حکایاتی در باب توسل به حضرت عباس علیهالسلام
حمله به خيام امام حسین علیهالسلام در عصر تاسوعا
مهلت خواستن امام حسین علیهالسلام در شب عاشورا برای چه بود؟
اعمال شب عاشورا
قبر حضرت عباس علیهالسلام نیاز به تعمیر داشت. سید بزرگوار بحرالعلوم بنایی را آورد، وقتی بنا پایین رفت و قبر حضرت را دید، گفت: نمیدانم من اشتباه میکنم یا شما اشتباه کردهاید؟! مگر شما نگفتهاید که ایشان رشید بودهاند؟! سید بزرگوار عمامه خود را کندند و نالهای زدند و گفتند تو نمیدانی چگونه امام زین العابدین ایشان را دفن کردند.
امروز برای ما شیعیان روز توسل است، روز اشک و روز حاجت خواستن از حضرت عباس و روز بار عام است. تا امروز فقط شیعیان عزاداری میکردند، اما امروز تمام فِرَق عزاداری میکنند.
میگویند هر ساله سر یکی از جادههایی که ختم میشد به لرستان، وسط جاده شخصی قربانی میکرد و بسیار هم شلوغ میشد، از او پرسیدند چرا اینجا وسط جاده؟! گفت: من زردتشتی بودم تازه کامیونی خریده بودم و همسرم و دو فرزندم را سوار کردم که به شهر برای دیدن اقوام برویم. وسط راه همین جا فرمان برید و چرخ به سمت دره بود و در حال سقوط به دره بودیم که دخترم فریاد زد یااباالفضل، احساس کردم دستی آمد و فرمان را پیچید و به جاده آمدیم. سقوط نکردیم، وقتی حالمان جا آمد از دخترم پرسیدم ما که اباالفضل نداریم. گفت من در مدرسه از بچهها یاد گرفتم وقتی بچهها در مدرسه به زمین میخورند، میگویند یااباالفضل. من هم همین جا نذر کردهام و همین جا نذرم را ادا میکنم.
میگویند عربی به حرم حضرت عباس آمد و همراه خود بچۀ فلجی آورده بود و با انگشت خود اشاره کرد و گفت یا اَخُ زینب نمیخواهم بچه ام گدا شود، میروم حریرهای بخورم و برمیگردم، بچهام را شفا بده. آمد دید بچهاش نیست، گفتند بچه راه افتاد، مردم جمع شدند و خادمها او را به دفتر بردند. مرد رفت و دست بچه را گرفت که برود، از او پرسیدند تعجب نمیکنی، گفت مگر از برادر زینب تعجب دارد.
یکی از علما در عالم مکاشفه امام زمان را دیدند. آقا میزی جلویشان بود و انبوهی نامه، بعضی را میخواندند و کنار میگذاشتند و بعضی را که میخواندند و به روی چشم میگذاشتند و میبوسیدند و کنار میگذاشتند، پرسیدم اینها چیست؟ امام فرمودند: اینها حاجتهای شیعیانم است، و آنهایی که به روی چشم میگذارم مرا به عمو جانم قمربنیهاشم قسم دادهاند.
1ـ قسمتی را در همین دنیا و همین الان به شما میدهند.
2ـ قسمتی ذخیره شب اول قبر میشود.
3ـ قسمتی هم فردای قیامت، میگذارند کف دستت و میگویند ببر حسین بن علی قیمت کند، به هر قیمتی که ایشان خریدند، خداوند هم میخرد. مقابل پیامبر میبری، میگوید نمیشناسم، حضرت زهرا سلام الله علیها و … میگویند برای من نیست. مقابل امام حسین علیهالسلام میبری، میگوید خدایا این قطره اشکی است که در دنیا برای من ریخته است، و جز به بهشت راضی نمیشوم.
اشک بر امام حسین علیهالسلام خوب است که خالص باشد، آیت الله گلپایگانی بیماری چشم داشتند و تاسوعا و عاشورا برنامه داشتند. پسرشان آمدند و گفتند آقا جان الان وقت قطره شما است، اجازه دهید، آیت الله فرمودند: کمی صبر کنید، در حال گریه بر امام حسین علیهالسلام هستم و نمیخواهم این اشک با چیز دیگری حتی قطره چشم مخلوط شود.
تا وقتی که باید برایمان نیم ساعت و یک ساعت روضه بخوانند تا ما گریمان بگیرد، هنوز عاشق نشدهایم. روضه بزرگان یک جمله بوده و با همین یک جمله مجلس حالی میگرفت.
بزرگان نشسته بودند، به حاج آقا سراج گفتند روضه بخوانید، ایشان گفتند میخوانم فقط به یک شرط؛ به شرطی که هر کس عمامه و کلاهی که بر سر دارد بردارد. در جمع حاج آقای خوانساری هم تشریف داشتند به ایشان هم رو کردند و گفتند شما هم بردارید. بعد گفتند شبی امسلمه، پیامبر را به خواب دید و دید حضرت سر برهنه هستند (پیامبر هیچ گاه، حتی هنگام خواب هم سر برهنه نبودند) و میدوند. می گوید: من هم دویدم و دامن حضرت را گرفتم و پرسیدم چرا سر برهنه هستید؟ حضرت فرمودند: از کربلا میآیم، عمامه حسین را بردند.
از عالیترین آداب مجالس امام حسین علیهالسلام گریه کردن است. گریه معناهای دیگری هم دارد.
یکی از معنای گریه، گریه طهارت است. گریه پاک کننده است. گریه امشب باید گریه طهارت باشد. یاران امام حسین علیهالسلام ذرهای آلودگی نداشتند. با چه چیز باید این طهارت را ایجاد کنیم؟ با گریه؛ اشکی که میریزیم.
مرحوم علامه طباطبایی مفسر بزرگ حضور داشتند که جوانی بلند شد و گفت: شما میگویید یک قطره اشک بر امام حسین علیهالسلام آتش جهنم را خاموش میکند، مگر میشود؟! علامه فرمودند: گریه پاک کننده است، چه اشکالی دارد که قطرهای اشک آتش جهنم را خاموش کند، آیا خداوند توان ندارد؟! مگر همان خدایی که صاحب جهنم است، همان صاحب اشک نیست. سپس فرمودند: تو یک قطره اشک میبینی که به گونهات جاری میشود، در واقع گریه بر امام حسین علیهالسلام ذکر استغفار است.
مرحوم کربلایی احمد تهرانی زمانی گفتند آرزو کردم عرش خداوند را ببینم، ناگهان دیدم در کربلا هستم و ندا آمد من عرشم را زیر پای زوار حسین فرش کردم.
همین بزرگوار میگویند هر جا در زندگی مشگلی برایتان پیش آمد و غمگین شدید، گریه خود را به باب حسین علیهالسلام ببرید.
میگویند پیرزنی بود که تنها یک پسر جوان داشت و او را از دست داده بود. کارش این بود که به سر قبر او برود، صبح تا ظهر گریه میکرد و برمیگشت، نماز میخواند غذایی میخورد و دوباره میرفت و گریه میکرد. روزی به او گفتند برای علی اکبر حسین علیهماالسلام گریه کن، ثواب هم می بری. او هم یا علی اکبر میگفت و گریه میکرد. روزی دید خانمی سر قبر پسرش نشسته است، او که کسی را نداشت جلو رفت و به خانم گفت اشتباه آمدهاید. خانم که مانند عربها روبند داشت، گفت من زهرا هستم، تو برای پسر من گریه میکنی و من هم برای پسر تو گریه میکنم.
بدانید اشک مانند تیزاب است. تیزاب قدیم کارش مانند جراحی پلاستیک بود، اثر را از بین میبرد. هر گناهی که میکنیم و بعد توبه میکنیم بخشیده میشویم، اما اثر گناه میماند، اشک بر امام حسین علیهالسلام اثر گناه را از بین میبرد.
حارث بن حصيره از عبدالله بن شريك عامرى از امام زين العابدين [عليه السّلام] نقل مى كند كه مى گفت: عمر بن سعد بعد از نماز عصر صدا زد: اى سواران خدا سوار شويد مژده باد شما را به بهشت! مردم سوار شدند، و به طرف حسين و يارانش [عليه السّلام] حمله بردند.
اين در حالى بود كه حسين [عليه السّلام] جلوى خيمه اش زانوها را به بغل گرفته و به شمشير خود تكيه داده چرت مىزد. خواهرش زينب فرياد سپاه ابن سعد را شنيد لذا به برادر خويش نزديك شد و گفت: برادر آيا نمى شنوى كه صداها نزديك مىشود؟
امام حسين [عليه السّلام] سر خويش را بلند كرد و فرمود: رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم، به من فرمود: شما به سوى ما مى آيى! در اين حين خواهرش به صورت خويش سيلى زد و گفت: اى واى بر من! [حضرت] فرمود: خواهرم واى بر تو مباد، خدا رحمتت كند آرام باش، در اين بين عباس بن على عليه السّلام آمد و گفت: برادرم، لشكر به طرف شما آمده است.
امام حسين عليهالسّلام از جايش بلند شد و فرمود: عبّاس، جانم به فدايت- برادرم- سوار شو با آنها ملاقات كن بگو: چه شده؟ چه چيزى برايتان پيش آمده؟ و بپرس براى چه اينجا آمده اند؟ عباس تقريبا با بيست اسب سوار كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر در ميانشان بودند، روبرويشان ايستادند.
گفت: چه چيزى برايتان پيش آمده؟ و چه مى خواهيد؟
گفتند: فرمان أمير عبيدالله رسيده كه به شما متعرض شويم تا تحت فرمان او درآييد يا شما را تحت فرمان او درآوريم.
عباس عليهالسّلام فرمود: عجله نكنيد تا نزد أبى عبدالله برگردم و آنچه گفتيد را به او گزارش دهم.
آنها متوقف شدند و گفتند: نزد او برو، جريان را به او گزارش بده بعد با پاسخش نزد ما بيا.
عباس برگشت و به سوى حسين عليه السّلام دويد تا خبر را به او اطلاع دهد.
وقتى عباس بن على آنچه عمر بن سعد به امام حسين عليهالسّلام پيشنهاد كرده بود را به اطلاع امام حسين عليهالسّلام رسانيد. امام حسين عليهالسّلام فرمود: نزدشان برگرد و اگر مى توانى كارشان را تا صبح فردا به عقب بي نداز و آنها را امشب از ما دور كن، تا كه شايد امشب به درگاه پروردگارمان نماز بگذاريم و او را بخوانيم و از او طلب مغفرت بكنيم! خدا مى داند كه من نماز به درگاهش و تلاوت كتابش و دعا و استغفار زياد را دوست مى دارم.
عباس بن على عليهالسّلام اسبش را دوانيد تا به آنها رسيد، و گفت: آى با شما هستم! أبا عبدالله از شما مى خواهد امشب را برگرديد تا در مورد اين مسأله فكر كند، اين مسأله امريست كه در اين مورد بين شما و او سخنى ردّ و بدل نشده است. وقتى صبح شد ان شاء الله با هم ملاقات خواهيم داشت، يا به پيشنهاد شما راضى م ىشويم و آنچه را كه شما مى طلبيد و بر آن اصرار داريد مى پذيريم، يا آن را نپذيرفته و رد مى كنيم.
عمر بن سعد گفت: اى شمر نظرت چيست؟ شمر گفت نظر شما چيست؟ تو فرمانده هستى نظر، نظر توست؛ عمر بن سعد گفت: اى كاش من نمىبودم، سپس رو به مردم كرد و گفت: نظر شما چيست؟[1] عمرو بن حجاج بن سلمة زبيدى گفت: سبحان الله! و الله اگر اينها از اهالى ديلم هم بودند[2] و از شما اين تقاضا را مى كردند سزاوار بود خواسته شان را اجابت مى كردى. قيس به اشعث گفت: خواسته شان را اجابت كن، قسم به جانم، فردا صبح با تو خواهند جنگيد! علىّ بن الحسين [عليه السّلام] مى فرمايد: در اين اثناء پيكى از طرف عمر بن سعد نزد ما آمد، ايستاد و به طورى كه صدايش به گوش مى رسيد گفت: تا فردا به شما مهلت مى دهيم، اگر تسليم شويد شما را نزد امير عبيد الله بن زياد مى فرستيم و اگر از تسليم شدن بپرهيزد شما را رها نخواهيم كرد.[3]
1ـ دو رکعت نماز در هر رکعت حمد یک مرتبه و سوره توحید 11 مرتبه. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که این نماز را در شب عاشورا بخواند خیر و برکت سالش است و سلامت سالش است و اگر از دنیا برود به بهشت وارد میشود و مانند کسی است که 70 سال عبادت کرده است.
2ـ شب زیارت امام حسین علیهالسلام است، کسی که شب عاشورا کنار ضریح امام تا صبح بیتوته کند مانند کسی است که در رکاب امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیده است.
3ـ امشب شب آب دادن و سقایی است.
4ـ امشب زمانی را برای مرور فرمایشات و سخنان اباعبدالله بگذاریم.
5ـ امشب شب زندهداری و شب احیا است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: هر کس شب عاشورا تا سحر بیدار بماند، عبادت جمیع ملائکه در نامه عمل او مینویسند.
هدف از این شب زندهداری چیست؟ شب لطیفه رحمانی است و اسراری دارد. قرآن در شب نازل شده است، پیامبر اکرم شب به معراج رفتند و …، به همین جهت کسانی که شببیداری دارند کمکم دریچۀ دلشان رو به حکمت باز میشود. هر شبی برای خود آدابی دارد. شب عاشورا؛ لیلةالقدر عشاق است، شب عاشقی کردن با خداوند است، عاشقی را یاد نمیدهند، بلد هستند. عشق درد است، امشب مختاریم، امشب خدا خودش را به شما میدهد.
امام حسین آخر شب گفتند: آخر عمر شما است و همگی شهید هستید، پس باید عشقبازی را تماشایی کنید، …
آقا چگونه؟ اخلاص را بالا ببرید، صداقت و فداکاری خود را بالا ببرید و سپس فرمودند: امشب را بیدار بمایند و روح خود را با دعا و نیایش صیقل دهید.
وقتی امامت را شناختی، کنار امامت، سر سفره امامت نشستهای دیگر کلمه و جمله پیدا کردن معنا ندارد، آنچه دل تنگت میخواهد بگو.
روایت؛ روز قیامت خداوند با اسمش تجلی دارد، به عدهای با اسمی تجلی میکند، میگویند ما نمیشناسیم، خدا با اسم دیگر تجلی میکند، میشناسند، اما کسی که در مکتب اهلبیت درس بگیرد و از امامش درس بگیرد و کنار سفر امامش بنشیند، خداوند با هر اسمی تجلی کند، میشناسند.
ذکر برای این است که زندگیت آسمانی شود.
«يا مَعْشَرَ الْجِنِ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ»[4]؛ ای جماعت انس و جن اگر قادرید از اقطار زمین و آسمان بگذرید، میتوانید بروید، نه نمیتوانید مگر سلطان داشته باشید و به راهنمایی سلطان، مفسر شیعه و سنی میگویند: سلطان ولایت اهلبیت پیامبر است، به همین خاطر است که در عالم تکوین تمام موجودات به دنبال امام هستند.
6ـ شب استغفار است. چگونه توبه کنیم؟ بگوییم امام حسین علیهالسلام دلهای ما بین انگشت شما است، ما را هم توبه دهید، همانطور که حر را توبه دادید. حر امشب توبه کرد و صبح آمد.
از آن لحظهای که امام حسین را دید، شک به دلش افتاد که نکند حسین علیهالسلام بر حق است، تا امشب. تاریخ میگوید حر با خودش چند کلمه حرف زد، گفت: ای حر این جوانی که خداوند به تو داد و خرجش کردی، جوانیات را کجا خرج کردی که الان نمیتوانی بین حق و باطل را تشخیص دهی، حر این مقامی که داشتی تا حالا چه سود داشته که میخواهی نوه پیامبر را بکشی و …، شب را زمزمه کرد، صبح شد، لرزید، گفتند: میلرزی؟ آری خود را بین بهشت و جهنم مخیر میبینم، بعد برخاست و پسر و غلامش هم همراه او شدند و به آن طریقی که روایت شد آمد، ابتدا سراغ عباس آمد، تو شفاعت کنی برادرت میپذیرد، امام حسین خندید، حضرت زینب صدای خنده امام را شنید و فرمودند از وقتی به کربلا آمدهایم نخندیدی برادر، عجب است، چه شده، بیا تماشا کن حر میآید، امام دویدند و او را بغل کردند و گفتند سرت را بلند کن حر وقتی پیش من آمدی من تو را رنگآمیزی میکنم و به تو رنگ خدا میزنم.
8ـ امشب شب قرآن خواندن است. مهم این است که کنار امام حسین قرآن بخوانیم، اینکه چه سورهای بخوانیم مهم نیست. امام حسین میگویند: قرآن اشارات دارد، حقائق و لطائف دارد. امشب در معیت امام قرآن بخوانیم تا امام اینها را به ما آموزش دهند و اهل حقایقمان کند.
دانشمند فرانسوی میگوید : خداوند یکی است و قرآن سخن خداوند است، وقتی خداوند اراده کرد بشر را برگرداند به منشا حقیقی و اصلی که از آنجا خلق کرده، با بشر سخن گفت و راه نشان داد و این راه در قرآن است و بعد میگوید: قرآن پیامهای اساسی دارد، یکی پیوند هر کسی را با خدا مشخص میکند، پیوند هر کسی را با خود او مشخص میکند، پیوند هر کسی را با جهان، زندگی، دین، دانش مشخص میکند.
دیگری میگوید: من در کتابخانهام هزاران جلد کتاب دارم، بعضی را اصلا نخواندم، بعضی را قسمتی، اما یک جلد دارم هر وقت دلم برای انسانیت و حیات طیبه و کمال تنگ میشود آن را میخوانم.
133 روز 133 مرتبه صلوات هدیه به قمر بنیهاشم.
عبـــاس نامــــدار که شــاهـــان روزگــــار در روز حشــــر رتبــــه او آرزو کننــــد
میــــراب بود و لــــب تشنــــه جان سپـرد می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند
بی دست ماند و داد خدا دست خود به او آنـــان که منکــــرند بگو روبــرو کننـــد
گر دست او نه دست خداییست پس چـرا از شاه تاگدا همه، رو سوی او کننــد
درگـــاه او چو قبلـــه ارباب حاجــــت است باب الحوائجش همه جـــا گفتگو کنند
[1] ( 1) عمر بن سعد از نظر امويان و دستگاه عبيد الله متهم به اين بود كه تمايل به جنگ با حسين عليه السّلام را ندارد از اين رو عبيد الله، شمر را مأمور كرد تا مراقب او باشد بهمين علت اكنون نمىخواست خودش به حسين عليه السّلام مهلت بدهد مىخواست اين مهلت دادن را به گردن شمر بيندازد و بگويد شمر هم نظرش همين بود ولى شمر متوجه شد و زيركانه بار مسئوليت را بر گردن عمر بن سعد قرار داد و گفت فرمانده تويى و نظر اصلى نظر توست.
[2] ( 1) چون ديلميان پس از شكست ساسانيان از سپاه اسلام، سرسختانه مقاومت مىكردند و مانع ورود مسلمانان به مازندران و گيلان مىشدند مسلمانان عرب نيز با آنان به سختى رفتار مىكردند و اين رفتار سرسختانه طرفين در ميان مردم آن زمان به صورت ضرب المثل در آمده بود از اين رو عمرو بن حجّاج عصر تاسوعا به عمر بن سعد گفت، اگر ديلميان كافر از شما يك شب مهلت مىخواستند سزاوار بود بپذيريد، چه رسد به اينها كه از ديلميان نيستند.
[3] ابو مخنف كوفى، لوط بن يحيى، نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطفّ ، ص 134- قم، چاپ: دوم، 1380 ش.
[4] رحمن، آیه 33.