بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

13 ماه رمضان، 8 خرداد 97

محورهای سخنرانی

ادامه‌ی بحث نعمت روزه و نعمت تلاوت قرآن در ماه رمضان:

روزه، با خطاب «یا ایّها­ الذّین آمنوا» بر ما واجب شده است

دعاها و توسلاتی به امام زمان (عج)

ادامه‌ی بحث اثرات توسل به اهل‌بیت (ع):

آزادی از زندان نفس با توسل به اهل بیت (ع)

ترفیع اعمال با توسل به اهل بیت (ع)

لازم است برای نجات از خواری گناه، وجودمان را خانه­‌تکانی و فرش تکانی کنیم

ادامه‌ی بحث نعمت روزه و نعمت تلاوت قرآن در ماه رمضان:

روزه، با خطاب «یا ایّها­ الذّین آمنوا» بر ما واجب شده است

یکی از بالاترین نعمت­‌هایی که خداوند در ماه رمضان به ما داده است، توفیق روزه گرفتن است. اینکه به ما اجازه داد روزه بگیریم، آن هم با خطاب زیبای «یا ایّها­ الذین آمنوا».

شخصی نزد عالمی رفت و گفت: آیا امسال از پس سختی­‌های ماه رمضان برمی‌آییم؟ فرمودند: مگر سختی دارد؟ گفتند: 17، 18 ساعت تشنگی و ضعف، به نظر شما سختی ندارد در این گرما؟

فرمود: برای مؤمن سختی ندارد. وقتی یادت بیاید که خدا در قرآن وقتی خواسته به تو بگوید که روزه بگیر، با این خطاب فرموده است: «یا ایّها الذین آمنوا کُتِب علیکُم الصّیام» ای کسانی که ایمان آورده‌­اید من برای شما روزه را نوشتم؛ اینکه این سخن خدا را بشنوی که تو را «ایمان آورده» خطاب کند، همه‌ی سختی­‌های روزه برطرف می‌شود؛ یعنی مُهر تأیید به ایمان تو زده است. پس گویا خدا ناز مرا به روزه­‌داری می­‌کشد و از ایمان من تعریف می­‌کند.

یک مثال ساده: از صبح بیدار شدی، کارهای خانه را انجام دادی، همه جا را مرتب کردی، غذا درست کردی و خسته شدی. وقتی همسرت یا فرزندت از درِ خانه می‌آید و شروع به تعریف و قدردانی از کارها و زحماتت می­‌کند، تمام خستگی­‌ها از تنت بیرون می­‌رود.

خداوند، روزه­‌دار را «مؤمن» خطاب می­‌کند. با روزه‌ی اول ماه رمضان، متوجه می‌شوی که در دایره‌ی مؤمنین هستی. روزه، برای روزه‌دار خبر خوش است زیرا اطلاع می‌دهد که از سال گذشته تا به حال، با همه‌ی گناهان، ایمانت از بین نرفته است و در دایره‌ی مؤمنین هستی. این، مژده‌ی خوش است و بدین مژده گر جان فشانم رواست. آنچه در قرآن برای «مؤمنین» شمرده است شامل حال روزه­‌دار می‌شود: از جمله: رحمت خدا، مغفرت خدا، بهشت، عاقبت‌به‌خیری، مقام شفاعت و غیره؛ و این خطاب­‌ها خستگی روزه را برطرف می‌کند.

دیگر توفیق و نعمت بزرگی که خدا در ماه رمضان نصیب بنده‌­ها کرده است، توفیق قرائت قرآن است. هم توسل به قرآن صامت که تلاوت قرآن است و هم توسل به قرآن ناطق که اهل‌بیت (ع) هستند.

دعاها و توسلاتی به امام زمان (عج)

مرحوم آیت­‌الله بافقی از علمای زمان رضاخان بود که تبعید شده و زندان رفته و سختی کشیده بود. ایشان مرد توسل به دامن اهل‌بیت (ع) است و چند سفارش هم برای ما دارند:

هرگاه خدای­ نکرده زمین و آسمان به شما سخت گرفت و مشکلات برایت بسیار سخت شد، متوسل شو به امام زمان علیه­‌السلام؛ زیرا او نمی­‌تواند شیعیان و متوسلان امتش را در سختی‌ها رها کند.

نیت کن چهل شب جمعه، نیمه شب از خواب بیدار شو، وضو بگیر و شاداب شو و روبه‌قبله بنشین و 70 مرتبه این ذکر را بردار به توسل به ایشان:

«يا فارِسَ‏ الحِجاز أَدْرِكْنِي‏ یا اَباصالِحَ المَهدِی أَدْرِكْنِي‏ یا اَباالقاسِم المَهدِی أَدْرِكْنِي يَا صَاحِبَ‏ الزَّمَانِ‏ أَدْرِكْنِي‏ أَدْرِكْنِي‏ أَدْرِكْنِي وَ لا تَدَعْ‏ عَنِّي‏ فَإِنِّي‏ عَاجِزٌ ذَلِيلٌ‏». مرا به حال خود وامگذار من ذلیل و عاجز هستم و از عهده‌ی کارم برنمی­‌آیم.

چندین سال پیش در اصفهان عده‌­ای تصمیم گرفتند که مجالس حدیث کسا را رونق دهند. شب‌های جمعه جلسات را برگزار می­‌کردند. شبی شخصی نزدمسئول هیئت رفت و گفت آیا می‌شود هفته‌ی دیگر هیئت در خانه‌­ی من باشد؟ همسرم بسیار مریض است و دکترها ناامیدم کرده‌اند و گفته‌اند کار از کارش گذشته است.

مسئول هیئت گفت اجازه بده صحبت کنم، تو را خبر می­‌کنم. آن شخص می­‌گوید این وعده را گرفتم و به خانه آمدم. شب تا صبح زنم از درد نالید. صبح هوا گرگ و میش بود، کسی درب خانه را زد. در را باز کردم. خانمی چادری بود، گفت: شما مریض دارید؟ گفتم: بله. گفت: مریض شما خانم است؟ گفتم: بله. شما دعایی یا توسلی گرفته‌اید؟ گفتم: نه. گفت: می­‌شود بیاییم مریضت را ببینم؟ مرد گفت: الآن زمان مناسبی نیست. زن گفت: من سید اولاد پیغمبر هستم، می­‌خواهم او را ببینم.

زن آمد و نشست و پرسید: شما مجلس روضه و دعای توسل و حدیث کسا داشتید؟ گفتم: نه چطور؟ گفت: من سحر خواب دیدم هودجی سر کوچه از آسمان به پایین آمد. بانویی جلیل پیاده شد و بانوانی همراهش بودند. در خانه شما آمدند. پرسیدم خانم که هستند؟ گفتند فاطمه‌ی زهرا (س) می­‌آیند به برکت حدیث کسا مریض این خانه را شفا بدهند.

مرد گفت: جانم به فدای زهرا. من نیت کردم که مجلس داشته باشم. چند روز بعد زمان مجلس رسید و روزی که مجلس را گرفتیم، همسرم پای سماور چای می‌ریخت و این اتفاق موجب شد مجلس حدیث کسا رونق گرفت.

بنابراین گاهی آدم بعد از دعا کردن، به توسلات و اذکاری راهنمایی می­‌شود.

مرحوم سید شهاب­‌الدین مرعشی نجفی در ملاقاتی که با امام زمان (عج) برایشان پیش آمد، از امام زمان (عج) چیزهای بسیار زیادی از جمله دعاهایی گرفتند. از امام صلواتی خواستند. امام به ایشان فرمودند: به هنگام گرفتاری­‌ها و مشکلات بگو:

«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم» خداوندا درود بر محمد و آلش بفرست و بر عجز و ناتوانی ما رحم کن و به حق محمد و آل او به داد ما برس.

همچنین از امام زمان (عج) تعقیبات نمازی خواستند که بعد از نماز چه بخوانند که کاستی‌های نماز از بین برود. امام فرمودند بعد از نمازت بگو:

«اَللّهُمَ سَرِّحْنى عَنِ الهُمومِ وَ الْغُمومِ وَ وَحْشَة الصَّدرِ و وَسْوَسَةِ الشَّیطان بِرَحمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ» خدایا در غم‌­ها و غصه­‌ها برایم راه راحتی قرار بده؛ و ترس دل و همچنین وسوسه‌های شیطان را از من دور کن به حق رحمتت ای مهربان­‌ترین مهربان­‌ها.

ادامه‌ی بحث اثرات توسل به اهل‌بیت (ع):

آزادی از زندان نفس با توسل به اهل بیت (ع)

توسل به اهل‌بیت (ع) چندین اثر در زندگی دارد:

یکی اینکه آدم را از زندان نفس آزاد می­‌کند. همان‌طور که اگر انسان جرمی را مرتکب شود، حکومت موظف است او را تنبیه و حبس کند، کمترین گناهی که از انسان سر می­‌زند در عالم معنا روحش حبس می­‌شود؛ که حداقلِ آن، یک شبانه­‌روز است. آن کسی که در زندان دنیا است از خانواده دور می‌شود و بخشی از زندگی‌اش را از دست می‌­دهد. کسی که در زندان نفس است، اولین اثرش این است که واجباتش را از دست می‌­دهد. اثر بعدی اینکه مستحبات را از دست می‌دهد و دل‌گرفته می­‌شود و حال مناجات و دعا را از دست می‌­دهد. گاهی این زندان روح، ممکن است به یک کلمه حرف نادرست و نابه‌جا باشد.

آیت‌الله حسن زاده آملی فرمودند: شبی در عالم رؤیا دیدم در اتاقی حبس هستم و تمام دیوارهای اتاق شیشه‌ای است و اتاق در باغی است با نهرهای آب، درختان سر به فلک، بلبلان، گل­های زیبا، شاخه‌­های میوه‌­های آویزان؛ و گویا آدم در بهشت است. آمدم از اتاق بروم بیرون، دیدم راهِ بیرون رفتن ندارم. هیچ دری نیست و فقط می‌­دیدم و حسرت می­‌خوردم.

کم­‌کم گریه­‌ام گرفت. هوا در حال تمام شدن و نفسم در حال بند آمدن بود. سرم را به بالا بردم و گفتم خدایا تو را به حقت، خدایا تو را به رسولت من چرا اینجا زندانم و از این مواهب بی­‌بهره­‌ام؟

ندا آمد: چرا مواظب زبانت نیستی؟ چرا مواظب حرف­‌هایی که می­‌زنی نیستی؟ من فکر کردم. نه غیبت کرده بودم نه تهمت زده بودم، اما دیروز کلمه­‌ی بی­‌جایی گفته بودم که نباید می‌­گفتم. سر را بالا بردم و توبه کردم. در باز شد و من بیرون رفتم.

حال در این حبس­‌هایی که بر اثر گناهان داریم، چه کنیم که حبس طولانی نشود؟ اگر ائمه به دادمان نرسند و اگر استغفار نکنیم مسلماً حبس طولانی می­‌شود.

ترفیع اعمال با توسل به اهل بیت (ع)

اثر دیگر توسل به اهل‌بیت (ع) این است که اعمال ما ترفیع پیدا می­‌کنند و بالا می‌روند. مدام اعمال در حال بالا رفتن هستند و از بالا مدام رحمت، خیر و برکت و همه چیز (چون منبع همه چیز خداست و همه چیز را خدا به زمین از بالا نازل می‌کند) در حال ارسال است.

عملی که می­‌خواهد بالا برود، به نور احتیاج دارد. آن چیز هم که پایین می­‌آورد نور است. نیروی بالابرنده و پایین آورنده‌ی همه چیز نور است.

امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه خدا بخواهد امرش را نافذ کند و کاری را برای مخلوق انجام دهد، جبرئیل این امر را می­‌آورد به دست رسول­‌الله (ص) می‌دهد و می‌فرماید: رسولم من تنفیذ کردم به شرط امضای تو. پیامبر امضا می‌­کنند و این، نور اول می­‌شود. سپس می‌­دهد به امام علی (ع) و به همین ترتیب می­‌رود تا دست امام زمان (عج) و اگر این امضاها انجام شد، اجرا می‌شود. هیچ چیز بدون امضای پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام اجرا نمی­‌شود.

هم چنین هر عملی را که ملک بخواهد از زمین به بالا ببرد، اول باید به امضای امام زمان (عج) برسد، بعد امام عسکری (ع)، سپس امام هادی (ع) تا رسیده شود به رسول­‌الله (ص) و سپس به ملکوت برده شود و مورد تأیید خداوند قرار گیرد.

هم صعود و هم نزول، نور چهارده معصوم علیهم‌السلام را نیاز دارد. بدون این نور، نه خدا امری را اجرا می­‌کند و نه خدا چیزی را قبول می­‌کند. نه می­‌گیرد و نه می­‌دهد.

توسل به اهل‌بیت (ع) گوش برزخی ما را باز می­‌کند. ما یک «سماع» داریم و یک «استماع». سماع یعنی چیزی به گوشم می­‌خورد؛ اما استماع وقتی است که گوش دل و گوش برزخی­‌ام باز است. می­‌شنوم و می­‌فهمم و درک می‌­کنم. آن کسی که قرآن را می‌­شنود و می­‌رود، سماع می‌کند.

شخصی به مسجد رفت تا پیامبر (ص) را مسخره کند. لنگ و سیاه بود. گوشه­‌ای نشست. به دوستانش قول داده بود که وقتی پیامبر (ص) شروع کردند، ایشان را مسخره می‌کند و به ایشان می­‌خندد و می­‌خنداند.

پیامبر (ص) آمدند و به جمعیت رو کردند و فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم الرحمن عَلَّم القرآن…» این سوره نازل شده بود. وقتی آیات به گوشش مرد خورد، رنگش پرید و بعد از تمام شدن، به پیامبر (ص) گفت می­‌شود بار دیگر بخوانی؟ پیامبر دوباره خواندند. مرد صاف و مؤدب نشست و گفت می­‌شود دوباره بخوانی؟ پیامبر دوباره خواندند. مرد گفت: می­‌شود بگویی چطور می­‌شود عاشق خدای این کلام شد؟

این، استماع است. برای استماع باید گوش برزخی باز باشد. این گوش باید قبل از مُردن باز شود تا وقت مرگ تلقین را بشنود. این گوش باید در دنیا باز شود.

شخصی گفت: من در صحن جمکران در سجده بودم و آیت­‌الله بافقی هم سجده بود. من در سجده شنیدم صدایی می­‌گفت: به آیت­‌الله بافقی بگویید امام زمانش در کوه خضر منتظرش است (کوه خضر نزدیک جمکران است). شخص می­‌گوید من از هیبت پریدم. دیدم آیت­‌الله بافقی بلند شدند و دوان‌دوان رفتند. دیدم رسیدند به دامنه‌ی کوه. سه نفر منتظرشان بودند. ایستاد و عرض ادب کرد و صحبت­‌ها کرد و من از دور نگاه کردم. آقا برگشت و آمد و از ایشان پرسیدم: آقا که بود؟ آیت­‌الله فرمود: سرور عالم، مولایم کارم داشت. من گفتم عجیب است. آقا گفت: عجیب نیست این اتفاق زیاد می‌­افتد. عجیب گوش تو است که شنیدی، اگر نشنیده بودی نمی‌­گفتم.

لازم است برای نجات از خواری گناه، وجودمان را خانه­‌تکانی و فرش تکانی کنیم

چرا گوش و چشم و قلب برزخی­‌مان بسته است؟ چون ما دچار خسارت و ورشکستگی شده‌ایم. ما با تکرار گناه، ورشکست شده‌ایم.

امام سجاد (ع) می­‌فرماید: گناه روی گناه، به شما سه خسارت وارد می­‌کند: اول اینکه گناه پیش خدا، لباس خواری به تن گناه­کار می‌­کند (هر گناهی که انسان مدام انجام دهد و توبه نکند). در قرآن می‌­فرماید: «وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ[1]» یعنی کسی که در روز قیامت ترازوی حسناتش سبک باشد، این‌ها همان کسانی هستند که خسارت دیدند و ضرر کردند؛ و نتیجه هم این است که در جهنم ابدی خواهند بود.

حال باید بپرسیم چه چیزی را ضرر کردند؟ او در مال دنیا ضرر نکرده، بلکه طبق آیه‌ی قرآن آن­‌ها «خودشان» را ضرر کردند (أَنْفُسَهُمْ). عمر و جانشان را ضرر کردند و از آن بهره نبردند.

معنای آیه این است که گناه، چنان او را خوار و ذلیل کرده است که خدا اصلاً او را نگاه نمی­‌کند و به حساب نمی­‌آورد.

حال باید ببینیم برای نجات چه کنیم؟

نیاز به خانه‌تکانی داریم. ماه رمضان، ماهِ خانه‌تکانی است و ماهِ بهار قرآن است. خدا می­‌فرماید که لازم است که شما بنده‌ها، جسمتان را فرش­‌تکانی کنید؛ مانند قدیم که با چوبی به فرش می‌کوبیدند و آن را چنان چوب می‌زدند تا همه‌ی خاک‌هایش زدوده شود.

1) اول چوب را باید به «فکرت» بزنی. فکر کنی که این راهی که من دارم می­‌روم چه راهی است و آخرش به کجا می­‌رسد؟ از خود بپرس من کجای کار هستم؟ تا اینجا را چگونه آمدم؟ اگر همین راه را ادامه دهم به کجا می­‌رسم؟

در منطق‌الطیر عطار این‌گونه آمده است که هدهدی آمد. به منزله‌ی پیامبر و خطیب، بالای منبر رفت و پرنده­‌های زیادی را جمع کرد و شروع به سخنرانی کرد. گفت ای پرنده‌­ها! دنیا همین لانه نیست، همین دانه نیست، همین غریزه نیست، دنیای دیگری وجود دارد و جایی دیگر، پادشاه هستی منتظر ملاقات شماست. می‌­آیید با هم برویم؟

اولین کسی که بلند شد کلاغ بود و گفت: این حرف­‌ها چیست؟ مگر از این گردوی خوشمزه و قالب صابونی که می­‌دزدم چیزی بهتر و خوشمزه‌­تر هست؟ این حرف­‌ها را کنار بگذار. می‌خواهی ما را از خانه و زندگی­‌مان بیندازی؟

بعد جغد بلند شد و گفت مگر از بیغوله­‌ها و خرابه­‌هایی که من در آن­ها سر می­‌کنم و صدا می‌کشم، خانه‌­ای زیباتر هم هست؟

مرغابی بلند شد و گفت مگر از این آب لجنی که در آن غوطه می­‌خورم و کِرمی که از آن درمی‌آورم و می­‌خورم، آبی بهتر و خوشگوارتر هست؟

عده­‌ای به او گفتند دست از سر ما بردار و بگذار زندگی­‌مان را بکنیم؛ اما عده‌­ای از مرغ­‌ها نصیحت او را گوش کردند و گفتند با تو می­‌آییم.

راه افتادند و پریدند به سمت کوه قاف. رسیدند به اولین گردنه؛ اما در اولین گردنه بریدند. گفتند تو نگفتی راه دور و خسته­ کننده است، ما گرسنه و تشنه­‌ایم. ما فکر کردیم راه هموار است. هدهد گفت: آرام باشید این گردنه، گردنه­‌ی «همت و اراده» است. همت کنید تا کوه قاف چیزی نمانده است. عده‌­ای برگشتند. گردنه‌­ی بعدی «صبر» بود و باز عده­‌ای برگشتند. گردنه­‌ی بعدی «امتحانات» بود و باز عده‌­ای برگشتند. رسیدند به کوه قاف. دید فقط 29 مرغ مانده است و با خودش 30 مرغ می­‌شوند.

مرغ­‌ها گفتند پس کجاست سلطان عالم؟ قاصدی آمد و گفت سلطان عالم به شما سلام می‌رساند و می‌­گوید گرد و غباریِ راه هستید، هنوز رنگ تعلق دارید، هنوز هوای خانه­‌هایتان، دانه‌­هایتان، همراهانتان و دوستانتان در شماست. باید ریاضت بکشید. مدتی به تربیت سر کردند و بعد وقت دیدن آن سلطان عالم رسید. آن­ها را به لب برکه برد و گفت به داخل آب نگاه کنید. وقتی نگاه کردند چه دیدند؟ 30 تا مرغ.

آن چیزی که باید ببینی، خودت هستی. این همه راه را می‌آیی که خودت را نگاه کنی. نگاه کن در این آب ببین که هستی؟ چه مقام و منزلتی داری؟ این شد حکایت سیمرغ و کوه قاف.

شاگرد مرحوم میرزای شیرازی بود. درس را خوانده بود و می­‌خواست برگردد تبریز. آمد و گفت استاد یک دستوری بده. استاد گفت از 24 ساعت، یک ساعتش را مراقبه کن. به خودت نگاه کن و خودت را بسنج که چه کسی هستی و چه کردی.

دو تا رجعت داریم. یک رجعت برای زمان امام زمان (عج) است که فقط مخصوص خواص است. وقتی امام ظهور می­‌کند، آن­ها را از قبرهایشان بیدار می­‌کند و به خدا عرضه می‌دارد: خدایا او برای دیدن من سوخت. اکنون زنده‌­اش کن.

رجعت دوم برای کسی است که مرده است اما روزی بیست بار به دنیا می­‌آید و برمی‌­گردد. این چطور ممکن است؟ از امام صادق (ع) پرسیدند: وقتی آدم مُرد آیا می­‌شود دوباره به دنیا رجوع کند؟ فرمودند: بله. گفت: آقا چند بار؟ امام فرمودند: به اندازه‌­ی منزلتی که به دست آورده است، به اندازه­‌ی عمل درستی که در دنیا انجام داده است و به اندازه‌ی فضائلی که در دنیا حاصل کرده است.

مثلاً 42 سال است که خانم مالک فوت کرده است اما به هر کلامی که من از ایشان می‌­گویم او بهره می­‌برد. حال این حالت هم ممکن است که شخصی بمیرد و دوباره به دنیا برگردد اما هر بار لعن شود مثل یزید که هر بار نام او را می­‌شنویم او را لعن می­‌کنیم؛ و چه بسا انسان­‌هایی که به دنیا بیایند و بروند و هیچ­گاه هم برنگردند چون نه عملی از آن­ها مانده و نه فضیلتی که از آن یاد کنند.

2) چوب دوم را باید به فرش وجودت بزنی و آن را از «جهل» بتکانی؛ مخصوصاً جهالت در دین.

روزی فردی به کلیسا نزد کشیشی رفت. به او گفت: مرا موعظه کن. کشیش او را نگاه کرد و با تعجب گفت: من تو را موعظه کنم درحالی‌که قرآن در بین شماست و محمد (ص) در میان شماست؟!

پیامبر (ص) فرمود: علم، امامِ عمل شماست (او جلو می‌ایستد و شما عمل می‌کنید) و عمل، تابعِ علم شماست. اگر طالب مدینه‌ی فاضله هستی، چراغش علم و دانستن است.

پیامبر (ص) برای عبادت بدون علم مثلی زده‌اند و فرموده‌اند که مثل اسب عَصّاری است که چشمش را ببندند او را و به سنگ آسیاب ببندند. تا شب مقدار زیادی راه می‌رود اما شب که چشمش را باز کنند می­‌بیند سر جای اول است و فقط دور زده است. عبادت بدون علم، تکبر و خودپسندی و ریاکاری می‌­آورد.

3) چوب بعدی فرش­‌تکانی را باید به «دهانم» بزنم.

پیامبر (ص) فرمودند: تا دهان بسته نشود، درِ دل باز نمی­‌شود.

حضرت آدم (ع) میان نوه‌­هایش می­‌نشست و همه حرف می­‌زدند در حالی که او معمولاً ساکت بود. از او پرسیدند چرا حرف نمی‌­زنی. گفت: روزی که خدا مرا به زمین فرستاد، من از خدا سؤال کردم که خدایا آیا می­‌شود دوباره پیش تو برگردم و عزیز شوم؟ ندا آمد: آری به شرط اینکه دهان از سخن اضافه ببندی.

امام علی علیه­‌السلام فرمودند: هر کس کلامش زیاد باشد، خطاهایش زیاد می‌شود. هر کس خطاهایش زیاد شود، کم­‌کم حیایش کم می­‌شود. هر کس حیایش کم شود، ورع و تقوایش از بین می­‌رود. هر کس ورع و تقوایش از بین رود، قلبش می­‌میرد؛ و هر قلب مرده‌­ای را خدا داخل در آتش می­‌کند.

4) چوب بعدی را باید به «دلِ» فرش جسم زد که از غیر خدا بیرون بیاید.

[1] مؤمنون/ 103