بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا (ع) أغیثینی

 

محورهای سخنرانی:

محور این دهه، اشک بر امام حسین (ع)

راههای ماندن در مسیر حسینی

حرکت مهم این ایام، امتحان الهی

پیامهای عرفانی کربلا

آموزش های امام حسین (ع) در کربلا

برخی اذکار امام حسین (ع)

توسلی راهگشا

در این دهه محور حرکت تمام حسینیان عالم، شرکت در مجالس عزای حسینی و گریه کردن است، انسان اگر در حال خدمت کردن به مجالس هم باشد اما برای مصائب امام حسین (ع) اشک نریزد کارش ناقص است زیرا در این دهه سفارش بر گریه کردن است و محور، گریه کردن است.

امام صادق (ع) فرمودند: هرکس که نزدش امام حسین (ع) یاد شود، دلش بشکند و به اندازه‌ی بال مگس اشک به چشمش بیاورد ثواب کار او برعهده‌ی خداوند متعال است. ( ثواب کار او آنقدر بالا است که از عهده ی هیچکس جز خداوند بر نمی آید) و خداوند جز بهشت برای او راضی نمی شود.

برای بسیاری از اعمال ثواب، قید مومن بودن آمده است و یا قید تقوا برای ثواب اعمال آمده است، اما در باب گریه برای امام حسین (ع) قیدی وجود ندارد و در ابتدای حدیث، امام صادق (ع) می فرماید:

” هرکس “

این حدیث را اول بار، بنده از زبان استاد مرحومم خانم مالک شنیدم، از ایشان سوال کردم: هر شخص با هر ایده و عقیده و نیت و منش، به امام حسین (ع) گریه کند این ثواب شامل حال او می شود؟!

ایشان پاسخ دادند: بله هرکس، نه هر ناکَس!

این هر کس، یعنی کسی که دلش می سوزد و گریه می کند و در راستای خط حسینی حرکت می کند. ناکَس یعنی کسی که دلش می سوزد اما در راستا و خط امام حسین (ع) حرکت نمی کند. بر امام حسین (ع) گریه می کند اما بنی امیه ای حرکت می کند، همانند زنان شامی و کوفی، ظاهر می شود.

شب شام غریبان، دشمن به یکی از دختران امام حسین (ع) حمله کرد و گوشواره از گوش او کَند درحالیکه گریه می کرد. آن نازدانه پرسید: چرا گریه می کنی؟

ملعون پاسخ داد: دلم برایت می سوزد زیرا یتیم و اسیر و غریب هستی اما اگر من گوشواره‌ی تو را غارت نکنم کسی دیگر این کار را می کند!

فرمودند: روز عاشورا اگر مسلمانی کار کند خدا برکت را از زندگیش می برد، در این روز حتی حیوانات هم غذا نمی خورند.

مرحوم آیت الله بهاءالدینی فرمودند: جلوی مورچه ها خورده بیسکوئیت می ریختم، اما در روز عاشورایی متوجه شدم که اینان در این روز غذا با خود نمی برند. اما عده ای حرمت این روز را نگه نمی دارند.

اگر انسان در مسیر امام حسین (ع) باقی ماند و حرکت کرد، خویشِ امام حسین (ع) می شود، خویشِ اهل بیت (ع) می شود و اَجرِ نَم اشکش با خدا می شود.

امام رضا (ع) فرمودند: هر کس که یادی از مصیبت جدم حسین (ع) کند و به یاد آن اشکی بریزد با ما روز قیامت در یک درجه خواهد بود، پس هرگاه مصیبتی از ایشان شنیدید گریه کنید. سپس ایشان سفارش کردند: ای پسر شبیب، پس هر کس گریه کند و اشکش بر رخسارش جاری شود خدا جمیع گناهان او را، کوچک یا بزرگ، کم یا زیاد باشد، می آمرزد.

ای پسر شبیب! آیا دوست داری آنچه که ثواب برای یاران امام حسین (ع) در روز عاشورا بود برای تو هم باشد؟ پس هرگاه یاد حسین (ع) کردی بگو: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزا عَظِيماً

وای بر من که با شما نبودم و از آن فوز عظیم جا ماندم.

خداوند متعال به برخی از انسانها، خانه هایی در بهشت می دهد که هر طرف سر بچرخانند امام حسین (ع) را می بینند زیرا در دنیا محور حرکتشان، امام حسین (ع) بوده است.

و این همراهی با امام حسین (ع) بسیار سخت است. شاید به ذهن شما بیاید که اگر ما هم در کربلا بودیم همان کارهای یاران امام (ع) را می کردیم. اما کار بسیار سختی است.

از علماء بزرگ بود که حدود شصت کتاب تألیف کرده است، که طلاّب باید آن را بخوانند. نقل می کند: یک شب، مقتل امام حسین (ع) را می خواندم به بخش نماز ظهر امام (ع) رسیدم که آن جوان جلوی امام ایستاد تا امام نمازش را بخواند در طول نمازِ امام ، آنقدر تیر خورد که تا امام، سلام نمازش را دادند آن جوان افتاد؛ نزدیک به سی تیر خورده بود، چشمانش کم رمق شده بود به امام (ع) عرض کرد: آقا جان! از من راضی شدید؟

من با خودم گفتم: من هم بودم همین کار را می کردم، اینان هنر نکرده اند. شب در خواب دیدم که روز عاشورا است و سرزمین کربلا هستم، امام حسین (ع) قصد کردند نماز بخوانند، از میان جمعیت به من اشاره کردند و فرمودند: بیا جلوی من بایست تا من نمازم را بخوانم، من جلوی امام ایستادم و امام قامت نماز را بستند، تیر اول آمد من جا خالی دادم و تیر به بازوی امام اصابت کرد، تیر دوم که آمد من مجدد جا خالی کردم و تیر به سر امام برخورد کرد، همینطور امام تیرباران می شدند و من جا خالی می کردم تا اینکه فرار کردم و ناگهان از خواب برخاستم، متوجه شدم که من مرد آن میدان نیستم و شکر خداوند را کردم که درکربلا نبودم.

کربلا پر است از انسانهایی پخته و زُبده، دخترانی مانند حضرت سکینه (س) که ذوب در عرفان و خداوند هستند.

امام حسین (ع) روبروی خیمه نشستند و سر حضرت سکینه (س) را که گویا سیزده ساله بودند به دامن گرفتند، سرایشان را نوازش می کردند که ناگهان حضرت سکینه (س) سرش را از زیر دست امام (ع) کشیدند، امام به تعجب فرمودند: سکینه جان! به زودی از هم جدا می شویم، نه تو من را می بینی و نه من تو را می بینم و نمی توانم اینگونه تو را نوازش کنم، چرا سرت را کشیدی؟

حضرت سکینه (ع) گفتند: پدر جان! از درون خیمه، دختران یتیمِ مسلم (ع) نگاه می کنند می ترسم دلشان بلرزد و خداوند از من ناخشنود شود.

صفحات کربلا پراست از این ظرافت ها.

ادامه حدیث امام رضا (ع): ای پسر شبیب! اگر دوست داری در درجات بهشت با ما همراه باشی، پس محزون باش آن ایامی که ما محزون هستیم و در شادی ما شاد باش و ولایت ما را نگه دار، بدان پسر شبیب! انسان هر چیزی را که در دنیا دوست داشته باشد قیامت با آن محشور می شود اگر چه تکه سنگی باشد.

عاشق امام حسین (ع) با ورود ماه محرم باید محزون و غمگین باشد. با ورود به کربلا دیگر کسی، امام (ع) را خندان ندیدند، صورت مبارکشان، درهم و امام (ع) مدام در حال فکر بودند، امام حسین (ع) فقط صبح عاشورا خندیدند، آنقدر بلند که حضرت زینب (س) با تعجب فرمودند: آیا این برادرم حسین (ع) است که اینگونه می خندد؟ برادرم! چقدر دلم برای صدای خنده‌ات تنگ شده بود اما چرا اکنون می خندی؟

چه چیزی باعث شد که امام (ع) آنگونه خوشحال شود که بخندند؟

برای امام خبر آوردند که حرّ به کربلا وارد شد، امام از بیداری یک غافل آنقدر خوشحال شد که خندیدند. امام (ع) از خیمه خارج شدند، امام به استقبال او می دویدند و حرّ به شوق امام (ع) می دوید.

امام حسین (ع) با شما هم همین کار را کرده است، شب عاشورا به سمت شما دویده و صدایت کرده و خوش آمد گفته است.

امام با آمدن هرکدامتان به سمتش خوشحال است و می خندد.

ابن عباس نقل می کند: خدمت پیامبر (ص) رسیدم، حسین (ع) و ابراهیم (ع) درحالیکه کودک بودند بر روی زانوان ایشان نشسته بودند، پیامبر هر دو را نوازش می کرد، ناگهان حالت وحی بر پیامبر (ص) عارض شد و ایشان محزون شدند.

سوال کردم: یا رسول الله(ص)! چه شد که غمگین شدید؟

ایشان فرمودند: جبرئیل آمد و ندا داد که خدا بر تو سلام می رساند و می فرماید: بنا نیست هر دو نور چشمت، برایت بمانند، یکی باید فدای دیگری شود، من گفتم: اگر حسین (ع) را فدا کنم، دل علی (ع) و زهرا (س) می سوزد و اگر ابراهیم (ع) را فدا کنم، دل من و مادر او می سوزد، اما مادر ابراهیم کجا و فاطمه (س) کجا! دل من بسوزد اما دل علی (ع) محزون نشود، من ابراهیم را فدایی حسین (ع) کردم.

وقتی پیامبر(ص) دُردانه پسرش را فدایی حسین (ع) می کند تکلیف ما و جان و فرزندان ما که مشخص است.

رسول اکرم (ص) فرمودند: هر عملی که شما انجام می دهید، ثواب معلومی دارد، مگر یک چیز، و آن اشکی است که انسان در راه خدا بریزد.

که گریه بر حسین (ع)، هم همان گریه در راه خداوند است زیرا با گریه بر حسین (ع) ما برای دین و خدا گریه می کنیم.

یکی از علماء خدمت مرجع تقلید رسید و گفت: من را برای سخنرانی به یکی از سالن های دانشگاه دعوت کرده اند و من با توجه به جوّ دانشگاه و محیط نمی دانم که چه بگویم، شما من را راهنمایی کنید؟

حاضران هر کدام راهنمایی کردند و پیشنهادهایی دادند که از اخلاق، سیاست، اقتصاد، واجبات دین و… بگو.

اما در این میان، مرجع تقلید ساکت بودند، عالِم عرض کرد: آقا شما بفرمایید من چه بگویم؟

آقا فرمودند: وقتی پشت تریبون قرار گرفتی، آدمها را نبین، بلکه ببین که پیامبر (ص) پای منبر تو نشسته اند و محاسن شان را به دست گرفته اند و می فرمایند: وای از غریبی دین! که دین چقدر غریب و ناشناخته است. تو از غریبی دین بگو.

آن روز امام حسین (ع) در آن صحرا، دین را از غربت خارج کرد و هر ساله نیز با ورود ماه محرم، باز هم دین را از غربت خارج می کند.

کتابی بنام امام حسین (ع) و ایرانیان، توسط نویسنده‌ای آلمانی نوشته شده است. نویسنده، جریان تألیف کتاب را در مقدمه‌ی کتاب اینگونه نقل می کند که: من با کشتی اقیانوس پیما سفر می کردم، در یکی از روزها از کنار کابینی که درِ آن باز بود می گذشتم، متوجه جوانی شدم که کمی خوراکی جلوی خود قرار داده بود و درحالیکه گریه می کرد خود را می زد. از آدمهای اطراف پرس و جو کردم اما کسی چیزی نمی دانست، کم کم آدمهای دیگر هم جمع شدند، وقتی کار جوان تمام شد از آن خوراکی ها به همه تعارف کرد. از او علت را جویا شدم، او گفت: من مسلمان شیعه هستم و امروز هم روز عاشورا است و روز عزای پیشوای ما حسین (ع) است.

از او درباره ی پیشوایش حسین(ع) سوال کردم. او از نحوه شهادت حسین(ع) برایم گفت و من به مسیح قسم خوردم که اگر از کشتی پیاده شدم تحقیقی در باب حسین (ع) کنم که حاصل آن، این کتاب شده است.

اینگونه امام حسین (ع) هر ساله دین را از غربت خارج می کند.

رسول اکرم (ص) فرمودند: هیچ قطره ای نزد خدا از دو قطره محبوب تر نیست،قطره خون شهید که روی زمین می ریزد و قطره اشکی که نیمه شب از خوف خدا روی گونه ات می ریزی.

این قطره اشک چقدر ارزش دارد که با خون شهید برابری می کند!

مهترین حرکت در این ایام، بحث امتحان است.

امام حسین (ع) دعایی در قنوت خود دارند که می فرمایند: خداوندا بندگان صالحت را به من امتحان نکن زیرا ممکن است قبول نشوند بلکه به رحمتت امتحانشان کن.

این روزها دل، چشم، دست، صدا، مال، جوانی، امکانات و زندگی ما امتحان پس می دهند که آیا برای مظلوم می سوزد، می گرید، به سینه می خورد، برای مظلوم سرخه می کشد، در راه او خرج می شود… یا خیر؟!

از روضه خوان های معروف اصفهان بود، دهه اول محرم، سوار بر اسبش می شد و افسار اسب را رها می کرد هرجا اسب می ایستاد در آن خانه روضه خوانی می کرد، گفت: شبی در خواب امام زمان (عج) را دیدم که فرمودند: عهده دار تمام مجالس روضه‌ی جدم حسین (ع)، خودم هستم به تمام روضه های جدم حسین(ع) نظر دارم، اما برخی از مجالس را آنقدر دوست دارم که خودم می روم و شرکت می کنم. دامنش را گرفتم و گفتم: آقا جان! کجا شرکت می کنید که من هم همانجا بروم؟

همانطور که صحبت می کردیم پیرزنی آمد و آقا فرمودند: به خانه‌ی این پیرزن می روم.

از خواب بیدار شدم اما من آن پیرزن را نمی شناختم. ناگهان روزی در میوه فروشی دیدم که در حال خرید میوه های خوب بود.

از او پرسیدم که آیا روضه دارید؟

گفت: بله مگر نمی بینید که درحال خرید میوه های خوب هستم.

گفتم: آیا می شود من بیایم و برایت روضه بخوانم.

او قبول نکرد و گفت: من روضه خوان هایم را دعوت کرده ام.

گفتم: بیایم و در روضه ات شرکت کنم؟

گفت: نه نمی توانی زیرا روضه ی من زنانه است.

گفتم: در پشت در می نشینم.

گفت: اگر اصرار داری بیا.

فردا که رفتم، وقتی روضه خوان، می خواند گویا تعداد بسیار زیادی زن در آن اتاق کوچک جمع شده بودند و گریه می کردند.

روزی از او پرسیدم: مثل اینکه وضع خوبی داری که هر روز اینقدر خوب پذیرایی می کنی؟

گفت: همسرم، کارگر بود و از دنیا رفته است و من هم کارگر خانه های مردم هستم، اما شبها که مزدم را می گیرم اول سهم روضه را کنار می گذارم و جمع می کنم تا ماه محرم که خرج روضه هایم می کنم.

یکی از مسائلی که خداوند ما را به آن امتحان می کند اینست که آیا ما پیامهای کربلا را شنیده ایم یا فقط روضه های کربلا راشنیده ایم؟

در ابتدای محرم عرض شد که کربلا پیام توحید دارد و یگانه پرستی، کربلا پیام نبوت، امامت، معاد ،زندگی، انتخاب، استقامت دارد.

یکی دیگر از پیامهای مهم کربلا، پیامهای عرفانی است یعنی رساندن دستِ بشرِ خاکی به دامن کبریایی خداوند؛ که این زیباترین حرکت امام حسین (ع) در روز عاشورا در آن صحرا بوده است.

آموزش هایی که امام حسین (ع) در آن روز دادند:

عشق به خداوند

بلا و امتحان

شب عاشورا به حضرت قاسم (ع) فرمودند: تو هم شهید می شوی اما بعد از بلایی سخت!

فدا شدن درراه خداوند فنا فی الله شدن

رضا و تسلیم

اخلاص در عمل

قیام برای خدا

ذکر و یاد مدام خداوند

انسان بیچاره می شود زیرا خدا را فراموش می کند و قرآن می فرماید که انسان وقتی خدا را فراموش می کند یعنی خودش را فراموش کرده است و از مقام انسانیّت سقوط می کند و از حیوان بدتر می شود.

امام حسین (ع) در لحظه لحظه‌ی معرکه‌ی کربلا خداوند را یاد می کند. ایشان در حالیکه بدن حضرت قاسم (ع) را بر دوش داشتند زیر لب زمزمه می کردند:

«أُثْنِي عَلَى اللَّهِ أَحْسَنَ الثَّنَاءِ وَ أَحْمَدُهُ‏ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاء»

ثنای خداوند را می گویم به بهترین وجهی و حمد می کنم او را در سختی و در راحتی.

ذکر امام حسین(ع) در روز عاشورا

«اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي‏ فِي كُلِّ كَرْبٍ‏»

خداوندا در تمام سختی ها امید و تکیه گاه من به تو است ( من به تو اطمینان دارم که تو خدای من هستی.)

ذکر امام حسین(ع) روز عاشورا

«لا حول ولاقوه الا بالله»

ذکر امام حسین(ع) در کنار علی اصغر(ع)

«هَوَّنَ‏ عَلَيَّ مَا نَزَلَ‏ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّه‏»

شیرین و گوارا است هر چیزی که بر من نازل شود زیرا خداوند به من نگاه می کند.

ذکر امام حسین (ع) در گودال قتلگاه

«اللَّهُمَّ انْتَ مُتَعالِي الْمَكانِ‏، عَظِيمُ‏ الْجَبَرُوت»‏

اى خداى بلند مقام با جلال و جبروت

نه تنها امام (ع) خدا را یاد می کردند بلکه یاران ایشان هم همانند امامشان مدام ذکر خدا را در سختی ها می گفتند.

ذکر حضرت مسلم(ع) هنگام شهادت

«الحَمدُ لِله علی کُلِّ حال»

«الله اکبر استغفرالله و صل الله علی محمد و آل محمد»

ذکر هانیه بن عروه هنگام شهادت

«إِلَى اللَّهِ الْمَعَاد اللَّهُمَّ إنّی إِلَى رَحْمَتِكَ‏ وَ رِضْوَانِكَ‏»

بازگشت همه به سوی خدا است خداوندا من به سوی رحمت تو و رضوان تو برمی گردم.

امام حسین (ع) روز عاشورا با صدای بلند فرمودند:

شیطان به شما غلبه کرده شما یاد خدا و ذکر خدا را فراموش کرده اید( که امام زمانتان را می کشید.)

در منطق امام حسین(ع) انسان اگر یاد خدا را از یاد ببرد خونریز و آدم کش و غارتگر می شود.

توسل به امام حسن(ع):

از امشب، بعد از نماز مغرب، 118 مرتبه بگویید: «یا حَسَن» سپس بگویید:

یا حُجَةَ الله یابن رسول الله اَغِثنی وَ فَرِّج عَنّی بِحَقِّ اللهِ عَلَیکَ وَ بِحَقِّ جَدِکَ رَسول الله و بحق ابیک امیرالمومنین وَ بِحَقِّ اُمِکَ فاطمه و بِحَقِّ اَخیکَ الحُسَین و تِسعةِ الطَیبه مِن ذُرّیة الحُسَین علیه السلام.

و بعد دعا کنید وحاجت خود را طلب کنید.

مرثیه روز ششم: حضرت قاسم (ع)

چـه دشمن دید قاسم را که در گردن کفــن دارد
همی گفت از ره تحسین عجب وجه حسـن دارد

رخـش چون پرتو افکن شد در آن وادی ملک گفتا
خوشــــا حال زمیـن را کو مهمی در پیرهــن دارد

لبش پـــژمرده همچون گـــل ز سـوز تشنگی اما  
تو گویی چشمه ی کوثر در این شیرین دهن دارد

چنان آشــوب افکند اندر آن صحـــــرا، زخـون ریزی        
پس از حیـــــدر نه در خـاطر دگر چــــرخ کهن دارد

ز هــــر سو لشکر عدوان هجوم آورد چون ظلمـت        
به صیـــــد شاهبازی جمله کـــــو زاغ و زغـن دارد

چـــه سرو قـــــد او زیب گلستـــــان بلا را شـــــد

بگفتـــا تاب سم اســـب کـــی هم چون بدن دارد[1]

[1] نکات درخشان، شیخ علی فلسفی