✍️ بسم الله الرحمن الرحیم
🌹 با سلام و درود
🌼 حکایت شیخ حسن
🌸 او طلبهای بود در کربلا که با همسرش در یک خانهی محقر زندگی میکرد. مدتی بود که بیماری سل امانش را بریده بود و هرچه معالجه میکرد، نتیجهای نمیگرفت. یک روز در منزل نشسته بود، با خودش فکر میکرد که هیچ چارهای ندارد، همه درها به رویش بسته شده است.
🌺 از شدت ناراحتی چند روزی از منزلش بیرون نرفت و سپس خود را آماده زیارت اباعبدالله(ع) کرد. رفت حرم، شروع کرد به گله از صاحب الزمان(عج): «یااباعبدالله(ع)! من از سربازان فرزند شما حضرت مهدی (عج) هستم، گرفتاری مرا شما میدانید؛ ازدواج کردهام، وضع مالیام خرابه، بیمارم، نزد خانوادهی همسرم آبرو دارم و…
🍀 فرزند شما به من اعتنایی نمیکند، من اولاً شکایت فرزند شما را به خودتان آوردهام، ثانیاً میخواهم که از خداوند مرگ مرا بخواهید، من دیگر با این وضعیت، تحمل ندارم».
🌷 خیلی منقلب شد و گریه کرد. به منزل آمد، رفت پشتبام خوابید. یقین داشت که دعایش مستجاب میشود و به زودی عزرائیل به سراغش خواهد آمد. یک دفعه دید کسی از پلهها بالا میآید و “یا الله، یا الله” میگوید. تعجب کرد، همسرش بدون خبر درب را باز کرده، آقایی بالا آمد بسیار محترم. شیخ حسن احترام کرد، دو زانو مقابل آقا نشست.
🌼 آقا فرمودند: کارت به جایی رسیده که شکایت مرا نزد جدم میبری؟! من از شما غافل نیستم؛ سینهات که خوب شد، وضع زندگیت هم مرتب میشود؛ این برای شما یک امتحان بود، الحمدلله از امتحان سربلند خارج شدی.
🌺 سپس بلند شدند از پلهها پایین بروند، شیخ حسن دوید “یا الله” بگوید تا همسرش کنار برود، دید هیچ کس نیست! همسرش را صدا زد و پرسید: کی درب منزل را باز کردی؟! او گفت: من در باز نکردم، کسی نیامد، کسی نرفت! شیخ حسن تازه متوجه شد که دیگر سینهاش درد نمیکند، سرفه نمیکند، هم شفایش را گرفت، هم زندگیش مرتب شد.
🌟 انسان، بعد از هر نمازی دو دعای مستجاب دارد، چه خوب است یکی از این دعاها را برای تعجیل در امر فرج بگذارد و برای فرج دعا کند تا حضرت هم برایش دعا نماید.
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀
🌹 «اَللَّهُمَّ اِنِّی اَسئَلُکَ بِفاطِمَةَ وَ اَبیهَا وَ بَعلِهَا وَ بَنیهَا عَجِّل فِی فَرَجِ صاحِبَ الزَّمان» 🌹