امروز قسمتی از صحبت ما توسل به حضرت عباس (ع) است و قسمتی درباره ی جانبازان که روز جانباز هم است و قسمتی درباره ی امام سجاد (ع) که فردا روز میلاد ایشان است.
از مسائلی که در این جلسات، بسیار مهم است گرفتن توسل به کسانی است که مجلس به نام آنها برگزار شده است. یکی از شرایطی که مجالس مذهبی را پربار می کند گرفتن توسل و دعا کردن در این مجالس است. دیروز درباره ی حضرت عباس (ع) کمی صحبت کردیم و اینکه چگونه حضرت عباس (ع)، عباس شده است و به این مقام رسیده است.
خداوند حضرت فاطمه (ع) را فاطمه آفریده است اما عباس (ع) باید خودش مسیر را طی کند و عباس شود. در میان امامزادگان جز حضرت زینب (س) هیچ امامزاده ای به رتبه ی حضرت عباس (ع) نرسیده است نه برای اینکه در کربلا شهید شده اند یا اینکه پسر حضرت ام البنین (س) هستند و نه به خاطر مجروحیت و عطش و تکه تکه شدن ایشان و یا جنگ نمایانشان، یا مؤمنِ شب زنده دار بودن ایشان؛ ایشان باب الحوائج هستند و مقام ایشان به این جهت بالاست که در آن زمان و در آن مکان هیچ کس به اندازه ی ایشان، امام زمان شناس نبوده است.
دیروز راههای توسل به ایشان را گفتیم از راههای دیگر توسل به ایشان این است که هر کس با زبانِ دلِ خودش ایشان را صدا بزند.
راه دیگر توسل به ایشان این است که هر جا که بودیم و نام اباالفضل (ع) به میان آمد به عنوان ادب دست راست را به سینه می زنیم که این دست به سینه زدن دو معنا دارد یکی به معنای عشق به ایشان است و معنای دیگر این است که یا اباالفضل! یک عمر شما دستت را به ادب در نزد برادرت به سینه می زدی و اینگونه در مقابل ایشان به ادب می ایستادی، من هم به تبعیت از شما دستم را به ادب در مقابل شما به سینه ام می زنم.
اما روز میلاد حضرت عباس (ع) را روز جانباز هم اعلام کرده اند زیرا ایشان جانبازِ شهید هستند. چند شهید در کربلا جانبازِ شهید هستند یکی حضرت علی اکبر (ع) که ابتدا بدنشان تکه تکه و سپس شهید شدند، دیگری حضرت قاسم (ع) هستند که چند قسمت از بدنشان را از دست دادند و نهایتاَ شهید شدند؛ و حضرت عباس (ع) هستند که ابتدا دستان و بعد چشمها و سپس پاهایشان را از دست دادند و نهایتاَ به شهادت رسیدند.
پس از جنگ تحمیلی هم وجود جانبازان برای کشور ما باقی ماند. جانبازانی که در راه خدا دست و پا و اعصاب و روان و چشم و … خود را از دست دادند که کار آنها ارزش غیر قابل وصفی دارد. امروز ما هم چند حدیث درباره ی بیمار معمولی می گوییم حال شما خودت ارزش جانباز را از لابه لای این احادیث دریاب.
امام صادق (ع) فرمودند: اگر یک شب سر درد بکشی، صبح که از خواب بیدار شدی هیچ گناهی در نامه ی عملت باقی نمانده مگر گناه کبیره.
امام موسی کاظم (ع) فرمودند: خداوند چهار چیز را به بیمار اختصاص داده است یکی اینکه تکلیف را از او برداشته است دوم اینکه از وقتی که مریض می شود خداوند فرشته ای را خلق می کند که تمام عباداتی را که در زمان سلامتش انجام می داده او به نیابت برایش انجام دهد. سوم اینکه به خاطر آن بیماری که خدا به او داده به ملکی می فرماید که در بدنش بگرد و هر گناهی را که انجام داده با آن درد، گناه را از آن عضو پاک کن. چهارم اینکه اگر با این درد از دنیا برود آمرزیده است و اگر بماند آمرزیده زندگی می کند.
رسول اکرم (ص) فرمودند: کسی که بیمار می شود خداوند دستور می دهد بهترین اعمالی را که در سلامت انجام می داده برای او بنویسند و گناهانش می ریزد مانند برگ درخت که در پاییز می ریزد.
این احادیث برای بیماران معمولی است حال در نظر بگیرید آن جانبازانی را که سی سال در رختخواب خوابیده اند و یا آن جانباز کوری را که سی سال است فرزندش را ندیده است و… اینها چه حالی دارند؟!
حال، کسانی را که از آنها نگهداری می کنند چه ثوابی می برند؟!
ما در اینجا در چند حدیث فقط ثواب عیادت کننده را می گوییم و ثواب پرستار را نمی گوییم:
خداوند فرمود: اگر به عیادت یک بیمار بروی هر دعایی که برای تو کند، مستجاب است و پیامبر (ص) فرمود: در دریای رحمت خداوند غرق می شوی و روز قیامت بر باغهای بهشت می گردی و سبد سبد گل می چینی برای اینکه ساعتی بر بستر بیماری نشستی.
فرمود: اگر یک ساعت، بیماری را عیادت کنی خداوند فرشته ای را در روز محشر مأمور می کند که از تو عیادت کند.
آنها که گفتیم برای بیمار معمولی است حال در نظر بگیرید آن خانمی را که سی سال است یک تکه گوشت را که حتی زبان تشکر هم ندارد با عشق پرستاری می کند، چه ثوابی را می برد!!! اوج ثوابها زیارت قبر پیامبر (ص) و دیدن گنبد خضرای نبوی است اما در حدیثی از امام صادق (ع) آمده که یک کار داریم که ثوابش بیشتر از زیارت قبر پیامبر (ص) است و آن پرستاری از بیمار است.
زنی که مدام همسر یا پسرش را پرستاری می کند دائم در کنار قبر پیامبر (ص) است و در حال زیارت کردن است.
امشب شب میلاد امام سجاد (ع) است.این روزها در صفحات مجازی زیاد بحث می کنند که ما ایرانی ها زرتشتی بودیم و عمر ما را مسلمان کرده است. عمر وقتی قصد کرد که جنگ قادسیه را به راه اندازد و ایرانی ها و فارس ها را مسلمان کند با بزرگان شور کرد، اولین مخالف حضرت علی (ع) بودند که فرمودند من مخالف حمله هستم زیرا ایرانی ها مردمی فرهیخته و آگاه هستند و به مرور زمان مسلمان خواهند شد و نیاز به جنگ و خونریزی نیست و دیگر اینکه تو اسلام را نمی دانی و اگر بخواهی آنرا به جایی وارد سازی، ناقص وارد می کنی. عمر نپذیرفت و آماده ی حمله شد که حضرت علی (ع) به ناچار امام حسن (ع) را با او همراه ساخت که او بیش از این خرابکاری نکند.
پس از حمله به ایران و فتح ایران و اسیر کردن مردم و شاهزادگان، آنها را وارد مدینه کردند و برای کنیزی کردن آنها را به فروش گذاشتند. دخترانِ بزرگان ایران را به مسجد بردند و آنها را فروختند تا به دو دختر رسیدند که صورتهای خود را پوشانده بودند. وقتی آنها را معرفی کردند که دختران پادشاه ایران هستند حضرت علی (ع) فرمودند که اینها بزرگزاده هستند و عزت دارند و نباید به فروش برسند، آنها را آزاد بگذارید که خودشان همسران خود را انتخاب کنند. آنها را آزاد گذاشتند. حضرت به آنها فرمود که دست از صورت خود بردارید و به جوانان نگاه بیندازید و هر کدام را می خواهید به همسری انتخاب کنید. شهربانو (س) به امام حسین (ع) خیره شدند و ایشان را انتخاب کردند. بعدها گفت که مادرت فاطمه (س) در خواب از من برای شما خواستگاری کرده بود و من شما را می شناختم. آنها ازدواج کردند و ایشان یک پسر آورد و سپس از دنیا رفت در حالیکه امام سجاد (ع) حدود سه چهار ساله بودند. قبر ایشان صد در صد در مدینه است. از اینجا به بعد نسل ائمه (ع) دورگه شد پدر عرب و مادر ایرانی شد و شمایل ائمه (ع) هم تغییر کرد. مثلاً امام باقر (ع) و امام صادق (ع) کاملاً شبیه به فارس ها بودند.
امام سجاد (ع) صفاتی بی بدیل دارند. عالی ترین ثواب امشب این است که کمی به معرفتمان درباره ی ایشان اضافه کنیم که یک سلامِ با معرفت و یک عرض ادبِ با معرفت به وجود امام، می تواند ما را به رستگاری مطلق برساند.
همه می دانیم که عبادات را به کوه تشبیه کرده اند و تمام واجبات و مستحبات تا دامنه ی کوه است اما فتح نوکِ کوهِ سعادت و کمال، فقط با شهادت امکان پذیر است.
امام صادق (ع) شاگردی به نام زُهری داشت او نقل می کند که دوستی بسیار صمیمی داشتم که در جنگی که میان مسلمانان و رومی ها درگرفت او به شهادت رسید من شب و روز می گفتم که خوشا به حال او! کاش من به جای او شهید می شدم. یک شب او را در خواب دیدم از او احوالش را جویا شدم و او گفت به خاطر شهادت در راه خدا، خداوند مرا آمرزید و به خاطر محبت به پیامبر (ص) و اهل بیت ایشان، به من بهشتی دادند که هزار سال راه دارد تا آن را طی کنم و به خاطر شفاعت امام سجاد (ع) در هر هشت طبقه از بهشت مِلکی به من دادند؛ اما حسرت من به حال تو بیش از حسرت تو به حال من است زیرا تو هر روز جمعه وضو می گیری و به محضر امام زمانت می روی و به او سلام می دهی، این سلامِ تو از این جایگاهِ بهشتِ من بالاتر است.
این حدیث بسیار جای تفکر دارد که چه شهدایی با چه مقامهایی به ما غطبه می خورند که هر صبح سلام بر امام زمانمان می دهیم و فرصت شناخت و معرفی و دفاع از امام زمانمان را داریم آن هم در این دوره ای که عده ای اصلاً وجود ایشان را انکار می کنند.
امام سجاد (ع) چند خصوصیت بارز داشتند:
از همه ناب تر، خوش خلقی ایشان بود. امام حسین (ع) وقتی ایشان را می دیدند در بغل می گرفتند و می فرمودند به فدای پسر خوش خلقم!
دلقکی در مدینه بود که همه را مسخره می کرد. روزی امام (ع) با دو غلامشان از کنار او عبور کردند. او شروع به مسخرگی کرد و عبای امام (ع) را از پشت کشید و فرار کرد و شروع به خندیدن کرد. همه خندیدند کمی رفتند او آمد و عبا را به سینه ی امام (ع) پرتاب کرد و دوباره عده ای شروع به خندیدن کردند. غلامان ناراحت شدند و به امام عرض کردند آیا اجازه می دهید که او را بگیریم و تنبیه کنیم؟ امام (ع) اصلاً به او نگاهی نکردند و سؤال کردند او کیست؟ گفتند دلقکی است که مردم را مسخره می کند. امام (ع) فرمودند: به او کاری نداشته باشید فقط به او بگویید: فردا روزی در پیش داریم که مسخره کنندگان دچار خسارت بزرگی می شوند.
ایشان در توکل نمونه بودند. امام سجاد (ع) سخت بیمار شدند؛ می گویند همان روز عاشورا بود؛ امام حسین (ع) ایشان را در برگرفتند و فرمودند پسرم چه می خواهی؟ فرمود: می خواهم که در مقابل خواست خداوند چیزی نخواهم. امام حسین (ع) او را بوسیدند و فرمودند: خدا را شکر می کنم که پسرم مانند ابراهیم خلیل (ع) است که وقتی او را در آتش انداختند فرشته ای آمد و گفت چه می خواهی؟ او گفت من خواستی ندارم و در مقابل خداوند تدبیری ندارم او مرا می بیند و او بهترین وکیل است.
بهترین راه شناخت ایشان شناخت القاب ایشان است: زین العابدین، زین الصالحین، وارث النبیین، وصی الوصیین، خازن وصایا المرسلین، امام المؤمنین، منار القانتین، الخاشع، اَلمتهجّد، الزاهد، العابد، العدل، البُکّاء، سجاد، ذوالثَفنات، امام الامّه، ابوالائمه،حبیب، الزّکی، الامین.
که هر کدام از این صفات دریای معرفت به ایشان است.
چرا به ایشان زینت عبادت کنندگان می گویند در حالیکه خداوند عبادت کنندگانی مانند حضرت علی (ع) و رسول اکرم (ص) و نوح (ع) و … داشته است؟
رسول اکرم (ص) فرمودند: در قیامت منادی ندا می دهد ” اَینَ زَینُ العابدین” ناگهان نوه ام، علی بن حسین، با وقار وارد می شود و او تنها کسی است که در آن جایگاه می ایستد.
روایت است که روزی امام سجاد (ع) در دل شب نماز می خواندند که شیطان با وحشتناکترین شکل خود به ایشان ظاهر شد مقابل امام (ع) ایستاد تا ایشان را بترساند، به سمت راست و چپ رفت و دائم گردش کرد و نفیر کشید، اما امام سجاد (ع) همچنان به عبادت مشغول بود تا اینکه شیطان عاصی شد، آنگاه سه مرتبه از آسمان ندا آمد که ” أنتَ زَینُ العابدین”.
به ایشان سجاد، فراوان سجده کننده، می گویند.
امام باقر (ع) فرمودند: نشد پدرم نعمتی را یاد کند مگر اینکه سجده ای کند، نشد آیه ای از قرآن را بخواند که در آن سجده باشد مگر اینکه سجده کرد، نشد درد و رنجی را خداوند از ایشان برطرف کند مگر اینکه سجده کرد، نشد نماز واجبی را به جابیاورد و سلام نماز را دهد مگر اینکه سجده شکر کند که توفیق نماز خواندن به او داده شده است.
آنقدر که پینه های محل سجده اش را در هر فصلی می چیدند.
به ایشان “متهجد” و اهل عبادت شب می گفتند.
امام سجاد (ع) فرمودند: از شب مرکبی بسازید برای رفتن به سوی آخرت.
ایشان گاهی شبها هزار رکعت نماز می خواندند و گاهی شبها تا سحرگاهان به عبادت می پرداختند.
طاووس یمانی می گوید: بچه بودم و دیدم ایشان طواف می کردند و دعا می خواندند. من به دنبال ایشان رفتم و دعاهایی را که می خواندند من هم تکرار می کردم. کم کم حرم خلوت شد و عده ی کمی در حرم ماندند. دیدم که امام (ع) روبروی کعبه ایستادند و سر خود را بالا آوردند و ناله ای زدند و به شدت گریه کردند و فرمودند:
پروردگارا! دیده ها به خواب رفته اند اما پیشگاه تو برای ورود گدایان آماده شد، گدایی چون من که اشتیاق رحمت تو سراسر وجودش را گرفته به سوی تو روی آورده است و امیدوار است که در قیامت از دیدار پیامبرت محرومش نسازی؛ پروردگارا معصیت تو را کردم و اگر مخالفت تو را کردم از روی این نبود که خواستم با تو بجنگم؛ خدایا آن وقتی که گناهی مرتکب شدم در دلم شکی نسبت به تو نداشتم و می دانستم که حاضر هستی و می بینی؛ خدایا به عذابت جاهل نبودم و از عقوبت تو روی گردان نبودم اما نفس من، مرا وادار کرد که معصیت تو را کنم نفسم مرا فریب داد و این کارها که کردم از سر دلگرمیِ من به ستّاریت تو بود، امیدم به آمرزش تو بود که مرا به لغزش انداخت، اکنون کیست که بتواند مرا از عذاب تو نجات دهد و به کدام ریسمان چنگ بزنم؛ اگر رابطه ات را با من قطع کنی من چه کنم؟ افسوس بر آن روزی که مرا برای محاکمه به پیشگاهت حاضر کنند سبکباران عبور کنند و بروند و حمالانِ بارِ گناه، در جهنم به عذاب تو گرفتار شوند وای بر آن روزِ من که زیر بار سنگین گناهان چه کنم!
آه حسرت بر من، به موازاتِ طول عمرم بر گناهم افزودم و در مقام توبه برنیامدم، هر چه طول عمرم بیشتر شد گناهانم بیشتر شد، چرا زمان حیای من از پروردگارم نمی رسد!
امام (ع) آنقدر گریه کرد که به حالت غش افتاد. سرش را در بغل گرفتم و گریستم، اشکهایم به صورتش ریخت. ایشان چشم باز کردند. گفتم یابن رسول الله! چرا با خودتان اینگونه می کنید! ایشان فرمودند: مرا به زمین بگذار و حایل بین من و خداوند مشو. عرض کردم آقا جان! جدّتان رسول الله بودند و علی (ع) و جدّه تان فاطمه (س). ایشان فرمودند: از جدّ و جدّه ام حرف نزن که خداوند بهشت را برای مطیعان آفریده و جهنم را برای گنه کاران. مگر قرآن را نخوانده ای که می فرماید: « فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءلُونَ»؛ وقتی صور اسرافیل در قیامت دمیده شد نمی پرسند که خویش و قوم چه کسی هستی.
طاووس گفت که دیدم در حجر اسماعیل روی سنگها امام سجاد (ع) به سجده رفته اند و می فرمایند: « عُبَیدُکَ بِبابِک ، اَسیرُکَ بِفنائک ، مِسکینُکَ بِفَنائک ، سائلُک بِفنائک ، یَشکوا اِلیکَ مالا یَخفی عَلیک، لا تَرُدَّنی عَن بابِک»؛ کمترین بنده ات به درگاهت آمده، این اسیر فانی به درگاهت آمده، این بینوا به در خانه ات آمده، این سائل فانی به در خانه ات آمده،شکایت آورده از چیزهایی که خودت می دانی، مرا از درگاهت رد نکن.
او گفت این ذکر را امام (ع) بیش از پانصد بار گفتند روی آن سنگ و کلوخها.
ایشان وارث علم انبیاء بودند. پنجاه دعا در صحیفه سجادیه که هر کدام یک باب علم و معرفت است. دعای ابوحمزه ثمالی و دعای مکارم، دعای روزها و…
ایشان عالمی بی بدیل بودند.
او امام صالحین است. یکی از کارهای مهم ” صالح” این است که دیگران را اصلاح کند. برای اصلاح دیگران، امکانات تبلیغ لازم است اما ایشان در طول امامتشان فقط یک منبر رفته اند در مسجد شام و دیگر اجازه نداشته اند.
معجزات بقیه ی ائمه (ع) با مردم بود اما اکثر معجزات ایشان با حیوانات بوده است زیرا انسانها به ایشان مراجعه نمی کردند.
روزی ایشان نشسته بودند که آهویی آمدند و خود را به پاهای امام (ع) مالیدند. اطرافیان از ایشان سؤال کردند که او چه می گوید؟ امام (ع) پاسخ دادند که می گوید فردی دیروز بچه ام را صید کرده شما ضمانت کنید که فرزندم را برگرداند تا او را شیر دهم. آقا، فرد را خواستند و بچه آهو را از او خریدند و با آهو روانه کردند که دیدند حیوان چیزی می گوید. سؤال کردند چه می گوید؟ امام (ع) فرمودند: می گوید صلوات بر محمد و آلش و لعنت بر دشمنان و قاتلانشان.
ایشان امام صالحین بودند. در خانه ی خود صدها برده داشتند زیرا ایشان کار و زراعت می کردند به طوری که آفتاب صورت ایشان را سوزانده بود؛ ایشان کار می کردند و کسب درآمد می کردند و بردگان مختلفی از روم و ایران و چین و مصر و انواع کشورها می خریدند و یک سال آنها را تعلیم و تربیت می کردند و قرآن و احکام و … آموزش می دادند و آنها را عالم می ساختند و سپس هر عید فطر آنها را آزاد می ساختند تا در ممالک خود به هدایت مردمِ خود بپردازند زیرا به ایشان اجازه ی هدایت نمی دادند.