بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا أغیثینی

11 ماه رمضان، 6 خرداد 97

محورهای سخنرانی

ادامه ی بحث: غذای اصلی ما در ماه رمضان، توسل به قرآن صامت و قرآن ناطق در کنار هم است

در توسل به اهل‌بیت (ع) از ایشان چه بخواهیم

بحث مفصل تأثیرات توسل به اهل‌بیت (ع)

باید به امام زمانمان شبیه‌تر شویم

ادامه‌ی بحث: عظمت‌های ماه رمضان و الطاف خداوند در این ماه

موهبت‌های خداوند به توّابین

ادامه‌ی بحث: غذای اصلی ما در ماه رمضان، توسل به قرآن صامت و قرآن ناطق در کنار هم است

غذای اصلی در ماه رمضان که ما از آن بهره‌مند می‌شویم، خواندن قرآن و توسل به اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) است؛ یعنی چنگ زدن به قرآنِ صامت و قرآن ناطق.

مسلمانان زمانی به بیراهه رفتند که عده‌ای فقط دامن قرآن را گرفتند و اهل‌بیت (ع) را رها کردند و دسته‌ی دیگر دامن اهل‌بیت علیهم‌السلام را به تنهایی گرفتند، درحالی‌که قرآن و تفسیر آن را نمی‌خوانند و به مجالس قرآن نمی‌روند و تنها به مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام قدم می‌گذارند. این دو دسته در حوض کوثر به پیغمبر (ص) ملحق نخواهند شد.

از قرآن صامت و ناطق در کنار هم باید سخن گفته شود. قرآن صامت، با قرآن ناطق که اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) هستند معنا و تفسیر می‌شود. عده‌ای می‌خواهند در کشور ما تنها متوسل به قرآن صامت باشیم و اهل‌بیت (ع) را که قرآن ناطق هستند را رها کنیم! این همان اتفاقی است که در جنگ صفین افتاده است. در این جنگ، به مدت شش ماه درگیری بود. درحالی‌که به اندازه‌ی یک بند انگشت به پیروزی امام علی علیه‌السلام و یاران او مانده بود، عمروعاص و معاویه حیله‌ی بر نیزه زدن قرآن را مطرح کردند. گفتند: قرآن بین ما حَکَم باشد. قرآن‌ها را بر سر نیزه زدند و گفتند هر چه قرآن بگوید آن را اجرا کنیم. حضرت علی علیه‌السلام می‌دانست که دروغ می‌گویند؛ پس به سپاهش فرمود که قرآن‌ها را بزنید؛ قرآن، من هستم، من قرآن زنده هستم و با شما حرف می‌زنم. آن، قرآن صامت است، قرآن‌ها را بزنید. اما نود درصد از سپاهیان حضرت علی علیه‌السلام فریب خوردند و به علی علیه‌السلام پشت کردند! قرآن را به نیزه کردند تا ولایت را از بین ببرند! امروزه هم عده‌ای همان روش را در پیش گرفته‌اند.

در توسل به اهل‌بیت (ع)، از ایشان چه بخواهیم؟

مرحوم آیت‌الله بهجت فرمودند: ما هر روز و هر ساعت باید به درب خانه‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام مراجعه کنیم که ما گدایان درب خانه‌ی ایشان هستیم. پرسیدند که درب خانه اهل‌بیت (ع) چه چیزی را باید گدایی کنیم؟ فرمود: همه چیز را، تمام زندگی‌ات را از ایشان گدایی کن، نمک زندگی‌ات را هم از ایشان بخواه، اما:

1- در درجه‌ی اول، محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام را گدایی کن. محبت اهل‌بیت (ع) یک امر واجب است که باید تلاش و کوشش کنید تا آن را کسب کنید. همان طور که از خدا توفیق نماز و حج و… می‌خواهیم تا واجبمان ترک نشود، محبت به اهل‌بیت (ع) هم در دین ما واجب است و توفیق کسبش را از خدا باید بخواهیم. در قرآن بیان شده است: «قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى[1]» هیچ چیزی جز مودت و دوستی نزدیکان پیغمبر برای تکامل شما اثربخش نیست. اگر چیزی جز محبت اهل‌بیت نافع‌تر و پرسودتر بود، اینجا «الّا المَوَدَّةَ فِی القُربى» نمی‌گفت. اگر چیز دیگر هم بود، بیان می‌کرد. «الّا» نشان‌دهنده‌ی حصر است. در مزد پیغمبر (ص) این را آورده است و مؤمن‌ترین و کامل‌ترین افراد مزد پیغمبر (ص) را می‌دهند.

یکی از راه‌های نمود این محبت، توسل است. محبت، توسل را برای ما به ارمغان می‌آورد و توسل، محبت را. نشانه‌ی محبت شما به اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) این است که هر روز و هر ساعت ایشان را یاد کنید. هر مقدار به ایشان محبت دارید، ایشان را یاد خواهید کرد! اگر روزانه آن‌ها را یاد نکنید، پس در محبت شما نُقصانی است که در جهت رفع این نقص، باید تلاش و کوشش کنید تا محبت ایشان در دل شما به کمال برسد؛ زیرا محبت، درجه و نور اعمال شما را بالاتر خواهد برد. اسم اهل‌بیت (ع) به هر عمل شما وارد شود، درجه و نورانیت آن عمل را بالاتر خواهد برد و اثرگذاری آن عمل در شما بیشتر خواهد شد؛ زیرا چاشنی اصلیِ اعمال ما، نام آن‌ها و توسل به آن‌هاست.

بزرگان فرموده‌اند: نه تنها توسل و محبت به اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) برای ما اثرگذار است، بلکه توسل به اولاد ایشان هم این خاصیت را دارد. آیت‌الله بهجت نوشته و فرمود‌ه‌اند: هر امام‌زاده‌ای که وجود دارد، چه نام آن‌ها را شنیده باشید و چه نشنیده باشید، چه حرم داشته باشند و چه حرم نداشته باشند، هر کدام به تنهایی در یک مسئله قدرتمند هستند و خداوند اثر خاصی در وجود هر کدام گذاشته است. اثر توسل به هر کدام از امامزادگان، با اثر توسل به امامزاده‌ی دیگر، متفاوت است. هر کدام، در یک جهت قوی هستند: عده‌ای در جهت معنوی به ما کمک می‌رسانند، عده‌ای در جهت اولادمان، عده‌ای در جهت سلامت ما، عده‌ای در جهت مسکن ما و… و البته ائمه جای خود را داردند. پس هر جا اسم ایشان را شنیدی و هر جا اسم ایشان را دیدی، یک توسل به ایشان داشته باشید زیرا که ممکن است گره‌ی کار شما با توسل به ایشان باز شود.

عارفی مسیحی که کلیسا اداره می‌کند می‌گوید: ای مردم! آیا می‌دانید نقشی که بر نگین انگشتر سلیمان (ع) نوشته شده بود و سلیمان با آن انگشتر، به عالم غلبه کرده بود و جن و انس و وحوش و ابر و هوا و… در اختیارش بود، «یا محمدُ یا علیُ» بوده است؟! حالا در نظر بگیرید سلیمان آن همه قدرت را با دو اسم داشت! الآن که در دست ما، 14 اسم است! پس چرا کمترین حادثه‌ی روزگار ما را سرگردان می‌کند؟!

2- دومین چیزی که باید از اهل‌بیت (ع) گدایی کنیم، گدایی معرفت است. اهل‌بیت (ع) را بشناسم، دینم را بشناسم، قرآن را بشناسم و جاهل نباشم.

تأثیرات توسل به اهل‌بیت (ع)

گفتیم که تأثیر محبت به اهل‌بیت (ع) این است که به ایشان توسل می‌گیریم. تأثیر توسل به اهل‌بیت (ع) چیست؟

1- بصیرت و شناخت: بصیرتی در ما ایجاد می‌کند که بتوانیم با ماورا و امام غائب مرتبط بشویم و لیاقت ارتباط با امام معصوم را پیدا کنیم. اگر می‌خواهیم با امام زمانمان ارتباط داشته باشیم باید اول محبتمان را کامل کنیم سپس توسلمان را کامل کنیم آنگاه هر جا باشیم آقا به سراغ ما می‌آیند.

آن مرد بزرگوار نقل می‌کند که به جمکران رفتم و نماز امام زمان را داخل خواندم و در گوشه‌ای خلوت، نماز استغاثه به امام زمان (عج) و دعای «سلام الله الکامل…» را زیر آسمان خواندم. به قم رفتم و نماز جماعت خواندم و رفتم خوابیدم. در عالم خواب، امام زمان (عج) را دیدم. دیدم دو نفر این طرف و دو نفر آن طرف امام هستند و از پل آهنچی به طرف حرم می‌روند. مُلهم شدم که آقایی که وسط هستند، امام زمان (عج) هستند.

به دنبالشان رفتم. بیست، سی قدمی‌شان که رسیدم، پسر فاطمه (س) به سمتم برگشتند. نگاهی به من کردند و دل من رفت، مانند افراد مخمور. بدنم لرزید. آقا به سمتم آمدند و من هم به سمتشان رفتم، آن‌قدر نزدیک شدیم که نفس‌های آقا به صورتم می‌خورد و جان می‌گرفتم. انگشت سبابه‌شان را اشاره کردند روی قلب من و فرمودند: یادم کردی، یادت کردم. سپس فرمودند: فلانی را برای تو استاد انتخاب کردم برو پای درسش بنشین، کلام فلانی را برای تو نافذ کردم، آنچه باید یاد بگیری فلانی به تو یاد می‌دهد. در آخر فرمودند: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»‌[2] همان طور که خدا فرموده است که یادم کنید، یادتان می‌کنم؛ شما هم یادم کنید، یادتان می‌کنم.

این رابطه چگونه حاصل می‌شود؟ محبت و توسل می‌خواهد.

مرحوم سید حسین نوری که از علمای گرگان بودند، فرمودند: شصت سال بود که من ذکری داشتم که مدام آن را تکرار می‌کردم در حالی‌که هیچ کس از آن خبر نداشت. مدام این ذکر را تکرار می‌کردم: «اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ».

یک روز عالمی به منزل ما مهمانی آمدند. شب هنگام خواب صدایم کردند: فلانی بیداری؟ گفتم: بله. فرمود: می‌دانی چرا به منزلت آمده‌ام؟ من قاصد هستم و پیغامی برای شما آورده‌ام. از طرف آقای عالم پیامی برای شما آورده‌ام. امام زمان (عج) از من خواستند به نزد تو بیایم و بگویم: آقایت سلامت می‌رساند و می‌فرماید از شما ممنونم که مدام نام من را صدا می‌زنی و مرا فراموش نمی‌کنی.

این، محبت پسر فاطمه‌ی زهرا (س) است. طریق کسب این لیاقت، این است که محبت و توسلم را به ایشان زیاد کنم.

2- محبت و توسل به اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) گوش و چشم برزخی انسان را باز می‌کند.

روز گذشته گفتیم که یک گوش در صورت داریم و یک گوش در عالم معنا، یک زبان در صورت داریم و یک زبان در عالم معنا. پنج حس ظاهری داریم و پنج حس باطنی. حواس ظاهری ما باید سالم باشند تا لذت‌های دنیایی ببریم و حواس باطنی ما باید سالم باشند تا لذت‌های معنوی ببریم. اگر ذائقه با حرام‌خوری مریض شد، لذت مناجات را نمی‌فهمد. اگر گوش باطنیِ کسی با غیبت مریض شد، صدای بال ملائکه و صدای دعای امام زمان (عج) را نمی‌شنود. اگر زبان باطن کسی مریض شد، نمی‌تواند حق بگوید و لذت حق گفتن و لذت نمازخواندن را بچشد. ما باید سالم باشیم.

اگر به اهل‌بیت (ع) توسل نداشته باشیم، گوش و چشم ما و بدن ما مریض خواهد شد پس انجام اعمال عبادی برای ما سخت خواهد بود و طعم و لذت اعمال عبادی را درک نخواهیم کرد؛ پس نماز خواندن و روزه گرفتن و… برای ما سخت خواهد بود.

تمام آدم‌ها، زمانی که جانشان به گلوگاه برسد، پیغمبر و حضرت علی و فاطمة الزهرا و امام حسین علیهم‌السلام و امام زمانش را خواهند دید. همه‌ی ما این مرحله را طی خواهیم کرد و ممکن نیست که انسان بالغ بمیرد و این مرحله طی نشود؛ و تا امام زمانت به تو تلقین نکند نمی‌توانی جواب نکیر و منکر را بدهی.

این بینش برزخی، هنگام مُردن برای همه اتفاق می‌افتد. اما می‌شود گوش و چشم برزخی را زودتر باز کرد. اگر توسل به اهل‌بیت (ع) داشته باشیم، مراحل برزخی را که باید در «آن‌جا» در آن دنیا طی کنیم، «این‌جا» در این دنیا طی خواهیم کرد. «مَن رَبُّک» را در همین دنیا جواب می‌دهم. «مَن اِمامُک» را همین جا جواب می‌دهم. آن تکمیل عقیده‌ای که در برزخ باید طی بشود و آن تکمیل پرونده‌ای که در برزخ به سختی باید طی کنم، با توسل به اهل‌بیت (ع) همین جا طی می‌کنم. آنچه آنجا باید ببینم و بشنوم، در همین جا خواهم دید و شنید! در حالی‌که اگر در برزخ، مراحل تکامل را طی نکنم، برای من بهشتی نخواهد بود.

مرحوم آیت‌الله کوهستانی که قبرشان در حرم امام رضا علیه‌السلام در سالن نزدیک قبر شیخ بهایی است، وضو می‌گرفتند، عالمی گفت: قطره‌های آب که پایین می‌آمدند می‌گفتند: آقا جان! آقا جان! قطره‌های آب وضو، امام زمان (عج) را صدا می‌زدند؛ بعد خود آقا صدای این قطرات آب را می‌شنید و می‌گفتند: جانم آقا جان! و هر کس از ایشان می‌پرسید که آقا چه کار کنیم که به امام زمان عجل‌الله‌فرجه نزدیک شویم، می‌فرمود: «آل یس» بخوانید. به همه سفارش خواندن آل یس را می‌کردند. مرض بودند، ملاقاتشان می‌رفتند، نمی‌توانستند صحبت کنند، انرژی‌شان را جمع می‌کردند و یک کلام می‌گفتند: «آل یس» بخوانید.

از روز اول و سال اول این طور نبوده‌اند که. راه طی کرده‌اند و هر روز انس گرفته‌اند و توسل گرفته‌اند و محبتشان را بالا برده‌اند و به این درجه رسیده‌اند. گوش برزخی‌شان باز شده و صدای امام زمان (عج) را می‌شنوند. این که من انقدر کر باشم عجیب است! معتقد هستم شب‌های جمعه کنار قبر امام حسین (ع) ناله‌ها دارد اما چند شب جمعه هم آنجا باشم صدایی از او نمی‌شنوم! با توسل خالصانه چشم برزخی که موقع مُردن می‌تواند امام زمان (عج) را ببیند، اینجا می‌تواند ببیند.

آیت‌الله بهجت رحمة‌الله‌علیه، با آن بدن نحیف، سه ساعت زیارت امام رضا علیه‌السلام را ایستاده انجام می‌دادند، در حالی‌که همراهان ایشان خسته می‌شدند! و تمام آشنایان را که فوت کرده بودند را نام برده و به اسم برای آن‌ها فاتحه می‌فرستادند!

جوانی همراه ایشان بود که با آقا حرم می‌رفتند. گفت از ایشان پرسیدم: آقا من که جوان هستم خسته شدم، بُریدم! کمی که با هم رفتیم، من بی‌ادب‌تر شدم و گفتم: آقا شنیدید حرفم را؟ چطور است که شما خسته نمی‌شوید؟ پس نزدیک خانه شدیم، آقا دست در جیبشان کردند و گفتند: برو عطاری «عین و شین و قاف» بخر! عشق به این خانواده است که باعث می‌شود من خسته نشوم!

3- توسل خالصانه، تبعیت می‌آورد.

از خودت بپرس از ماه رمضان سال گذشته تا امسال، چه کاری برای امام زمانت کرده‌ای؟!

باید به امام زمانمان شبیه‌تر شویم

  1. اگر می‌خواهی که به جایی برسی. 2. اگر به کمال و رستگاری فکر می‌کنی، به سعادت فکر می‌کنی و می‌خواهی قدم به قدم به کمال برسی. 3. اگر معرفت حقیقی را می‌طلبی (معرفتی واقعی است که بتوانی رضایت امام زمانت را به رضایت همه ترجیح بدهی و بتوانی ایشان را ثابت کنی و معرفتی واقعی است که بتوانی از ایشان دفاع کنی. معرفتی واقعی است که ظهور و غیبت ایشان برای تو فرقی نداشته باشد و بتوانی فرهنگ ایشان را تبلیغ کنی). 4. اگر می‌خواهی به خدا و امام زمان (عج) نزدیک شوی:

باید طوری عمل کنی که به خدا و حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه شبیه‌تر شوی:

کار نداشته باشیم که دیگران شبیه هستند یا نه؛ به خودم نگاه کنم که چند درجه شبیه هستم.

در زیارت‌نامه‌ی می‌خوانیم: «یا مُنتَهَی الحِلم»: ای آخر و انتهای حلم! بردباری و بزرگواری و تحمل نزد تو است. شما چند درجه حلم و صبر داری؟ شما چقدر تحمل داری؟ آقا صد درجه دارند و اگر شما یک درجه داری، پس به اندازه‌ی 99 درجه از امام زمانت دور هستی! اگر حلم شما 10 است، 10 درجه به آقا نزدیک هستی و 90 درجه دور هستی.

پس کی و چه وقت می‌خواهیم به ایشان نزدیک شویم؟! عالم برزخ که نمی‌خواهم نزدیک شوم، می‌خواهم همین جا نزدیک شوم؛ پس کمر همت را ببندم. تلاش کنم صبر و حلمم را زیاد کنم.

چگونه حِلمم را زیاد کنم؟ با اغماض. اغماض یعنی چشمم را روی بدی‌هایی که از دیگران سر می‌زند، ببندم؛ مگر جایی که امر به معروف و نهی از منکر واجب است.

در زیارت‌نامه می‌خوانیم که امام زمان عجل‌الله‌فرجه «خُزّان ‌العلم» هستند، خزینه‌ی علم خداوند هستند. گروهی در ماه رمضان به جهت ندانستن علم و مسئله، روزه‌‌شان باطل می‌شود! قرآن حُکمی ندارد که پشتش منطقی نباشد. هر حکمی آورده است، دلیلی دارد. علم دینی من چقدر است؟ امام زمان (عج) صد درجه علم دارند و من به آن‌ها شبیه نباشم؟! پس جهل را از خودمان دور کنیم.

امام زمان عجل‌الله‌فرجه «تامّین فی ‌مَحَبّة ‌الله» هستند، سرشار از محبت خداوند هستند، من چه مقدار خدا دوست هستم؟!

امام زمان عجل‌الله‌فرجه «اُصول الکَرَم» هستند. اصل، اساس و ریشه‌ی کرم هستند. من که نمی‌توانم اصل و ریشه‌ی کرَم باشم، فرع آن که می‌توانم باشم.

به آقا سلام می‌دهیم و می‌گوییم: «السلام علی ربيع الأنام». شما خود بهار هستی، بهارِ بی‌پاییز، بهاری که پایان ندارد. بهار، هوایش معتدل است. گرما و باران و رعد و برق آن آنی است که به دنبالش شکوفایی دارد. بهار خشونت ندارد و لطافت دارد. من چند درجه بهار هستم؟

اصل توسل، همین «همانند شدن» و «شبیه شدن» است که در سایه‌ی قرآن باید این کار را بکنید.

ادامه‌ی بحث: عظمت‌های ماه رمضان و الطاف خداوند در این ماه

خدا برای زندگی انسان دو چیز را انتخاب کرده است که اگر آن را برای انسان در نظر نمی‌گرفت، انسان قادر به زندگی نبود؛ و با اینکه خودش بی‌نیاز است، این دو چیز را برای خودش هم انتخاب کرده است:

1- مکان، جایی برای زندگی: همه چیز را به انسان داد اما تا زمین را نداد، آدم (ع) نمی‌توانست زندگی کند. زمین را خلق کرد که انسان با ابزار بتواند روی زمین زندگی کند.

2- زمان، عمر: تا زمان نداشته باشیم، زندگی کردن برای ما ممکن نخواهد بود.

پس مکانی برای خودش انتخاب کرده است و نام آن را «بیت الله» گذاشت. دستور داد به ابراهیم خلیل (ع) که در آن‌جا خانه ای درست کند. وقتی کارِ ساختن خانه تمام شد، گفت: برو بالای کوه ابوقبس و تمام مردم را به حج دعوت کن. ابراهیم (ع) گفت که صدای من به تمام مردم نخواهد رسید. خدا فرمود: تو مردم را بخوان و من به گوش آن‌ها می‌رسانم.

ابراهیم (ع) صدا زد: «هَلُمُّوا إِلَی الْحَجِّ». خدا صدای ابراهیم (ع) را در عالَم ذر به گوش همه رسانید. آن‌هایی که لبیک گفتند، به عدد لبیک‌هایی که گفتند، به حج مشرف خواهند شد.

زمانی که ابراهیم (ع) فرمود: «هَلُمُّوا إِلَی الْحَجِّ»، جبرئیل هم فریاد زد: «هَلُمُّوا إِلَی الْحَجِّ»، شیطان هم داد زد: «هَلُمُّوا إِلَی الْحَجِّ». آن‌هایی که صدای ابراهیم (ع) را شنیدند، به حج می‌روند. کسانی که صدای جبرئیل (ع) را شنیدند هم مشرف می‌شود. کسانی که صدای شیطان را شنیدند هم می‌روند اما یک فرق دارند. کسانی که با صدای ابراهیم (ع) به حج می‌روند، هنگام برگشت حاج خانم می‌شوند در حالی‌که بدی‌های گذشته را ندارند و اخلاق و رفتار بهتری خواهند داشت. کسانی که با صدای شیطان به حج می‌روند، صد درجه بدتر از قبل می‌شوند. به حج می‌روند و در هنگام برگشت از قبل بدتر هستند. این انسان، «هلموا»ی شیطان را شنیده است!

خدا برای اینکه ما را به حج تشویق کند، فرموده است: برای شما سوغاتی هم گذاشته‌ام… یک رکعت نماز در مسجد النبی مساوی با ده هزار رکعت نماز است. یک رکعت نماز در پشت مقام ابراهیم بخوانید، هر یک رکعت معادل صد هزار نماز است. ضریب عمل شما را بالا می‌برم.

مردی که تازه از حج برگشته بود نزد امام صادق علیه‌السلام رفت. امام (ع) به او فرمودند: بنده‌ای که احرام بپوشد، نماز بخواند، طواف کند، سعی صفا و مروه کند، خدا شش هزار حسنه برایش می‌نویسد، شش هزار گناهش را می‌بخشد، شش هزار درجه رتبه‌اش را بالاتر می‌برد و اگر آن مقدار گناه نداشته باشد، خدا به رتبه‌هایش اضافه می‌کند. مرد گفت: یعنی این مقدار خدا ثواب و خیر برای آن در نظر گرفته است؟ امام گفت: می‌خواهی بگویم بالاتر از این‌ها چیست؟ این است که برادری به داد برادرش برسد و کار او را انجام دهد! پس آن ثوابش از این‌ها بیشتر است.

خدا از بین زمان‌ها، ماه رمضان را برای خودش انتخاب کرده است. این یک ماه، برای من است. در این جا خدا فرمود: خاتم الانبیاء! حبیب من! صدا بزن و مردم را به این ماه دعوت کن. این جا فرقی است که دیگر شیطان صدا نزد و مردم را دعوت به این ماه نکرد و نگفت که مردم بیایید روزه بگیرید.

زمانی که پیامبر (ص) ما را دعوت کرد، خداوند برای ما سوغاتی در نظر گرفت: ده روز اول را برکت قرار داد. ده روز دوم را رحمت و ده روز سوم را مغفرت قرار داد. و لقمه‌ای دیگر برای جایزه گذاشته است و آن، اضافه کردنِ حسنات ما در این ماه است. خدا در ماه رمضان با اسم «مُضَعِّفَ الحَسَنات» تجلی می‌کند. در این ماه این اسم خداوند را زیاد صدا بزنید.

در ماه‌های دیگر اگر سه مرتبه سوره‌ی توحید را بخوانید، یک ختم قرآن کرده‌اید؛ اما اگر در ماه رمضان ‌المبارک یک آیه قل هو الله احد را بخوانید، یک ختم قرآن کرده‌اید. سوره‌ی توحید، با بسم الله، پنج آیه است یعنی یک مرتبه خواندن سوره‌ی توحید، پنج مرتبه ختم قرآن است.

اگر یک مرتبه سوره‌ی توحید را در ماه رمضان، به نیت آمرزش گناه بخوانید، گناهان پنجاه ساله‌ات پاک می‌شود؛ زیرا پیغمبر (ص) فرمودند: سوره‌ی توحید، پنجاه حرف دارد، به هر حرفی خدا یک سال گناهت را در این ماه می‌بخشد؛

اما شرطی دارد: آن، این است که حَبط عمل نکنید. ظلم به همسر و فرزندان نداشته باشید. شرط دیگر این است که گناه نکنید. در حال روزه، حالت توبه و پشیمانی داشته باشید، حالت استغفار داشته باشید.

امروزه می‌گویند که میکروب‌ها بدن انسان را مریض می‌کند و هر کدام از میکروب‌ها قسمتی از بدن را مبتلا به بیماری می‌کند؛ پس خداوند گلبول‌های سفید را برای دفع این میکروب‌ها گذاشته است. خداوند می‌فرماید: گناهانی هستند که بدن شما را مریض می‌کند. هر گناهی به قسمتی از بدن شما آسیب می‌رساند. گناهانی هستند که پرده‌ی عصمت را پاره می‌کند. «اللَّهُمَّ اغْفِرْليَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِکُ الْعِصَمَ». امروزه پرده‌ی عصمت پاره شده است زیرا که مردم در ملأعام روزه‌خواری می‌کنند و اگر حرفی و نگاهی هم بکنید، فریاد می‌زنند که به شما چه مربوط است!

«اللَّهُمَّ اغْفِرْليَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ»؛ خدایا ببخش گناهانی که سختی همراه خودشان می‌آورند، گناهانی که زندگی را سخت می‌کنند. در گذشته زندگی کردن راحت‌تر و آسان‌تر بود زیرا بسیاری از گناهانی را که امروزه می‌کنیم در آن زمان نمی‌کردیم.

«اللَّهُمَّ اغْفِرْليَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ» به خاطر گناهان ما، نعمت‌ها دگرگون شده‎اند.

«اللَّهُمَّ اغْفِرْليَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ و تُنْزِلُ الْبَلاَءَ» خدایا ببخش گناهانی را که مانع اجابت دعا می‌شوند.

پس خداوند توبه را گذاشت تا از این مرض‌ها و بیماری‌ها رها شویم.

موهبت‌های خداوند به توّابین

خدا برای توابین سه چیز در نظر گرفته است:

1) دوستی و محبت: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»[3] خدا توبه کنندگان را دوست دارد و کسی را که دوست داشته باشد، عذاب نمی‌کند.

مردی نزد حضرت موسی (ع) آمد و از گناهش گفت و پرسید: حالا بگو خدا مرا می‌آمرزد یا نه در حالی‌که توبه کرده‌ام.

خدا به موسی (ع) فرمود: به او بگو: تو را بخشیده‌ام اما از تو دلگیر هستم. بگو ناراحت هستم که چرا گناهت را نزد پیغمبر من، فاش کردی. چرا به پیغمبر من گفتی که باعث شود فردا او را ببینی و خجالت بکشی؟

2) خداوند تبارک و تعالی به ملائکه‌ی حاملان عرش (نه ملائکه معمولی) ملائکه عرش که هشت تا هستند، امر می‌کند که برای این توبه‌کننده استغفار کنید.

3) خدا گناهانش را تبدیل به حسنات می‌کند. آن‌قدر به این حسنات نور می‌دهد که جای آن گناهان پر شود.

خدا می‌فرماید: ماه رمضان ماه من است. در این ماه به هر آیه‌ای که قرائت کنید، ثواب یک ختم قرآن می‌دهم. به هر حرفِ سوره‌ی توحید، یک سال گناهت را می‌بخشم. این‌ها را خدا گذاشته است، اما می‌فرماید شش شرط دارد:

1) به کسی می‌دهم که در دنیا دین خودش را حفظ می‌کند، انسانی که در زندگی خدا را از یاد نمی‌برد.

امروزه دشمن حجاب و خمس و زکات ما را نشانه نگرفته است، بلکه عقیده‌ی ما را به خدا، نشانه گرفته است.

خدا در سوره‌ی نمل درباره‌ی زندگی مورچه‌ها صحبت می‌کند. در سوره‌ی نحل زندگی زنبور عسل را بیان کرده است و در انتها می‌فرماید، زندگی آن‌ها را الگوی خود بگیرید. آن مورچه‌ای که حرف زد، صحبت کرد که ای مورچه‌ها! به داخل بروید که سلیمان با لشکریانش می‌آیند، پس همه‌ی شما را لگد مال می‌کنند! امروزه علم ثابت کرده است که دو شاخک‌های مورچه‌ها، فرستنده و گیرنده دارد که با حرکت‌های خاصی به هم پیام می‌دهند و از هم پیام می‌گیرند.

دانشمندی به نام موریس مترلینگ، روی زندگی زنبورها تحقیق کرده و کتابی نوشته است، کتابی قطور که از زندگی این حشره تعجب می‌کنید. در انتها می‌نویسد: وحی و الهامی که به زنبور عسل می‌شود، از کندو به او وحی می‌شود. در انتها آدرس اشتباه می‌دهد، چرا؟ زیرا نشانی از خدا پیدا نکنید، باید از او بپرسید روح کندو چیست؟ جواب نخواهد داد. آن‌ها نمی‌گویند که این وحی از جانب خدا می‌شود زیرا اگر بگویند از جانب خدا، سپس می‌پرسید خدا کیست؟ و این خدا آیا کلامی دارد یا نه؟ پس سراغ کتاب قرآن خواهند رفت. پس در همان ابتدا خدا را منکر می‌شوند تا دنباله قطع شود!

امروزه عقیده داشتن به خدا را نشانه گرفته‌اند!

مردی ناراحت نزد رسول خدا‌ صلوات‌الله‌علیه‌وآله رفت و بیان کرد که کمکم کنید که من کافر شده‌ام. مشرکین اطراف من را گرفته بودند، گفتند که تو را چه کسی خلق کرده است؟ گفتم: خدا. پرسیدند: عالم را که خلق کرده است؟ گفتم: خدا. گفتند خدا را چه کسی خلق کرده است؟ پس من نتوانستم جواب بدهم. یا رسول‌الله! کافر شدم!

رسول خدا به او فرمود: این عین اسلام است زیرا اگر برای خدا مَثَلی می‌آوردی کافر می‌شدی. آن‌ها خواستند تو را به شک بیندازند اما اگر تو می‌گفتی که خدا چطور و چه زمانی خلق شده است، پس او را محدود می‌کردی و کافر می‌شدی.

2) خودتان را کنترل کنید و تسلط به خواسته‌ها و اعصابتان داشته باشید تا زمان فتنه از فتنه خارج شوید، زمان دعوا از دعوا خارج شوید.

3) صله رحم کنید.

4) همسایه آزاری نکنید.

5) رعایت احوال دیگران کنید.

6) زبان را نگاه دارید.

ماه رمضان، بهار قرآن است. پیامبر (ص) فرمودند حرمت سه چیز را نگه دارید: 1- خداوند: اسمش حریم دارد، قدرتش حریم دارد، عظمتش حریم دارد، انوارش حریم دارد. یک وقت حرمت خدا را نشکنیم. 2- رسول خدا (ص): پیغمبر (ص) حرمت دارند به طوری که وقتی اسمشان را می‌شنویم، به ما واجب می‌شود که اعلام ادب کنیم. 3- قرآن: کلام خدا حرمت دارد. خودِ قرآن، حرمت دارد. معلم قرآن، حرمت دارد. مجلس قرآن حرمت دارد. قاری قرآن حرمت دارد.

این حرمت گذاشتن را از حسین علیه‌السلام یاد بگیریم که معلمی سوره‌ی حمد را به فرزندش یاد داد، پس دامن معلم را پر از طلا کردند. می‌خواستند احترام معلم قرآن را نشان بدهند.

روز عاشورا بالای سر هر شهیدی یک آیه قرآن خواندند. از میان تمامی فضایل حبیب بن مظاهر، در هنگام شهادت او فرمودند: خدا رحمت کند حبیب را! حبیب را که هر شب یک ختم قرآن می‌کرد.

و در هنگام روانه کردن هر کدام از یارانش آیه‌ای از قرآن را تلاوت کردند، هنگام روانه کردن علی‌اکبر علیه‌السلام خواندند: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»[4]

شب عاشورا مهلت گرفتند که قرآن بخواندند. حسین (ع) است که قاری قرآن و تجلیل کننده‌ی قرآن و عاشق قرآن است و از هر فرصتی برای قرآن خواندن استفاده می‌کند، حسین است که عاشق قرآن است…

[1] -شوری/23

[2] -بقره/152

[3] -بقره/222

[4] -آل عمران/33