روضهی امام حسین علیهالسلام است و عالم عزادارا است، زمین و زمان میگویند حسین، ماهیان دریا و وحوش صحرا میگویند حسین و… برای امام حسین علیهالسلام گریه میکنند.
یکی از علمای بزرگ نقل میکند؛ چون از سفر زیارت حضرت رضا علیهالسلام برمیگشتیم راه ما به کوه الوند که نزدیک همدان است افتاد. فصل بهار بود، در آنجا پیاده شدیم، همراهان مشغول برافراشتن خیمه بودند و من به دامنه کوه نگاه میکردم؛ ناگاه چشمم به خیمه سفیدی افتاد. دقت کردم پیرمرد محاسن سفیدی را دیدم، نزدیک او رفتم و سلام کردم و مهربانی نمودم و با هم صحبت کردیم؛ از پیرمرد پرسیدم از امور شگفت چیزی در اینجا چیزی دیدهای؟ پیرمرد گفت: آری برادر! من در ماه رجب به اینجا آمدم، پنج ماه و اندی که گذشت شبی مشغول نماز مغرب بودم، غروب غمگینی بود، غمهای عالم بر دلم سنگینی میکرد، دلیلش را نمیدانستم، بار اندوه بر پشتم سنگینی میکرد. ناگاه صدای ولوله عظیمی آمد و صداهای عجیبی شنیدم، ترسیدم و نمازم را تخفیف دادم. نگاه کردم، دیدم بیابان پر شده از حیواناتی که به سمت من میآمدند. حیوانات مخالفت با هم میآمدند؛ شیر، آهو، گاو، پلنگ، گرگ و …؟! تعجب کردم که چرا با این صدای عجیب فریاد میزنند و از من چه میخواهند که دور من جمع شدهاند؟ بعد از کمی تأمل فهمیدم که امشب شب عاشورااست و این برای مصیبت حضرت سیدالشهداست. آسمان، سنگها و کوهها و حتی ذرات خاک با ناله این وحوش هم ناله شده بودند. وقتی مطمئن شدم، عمامه از سر برداشتم و بر سر زدم و خود را میان آنها اندختم و صدا زدم، حسین… حسین… شهید… حسین… مظلوم… حسین…
حیوانات در وسط خود جایی برایم خالی کردند و دور من حلقه زدند، بعضی سر بر زمین میزدند و بعضی خود را در خاک میانداختند، تا اذان صبح برنامه عزاداری ادامه داشت. از آن سال تا به حال که مدت هجده سال است، این کار هر ساله تکرار میشود.
صدا بلند کردن و فریاد زدن فقط برای روضهی امام حسین علیهالسلام است.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که: در مصیبت عزای امام حسین علیهالسلام، آن قدر مصیبت جدم را بگویید تا زنها فریاد کنند.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليهالسلام سحر كند، روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليهالسلام كشته شده باشد.[1]
معمولا روضهخوانها دههی اول محرم را تقسیم میکنند و هر شب به نام عزیزی عزاداری میکنند و طبق آن شعر و مرثیه میخوانند. اما امروز ما مهمان دو بزرگوار هستیم حضرت زینب سلام الله علیها و امام زین العابدین علیهالسلام.
در توسل به حضرت زینب سلام الله علیها به ما گفتند که خدا را سه بار به دردهای دل زینب.. قسم دهید و دیگر کار نداشته باشید.
اسلام دین نظم است و دین ترتیب و نظافت و دین اجتماعی است. آن قدر به این مسئله اجتماعی و مسئولیت در اجتماع اهمیت میدهد که هیچ مذهبی به این اندازه به این موضوع اهمیت نمیدهد.
هیچ وقت پیامبر صلی الله علیه و آله را با لباس پاره ندیدند، ایشان ظرف آبی داشتند و قبل از بیرون رفتن از خانه صورت خود را در آن نگاه میکردند و مو و محاسن خود را مرتب میکردند و بعد بیرون میرفتند و هیچ وقت بدون عطر بیرون نمیرفتند. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هم همین طور بودند. امام صادق علیهالسلام در این زمینه نمونه بودند. در میان ائمه فقط یک امام بود که همیشه لباس کهنه میپوشید و آن هم امام علی علیهالسلام بود آن هم در زمان خلافتشان چون میخواستند که به خلفاء جهان سادهزیستی را نشان بدهند.
روز عاشورا از صبح حسین بن علی علیهالسلام عباء خز و عمامهی خز به تن کردند و پوتین مرصع به پا کردند و عصر عاشورا آمدند داخل خیمه و رو به زینب سلام الله علیها گفتند: خواهرم حاجتی دارم آیا پبراهن کهنهای داری که به درد نخورد که من آن را زیر لباسهایم بپوشم و خانم آن پیراهن را آورند و حضرت با خنجر چند جای آن را پاره کردند، خانم زینب سلام الله علیها گفتند حسین جان این که کهنه است چرا پارهاش میکنی، پاسخ دادند تا طمع نکنند و این را هم ببرند. اما وقتی آقا هنوز جان در بدن داشتند که لباسهایش را به غارت بردند.
صبح یازدهم وقتی اسرا را میبردند زینب سلام الله علیا ناله زدند و فرمودند: گریه نمیکنم که چرا شهید شدی؟ برای دو چیز گریه میکنم؛ از من پیراهن کهنه گرفتی پس چرا بیکفن زیر آفتاب و خاکها افتادهای؟ آب مهریه مادرت فاطمه سلام الله علیها بود پس چرا کنار نهر آب سرت را تشنه بریدند؟
خداوند بنا را بر این گذاشته که با وسائل گوناگون نهضت امام حسین علیهالسلام را تا قیامت زنده نگه دارد، از این وسائل عاشورا است، گریه کردن و مجلس گرفتن است، ابراز حزن است، عشق امام حسین علیهالسلام در دل مومنین و مومنات است. خداوند قصد دارد نهضت حسینی را تا قیامت زنده نگه دارد که با این وسائل انجام میشود.
این ابزار در اختیار ما قرار دارد و با این ابزار نهضت امام حسین علیهالسلام را زنده نگه میداریم. یکی از این ابزار زیارت قبر امام حسین علیهالسلام است. خداوند، رسول الله و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین، مردم را به زیارت امام حسین علیهالسلام ترقیب کردند.
در تمام اعیاد اسلامی و مناسبتهای مذهبی و در شبهای قدر و روزهای ماه رمضان و… زیارت امام حسین علیهالسلام وارد است. تمام شبهای جمعه، ثواب زیارت کربلا بالاترین ثوابهاست و در هر شب جمعه، هر شیعه هر جا که هست نهضت امام حسین علیهالسلام را باید زنده نگه دارد و در پرتوی زیارت امام حسین علیهالسلام، پیام حسین و یارانش را برساند.
زیارت یعنی بیعت با امام، در هر شب جمعه باید با امام حسین علیهالسلام بیعت کنیم.
زیارت پیوستن قطره به دریاست،
زیارت یعنی الگویابی.
میروم برای آزاد زیستن، الگو پیدا کنم، یعنی قهرمانیابی. انسان برای زنده ماندن احتیاج به اسطوره دارد و اگر اسطوره نداشته باشد به اسطورهسازی روی میآورد، رستم میسازد، افراسیاب میسازد، انسان به اسطورههایی مثل حافظ نیازمند است و.. دوست دارد قهرمان داشته باشد و به این قهرمانها تأسی کند. قهرمانترین قهرمانها در کربلای امام حسین علیهالسلام یافت میشود.
زیارت یعنی آرمانخواهی، من هدف بلندی دارم و برای این هدفم دنبال الگو میگردم.
زیارت یعنی مفاهیم زیبای ذهنی را به عینیت رساندن. چرا میروم کربلا؟ یک چیزی از کربلا در ذهنم هست، از حضرت زینب تو ذهنم هست و … میروم کربلا تا به عینیت اینها دست پیدا کنم.
حضرت زینب سلام الله علیها در چند چیز اول بودند.
پنج تن آلعبا همگی جریان کربلا را میدانستند و اولین نفر بعد از پنج تن، زینب سلام الله بود. پنج ساله بود که خواب دید و خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول الله، یا جداه! دیشب خواب هولناکی دیدم. گویا باد سختی وزیدن گرفت، به صورتی که دنیا را تاریک و ظلمانی کرد و من را شدت باد به سوئی میبرد. بالاخره درخت بزرگی به نظرم آمد، خود را به آن چسباندم. از شدت وزش باد، درخت از ریشه کنده شد و بر زمین افتاد. من خود را به شاخهای محکم از شاخههای آن درخت آویختم. باد آن شاخه را نیز درهم شکست، به شاخهای دیگر آویزان شدم، آن را هم شکست، در آن حال به دو شاخه که به هم متصل بودند از فروع آن شاخه چسبیدم، اما آن دو را نیز شکست، و من وحشت زده از خواب برخاستم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله از شنیدن این خواب سیلاب اشک از دیدهاش جاری شد و به شدت گریست. آن گاه فرمودند: ای نور دیده! آن درخت جد تو است که به زودی تندباد اجل، او را از پای درخواهد آورد و آن شاخه نخست که به آن پناه بردی، مادر توست و شاخه دیگر پدرت و آن دو شاخه دیگر برادر تو حسن و حسین هستند که در مصیبت ایشان دنیا تاریک میشود و تو در مصیبت آنها جامه سیاه میپوشی. [2]
اولین کسی بود که شهادت امام حسین علیهالسلام را دید،
اولین کسی بود که سر امام را بالای نیزه دید. عصر روز عاشور، غروب وقتی خیمه را خواستند آتش بزنند، خانم به امام سجاد علیهالسلام فرمودند چه کنیم؟ امام فرمودند بگو فرار کنند. بیمار کربلا در خیمه بود و شمر ملعون میآمد و خیمهها را یکی یکی نگاه می کرد تا رسید به خیمهی امام و تا امام را دید فریاد زد او را نکشتید؟ در این هنگام زینب سلام الله علیها آمدند جلو و سینه سپر کردند و گفتند اگر میخواهید او را بکشید اول باید من را بکشید. در این موقع اول کسی که معجر از سرش کنده شد آن جا بود و اول کسی که سیلی خورد از شمر ملعون همان جا بود.
این زینب را باید به عینیت تبدیل کنی و از آنها الگوبرداریِ عملی کنی و در زندگیات بهرهمند شوی.
زیارت یعنی با امام همدم شدن و گفتگو کردن.
زیارت یعنی یک هجرت و یک تحول در درون و در هر زائری مهم آن تحول درونی است.
زائر امام حسین علیهالسلام به دنبال آن تحول است و به دنبال نور قلب و معرفت و کمال است و به دنبال گریز از مادیات و به سمت معنویات رفتن است.
زیارت یعنی فرار از بدی و رو آوردن به خوبی است. میشود زائر امام حسین علیهالسلام غیبت کند و بیبند و بار باشد؟ میشود زائر امام حسین علیهالسلام حسود باشد؟ حرم امام حسین علیهالسلام گرمخانهای است که باید تمام بدیها را از بین ببرد و شسته شود.
زیارت یعنی دیدن جمال خداوند. ما نمیرویم کربلا که امام حسین علیهالسلام را ببینیم، ما میرویم کربلا تا امام حسین علیهالسلام را زیارت کنیم و از طریق امام حسین علیهالسلام جمال خداوند را ببینیم. در امام حسین علیهالسلام توقف کردن خود ایستادن است. رفتی کربلا باید خدای امام حسین علیهالسلام را ببینی. کربلا محل دیدن جمال خدا است، زیارت جمال خداوند است.
زیارت کلاس عشق و محبت است. قبل از کربلای امام حسین علیهالسلام عشق معنا نداشت و آن چه بود محبت بود. عشق وقتی آغاز شد که امام حسین علیهالسلام به کربلا آمد.
مادری که دلش میسوزد برای فرزندش، این عشق اولاد را از عشق امام حسین علیهالسلام دارد. همسری که به همسرش عشق میورزد، این عشق را از کربلای امام حسین علیهالسلام دارد. کربلا نبود عشق معنا نداشت و مطرح نبود و کسی عاشقی نمیفهمید.
زیارت امام حسین علیهالسلام یعنی کلاس خودسازی و معرفت.
زیارت امام حسین علیهالسلام یعنی کلاس نیازشناسی.
زیارت یعنی دردشناسی، در کنار زیارت امام حسین علیهالسلام انسان کمبودها و لَنگیهای خود را میشناسد.
زیارت امام حسین علیهالسلام گنجینهای از معارف است.
آقای بهجت رحمت الله فرمودند: زیارت و دعاهای که ائمه برای ما گفتند همهی آنها برای اتصال ما گفتند و خواستند با لحنهای مختلف ما را دگرگون کنند و با آن به ائمه برسیم. این دعاهای روزانه نور و سیم وصل شدن است و نردبانی است که شما را بالا میبرد و پَری است برای پرواز.
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
من اراد ان يكون فى جوار نبيه و جوار على و فاطمه فلا يدع زيارة الحسين عليهمالسلام .
كسى كه مىخواهد در همسايگى پيامبر صلی الله علیه و آله و در كنار على علیهالسلام و فاطمه سلام الله علیها باشد، زيارت امام حسين علیهالسلام را ترك نكند.[3]
آیا در برزخ هم جوار میشوی؟ آیا در قیامت هم جوار میشویم؟
به محض این که زیارت امام حسين علیهالسلام را انجام دادی، چشمی تر کردی و… آن اتاق شما میشود مکان مقدسی که شما در جوار پيامبر صلی الله علیه و آله و على علیهالسلام و فاطمه سلام الله علیها قرار میگیری.
روایت شده است که عدهای با جماعتي از کوفيان در خدمت امام صادق عليهالسّلام بوديم، جعفر بن عفان وارد شد. حضرت او را اکرام کردند و نزديک خود نشاندند و فرمودند يا جعفر!
جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فداي تو کند.
حضرت فرمودند: به من گفتهاند تو در مرثيه و عزاي حسين عليهالسّلام شعر ميگوئي.
جعفر عرض کرد: بله، فداي تو شوم.
حضرت فرمودند: پس بخوان.
جعفر شروع به خواندن مرثيه نمود، حضرت امام صادق عليهالسّلام و حاضرين مجلس گريستند.
حضرت آنقدر گريست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شريفش جاري شد.
پس از آن، حضرت صادق عليهالسّلام فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرب در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را که در مصائب حسين عليهالسّلام خواندي، شنيدند و بيشتر از ما گريستند و حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن براي تو واجب گردانيد و گناهان تو را آمرزيد.
پس امام فرمودند: اي جعفر ميخواهي که زيادتر بگويم؟
جعفر عرض کرد: بله، اي سيد من.
حضرت فرمود: هر که در مرثيه حسين عليهالسّلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب ميگرداند.[4]
آیت الله شیخ جعفر شوشتری در روایت صحیح آمده است که حسین علیهالسلام بر یمین عرش به قتلگاه و زائرانش مینگرد. آن بزرگوار به کسانی که بر او گریه میکنند، مینگرد و میگوید یا جدا یا رسول الله یا اَبتا یا اُمّا از شما میخواهم برای این گریهکنندگان دعا کنید تا خداوند آنها را بیامرزد.
در بحرمصائب آمده که امام حسین علیهالسلام فرمودند: من دوستانی دارم که در عزایم عزاداری میکنند و در راه من مالشان را میدهند و از جانشان دریغ نمیکنند و از راه دور و نزدیک به زیارت من میآیند. شب اول قبر به زیارتشان میروم و از مادرم میخواهم وقتی از دنیا رفتند مادرم برایشان عزاداری کند و برایشان گریه کند.
یکی از پیامهای کربلا درست زندگی کردن است. چگونه زندگی کنم که ختم به سعادت بشوم؟
زندگی یک انتخاب است و سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم هر کس بستگی به این انتخابش دارد. خداوند بشر را آفرید و راهها را معلوم کرد و راه بهشت و جهنم و راه حیوانیت و انسانیت، راه عقل و شهوات را نشان داد و سپس به بشر گفت که ماموری انتخاب کنی و وجودت در گروه انتخابت هست و همانی میشوی که انتخاب میکنی. بدان آن میشوی که انتخاب کردهای.
ما یک مسئله دینی و قرآنی داریم، وقتی خداوند بشر و کائنات را آفرید عرضه امانت کرد و گفت که چه کسی بار این امانت را میکشد و فقط انسان قبول کرد که بار این امانت را بکشد و قرآن میگوید انسان قبول کرد چون انسان ظلوم و جهول بود.
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا »[5]
ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و انسان آن را برداشت راستی او ستمگری نادان بود.»
انتخاب امانت خداوند است که در روز قیامت از آن سئوال میشود که من با انتخابم چه کردم؟
بزرگان گفتند: همین اختیار، انتخاب است که امانت خداوند در نزد ماست. فرشتگان گفتند ما نمی توانیم و عقل محض شدند.
اولین کسی که انتخاب کرد شیطان بود و سجده نکرد و لعنت ابدی شامل او شد. این انتخاب آمد و آمد تا کربلا، حسین علیهالسلام انتخاب کرد کربلا را و عصر روز عاشورا …
اسارت انتخاب زینب سلام الله علیها بود. زهیر بن قیس انتخاب کرد او که عثمانی بود. گفت وقتی حسین علیهالسلام پرده خیمه را بالا زد، به یاد پدرش علی علیهالسلام افتادم، به یاد غریبی او. حر انتخاب کرد.
دخترم شب جمعه است و مردم عدهای در مهمانی و گروهی در خوشگذرانی، شما در مهدیه چکار میکنی؟ به دنبال انتخابت آمدهای. این انتخاب یعنی به خود شکل دادن. 72 نفر در روز عاشورا همه حسین بودند به شکلهای گوناگون.
اگر بخواهم بر این انتخابم بایستم به سه وسیله نیازمندیم:
مراجعه به سوره یوسف آیه 111 « لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است؛ سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق آنچه [از كتابهايى] است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان مى آورند رهنمود و رحمتى است.
قصه نمیگویم که سرت گرم شود قصه میگویم که از دلش عبرتها را استخراج کنی. بعد میشمرد که یوسف را اول برادرهایش انداختند در چاه، بعد که او را بیرون آوردند گرفتار زلیخا شد و … بعد قرآن میگوید بار اول برادران یوسف که به او نیازمند شدند نشناختند و بار دوم هم نشناختند و بار سوم که شناختند به تعجب گفتند: یوسف چطور شد که به این عزت رسیدی؟
متوکل عباسی چندین قصر داشت که میگویند 500 تن طلا خرج این قصرها کرده بود آن وقت 4 تا خشت گلی را دور قبر امام حسین علیهالسلام نمیتوانست تحمل کند. امروز قصرهای 500 تن متوکل کجاست و چطور شد که قبر امام حسین علیهالسلام این عظمت را دارد؟
متوکل برای ازدواج با زبیده که زن چندمش بود 15 تن طلا مصرف کرد. امیرالمومنین علیه السلام یک تکه زیلو پیامبر صلی الله علیه و آله داده بود که بقیه اتاق را ماسه نرم ریخت تا فاطمه سلام الله علیها را بیاورد. امروز زبیده کجاست؟ فاطمه سلام الله علیها الان چه درخششی دارد؟
بار سوم که شناختند به تعجب گفتند یوسف چطور شد که به این عزت رسیدی؟ قرآن میفرماید این عزت نتیجه دو چیز است: 1. تقوی 2. صبر.
نمیشود آدم یک شبِ به چیزی برسد، آدمهای که یک شبِ به دست میآوردند یک شبِ هم از دست میدهند.
و سومی که در سورهی نازعات آمده است، به پيامى كه خداوند به موسى در آن سرزمين مقدس داد، در دو جمله كوتاه اشاره كرده، مىفرمايد: «به سوى فرعون برو كه طغيان كرده است»! (اذهب الى فرعون انه طغى).
«و به او بگو: آيا مىخواهى پاكيزه شوى»؟ (فقل هل لك الى ان تزكى).
و من تو را به سوى پروردگارت هدايت كنم، تا از او بترسى» و گناه نکنی و از آنجا كه هر دعوتى بايد آميخته با دليل باشد؛ در اين آيه مىافزايد: موسى «به دنبال اين سخن بزرگترين معجزه را به او نشان داد» فرعون کمی ترسید و تا خواست بپرسد خدای تو چگونه خدایی است، وزیرش گفت فرعون نکنه قبول کنی.
عوامل بیرونی. امیرالمومنین علی علیه السلام به زبیر نامه نوشت و گفت زبیر تو از ما بودی برگرد. زبیر آمد که برگردد اما پسر و غلامش مانع شدند.
در قرآن آمده است که عدهای در قیامت انگشت خود را میگزند که وای خدایا کاش فُلانی را رفیق نمیگرفتم.
امام حسین علیهالسلام همان موسی است و نفس ما همان فرعون. امام حسین علیهالسلام آمده ما را پاکِمان کند اگر نفس اماره بگذارد.
پس ز جان بر خواهر استقبال کرد تا رخش بوسد، الف را دال کرد
همچو جان خود، در آغوشش کشید این سخن آهسته در گوشش کشید:
کای عِنانگیر من آیا زینبی؟ یا که آه دردمندان در شبی؟
پیش پای شوق، زنجیری مکن راه عشق است این، عِنان گیری مکن
با تو هستم جان خواهر همسفر تو به پا این راه کوبی، من به سر
خانه سوزان را تو صاحبخانه باش با زنان در همرهی مردانه باش
جان خواهر در غمم زاری مکن با صدا بهرم عزاداری مکن
معجر از سر، پرده از رخ وا مکن آفتاب و ماه را رسوا مکن
هست بر من ناگوار و ناپسند از تو زینب گر صدا گردد بلند
هر چه باشد تو علی را دختری ماده شیرا، کی کم از شیر نری؟
با زبان زینبی شه آنچه گفت با حسینی گوش، زینب میشنفت
با حسینی لب هر آنچ گفت راز شه به گوش زینبی بشنید باز
گوش عشق، آری زبان خواهد ز عشق فهم عشق آری بیان خواهد ز عشق
با زبان دیگر این آواز نیست گوش دیگر، محرم این راز نیست
ای سخنگو، لحظهای خاموش باش ای زبان، از پای تا سر گوش باش
تا ببینم از سر صدق و صواب شاه را، زینب چه میگوید جواب
گفت زینب در جواب آن شاه را: کای فروزان کرده مهر و ماه را
عشق را، از یک مشیمه زادهایم لب به یک پستان غم بنهادهایم
تربیت بوده است بر یک دوشمان پرورش در جیب یک آغوشمان
تا کنیم این راه را مستانه طی هر دو از یک جام خوردستیم می
هر دو در انجام طاعت کاملیم هر یکی امر دگر را حاملیم
تو شهادت جستی ای سبط رسول من اسیری را به جان کردم قبول
گنجینه الاسرار، عمان سامانی
[1] وسائل الشيعه، ج 10، ص 372
[2] ریاحین الشریعة، ج 3، ص 50، نقل از بحرالمصائب.
[3] وسائل الشيعه ج 14 ، ص 425 ، ح 19514
[4] منتهي الآمال ، ج 1، ص 539
[5] سوره الاحزاب، آیه ۷۲