بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

27 ماه رمضان، 22 خرداد 97

محورهای سخنرانی

توجه به صلوات و تسبیحات اربعه در روزهای آخر ماه مبارک رمضان

ادامه‌ی بحث؛ وسیله‌ی صید ما برای کسب رضایت خداوند، «محبت به پیامبر و اهل‌بیت ایشان» است.

حداقل چیزی که در دنیا از محبت و توسل به اهل‌بیت (ع) به دست می‌آید، 3 چیز است

توضیحاتی در باب دعای سحر ماه رمضان و تجلی آن در وجود مقدس امام زمان (عج)

چهار درد بزرگ که به فرموده‌ی امیرالمؤمنین (ع) شفای آن در قرآن است

توجه به صلوات و تسبیحات اربعه در روزهای آخر ماه مبارک رمضان

امروز روز لعن است. روز بیست و هفتم ماه رمضان روز لعن ابن ملجم است: «اللهم العن ابن ملجم»

رسول اکرم (ص) فرمودند: شبی که مرا به معراج بردند، به آسمان سوم رسیدم و شمایلی از علی بن ابیطالب دیدم. از جبرئیل پرسیدم این شمایل اینجا چه می‌کند؟ جبرئیل گفت: ملائکه‌ی آسمان دل‌تنگ جمال علی می‌شدند، از خدا تقاضا کردند و خدا شمایلی از علی را قرار داده است و ملائکه هر روز به دیدار و سلام او می‌آیند. سپس پیامبر (ص) فرمودند: شبی که در عالم دنیا به فرق علی ضربه بزنند آن جا هم آن شمایل شکافته خواهد شد.

این روزها، روزهای صلوات هم هست به این صلوات: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَ احْشُرنا مَعَهُم وَ الْعَن اَعدائَهُم مِنَ الْآن اِلَی قیامَة»

روزهای آخر ماه رمضان است و در این روزها باید بیشتر توجه کنیم تا بیشترین بهره را ببریم. به کسانی که در ماه رمضان نماز جعفر طیار نخواندند سفارش می‌کنم امروز یا امشب این نماز را بخوانند. آداب آن در اول مفاتیح در نمازهای روز جمعه نوشته شده است. کسانی که رکوع و سجودش برایشان سخت است، به جای این حالت، دو رکعت نماز بدون آن تسبیحات بخوانند و بعد از سلامِ نماز، نشسته سر جانماز بدون اینکه حرکت کنند یا حرف بزنند، 360 مرتبه تسبیحات اربعه را بخوانند. حتی کسانی که امشب نمی‌توانند نماز بخوانند، به نیت نماز جعفر طیار این 360 مرتبه تسبیحات اربعه را بخوانند و بهره ببرند.

رگ‌های بدن ما 360 عدد است. اگر کسی می‌خواهد حمد خدا را بگوید، می‌تواند به همین عدد بگوید «الحمد لله»؛ یا برای شکر خدا به همین عدد بگوید «شکراً لله»؛ و اگر کسی می‌خواهد تسبیحات اربعه بخواند به همین عدد بگوید: «سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَ اللهُ أکْبَرُ».

در احادیث داریم: کسانی که می‌خواهند هیچ وقت پشت درِ بسته نمانند، بعد از نماز مغرب، 33 مرتبه یا 36 مرتبه تسبیحات اربعه را بخوانند و خدا هرگز آن‌ها را پشت در بسته قرار نمی‌دهد. کسی که تسبیح خدا یعنی ذکر «سبحان الله» را می‌گوید، تمام ذرات عالم همراه او این تسبیح را می‌گویند و ثواب همه‌ی آن تسبیح‌ها برایش نوشته می‌شود.

کسانی که می‌توانند قبل از اذان صبح دو رکعت نماز امام زمان با همان آداب اصلی‌اش بخوانند و حداقل سه شب پی‌درپی بخوانند.

این صلوات عیدی من به شما که قسم به خود آقایی که اسمش در این صلوات برده می‌شود، این دعا از گنج‌های زیر عرش است. هم می‌توانی بنویسی و به آب بزنی و بخوری، هم می‌توانی بخوانی، هم می‌توانی حرزش کنی، هم می‌توانی ختم آن را بگیری، هم می‌توانی در تابلویی بنویسی و به خانه نصب کنی. این دعا دوای درد، نور قلب، قدرت حافظه، دفع شر، دفع ظلمات و زیباترین دعا برای فرج آقا امام زمان علیه‌السلام است. حتی می‌توانی بنویسی و در کیف فرزندانت به عنوان حرز بگذاری تا از آفت‌ها و شرور جامعه در امان باشند.

«یا صاحِبَ الْقَدرِ وَ الْاِقتِدار وَ الْهِمَمِ وَ الْمَهام، عَجِّل فَرَجَ عَبدِکَ وَ وَلیِّکَ وَ الْحُجَّةِ الْقائِمِ بِاَمرِکَ فِی خَلقِکَ وَ اجْعَل لَنا فِی ذلِکَ الْخِیَرَةَ»

این دعا را بنویس بعد از هر نماز و همه جا بخوان. این دعا، شاه کلید تمام درهای بسته است زیرا در حدیث داریم به محض اینکه این دعا را می‌خوانی و دستت به دعا بالا است، آن لحظه دست امام زمان (عج) به دعا برای شما بالاست؛ و از دعای ایشان بهره‌های فراوان می‌برید.

خدا دو موهبت بزرگ در ماه رمضان به ما داده است: 1- روزه‌داری با همه‌ی مواهبش 2- قرآن ناطق و قرآن صامت.

ما در توسل باید یاد بگیریم که به دنبال حاجت‌های مادی نباشیم بلکه به دنبال «شناخت خود» باشیم. در دعا داریم خدایا مرا به خودم بشناسان. کمک کن خودم را بشناسم که اگر خودم را نشناسم، رسولت را نشناخته‌ام؛ و اگر او را نشناسم امامت را نشناخته‌ام؛ و اگر امام را نشناسم دچار گمراهی و ضلالت بزرگ هستم؛ و درنتیجه تو خدای بزرگ را نشناخته‌ام.

مهم‌ترین وظیفه‌ی ما در کنار قرآن و ماه رمضان و همه‌ی این‌ها این است که من ببینم که هستم و کجای کار هستم.

روز گذشته گفتیم که اگر می‌خواهیم ببینم خوب هستیم یا بد، علامت‌هایی دارد:

1- آدم‌های خوب واعظ از درون دارند که خوب و بدشان را به آن‌ها تذکر می‌دهد.

2- آدم‌های خوب به خود فرصت تعلل نمی‌دهند و سستی نمی‌کنند، بلکه قبل از دیدن مرگ، خود را پاک می‌کنند.

3- آدم‌های خوب رابطه با عالمان دینی دارند چون نیاز دارند که دین خود را بشناسند و دین را باید از عالمان بپرسند. در قرآن هم فرموده است: «فَاسألوا اَهل الذِّکر» یعنی از اهل ذکر سؤال بپرسید.

4- باید ببینیم چه کسی را دوست داریم، اگر انسان‌های خوب و چیزهای خوب را دوست داریم پس خوب هستیم.

ادامه‌ی بحث؛ وسیله‌ی صید ما برای کسب رضایت خداوند، «محبت به پیامبر و اهل‌بیت ایشان» است.

بحث عمده‌ای از قرآن، دعاها، احادیث و روایت در باب محبت است.

راوی می‌گوید من از جای دیگری به مکه رفته بودم. به منا و به نزد امام جعفر صادق (ع) رفتم و به ایشان عرض کردم: یا بن رسول الله این اولین بار است که شما را می‌بینم و شاید آخرین بار هم باشد، من دسترسی به شما ندارم، یک کلمه به من بگویید دین چیست؟ امام فرمودند: آیا دین جز محبت و عشق چیز دیگری هم هست؟

حال این محبت چیست؟ وظیفه‌ی عمده‌ی انسان‌ها از آمدن به دنیا «صیادی» است. باید علم، تقوا، اخلاق، صفات نیک، خیرات، ثروت آخرت و بندگی را صید کنند. شغل عمده‌ی انسان‌ها در دنیا صیادی است. در هر شغل دنیوی، هر که هستی، باید در کنارش صیاد هم باشی. صید مختلف است و هر صیدی وسیله‌ی مخصوص به خودش را دارد. هر صیادی هم وسیله‌ی صید خود را بهتر می‌شناسد.

ما به دنیا آمده‌ایم که لطف، رحمت، معرفت، عبادت، رضایت، نگاه، خیر، برکت، قرب و بهشت خدا را صید کنیم. وسیله‌ی صید را خودِ خدا به ما نشان داده است و فرموده است که وسیله‌ی صید شما برای کسب همه‌ی این‌ها «محبت به پیامبر و اهل‌بیت پیامبر» است. پس اینجا مشخص می‌شود که چرا این همه به محبت تأکید شده است؛ چون وسیله‌ی همه خیرات، محبت است.

پیامبر (ص) فرموده‌اند: برای هر چیزی اساس و بنیانی است و اساس اسلام بر پایه‌ی محبت ما اهل‌بیت استوار است.

خدا فرمود: اگر بخواهم بنده‌ای را مستقیم به جهنم ببرم، در دنیا اول آبرویش را می‌برم و یک باره پرده‌ی کارهایش را کنار می‌زنم. پیامبر پرسید: خدایا چگونه این کار را می‌کنی و علامتش چیست؟ خدا فرمود: علامتش این است که اول محبت اولاد تو را از دلش می‌برم و سپس پرده‌ی گناهانش را کنار می‌زنم و بعد از آن، دیگر برایم مهم نیست که آن بنده در چه حالی است و هیچ حسابی روی آن باز نمی‌کنم.

حال این محبت را چگونه به دست آوردم؟

محبت اهل‌بیت هدیه‌ی ویژه خدا به بندگانی است که دوستشان دارد. خداوند فرموده است: وقتی به دل‌ها نگاه کنم و یاد خودم را در آن‌ها ببینم، به آن دل‌ها هدیه می‌دهم و آن هدیه، محبت اهل‌بیت (ع) است و اگر در آن دل یاد خود را نبینم از آن دل کناره می‌گیرم.

امام صادق (ع) فرمودند: محبت به ما اهل‌بیت در خزانه‌های زیر عرش است، از آسمان به اندازه فرود می‌آید و به سمت جاهایی می‌رود که خود خدا صلاح بداند. این هدیه را جز به بهترین بندگانش نمی‌دهد. این محبت مثل ابرِ باران‌زا است و وقتی بارید بر سر همه می‌بارد و همه را در برمی‌گیرد، حتی جنینی که در دل مادرش است هم از این محبت بهره‌مند می‌شود.

حداقل چیزی که در دنیا از محبت و توسل به اهل‌بیت (ع) به دست می‌آید، 3 چیز است

اگر از این محبت هیچ چیزی در دنیا به دست نیاوریم، حداقل 3 چیز برایمان می‌آورد:

1- دوستی آن بزرگواران.

امام صادق (ع) فرمودند: با پدرم محمد باقر به مسجد النبی وارد شدیم. امام از میان مردم رد شدند و رسیدند به عده‌ای که از شیعیان ما بودند و پدرم فرمودند: من به خدا قسم بوی بدن شما را و روح شما را دوست دارم.

2- با اهل‌بیت (ع) مخلوط می‌شویم.

یکی از علما می‌گوید آقای کافی را بعد از مرگش خواب دیدم که عمامه‌ی سبز داشت. پرسیدم آقای کافی شما سید نبودی! ایشان گفت: سید شدم، فاطمه‌ی زهرا (س) مفتخرم کرده و مرا از اولادش محسوب کرده است؛ و فرمود به خاطر یا مهدی یا مهدی‌هایی که در دنیا فریاد زدی تو با ما قاطی هستی و اولاد ما هستی.

در همین مضمون هم حدیث داریم. امام صادق (ع) به مرد خراسانی فرمود: چرا مرا اذیت کردی و دل مرا شکستی؟

مرد گفت: چرا چنین چیزی می‌فرمایید؟ من از ایران آمده‌ام شما را ببینم.

امام فرمود: مقدار کمی از راه مانده بود به مدینه، تو در حال آمدن با اسبت بودی، یک مسلمانی از دوستان ما، تو را صدا زد و گفت مرا سوار کن با اسبت تا مدینه ببر. تو او را سوار نکردی و دلش را شکستی. پس دل من را شکستی. به او اهمیت ندادی گویا به من اهمیت ندادی. خواسته‌ی او را عمل نکردی گویا خواسته‌ی من را عمل نکردی.

مرد گفت: آقا یعنی این‌قدر محبان شما به شما نزدیک‌اند؟

امام (ع) دو پنجه‌ی خود را در هم فروبردند و فشردند و فرمودند این‌قدر ما و محبان و شیعیان با هم نزدیک هستیم.

3- از این توسلات روزانه قدری به معرفت ما به امامان اضافه می‌شود.

توضیحاتی در باب دعای سحر ماه رمضان و تجلی آن در وجود مقدس امام زمان (عج)

هیچ دعایی نیست که وقتی می‌خوانیم در آن، چیزی نخواهیم. در تمام دعاها یک دعا داریم که در آن هیچ چیزی نمی‌خواهیم و فقط خود خدا و تجلی‌اش را می‌خواهیم و آن، دعای سحر ماه رمضان است.

دعای سحر تجلی کامل اسماء خدا به کلیت اسماء در جمال مهدی زهرا (ع) است. ظاهر مطلب، «خداشناسی» است اما در آن، به دنبال «تجلی خدا» می‌گردی. امام کیست؟ عالم همه‌ی علما، جلودار همه چیز، قدرت همه‌ی قدرت‌ها، حیات زنده‌ها و همه چیز. امام یعنی کُلِ کُلیت‌های عالم. در دعای سحر می‌خوانیم: خدایا از تو می‌خواهم به کل نور، به کل عظمت و… تمام این کلیات، جلوه‌ی ظهورش وجود امام زمان (عج) است.

در قرآن آمده است: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها[1]»؛ یعنی خدا تمام اسماء را به آدم یاد داد. امام یعنی کلیات اسمایی که خدا یاد آدم داد. یک تجلی دارد که کار کل را می‌کند و آن، امام زمان (عج) است. تجلی تمام کلیات اسماء در وجود مهدی فاطمه (ع) است.

خدا نور کل است، اگر روزی اراده کند نور را به ظلمات تبدیل کند، نور کل خدا، یک تجلی دارد و آن نور، امام زمان (عج) است. توسل به این امام زمان یعنی اتصال دائم به ایشان تا روز قیامت.

پیامبر اکرم (ص) غلامی داشتند که بعضی روزها رنگ پریده و ناراحت بود. پیامبر (ص) فرمودند: حالت چطور است؟ گرسنه هستی؟ تشنه‌ هستی ؟ ترسیده‌ای؟ غلام گفت نمی‌توانم بخورم و بیاشامم و ترسیده‌ام. گفت بعضی شب‌ها فکر می‌کنم نکند من به جهنم بروم و قیامت دیگر شما را نبینم؛ بعد می‌گویم نه؛ من غلام پیامبر هست ان‌شاءالله به بهشت می‌روم. اما می‌گویم به بهشت هم که بروم، شما در بالاترین رتبه هستی و من در پایین‌ترین رتبه هستم و نمی‌توانم شما را ببینم. بهشتی که شما را نبینم نمی‌خواهم. از ترس اینکه شما را نبینم نمی‌توانم بخوابم و بخورم و بیاشامم.

خداوند در این لحظه جبرئیل را همراه این آیه نازل کرد: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ ۚ وَ حَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا»؛ کسی که خدا و پیامبر را اطاعت می‌کند و دوست دارد، خدا او را (در دنیا و آخرت) در معیت کسانی قرار می‌دهد که به آن‌ها انعام‌های ویژه کرده است؛ و آن‌ها از پیامبران و صدیقین و صلحا و شهدا هستند و خدا این آدم را با آن‌ها دوست می‌کند و عجب دوستان زیبایی[2].

شخصی آمد و عرض کرد: یا رسول الله من به خانه می‌روم و دلم برایتان تنگ می‌شود. به دم خانه‌تان می‌روم و اگر مسجد باشید به مسجد می‌آیم و یا هر جا باشید، می‌آیم همان جا که یک نگاهتان کنم و آرام شوم. پیامبر در جوابشان همین آیه را خواندند.

امام زمان، حرارت و موجب زندگی هستند. عشق امام زمان به شما حرارت و انرژی می‌دهد. باباطاهر عریان یک لنگ می‌بست و لباس دیگری نداشت در هوای بسیار سرد همدان راه می‌رفت و صدا می‌زد یا مهدی یا مهدی؛ و در آن هوای سرد، عرق می‌کرد. برف زیر پایش آب می‌شد و سبزی جوانه می‌زد.

مرحوم آیت‌الله بافقی از نجف در حال حرکت به سمت مشهد بود. رسید به قهوه‌خانه‌ای در کوه‌های کرمانشاه که منطقه‌ی شیطان‌پرست‌ها بود. شب به قهوه‌خانه رفت که از سرما در امان باشد و شب را سر کند. دید که قهوه‌خانه پر از عرق و شراب و قمار و زن و بزن و بکوب است. با خود گفت خدایا من شب را چگونه اینجا بمانم در حالی که دل مهدی فاطمه به درد می‌آید؟! با خود گفت به بیرون می‌روم.

ناگهان آقایی جوان و زیبا را دید که گفت بیا پیش من جای تو پیش من است. در حالی که بیرون برف می‌آمد به بیرون رفت و زیر درختی ایستاد تا برف کمتر ببارد. آقای جوان آمد و گفت آقای محمد تقی! اجازه می‌دهی ما هم پیش تو بمانیم؟ گفتم: سرد است. آقا فرمود: من به سرما عادت دارم من بیابان‌گرد هستم. با هم شروع کردیم از امام زمان گفتن. دیدم برف‌ها آب شد و دیگر سرد نیست. هوا بهاری شد و همه جا سرسبز و پر از گل شد. وقت نماز شب شد، با هم نماز و دعا خواندیم و صبح شد. من را بغل کرد و خواستیم خداحافظی کنیم. با خود گفتم شاید امام زمانم باشد و پرسیدم: آقا دیگر کجا می‌توانم شما را ببینم؟ فرمود: در حرم عمه جانم حضرت معصومه. در حرم جدم علی بن موسی الرضا. تا مرحوم بافقی آمد دامن آقا را بگیرد، دید بغلش خالی است و آقا رفته است.

نام امام زمان که می‌آید، سردی و سستی و تنبلی از بین می‌رود و به انسان حیات مجدد داده می‌شود.

یکی از زیباترین قصه‌های قرآن، قصه‌ی یوسف (ع) است. می‌نویسند زلیخا عاشق چند چیز بود: یکی طلا: همه‌ی بت‌هایش طلا بود و لباس‌های بسیار جواهر نشان داشت. دیگر مهمانی: همیشه زن‌های مصری را جمع به مهمانی و لهو و لعب می‌کرد؛ اما نهایت کار زلیخا به جایی رسید که دل از همه‌ی آن‌ها کند و گوشه‌نشین شد و لباس کهنه می‌پوشید و گرسنگی می‌کشید. چون زلیخا با یک مفهوم بالاتر آشنا شد که عشق یوسف بود و قید غیر یوسف را زد. او لذت عشق یوسف را چشید و این لذت از هر لذتی برایش بالاتر بود. رنج‌ها کشید تا به وصال یوسف رسید؛ اما بعد از آن قید یوسف را هم زد و گفت دیگر تو را نمی‌خواهم قبلاً یوسف‌آفرین را نمی‌شناختم.

ما تا وقتی بند به لذت‌های دنیا هستیم، لذت محبت حضرت مهدی (عج) نچشیده‌ایم. اگر یک مفهوم بالاتر می‌خواهی، باید دل به یوسف زهرا (ع) ببندی. باید عاشق شوی؛ و عاشق که شوی تلخی‌ها هم شیرین می‌شود. الآن اگر به مجلس بیایی و گریه‌ات نگیرد، صفا نداری و به دلت نمی‌چسبد، در حالی که گریه تلخ است اما وقتی گریه به نام اهل‌بیت می‌شود، شیرین می‌شود به گونه‌ای که اگر گریه نکنی دلت می‌گیرد.

عالم بزرگواری گفت چندین سال به مادرم زهرا توسل داشتم و هر شب گریه به ایشان می‌کردم و می‌خوابیدم. یک شب در خواب دنده‌ی شکسته‌اش را دیدم، صورت نیلی‌اش را دیدم، سینه‌ی شکسته‌اش را دیدم و در خواب فریاد زدم و ناله کردم و سرم را گذاشتم و بسیار گریه کردم. حضرت زهرا (س) فرمودند برو به چیزی گریه کن که از پهلوی من هم شکسته‌تر است. گفتم حتماً پهلوی حسین است. ایشان فرمودند از آن هم شکسته‌تر است و آن، دل فرزندم مهدی در این زمان است.

چهار درد بزرگ که به فرموده‌ی امیرالمؤمنین (ع) شفای آن در قرآن است

امام علی (ع) فرمودند: در قرآن شفای بزرگ‌ترین دردهاست. این دردهای بزرگ، 4 تا هستند:

1- کفر.

2- نفاق و دورویی، نداشتن اخلاص.

اخلاص یعنی کنار خدا هیچ چیزی را قرار ندادن؛ یعنی خدا و هوس کنار هم جمع نمی‌شوند باید یکی را بشکنی و اگر نشکنی دچار دورویی هستی. منافقان جایگاهشان در پایین‌ترین طبقه‌ی جهنم است و در دنیا هم وجودشان آتشی است که می‌سوزاند.

شخصی جوان بود و خوش بر و رو اما هیزم‌شکن بود و مال و زن و زندگی‌ای نداشت. شبی به حرم امیرالمؤمنین (ع) رفت و نماز خواند و به خدا گفت تو را به این فرق شکسته که اینجا خوابیده است کمی سر قلم را کج کن. در حال برگشت، به بازار روبرو رفت. تاجری تلفنش زنگ خورد، همکار تاجر ایرانی‌اش بود. همکارش گفت ما به کربلا آمده‌ایم و می‌خواهیم به نجف بیاییم و 10 روز در خانه‌ی شما بمانیم. تاجر گفت تشریف بیاورید و سریع خواست بساط را آماده کند. هیزم‌شکن را صدا زد. او رفت و هیزم شکست و در ادامه در تمام کارهای پخت و پز غذا و خانه از او کمک گرفتند. زن تاجر گفت ما به خانه‌ی دوستت در ایران رفته بودیم دامادشان پذیرایی می‌کرد. انگار ایرانی‌ها رسمشان است که داماد یا پسرشان پذیرایی کند. ما که پسر نداریم. می‌گوییم به همین هیزم‌شکن که 10 شب نقش داماد ما را بازی کند و از مهمانان پذیرایی کند و در نهایت پولی به او می‌دهیم. به هیزم‌شکن گفتند قبول می‌کنی؟ او گفت آخر نمی‌شود که نامحرم باشم. زن به دخترش گفت قبول می‌کنی یک محرمیت کوتاه همین‌طوری بخوانیم؟ دختر گفت هر چه شما صلاح می‌دانید. هیزم‌شکن شد داماد. 10 شب مهمان‌ها را پذیرایی می‌کرد و مهمان‌ها هم از داماد بسیار تعریف کردند. روز رفتن به ایران، دعوت کردند که این بار با داماد به ایران بیایید تا ما از شما پذیرایی کنیم. مهمان‌ها رفتند. حال به هیزم‌شکن گفتند تو برو. دختر به پدرش گفت نه پدر نرود، پسر بسیار خوبی است و اخلاق خوبی دارد. زن به همسرش گفت عیبی ندارد جز اینکه پول ندارد. تو به او حجره‌ای بده و او عصای دست ما می‌شود. به هیزم‌شکن گفتند می‌مانی؟ گفت بله می‌مانم. هیزم‌شکن یک نگاهی به بالا کرد و گفت خدا قربانت بروم وقتی قلم را می‌چرخانی چه خوب می‌چرخانی!

3- درد سوم که در حدیث امام علی (ع) است، گردن کلفتی است، مرضِ منم منم است! مرض گمان کردن به اینکه من کسی هستم و احساسِ غِنی کردن.

ما باید بدانیم که هیچ چیزی نیستیم و هیچ نداریم. خود قرآن فرموده است که به محض اینکه آدم‌ها احساس استغنا کنند، به سمت گمراهی و ضلالت می‌روند.

شخصی نزد پیامبر (ص) رفت و عرض کرد پدرم مرا تحویل نمی‌گیرد. پیامبر پدر را خواست و پدر گفت یا رسول الله، او را بزرگ کردم و به ثمر رساندم و مال و ثروت دادم و حالا پیر شدم و باید بسیار منتظر بمانم تا شاید به من سری بزند و از این بابت ناراحت هستم.

پیامبر (ص) به جوان فرمودند: آیا هیچ می‌دانی که خودت و آنچه که داری ملک پدرت هست؟ او می‌تواند حتی تو را به غلامی بفروشد. آیا تو را غرور گرفته است؟ سپس پیامبر فرمودند: در شبی که به معراج رفتم و رسیدم به «قاب قوسین او ادنی» دیدم کسی زودتر از من آنجاست. ندا آمد او آدمی است که در طول عمرش در دنیا به اندازه‌ی خردلی پدر و مادرش را نرنجانده است و قدمی برای خبرچینی بین مردم برنداشته است. او را نزد خودم روزی می‌دهم و بهشت برایش کم است.

4- درد چهارم که در حدیث امام علی (ع) است، گمراهی و انحراف است. انحرافات و بدی‌های اخلاقی داشتن.

پیامبر (ص) فرمودند: اگر اراده داری زندگی سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات روز قیامت و سایه در گرمای روز قیامت و پرچم هدایت در روزهای تاریکی و ظلمت داشته باشی، برو به سمت قرآن؛ چون کلام رحمان است و نجاتی از شیطان است و باعث نور و سنگینی در حساب روز قیامت است.

در سوره‌ی مزمل آیه‌ی 20 یک بار می‌گوید زکات بده، یک بار می‌گوید نماز بخوان و دو بار می‌گوید قرآن بخوان. هر چقدر برایت ممکن است قرآن بخوان.

حضرت زهرا (س) فدک را بهانه کردند و آمدند مسجد سخنرانی کردند. در صحبت‌های ایشان یک قسمتی از حرف ایشان درباره‌ی قرآن است. می‌فرمایند: قرآن را باز کن و خودت را با قرآن میزان کن آیه آیه.

شخصی گفت من در مشهد زندگی می‌کردم. روزی به حرم امام رضا (ع) رفتم و عهدی بستم. قسمش دادم و گفتم آقا یک وقت‌هایی کسانی که خیلی درمانده‌اند و می‌خواهی دستشان را بگیری، جان مادرت آن‌ها را به خانه‌ی من بفرست. من را قابل بدان و کاری بده من انجام بدهم دل شما شاد شود. اگر نتوانستم انجام دهم دستم را بگیر و کمکم کن این کار را انجام دهم.

روزی در مغازه نشسته بودم. شخصی آمد و گفت پول داری به من قرض بدهی؟ گفتم چقدر می‌خواهی؟ گفت 5 هزار تومان. دیدم در کشو فقط 500 تومان دارم. به او گفتم شب بیا. مغازه را بستم و رفتم به حرم امام رضا (ع). گفتم: خودم گفتم می‌دانم شما فرستاده‌ای و می‌دانی 500 تومان دارم. آقا اگر خودت فرستاده‌ای آبرویم را نبر. دستم را بگیر. ناگهان جوانی که در حال رفتن بود مصافحه کرد و دست داد و چیزی در دستم گذاشت و غیب شد. دیدم 5 تا هزاری نو است.

اگر ائمه به تو کار می‌دهند خودشان هم می‌رسانند چرا می‌ترسی؟

آقای دکتر ذوالفقاری که پیش‌نماز مسجدی هم هست گفت کاروان می‌خواستیم به کربلا ببریم و من در مسجد اعلام کردم که من به کربلا می‌روم. به هوای من 500 نفر ثبت نام کردند. پول‌ها را به حساب شخص کاروان‌دار که من درست هم نمی‌شناختمش ریختیم و به نجف رفتیم. او ما را در هتل گذاشت و خودش رفت و فرار کرد! به سراغ هتل‌دار هم رفتیم گفت او فقط پول خواب هتل را داده است و غذا ندارید. همه 500 نفر به من مراجعه کردند. گفتم ایرادی ندارد من اداره می‌کنم.

با پولی که داشتم شام شب را دادم. طلاهای دختر و زنم را هم فروختم و صبحانه و نهار فردا را هم خریدم برای همه؛ اما بقیه‌ی روزها را چه کنم؟ آمدم حرم امیرالمؤمنین (ع) گریه کردم گفتم آقا آبرویم در خطر است من پیش‌نماز هستم و معرفی کردم و به هوای من آمده‌اند. این جمعیت باید کربلا و سامرا بروند و غذا می‌خواهند و… گفتم و گریه کردم.

در حال برگشت به سمت هتل، دیدم یک آقایی روی پله‌ی هتل نشسته است. گفت ذوالفقاری تو هستی؟ گفتم بله. گفت بیا که علی (ع) به من مأموریت داده است به بهترین وجه از مهمانانت پذیرایی کنم. بیا. غذایتان بهترین غذا و همه چیز برایتان مهیا، غصه نخور. گفتم تو که هستی؟ گفت تو چه کار داری من که هستم؟ همین قدر بدان کسانی هستند که علی (ع) گاهی قابلشان می‌داند که کارهایی به آن‌ها بسپرد.

[1] بقره/ 31

[2] نساء/ 69