بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا أغیثینی

۲۹ ماه رمضان، ۲۴ خرداد ۹۷ 

 

محورهای سخنرانی:

آداب شب جمعه و شب آخر ماه رمضان

زیارت امام حسین(ع) و درمان دو گناه بزرگ: شرک خفی؛ و تکبر خفی

دعا برای تعجیل در فرج امام زمان(عج)، همانند سجده‌ی ملائکه بر آدم(ع)؛ یعنی تکبر زدایی

خروجی و ورودی ماه رمضان و روزه

عبرت‌های عید فطر

امشب شب جمعه است و بحث ما به سه قسمت تقسیم می‌شود: آداب شب جمعه، خروجی و ورودی روزه (چگونه به این ماه وارد شدیم و چگونه باید از آن خارج شویم)، آداب و عبرت‌های عید فطر.

شب جمعه، هزار در رحمت بیش از شب‌های دیگر باز و گشوده می‌شود و امشب هم که شب جمعه آخر ماه رمضان است، درهای بیشتری گشوده می‌شود. روایت داریم که هر شب هنگام افطار در ماه رمضان، خداوند یک‌میلیون بنده را از قید گناه و جهنم آزاد می‌کند و مجموعِ این سی شب را یک‌باره در شب آخر ماه رمضان آزاد می‌کند.

امشب چه کنیم که هم شب آخر ماه مبارک است و هم شب جمعه است:

  1. در هنگام غروبِ شب عید فطر و یا بعد از نماز عشا، غسل کردن مستحب است اما بهتر است قبل از نماز انجام شود.
  2. نماز. امشب یک نماز ویژه دارد که امام صادق(ع) امام رضا(ع) و حضرت علی(ع) و پیامبر(ص) ما را به خواندن این نماز در شب عید فطر سفارش کرده‌اند. دو رکعت نماز است در رکعت اول، بعد از حمد، هزار مرتبه سوره توحید و در رکعت دوم بعد از حمد یک‌بار سوره توحید. مجموع سوره توحید، هزار و یک‌مرتبه می‌شود، به عدد اسماء خداوند به اضافه‌ی اسم اعظم.

حتی اگر نتوانستی ایستاده نماز بخوانی، نشسته و یا روی صندلی بخوان. اگر نتوانستی نماز را بخوانی، وضو گرفته، هزار و یک‌مرتبه سوره توحید را بخوان.

  1. امشب، شب استغفار است. پیامبر(ص) فرمودند:اگر ماه رمضان تمام شود و گناهی در نامه‌ی عمل شما باقی مانده باشد، روز عید فطر، بایگانی می‌شود تا قیامت؛ که آنگاه شما را جریمه و عذاب خواهند کرد.

بنابراین باید همه‌ی گناهان گذشته را امشب پاک‌کنیم. فردا باید پاکیزه به نماز عید فطر حاضر شویم.

حضرت علی(ع) فرمودند، پیامبر(ص) مرا صدا کردند و نشاندند و فرمودند: یا علی! یک موهبت را جبرئیل آورده است که من می‌خواهم آن را به تو بدهم و تو به فرزندانت برسان که آن‌ها به شیعیان بدهند؛ و آن این است که در هر شب جمعه، چهار رکعت نماز بخوانند دو تا دو رکعت؛ در هر رکعت، حمد یک‌مرتبه، سوره‌ی جمعه یک‌مرتبه، سوره‌ی ناس ده مرتبه، سوره‌ی فلق ده مرتبه، سوره‌ی توحید ده مرتبه، آیة‌الکرسی (تا هو العلی العظیم) ده مرتبه، سوره‌ی کافرون یک‌مرتبه. سپس بعد از نماز، هفتاد مرتبه استغفار کنند. هفتاد مرتبه صلوات بفرستند. هفتاد مرتبه بگویند: «سُبحانَ اللّهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلّا اللهُ وَ اللّهُ اَکبَر وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّهِ العَلیِّ العَظیم».

خداوند قسم خورده است به عزت و جلالش که کسی این نماز را به جهت آمرزش گناهانش بخواند، تمام گناهان گذشته‌ی او را، هر خرد و ریزی که از معصیت در نامه‌ی عمل دارد، ببخشد. وقتی سلام رکعت چهارم را داد، ملکی دستش را بر شانه‌ی او می‌زند و می‌گوید: این تو و این نامه‌ی سفید عمل. خدا می‌فرماید مجدداً شروع کن به نوشتن.

این نماز را حتماً امشب بخوانید.

  1. امشب، شب مخصوص دعاست. اگر حاجت حبس شده دارید، اگر حاجت مخصوص دارید؛ و اگر آمرزش می‌خواهید:

در شب جمعه 70 مرتبه «اَللّهم صَلِّ عَلی محمدٍ و آل محمدٍ و عَجِّل فرجهم» بگویید و سپس 7 مرتبه بگویید «اِلهی بِحُرمَةِ طه وَ مَن تَلاها وَ بِحُرمَةِ یس وَ مَن قَرَأها و بِحُرمَةِ کعبة وَ مَن بَناها و بِحُرمَةِ الْعَصر وَ مَن صَلاها بَلِّغ نَفسی اِلی مُناها».

  1. امشب، شب صدقه و بیمه کردن است. کسانی که می‌خواهند عبادات و قلب و ذهن و فرزند و همسر و زندگی و اعتقادات خود و نهایتاً بهشتِ خود را بیمه کنند، امشب در راه رضای خدا، صدقه‌ای پرداخت کنند.

ابو ایوب انصاری، یکی از اصحاب رسول اکرم(ص) بودند نقل می‌کند نزدیک قبر پیامبر(ص) در مسجدالنبی، نماز می‌خواندم، دیدم جوان فقیری آمده و راه می‌رود و این‌گونه قسم می‌دهد: شما را قسم می‌دهم به کسی که در این قبر خوابیده، به من کمک کنید من چهار هزار درهم (که پول زیادی بود) می‌خواهم. من نماز خود را تمام کردم و به او گفتم: پول کمی نیست که می‌خواهی، آن را برای چه می‌خواهی؟! گفت: هزار درهم را برای قرض‌هایم می‌خواهم، هزار درهم برای اینکه همسری بگیرم، هزار درهم برای شغل و سرمایه می‌خواهم و هزار درهم برای خرید اسب و شمشیر می‌خواهم که شنیده‌ام جهاد در پیش است و من می‌خواهم برای رضای خدا در آن شرکت کنم. ابو ایوب رفت و نخلستان خود را به دوازده هزار درهم فروخت. چهار هزار درهم آن را به این جوان داد و چهار هزار درهم آن را میان مردم پخش کرد و چهار هزار درهم را میان همسایگان و اقوام خود پخش کرد. ماه رمضان بود، آن شب او افطار نداشت که بخورد، اذان گفتند، او با آب افطار کرد و برای نماز مغرب به سجده رفت و گفت “شکراً لله” که باغ به من دادی، “شکرا لله” که دست سخاوتمند به من دادی، “شکرا لله” که فقیرت را بر سر سفره‌ی من فرستادی، “شکرا لله” که راضی‌ام به این انفاقی که کردم، سپس بعد از سجده‌ی شکر، سرش را بالا آورد و دید که چند کیسه کنار جانمازش است که مهرشده‌اند، بر روی یکی از آن‌ها نوشته شده است «وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ»؛ هر کس چیزی را در راه خدا انفاق کند، بداند که به او بلافاصله خواهد رسید. کیسه‌ای دیگر را باز کرد در آن سکه‌های طلا بود و در آن کاغذی که نوشته شده بود: دوازده هزار درهم دادی، دوازده هزار درهم به تو پس دادم، دوازده هزار کوشک برایت در بهشت بنا کردم، چون با اخلاص دادی، از تو پذیرفتنم « إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ». این را بدان که اگر هرکس خیری کند، به خودش کرده است و نتیجه‌ی آن به خودش بازمی‌گردد «إِنْ أَحْسَنتُمْ، أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ». ابو ایوب کاغذ را برداشت و گفت گرسنه و تشنه‌ام اما اشکالی ندارد این کاغذ را نگه می‌دارم و می‌گویم در کفنم بگذارند سپس در قیامت نزد خداوند احتجاج می‌کنم که من انفاقی کردم و تو به این زیبایی به من پاسخ دادی.

  1. اما شب جمعه، شب زیارت کربلای حسین(ع) است، شب آخر ماه رمضان شب زیارت ایشان است و شب عید فطر، شب مخصوص زیارت ایشان است، روز عید فطر هم روز زیارت ایشان است.

یکی از بزرگان ما نقل کرد: ایام ذی الحجة بود و من در خواب دیدم از مرز قصر شیرین، نوری داخل ایران می‌آید و به تمام مسیر می‌تابد و آنجا را بسیار روشن می‌کند. من به سمت نور رفتم و آن را دنبال کردم تا به مرز خسروی رسیدم، دیدم آقایی ایستاده است که نور از صورت و دستان اوست که تمام مرز و ایران را نورانی می‌کند. از ایشان پرسیدم: شما که هستید؟ فرمود: من حسین(ع) هستم، اینجا ایستاده‌ام تا کسانی که از زیارتِ روز عرفه‌ی کربلا جامانده‌اند و در روز عرفه به اینجا می‌آیند تا دعا بخوانند را استقبال کنم.

امام صادق(ع) فرمودند: از آن لحظه که سر حسین(ع) را از بدن جدا کردند، چهار هزار ملک ژولیده موی، غرق به خون حسین(ع) در آنجا ناله می‌زنند؛ آن‌ها یک رئیس به نام ملک “منصور” دارند، هرکس به سمت کربلا برای زیارت راه می‌افتد، این ملک منصور به استقبال او می‌آید و بعدازاینکه زیارت آن‌ها تمام شد، آن‌ها را مشایعت می‌کند؛ هرکس در طول سفر مریض شود، به عیادت او می‌رود و اگر بمیرد به تشییع جنازه‌ی او می‌رود و برایش استغفار می‌کند؛ و اگر به سلامت بازگردند این ملک تا قیامت برای آن‌ها طلب مغفرت می‌کند و پس از مرگِ آن‌ها به تشییع جنازه‌ی آن‌ها می‌رود.

زیارت امام حسین(ع) و درمان دو گناه بزرگ:

سؤال: چرا این همه در ایام سال، ما را به زیارت کربلا سفارش کرده‌اند؟! زیرا کربلا، بیمارستانی است که طبیبِ طبیبان، تمام مرض‌های بی‌درمان را در آنجا درمان می‌کند چه مرض‌های روحی و چه جسمی، چه مرض‌های عملی و چه عقیدتی. دو گناه بزرگ است که از بی‌نمازی و بی بند و باری و دزدی و غیبت و… بدتر است زیرا ممکن است از این گناهان توبه و استغفار کنیم و خداوند مرا ببخشد اما دو گناه است که تا امداد غیبی به ما نرسد، خداوند نمی‌بخشد و اصلاً درمان نمی‌شود و هرکس با این دو گناه به ملاقات خداوند برود، باید به جهنم برود. این دو گناه چیست؟

گناه اول: شرک خفی.

شرک آشکار، بت‌پرستی است که مسلمان آن را ندارد اما شرک خفی، در دل، پنهان است که همه ‌یا داریم و یا داشته‌ایم. شرک خفی یعنی اینکه در ذهنم بیاید که خداوند کیست و چیست و کجاست؟ چه زمان به وجود آمده و… با آمدن این سؤالات در ذهن، خداوند انسان را از خود دور می‌کند.

به‌طور مثال: ملائکه مقرب، عزرائیل، جبرائیل، میکائیل، دردائیل هستند. پیامبر(ص) می‌فرماید: دردائیل، شانزده هزار بال دارد که خداوند برای پرواز به سرعت نور، به او داده است (ما حتی نمی‌توانیم سرعت فکرمان را که از سرعت نور، بسیار پایین‌تر است را حساب کنیم) همین ملک دردائیل، زمانی به ذهنش آمد که آیا مافوقِ خداوند، چیزی هست؟! ندا آمد: شانزده هزار بال دیگر به تو می‌دهم. با سی‌ودو هزار بال، عالم و ملکوت را بگرد تا ببینی آیا مافوق خداوند چیزی هست؟ او پرواز کرد و از عرش و فرش و لوح و قلم و کرسی و زمین و زوایای عالم گذشت اما مافوق خداوند چیزی ندید. اما چون در ذهنش دچار شرک خفی شد، خداوند او را به دنیا و در کوهی به اسارت فرستاد، او سال‌ها اسیر بود، ناگهان دید که آسمان باز شده و فرشتگان و ملائکه فوج فوج پایین می‌آیند سپس بالا می‌روند، از جبرئیل پرسید: چه خبر است؟ او گفت: خداوند به زهرا(س)، حسین(ع) را داده است، تمام ملائکه به زیارتش می‌آیند و تبریک می‌گویند. گفت: آیا می‌شود سلام مرا به پیامبر(ص) برسانی و به ایشان بگویی من اینجا گرفتار هستم و ایشان به شیرینی میلاد حسین(ع) دستی به دعا برای من بلند کند و مرا شفاعت کند تا من به جایگاهم بازگردم. جبرئیل به نزد پیامبر(ص) رفت و سخن او را عرض کرد. پیامبر(ص) فرمودند: می‌پذیرم اما باید کنار گهواره‌ی حسین(ع) بروم و دعا کنم. رسول اکرم(ص) قنداقه‌ی حسین(ع) را برداشتند و به سمت آسمان گرفتند و فرمودند: «اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْمَوْلُودِ عَلَیْکَ …؛ بار خدایا به حق این مولود بر تو… دردائیل را ببخش و او را به جایگاهش بازگردان. ناگهان جبرئیل فریاد زد یا رسول‌الله! دیگر نگویید زیرا ارکان آسمان و زمین به این قسمی که دادی، لرزید. خداوند او را بخشید و بازگرداند…

پس تو هم امشب بگو «اللَّهُمَّ بِحَقِّ الحسینِ عَلَیکَ إغفِر ذُنوبی».

همه‌ی ما کم و بیش دچار مرض شرک خفی هستیم. کربلا و زیارت امام حسین(ع) این مرض را درمان می‌کند زیرا در احادیث هم آمده است که هرکس شب جمعه امام حسین(ع) را در کربلا زیارت کند، خداوند را در عرش زیارت کرده است زیرا در عالم معنا، امام حسین(ع) تو را تا عرش خدا می‌گرداند که ببینی مافوق خداوند کسی نیست.

گناه و بیماری دوم: کبر خفی و تکبر پنهان.

خداوند می‌فرماید: دو مرض اگر آشکار شود، به من پناه ببر: یکی حسادت حسود و دیگری تکبر.

تکبر وقتی ظاهر شد، به شکل لگدِ عمر خطاب بر شکم آبستن فاطمه(س) می‌شود، به شکل طناب بر دست زینب(س) می‌شود، به شکل چوب خیزران بر لب و دندان حسین(ع) می‌شود.

اما گاهی تکبر در دل است: بالیدن به خود، بالیدن به جوانی، بالیدن به زیبایی، بالیدن به مال و مقام و خویشاوند و… . تکبر در مرحله‌ی اول باعث ترک واجبات می‌شود و به بدزبانی و بدتر از آن می‌رسد. برای درمان تکبر باید به تواضع رسید و کسی به تواضع نمی‌رسد مگر اینکه به سمت امام حسین(ع) برود. اینکه با امکانات کم و با هر شرایطی، حاضر به زیارت امام حسین(ع) هستیم یعنی تکبر زدایی. اینکه در مجالس امام حسین(ع) حاضر به انجام هرگونه کارهای خدماتی هستیم درحالی‌که این کارها را در خانه‌ی خودمان انجام نمی‌دهیم، این یعنی تکبر زدایی. اشک ریختن در مجالس امام حسین(ع) بدون خجالت یعنی تکبر زدایی؛ که توسط امام حسین(ع) صورت می‌گیرد.

چند پزشک از تهران با پای پیاده به سمت کربلا برای زیارت اربعین راه افتادند. نقل می‌کنند در میان راه و در یکی از موکب‌ها، جوان عرب چهارشانه‌ای جلوی ما را گرفت و گفت: من امشب مهمان ندارم، باید به خانه‌ی من بیایید. ما ابتدا قبول نکردیم اما جوان، بسیار اصرار کرد تا راضی شدیم. به خانه‌اش که رسیدیم، دیدیم خانه‌ای بسیار مجلل دارد و پذیرایی بسیار مفصلی از ما به عمل آورد به طوری که برای صبحانه، بیست‌وپنج نوع غذا جلوی ما گذاشته بود، چند نوع نان گذاشته بود و گفت: چون شما زائر امام حسین(ع) و ایرانی هستید، من نمی‌دانستم که ذائقه‌تان چگونه است پس انواع غذاها را گذاشتم تا گرسنه باقی نمانید. جوراب‌هایمان را شست، پاهایمان را ماساژ داد و بسیار به ما خدمت کرد. یکی از پزشکان به او گفت: تو بسیار به ما خدمت می‌کنی؛ متمول هستی مگر کارگر نداری که به تو کمک کند؟!

او جواب داد: برای امام حسین(ع) خودم کارگری و خدمت می‌کنم. من قصه‌ای دارم گوش کنید، من لات این محله بودم، گناهی نبود که انجام نداده باشم، زنان و کودکان از من فرار می‌کردند، قبیله‌ی ما موکب می‌زدند اما مرا بیرون می‌انداختند و می‌گفتند اگر مردم تو را ببینند به موکب ما نمی‌آیند. دو سال پیش موکب زده بودند، من خسته بودم و برای خوردن چای به موکب آن‌ها رفتم اما مرا دعوا کردند و بیرون انداختند. من داشتم برمی‌گشتم که یک نفر از موکب کناری، دوان دوان بیرون آمد و به من برخورد کرد و گفت زوار آمده‌اند و می‌خواهیم به آن‌ها چای بدهیم اما شکر ما تمام شده، آیا برایمان دو کیلو شکر می‌خری؟ من قبول کردم، دویدم و به جای دو کیلو، دو مَن شکر خریدم و به آن‌ها دادم و به خانه‌ام بازگشتم. دو روز بعد، تصادف کردم و به کما رفتم، در آن حال، دیدم که جانم را گرفتند. اقوامم مرا به غسالخانه بردند و شستند و کفن کردند و بر من نماز خواندند و مرا کنار قبرم گذاشتند. دیدم که ملائکه عذاب خداوند با پنجه‌های آهنین آمدند، نکیر و منکر آمدند، از قبرم آتش شعله می‌کشید، فریاد می‌زدم اما کسی به فریاد من نمی‌رسید، ناگهان ملائکه عذاب، کنار رفتند و ندا آمد: حسین(ع) می‌آید.

آقا آمد و روبه ملائکه کرد و به آن‌ها فرمود: بروید که او دو مَن شکر از من طلب دارد. گفتند آقا گناهانش بیشتر از دو مَن شکر است، آقا فرمودند: شکرها را دانه دانه حساب کنید. باز گفتند آقا گناهانش بیشتر است! آقا از زیر عبای خود چندین بسته شکر بیرون آوردند و فرمودند این‌ها را حساب کنید. سپس فرمودند: او به من خدمت کرده است پس من نمی‌گذارم که او به جهنم برود.

حسین(ع) مرا زنده کرد و تکبر مرا از من گرفت و مرا نوکر خانه‌ی خودش کرد. حسین(ع) مرض تکبر را درمان می‌کند.

  1. شب جمعه، شب دعا برای امام زمان(عج) است.

دعا برای تعجیل در فرج امام زمان(عج) یعنی تکبر زدایی

دعا برای امام زمان(عج) حتی به گفتن «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» یعنی کبر زدایی. یعنی خدایا با تمام امکانات و سواد و… که دارم، باز هم نمی‌توانم خودم و جامعه‌ام را اداره کنم، آن صاحبی را که این کار را بلد است، برسان. دعا برای ایشان، اعتراف به ضعفِ خود است.

در ماه رمضان دعا کردیم «اللّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِیض» یعنی خدایا با این همه پیشرفت در علم پزشکی و امکانات آن، روز به روز بر مریضی‌های گوناگون و مریضان اضافه شد؛ خدایا آن طبیبِ طبیبان را برسان.

در ماه رمضان دعا کردیم «اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ» یعنی خدایا به اینجا رسیدم که با این همه معادن و نفت و برنامه و… بر گرسنگان اضافه شد؛ خدایا برسان آن کسی را که در زمان حکومتش یک نفر گرسنه نمی‌ماند.

در ماه رمضان دعا کردیم «اَللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ» یعنی خدایا با این همه سازمان‌ها و تبلیغات و جلسات و… بر اسیران اضافه شد؛ خدایا برسان آن آقا را تا این زنجیرها را پاره کند.

در ماه رمضان دعا کردیم «اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ» یعنی خدایا من نمی‌توانم فقر حتی یک نفر از خویشاوندانم که فقیر است را برطرف کنم؛ خدایا برسان آن آقایی را که می‌تواند فقر تمام فقیران را برطرف کند.

دعای «اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان» در مَثَل، همانند سجده‌ی ملائکه بر آدم(ع) است. ملائکه گمان می‌کردند کسی هستند و وقتی خداوند آدم(ع) را آفرید و نور ولایت علی(ع) بر آدم جلوه کرد، فهمیدند هیچ نیستند پس به سجده افتادند. من و شما هم گمان می‌کنیم که می‌توانیم، مال و ثروت و امکانات و اقتصاد و … داریم اما به اینجا رسیدیم که نمی‌توانیم؛ پس می‌گوییم «اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان».

  1. امشب، شب توسل است. امشب باید کاری کنیم که امام زمان(عج) امضای سبز زیبایی پای نامه‌ی عمل ما بزنند و کار را برای ما تمام کنند. چگونه؟ اگر شده با ذکر، با استغفار، با دعا، با نماز شب، با صدا کردن ایشان و…

آن عارف بزرگوار گفت: برای نماز شب بیدار شدم، سه مرتبه این صدا به من گفت اگر سعادت و عاقبت‌به‌خیری می‌خواهی، دو کار کن یکی استغفار از گناهانت کن و دیگری توسل به امام زمانت بگیر.

یکی از علما به دیدار امام زمان(عج) نائل شد و به ایشان عرض کرد: آقاجان! دوستانت گله‌مند هستند که شما را صدا می‌زنند اما شما پاسخ نمی‌دهید، آقا فرمودند: چه کسی مرا صدا زده که من پاسخ ندادم؟! کِی مرا صدا زدند که من پاسخ ندادم؟!

گفت: آقاجان! شاید آن‌ها بلد نیستند که شما را چگونه صدا بزنند، بفرمایید چگونه صدایتان بزنند؟

آقا فرمودند: وقتی با من کار داشتید، بگویید «یا مُحَمَّدُ یا عَلی یا فاطِمَة یا صاحِبَ الزَّمان اَدرِکنا وَ لاتُهلِکنا».

او گفت: یابن رسول‌الله! چهار اسم است و ما باید بگوییم “اَدرِکوُانا” چرا فرمودید “اَدرِکنا” آقا فرمودند آن سه اسم یعنی محمد و علی و فاطمه برای تیمن و تبرک است، آن کسی که به دادرسی می‌آید، من هستم.

اگر نگاه ایشان را امشب می‌خواهید، یک حدیث کسا بخوانید که خودشان وعده کردند در خانه‌ای که حدیث کسا خوانده می‌شود، در خانه‌ای که روضه‌ی علی‌اصغر(ع) خوانده می‌شود، در خانه‌ای که روضه‌ی عباس(ع) خوانده می‌شود و در خانه‌ای که نام مادرش فاطمه(س) برده می‌شود، می‌آید.

* برای بدترین دردها، بدترین مریضی‌ها فرموده‌اند: یک هفته، روزی چهل مرتبه حدیث کسا بخوانید. می‌توانید چهل نفر جمع شوید و هر کدام، ‌یک حدیث کسا بخوانید؛ و سپس روضه‌ی حضرت عباس(ع) را بخوانید.

در اصفهان جوان نوزده‌ساله‌ای، تصادف کرد و قطع نخاع شد، او را به تهران برای معالجه آوردند، عمل کردند اما نخاع قطع شده بود و او فلج شد. خانواده‌اش بسیار ناراحت شدند، ختم حدیث کسا گرفتند و عالمی را دعوت کردند که هفت روز بیاید و در کنار بسترش، چهل حدیث کسا بخواند. روز اول و دوم و سوم طی شد، دیدند که شصت پایش شروع به تکان خوردن کرد، به دکترش خبر دادند، او گفت برای بیمارِ قطع نخاع، این حرکت عادی است چون غیر ارادی است. روز پنجم با دکتر تماس گرفتند و گفتند پایش را جمع می‌کند و تکان می‌دهد. دکتر از تهران به اصفهان رفت، معاینه و بررسی کرد و نهایتاً گفت: من او را عمل کردم، او نخاعش قطع بود، به چه کسی متوسل شدید؟! از آن به بعد جوان‌، می‌توانست با عصا راه برود، شب تاسوعا شد، در خانه‌شان مجلس حدیث کسا برقرار بود، مداح، حدیث کسا را خواند و شروع کرد به روضه‌ی حضرت عباس(ع). روضه اوج گرفت، عالمی که در مجلس بود، فریاد زد: ای پسر! تا کی می‌خواهی عصابه‌دست باشی؟! بگو “یا اباالفضل” و عصا را بینداز و راه بیفت. مردم فریاد زدند “یا اباالفضل” جوان عصا را انداخت و شروع به راه رفتن کرد. مردم فریاد کشیدند “یا اباالفضل” او در کوچه می‌دوید و فریاد “یا اباالفضل” سر می‌داد…

امشب تو هم در سحر، کنار جانمازت حدیث کسا بخوان، روضه‌ی ابوالفضل(ع) را بخوان، اشکی بریز و درد دل کن و امام زمان(عج) را طلب کن.

طلب امام زمان(عج) با این ذکر:

«یا دَلیلَ الْمُتَحَیِّرین یا رَجاءَ الْمُذنِبین یا حَبیبَ مَن لا حَبیبَ لَه یا طَبیبَ مَن لا طَبیبَ لَه یا مُعینَ مَن لا مُعینَ لَه یا اَنیسَ مَن لا اَنیسَ لَه»

این ذکر، تجلی‌اش در وجود حضرت صاحب الامر امام زمان (عج) است.

خروجی و ورودی ماه رمضان و روزه:

یکی از کارهای عمده‌ی ما در امشب، این است که بررسی کنیم که ورودی و خروجی ما در این ماه چه بوده است؟ «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا» بررسی کنیم که آن شبی که وارد این ماه شدیم، آن سلطان نصیر، پسر فاطمه(س) ما را نصرت داده است؟

ورودی ما، ماه رمضان بوده است و آن، ماهی است که خداوند درباره‌اش فرموده «وَ هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کرَامَةِ اللَّهِ»؛ و آن ماهی است که دعوت شدید به مهمانی “الله” (الله؛ که تجلی هزار اسم خداوند است) و هرچه کرامت در این “الله” است، در این مهمانی بر سر تو می‌ریزند. ماهی که منشأ کرامت، برکت، تحولات روحی و معنوی فراوان است.

ما دو نوع مهمانی داریم؛ مهمانی جسم و مهمانی روح. ما در ماه رمضان به مهمانی جسم نمی‌رویم بلکه به مهمانی روح و معنا دعوت‌شده‌ایم. خداوند می‌فرماید: اگر نمی‌ترسیدم که همه‌ی شما کافر شوید، به کافران، خانه‌هایی می‌دادم که سقف‌هایش از نقره، تخت‌های مرصع، پله‌های بلند، فرش‌های زربافت و آنچه زیبایی و قشنگی بود را به آن‌ها می‌دادم و می‌گفتم بخورید و بپوشید و ببینید که دیگر نزد من جایی ندارید. بنابراین پذیرایی خداوند به خوردن و آشامیدن نیست. حدیث قدسی است که خداوند فرمود: ای رسول من! به بنده‌هایم که از من دلگیر می‌شوند و می‌گویند چرا حال کافران و فاسقان خوب است، بگو اگر تمام دنیا به‌اندازه‌ی بال پشه‌ای نزد من قیمت داشت، یک جرعه‌اش را به کافران نمی‌دادم و همه را به شما مؤمنان می‌دادم.

پس در این ماه، ما به مهمانی روح دعوت‌شده‌ایم با پذیرایی معنوی. یکی از بزرگان می‌فرماید: خداوند برای بندگان ویژه‌اش دو سفره انداخته است یکی در دنیا به نام ماه رمضان و دیگری در آخرت به نام بهشت. امشب که سفره‌ی ماه رمضان جمع می‌شود، ما را بر سفره‌ی بهشت نشانده است. یک سفره، به تسبیح و تهلیل و تکبیر و تحمید است و آن دیگری به نوشیدن از چشمه‌ی سلسبیل. یک سفره به نخوردن است و آن دیگری به «لَحْمِ طَيْرٍ مِّمَّا يَشْتَهُونَ» به مرغان بریان، میوه‌های انتخاب‌شده، شراب‌های سربه‌مهر؛ که هرچقدر اشتها داری می‌توانی برداری و بخوری.

تمام دعاها و عباداتت مانند یک خمره است که انگور را در آن می‌ریزند، سپس متحول می‌شود و تبدیل به شراب می‌شود، سپس پاک می‌شود و تبدیل به سرکه می‌شود که درمان دردهاست. یک “یا الله”، یک ذکر، یک روزه، ‌یک طعام و… همه را در این ماه در خمره‌ای که خداوند برای ما در نظر گرفته می‌ریزیم، آنگاه متحول می‌شود و شراب طهور می‌شود، سپس آنکه به ما توفیق ذکر داده است، روز قیامت با دست خودش از این شراب به ما می‌دهد که بخوریم؛ و این خروجی ماه رمضان است.

خروجی ماه رمضان در روز عید فطر چند چیز است:

خداوند در یک بسته، هفت موهبت را به ما می‌دهد:

1- خداوند می‌فرماید: تمام گناهانی که در نامه‌ی عمل تو بوده است را می‌بخشم.

2- رحمت خود را به تو نزدیک می‌کنم.

3- خطاهای پدر و مادرت را می‌بخشم.

4- دشواری‌های مرگ را بر تو آسان می‌کنم.

5- تشنگی و گرسنگی قیامت را از تو دور می‌کنم.

6- برات آزادی از آتش جهنم را به تو می‌دهم.

7- سفره‌های بهشتی را که ابتدا و انتهای آن‌ها مشخص نیست، به انواع خوراکی‌ها برایت می‌چینم.

در یک بسته‌ی دیگر:

رسول اکرم(ص) فرمودند: آن کس که در ماه رمضان روزه‌اش را گرفت، سکوت کرد، بدی نکرد، چشم پوشی از گناه کرد، خداوند در روز قیامت او را در کنار ابراهیم خلیل، زانو به زانو می‌نشاند.

رسول اکرم(ص) فرمودند: دیدم مردی آمد کنار حوض کوثر و زبانش از عطش آویزان بود، هر بار می‌آمد کنار حوض تا آب بخورد اما او را دور می‌کردند، از هر طرف آمد او را دور کردند، ناگهان دیدم روزه‌ی ماه رمضانش آمد و به شفاعت دستش را گرفت و کنار کوثر آورد، او را سیراب کرد و برگرداند.

آمد نزد امام موسی ابن جعفر(ع) و عرض کرد: پدرم نزد پدر شما آمد و عرض کرد در ماه رمضان سی ختم قرآن می‌کنم هر شب یک عدد. پدر شما با تعجب پرسید هر شب یک ختم قرآن؟! او گفت شاید هم بیشتر! من به برکت قرآن، طی‌ُّاللِسان دارم. قرآن‌ها را به ترتیب به پیامبر(ص) تا هر کدام از شما هدیه می‌کنم و به انبیا و اولیا هدیه می‌کنم.

حال، یابن رسول الله! من هم مانند پدرم در ماه رمضان گاهی سی یا چهل ختم قرآن می‌کنم و من هم به پیامبر(ص) و به شما ائمه(ع) و فاطمه(س) و شهدای بدر هدیه می‌کنم؛ پاداش من در مقابل این‌ها چیست؟ حضرت فرمودند: پاداشت این است که در روز قیامت با آن‌ها هم‌نشین خواهی بود و خداوند می‌گوید که منادی ندا کند و سختی‌های جهنم را از تو بردارند.

علی(ع) فرمودند: روزه‌دار اگر چیزی ببیند و دلش بخواهد اما روزه‌اش را نگه دارد، در آخرت، خداوند با دست خودش به او شراباً طهورا می‌نوشاند.

خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: اگر کسی یک شکم سیر کند و یک افطار به کسی بدهد، روز قیامت ملائکه فریاد می‌زنند: او آزادکرده‌ی خداوند از آتش جهنم است؛ سپس آنجا که سایه ندارند، سایه‌اش می‌دهد، آنجا که همه برهنه هستند او را می‌پوشانند؛ و آنجا که همه گرسنه هستند او را سیر می‌کنند.

این‌ها همگی خروجی ماه رمضان است.

عبرت‌های عید فطر

روزه‌ی ماه رمضان، دوره کردن همه‌ی عبادت‌هاست. اما روز عید فطر، دوره‌ی آیات قرآن در باب قیامت است.

چرا به این روز، «عید» گفته می‌شود؟ بنده با استغفار از گناه، به سوی خدا عودت پیدا می‌کند، خداوند با آمرزش به بنده رو می‌کند. هر دو به هم توجه می‌کنیم، به همین خاطر به آن، عید گفته می‌شود.

پیغمبر(ص) فرمودند: چون روز عید می‌شود، شبِ عید، خداوند به فرشتگان می‌فرماید: وقتی کارِ کارگر تمام شد، مزدش را چه زمانی باید به او داد؟ عرض می‌کنند: وقتی هنوز عرقش خشک نشده است. می‌فرماید: چه به او بدهم؟ عرض می‌کنند: خدایا کامل بده. خداوند می‌فرماید: فرشتگانم! او را بخشیدم، آیا کافی است؟ عرض می‌کنند: کافی است. خدا می‌فرماید: به بهشتم داخلش می‌کنم. عرض می‌کنند: کافی است. خدا می‌فرماید: او را به درجه‌ی رضوانم می‌برم. عرض می‌کنند: کافی است. خدا می‌فرماید: او را در بهشت، جایی جا می‌دهم که بگردد و بچرخد و اولیای مرا ببیند (به هر غرفه، فاطمه(س) را ببیند، علی(ع) را ببیند، حسین(ع) را ببیند، امام زمان(عج) را ببیند).

در سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 51 خداوند از کسانی که دین خود را به بازیچه و افسانه گرفتند، انتقاد می‌کند. پرسیدند که منظور از «دین» چیست؟ فرمود: منظور از «دین»، عید فطر است. از کسانی که عید فطر را سبک و به بازیچه می‌گیرند و در آن لهو و لعب می‌کنند، انتقاد می‌کند.

در سوره‌ی اعلی می‌فرماید: 

«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى»؛ به راستی رستگار شدند آن کسانی که تزکیه کردند (رستگار شدند آن کسانی که ذکر خدا گفتند، نماز به پا داشتند).

تفسیر آیه: «تزکیه»، فطریه‌ای است که می‌دهید. رستگار شدند با فطریه دادن، با ذکر “الله اکبر” شب عید فطر، با خواندن نماز عید فطر.

ما اعمال عبادی و زیاراتمان را به قصد «قربة الی الله» انجام می‌دهیم. در روایت است که روز عید فطر وقتی غسل کردی و خواستی از خانه خارج شوی، نیت کن که می‌روم به جهت «عبرت گرفتن»:

1- شب که اعلام شد شب عید فطر است، یاد کن شبی را که فردایش قیامت است.

2- وقتی صدا بلند شد به تکبیر، یاد کن وقتی را که در صور اسرافیل دمیده می‌شود تا مردم به محشر حاضر شوند. در سوره‌ی کهف است که نفخه‌ی صور دمیده می‌شود، همه‌ی مردم را جمع می‌کنند، چه جمع کردنی!

3- چون به سوی مصلی می‌روی، یاد کن روز مرگ را، روزی که از خانه‌ات روی شانه‌ها بیرونت می‌برند.

4- وقتی صحنه‌ی نماز را دیدی، یاد کن روزی را که از گورها بیرون می‌آیید.

5- وقتی مردم را دیدی که گروه‌گروه و دسته‌دسته‌اند، یاد کن اختلافات مردم را در روز قیامت. دسته‌ی سُعَدا، دسته‌ی کفار، دسته‌ی مشرکین، دسته‌ی مؤمنین، دسته‌ی منافقین، دسته‌ی سابقون. یاد کن گروه‌هایی که روز قیامت دسته‌دسته وارد می‌شوند.

6- وقتی می‌بینی عده‌ای پیاده و عده‌ای سواره به نماز عید می‌آیند، یاد کن پل صراط را که عده‌ای مثل برق و باد رد می‌شوند، عده‌ای همچون سوار بر اسب، عده‌ای مثل ستاره در مدار، عده‌ای به حال دویدن، عده‌ای مثل راه رفتن، عده‌ای چکمه‌های آهنین آتشین تا زانو به پا کرده از میان آتش جهنم باید عبور کنند.

پیغمبر(ص) فرمودند: دقت کن مردم سه دسته‌اند:

1) السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ.

2) اصحاب یمین؛ نامه‌ها به دستشان، داد می‌زنند: «هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَه»؛ بیایید کتابم را بخوانید. من در دنیا خودم به حسابم رسیدم، نگذاشتم خدا اینجا به حسابم برسد.

3) عده‌ای را با صورت به زمین می‌کشند و می‌برند که اصحاب شِمال هستند.

7- وقتی نشستی و منتظر آمدن امام جماعت شدی، یاد کن عرصات قیامت را. 70 موقف را باید بنشینی و بلند شوی تا به جایگاه خودت برسی.

سوره‌ی ابراهیم آیه‌ی 42: «وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ ۚ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ». عذاب ستمگران را تا قیامت تأخیر می‌اندازند. در آن روز چشمانشان خیره است و دل‌هایشان پر از اضطراب است.

عده‌ای زیر آفتاب و عده‌ای زیر سایه‌ی عرش خدا هستند.

8- وقتی پرچم‌ها را دیدی، یاد کن پرچم‌های قیامت را: یاد کن لوای حمد که شیعیان امام علی(ع) زیر آن هستند و پرچم صاحب‌الزمان را. منادی ندا می‌کند که هر کس امامش را پیدا کند و زیر پرچمش برود.

9- چون صف نماز بسته شد، یاد کن صفوف قیامت را. در سوره‌ی کهف می‌فرماید خلایق را در یک صف بر عرصه‌ی محشر می‌آورم.

10- وقتی امام جماعت آمد و خطبه را شروع کرد و مردم ساکت و آرام نشسته بودند، یاد کن آن روزی را که ترس، وحشت، گرسنگی، ظلمت و عذاب خدا را به عینه می‌بینند ناگهان منادی ندا می‌دهد محمد مصطفی می‌آید به مقام محمود برای شفاعت. فاطمة الزهرا می‌آید… حسین بن علی می‌آید… .

11- وقتی امام جماعت خطبه را خواند و از بهشت و جهنم گفت، یاد کن که خدا در سوره‌ی روم می‌فرماید که روز قیامت فرقه فرقه می‌کنم؛ عده‌ای در غرفه‌های بهشت، وعده‌های من بر حق؛ و عده‌ای به طبقات جهنم، وعیدهای من به حق.

یاد کن سوره‌ی زلزال را که یک روز تو را برای حساب می‌برد.

12- وقتی فقرا آمدند زکات جمع کنند و خجالت می‌کشیدند، یاد کن فقر خودت را در روز قیامت؛ و یاد کن خجالت و شرمندگی خودت را و دست خالی‌ات را نزد خدا.

یاد کن که خدا در سوره‌ی روم می‌فرماید: گنه‌کاران روز قیامت، شرمنده‌اند و سرهایشان به زیر است.

* امشب، بعد از نماز مغرب دستت را بلند کن: «یا ذَاالطَّوْل یا ذَاالْحَوْل یا مُصطَفیٰ مُحَمَّدٍ وَ ناصِرَه صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ فَاغْفِرلی کُلَّ ذَنبٍ اَذنَبْتُه وَ نَسَیْتُهُ وَ هُوَ عِندَکَ فی کِتابٍ مُبین»

ببخش همه‌ی گناهان مرا چه آن‌هایی که یادم است و چه آن‌هایی که یادم نیست و تو در کتاب مبین نوشته‌ای.

سپس صد مرتبه بگو «وَ أتُوبُ إلیه».