شب جمعه، شب انس با خدا است
شب جمعه، شب ذکر است
شب جمعه، شب کربلا رفتن است
شب جمعه، شب صلوات است
شب جمعه، شب اتصال به صاحب الزمان است
شب جمعه، فکر است
از امام حسین علیه السلام احادیث و روایات زیادی به ما رسیده است که اگر به این روایات مراجعه کنیم هم برای ما معرفت حاصل می شود و هم برنامه زندگی به ما می دهد و هم ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام است.
امام حسین علیه السلام می فرمایند: پدرم امیرالمومنین فرمودند بهترین کار خیر، کاری است که برای انجامش طول ندهی و به سرعت انجام دهی.
امام حسین علیه السلام خودشان عامل این حدیث هستند به طوری که اگر کسی حقیقتا در خانه امام را بزند فی المجلس حاجت خود را می گیرد و تاخیر در روا شدن حاجت نیست.
آیت الله نائینی با گروهی از شاگردانشان پیاده به کربلا می روند. در راه چند کیلومتری کربلا باران شدید می بارد و هوا به شدت سرد می شود و آقا در راه حالشان بد می شود و ذات الریه سختی می گیرند به طوری که وقتی به کربلا می رسند بستری می شوند. همه ناراحت بودند. یکی از شاگردان جوان آقا به حرم امام حسین علیه السلام می رود و به امام متوسل می شود و به امام عرض می کند ما به این استاد نیاز داریم و بسیار برای حال ایشان دعا می کنند. این جوان که به حرم آمده بود همه دور آقا جمع بودند و آقا نفسشان به شماره افتاد همه نگران شدند. بعد از لحظه ای آقا چشمانشان را باز کردند و آب و غذا طلبیدند. جوان طلبه بعد از ساعتی برمی گردد، می بیند که آقا حالش خوب است و نشسته اند. آقا تا چشمشان به او می خورد او را نزد خود می طلبد و می گوید عزرائیل آمد و هر چه از نظر علمی داشتم از من گرفت بجز علم قرآن و علم شناخت اهل بیت علیهم السلام. سپس دیدم این جوان دست به ضریح انداخته و عمر دوباره برای من می خواهد که ملکی آمد و گفت امام حسین علیه السلام می فرمایند به خاطر اشکهای این جوان او را برگردانید.
فقیری به درب خانه امام حسین علیه السلام آمد و با صدای بلند گفت ای آقایی که اگر کسی به درب خانه شما بیاید ناامید برنمی گردد. امام حسین به پشت درب آمدند و فرمودند همان جا بایست تا برگردم. اما رفتند و هر چه داشتند در کیسه ای ریختند و کیسه پر از پول را از لای درب به او دادند و فرمودند برو که خدا شما را خیر دهد. صدای گریه مرد را از پشت درب امام شنیدند و علت را جویا شدند و فرمودند چرا گریه می کنی بیش از این در خانه نداشتم. مرد عرض کرد آقا جان به خاطر مقدار گریه نمی کنم. عطای شما بسیار زیاد است. گریه من برای این است که چرا مردی مثل شما باید بمیرد، کاش هیچ وقت شما نمی مردید.
دعاهای بسیاری از ائمه به ما رسیده است. ما علاوه بر خواندن این دعاها باید به معرفت این دعاها هم ورود پیدا کنیم و باید به معرفت و محتوا و هدف و انگیزه دعا نیز آگاه شویم.
أَللهم اسالک أَنْ تُكَمِّلَ لِيَ الثَّوابَ بِأَفْضَلِ ما أَرْجُو مِنْ رَحْمَتِكَ وَ تَصْرِفَ عَنِّي كُلَّ سُوءٍ، فَانِّي لا أَسْتَطِيعُ دَفْعَ ما أُحاذِرُ إِلَّا بِكَ، فَقَدْ أَمْسَيْتُ مُرْتَهِناً بِعَمَلِي، وَ أَمْسَى الْأَمْرُ وَ الْقَضاءُ فِي يَدَيْكَ، فَلا فَقِيرَ أَفْقَرُ مِنِّي، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لِي ظُلْمِي وَ جُرْمِي وَ جَهْلِي وَ جِدِّي وَ هَزْلِي، وَ كُلَّ ذَنْبٍ ارْتَكَبْتُهُ وَ بَلِّغْنِي رِزْقِي بِغَيْرِ مَشَقَّةٍ مِنِّي، وَ لا تُهْلِكْ رُوحِي وَ جَسَدِي فِي طَلَبِ ما لَمْ تُقَدِّرْ لِي يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.[1]
باید به دعا ورود پیدا کینم. این جمله به چه معنا است و باید ما به کجا برسیم:
1ـ دعا قرار ملاقات بنده با خدا است. هر وقت احساس کردی با رفت و آمد با کسی دلت آرام نمی گیرد، باید خلوت کنی و دعایی بخوانی. این را ما باید بدانیم که گاهی دل ما هوای خدا می کند. وقتی دلمان هوای خدا کرد هر چیز دیگر را جایگزینش بکنیم فایده ای ندارد و در این حالت باید به انس با خدا بپردازیم. فرض کنید نوه شما تنهایی نزد شما است و دلتنگ مادرش شده است. شما او را سرگرم می کنید و داستان برایش می خوانید، چند لحظه ای آرام می شود اما دوباره بهانه مادر را می گیرد، به پارک او را می برید برای لحظاتی آرام است اما دوباره بهانه می گیرد. گاهی دل ما هم هوای صاحبش را می کند، اگر شمال برویم برای ساعاتی آرام می شود اما دوباره دلتنگ می شود. قرارگاه انسان موحد با خداوند در دعا است.
2ـ یعنی انس گرفتن با خداوند. به ابراهیم ادهم گفتند چرا با مردم نمی جوشی و رفت و آمد نداری. گفت با چه کسی رفت و آمد کنم؟؟! اگر با بالاتر از خودم رفت و آمد کنم، می خواهد به من فخر بفروشد، اگر با پایین تر از خودم رفت و آمد داشته باشم، با جهالتش آزارم می رساند و اگر با همتراز خودم رفت و آمد داشته باشم حسادت می کند. پس من هم با کسی انس گرفتم که از انس با او وحشتی به وجود نمی آید و جدایی هم ندارد و آزاری هم نمی بینم.
امام علی علیه السلام فرمودند: تعلق خاطر به دنیا تو را از عقبی باز می دارد و تعلق خاطر به آخرت تو را از وظایفت در دنیا باز می دارد اما انس با مولی هم دنیایت را درست می کند و هم آخرت تو را می سازد و از همه مهتر اینکه این انس با خداوند همت تو را بالا می برد.
می گوید شبی در مسجد رسول خدا دو نفر را دیدم که هر دو دعا می کردند و شب تا صبح درخواستی داشتند، یکی دعا می کرد که ای خدایا گرسنه ام، برایم بریانی ای مهیا کن و دیگری از خداوند خودش را طلب می کرد. تعجب کردم از همت انسان ها.
3ـ در دعا کردن باید بدانیم آنچه از خداوند می خواهیم به قدر کفاف طلب کنیم. پیامبر اکرم فرمودند: دعا را به اندازه بخواهید تا یاغی نشوید و به بیراه نروید.
و فرمودند: مَثل دنیا، مَثل آب است اگر به اندازه باشد، طبیعت را سبز می کند و مورد استفاده است اما اگر زیاد شد، سیل می شود و موجب هلاکت است. نعمت دنیا هم همین طور است اگر به اندازه باشد مورد استفاده است.
دعا دو شکل دارد: جنبه ای برای دنیا و جنبه ای برای آخرت. مثلش مانند بحث شراباً طهورا در قرآن است. خدا در قرآن به مومنین وعده شراباً طهورا می دهد. شراباً طهورا امروز در دنیا انس با خدا است و فردا شراب وصل با خداوند است. امروز شراباً طهورا اتصال به منبع الهی است که با دعا و تقاضا است و فردا نوشیدن شراباً طهورا از دست رحمانیت الهی است. امروز شراباً طهورا شراب محبت و معرفت خدا در قالب صدا کردن است و فردا نوشیدن شراباً طهورا در رضوان است. امروز شراباً طهورا منبعش دل عارفان به خدا است. (دل عارف چگونه است، دیوارش ایمان است، زمینش اخلاص، درختانش تسبیح، جویبارش تقوا و توکل، قصرش علم و زهد، منظرهایش صدق و یقین است، گل های معطرش رضا به قضای الهی که همۀ اینها یکی از راههایش دعا و ارتباط با پروردگار است). سفره دعا باز است تا ما به این منبع فیض متصل شویم.
یکی از اذکار ذکر بسم الله الرحمن الرحیم است که سه اسم خداوند در این اسم با هم مخلوط است؛ الله، الرحمن و الرحیم و هیچ اسم دیگری جای این اسم را نمی گیرد. هر کاری بدون بسم الله الرحمن الرحیم شروع شود ابتر است و شاید منظور این است که بقای معنوی ندارد. ب در بسم الله بهای خداوند است و سین سنای الهی و میم ملک خداوند است که بهای خداوند قدیم است . سنای الهی کریم است و ملک خداوند عظیم است. بهای خداوند دل را می برد و سنای خدا محبت بین خدا و بنده را اضافه می کند و ملک خداوند هم بقا است. ب بر خداوند به بندگان است و سین سر خداوند با دوستان و میم منت خدا بر مشتاقان است.
چرا سه اسم خداوند با هم در بسم الله پیچیده شده است؟ جلالت خداوند در اسم الله است و تربیت خداوند با اسم رحمان است و مغفرت خداوند نهفته در اسم رحیم است. خداوند ابتدا با تجلی اسم الله مخلوقات را آفرید و با تجلی اسم رحمان پرورش داد و سپس با تجلی اسم رحیم عطا کرد.
پیامبر اکرم می فرمایند: هنگام خواب اگر بسم الله الرحمن الرحیم بگویی و بخوابی، خداوند به فرشتگان می گوید تا صبح نفس هایش را تسبیح بنویسید. (چرا که به نام من سر بر بالش گذاشته است.)
در یک مجلس وضو بگیریم (و مانند زمانی که نماز می خوانیم که با کسی صحبت نمی کنیم و نمی خوریم و …) 786 مرتبه بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم» و بلافاصله 786 مرتبه صلوات بفرستند و اگر 786 مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم را گفتید و صلوات به این عدد برایتان مقدور نبود صلوات را 132 مرتبه (به عدد اسم حضرت زهرا سلام الله علیها) بفرستید.
این ختم برای هر حاجتی وارد شده است.
کربلا چیست و چرا هر جا که می رویم اسم از کربلا است. ممکن است ما جایی برویم و یادمان برود که کیفمان را با خود ببریم یا یادمان رود که ساعت خود را ببریم یا لباس را فراموش کنیم و … اما مگر می شود ما جایی رویم و یادمان رود که قلبمان را با خود ببریم؟!
امام حسین علیه السلام می فرمایند: قبر من در دلهای شیعیان من است. حاج آقا دولابی می فرمودند: روضه خوان روضه می خواند، طاقت نیاوردم به حیاط روفتم باز بی طاقت شدم دراز کشیدم ناگهان دیدم درب آسمان باز شد و فوج فوج ملائکه می آیند و قلب من را طواف می کردند و به آسمان باز می گشتند. به همین خاطر است که به حرم امام حسین که می رویم نمازمان کامل است چرا که وطن ما است.
پیامبر اکرم به معراج رفتند، مومن هم معراج دارد و معراج مومن نماز است. پیامبر اکرم به عرش رفتند، عرش مومن کجااست؟
خداوند اراده کرد عرش را به پیامبر نشان دهد، پیامبر را در زمین سیر داد بعد بالا برد تا جایی که دیگر جبرئیل نمی توانست پیامبر را همراهی کند. پیامبر به عرش که رفتند صدایی آمد که سرت را بالا کن، هنگامی که پیامبر سرشان را بالا کردند دیدند بر قائمه عرش نوشته شد ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة. ما سیر داد می شویم کو به کو برده می شویم تا به کربلا برسیم. عرش مومن در کربلا است.
مرحوم کربلایی احمد تهرانی می گوید در صحن کربلا نشسته بودم با خود در فکر بودم که خدایا من کجا و این جا کجا؟! پرده ها کنار رفت و دیدم من در عرش الهی نشسته ام و ندا آمد اینجا عرش الهی است و اگر خداوند بخواهد به مومنی عزت کند او را به کربلا می برد.
کربلا انسان ها را تغییر می دهد و به جهت همین تغییر است که می گویند به کربلا برو. در کربلا هنگامی که جوان 14 ساله می خواست به میدان برود پایش به رکاب نمی رسید لحظاتی بعد چنان تغییر کرد که پاهایش به زمین کشیده می شد، حضرت عباس قدشان بسیار رشید بود اما کربلا تغییر می دهد انسان ها را، هنگامی که امام سجاد قبر عمویشان را درست کردند بسیار کوچک بود.
به جهت عرش نشینی و تغییر است که ما را به کربلا سوق می دهند و اگر هم نشد به کربلا بروی می گویند آهی بکش و گریه کن.
چند ذکر را در شب جمعه به آن بسیار سفارش کرده اند:
1ـ «سبحان الله و الله اکبر و لااله الا الله»؛ کسی که این ذکر را در شب جمعه بگوید، هم شب جمعه و هم روزش نورانی می شود. عدد ندارد.
2ـ صلوات درون و بیرون را نورانی می کند؛ شیخ طوسی می گویند مستحب است این صلوات را در شب جمعه هزار مرتبه بفرستید و اگر نه شد صد مرتبه: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم من الجن و الانس من الاولین و الآخرین».
صلوات چون عبادت خدا است باید قربة الی الله انجام شود، حتی اگر حاجتی دارید باید نیت آن حاجت در حاشیه باشد.
وقتی خداوند اراده می کند بنده ای را نورانی کند و او را به خودش نزدیک کند، بر زیان آن بنده صلوات جاری می کند.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: خدایا تو صلوات بر پیامبر و اهلش را باعث نزدیکی به خود قرار دادی، خدایا تو صلوات را باعث حضور در محضر خودت و انس با خودت قرار دادی و خاص خودت قرار دادی، خدایا تو مومنین را به صلوات راهنمایی کردی تا به آنها ایثار کرده باشی، تا آنها را عزیز کرده باشی، تا به آنها رحمت و برکت بخشیده باشی.
معصوم علیه السلام فرمودند: صلوات بر پیامبر باعث کسب نور از پیامبر می شود.
روح انسان چون تعلق به بدن دارد، اشتغالات گوناگون دارد و قابلیت کسب انوار الهی را از دست می دهد. سوال مطرح است که با این ظلمت چه باید کرد؟ باید به کسی وصل شد و به وسیله او و از او نور کسب کرد. کسی که نور را از غیب می گیرد، به یک واسطه باید کسب نور کرد و وسیله آن صلوات است. انسان باید با سیرت و سنت پیامبر آشنا شود که این امور با صلوات ممکن است. کسی که نور را از غیب می گیرد پیامبر است و هر کس می تواند با صلوات با پیامبر رابطه ایجاد کند تا از ایشان نور کسب کند. و فرمودند نزدیکترین مومن به من کسی است که صلوات زیادتر می فرستد.
انبیا گذشته هم غیبت داشتند. امام رضا علیه السلام فرمودند: طول غیبت حضرت موسی 400 سال بود که قومش همگی با هم استغاثه کردند و 170 سال از آن کم شد، شما هم می توانید به وسیله استغاثه طول غیبت را کم کنید پس دعا کیند و در کنار دعا خود سازی داشته باشید.
امام محمد باقر علیه السلام نشسته بودند که شخصی سوال کرد آقا مهدی شما کی خواهد آمد؟ امام گریه کردند و فرمودند: طولانی می شود و طولانی می شود و باز طولانی می شود، پرسیدند آقا مردم در آن زمان چه کنند؟ امام فرمودند: مردم قوی شان به داد ضعیف شان برسند و غنی شان به فقیرشان کمک کنند و هر کدام از مردم در آن زمان برادر و خواهر دینی خود را نصیحت کند.
ابراهیم ادهم خیلی خدا خدا می کرد. شبی روی تخت پادشاهی خود خوابیده بود که صدای پایی از پشت بام شنید و صدا کرد کیستی؟ گفت: غریبه نیستم، شترم را گم کرده ام و به دنبال آن هستم. ابراهیم گفت: جاهل روی پشت بام به دنبال شتری؟! گفت: همان طور که تو روی تخت پادشاهی خود به دنبال خدا می گردی من هم اینجا به دنبال شترم هستم، حال بگو کار کدام یک از ما عجیت تر است، من یا تو؟! ابراهیم با این پند به خود آمد و سلطنت را رها کرد و به جستجوی خدا پرداخت.
مولوی تا 40 سالگی علوم مختلف می دانست و به دنبال علم بود. روزی همان طور که کتابهای زیادی جلو خود داشت، ژولیده ای سلام کرد و گفت اینها چیست؟ گفت اینها قال است. ژولیده کتابها را درون حوضی که آنجا بود ریخت. مولوی فریاد کرد که چه می کنی، تمام علمم را از بین بردی؟! کتابها را مولوی درآورد و ژولیده گفت اینها حال است، حالا به من بگو حال بهتر است یا قال؟! و همان جا بود که مولوی او را رها نکرد و به دنبال او رفت.
ما چقدر به نصیحت نیاز داریم؟ فرمودند: هر گاه دستوری از ما به شما رسید نپذیرید مگر با قرآن مقایسه کن اگر میزان شد ما گفته ایم و اگر تشخیص نمی دهید به علما رجوع کنید.
که اگر اینگونه عمل کنید و قبل از ظهور از دنیا بروید همانند شهید هستید و اگر بمانید دولت کریمه صاحب الزمان را ببنید و در رکابش خدمت کنید ثواب 20 شهید در نامه عمل برایتان نوشته می شود.
انشاالله در جلسات آینده در این باره صحبت خواهیم کرد.
دو رکعت نماز، آخر شب بخوان مانند نماز صبح و در سجده دوم رکعت دوم 150 مرتبه بگو: «یا فتاح».
[1] ( 1) عنه البحار 98: 59- 58.