بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها اغیثینی

در شب قدر با این که شب نزول قرآن است اما نورش برای فاطمه سلام الله علیها است و روشنای اش برای فاطمه است، بصیرت برای فاطمیون است در شب قدر، آگاهی و دانش برای فاطمیون است در شب های قدر، دستگیری از فاطمیون است در شب قدر.

پیامبر صلی الله علیها و آله فرمودند : هر آنچه در شب قدر وجود دارد در روز قدر هم وجود دارد و امروز هم یک کار اضافه تر هم باید انجام دارد. امروز دو کار داریم: دیشب فقط درخواست داشتی و امروز هم باید بخواهی و هم باید مراقبت کنی آن چه را به دست آوردی که از دست ندهی. دیروز با خدا آشتی کردی و امروز باید این آشتی را تداوم ببخشی، دیشب خیرخواهی کردی امروز باید در مسیر خیر حرکت کنی.

دعای روز نوزدهم ماه رمضان

«اللّهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَکاتِهِ وسَهّلْ سَبیلی الى خَیراتِهِ ولاتَحْرِمْنی قَبولَ حَسَناتِهِ یا هادیاً الى الحَقّ المُبین»

خدایا زیاد بگردان در آن بهره مرا از برکاتش و آسان کن راه مرا به سوى خیرهایش و محروم نکن ما را از پذیرفتن نیکی‌هایش، اى راهنماى به سوى حـق آشکار!

در شرح فراز «اللّهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَکاتِهِ» می‌گوید: ‌خدایا کاری کن که از برکات ماه رمضان بهره‌ بسیار ببرم. خدایا راه را برای من آسان کن برای کسب خیرات و خوبی کردن را برایم آسان کن و سختم نباشد دست کسی را بگیرم.

روزى حضرت خضر از بازار بنى اسرائيل مى گذشت ناگاه چشم فقيرى به او افتاد و گفت:به من صدقه بده، خداوند به تو بركت دهد!

خضر گفت: من به خدا ايمان دارم ولى چيزى ندارم كه به تو دهم .

فقير گفت: تو را به عظمت خدا سوگند مى دهم! به من كمك كن!

خضر گفت: تو مرا به امر عظيم قسم دادى و كمك خواستى ولى من چيزى ندارم كه به تو احسان كنم مگر اينكه مرا به عنوان غلام بفروشى.

فقير: اين كار نشدنى است چگونه تو را به نام غلام بفروشم؟ خضر: تو مرا به خداى بزرگ قسم دادى و كمك خواستى من نمى توانم نااميدت كنم پس مرا به بازار ببر و بفروش و احتياجت را برطرف كن!

فقير حضرت خضر را به بازار آورد و خواست به قیمت کم بفروشد که در بازار به او گفتند خضر پیامبر را آوردی بفروشی به این قیمت و تازه متوجه شد که حضرت خضر است.

وَ سَهِّلْ سَبِیلِی إِلَی خَیْرَاتِهِ؛ خدایا راه خیرات را برای من آسان کن.

وَ لاَ تَحْرِمْنِی قَبُولَ حَسَنَاتِهِ؛ خدایا مرا از قبول حسنات محروم نکن.

خدایا این حسنات کم من را قبول کن و من را محروم نکن، می دانم من چیزی نیاوردم و کاری انجام ندادم، همین قلیل که توفیق ام دادی که در مجلس اهل بیت بنشینم و بشنوم را حساب کن.

یَا هَادِیاً إِلَی الْحَقِّ الْمُبِین؛ ای خدایی که راهنمایی می کنی به سوی حق.

«و الَی الحقِ المُبین»؛ یعنی ولایت اهل بیت(ع) است که خداوند ما را به سوی ولایت اهل بیت هدایت نموده است و منظور امیرالمومنین علیه السلام است. این دعا ضامن قرآن سر گرفتن دیشب است.

امشب هم دعا دارد و هم نماز، در میان دعاهای امشب دعای عجیب و غریبی است، دعای آشتی کنان با خدا، دعای استغفار که هر بندش اندیشه و تفکر می خواهد.

حدیث از امام محمد باقر علیه السلام: خدا وقتی بنده ای را دوست داشته باشد و بخواهد او را در دنیا، در شب های قدر، شب های جمعه و … یک دفعه گناهان گذشته اش را یادش می اندازد و طلب بخشش می کند و این علامت این است که خدا اراده کرده است تا او را ببخشد.

اما اگر خدا نخواهد کسی را ببخشد و منافق باشد و دورو باشد بلافاصله بعد از گناه کردن از یادش می برد تا بماند برای قیامت.

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا مَضَى مِنْ ذُنُوبِي وَ فَأَنْسَيْتُهَا وَ هِيَ مُثْبَتَةٌ عَلَيَّ يُحْصِيهَا عَلَيَّ الْكِرَامُ الْكَاتِبُونَ یَعمَلُونَ ما اَفعَل.

از گناهان گذشته‌ام كه فراموش كرده‌ام و عليه من ثبت شده است و فرشتگان گرامى كه گناهان مرا مى‌نويسند و از اعمال من آگاه‌اند به شماره درآورده‌اند، از خدا آمرزش مى‌خواهم. گناهانی که دانه دانه نزد شما ثبت شده است و نزد کرام الکاتبین این دو ملک قلم خورده و آماده است.

وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ مُوبِقَاتِ الذُّنُوبِ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ مُفْظِعَاتِ الذُّنُوبِ.

و از گناهان نابودكننده آمرزش مى‌طلبم. (گناهانی که نور دل من را از بین بُرد و من را یک مرده متحرک کرد و توفیقات ام را از من گرفت) و از گناهان بسيار زشت آمرزش مى‌خواهم.

وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا فَرَضَ عَلَيَّ فَتَوَانَيْتُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ مِنْ نِسْيَانِ الشَّيْ‏ءِ الَّذِي بَاعَدَنِي مِنْ رَبِّي.

و از آنچه بر من واجب نمود و در آن سستى ورزيدم، آمرزش مى‌طلبم و از فراموش كردن چيزى كه مرا از پروردگارم دور كرد، آمرزش مى‌خواهم.

وَ أَسْتَغْفِرُهُ مِنَ الزَّلَّاتِ وَ الضَّلَالاتِ وَ مِمَّا كَسَبَتْ يَدَايَ وَ أُومِنُ بِهِ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَثِيراً كَثِيراً.

و از لغزش‌ها و گمراهى‌هايم و از دستاورد خود، از خدا آمرزش مى‌طلبم و به او ايمان آورده و بسيار بر او توكّل مى‌كنم

وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ وَ أَسْتَغْفِرُهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

و از او آمرزش مى‌طلبم و آمرزش مى‌طلبم و آمرزش مى‌طلبم و آمرزش مى‌طلبم و آمرزش مى‌طلبم و آمرزش مى‌طلبم و آمرزش مى‌طلبم، پس بر محمّد و آل محمّد درود فرست.

وَ أَنْ تَعْفُوَ عَنِّي وَ تَغْفِرَ لِي مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِي وَ اسْتَجِبْ يَا سَيِّدِي دُعَائِي أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.

و از گناه من درگذر و گناهان گذشته‌ام را بيامرز و-اى آقاى من-دعايم را مستجاب كن، كه تو بسيار توبه‌پذير و مهربان هستى.

عالی ترین دعای امشب دعای استغفار است.

نماز امشب

هشت رکعت است؛ چهار رکعت نماز دو رکعتی که حمد را می خوانی و به هر سوره که دلت می خواهد و بهتر است در یک رکعت سوره ی حدید را بخوانی، که در 6 آیه اول آن اسم اعظم قرار دارد.

اما ذکر،

این ایام متعلق به امیر المومنین علیه السلام است. تمام اذکار برای ایجاد رابطه با خداوند است و تمامی اذکار برای ایجاد پیوند بنده با خداوند است. ما یک ذکر داریم که دل مرده را زنده می کند. دل مرده هر چه بگوید یا الله، دل مرده هر چه بگوید سبحان الله و… فایده ندارد، دل  اول باید زنده شود تا بتواند از ذکر تأثیر بگیرد و آن ذکری که دل های مرده را زنده می کند؛ ذکر یا علی است.

دل وقتی زنده باشد آن وقت می تواند بگوید یاالله و…

امشب ذکر علی را 1110 مرتبه بگوئید.

امشب نادعلی را خیلی سفارش می کنند.

بِسمِ الله الرحمن الرحيم نادِ علیّاً مَظهَرَ العَجائِبِ تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب  این را 14 مرتبه بخوان و سپس شروع کن به خواندن ادامه نادعلی، لی إلَی اللهِ حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما أمَرتَهُ وَ رَمَیتَ مُنقَضی فی ظِلِّ اللهِ وَ یُضلِلِ اللهُ لی أدعُوکَ کُّلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلَی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ یا مُحَمَّدُ یا مُحَمَّدُ بِوِلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ، اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ، اللهُ اَکبَرُ اَنَا مِن شَرِّ اَعدائِکَ بَریءٌ بَریءٌ بَریءٌ، اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدِی و عَلَیکَ مُعتَمَدی بِحَقِّ اِیّاکَ نَعبُدُ و اِیّاکَ نَستَعینُ یا اَبَا الغَیثِ اَغِثنی یا اَبَا الحَسَنَینِ اَدرِکنی یا سَیفَ اللهِ اَدرِکنی یا حُجَّةَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ و القَهرُ فی قَهرِ قَهرِکَ یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُوِّ یا والِیَ الوَلِیّ یا مَظهَرَ العَجائِب یا مُرتَضی عَلِیّ رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ القاتِلِ اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ وَ اِلهُکُم إلهٌ واحِدٌ لا إلهَ إلّا هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم، أدرِکنی یا غِیاثَ المُستَغیثینَ یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ یا أمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِّلینَ یا راحِمَ المَساکینَ یا إلهَ العالَمینَ بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ وآلِهِ أجمَعینَ وَ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین.

وقتی رفتی نجف از دور می ایستی دست به سینه و می گویی:

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ الْأَنْوَارِ وَ مَحَلَّ سِرِّ الْأَسْرَارِ، وَ عُنْصُرَ الْأَبْرَارِ وَ مُعْلِنَ الْأَخْيَارِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا لِسَانَ الْحَقِّ وَ بَابَ الْأُفُقِ، وَ بَيْتَ الصِّدْقِ وَ مَحَلَّ الرِّفْقِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ الْهِدَايَاتِ وَ مُرْشِدَ الْبَرِيَّاتِ وَ عَالِمَ الْخَفِيَّاتِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْعِلْمِ الْمَخْزُونِ‏ وَ عَارِفَ الْغَيْبِ الْمَكْنُونِ وَ حَافِظَ السِّرِّ الْمَصُونِ‏ وَ الْعَالِمَ بِمَا كَانَ وَ يَكُونُ.

 با این سلام هر در بسته ای را می توانی باز کنی. زیر آسمان بایست گردن کج و با اشک این سلام را به علی علیه السلام بده محال است که پشت در بسته بمانی.

این مولا باید این طور ضربت می خورد! وقتی ملعون را گرفتند و آوردن مولا گفت بنشین و از او پرسید: آیا از من بَدی دیده ای؟ آیا من به تو بد کردم. ابن ملجم گفت: نه اما من این شمشیر را چهل روز است که سائیدم و بعد آن را در زهر خواباندم و از خدا کمک گرفتم که با یک ضربه تو را بزنم و بکشم. امام به او گفت: اما من می بینم که خودت را کشتی و من شقاوت را در صورت تو می بینم.

امام علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام گفت: حسن جان او را ببر اما چون اسیر است پاهایش را به زنجیر نبند و دست هایش را نبند و در جای تاریک نگه اش ندار و از آن غذایی که من می خورم به او بدهید، اگر من زنده ماندم خود دانم و او، و اگر درگذشتم فقط يك ضربت به او بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر به من نزده است. پس آقا جان شما چه کشیدید در روز 11 محرم که دست های زینب و بچه ها را به طناب بستند و…

اميرالمؤمنين علي (ع) در مكه، مرد عربي را ديد كه خود را به پرده كعبه آويخته و مي گويد:

 اي صاحب خانه، خانه خانه ي توست و ميهمان، ميهمان تو، و هر ميهمان با چيزي پذيرايي شود. وسيله ي پذيرايي امشب مرا آمرزش گناهانم قرار ده.

پيشواي مؤمنان به ياران خود فرمود: آيا شنيديد سخن اعرابي را؟ گفتند: آري. فرمود خداوند كريم تر از آن است كه ميهمان خود را رد كند.

چون شب دوم شد، او را به همان حال ديدند در حالي كه مي گفت: اي خداي عزيز رو به تو آورده ام و متوسل به تو شده ام به حق محمد و فرزندان او (ع) بر من عطا كن آنچه را كه جز تو، ديگري نتواند بدهد و باز دار از من آنچه را كه جز تو، ديگري نتواند باز دارد.

حضرت فرمود: اين مرد از خدا بهشت خواست و خداوند به او داد و از خدا خواست كه از آتش باز داشته شود و باز داشته شد.

چون شب سوم شد او را به همين منوال ديدند كه اين بار مي گفت:

اي كسي كه مكاني تو را در بر نگيرد و هيچ مكاني نيز از تو خالي نيست، به من چهار هزار درهم عطا فرما.

اميرالمؤمنين (ع) به سوي وي رفت و فرمود: اي اعرابي، از خدا خواستي تو را پذيرايي كند، پذيرايي كرد و بهشت را طلب كردي پس عطا نمود و بازداشتن از آتش را خواستي تو را از آتش نگه داشت، اينك از وي چهار هزار درهم تقاضا مي كني؟

مرد عرب عرض كرد: شما كيستيد؟ فرمود: من علي بن ابي طالبم.

آن مرد پرده كعبه را رها كرد و گفت: به خدا قسم شما مقصود من هستيد و حلّال مشكل من نزد شماست. حضرت فرمود: بخواه هرچه خواهي.

عرض كرد: هزار درهم مي خواستم تا مهريه همسري قرار دهم و با هزار درهم قرضم را ادا كنم و با هزار درهم منزلي بخرم و هزار درهم را هزينه معيشت و زندگي ام كنم.

حضرت فرمود: اي مرد عرب! هرگاه از مكه خارج شدي و به مدينه آمدي، خانه ي مرا جستجو كن و نزد ما بيا تا حاجتت را برآوريم. پس ازهفته اي به مدينه آمد و خانه ي آن حضرت را جستجو مي كرد و مي گفت: چه كسي مرا به خانه ي علي راهنمايي مي كند؟

حضرت حسين(ع) كه در ميان كودكان مشغول بازي بود، بيرون آمد و گفت: من تو را راهنمايي مي كنم و من فرزند آن حضرتم.

مرد عرب پرسيد: پدرت كيست؟ گفت: علي.

مرد عرب گفت: نزد اميرالمؤمنين برو و بگو مرد عربي كه در مكه ضامن او شدي بر در خانه است. حسين بن علي (ع) وارد خانه شد و ماجرا را گفت.

علی علیه السلام سلمان را خبر کرد که بيايد. وقتي سلمان آمد علي (ع) به وي فرمود: برو آن باغي را كه درخت هايش را پيامبر خدا كاشته، بفروش. سلمان به بازار رفت و باغ را به 12 هزار درهم فروخت و آن را نزد حضرت آورد.

 اميرالمؤمنين (ع) مرد عرب را خواست و چهار هزار درهم به او داد و علاوه بر آن چهل درهم نيز خرج راه عنايتش كرد. وقتي بينوايان مدينه آگاه شدند، در خانه علي گرد آمدند و آن حضرت درهم ها را با مشت در دامنشان ريخت تا اينكه دامن خود را تكان داد. به منزل كه آمد، فاطمه(س) از فروش باغ پرسيد. حضرت فرمود: به بينوايان دادم. خانم گفت یک درهمی نیاوردی که بچه ها گرسنه اند. علی علیه السلام سرش را پائین انداخت و در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و گفت علی جان سرت را بالا کن خدا نمی تواند سر تو را پائین ببیند!! پس چطور امروز سحر فرق شکافته شده علی علیه السلام را نگاه کردی؟

امروز روز بیان فضائل علی علیه السلام است. در زیارت امیرالمومنین در روز مبعث، شیخ مفید 150 فضیلت از علی علیه السلام آورده است.

تمام این عالم و هستی مقدمه ای است برای رسالت پیامبر خاتم و کار پیامبر تربیت انسان بوده الی الابد.

تربیت انسان چیست؟

پیامبر (ص) آمد تا گوهر عقل بشر را شکوفا کند. برای اینکه به معرفت الله برسد و با این گوهر بعد از معرفت الله به عبادت خدا بپردازد. برای این شکوفایی مقدماتی لازم است. 124 هزار پیامبر آمد و همه مقدمه بود برای آمدن پیامبر خاتم.

پیامبر صلی الله علیه و آله برای تربیت به لوازم نیاز دارد:

 معجزه – دلیل و برهان – حجت لازم دارد- پرچم و علامت لازم دارد- دست توانمند لازم دارد – سپر برای دفاع – زبان هدایتگر برای مردم – علامتی برای معرفی خودش لازم دارد- تاج سر لازم دارد.

در روایات داریم و َ جَعَلت صیف بنوة یعنی تو شمشیر دست پیامبر هستی و پیامبر معجزه می خواهد و تو معجزه رسالت پیامبر هستی. معجزه پیامبر شق القمر کردن نیست، معجزه پیامبر مرده زنده کردن نیست معجزه پیامبر تربیت مردی است مانند علی بن ابیطالب علیه السلام. یا علی تو سپر قلب پیامبر هستی.

پیامبر صلی الله علیه و آله میوه دلش فاطمه است و علی تاج سر پیامبر است. تمام عالم طفیل پیامبر است و مقدمه ی آمدن پیامبر است و تو علی معجزه پیامبر صلی الله علیه و آله هستی و در هر مکانی قرار بگیری اعجاز می کنی.

من که علی هستم، در همه عمرم به دو لباس و دو قرص نان جوین اکتفا کردم، شما نمی توانید چنین باشید؛ ولکن علی را کمک کنید در ورع، زهد، تقوا و عفت. تمام دنیای شما به اندازه ی پوست پوک جو در دهان مورچه هم ارزش ندارد.

علی علیه السلام یک نمونه است و پیامبر می خواستند همه را شبیه علی بسازند.

جمله ای دارد که همه را متحیر کرده است.

تمام کائنات عالم بر خوف و رجاء خدا می گردد و تمام آدم ها دو دسته می شوند: 1. گروهی بنده شیطان هستند 2. گروهی بنده خدا هستند. تمام بندگان خدا محور بندگی و کمالشان بر خوف و رجاء خدا می گردد. اگر ترک می کنند چیزی را از ترس عذاب خداست و اگر عمل می کنند چیزی را به طمع جذب نعمت های بهشت است. و فقط یک نفر است که می گوید: خدایا من تو را نه از ترس جهنمت عبادت می کنم و نه به خاطر بهشت، من پایم را هم روی دنیا گذاشتم و هم آخرت. تو را پیدا کردم که سزاور عبادت هستی پس عبادتت می کنم.

مرد داخل مدینه شد و نزد امام معصوم علیه السّلام مشرّف شده  و محضر حضرت عرضه داشت: فدایت شوم خدمت شما رسیدم ولی به زیارت قبر امیر المؤمنین علیه السّلام نرفته ام.

حضرت فرمودند: بد کاری کردی اگر از شیعیان ما نبودی به تو نگاه نمی کردم، چرا زیارت نکردی کسی را که خداوند با فرشتگانش زیارتش می کنند، انبیاء و مؤمنین زیارتش می نمایند؟!

وقتی امیرالمومنین علیه السلام را دفن کردند امام حسن علیه السلام سخنرانی کرد در دو جمله: 1. ای آقای که هیچ کدام از اولین ها و آخرین ها در علم از تو پیشی نگرفتند 2. امشب کسی از دنیا رفت که وقتی به جنگ می رفت جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپش قرار می گرفتند.

میکائیل ناموس رزق مادی است و تمام مواهب الهی از خوراکی و بوئیدنی ها و مرکب ها و…تمام هستی مادی تقسیم کننده اش میکائیل است و جبرئیل حامل علم الهی و ناموس وحی خداوند است و تمام مواهب معنوی؛ علوم الهی و قرآن عظیم از طریق جبرئیل به زمین می رسد. یعنی تمام مواهب مادی و معنوی در دستان علی علیه السلام است.

امان از نادانی و جهل در دین. قطام وقتی شمشیر را به ابن ملجم داد و قرار بر کشتن علی علیه السلام می گذاشت معتکف بود برای عبادت ماه رمضان در مسجد کوفه و در اعتکاف نقشه ی قتل علی علیه السلام را گذاشت.

هنگامی كه آن حضرت وارد محراب مسجد شد و مشغول خواندن نماز گردید و سر از سجده اول برداشت، نخست شبیث با شمشیر برّان بر وی هجوم آورد، ولیكن شمشیرش به طاق محراب اصابت كرد و پس از او، عبدالرحمن بن ملجم مرادی فریادی برداشت و شمشیر خویش را بر فرق نازنین حضرت علی(ع) فرود آورد و سر مباركش را تا به محل سجده گاهش شكافت.

حضرت علی(ع) در محراب مسجد، افتاد و در همان هنگام فرمود: بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الكعبه؛ سوگند به خدای كعبه، رستگار شدم. عده ای از مردم خواستند امام را بلند کنند تا به نمازش ادامه دهد، اما آن حضرت، توان ایستادن نداشت. نماز را نشسته تمام کرد و از شدت زخم و زهر بی هوش شد. امام را در گلیمی خواباندند و حسن و حسین(ع) گوشه های گلیم را گرفتند و حضرت را به منزل رساندند ولی قبل از داخل شدن به منزل حضرت خواستند که زیر بغل هایش را بگیرند و زخمش را ببندند بعد وارد خانه شود تا دخترانش را نگران نکند اما در کربلا کسی نبود که زخم های حضرت ابوالفضل علیه السلام را ببندد تا خواهرش زینب سلام الله نبیند و….