بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا أغیثینی

4 ماه رمضان 1439، 30 اردیبهشت 1397

محورهای سخنرانی:

سه ویژگی ماه مبارک رمضان

توکل یعنی چه؟

نشانه‌های اهل توکل

توسل، استفاده کردن از وسایل است

ماه رمضان سی آداب دارد

صدقه، انواع و اثرات آن

در قرآن برای صحبت کردن چهار شرط اساسی بیان شده است

سه ویژگی ماه مبارک رمضان

در ماه رمضان سفره‌ی خیر انداخته‌اند و همه‌ی ما به این سفره دعوت شده‌ایم و از انواع توفیقات این ماه بهره‌مند هستیم.

ماه رمضان برای ما سه ویژگی دارد:

1- ماه ترک است: تمرین می‌کنیم زیاد نخوردن را، تمرین می‌کنیم زیاد نخوابیدن و پرگویی نکردن را… . ماه ترک آنچه را که خداوند حرام و یا مکروه دانسته است، می‌باشد؛ و این تمرین‌ها مقدمه‌ای می‌شود برای ترک عادت‌های بد.

2- کنار سفره‌ی قرآن که گسترده می‌شود، سفره‌ی توسل به دامن اهل‌بیت ‌علیهم‌السلام هم گسترده می‌شود.

مسلمان‌های فرقه‌های دیگر در ماه رمضان ‌المبارک، سر سفره‌ی قرآن صامت می‌نشینند اما شیعیان بر سر سفره‌ی قرآن ناطق نیز می‌نشینند، هم تلاوت قرآن می‌کنند و هم حدیث و روایت و تفسیر؛ و توسل به دامن اهل‌بیت عصمت و طهارت می‌گیرند. شیعیان دو ثقل اکبر و اصغر را که سفارش پیامبر اسلام (ص) است را با هم استفاده می‌کنند.

3- چون در این ماه، شب قدر داریم و چون صاحبِ شب قدر، آقا امام زمان عجل‌الله‌فرجه است، از ابتدای رمضان تلاش می‌کنیم که دستمان را به دامن حضرت برسانیم و توجه امام زمان عجل‌الله‌فرجه را به سمت خودمان جلب کنیم.

حتی کائنات نیازمند این هستند که مورد توجه و عنایت قدرت‌های ویژه باشند؛ که اگر این توجه نباشد، نظام هستی به هم خواهد خورد و عالم دچار پژمردگی خواهد شد. شیعه‌ی مؤمنِ معتقد، نیازمند این است که امام زمان عجل‌الله‌فرجه به او توجه داشته باشد، به همین خاطر توسل روزانه به حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه بسیار سفارش شده است. صبح و ظهر، شب او را صدا بزنیم: «یا مهدی»، «یا بن الزهرا»، «یا امام زمان»، «یا بقیة الله»، به هر لفظی که سَرِ زبان ما می‌گردد، ایشان را صدا بزنیم و از ایشان توجه بخواهیم، خلاصه این می‌شود که با توسل، به قلب امام زمان عجل‌الله‌فرجه راه پیدا کنیم و ایشان به سمت ما توجه کنند؛ تا نیاز زندگی ما برطرف شود.

سؤال: زمانی که امام زمان عجل‌الله‌فرجه به ما توجه کنند، چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟

اگر توسل ما درست صورت بگیرد و توجه ایشان به ما جلب شود، یک اتفاق برای ما خواهد افتاد؛ و آن، این است که راه رسیدن به قرب خداوند برای ما آسان می‌شود و ما را در مسیری قرار می‌دهند که انتهای آن، قرب و رضای خداوند است.

به طور خلاصه توسل ما به امام زمان عجل‌الله‌فرجه و راه پیدا کردن به قلب ایشان باعث می‌شود که ایشان نگاهمان کنند و راه رسیدن به قرب الهی برای ما آسان خواهد شد.

بدانید که زمانی که عنایت حضرت به ما جلب شود، دنیای ما خیلی به کام نخواهد بود زیرا تا از دنیا بریده نشویم به قرب خداوند نخواهیم رسید.

توکل یعنی چه؟

قرآن در آیات مختلف از توکل صحبت کرده است. هم‌چنین درباره‌ی توسل آیه دارد. توکل و توسل با هم منافات ندارند بلکه دو مقوله‌ی مکمل هم هستند. اولاً باید بدانید که توکل چیست؟

توکل از ماده‌ی وکالت، به معنای سپردن کارها به دست خداوند است. توکل یعنی اعتماد کردن به خداوند. پس هر چه برای من اتفاق بیفتد، می‌دانم که امتحان و آزمایش الهی است. اگر توکل و اعتماد به خداوند داشته باشم، می‌دانم که نهایت خیر من، در اتفاقی است که افتاده است. کسی که به خدا اعتماد می‌کند، «چرا» ندارد و برنامه به خدا نمی‌دهد بلکه طبق برنامه‌ی خدا راضی می‌شود و عمل می‌کند. توکل یعنی تسلیم محض امر خدا بودن. یکی از دلایل اجابت نشدن دعاهای ما، نداشتن توکل و اعتماد به خداوند است. موضوع دیگری که باعث می‌شود دعاهای ما اجابت نشود، تسلیم امر خداوند نبودن است.

رسول خدا (ص) در حدیث معراج فرمودند: در شب معراج خدا از بنده‌های مؤمنش به من گله کرد، خدا فرمود: بندگان مؤمنم به من تهمت می‌زنند، من از تهمت ایشان ناراحت هستم. پرسیدم چگونه به تو تهمت می‌زنند؟ فرمود: می‌گویم «اُفَوِّضُ اَمری اِلی الله، اِنّ اللهَ بصیرٌ بِالعِباد» می‌گویم: «و یتوکل عَلَی الله» توکل کن بر من. آنگاه آنچه که مصلحت او است برایش فراهم می‌کنم، پس می‌گوید: خدا من را نمی‌بیند! خدا من را اجابت نمی‌کند! خدا خیر من را نمی‌خواهد!

زمانی که می‌گویی خدایا به تو سپردم، پس گله نباید داشته باشی و هر چه برایت خواست راضی و تسلیم باشی. باید مانند میتی که در دست غسال است، تسلیم امر خدا باشیم.

توکل یعنی استقلال ندادن به وسایل، غیر خدا. هر چیز دیگر، وسیله‌ی پخش الطاف خداوند است و نه چیز دیگر!

عالم و همه‌ی هستی، به منزله‌ی وسیله هستند؛ و دهنده، خداوند تبارک و تعالی است، خداست که لطف می‌کند و به دست وسایل، آن لطف به دست شما می‌رسد. به وسیله‌ی امامان، الطاف خداوند به دست ما می‌رسد، خدا با چشمان اهل‌بیت علیهم‌السلام نگاهمان می‌کند.

نشانه‌های اهل توکل

کسانی که اهل توکل هستند نشانه‌هایی دارند:

1- انسان‌هایی که اهل توکل هستند، دارای قوت قلب هستند.

امام علی ‌علیه‌السلام فرمودند: ریشه و اصل قوت قلب، توکل بر خداست.

آدمی که مقابل حوادث و گرفتاری‌ها و مشکلات، اضطراب و ناراحتی دارد، این انسان، صبور و حلیم نیست؛ این انسان نقص در توکل دارد.

2- اثر توکل، رام شدن مشکلات و رام شدن وسایل است.

اگر با توکل شروع به کارها کنیم، خداوند ابزار و وسایل را آسان در اختیار ما قرار خواهد داد، پس سرگردان و درمانده نخواهیم شد، خداوند مشکلات را آسان می‌کند.

امام علی ‌علیه‌السلام فرمودند: هر کس به خدا توکل کند، خداوند راحت و آسان اسباب را در اختیارش می‌گذارد و راهش را هموار؛ و راه رسیدن به مقصودش را سهل می‌کند.

مرحومه خانم مالک سرطان حنجره گرفتند. همه‌ی دکترها تأیید کردند که سرطان است. پس دکترها نوشتند که برای معالجه باید به اسرائیل برود. روزی متوسل به امام حسن علیه‌السلام شدند، و عرضه داشتند: جز شما کسی را ندارم، این گلوی یا حسین گو، زیر دست دکتر یهودی باشد؟! پس هر چه شما بخواهید.

خانم گفت: دکتر رفتم، معاینه کرد، گفت: حاج خانم با این گلو چه کار کردی؟! پس با چند جلسه بخور پنی‌سیلین توانست روز بیست و یک ماه رمضان بدون بلندگو سخنرانی کند.

امام محمد باقر علیه‌السلام فرمودند: توکل، انسان را شکست‌ناپذیر می‌کند.

کسانی که دست به دامن کبریایی خداوند می‌زنند، هیچ چیزی در این عالم آن‌ها را مغلوب نخواهد کرد.

ما حق نداریم جز به خدا توکل داشته باشیم؛ و فرق آن با توسل در همین است؛ اما توسل به دیگران ممکن است. توسل، استفاده کردن از وسایل و تمسک و کمک گرفتن از وسایل است.

حدیث: خدا اِبا دارد که کاری را از غیر از مسیر آن انجام بدهد. برای هر کاری خدا ابزار و وسیله گذاشته است و خود خداوند هم از ابزار و وسایل استفاده می‌کند مثلاً به وسیله‌ی خورشید، گرما به زمین می‌دهد. این خونی که در بدن ماست را به وسیله‌ی پمپاژ به قلب می‌رساند. رویش گندم را از دل خاک، به وسیله‌ی آب و خاک قرار داده است. اجر و مزد روزه، ایمان، حجاب، طاعات و عبادات را به وسیله‌ی بهشت به ما می‌دهد و کیفر عذاب گنهکار را به وسیله‌ی دوزخ می‌دهد.

توسل در فرهنگ شیعه، به عنوان کمک گرفتن از اهل‌بیت عصمت و طهارت معنا گرفته است.

ما می‌توانیم به سه طریق به اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام توسل بگیریم:

1- در توسل از خدا می‌خواهیم و او را قسم می‌دهیم به حق اولیاءش. «اللّهم اِنّی اسئلک بِحق نبیِّک محمد…» از «خدا» می‌خواهیم اما خدا را قسم می‌دهم به «پیامبر گرامی اسلام».

امام علی ‌علیه‌السلام فرمودند: یا رسول الله! دعا کنید خدا من را ببخشد، پس حضرت نماز خواندند و در سجده عرضه داشتند: «الهی بحق علیٍ إغفر لِعلیٍ» تو را قسم می‌دهم به حق علی، علی را ببخش.

امام عرض کردند: یا رسول الله! این چگونه دعایی بود؟ حضرت فرمودند: زمین و آسمان را نگاه کردم، عزیزتر از تو ندیدم که خدا را به او قسم بدهم…!

شما نیز اگر عزیزتر از اهل‌بیت ‌علیهم‌السلام نزد خداوند سراغ دارید، خدا را به آن‌ها قسم بدهید!

2- از «خدا» می‌خواهم اما به «آبرو» و به «وسیله‌ی اولیاءش». «یا وجیهاً عند الله اشفع لنا عندالله»؛ ای آبرومندان نزد خدا! من اعتراف می‌کنم که نیازمند آبروی شما هستم، شما برای من آبرو گرو بگذارید!

3- بعضی مواقع، مستقیم از خودشان می‌خواهیم. یا فاطمة الزهرا! شما از خدا برای من بخواهید. یا می‌گوییم: یا امام زمان شما از خدا برای من بخواهید…

از این سه مدل توسل ما نمی‌توانیم خارج شویم.

گفته شد که توسل، استفاده کردن از وسایل است.

1- استفاده کردن از کلمات: بخشی از این کلمات دعا است.

رسول خدا صلوات‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز است.

پیغمبر (ص) سفارش کردند سه چیز هیچ ضرری برای شما ندارد پس آن را ترک نکنید:

1) دعا وقت مشکلات. اگر دعا رفع مشکل هم نکند ضرری به شما نمی‌رساند.

2) توبه کردن در کنار گناه، ضرری ندارد بلکه برای شما ثواب هم نوشته خواهد شد.

3) شکر در هنگامی که نعمتی از جانب خدا به سمت من می‌آید.

رسول خدا (ص) فرمودند: قبل از دعا پنج مرتبه بگوید: «ربنا» سپس دعا کنید زیرا خدا بعد از پنج مرتبه ربنا به تو می‌گوید اجابت کردم تو را!

در جایی دیگر فرمودند: قبل از دعا استفاده کنید از کلمات. هفت مرتبه بگوید: «یا ارحم الراحمین» و سپس از درگاه خداوند طلب رحمت کنید.

امام صادق ‌علیه‌السلام فرمودند: پدرم محمدباقر، به سجده می‌رفت و هفت مرتبه «یا ارحم الراحمین» می‌گفت سپس حاجت خود را می‌خواست. خدا می‌فرماید: چون ارحم الراحمین هستم، ناامیدت نمی‌کنم.

در جایی دیگر فرمودند: قبل از دعا ده مرتبه «یا الله» بگویید؛ که دهمین «یا الله» را که می‌گویی، خدا می‌فرماید: جانم بنده‌ی من! بگو که چه می‌خواهی؟

یکی از کلماتی که در دعا کردن استفاده می‌کنیم، «صلوات» است. صلوات، بسیار قدرتمند و نورانی است.

خدا رحمت کند آقا سید جلیل زرآبادی را. در صحن شاهزاده حسین قزوین دفن هستند. ایشان شصت سال بعد از پدرشان از دنیا رفتند. خواستند که او را نزد پدر به خاک بسپارند، قبر پدر ریخت، دیدند که بدن ایشان سالم و تازه است!

در سفر، یکی از همراهان به زمین خورد و بسیار آزار دید. از آقا سید جلیل خواستند که کاری برای او بکند. آقا دست را از بالای سر او آوردند و صلوات فرستادند. گفت: حالم سر جا آمد، در حالی که می‌توانستم چمدان را بلند کنم! مردم همه به هم نگاه می‌کردند.

در جایی آقا سید جلیل سر به گوش من گفتند: اگر بخواهم، با صلوات آسمان را به زمین و زمین را به آسمان می‌برم!

این ماه رمضان را ماه توجه قرار بدهیم.

مرحوم حاج آقا دولابی فرمودند: اگر شما هنگام عطسه کردن بگویید: «انی آمنت بربکم فاسمعون و صلی الله علی محمد و آل محمد» از این ذکر، خدا بلافاصله ملکی خلق می‌کند که به غیب الغیوب می‌رود و در آن جا الی ‌الابد در آن جا به نیابت از تو عبادت می‌کند.

دومین وسیله‌ی توسل:

2- استفاده از اسماء الحسنی

این اسماء ‌الحسنی، اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) هستند. در رأس ایشان فاطمه الزهرا علیها‌السلام هستند. هر جای زندگی‌ات بسته است، بگو: «یا فاطرُ بحق فاطمة» زیرا: به محض اینکه یا فاطمه از دهان شما بیرون می‌آید، جز رسول خدا (ص) که پدرشان است، یازده اولادشان دست به سینه هستند، مسابقه می‌دهند تا به تو نگاه کنند، تا دل فاطمه (س) شاد شود.

خدا قیامت را گذاشته است تا عزت و مقام و شفاعت خانم را معلوم کند…

چه کسی مانند حضرت زهرا علیها‌السلام داغ یازده فرزند خود را دیده است؟! در حالی‌که کنار همه‌ی‌ فرزندان خود در هنگام شهادت حضور داشتند…

روایت: اولین چیزی که به قیامت می‌آورند، جهنم است در حالی‌که زبانه می‌کشد و «هَل مِن مَزید» می‌طلبد. پس همه به جایی پناه می‌برند. پیغمبر گرامی اسلام (ص) می‌فرماید: خدایا تو به من وعده‌ی شفاعت دادی. تو به من فرمودی که امت من را نجات می‌دهی. پس کنار دوزخ می‌ایستند و خدا می‌فرماید: حرف بزن و امت خود را شفاعت کن. پیغمبر (ص) عرضه می‌دارند: تو را قسم می‌دهم به کسانی که خمس به اولاد من دادند، دل اولاد من را شاد کردند، دور شو!

پس جهنم زبانه می‌کشد و دور می‌شود و پیغمبر می‌فرماید: تو را قسم می‌دهم به حق کسانی که در دنیا زکات دادند و دل فقیر و درمانده را شاد کردند، آرام بگیر. پس جهنم ناله و مویه سر می‌دهد. پیامبر می‌فرماید: قسم می‌دهم به حق مجاهدین فی سبیل الله که غرق خون شدند، پس جهنم فریاد می‌زند. پیامبر می‌فرماید: به حق حاجیانی که حج گزاردند، سواره و پیاده. جهنم فریاد می‌کند. انبیا از کرسی‌ها به زمین می‌ریزند، پیغمبر قسم می‌دهد: تو را قسم می‌دهم به اشک‌هایی که امتم در مصیبت حسین ریختند، تو را قسم می‌دهم به ناله و آه‌هایی که از سینه کشیدند، به مظلومیت حسین.

روایت است که جهنم خودش را جمع می‌کند اندازه‌ی هفتاد سال فاصله! پس رسول خدا (ص) صدا می‌زند: کجاست فاطمه؟! پس خانم می‌آیند. به هیبتی می‌آیند که کسی نمی‌تواند نگاه کند: در دست راست ایشان، دندان شکسته پیغمبر که در جنگ احد شکسته است. روی سر ایشان، عمامه‌ی غرق به خون علی (ع). به دست چپ، جگر هفتاد پاره‌ی حسن(ع). به تن، به جای کفن، پیراهن غرق به خون حسین(ع). به این هیبت وارد محشر می‌شوند.

دست به قائمه عرش می‌زنند، می‌طلبد محبان و شیعیان و شیفتگان و مؤمنان و مؤمنات را. ناگهان غلغله می‌شود. مردم می‌بینند که حسین وارد می‌شود با هفتاد ‌و ‌دو شهید کربلا. هر شهید با دست راست، سرش را گرفته و با دست چپ، دست قاتل خود را گرفته، به محشر وارد می‌شوند. ناگهان غلغله می‌شود. می‌بینند که دو شهید وارد می‌شوند که نه سرشان را به دست گرفته‌اند و نه دست قاتلشان را. خدا چهار ملک را کنارشان گذاشته است. یک ملک سرشان را آورده و یک ملک قاتلشان را آورده است. یکی عباس (ع) است زیرا ابوالفضل دست ندارد! و آن یکی علی‌اصغر (ع) است، زیرا که توان ندارد قاتل خود بیاورد! این عزت و مقام حضرت زهرا ‌علیها‌السلام است.

نمی‌شود که خانم را صدا بزنی و جواب نگیریم؛ بلکه تقصیر از خودمان است یا یقین و باور نداریم یا توکل نداریم یا وفای به عهد ندارم.

خدا در قرآن مجید وفای به عهد را بیان کرده است:

«أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکمْ»[1] وفا کنید به عهدتان، پس وفا می‌کنم به عهدم. با خدا عهد کردی و زیر آن زدی، خدا می‌فرماید که زیر قولم می‌زنم. اگر توبه کردی و زیر قول خود زدی و دوباره گناه کردی، من هم بخششی نخواهم داشت برای تو…

وقتی نعمت دادم، عهد بستیم که شکر کنی و اسراف نکنی، زمانی که تو زیر عهد خود بزنی پس من هم عهدی با تو نخواهم داشت!

ما به خدا قول دادیم، عبادت خدا را کامل کنیم.

ماه رمضان سی آداب دارد: ماه رمضان و سحرخیزی، ماه رمضان و نیت روزه، ماه رمضان و نماز اول وقت، ماه رمضان و روزه‌داری، ذاکر بودن، قرائت قرآن، گردهمایی مذهبی، دست‌گیری ضعفا و درک هنگامه‌ی مغرب و سحرگاهان، تقید به جماعت، تقید به صله‌ی رحم و صاف کردن دل از حقد و کینه، شب زنده‌داری با عبادت و مراقبت و کنترل نفس، گوش دادن به نوای قرآن، مراقبت و ترک گناه، هم‌نشینی با دین‌داران، توجه به اموات و ارواح، ادای دیون و حق الناس، دعا برای دیگران، رسیدن به ضعیفان جامعه و انفاق و صدقه، افطاری دادن، احیا و درک شب قدر، توجه به امور اخروی، رواج امر به معروف و نهی از منکر. با این سی شرط روزه‌ی من به درگاه خدا قبول است. هر کدام از این‌ها شرایط ویژه دارد.

صدقه، انواع و اثرات آن:

1- صدقه‌ی مالی 2- صدقه‌ی مقامی: کسی جایی آبرو و مقام دارد و می‌تواند گره‌ی کار مسلمانی را باز کند. کسی مقامی دارد که می‌تواند بین دو نفر را اصلاح کند. 3- صدقه‌ی عقلی و مشاوره دادن: بسیار ظریف و حساس است و باید مشاور دیندار باشد. 4- صدقه‌ی زبانی: امر به معروف و نهی از منکر، نشر معارف دینی.

هر کدام اثرات خاص خودش را دارد. صدقات مالی از مستحبات عجیب است که در قرآن آمده است. صدقه ثواب ماندگار دارد و اثر ماندگار در نسل دارد. انسانی که در دنیا صدقه بدهد و با صدقه دادن به دیگران نیکی کند، خدا این نیکی را بعد از خودش در فرزندان و نسل او اعمال خواهد کرد. گویا صدقه بیمه‌ی خانوادگی دارد و بیمه‌ی عمر برای نسل است.

صدقه از اعمالی است که اثر خودش را فوری نشان می‌دهد.

محمد بن مسلم نزد امام باقر علیه السلام رفت. گفت هنگام آمدن، از کنگره‌ی حرم آجری کنده شد و روی سر فلانی افتاد. یا بن رسول الله هیچ آسیبی به او نرسید. حضرت فرمودند: از او بپرسید که چه کرده است. او گفت: از خانه که بیرون می‌آمدم در جیبم مشتی خرما بود. در مسیر به گرسنه‌ای رسیدم و یکی از این خرماها را به او دادم. وقتی به امام باقر ‌علیه‌السلام خبر دادند، فرمودند: نمی‌دانید صدقه اثر فوری دارد.

صدقه‌ی زبانی:

امام علی (ع): چه آدم‌هایی که زبانشان آن‌ها را به هلاکت رساند!

رسول ‌خدا (ص) به کسی که چندین مرتبه نزد حضرت آمدند و از او تقاضای نصیحت داشتند فرمود: زبانت را حفظ کن؛ و تا سه مرتبه تکرار کردند و تأکید کردند. اعتراض کردند که چرا شما این جمله را این مقدار تکرار می‌کنید. حضرت فرمودند: آیا مردم جز از زبان به جهنم می‌روند؟!

بدانید که این نصیحت را به مؤمنان و کسانی که پشت سرشان نماز می‌خواندند کردند!

در قرآن برای صحبت کردن چهار شرط اساسی بیان شده است:

1- گفتار باید عالمانه باشد. مطلبی که به آن علم ندارید، نباید درباره‌ی آن صحبت کنید. «و لا تَقْفُ ما لَیسَ لک به علم اِنَّ السَّمْعَ و الْبَصَرَ و الفُؤاد کُلُّ اولئکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولا»[2]

باید زبان از سخنان بی‌اساس و بی‌پایه کنترل شود زیرا سخن بی‌اساس و جاهلانه گاهی وقت‌ها آبروی مردم، خانواده، مال و دین مردم و خون شهید مردم و پایه و اساس اداره‌ی یک مملکت را به هم می‌ریزد؛ و امروزه همین امر مسئله‌ی جامعه ما شده است که همه مجتهد شده‌اند!

قرآن می‌فرماید راجع به چیزی که نمی‌دانید اظهار نظر نکنید. آنکه می‌بینید، حق؛ و آنکه می‌شنوید باطل. می‌فرماید: به «شنیده» اهمیت نده، آنکه «می‌بینید» حقیقت است و بس!

2- «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»[3] سخن باید عاملانه باشد. چرا چیزی را می‌گویید که عمل نمی‌کنید؟ در ادامه‌ی آیه می‌فرماید: این گناه نزد خداوند بزرگ است، اینکه چیزی را که نمی‌کنید، بگویید.

این کار اعتقادات مردم را از بین می‌برد و بنیان فکری جامعه را به هم می‌ریزد. 1-یک معنا این است که می‌گویی کاری را می‌کنم و کاری را انجام می‌دهم، اما نمی‌دانی می‌توانی بکنی یا نکنی، پس همیشه یک «اگر» کنار آن قرار بده. 2- اینکه چیزهایی را بگویی که می‌دانی نمی‌خواهی انجامش بدهی 3- اینکه کاری را نکردی اما می‌گویی من انجام داده‌ام.

بزرگانی مانند شیخ جعفر شوشتری، به اندازه‌ی پنج دقیقه سخنرانی می‌کردند ولی بسیار اثر گذار بودند و بعد از رفتن ایشان، مردم مدت زیادی گریه می‌کردند!

آقا را به مسجد دعوت کردند. روی منبر گفتند: بسم الله الرحمن الرحیم. در حالی‌که مسجد و شبستان مملو از جمعیت بود، فرمودند: بوی سوختگی می‌آید، انگار جایی آتش گرفته. مردم به هم نگاه کردند. بار سوم برخی کفش‌هایشان را برداشتند تا ببینند که کجا آتش گرفته است. شیخ گفت: آی مردم نروید. یک آخوند پیرمرد به شما گفت: انگار بوی سوختگی می‌آید، همه کفش زیر بغل زدید که ببینید کجا آتش گرفته است، 1400 سال است که قرآن به شما می‌گوید: جهنمی دارم که هفت طبقه است و فلانی‌ها اهل جهنم خواهند بود. چرا یک بار کفشت را زیر بغل نزدی بری ببینی جهنم چه خبر است و چه کسانی را داخل در آن می‌کنند؟! و السلام علیکم. از منبر پایین آمد، مردم در حالی‌که کفش‌هایشان را زیر بغل گرفته بودند، بسیار گریه کردند.

شیخ از نجف آمدند. در حالی‌که با علما و بزرگان دیدارها داشتند، به گوش ناصرالدین شاه رسید و خواست که با ایشان ملاقات کند. گفت: هر جا شما بفرمایید من می‌آیم و اگر شما تشریف می‌آورید کاخ گلستان، من کالسکه‌ی شخصی می‌فرستم.

شیخ رفتند. شاه خیلی حرمت کرد. شیخ گفتند: من سال‌هاست که در نجف زندگی کرده‌ام. عادت عرب‌ها را آموخته‌ام. آن‌ها رسم دارند مهمان که به خانه‌شان برود، سه چیز از او بخواهند، حتماً انجام می‌دهند. شیخ گفت: آیا شما فارس‌ها هم این رسم را دارید؟ شاه گفت: نه نداریم اما شما هر چه می‌خواهی از من بخواه، من می‌گویم چشم.

شیخ گفت: می‌شود سه تا بخواهم؟ گفت: سه تا بخواه، من می‌گویم چشم. شیخ گفت: من در مسیر که می‌آمدم در فلان شهر باران نیامده و قحطی شده است، محصولات آن‌ها سوخته بود. می‌شود که شما امسال مالیات آن‌ها را کمتر بگیری که به بدبختی دچار نشوند؟ شاه گفت: الآن می‌نویسم که مالیات آن شهر را بخشیدم و اصلاً مالیات نمی‌گیرم.

گفت: دوم اینکه: من عاشق امام حسین‌ علیه‌السلام هستم و تعزیه‌خوانی را رواج دادم اما در ایران، در ایام عاشورا، تعزیه‌ی عروسی حضرت قاسم می‌گیرند، شادی می‌کنند و شیرینی پخش می‌کنند، این عروسی ریشه ندارد و در فرهنگ عاشورا نیست. می‌شود که شاه این بدعت که در فرهنگ عاشورا وارد شده است را ممنوع کند؟ شاه گفت: الآن می‌نویسم.

سوم اینکه: یهود و نصارا شنبه و یکشنبه دارند و تعطیل می‌کنند، کلیسا می‌روند و صله‌ی رحم می‌کنند اما مسلمانان حرمت جمعه را نگه نمی‌دارند، دکان‌ها باز است. گفت: الآن می‌نویسم که جمعه‌ها بازار تعطیل باشد.

پس یک کیسه پول جلوی شیخ گذاشت و گفت: می‌شود من از شما چیزی بخواهم؟ شنیده‌ام که به مشهد می‌روید. دو سوم مردم تهران نیز می‌خواهند به مشهد بروند، پس شهرهای بین راه کشش این همه جمعیت را ندارد. شما اعلام کنید که مردم کم‌کم به شما بپیوندند. شیخ قبول کرد. شاه گفت: این کیسه پول خرج سفر. شیخ گفت: خرج سفر نمی‌خواهم. گفت: خرج سفر همراهان. شیخ گفت: همراهان من پولدار هستند. شاه گفت: به فقرا و ضعفای بین راه ببخش. شیخ گفت: آن‌ها رعیت تو هستند، تو آن‌ها را بهتر می‌شناسی، تو خود به آن‌ها بده. شاه سکوت کرد.

انگشتر گران‌بهایی داشت، از دست درآورد و گفت: این انگشتر من است، دستتان کنید و یاد من باشید. پس شیخ انگشتر را گرفتند و کمی صحبت کردند. شیخ گفت: انگشتر برای من شد، حالا من به شما هدیه می‌دهم و شما دستت کن و یاد من باش! شاه زد زیر گریه. وقتی همه رفتند، گفت: به هر ترفندی خواستم ببینم این شیخ اهل دنیا است یا نه، یقین کردم که نیست. برای این است که سخن می‌گوید و سخن او به بار می‌نشیند و اثر می‌کند.

امام پنجم علیه‌السلام فرمودند: دردی و مشکلی در دنیا نیست مگر دوایش این دعا است:

«اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ وَ بَرَکاتِکَ وَ دَعْوَةِ نَبِیِّکَ الطّاهِرِ الطَّیّبِ الْمُبارَکِ الْمَکینِ عَنْکَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بِحَقِّهِ وَ بِحَقِّ ابْنَتِهِ فاطمَةَ الْمُبارَکَة وَ بِحَقِّ وَصِیِّهِ اَمیرِالْمُؤمِنینَ عَلَیْهِ السَّلام وَ بِحَقِّ سَیِّدَی شَبابِ اَهْلِ الجَّنَةِ اِلاّ اَذْهَبْتَ عَنّی شَّرَ ما اَجِدُ بِحَقِّهِمْ بِحَقِّهِمْ بِحَقِّکَ یا اِلهَ الْعالَمینَ»

صلوات امروز:

«ألَّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَ ارْزُقْنَا مَعْرِفَتَهُمْ وَ محَبَّتَهُمْ وَ شَفَاعَتَهُمْ وَ وَفِّقنَا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرضَی وَ اجْعَلْ خَاتِمَةَ أَمرِنَا خَيْراً»

[1] -بقره/40

[2] -اسرا/36

[3] -صف/2