مجالس معنوی و قرآن و درس باید آنگونه که پیامبر (ص) فرمودند آغاز و اداره شود که ایشان فرمودند: من دو چیز در بین شما گذاشته ام یکی کتاب خداوند و دیگری اهل بیت (ع)، بنابراین این دو تا وقتی با هم هستند شما را به حوض کوثر می رسانند.
قرآن خواندن بدون توجه و توسل به اهل بیت (ع) یعنی آن دو را از هم جدا کرده ایم و یا مثلاً اگر در ماه محرم، تمام همت به روضه خوانی باشد و از قرآن چیزی نگوییم یعنی این دو را از هم جدا کرده ایم و کار نیمه کاره است.
و دیگر اینکه مجلس معنوی بدون ذکر و دعا معنایی ندارد. اصلاً یکی از بهانه های خداوند که به ما چیزی دهد این است که جمع شویم و دعا کنیم ضمن اینکه به معرفتمان اضافه می کنیم و تصمیم به عمل کردن می گیریم.
رسول اکرم (ص) فرمودند: عمل نیک دو قسمت است یکی قسمت عبادت کردنِ خداوند است و قسمت دیگرش دعا کردن است. یعنی وقتی این دو باهم جمع می شوند عمل، کامل می شود.
پس در نماز که عبادت خداوند است باید بگوییم «ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار».یعنی دعا کنیم تا عبادت ما کامل شود وگرنه عبادت ما ناقص است.
سپس ایشان در حدیث دیگر فرمودند: بافضیلت ترین عبادتها، دعا کردن است،هر وقت خداوند به بنده اش اجازه ی دعاکردن دهد برای او درِ رحمت را باز می کند همانا بدانید هیچ کسی با دعا کردن به هلاکت نمی رسد. ( بدبختی زمانی است که انسان آنقدر ناشکری و بدی کند که اذن دعا کردن را از دست بدهد. تا وقتی زبان دعا کردن را داریم به هلاکت و نابودی نمی رسیم.)
امام صادق (ع) فرمودند: خداوند نیازهای تمام بندگانش را می داند اما دوست دارد که آنان نیازهای خود را نزد خداوند بشمارند و سفره ی دل خود را نزد خداوند باز کنند پس چون به دعا برخاستید نیازهای خود را نام ببرید.
( چرا ما بلد نیستیم که با خداوند دردودل کنیم؟! با خانواده خود ساعتها دردودل می کنیم اما با خالق خود دقیقه ای دردودل نمی کنیم!!!)
روایت دیگر: خداوند به حضرت موسی (ع) فرمود: من از نیازهای بندگانم بی خبر نیستم اما دوست دارم تا فرشتگانم ناله های بندگان نیازمندم را بشنوند و کوشش آنها را برای دستیابی به نعمتهایم تماشا کنند.
حال ما برای اینکه به نعمتهای الهی دست پیدا کنیم نه تنها به دعا کردنِ خودمان بلکه به دعا کردنِ دیگران هم نیاز داریم:
حکایتهای فراوانی داریم از اینکه انسانها به درجات رسیدند به دعای حیوان گرسنه ای که سیر کردند.
حکایت آن زن بدنام بسیار معروف است که از جایی عبور می کرد سگ تشنه ای را دید که از شدت تشنگی له له می زند. او دید که آب هست اما در گودال است و سگ نمی تواند بیاشامد. زن گوشه ی دامن خود را پاره کرد و به کفش خود بست و در آب انداخت و بیرون آورد و سگ را سیراب کرد سپس سر به آسمان بلند کرد و گفت خدایا سگی را به سگی بیامرز! آن زن مُرد و به پیامبر زمانش ندا آمد که به تشییع جنازه ی او برو که ما او را آمرزیدیم به سیراب کردن سگی!
در زمان حضرت سلیمان (ع) قحطی شد و باران نیامد. مردم نزد ایشان آمدند و درخواست نماز باران کردند. فردا همه ی مردم جمع شدند. سلیمان (ع) به همراه مردم به راه افتاد برای اِقامه ی نماز؛ تا در مسیر به مورچه ای رسید و دید که او سر را به آسمان بلند کرده و با خداوند مناجات می کند و می گوید: خدایا! ما از رزق خود بی نیاز نیستیم، خدایی جز تو نداریم، ما را به خاطر گناهان انسانها به هلاکت مرسان. سلیمان (ع) رو به جمعیت کرد و فرمود: به خانه های خود برگردید که خداوند شما را به خاطر دعای غیرِ شما بخشید. به زودی باران می آید به دعای این مورچه!
حال اگر سلطانِ خلایق برای ما دعا کند چه می شود؟! همه ی خلایق بعد از خداوند، مطیع و مُطاع امام زمان (عج) هستند پس اگر امروز ما کاری کنیم که حضرت صاحب الزمان (عج) برای ما دعا کند چه می شود؟ بیاییم در طول این ماه رمضان هر کدام از ما کاری کنیم که حتی برای یک لحظه امام زمان (عج) به ما فکر کند!
چه کنیم که امام زمان (عج) لحظه ای به من و زندگی من مشغول شود؟ راه آن این است که ما به امام زمان (عج) فکر کنیم و حتی المقدور به ایشان خدمت کنیم که خدمت به ایشان خدمت به مردم است و ممکن نیست که به خدمت ایشان مشغول باشیم اما ایشان ما را فراموش کند.
ما به توسل به ایشان هم می توانیم نظر ایشان را به سمت خودمان جلب کنیم. این دعا را ذکر خود کنیم « یا اللهُ یا محمدُ یا علیُ یا فاطمه یا صاحب الزمان اَدرکنی وَ لا تُهلِکنی».
در این دعا، کلمه ی «ادرکنی» از «درک کردن» می آید اما فقط این معنی را ندارد. خدا آن روز را نیاورد که خواست و منطق و آمال ما آنی باشد که امام زمان (عج) آن را درک نکند. بگوید من که از این خواسته بیزار هستم پس چرا او این را می خواهد؟! باید دعا کنیم که هم سلیقه با ایشان شویم که اگر با ایشان هم سلیقه نباشیم به هلاکت می افتیم. باید دعا کنیم که در مقابل چیزهایی که موجب هلاکت ما می شود ایشان ما را کمک کند و دریابد.
آیة الله بافقی (ره) نقل کردند که: زمانی به سرم افتاد که از نجف پیاده به سمت مشهد بروم. زمستان بود و من با آذوقه ای حرکت کردم. به منطقه ی کرمانشاه که کوهستانی بود رسیدم. برف به شدت بارش می کرد و من گرفتار شدم. یقین کردم که می میرم. نزدیکی های غروب به قهوه خانه ای رسیدم چاره ای نداشتم جز اینکه وارد آن قهوه خانه شوم و گرنه از سرما می مردم. داخل شدم و دیدم که عده ای بساط نوازندگی و لهو و لعب و شراب برپا کرده اند. گوشه ای نشستم. اما دیدیم نمی شود فکر کردم که آیا امر به معروف و نهی از منکر کنم؟ اما دیدم کسی به حرفم توجه نمی کند. لحظه ای به فکرم رسید که آیا درست است که امام زمانم مرا در این مکان ببیند؟ آمدم بیرون و شروع به راه رفتن در جلوی قهوه خانه کردم و فکر کردم هر وقت نتوانستم سرما را تحمل کنم دوباره وارد می شوم و خود را گرم می کنم و به همین ترتیب تا شب سپری شود. ناگهان صدای زیبایی را شنیدم که مرا صدا می زد: محمدتقی، محمدتقی بیا به این سمت! برگشتم و دیدم درخت سبز و زیبا و فواره ای قشنگ و تختی بر روی آب قرار دارد. سماور و چای گرم مهیا بود. ایشان اشاره کرد که نزد من بیا، جای تو نزد آنها نیست. من روی تخت نشستم و با صحبتهایی که ایشان کردند به دلم افتاد که ایشان امام زمان (عج) هستند اما جرأت گفتن نداشتم. با ایشان صحبتها کردم و ایشان محبتها کرد. با هم نماز شب و نماز صبح را خواندیم. هوا که روشن شد ایشان فرمودند: من باید بروم . گفتم من می خواهم که همیشه همراه شما باشم. ایشان فرمودند: این ممکن نیست! برو به زیارت جدم علی بن موسی الرضا (ع). گفتم: دلم می خواهد شما را دوباره ببینم. فرمودند: در همین مسافرت در حرم عمه جانم حضرت معصومه (س) و در سبزوار خواهی دید. تو هر جا اشاره کنی من به سراغت می آیم و مرا خواهی دید!
یکی از بزرگان ما که از سادات هستند نقل می کنند سالها سیر و سلوک کردم و با زحمت، تمام رذایل اخلاقی را از خود دور کردم و برای هر کدام از آنها چندین سال زحمت کشیدم و تمام خوبی ها را در خود بوجود آوردم و از همه مهم تر، حب دنیا را از دلم بیرون کردم به طوریکه برای رضای خداوند خیلی راحت می توانستم از دنیا بگذرم و خیلی راحت به همه ی مردم خدکت می کردم. شبی در اتاقم مشغول مناجات بودم ناگهان انواری غیر قابل وصف دیدم که اتاقم بسیار روشن شد. در میان نور، شبحی نمایان شد و خانمی جلوی من ظاهر شد. من ترسیدم. ایشان فرمود: نترس من مادرت فاطمه زهرا هستم! جرأت کردم و گفتم من فرزند شما هستم و شما شاهد هستی که من برای رسیدن به کمالات چقدر رنج و زحمت کشیدم! ایشان فرمودند: 1) هر کس از فرزندان و شیعیان ما دلش را از محبت دنیا فارغ کند 2) و ما را بشناسد 3) و بداند از کجا آمده و الان در کجاست و به کجا می رود به کمالات واقعی رسیده است ( تمام کمال و رستگاری در این سه است) سپس حضرت فرمودند: تو ای فرزندم ! بسیار زحمت کشیده ای و حب دنیا را از دلت بیرون کرده ای اما به شرط دوم نرسیده ای و به ولایت امام زمانت به طور کامل نرسیده ای. گفتم بی بی جان! آن هم به دست شماست، شما کمک کنید. فرمودند: به فرزندم مهدی می گویم که دستت را بگیرد.
دیروز گفتیم که درباره ی ماه مبارک رمضان ما باید پنج چیز را بدانیم:
دیروز گفتیم که این ماه اسامی مختلفی دارد:
یکی از اسامی آن، رمضان است که از ریشه ی «رَمَضَ» است به معنای باران پاییزی. در پایان تابستان روی تمام درختان خاک نشسته است به طوری که رنگ برگها همه کدر است اما در پاییز، خداوند تمام گرد و غبارها را بوسیله ی باران پاییزی پاک می کند و رمضان یعنی باران پاییزی که یک ماه، مدام می بارد تا گرد و غبار یکساله را از دل ما را پاک کند که پیامبر (ص) فرمود اگر در این ماه شسته نشدی در ماههای دیگر پاک نمی شوی زیرا باران رحمت اینگونه نمی بارد.
معنای دیگر «رَمَضَ»، سنگ داغ است. این ماه قبل از اسلام هم به این نام بوده و در آن روزه می گرفتند و چون از عطش، داغ می شدند این نام را بر آن قرار داده اند.
اسم دیگر این ماه «فاتق» است به معنای رنج آور. که این ماه، سختی لازم دارد تا بدن پاکیزه شود.
از نامهای دیگر این ماه، ماه خدا، ماه بزرگ خدا، ماه ضیافت الله، ماه نزول قرآن، ماه تلاوت قرآن، ماه روزه گرفتن، ماه مسلمانی،ماه پاک کننده، ماه خالص شدن، ماه نماز، ماه آماده سازی، ماه صبر، ماه مواسات، ماه برکت، ماه آمرزش، ماه رحمت، ماه توبه، ماه بازگشت، ماه استغفار، ماه دعا، ماه عبادت، ماه اطاعت از خدا، ماه مبارک، ماه بزرگ، ماهی که خداوند به روزی مؤمنین اضافه می کند، سرور ماهها، ماه عید اولیاء، ماه بهار قرآن، ماه بهار فقیران، ماه مؤمنان، ماه مسابقه، ماه روزی یافته؛ و سرآمد همه ی اسمها «شهرالله» است.
در اسلام هر چیزی را که بخواهند به آن شرافت دهند آن را به اسم «الله» اضافه می کنند. ما به پیامبر (ص) رسول نمی گوییم بلکه رسول الله می گوییم به ائمه (ع) خلیفه الله می گوییم. و آن نشانه ی این است که خداوند می خواهد به آنها شرافت و مقام دهد. خانه ی خداوند هم از سنگ و گل است اما از شدت ارزشمندی نمی توانند بر آن قیمتی بگذارند زیرا به آن بیت الله می گویند و «الله» به نام آن اضافه شده است. پس، از اسم خداوند شرافت و منزلت و مقام گرفته است و این مقام را به هر کس که به زیارتش رود منتقل می کند و او زائرِ بیت الله می شود.
حال، خداوند هم خواسته که عظمت این ماه را مشخص کند به اسم آن «الله» اضافه کرده است. و اسم « الله» تمامی اسماء خداوند را در خود دارد و برکات و انوار تمام اسماء را در خود دارد و جمعِ عظمتِ هزار اسم خداوند است.
حال رمضان که به اسم «الله» اضافه شده این معنا را می دهد که این ماه چون وصل به «الله» است و «الله» تمامِ عظمت اسماء خداوند را دارد پس این ماه همه ی کمالات لازم برای تربیت انسان را در خود دارد و تمام این کمالات را به کسی می دهد که به این ماه اتصال پیدا کند. وقتی اتصال پیدا شد تمام کمالات را از «الله» می گیرد و به ما منتقل می کند.
این اتصال فقط با شکم خالی نیست بلکه این اتصال باید با تمام اعضاء و جوارحت باشد و معنای اتصال یعنی تسلیم.
در سوره ی بقره آیه 112 آمده است: «بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ »؛ آن کسی که تسلیم محض خداوند شده و به خداوند با تمام وجودش رو کرده، او محسن و پسندیده است.
سپس در آیه ی 22 سوره ی لقمان فرموده: «وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى»؛ آن کسی که با تمام وجودش رو به الله می کند و تسلیم او می شود او محسن و پسندیده است او چنگ زده به دامن محکمی که پاره نمی شود.
و کسی که محسن می شود خداوند عاشق او می شود زیرا خداوند در چندین آیه از قرآن فرموده: «وَ اللهُ يُحِبُّ المُحْسِنينَ» خداوند محسنین را دوست دارد.
و این انسانِ محسن را، شیاطین و شهوات و غرائض و حرامها و … نمی توانند گمراه کنند زیرا او به دامن خداوند چنگ زده است.
ماه رمضان محترم است زیرا تمام کمالات را از «الله» می گیرد و به آن کسی که وصل به ماه رمضان شده است انتقال می دهد.
جالب اینجاست که خداوند هیچ عبادتی را به خود منسوب نکرده است. در باب نماز فرموده: «صَلاتَکَ» یعنی نماز شما، در باب زکات و صدقه و حج و … فرموده: زکات شما، صدقه شما، حج شما و … اما در باب روزه فرموده: «الصُومُ لی» روزه ی من. یعنی روزه برای من است.
چرا؟ دلیل آن را فردا می گوییم.
برای توسعه رزق و روزی معنوی و مادی (می توانی به نیابت هم بخوانی) قبل از نماز صبح وضو گرفته و دو رکعت نماز حاجت به همان نیت می خوانیم در رکعت اول سوره حمد یک بار و سوره کافرون را هفده بار می خوانیم در رکعت دوم حمد یک بار و سوره توحید را هفده بار می خوانیم. در رکوع هم ذکر رکوع (سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ) را هفده بار تکرار می کنیم و در سجود هم ذکر سجده (سُبْحَانَ رَبِّيَ الاَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ) را هفده بار تکرار می کنیم و پس از سلام نماز، بلافاصله آیة الکرسی ( دو آیه ی، آیة الکرسی) را هفده مرتبه می خوانیم و سپس حاجت می خواهیم. این نماز از پیامبر (ص) است که فرمودند از گنجهای پنهان خداوند است و به نااهل آموزش ندهید.