بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا (ع) أغیثینی

دیروز گفتیم که باید این شبها که روز شمار پایان ماه مبارک رمضان است، آداب مخصوص برای هر شب داشته باشیم. برای امشب هم دو دعای طولانی گفته اند اما چون شبها کوتاه است و شما خانواده دار و اولادار و همسردار هستید و این آداب شاید طولانی باشد و خانواده ها به دردسر بیفتند و شما نتوانید انجام دهید بنابراین امشب در میان آدابش بعد از آن دعاها، سجده ای دارد که ما به آن اکتفا می کنیم که اگر هم آن دعاها را نتوانستی انجام دهی این سجده را به تنهایی انجام بده که محتوایی بسیار ارزشمند دارد. محتوای آن این است که انسان خود را ابتدا به پیشگاه خداوند معرفی می کند و سپس صفات خداوند را نام می برد و بعد از خداوند طلب استغفار می کند.

از روایات اینگونه بر می آید که امشب شب استغفار و دعا است.

اما سجده :

در دل شب وضو گرفته در گوشه ای به سجده رفته و می گوییم: «سَجَدَ لَکَ وَجْهِيَ الْفانِيَ الْبالِي، الْمَوْقُوفُ الْمُحاسِبُ، الْمُذْنِبُ الْخاطِئُ، لِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ الْباقِي، الدَّائِمِ القائِم ،الْغَفُورِ الرَّحِيمِ، سُبْحانَ رَبِّيَ الْأَعْلى‏ وَبِحَمْدِهِ، أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاتُوبُ إِلَيْه»

فرمودند این سجده را یکبار بخوان اگر گریه ات گرفت خوش به حالت و گرنه آنقدر بخوان که حتی قطره ای اشک به اندازه ی بال مگسی در چشمت جمع شود.

این را باید بدانیم که هیچ کدام از ما به بهشت نمی رویم مگر به شفاعت و شفاعت از کسی صورت نمی گیرد مگر به اذن خداوند. ما باید خمیر مایه ی شفاعت را با خود ببریم تا خداوند به اهل بیت (ع) و اعمالمان اجازه ی شفاعت دهد. فرمودند: عده ای شفاعت هیچ شفیعی به دردشان نمی خورد و ندا می آید که او را بگیرید و ببندید و به سمت جهنم ببرید او را کشان کشان می برند که ناگهان صدایی بلند می شود که اجازه بدهید او را شفاعت کنم؛ و آن، مویی از مژه ی چشم اوست که می گوید من گواهی می دهم که او در دل شب تاریکی، سر به سجده گذاشت و از خوف تو گریه کرد و من تر شدم. آنگاه خداوند او را به آن مژه ی تر شده می بخشد.

از امشب سعی کنیم هر شب این سجده را داشته باشیم و آن قطره اشک را بریزیم.

نماز :

دو نماز دارد: نماز اول دو رکعت است در هر رکعت یک بار سوره حمد و یک بار آیة الکرسی و یک بار سوره قدر و یک بار سوره نصر و سه بار سوره توحید. پس از سلام نماز استغفار کرده تا خداوند گناهت را ببخشد.

نماز دوم دو رکعت است قربة الی الله در رکعت اول یک حمد و یک توحید و در رکعت دوم بعد از حمد صد بار سوره توحید را می خوانیم و پس از سلام نماز صد بار ” لا اله الا الله ” می گوییم و استغفار می کنیم.

ذکر :

رسول اکرم (ص) فرمودند: شما را چه می شود که در باغهای بهشت به گردش در نمی آیید؟! عرض کردند یا رسول الله! بهشت که در زمین قرار ندارد! فرمودند: بهشت در روی زمین ، مجالس ذکر است.

بزرگان هم فرموده اند که حداقلِ اثر ذکرِ زبانی این است که در آن لحظه، از تمام اعضاء بدنت، حداقل یک تکه اش به خداوند مشغول است.

اما ذکر امشب برای حاجت خواستن نیست بلکه عشق ورزی به خداوند است.

352 بار می گوییم « مَن لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِه»؛ ای کسی که هیچ حول و قوتی جز برای او وجود ندارد.

رسول اکرم(ص) فرمودند: مردم در روز قیامت حسرت می خورند ( حسرت روزهای رفته و عمر فانی و اینکه چرا کم عمل کردم و یا بد عمل کردم ) اما حسرت یک چیز بیشتر است و آن ساعت و آن مکان و آن روزی را که بدون ذکر سپری کرده اند، است.

ادامه ی بحث دعا:

کم کم به شبهای مخصوص دعا و لیالی قدر نزدیک می شویم و ما هم امسال از اول جلسات در باب دعا کردن سخن بسیار گفته ایم و گفته ایم که این ماه، ماه فراوان دعا کردن به درگاه خداوند است.

رسول اکرم (ص) فرمودند: در هنگام خوشی و آسایش و راحتی خودت را به خداوند بشناسان تا در هنگام گرفتاریها و سختی ها خداوند تو را بشناسد.

اگر مریضی و گرفتاری نداریم باز هم باید به درگاه خداوند دعا کرد و خود را شناساند و گفت که خدایا اگر تو بخواهی می توانی همه چیز را زیرورو کنی. گمان نکنیم که دعا فقط به هنگام سختی است.

حضرت علی (ع) فرمودند: آن انسانی که غرق در خوشی است نیاز او به دعا کردن کمتر از نیاز آن آدمی که غرق در بلاست، نیست.

زیرا خداوند در هر لحظه در کاری است و یکی از کارهای خداوند جابجاکردن است جای مریض با سالم، فقیر با غنی و… پس باید به هنگام خوشی دعا کرد که هنگام ناخوشی خداوند ما را بشناسد.

امام صادق (ع) فرمودند: کسی که در دعا پیش دستی می کند ( همیشه دعا می کند) هر گاه بلایی به او نازل شود دعا کند ملائکه می گویند صدایش آشناست و آسمانیها صدای او را می شناسند و اگر کسی در دعا پیش دستی نکند و فقط هنگام گرفتاری دعا کند ملائکه می گویند صدای او ناآشناست و فرج او را تأخیر می کنند و فرج قبلی را تعجیل می کنند.

حدیث: کسی که همیشه دعا می کند وقتی گرفتار می شود و دعا می کند خداوند می فرماید صدایش آشناست درهای ملکوت را باز کنید اما کسی که فقط به هنگام گرفتاری دعا می کند خداوند می فرماید به ملائکه که آیا صدایش را می شناسید؟ آنها می گویند: خیر، سپس خداوند می فرماید چیزی جلوی او بیندازید تا بردارد و زودتر برود.

اما دعا کردن آداب دارد :

امام صادق (ع) فرمودند: خداوند روزیِ بندگانش را از آن جایی که نمی دانند قرار داده است زیرا اگر بنده می دانست روزیش از جایی مدام می آید دیگر دعا نمی کرد پس پنهانش کرده تا بنده مدام دستش به دعا به درگاهش بلند باشد.

مانند کودکی که تازه به دنیا آمده و روزیش مشخص است که در سینه ی مادر است پس به هنگام گرسنگی فقط به سینه ی مادر چنگ می زند اما وقتی کودک زبان باز کرد دیگر روزیش فقط در سینه ی مادر نیست و باید طلب کند.

سپس فرمودند: هر دعایی را اگر به ذکر “ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله” ختم کنید یقین بدانید که حاجتتان رواست.

اما اگر همه ی اینها را با چاشنی عشق همراه کنیم چه می شود؟! دعاکنیم عاشقانه، صبر کنیم عاشقانه، خدمت کنیم عاشقانه، عبادت کنیم عاشقانه…

امام صادق (ع) فرمودند: نهایتِ عبادت آن است که شما عبادت را عاشقانه در بغل بگیرید.

این عشق و محبت چیست که حتی پیامبر (ص) این همه در احادیث مختلف تأکید به عشق و محبت به اهل بیتشان می کنند؟! آنها را خداوند دوست دارد مگر آنها نیاز به محبت و دوستی ما دارند؟!!!

دلایل محبت:

  • زیرا اساس خلقت انسان بر محبت است.

حدیث قدسی: خداوند فرمود من گنج پنهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم پس شما را آفریدم. دوست داشتم خلقی را بیافرینم که مرا بشناسد و وقتی مرا شناخت عبادت مرا کند.

  • اساس دین بر محبت است.

از امام صادق (ع) سؤال کردند دین چیست؟ فرمودند: آیا دین چیزی جز محبت و دوست داشتن است.

دین یعنی خدا را، مخلوقات را، تکالیف را، و دوستانش را دوست داشتن است. نماز و حجاب و یتیم و… و ائمه (ع) را دوست داشته باشم چون خداوند اینها را دوست دارد.

اصلاً محبت یعنی وسیله ای که محّب را به محبوب نزدیک می کند. وقتی به خداوند نزدیک شدم خالصانه برای او کار می کنم و وقتی خالصانه کار کردم آنگاه خداوند مرا رئیس می کند.

عارفی به حمام رفته بود نوجوانی را دید که در حمام کارگری می کرد و رئیس پشت دخل نشسته بود و به او دستور می داد و او می دوید و فرمان می برد. رئیس هم هرازگاهی به او می گفت آفرین، اگر خوب کار کنی زمانی رئیست می کنم؛ عارف شروع به گریه کردن کرد، رئیس دلیل گریه را پرسید او گفت: به یاد این سخن خداوند افتادم که فرمود: اگر خوب بندگی کنی زمانی تو را قدرت خدایی می بخشم. چنان که “کُن فَیَکون” کنی، چنان که به زندگی باقی برسی!

دیگر اینکه محبت باعث می شود انسان هر چه را که دارد در مسیر محبوبش ایثار کند.

امام صادق (ع) فرمودند: حب و دوست داشتن، فرعِ معرفت است ( تا به کسی معرفت نداشته باشم نمی توانم دوستش داشته باشم) و دلیلِ دوستی، غیر از محبوب، هر چه دیگر را در راه محبوب ایثار کردن است.

که اگر در راه محبوب آنچه را که داشتی ایثار کردی و کنار گذاشتی باعث می شود که جز او چیزی نداشته باشی؛ و وقتی جز او چیزی نداشتی پس هیچ گاه فراموشش نمی کنی و از یادش نمی بری؛ و چون همیشه به یادش هستی کوشش می کنی رضایتش را جلب کنی و اطاعتش را کنی؛ و چون می خواهی رضایتش را جلب کنی تلاش می کنی که نواحی اش را ترک کنی؛ و چون این کارها را کردی قدم به قرب خداوند می گذاری.

حال اگر این محبت بین ما و ائمه (ع) باشد و برسیم به جایی که امام زمان (عج) ما را دوست داشته باشد چه اتفاقی می افتد؟

امام زمان (عج) فرمودند: ما شما را به حال خودتان وا نمی گذاریم و یاد شما را از خاطرمان نمی بریم.

نه تنها زنده های ما را بلکه حتی مرده های ما را هم دوست دارد؛ ایشان به مرحوم مرعشی نجفی فرمودند: قرآن بخوان و هدیه کن به روح اموات بی وارث و بد وارث، من نمی خواهم حتی اموات شما در عالم برزخ نیازمند و فقیر باشند.

رسول اکرم (ص) فرمودند: کمرِ آن مردِ تاسِ شکم برآمده را محکم بگیرید( اشاره کردند به سمت علی (ع)) زیرا او صدیق اکبر است تابعین خود را هدایت می کند کسی که از او سبقت بگیرد از دین خارج است و کسی که او را خوار کند خدا نابودش می کند و کسی که به او متوسل شود به خدا متوسل شده است کسی که دامن ولایت او را بگیرد خدا او را هدایت کرده است و کسی که ولایت او را ترک کند خدا گمراهش کرده است؛ دو سبط او یعنی دو پسر من، حسن و حسین، فرزندان اویند پدران ائمه و پیشوایان و هادیان و همچنین مهدی صاحب الزمان که از فرزندان حسین است؛ از شما می خواهم که اینان را دوست بدارید با دشمنانشان دوستی نکنید زیرا پروردگار خوار و ذلیلتان می کند هم در دنیا و هم در آخرت.

اثرات این دوستی چیست؟

  • وقتی حبّ آمد به مرور زمان، محبّ شبیه به محبوب می شود. پس اینکه حضرت رسول اکرم (ص) از ما می خواهند که ائمه (ع) را دوست داشته باشیم برای این است که ما را به شکل آنها درآورد.
  • وقتی انسان کسی را دوست داشت ظاهر و باطنش و رفتار و اخلاقش را با او هماهنگ می کند و او در تمام رگ و پی اَش جریان پیدا می کند. پس اینکه حضرت رسول اکرم (ص) سفارش به دوست داشتن ائمه (ع) می کنند برای این است که محبت اینها در رگ و پی ما در جریان باشد.
  • تا جایی این محبت را داشته باشم که ثمره اش جابجاشدن محبّ و محبوب شود. تا آنجایی که وقتی می گویم علی جان شما را دوست دارم جواب بیاید که من هم شما را دوست دارم. باید آنقدر صدا زد و محبت کرد که انها ما را صدا بزنند.

همانند کربلا که: تا عصر عاشورا همه ی شهدا می گفتند ” أیْنَ الْحَسَین؟”؛ حسین جان کجایی؟. در هنگام وداع و جان دادن و … همه می گفتند ” أیْنَ الْحَسَین”. همه می خواستند آخرین نگاه و وداع را با او داشته باشند اما عصر عاشورا جریان عوض شد و جای عاشق و معشوق تغییر کرد و در گودال قتلگاه حسین (ع) می گفت: أینَ الحَبیب؟ أینَ الزهیر؟ أین اَخی عباس؟…

حال، متوجه می شویم که چرا پیامبر (ص) از ما می خواهد که زهرا (ع) را دوست داشته باشیم ایشان می خواهد که جای ما با فاطمه (س) عوض شود و ایشان به دنبال ما بگردد.

پیامبر (ص) می خواهند ما را با این سفارش به محبت ائمه (ع) به جایی برسانند که وقتی یک سال نتوانستیم به کربلا برویم حضرت زینب (س) بگویند من دلم برایت تنگ شده که تو را در تل زینبیه ببینم! این ممکن نیست گر به محبت اهل بیت (ع).

باید امروز آنقدر عاشقانه انتظار امام زمان (عج) را بکشیم و خود را اصلاح کنیم که روزی که ایشان ظهور کردند در قبرستانها به دنبال ما بگردند و سر قبر ما بایستند و بگویند: خدایا می خواهم او را زنده کنی و او برگردد و به من خدمت کند.

عده ای از یاران آمدند خانه ی امام صادق (ع) و عرض کردند: آقا ما شما را خیلی دوست داریم. امام (ع) فرمودند: من شما را دوست دارم، نفس کشیدن شما را دوست دارم، بویی که از بدن شما ساطح می شود را دوست دارم، من در مدینه مانند موی باریکی هستم که باد مرا به این طرف و آن طرف می برد ( یعنی بسیار تنها و غریب هستم) وقتی شما را می بینم جان می گیرم .

ما باید برای امام زمان (عج) اینگونه باشیم که ما را که می بیند جان بگیرد.

روزی هارون مکی که یکی از یاران امام صادق (ع) بود وقتی به خدمت امام (ع) رسید امام (ع) فرمود: چرا با من اینگونه رفتار می کنی؟چرا دیر به دیر به دیدن من می آیی آیا نمی دانی من دلم برایت تنگ می شود؟!

هارون مکی کیست؟

يكي از اصحاب امام صادق (ع) نقل می کند: من خدمت امام صادق(ع) بودم كه سهل بن‌حسن خراساني خدمت امام آمد و عرض كرد: يابن‌رسول‌الله، چرا قيام نمي‌كنيد؟ اين خلافت حق شماست. شما هم ياور داريد. صدهزار شمشير زن در ايران و در خراسان داريد. چرا نشسته‌ايد؟ چرا قيام نمي‌كنيد؟ امام صادق (ع) به خدمتكارشان فرمودند: برخيز و اين تنور را روشن كن. او برخاست و تنور را روشن كرد. تنور گرم و سرخ شد. امام صادق(ع) به خراساني گفتند: برخيز به درون اين تنور برو. او بنا كرد گريه كردن و لرزيدن و می گفت: آقا مرا ببخش، من از فرزندانم خداحافظی نکرده ام و … امام (ع) فرمودند: مگر من امام واجب الطاعة نیستم؟ او گفت: بله، اطاعت از شما واجب است. امام (ع) فرمودند: پس داخل تنور بپر. او گفت خیر تا اینجا دیگر نه! در همين گيرودارها هارون مكي رسيد؛ سلام كرد. امام صادق(ع) فرمودند: هارون كفشهايت را بينداز و به درون اين تنور برو. او كفشها را انداخت و به درون تنور رفت و نشست بدون اینکه سؤال یا حرفی بگوید. امام (ع) فرمودند درِ تنور را هم ببندید تا او کاملا بسوزد. سپس حضرت رو كرد به آن خراساني و با او سرگرم صحبت شد. فرمود: بگو از بازار خراسان چه خبر؟ ( می خواستند به مرد بگویند که تو مرد محبت نیستی بلکه مرد شکم و بازار و دنیا هستی و بیخود دم از دوستی ما می زنی). قدري طول كشيد بعد امام (ع) به خراساني گفتند: برخيز سر تنور برو و ببين چه خبر است. او آمد سر تنور. ديد هارون چهارزانو در آتش نشسته است و گریه می کند و آتش ها را تا زیر سینه آورده و می گوید: آتش! چرا مرا برای محبوبم نمی سوزانی! هارون تا چشمش به امام (ع) خورد گفت: آقا جان! لیاقت این را ندارم که برای شما بسوزم! امام (ع) فرمودند: هارون! نه آتش دنیا و نه آتش آخرت تو را نمی سوزاند زیرا تو از ما هستی و ما از تو هستیم.

پیامبر (ص) با سفارش به محبت اینان می خواهند که همانگونه که فاطمه (س) درآتش دنیا و آخرت نمی سوزند ما هم نسوزیم.

حال اگر این محبت بین ما و خداوند باشد و ما خدا را عاشقانه دوست داشته باشیم چه می شود؟

اولین کاری که خداوند می کند این است که تمام حجابهای بین خود و ما را از میان برمی دارد و تمام موانع بین ما و خودش را؛ که ما نمی توانیم برداریم؛ او از میان برمی دارد. اینکه می فرماید: یک قدم که به سمت من آیی، من ده قدم به سمت تو می آیم، یعنی خداوند ببیند که به سمتش می رویم برای برداشتن موانع راه ده قدم به سمت ما می آید.

شیخ عبدالله پیاده، در صحن حضرت معصومه (س) دفن است. او از خانواده ای ثروتمند بود که عاشق امام حسین (ع) شد و پول و مال و خانواده را رها کرد. مدام می گفت: من فقط شما را می خواهم! شبی در خواب دید که او را به آسمان برده اند نزد علی (ع). ملائکه مشربه ای از طلا آوردند و حضرت علی (ع) به او فرمود: دستانت را بشوی. او شست. بیدار که شد و به مرجع تقلیدش که گفت، او تعبیر کرد که: علی (ع) دست تو را از دنیا شست، خوشا به سعادتت.

او زن و فرزندی نداشت و همه ی مالش را در راه ولایت علی (ع) خرج کرد. خانواده اش او را طرد کردند زیرا او مشک آبی بر دوش گذاشته بود و به مردم آب می داد و می گفت: بگویید سلام برحسین!

اما در عوض او را طی الارض دادند و مستجاب الدعوة کردند. علی (ع) می آمد کنارش و با او به گفتگو می نشست.

روزی پایش به سنگی خورد و از جا در رفت. بسیار دردناک شد. او را منزل مرد روستایی بردند تا او را به شهر به نزد دکتر ببرند. مرد روستایی دید که از اتاق صدای گفتگو و سپس صدای جا افتادن استخوان می آید، مرد رفت و سؤال کرد چه شد؟ با چه کسی سخن می گفتی؟ او گفت آقایم به ملاقاتم آمد و استخوان مرا جا انداخت!!!

اینکه پیامبر (ص) به ما می فرماید ائمه (ع) را دوست داشته باش به این خاطر است که ما را به اینجا برسانند.