این چشم ها به راه تو بیدارمانده است چشم انتظارت ازدم افطارمانده است
برخیز و کوله بارمحبت به دوش گیر سرهای بی نوازش بسیارمانده است
با توچه کرده ضربه آن تیغ زهردار مانند فاطمه تنت ازکارمانده است
آنقدر زخم ضربه دشمن عمیق هست زینب برای بستن آن زار مانده است
آرام ترنفس بکش آرام تربگو چندین نفس به لحظه دیدارمانده است
ازآن زمان که شاخه یاست شکسته شد چشمت هنوزبر در و دیوار مانده است
سی سال رفته است ولی جای آن طناب بر روی دست و گردنت انگارمانده است
می دانی ای شکسته سرآل هاشمی تاریخ زنده درپی تکرارمانده است
ازبغض دشمنان به تو یک ضربه سهم توست باقی آن برای علمدارمانده است
شاعر: محسن عرب خالقی
امروز روز قدر است، روز قدر روزی است که ارزش و اعتبار آن کمتر از شب قدر نیست، همان عظمت و معنویت را دارد، آنچه که دیشب از رحمت خداوند جریان داشت امروز هم آن برکت و رحمت و مغفرت ادامه دارد و البته کار در روز سنگین تر است و باید دستاوردهای دیشب را حفظ کرد.
جریان دفن بدن مطهر امام علی علیه السلام
امروز، اول مظلوم عالم از دنیا رفته است، امیرالمومنین(ع)، همسفر معراج پیامبر(ص)، برادر و داماد پیامبر(ص) و پدر اوصیای بعد از پیامبر(ص) از دنیا رفته است.
خداوند به حضرت رسول اکرم(ص) امر فرموده و حضرت رسول(ص) نیز در سنت شان قرار داده بودند که جنازه ی انسان صاحب احترام است، کسی که از دنیا می رود حتی اگر کافر باشد جنازه اش نباید مثله شود، عریان نشود، نباید سرش جدا شود و نباید های بسیار زیادی دارد و از آن طرف نیز، باید های بسیاری نیز دارد: باید احترام شود، غسل و حنوط و کفن شود و باید با احترام تشییع شود، این احترام به حدی است که اگر شما هفت قدم پشت سر جنازه ی مومنی حرکت کنید خداوند عالم گناهانی که از بدو تکلیف انجام داده ای می بخشد.
حال دیشب امام علی(ع) از دنیا رفته است، در دل سحر ایشان تشییع شده اند به محض اینکه روح ایشان به آسمان حرکت کرد بلافاصله وسایل کفن و دفن را آماده کردند، پرده ای زده شد، تختی بهشتی آماده شد، پسران ایشان بدن مبارک را آوردند و روی تخت قرار دادند و لباس را از تن ایشان درآوردند و شروع کردند به شست و شو، علی (ع) معصوم است و بدن معصوم را غیر معصوم نباید ببیند، پس پشت پرده فقط امام حسن و امام حسین(ع) هستند، امام حسین(ع) آب می ریزد و امام حسن(ع) بدن را می شوید. معمولا برای اینکه بدن را بشویند و آن را بچرخانند دو نفر نیاز است اما امام حسن(ع) یک نفر است وقتی جلوی بدن را شستند بدن خود به خود به سمت چپ برگشت و سمت چپ که شسته شد بدن به سمت دیگر غلتید.
امام حسین(ع) عرض کردند: برادر جان ، بدن پدر چقدر سبک است و خود به خود می چرخد؟
امام حسن(ع) فرمودند: جبرئیل با من همکاری می کند و بدن را می چرخاند و من بدن را می شویم.
بدن را غسل و کفن کردند و حنوطی که حضرت فاطمه زهرا(س) در بقچه گذاشته بودند و جبرئیل از بهشت برای پیامبر(ص) آورده بودند به بدن ایشان زدند و ایشان را کفن کردند.
نماز خوانده شد، حال می خواهند بدن را حرکت دهند، امام علی(ع) فرموده بودند که چهار تابوت درست کنید و چهار جنازه تشکیل دهید یکی را به سمت مصر و یکی را به سمت قبرستان بقیع در مدینه و یکی را به سمت ایران حرکت دهید زیرا اگر جنازه امام علی(ع) به دست خوارج می افتاد به جنازه ی مبارک اهانت می کردند.
امام علی(ع) فرموده بودند: جنازه ی من را که در تابوت قرار دادید شما پشت تابوت را بگیرید و در جلو نباشید و جلوی تابوت خود به خود حرکت می کند، قرار است کسی دنبال جنازه اشک نریزد، در زمان شهادت امام علی(ع)، سلمان در کوفه حضور نداشت بلکه پشت جنازه ی ایشان، کمیل، حجر بن عدی، رشيد هَجَري، اصبغ بن نباته، محمد بن حنفیه، عباس(ع) و امام حسن و امام حسین(ع) و به یقین حضرت زینب و ام کلثوم(س) حضور داشتند.
حضرت فرموده بودند: هر کجا که جنازه ی من به زمین آمد همانجا قبر من است و شما یک کلنگ بیشتر به زمین نزنید.
وقتی از خانه خارج شدند، درها و دیوارها می نالیدند و زمزمه ی جنیان وملائکه که سلام و تسلیت میگفتند می آمد، درختها خم می شدند دیوارها کج می شدند و مساجد ناله می زدند تا جنازه ی مبارک از کوفه خارج شد، تا نجف راهی نبود، در میان راه ، تشییع کنندگان آرام و آهسته به ذکر مشغول بودند تا در این نقطه ی فعلی جلوی جنازه ی مبارک به زمین آمد.
امام حسن(ع) گلنگی به زمین زدند وسنگ بزرگی نمایان شد و شکسته شد و پراکنده شد و گویا تمام فضا و هوا را گرفت. یک صندوقخانه مهیا شد که بدن مبارک را داخل آن قرار دهند، تمام تشییع کنندگان به فاصله ی چند متری از قبر ایستادند و نتوانستند جلوتر بیایند بجز امام حسن(ع) و امام حسین(ع) وحضرت زینب(س) که در کنار امام حسین(ع) ایستادند، ناگهان صدای سم اسبی آمد و سواری نقاب زده هویدا شد، امام حسن(ع) جنازه ی مبارک را بلند کردند که داخل قبر بگذارند، مرد سوار گفت: حسن بن علی(ع) صبر کن!
امام حسن(ع) ایستادند همه صدا را شناختند، صدای علی بن ابیطالب بود، سوار پیاده شد و گفت: جنازه را به من تحویل بده، امام حسن(ع) جنازه ی مبارک را تحویل ایشان دادند و امام جنازه ی مبارک را داخل صندوقخانه قرار دادند و کنار قبر ایستاده و نماز خواندند و مراسم را اجرا کرده و خاک بر روی قبر ریخته و آماده ی رفتن شدند.
امام حسن(ع) جلو آمدند و فرمودند: به حقی که به گردنت داریم نقاب را از صورتت بردار تا تورا ببینیم.
حضرت نقاب را برداشتند و همه دیدند که علی بن ابیطالب (ع) است، سبحان الله ما که اکنون جنازه ی مطهر علی (ع) را داخل قبر گذاشتیم حال علی(ع) که اینجا ایستاده است؟
امام علی(ع) فرمودند: حسن جان! جنازه ی هر مومنی را من در خاک می گذارم چطور می شود که جنازه ی خود را تحویل نگیرم؟
خانم مالک(ره) فرمودند: آقا آمد که سوار اسب شود برگشت و یک نگاهی به امام حسن و بعد به امام حسین(ع) و بعد به حضرت زینب(س) کردند و اشاره کردند به حضرت زینب(س) که دخترم کمی جلوتر بیا.
حضرت زینب(س) جلو آمدند و طوریکه همه بشنوند فرمودند: دخترم! روزیکه در این سامان برادرت تنها و غریب است، برادرت را اینجا به غربت تنها مگذار!
خانم ادامه می دادند، اگر سر امام حسین(ع) را از تن جدا نمی کردند و با خود نمی بردند، زینب(س) دنبال سر امام حسین(ع) حرکت نمی کرد، اصلاً جنازه ی مطهر حسین (س) را در آن دشت پر بلا تنها نمی گذاشت زیرا وصیت پدرش بود.
قبر را پوشاندند و یک علامتی گذاشتند و هیچ کس از مکان قبر مطهر خبر نداشت بجز ائمه اطهار(ع) و دوستان نزدیک ایشان تا زمان امام موسی کاظم(ع) که روزی هارون به قصد شکار از شهر خارج شد و سگ های شکاری خود را نیز همراه داشت، سگها آهویی را دنبال کردند تا اینکه آهو به مکانی که تلی خاکی بود رسید، سر روی تل خاک گذاشت و سگ ها نیز حریم گرفتند و به آهو نزدیک نشدند و سر روی زمین گذاشتند، هارون هر چه تلاش کرد نتوانست که سگها را به سمت آهو حرکت دهد.
ماجرا را جویا شد که اینجا کجاست؟
گفتند: پیرمردی هست که از این مکان اطلاع دارد.
پیرمرد را که آوردند گفت: امان بده تا بگویم اینجا کجاست، اینجا قبر مطهر علی بن ابیطالب (ع) پناه هر بی پناهی است.
دعای امشب
یا ظَهرَ اللاّجین صَلِّ علی محمد و آل محمد کُن لی حِصناً وَ حِرزاً یا کَهفَ المُستَجیرین صَلِّ علی محمد و آل محمد کُن لی کَهفاً وَ عَضُداً وَ ناصِراً یا غیاثَ المُستَغیثین صَلِّ علی محمد و آل محمد کُن لی غِیاثاً وَ مُجیراً یا وَلِیَّ المُومِنین صَلِّ علی محمد و آل محمد کُن لی وَلِیَّاً یا مُجرِیَ غُصَصِ المُومِنین صَلِّ علی محمد و آل محمد وَ اَجِر غُصِّتی وَ نَفِّس هَمّی وَ اَسعِدنی فی هذه الشَهر العَظیم سَعادَهَ لا اَشقی بَعدَها اَبَداً یا ارحم الراحمین.
ای پشتوانه ی پناه آورندگان بر محمد و آلش درود فرست و برای من پناه باش ای پناه پناه جویان بر محمد و آلش درود فرست و برای من پناه و پشتیبان باش، ای فریادرس فریاد خواهان بر محمد و آلش درود فرست و فریاد رس و پشت و پناه من باش ای سرپرست مومنان بر محمد و آلش درود فرست و سرپرست من باش ای برطرف کننده ی غصه ها و ای برطرف کننده ی نگرانی ها بر محمد و آلش درود فرست و غصه ام را بر طرف گردان و دلگیری و ناراحتی را از من دور گردان و در این ماه بزرگ چنان نیکبخت و سعادتمند بگردان که بعدها هرگز بدبخت و شقی نشوم.
1) چهار نماز دو رکعتی بخوانید به هر سوره ای که خواستید.
2) به نیت فرج امام زمان(عج) قبل از اقامه ی نماز تمام حوائج را دانه دانه خدمت حضرت زهرا(س) بشمار و با ایشان صحبت کن و بعد دو رکعت نماز بجا بیاور و بعد از نماز، پیشانی را بر روی مهر قرار داده و صد مرتبه بگو: یا مولاتی یا فاطمه اَغیثینی، و بعد سمت راست را روی مهر قرار داده و صد مرتبه این ذکر را تکرار کنید و بعد سمت چپ را روی مهر قرار داده و صد مرتبه تکرار کنید و دوباره پیشانی را بر روی مهر قرار داده و این ذکر را صد مرتبه تکرار کنید که مجموعاً چهار صد مرتبه می شود و بعد بلند می شوید و سر را برهنه کرده و ایستاده و دست روی سر قرار داده و با اشک صد مرتبه بگویید: یا وَهّاب
حتما سعی کنید که دلتان بشکند و اشکتان جاری شود.
امشب صد و ده مرتبه بگویید: يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ
یکی از اسماء زیبای خداوند متعال باسط است، باسط یعنی گشایش دهنده و باز کننده و وجودی که وسعت و فراخی می دهد و گشایش ایجاد می کند، سفره ای که خداوند گسترده است و انواع مخلوقات را آفریده و به همه روزی می دهد با تجلی اسم باسط خداوند است.
همچنین اگر این اسم به دل کسی اصابت کند، شوق و انبساط و سرور و مستی در دل آن فرد ایجاد میشود، لذت دل مومن از ذکر و یاد خداوند اثر همین اسم باسط است.
اینکه می گویند اگر دل مومنی را شاد کنید روز قیامت خداوند دل شما را شاد می کند و به بهشت می برد به این دلیل است که وقتی شما غم را از دل او بر می دارید و انبساط بر دل او می آوری شما اثر اسم باسط خداوند بر آن غمدیده می شوید و باعث نشاط و گشایش دل آن مومن می شوید.
خورشید با تمام وسعت و اثرش، اثر اسم باسط خداوند است مجذوبیت عارفان نیز اثر ااسم باسط خداوند است.
جذب انسانهایی مثل فضیل عیاض ، بُشر حافی، شعوانه و هزاران گنه کار دیگر که به سمت خداوند جذب شدند و ناگهان وسعت وجودی پیدا کردند اثر اسم باسط خداوند است.
بهشت اثر اسم باسط خداوند است به همین خاطر درجات دارد و درکات ندارد و یک در از جهنم بیشتر دارد و گشایش و وسعت بیشتری ازجهنم دارد.
این تنوع در مخلوقات، همه اثر اسم باسط خداوند متعال است. تمام این تنوع که در چهره ی همه ی آدمها وجود دارد تنوع در مو و رنگ چشم و انواع پوست و…. اثر اسم باسط خداوند است.
این اسم برای مومن دو جا کار می کند: یک اینکه این اسم برای مومن سرور قلبی می آورد و سرور قلبی او را بیشتر می کند و آنقدر دلت را بزرگ می کند که بتوانی علی(ع) را با آن همه عظمت عاشقانه دوست داشته باشی که بتوانی با یک یا الله در تمام عالم قدم بگذاری
باید خدا با این اسم به تو تجلی کند تا وسعت معنوی بگیری.
دوم اینکه این اسم به تو وسعت رزق و روزی می دهد. هر روز اگر توانستی صدو ده مرتبه این ذکر را بگویید تا از تنگی معیشت نجات یابی و خدا روزیت را به دست با کفایت امیرالمومنین(ع) به تو عنایت کند.
امروز مکتب علی(ع)، وجود ایشان و مذهب شیعه نیاز به تبلیغ دارد و نیازبه مُبلّغ دارد که علی(ع) و فرهنگش را تبلیغ کند و ایشان را معرفی کند واز این مهمتر امروز فرهنگ علی(ع) راوی می خواهد.
راوی از راویه می آید که به معنی چشمه ی آب است، راوی به کسی می گویند که لب چشمه برود و بنوشد و سیراب شود و بعد بنوشاند، و اگر غیر از این انجام دهد خیانت در حق ایشان کرده است.
حال باید از چه جنبه ای از ایشان سخن گفت از علم، جهاد، نماز، زهد، شیعه ی ایشان، عشق، حبّ ایشان، صبر، دل رحمی، شجاعت، یتیم نوازی و ………..ایشان بگوییم.
امام علی(ع) فرمودند: پیامبر(ص) می داند و همه ی یاران پیامبر(ص) نیز می دانند که کسی نیست در جهان اسلام که منقبتی داشته باشد مگر اینکه من با او شریکم.
اگر کسی عالم است یا کسی زاهد است یا کسی عاشق است یا کسی مجاهد است یا کسی صابر است و …. من هم با تمام این خوبی ها با او شریک هستم. اما من هفتاد منقبت دارم که هیچ کس تا روز قیامت در آن شریک نیست و مخصوص به خود من است و بعد یکی یکی منقبت ها را خود شمردند و فرمودند که این مناقب را پیامبر(ص) در گوش من فرمودند، پیامبر(ص) سر در گوش من گذاشت و آنچه که تا روز قیامت خواهد بود را به من آموخت، خدا به زبان پیامبر(ص) می گذاشت و ایشان در گوش من میگفتند.
محمد بن عمر واقدی که از علمای سنی مذهب است نقل کرد: در زمان هارون الرشید، او در روز عرفه در عرفات زیر خیمه نشسته بود و تمام علمای سنی برای عرض ادب به خدمت هارون می آمدند من که وارد شدم دیدم شافعی مذهبی در کنار دست هارون نشسته است وهفتاد عالم تراز اول نیز نشسته اند و هارون رو کرد به شافعی مذهب و از او پرسید که در منقبت علی بن ابیطالب چند حدیث می دانی؟
عالم شافعی ترسید و آرام گفت: چهارصد حدیث. هارون گفت: نترس در امان هستی بیشتر بگو.
عالم شافعی گفت: پانصد حدیث.
هارون رو کرد به ابو یوسف یکی دیگر ازعلمای سنی مذهب و پرسید: تو چند حدیث در منقبت علی(ع) می دانی؟ او گفت: پانزده هزار حدیث.
هارون گفت: نترس بیشتر بگو. او گفت: و پانزده هزار تای دیگر.
هارون به من گفت: تو چند حدیث در منقبت علی(ع) می دانی؟
من گفتم: سی هزار حدیث.
حال بدانید که از این همه حدیث امروز خبری نیست. خجالت دارد که سنی مذهب این همه حدیث و روایت در باب معرفت امام علی(ع) می داند اما من شیعه سی حدیث هم حفظ نیستم.
از جنگ اُحد ایشان را به خانه حضرت فاطمه (س) آوردند درحالیکه ایشان را در یک پارچه ی چرمی پوشانده بودند و بیش از هشتاد زخم عمیق داشتند بطوریکه زخمها عفونت کردند و با فتیله عفونتها را خارج می کردند. پیامبر(ص) ایشان را نگاه کردند و گریه کردند.
حضرت علی(ع) فرمودند: گریه نکنید یا رسول الله! من به آنی که می خواستم نرسیدم .
حضرت رسول (ص) فرمودند: عجله نکن می رسی چنان ضربتی به تو می زنند که تا روی بینی ات شکافته میشود .
حال ایشان هشتاد زخم عمیق برداشته و عفونت ها بسیار طول کشید تا خوب شود و تیرها را از لای استخوانها خارج کردند و علی(ع) گریه و ناله نکرد اما یک روز در میان جمعیت زیاد ایستاد و فرمود: احدی از مردم بقدر من مصیبت ندیده است وبعد با صدای بلند گریه کردند و بسیار گریه کردند و همه ی جمعیت نیز همراه ایشان گریه کردند.
حال حضرت به کدام مصیبت گریه کردند؟
ایشان به مصیبت انحطاط مردم گریه کردند و اینکه مردم من را نشناختند و به من معرفت پیدا نکردند و معنای اسم من را ندانستند و از دنیا رفتند.
مظلومی که فریاد میزد: به اندازه ی کف دریاها به من ظلم شده است.
چه ظلمی به ایشان شده بود؟
اینکه نگذاشتند مردم من را بشناسند و به چهره ی واقعی من دست پیدا کنند.
شما در زیارت نامه اینگونه به ایشان سلام می دهید: سلام بر شما ای اول مظلوم ، اول کسیکه حقش را غصب کردند و صبر کرد و تحمل کرد تا هنگامیکه اجل او را دریافت و با فرق شکافته به ملاقات خدای خود رفت.
حدیث: اگر تمام درختان قلم و دریا ها مرکب شود و تمام جنیان و انس بنویسند چوب درختان تمام می شود و آب دریاها تمام می شود امام مناقب علی(ع) تمام نمی شود و اگر تمام درختان قلم و تمام آب دریاها مرکب شوند و تمام جن و انس همدست شده و بنویسند درختان تمام می شود و آب دریاها خشک می شود و جن وانس خسته می شوند اما ثواب محبتی که به محب علی(ع) از این محبت می دهند، نوشتنش ناتمام می ماند.
یعنی به اندازه ی تمام فضائل حضرت علی(ع) به تو ثواب می دهند تو که دوستش داری.
رسول اکرم(ص) خندان به خانه ی امام علی(ع) آمد. حضرت علی(ع) فرمودند: یا رسول الله(ص) هیچگاه شما اینقدر خندان به خانه ی ما نمی آمدید؟!
رسول اکرم(ص) فرمودند: جبرئیل آمد و گفت: به تو سلام برسانم و بگویم که خداوند فرموده: شیعیان و مطیعان و عاصیان محب علی(ع) همه با هم به بهشت می روند، امام علی(ع) خوشحال شدند و سجده کرده و فرمودند: ثواب نصف عملم را به اینان می دهم. حضرت زهرا(س) نیز فرمودند: من هم ثواب نصف عملم را به اینان می دهم و امام حسن(ع) نیز فرمودند: من هم ثواب نصف عملم را به اینان می دهم و امام حسین(ع) نیز فرمودند : من نیز ثواب نصف عملم را به اینان می دهم.
جبرئیل آمد و عرض کرد: خدا سلامتان می رساند و می فرماید: شما خیلی کریم هستید اما من اینان را چنان ببخشم که نیازی نداشته باشند که شما به آنان ثواب بدهید.
علی(ع) معجزات فراوانی دارد اما معجزه ی اصلی ایشان اینست که وقتی محبت ایشان در دل کسی می رود آن شخص را آدم می کند و جای آدم در بهشت است.
مرحوم آخوند کاشی، از علمای تراز اول بود ایشان در مدرسه ی اصفهان درس می دادند وقتی صبحها برای وضو به سر حوض می رفتند و سبوح القدوس می گفتند تمام موجودات اطراف ایشان از ماهی و درخت و پرنده و… با ایشان ذکر می گفتند، ایشان در مدرسه نشسته بودند که مردی آمد و از مشکلات و مریضی و نازایی همسرش شکایت کرد، آقا فرمودند که کوزه ی آبت را بیاور از آب حوض برای همسرت ببر که شفا می یابد.
نه ماه بعد مرد با هدایا و نوزادی آمد که آقا برای نوزاد اذان و اقامه بگوید، وقتی آقا جریان را جویا شدند، مرد گفت: با آن آبی که از حوض به من دادید زنم شفا گرفت و این هم نوزاد ما است. آقا فرمود که من خسته بودم و چیزی گفتم که تو فقط بروی!!! اما چون آقا به زبان آورده بودند زن شفا گرفته بود.
وقتی که ایشان از دنیا رفت روی بدن ایشان جای چاقوهای بسیاری بود زیرا ایشان در جوانی قداره بند و چاقو کش بودند اما در شبهای شهادت مولا علی(ع) کارش را رها می کرد و بی تابانه برای ایشان عزاداری می کرد و عشق علی(ع) او را به اینجا رساند، این معجزه ی علی(ع) است.
وصایای امام علی(ع)
امام در روزهای آخر بسیار وصیت کردند:
خدا را خدا را درباره ی قرآن، مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما پیشی بگیرند
خدا را خدا را در باره ی نماز که بهترین و پسندیده ترین کارها است
خدا را خدا را در باب زکات که آتش خشم خدا را خاموش می کند
خدا را خدا را به حرمت به ماه رمضان، زیرا روزه اش سپر شما در مقابل آتش است
خدا را خدا را در مقابل فقیران و تهی دستان که خدا آنها را شریک زندگی شما قرار داده.
بر شما باد به همدلی و همبستگی و ایثار و از خود گذشتگی و پرهیز از دورویی و از بداندیشی و از پراکندگی
نفس امام به شماره افتاده بود و لحظات آخر زندگی حضرت بود ایشان فرمودند:
من از رسول خدا(ص) شنیدم که همانا سروسامان دادن به اختلاف میان دو مسلمان از نمازها و روزه های عمر که به مستحبی گرفته باشید برتر است.
با فامیل صله و دیدار کنید و رعایت احوال فامیل را بکنید تا خدا حساب را به شما آسان بگیرد.
ایشان رو کردند به امام حسن(ع) و فرمودند: سفارش می کنم در زندگی میانه رو و متعادل باشید حتی در عبادات
سکوت را ملازم خود کنید تا سلامت بمانید
نقّاد خویشتن باشید تا غنیمت بیابید و فرصت بیابید برای اصلاح خودتان
دانش آموز خیر و نیکی باشید که یاد خواهید گرفت.
خدا را در همه ی احوال یاد کنید
به کوچکترها مهربانی کنید و به بزرگترها احترام کنید
از همنشینی با بدها دوری کنید و به مجالس ذکر و دعا خود را برسانید و بسیار دعا کنید
فرزندم چهار چیز و چهار چیز را غنیمت بشمار که هرگز ضرر نخواهید کرد:
به یقین بدانید که سرآمد بی نیازیها خرد و عقل است و بزرگترین فقر، نادانی و جهل است.
ترسناک ترین چیزها خودپسندی است و والاترین خویش و قوم ، بخشندگی و خوش اخلاقی است.
نفس امام قطع شد و امام حسن(ع) نگران شدند و فرمودند: پدر جان! پدر جان!
آقا چشمان خود را باز کردند و فرمودند: آرام بگیر، از همنشینی با احمق بپرهیز که اگر بخواهد به تو نفع برساند ضرر می زند.
از همنشینی با لاف زن بپرهیز که با لاف زدنها دور را نزدیک و نزدیک را دور می نمایاند.
از همنشینی با بخیل بپرهیز زیرا در سخت ترین لحظات زندگی تو را رها می کند و از همنشینی با بد کار اجتناب کن زیرا تو را به قیمت ارزان می فروشد.
امام حسن(ع) بعدها فرمودند: سخنان پدرم را آویزه ی جانم کردم زیرا به من فرمودند: با داشتن اینها هرگز ضرر نخواهید کرد.