ماه رجب، آغاز پرفضیلت ترین سه ماه سال است(رجب، شعبان و رمضان) که هر سه ماه از مقام والایی در میان دیگر ماه های سال برخوردارند. گو این که این ماه، حتی در جاهلیت نیز مورد احترام زیادی بوده و آن را حرام می نامیدند زیرا جنگ و کارزار را نیز در این ماه ناروا وممنوع می دانستند. و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاح ها بر زمین گذاشته می شد،آن را «اصم » نیز نام گذاری کرده اند.
و آن چه بیش تر بر عظمت و احترام این ماه افزوده است، مناسبت های آن است که در رأس آن ها عید بزرگ مبعث رسول اکرم (ص) در 27 رجب و عید میلاد امیرالمومنین مولای متقین علی بن ابی طالب (ع) در 13رجب می باشد.
همچنین سالروز میلاد با برکت حضرت جواد الائمه علیه السلام بنا بر قول مشهور در دهم ماه رجب سال 195 هجری واقع شده است. نام آن حضرت محمد و کنیه ایشان ابوجعفر و مشهورترین القاب آن حضرت تقی و جواد است. حضرت رضا علیه السلام آن حضرت را با کنیه یاد می کردند و می فرمودند: ابوجعفر به من نامه نوشته است. نامه هایی که از آن حضرت می رسید در نهایت جلالت و زیبایی بود و هنگامی که امام رضا علیه السلام می خواستند نامه برای امام جواد علیه السلام بنویسند،آن حضرت را به بزرگی و احترام مورد خطاب قرار می دادند. یک روز در ایام کودکی، حضرت جواد علیه السلام را نزد پدر بزرگوارش امام رضا علیه السلام آوردند، آن حضرت فرمودند: این مولودی است که برای شیعه مبارک تر از او به دنیا نیامده است. چرا که چهل سال و چند ماه از سن مبارک امام رضا علیه السلام گذشته بود و آن حضرت هنوز اولادی نداشتند. بعضی از شیعیان در امر امامت نگران بودند، هنگامی که خداوند جواد الائمه علیه السلام را به مولایمان حضرت رضا علیه السلام داد، نگرانی و شک و تردید مردم برطرف شد.
امام نهم، حضرت محمد بن علی الجواد (ع) در سن 8 یا9 سالگی به امامت رسید و17 سال مدت امامتش به طول انجامید، یعنی عمر مبارکش از26 سال تجاوز نمی کند. ولی به هر حال سن و سال برای آن بزرگواران و پیشوایان معصوم مطرح نیست، چه این که آن ها برگزیدگان خدایند و از آغاز تولد، انسان کامل هستند.
از خصوصیات ایشان این بود که بسیار شیرین سخن بودند و به این مطلب معروف و مشهور بودند. شافعی از علمای بزرگ اهل سنت درباره ی امام جواد (ع) نوشته است که :
جوادالائمه ارزش و مرتبه ای بلند را داراست.
نامش در افواه مشهور است.
سعه صدر و وسعت نظر فراوان داشت.
شیرینی سخن او همه را جلب کرد.
مدت افاضات او کم بود.
زمان او کوتاه بود، افادات او بسیار بلند بود.
هر کس به وی می رسید بی اختیار سر تعظیم خم می کرد و از اشعه ی انوار افاضات علمی او بهره مند می گردید. او سرچشمه ی نوری بود که همه از او روشن می شدند.
در باب شیرین زبانی ایشان نقل است که مأمون همراه با گروهی به شکار می رفت. در بین راه به گروهی از کودکان رسید که در میان راه ایستاده بودند. امام جواد (ع) هم بین آنها ایستاده بود. گروه، مأمون را دیدند ترسیدند و کنار رفتند. امام جواد (ع) همچنان ایستادند و حرکتی نکردند. مأمون گفت : همه ی کودکان به کناری رفتند مگر تو؟ امام (ع) فرمودند : ای خلیفه! راه تنگ نبود که بر تو گشاد گردانم، و جرم و خطایی نداشتم که از تو بگریزم. گمان ندارم که بی جرم کسی را مجازات کنید. مأمون از شنیدن این سخنان شگفت زده شد. پرسید : این کودک زیبا و شیرین سخن کیست؟ حضرت فرمودند: محمد نام دارم. پرسید: فرزند کیستی؟ فرمود : فرزند علی بن موسی الرضا (ع) . مأمون به اجداد امام و پدرش درود فرستاد و به صحرا رفت. بازِ شكاري او، ماهي كوچكي را از هوا صيد نمود، مأمون آن ماهي را از منقار باز گرفت و در دست خود پنهان نمود و سپس مراجعت كرد وقتي با امام جواد (ع) ملاقات نمود و از آن حضرت پرسيد: اين را كه در درون دستم پنهان كرده ام چيست ؟ امام جواد (ع) فرمود: خداوند درياهائي آفريد كه ابر از آن درياها بلند مي شود، و ماهيان ريزه با آن ابر بالا مي روند، و بازهاي سلاطين آنها را شكار مي كنند، و پادشاهان آنها را در كف مي گيرند، و سلاله ی نبوت را با آنها امتحان مي نمايند. مأمون با تعجب گفت : به راستی تو فرزند رضا هستی .
سپس او تمام نیرنگ خود را به کار برد تا امام (ع) را به طرف دنیا جلب کند اما موفق به این امر نشد. تا وقتی که دخترش را به عقد امام (ع) در آورد و به خانه ی امام (ع) فرستاد. هنگام عروسی دستور داد صد کنیز زیبا هر کدام جامی در دست گیرند که در آنها جواهراتی بود. وقتی امام (ع) وارد شدند و در حجله دامادی نشستند همه را نثار امام (ع) کردند، امام (ع) هیچ توجهی به آنها نکرد.
مرد نوازنده و آوازه خوان مشهوری در آن زمان بود، به مأمون گفت اجازه بده من او را امشب از عالم معنویت خارج خواهم کرد. ابزار نوازندگی به دست گرفت و مقابل امام (ع) نشست. شروع به آوازه خوانی کرد به طوری که همگی جمع شدند حتی همسایگان آمدند. امام (ع) فقط به یک نقطه نگاه می کردند. مرد شروع به نواختن کرد. امام (ع) ناگهان فرمودند: از خدا بترس ای مرد ریش دراز! ناگهان رباب و مضراب از دست نوازنده افتاد و دستهایش شروع به لرزیدن کرد و تا آخر عمر دیگر قادر به نواختن نشد.
*درسی از یک حدیث از امام جواد (ع) در باره ی جامعه شناسی:
امام (ع) فرمودند: هنگامیکه عدل و انصاف در جامعه بیش از ظلم باشد حرام است انسان به کسی گمان بد ببرد مگر وقتی که آن بدی از او مشهود شود؛ و زمانیکه ستم بر عدل و داد چیره باشد سزاوار نیست احدی گمان خوب به کسی ببرد مگر وقتی که آن خوبی از او معلوم شود.
روز ولادت این امام معصوم بر همه پیروانش مبارک باد.