بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا اغیثینی

سوم ماه مبارک رمضان

 

محورهای سخنرانی

بالاترین راه تکامل؛ در اتصال به امام حسین علیه السلام

صلوات یکی از آداب شبهای جمعه

شب جمعه، شب انس با امام زمان است

بالاترین راه تکامل؛ در اتصال به امام حسین علیه السلام

امشب از جهتی شب ماه رمضان است و از جهت دیگر شب جمعه است. در اعمال شب جمعه، زیارت امام حسین علیه السلام در راس همه اعمال است.

در روزهای گذشته گفتیم که ماه رمضان، ماه تکامل است و ماه هدایت شدن و ماه تربیت شدن است. خداوند در این ماه راه تکامل را نشان می دهد. خداوند در ارتباط با رسیدن به تکامل، از همه ابزار حیات برای تحقق یافتن این امر بهره برده است. در اعمال عبادی هر عمل واجب و یا مستحب، ابزاری هستند که ما را به کمال می رسانند. اگر روزه، نماز، حجاب، قرآن و … واجب شده است به دلیل این است که اینها ابزاری که به انسان کمک می کند تا به کمال برسد، همچنین اگر نماز شب، صلوات، زیارت و … مستحب هستند به همین دلیل است.

یکی از چیزهایی که خیلی به روند تکامل انسان کمک می کند، اتصال به امام حسین علیه السلام است. زیارت کربلا یعنی اتصال به امام حسین. این اتصال به قدری اهمیت دارد که مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: هیچ کس به مرحله ای از تکامل نمی رسد مگر در حرم امام حسین علیه السلام و یا در توسل به امام حسین علیه السلام. یعنی اگر نتوانستی به کربلا روی هر جا توانستی این اتصال را برقرار کن، با جرعه جرعه آبی که می خوری متصل شو.

ممکن است این سوال در ذهنتان مطرح شود که چرا جریان امام حسین علیه السلام اینگونه است که تکامل ما به کربلا و امام حسین علیه السلام وصل است؟

به این دلیل که بالاترین جاذبه پروردگار در کربلای امام حسین علیه السلام است، و بیشترین حدی که پروردگار بنده ای را جذب می کند در کربلا است.

و به همین دلیل است که به ما می گویند به کربلا رویم؛ تا در مکانی قرار گیریم که بالاترین جاذبه را دارد.

مرحوم کربلایی احمد می گوید: دید مومن خداجو است. (نوزادی را که به او نشان می دهند، می گوید اثر اسم حی خداوند است و یا لباسی را که می بیند، می گوید این اثر اسم ستار خداوند است.) چیزی در این عالم نیست که اثری از اسم خداوند نباشد.

حال انسان وقتی با دیدن لباس به یاد خداوند می افتد؛ وقتی به کربلا رود چه جلوه ای از خدا را می بیند؟!

مرحوم کربلایی احمد می گوید: روزی در این فکر بودم که خدایا تو که قدرت داری همه بندگانت را در یک لحظه اصلاح کنی، همانگونه که حر و امثال حر را به یک آن نجات دادی، به طوری که با جاذبه ای که ایجاد شد دیگر این بندگانت آسمانی شدند و به راه قبلی خود برنگشتند، چه می شود که این نوع جلوه به همه بشود؟

او می گوید در این فکر بودم که پرده ها از جلوی چشمم کنار رفت و از عالم معنا صدا آمد که احمد، در چه فکری هستی؟! من یک گوشه از خودم را به عالم فرستادم که اگر به او لبیک می گفتند همه آسمانی می شدند، ببین با او چه کردند. او ادامه می دهد: یک لحظه دیدم که روز عاشورا است و بدن امام حسین علیه السلام بر روی زمین است …

حاج مرزوق یکی از عشاق امام حسین علیه السلام بود به طوری که وقتی نزد او می گفتند حسین صورتش آتش می گرفت و اگر نشسته بود، بلند می شد. زمانی که ایشان از دنیا رفتند او را در کنار مزار آقا بزرگ دفن کردند. یکی از مؤمنان در عالم رویا آقا بزرگ را مشاهده می کند و به وی می گوید: چقدر خوب است که حاجی مرزوق را نزد شما دفن کرده اند! وقتی برای خواندن فاتحه می آییم هر دو نفر شما را زیارت می کنیم. آقا بزرگ در پاسخ می فرماید: این گونه هم که فکر می کنی، نیست. به محض آنکه حاج مرزوق را اینجا دفن کردند، آقا امام حسین علیه السلام او را برداشتند و با خود بردند.

صلوات یکی از آداب شبهای جمعه

بزرگترین آداب امشب صلوات بر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است.

رسول اکرم می فرمایند: هر کس بر من صلوات بفرستد؛ خداوند و ملائکه بر او صلوات می فرستند، حال هر که می خواهد کم بفرست و هر که می خواهد زیاد. اینکه چند تا صلوات بفرستی به دلت نگاه کن ببین دوست داری خدا و ملائکه چند صلوات بر تو فرستند؟!

وقتى خداوند عرش را آفريد، هفتاد هزار ملك هم آفريد و به آنان امر كرد دور عرش نورانى من طواف كنيد و به من تسبيح بگوييد و عرش مرا حمل كنيد. آن ملائكه طواف كردند و تسبيح گفتند. بعد خواستند عرش را حمل كنند، نتوانستند. خداوند فرمود: دور عرش‏ مرا طواف كنيد و بر نور و جلال من كه محمد است و حبيب من مى‏باشد صلوات‏ بفرستيد، بعد عرش را بلند كنيد. ملائكه گفتند: خداوندا، تو ما را امر به تسبيح و تقديس خودت كردى، حالا كه امر مى‏كنى به نور جلال تو محمد صلوات بفرستيم، از تسبيح تو كم مى‏شود. خداوند به آنها فرمود: اى ملائكه‏هاى من، وقتى كه شما بر محمد صلوات فرستاديد، مثل اين است كه به من تسبيح و تقديس و تهليل مى‏گوييد.[1]

حال چرا شب جمعه، شب صلوات است؛ چرا که از شبهای تکاملی است و دعا در آن مستجاب می شود.

در این شب باید عواملی که موجب قبول شدن دعا است، را فراهم کرد و موانع قبولی را از میان برداریم.

یکی از عوامل قبولی دعا؛ صلوات است

پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نام مرا مانند ظرف آبى كه مسافر سوار با خود بر ميدارد كه هر وقت بخواهد از آن مى‏آشامد بحساب مياوريد،(فقط هنگام تشنگی به آن مراجعه می کند و در مابقی اوقات آن را رها می کند، اینگونه نباشد) بلكه نام مرا در اول و آخر و وسط دعا قرار دهيد.[2]

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: هر كه را حاجتى باشد اوّل‏ صلوات بفرستد، بعد از خدا حاجت‏ بخواهد، و دعا را نيز به صلوات ختم كند، كه خداوند متعال كريمتر از آنست كه دو طرف دعا را قبول كند و وسط آن را فراموش نمايد كه صلوات هرگز بى‏استجابت نخواهد ماند.[3]

دلیل اینکه صلوات موجب قبولی دعا است چیست؟

اولین دلیل همین سخن امام جعفر صادق است. خداوند خودش فرموده که در معاملات وقتی می خواهید چیزی را بخرید باید خوب و بد را با هم بخرید نمی شود نصف را بگیری و مابقی را برگردانی. پس چگونه ممکن است خداوند خود با بندگان این کار را انجام دهد.

دلیل دوم اینکه پیامبر و اهل بیت علیهم السلام واسطه فیض هستند. همانطور که وقتی ما با پادشاهی کار داریم به دنبال واسطه و رابط می گردیم، اهل بیت هم واسطه رسیدن ما به خداوند هستند.

از برکات صلوات؛

یکی از برکات صلوات اینکه باعث در امان ماندن می شود؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس بعد از نماز ظهر روز جمعه سه مرتبه بگوید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ‏ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»[4] تا جمعه دیگر در امان خواهد بود.

امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس بعد از نماز عصر روز جمعه ده بار بگوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِكَ وَ بَارِكْ عَلَيْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَكَاتِكَ و عَلیه و عَلَيْهِمُ السلام وَ عَلَى أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏» خداوند به تمام ملائکه امر می کند از این جمعه تا جمعه دیگر متصل بر او صلوات بفرستند.

شب جمعه، شب انس با امام زمان عج الله تعالی فرجه است

از وظایف ما در زمان غیبت اینکه آرزوی دیدار حضرت را داشته باشیم و در غالب دعا به درگاه الهی ابراز داریم.

این ملاقات منوط به چند شرط است و اولین شرط اینکه از دین به آنچه می دانیم عمل کنیم.

کربلایی کاظم ساروقی یک انسان بسیار ساده بودند و از حافظه ضعیفی هم برخوردار بودند به طوری که می گویند اگر 15 روز با او در جایی بودند او بعد از 15 روز هم نمی توانست اسم یکی از آن افراد را به خاطر بسپارد، اما او یکدفعه حافظ کل قرآن می شود. علما هم او را امتحان کردند و او همه را به درستی جواب داد. شهید سید عبدالحسین واحدی می گوید با زحمت زیاد از چند سوره، کلماتی را به طوری کنار هم تنظیم کرده بود که وقتی در محضر جمعی از علما آنها را خواند هیچ یک از آنها احتمال نداده بودند که آن آیه از قرآن نباشد ولی کربلایی کاظم به او گفت: این کلمه را از فلان سوره و آن کلمه را از فلان سوره و تقریباً بیست کلمه را از بیست سوره، همه را یک به یک نام برد و قبل و بعد آن کلمه‌ها را از همان سوره‌ای که نام می‌برد تلاوت می‌کرد و گفت: چند واو هم از جیب برای اتصال کلمات بین آنها گذاشته‌ای! می‌خواهی مرا امتحان کنی.

چگونه او به این مرحله رسید؟ به دلیل آن بود که امام زمان عج الله تعالی فرجه دستی به سینه او کشید.

کربلایی کاظم در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق اراک به دنیا آمد و در همان روستا هم زندگی می‌کرد.

او در روستا مشغول کار کشاورزی بود، در آن سال یک روحانی جهت تبلیغ و بیان احکام حلال و حرام به روستا آمده بود. او با خودش عهد کرد که هر چه آقا می گوید گوش کند و به آن عمل کند. در منبر و سخنرانی خود از خمس و زکات، مسائلی را گفت و توضیح داد که کسانی که گندم و جو و… آنها به حد نصاب برسد و زکات و حق فقرا را ندهند، مالشان مخلوط به حرام می‌شود و اگر با عین پول آن گندم‌های زکات نداده، خانه یا لباس تهیه کنند، با آن لباس و در آن خانه نمازشان باطل است، مسلمان واقعی باید به احکام الهی و حلال و حرام توجه کند و اهمیت دهد و زکات مالش را بدهد. (کربلایی) کاظم چون می‌دانست، صاحب زمینی که در آن کار می‌کند، مقید به پرداخت زکات و حق فقرا نیست، به این فکر فرو رفت که پس مال او مخلوط به حرام و زندگی او با پول حرام مخلوط یا شبهه‌ناک است. این مسئله را با صاحب زمین، در میان گذاشت و از او خواست تا او زکات مالش را پرداخت کند ولی او زیر بار نرفت. از این رو کاظم تصمیم گرفت از آن روستا هجرت کند و درجای دیگر مشغول کار شود که اجرت او حلال و پاک باشد او شبانه از آن روستا رفت و سه سال آوارگی کشید فقط برای اینکه به آنچه خدا گفته بود عمل کند. تا این که اربابش پیغام داد که به روستای خود برگردد.

به روستا برگشت، اربابش زمینی با مقداری گندم در اختیارش گذاشت تا خودش مستقل کشاورزی کند، او همان سال اول نصف آن گندم را به فقرا داد و نصف دیگر را در زمین کاشت و خدا به زراعت او برکت داد، به حدی که بیش از معمول برداشت کرد و از همان سال بنا گذاشت که نیمی از برداشت خود را به فقرا بدهد و (با اینکه مقدار زکات یک دهم و یا یک بیستم است) هر ساله نصف محصول خود را به فقرا و مستمندان می‌داد.یک سال هنگام برداشت محصول، پس از چند روز که خرمنش را کوبیده بود که مشغول باد دادن خرمن شد تا کاه آن جدا شود. نزدیک ظهر شد، باد متوقف و هوا گرم شد و نتوانست به کار خود ادامه دهد، مجبور شد به خانه برگردد. در راه یکی از فقرای روستا به او می‌رسد و می‌گوید: امسال از محصولت چیزی به ما ندادی و ما را فراموش کردی! کاظم به او می‌گوید: خیر! فراموش نکردم ولی هنوز نتوانستم محصولم را جمع کنم. او خوشحال می‌شود و به طرف ده می‌رود اما کاظم دلش آرام نمی‌گیرد و به مزرعه برگشته، مقداری گندم با زحمت زیاد جمع آوری می‌کند تا برای آن فقیر ببرد. قدری علوفه برای گوسفندانش می‌چیند و گندم‌ها و علف‌ها را بر دوش می‌گذارد و روانه دهکده می‌شود. به باغ امامزاده مشهور به هفتاد و دو تن که محل دفن چند امامزاده است، می‌رسد. برای استراحت روی سکویی کنار درِ باغ امامزاده می‌نشیند و گندم و علوفه را گوشه‌ای می‌گذارد و به فکر فرو می‌رود. چند لحظه بعد دو جوان بسیار زیبا و جذاب را می‌بیند که به طرف او می‌آیند و وقتی به او می‌رسند، می‌گویند: کاظم! بیا برویم در این امامزاده فاتحه‌ای بخوانیم! کاظم می‌گوید: می‌خواهم به منزل بروم و این علوفه را به منزل برسانم. آنها می‌گویند: خیلی خوب، حالا بیا تا با هم فاتحه‌ای بخوانیم. آنها از جلو و کاظم دنبال آنها به سوی امامزاده روانه می‌شوند، ابتدا به امامزاده نزدیک‌تر می‌شوند و فاتحه‌ای می‌خوانند و آنگاه به امامزاده بعدی می‌روند و داخل می‌شوند. آن دو نفر مشغول خواندن ذکرهایی می‌شوند که کاظم نمی‌فهمد، ناگهان کاظم متوجه می‌شود که در اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است و یکی از آن دو به او می‌گوید: چرا چیزی نمی‌خوانی؟ او جواب می‌دهد: من سواد ندارم، آن جوان می‌گوید: باید بخوانی، آنگاه دست به سینه کاظم می‌گذارد و فشار می‌دهد و می‌گوید: حالا بخوان. کاظم می‌گوید: چه بخوانم؟ آن آقا آیه‌ای را می‌خواند و می‌گوید: اینطور بخوان! کاظم آیه را می‌خواند تا تمام می‌شود . بعد برمی‌گردد که به آن آقا حرفی بزند یا چیزی بپرسد که می‌بیند کسی همراهش نیست و خودش تنها در حرم ایستاده و ناگهان دچار حال خاصی می‌شود و بی‌هوش روی زمین می‌افتد. هنگامی که به هوش می‌آید، احساس خستگی شدید می‌کند و به این فکر فرو می‌رود، که اینجا کجاست و او در این جا چه می‌کند؟ آنگاه از امامزاده بیرون می‌آید و بار علوفه و گندم را برمی‌دارد و روانه دهکده می‌شود ولی در میان راه متوجه می‌شود که چیزهایی را می‌خواند و سپس داستان آن دو جوان را به خاطر می‌آورد و خود را حافظ تمام قرآن می‌یابد.

چرا او به این مقام رسید؟ به این دلیل بود که او قصد کرد که هر چه شنید را عمل کند و آنچه خدا به او داده با ضعفای شیعه تقسیم کرد و این همان حدیث امام باقر علیه السلام است که مَن عَمِلَ بما یَعلَم عَلَّمَهُ الله ما لَم یَعلَم؛[5]هر کس به آنچه می‌داند عمل کند، خداوند آنچه را که نمی‌داند به او خواهد آموخت.

ای فرزند آدم، انا حی لایموت؛ من زنده ای که نمی میرم مرا پیروی کن من تو را زنده ای می کنم که نمیری. سوال می کنم الان کربلایی مرده؟ خیر در کتابها بسیار از او یاد می کنند.

ای فرزند آدم من به هر چه بگوییم موجود شد، موجود می شود مرا پیروی کنید تا من امر کنم تو هم چنین قدرتی پیدا کنی.

اگر بخواهیم نزدیک شویم:

1ـ باید تزکیه داشته باشیم.

2ـ از خداوند بترسیم.

3ـ از آنچه روح را آلوده می کند بپرهیزیم.

4ـ باید خلوص نیبت داشته باشیم.

5ـ باید به آن مقدار از دین که می دانیم عمل کنیم تا به آن مقدار که نمی دانیم ما را راهنمایی کنند.

6ـ توسل داشته باشیم.

آیت الله بافقی می گوید اگر کسی با خلوص نیت این ذکر را بگوید یوسف زهرا به او جلوه خواهد کرد. خودشان می گویند در حرم امام رضا علیه السلام بودم و بسیار دل تنگ صاحب الزمان بودم. نماز خواندم و ذکر را گفتم در پایین پا مشغول خواندن زیارت جامعه کبیره بودم چند فراز خواندم احساس کردم هیچ کس نیست و همه جا خلوت است، ناگهان دیدم آقایی بزرگوار از مسجد بالا سر آمدند و تا نزدیکی من آمدند و ایشان ایستاده بودند و من نشسته چشم در چشم او را نگاه کردم هیچ نگفتم و ایشان دور شدند، بعد ناگهان متوجه شدم حرم شلوغ است به دنبالشان دویدم اما کسی نبود. گله کردم که یوسف زهرا جلوه می کنید و می روید. در عالم معنا دیدم ایشان فرمودند: تو همین مقدار خواسته بودی.

و این ذکر این است: با ادب و با طهارت و با حضور قلب، 1200 مرتبه رو به قبله بگویید: يا فارِسَ‏ الحِجازِ أَدْرِكْنِي‏ یا اَباصالِح أَدْرِكْنِي‏ یا اَباالقاسِم المَهدِی أَدْرِكْنِي ‏ يَا صَاحِبَ‏ الزَّمَانِ‏ أَدْرِكْنِي‏ أَدْرِكْنِي‏ أَدْرِكْنِي‏ وَلا تَدَعْ‏ عَنِّي‏ فَإِنِّي‏ عَاجِزٌ ذَلِيلٌ‏.

در ماه مبارک رمضان بنا داریم هر روز نمازی در جلسات خدمتت عزیزان بیان شود. البته توجه داشته باشید که این نمازها مخصوص ماه رمضان نمی باشد و می توان در دیگر اوقات از برکات نمازها بهره برد.

نماز امشب:

این نماز، نماز توبه است و لازم است همه ما یکبار توبه اساسی از گناهان خود انجام دهیم.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: به جهت توبه از گناهان خود در شب جمعه چهار رکعت نماز با دو سلام می خوانید به این ترتیب که در هر رکعت سوره حمد یکبار، سوره جمعه ده مرتبه، سوره ناس ده مرتبه، سوره فلق ده مرتبه، سوره توحید ده مرتبه، آیه الکرسی ده مرتبه، سوره کافرون یکبار و در ادامه نماز 70 بار می گویی: استغفروالله ربی و اتوب الیه، 70 مرتبه صلوات، 70 بار سبحان الله و الحمدلله و لااله الاالله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم، هر 4 رکعت به این شکل خوانده می شود و سپس توبه کنیم.

این نماز را هم به صورت بالا می توانیم بخوانیم و هم به این صورت که 70 بار استغفروالله ربی و اتوب الیه، 70 مرتبه صلوات، 70 بار سبحان الله و الحمدلله و لااله الاالله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم را بعد از سلام نماز بخوانیم و سپس توبه کنیم.

شعری سروده حاج مرزوق است ؛

پيمان وفــــا با نگه مســت تو بستيـم       بســـــتيم در ميكده پيمانه شكستيم

يك دم نسپرديم ره عقـــل و خــــرد را       ديـوانـــه تو مســــت تو از روز الستيم

نـاز تـو خـريـديم بـه مـحـراب عـبـــادت       قامت چو به قد قامت زيباي تو بستيم

شب بود و من و دل به هواي سر زلفت    ديوانه صفت سلسله ها را بگسستيم

رفـتـيم به ســر مـنزل عشاق بلا كش       در حـلــقـه ســودا زدگان تو نشستيم

وقت است كني جلوه به خلوتگه عشاق   هرچند كه خواريم گل روي تو خستيم

[1]. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص336، تهران، چاپ: سوم، 1380ش.

[2]. طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق / ترجمه ميرباقرى، ج‏2 ؛ ص16، تهران، چاپ: دوم، 1365ش.

[3]. طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق / ترجمه ميرباقرى، ج‏2 ؛ ص17، تهران، چاپ: دوم، 1365ش.

[4]. ديلمى، حسن بن محمد، أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص366، قم، چاپ: اول، 1408ق.

[5]. بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۸۹.