بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا (س) أغیثینی

 

خداوند را هزاران بار شکر می گوییم که امسال محرم زنده بودیم و سالم بودیم و توانستیم در مجلس روضه‌ی امام حسین (ع) گرد هم آییم. ما چگونه می توانیم خداوند را سپاس گوییم که این دهه توانستیم فارغ البال در این مجالس در عزای امام حسین (ع) شرکت کنیم و اشک بر ایشان بریزیم. این دهه را با هم پیش آمدیم و امروز که روز عاشواست هر کدام از ما کشکولی خالی در دست داریم و امام حسین (ع) امروز کَرَم می کندبه هر ” یا حسین” که گفته ایم و یا هر قطره اشکی که ریخته ایم و یا هر مقدار که برای ایشان خرج کرده ایم. ایشان بسیار بخشنده هستند هر کس در روضه ایشان شرکت کندبه او آب و شربت و چای و غذا می دهند و برای کسانی هم که در روضه شرکت نکرده اند هم در خانه هایشان نذری می فرستد.

امروز روز بهره وری است.

ملا عبدالله تُرک از روضه خوانهای معروف تبریز بود او در این راه پیر شد و کم کم صدای خوش خود را از دست داد. سالی، دیگر او را دعوت نکردند. او شب اول ماه، مغموم و ناراحت در حیاط خود نشسته بود و با امام (ع) درد دل کرد که یا امام حسین (ع)، من سی سال نوکری شما را کردم و الان که محرم شده کسی مرا برای روضه خوانی شما دعوت نکرده، زندگی من چگونه بچرخد کار دیگری بلد نیستم! او گفت و گفت تا خیلی عصبانی شد و بی ادبی کرد و گفت: آقا! اگر نوکری فرماندار تبریز را کرده بودم الان بازنشسته شده بودم و حقوق بازنشستگی می گرفتم! اینها را گفت و خوابش گرفت و چرتی زد در خواب امام حسین (ع) را دید که ایشان بالای سر او نشسته بودند. امام(ع) به او گفتند ملا عبدالله چه می گویی؟! بر سر من منت می گذاری؟! اگر روضه خواندی پولت را گرفته ای؟! کجا رفتی که برای من روضه خوانده باشی و پول نگرفته باشی؟! حالا بر سر من منت می گذاری؟!

ملا عبدالله از خواب پرید و بسیار پریشان شد و شروع به گریه کردن کرد و تا صبح از آقا معذرت خواست. صبح هنگام که شد درِ خانه اش به صدا در آمد و دو مأمور از فرمانداری آمده بودند و گفتند که فرماندار تو را می خواهد ملاقات کند. او با مأموران همراه شد و فرماندار را دید. فرماندار از او سؤال کرد: ملا عبدالله توهستی؟ گفت: بله. پرسید: روضه خوان هستی؟ گفت: بله. گفت بنشین برای من روضه بخوان. ملا عبدالله گفت من صدا ندارم. او اصرار کرد که روضه وداع را بخوان. ملا شروع به خواندن کرد و فرماندار به شدت گریه می کرد و اشک می ریخت و خودش را می زد تا غش کرد. او را به هوش آوردند. فرماندار کیسه ای به ملا داد که پانصد سکه در آن بود. ملا تعجب کرد و گفت که این مبلغ برای یک روضه، بسیار زیاد است! فرماندار گفت: پول را بردار! من تا به حال روضه گوش نکرده ام وبه روضه خوان هم پول نداده ام . اصلا روضه دوست نداشتم تا اینکه دیشب حضرت زهرا (س) به خوابم آمد و فرمود: نوکر حسین (ع)، آرزوی نوکری تو را کرده است و این حسینم را ناراحت کرده است، ملا عبدالله را فردا بخواه که برایت روضه بخواند و پانصد سکه به او بده که میان او و حسینِ من کدورت پیش آمده باید آنها آشتی کنند!

صدای ملا عبدالله برگشت به دوران جوانی و او تا آخرین سال عمرش از بهترین روضه خوانها بود.

معرفی عاشورا از زبان خداوند:

امروز روز عاشوراست. عاشورا چیست؟

عاشورا را خودِ خداوند در حدیثی معرفی کرده است.

امام صادق (ع) این حدیث را از پیامبر (ص) نقل می کنند: وقتی موسی بن عمران(ع) در طور سینا در آن اربعین به مناجات با خداوند مشغول بود، خداوند از امت پیامبر آخرالزمان بسیار تعریف کرد که موسی (ع) به طمع افتاد و پرسید: خدایا مگر اینها چه خصوصیات اخلاقی دارند آن را بفرما که من هم به امتم بگویم آنرا داشته باشند. خداوند فرمود: آنها چند خصلت دارند که من آنها را دوست دارم:

1) اهل نماز هستند 2) اهل زکات هستند. حد معلوم در مالشان برای فقیر دارند 3) حج گزار هستند 4) اهل جهاد هستند و در راه خدا جان می دهند 5) اهل نماز جمعه و جماعت هستند 6) کتابی به عظمت قرآن دارند 7) اهل علم هستند. جاهل و خرافه پرست نیستند و عالمان زیادی دارند 8) عاشورا دارند. موسی (ع) عرض    کرد: خداوندا! همه موارد را فهمیدم اما عاشورا نمی دانم چیست؟

خداوند فرمود: عاشورا، روز گریه است؛ عاشورا روز تباکی است بر پسر محمد (ص)؛ و عاشورا روز گفتن مصائب کربلاست.

( اینکه در یک نیم روز، از بعد از اذان صبح تا یک ساعت به اذان مغرب، چه اتفاقات عظیمی رخ داده است! تقریبا از دو ساعت بعداز ظهر دشمن فقط با امام حسین (ع) جنگیده است؛ یک ساعت یا بیشتر، امام (ع) در گودال قتلگاه افتاده بودند و کسی جرأت نزدیک شدن نداشته است!)

عاشورا روز عزاست. ( روز غمگین و محزون بودن است)؛

ای موسی! هیچ بنده ای از بندگان من نیست که روز عاشورا گریه کند و اشک بریزد و عزاداری کند بر پسر پیغمبر(ص)، مگر اینکه بهشت را بر او واجب کنم؛

یا موسی! هیچ بنده ای نیست که در راه پسر فاطمه(س)، یک درهم خرج کند مگر اینکه من به هفتاد برابر برای او جبران کنم؛

گناهان آنها را می بخشم و به نگاه رحمتم به آنها نگاه می کنم؛

ای موسی! اگر روز عاشورا یک قطره اشک برای پسر پیغبر بریزند ثواب صد شهید به آنها می دهم.

آداب امروز:

  • زیارت امام حسین (ع). ما معمولا زیارت امام (ع) را هر صبح می خوانیم اما زیارت ایشان را امروز باید هنگام غروب بخوانیم آن هنگام که به شهادت رسیده اند؛ این زیارت در مفاتیح آمده و مضامین بلند عرفانی دارد.

امام صادق (ع) در جواب آن راوی که پرسید: آقا! عاشورا را توصیف کن، فرمودند: خداوند روشنایی را روز جمعه اول ماه رمضان آفریده است و ظلمات را روز دهم محرم آفریده است ورود به عالم نور آداب دارد و خروج از آن ظلمات هم آداب دارد. راوی پرسید: آدابش چیست؟ فرمودند: روز عاشورا لباس پاک بر تن خود کن اما رنگ عزا داشته باشد، آفتاب که بالا آمد چهار رکعت نماز بخوان. هنگام غروب آفتاب هر جا که هستی صورت خود را به سمت کربلا برگردان و با ذهن و عقل و روح و اعضا بدنت سعی کن کربلا را ببینی، سپس هزار مرتبه قاتل حسین (ع) را لعنت کنید ( اللهم العن بنی امیه ) که به هر یک لعن، خداوند برای شما هزار حسنه می نویسد و هزار درجه در بهشت به شما می دهد و هزار حاجت شما را روا می کند. سپس هفت قدم به سمت کربلا برو با گردن کج و اشک ریزان و بگو « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، رِضىً بِقَضاءِ اللَّهِ وتَسليماً لِأَمرِهِ» سپس فرمود: هر کس روز عاشورا هزار مرتبه سوره توحید، قربة الی الله بخواند خداوند با رحمت گستره اش به او نگاه می کند و کسی را که خداوند با رحمت گسترده به او نگاه کند هرگز عذابش نمی کند.

  • مواسات با اهالی کربلا، امام (ع) امروز گرسنه و تشنه بوده‌اند ما هم باید، با ایشان همراهی کنیم. امام صادق (ع) فرمودند: در این روز نیت روزه نکنید اماچیزی ننوشید و غذای سیر نخورید، شادی نکنید.

هنگام مغرب ظرف آبی بردارید و بگویید: اللهم قُلتَ‏: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ. فَالحسين صلوات الله عليه وَ عَلى أصحابِه عندَكَ الآن يَأكُلون وَ يَشرَبون فَنَحنُ في هذا الطَعام وَ الشَراب بِهِم مُقتَدون.

خداوندا تو فرمودى: و هرگز گمان مكن كه آنان كه در راه خدا كشته شده‌اند، مرده‌اند، بلكه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند. بنابراين، امام حسين-درودهاى خدا بر او و ياوران او-اكنون در نزد تو مى‌خورند و مى‌آشامند و ما در اين خوردن و نوشيدن از آنان پيروى مى‌كنيم.

اما دهه‌ی‌ اول محرم هم گذشت باید فکر کنیم که حقیقتا چقدر به معلومات ما در باره‌ی ایشان اضافه شد؟ این ده روز منبر برای امام حسین (ع) است و همه‌ی منبری ها باید فقط از ایشان و قصد ایشان و مقام ایشان سخن بگویند. قصد ایشان چه بوده و قصد دشمنان ایشان در محو کردن ایشان چه بوده که به این امر موفق نشده‌اند و در دورترین نقاط این کره خاکی بر امام حسین (ع) عزاداری می کنند در حالیکه ما تبلیغاتی جهانی نداریم! و این خداوند است که قصد کرده این حرکت جهانی را به گوش همه برساند.

امام حسین (ع) در کربلا چه قصدی داشتند:

  • ایشان در کربلا خداوند را معرفی کرد. ایشان در کربلا سکوی پرشی قرار داده‌اند که هر کس به سمت کربلا برود و بگوید: “السلام علیک یا اباعبدالله” و توجه و توسل کند و معرفت پیدا کند آنچنان با این سکویِ پرش، می پرد که خداوند را فوق عرش زیارت می کند.

معصوم (ع) فرمودند: هر کس حسین (ع) را در کربلا زیارت کند مثل این است که خداوند را بالاتر از عرش، زیارت کرده است.

در سلام به یاران ایشان هم می گوییم: ” السلام علیک یا انصار الله” سلام بر شما ای یاران خداوند!

هر کسی که ایشان را یاری کند خداوند را یاری کرده است. شب عاشورا نزد ایشان آمد و عرض کرد: آقا! می خواهم شما را یاری کنم و برای شما بمیرم و برای شما، فرزندانم اسیر شوند، امام (ع) فرمودند: برای من نه، برای خدا این کار را کن و با خداوند معامله کن.

جبرئیل هنگام حرکت امام حسین (ع) به سمت کربلا فریاد می زد: ای مردم بشتابید به سمت بیعت با خداوند!

پس با این همه تأکید، چرا امام (ع) در عصر عاشورا تنها ماند؟ زیرا خداوند هم تنهاست. در باره‌ی خداوند می گوییم: ” کانَ اللهُ وَ لَم یَکُن مَعَهُ شَی”؛خدا بود و جز خدا کسی نبود. و این ساعت هم حسین (ع) است و با حسین (ع) کسی نیست. تنهایی او، ترسیم تنهایی خداوند است.

در زیارت ایشان می خوانیم: ” اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ” خداوند تمام صفات خدایی خود را به آدم (ع) داد جز خلق کردن؛ او صفی الله بود و تمام صفات الهی جز خلق کردن را داشت. حسین (ع) هم وارث حضرت آدم (ع) است و امروز در کربلا هم، امام (ع)، تمام صفات الهی را منصه‌ی ظهور گذاشته است اگر ایشان بگوید: یا ممیت! همه می میردند و اگر ایشان بگوید: یا قهار! خشم خداوند همه را می سوزاند و اگر ایشان بگوید: یا منتقم! یک نفر زنده نخواهد ماند.در روز عاشورا تمام صفات خداوند را ایشان در اختیار داشتند اما ایشان همه را با باب تسلیم آورد و نه تنها! یا قهار و یا منتقم نگفتند بلکه دم به دم می فرمودند: “رضی الله رضانا أهل البیت”؛ رضای خداوند رضای ما اهل بیت است!

ایشان حضرت زینب (س) را در بغل گرفتند و فرمودند: خواهر جان! راضی شو به قضای خداوند. امام حسین (ع) در وداع آخر خود با حرم پیامبر (ص)، دعا کردند: خدایا از تو می خواهم که آن راهی را که رضای تو در آن است آن را برای من انتخاب کنی و لاغیر!

تمام قدرت خداوند در دستش بود اما ایشان تسلیم محض بودند.

حلقه‌های کربلا:

کربلا چند حلقه متصل به هم دارد که اگر می خواهیم کربلا را بشناسیم باید این حلقه ها را بشناسیم تا بفهمیم چالش ایشان برای چه بوده است:

  • حلقه‌ی دین. در منطق امام حسین (ع) انسان دو حیات دارد یکی انسانی و دیگری حیوانی است. زندگی حیوانی، پست ترین زندگی دنیاست. زندگی انسانی هم، بالاترین نوعِ زندگی بشر است. بشر برای اینکه حیات طیبه و آرام و همه جانبه داشته باشد آدرس لازم دارد و دین، آدرسی است برای چنین زندگی.

در قرآن خداوند می فرماید: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما يُحْييکُمْ …»؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید،خدا و رسولش را اجابت کنید زمانیکه شما را به سوی آنچه زنده تان می سازد دعوت می کنند.

خداوند و رسولش می خواهند شما را زنده کنند به حیات طیبه. راه درست زیستن را به شما یاد دهند و دنیا و آخرت شما را به هم پیوند بزنند. انسان مؤمن، زندگی دنیا را دوست دارد زیرا نعمت خداوند است. هیچ کس به اندازه‌ی امام حسین (ع) زندگی و فرزندان خود را دوست نداشته است. دیشب تا صبح در اطراف خیمه ها چرخیده و خارها را کنده تا فردا که فرزندانش در صحرا می دوند خار در پایشان فرو نرود! هنگام وداع با حضرت سکینه (س) آنقدر گریه کردند که از حال رفتند!

خیانت و ظلم و کشتار و …در زندگی حیوانی است. فردی آمد در مکه و گفت: سؤال قرآنی دارم عالم کیست که از او بپرسم؟ گفتند: عبدالله پسر عمربن خطاب. او رفت و از او پرسید: خداوند در قرآن فرموده: « وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» نعمتهایی را که خداوند به تو داده را نشان بده. سؤال من این است که این نعمتها چیست؟ عبدالله گفت: خوردنی ها، پوشیدنی ها، مرکب و …مرد گفت: تو که از من جاهل تر هستی! مرد دوباره از مردم سؤال کرد: عالم دیگری نیست؟ مردم گفتند: حسین بن علی (ع) هم هست. مرد نزد ایشان رفت و سؤال خود را پرسید، امام (ع) فرمودند: آن نعمتی را که خداوند فرموده به همه نشان بده و منت بر انسان گذاشته که یادش کن؛ آن نعمت دین است. زیرا دین، طریقِ زندگی صحیح و درست است و منظور خداوند این بوده است که با درست زندگی کردن، دینداری خود را نشان بده.

  • حلقه‌ی دوم خداوند است. کربلا محور شهادت است. حسین (ع) رئیس آن است. حسین (ع) نامهای فراوانی دارد و از نامهای معروف ایشان سیدالشهدا است. حسین (ع) محور همه‌ی شهدای عالم است.

شهید کیست؟ خداوند در قرآن فرموده: « وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ»؛ و مبادا به کسی که در راه خدا کشته شده است مرده بگویید، بلکه اینان زنده‌هایی هستند ولی شما درک نمی کنید.

و در آیه دیگر داریم: « ما عِنْدَکُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ…»؛ آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست ماندنی است. شهید جانش را نزد خداوند باقی می کند.

باز خداوند در قرآن می فرماید: « کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ»؛ هر چه هست فانی است مگر وجه خداوند. شهید به دنبال وجه خداوند است. اینکه شهید کشته می شود تا مردم از جهل بیرون آیند و یا به آسایش برسند، این سهمِ جامعه است از شهید شهادت و اما سهم خودِ شهید این است که حدیث می فرماید: “الشَهید يَنْظُرُ إِلَى وَجْهِ اللَّهِ”؛ شهید به دنبال نگاه خداوند است.

اما امام حسین (ع) با تمام شهدا فرق می کند و آن اینکه اگر شهید به وجه الله نگاه می کند، امام حسین (ع) خودش وجه الله است! و چون ایشان وجه الله است پس خداوند که حیّ است، حسین (ع) هم حیّ است.خداوند قیّوم است و قیامِ حسین (ع) هم ایستاده و قیوم است الی یوم القیامت.

ایشان فقط با شهادتِ خود به این مقام نرسیده اند بلکه با عبادت هم رسیده‌اند. تمام عبادتهایی که جدّش فرموده را عاشقانه انجام داده است. ایشان امروز وضو گرفتند البته نه با آب، زیرا آبی وجود نداشت بلکه وقتی تیر سه شعبه به سینه‌ی ایشان کاشته شد ایشان تیر را از پشت سینه خود خارج کردند که ناودانی از خون سرازیر شد مشتی را پر کردند و به سمت آسمان پرتاب کردند و فرمودند: “بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّه” ملائکه آن خون را گرفتند و به آسمان بردند و فقط قطره ای به زمین افتاد که با این یک قطره تمام برکت و شفا در خاک کربلا قرار گرفت. مشت دوم را به صورت مبارکشان مالیدند مانند کسی که وضو می گیرد فرمودند: می خواهم خضاب کنم که به ملاقات جدّم رسول الله می روم.

نماز عاشقانه‌ی حسین (ع) در روز عاشورا:

ایشان نمازی عاشقانه هم خوانده اند که تکبیرش را بر روی ذوالجناح گفتند، وضویش را با خون خود گرفتند. خم شدند که تیر را بکشند، آن رکوعشان بود. به زمین افتادند و آن سجده اولشان بود؛ هنگامیکه دشمن گفت به خیمه ها حمله کنید ایشان شمشیری پیدا کردند و به زمین زدند و خود را بلند کردند و این از سجده بلند شدنشان بود؛ دوباره در گودال قتلگاه به زمین خوردند و آن سجده‌ی بعدی ایشان بود؛ سر بالای نیزه که رفت و آن بلند شدن از سجده دوم ایشان بود. حسین (ع) عابد است اما عاشقانه.

  • حلقه‌ی سوم حلقه‌ی خون است که می جوشد. امروز در عالم معنا هر تکه سنگی را که در کربلا بلند کنند از زیر آن خون می جوشد و هر جا تربت واقعی امام (ع) باشد ظهر عاشورا خون می شود و دوباره شام غریبان خاک می شود.

این حلقه‌ی خون، پیامهای اجتماعی فراوانی برای بشریت دارد: آزادی و استقلال و پیامهای معنوی و … اما برای خودِ شهید این پیام را دارد که از تمام قید و بندهای دنیا او را آزاد می کند و از همه مهم تر اینکه کسی که خون خود را در راه خدا می دهد از خودپرستی خود جلوگیری می کند.

  • حلقه ی خاک. کربلا طاهر ترین و پر حرمت ترین خاک را دارد. حرم امام حسین (ع) از چهار طرف تا چهار فرسخ تربت است و تنها خاکی است که می توان آن را خورد.

کعبه قداست خود را از خداوند دارد و کربلا از ثارالله. در روز قیامت، کربلا وارد محشر می شود همانند تکه ای از نور و فریاد می زند: ای مردم! من خاکی هستم که بدن و سر مطهر پسر فاطمه (س) را در بر گرفته ام.

اما فضایل تربت حسین (ع):

  • وقتی بچه به دنیا می آید اگر کامش را با این خاک برداری در طول زندگی در امان است و در هنگام مرگ هم مقداری در کفن خود قرار بده؛ این به این معنی است که تولدت با حسین (ع) و مردنت هم با ایشان است و در این بین و در طول زندگی مان هم، حسین (ع) رنگ خدا به ما می زند.
  • و اگر بر تربت حسین (ع) سجده کنی حجابها را تا هفت طبقه از زمین نَفست و هفت طبقه از آسمان روحت بر می دارد تا خداوند را ببینی.
  • و امام صادق (ع) فرمودند: تسبیح تربتی تهیه کن و با خودت همراه کن و اگر گاهی آن را فقط لمس کنی خداوند نام تو را در دفتر تسبیح کنندگان می نویسد زیرا تربت حسین (ع) هر جا که باشد خودش ذکر خدا را می گوید.
  • امام زمان (عج) هم اینگونه به امام حسین (ع) سلام می دهند: سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در تربش قرار داده است. در حدیث فرمودند: فی طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَکْبَرُ.
  • علامه امینی (ره) فرمودند: ذره ای از تربت امام حسین (ع) را در کیسه ای بریز و به دیوار خانه ات آویزان کن که ملائکه شبانه روز به خانه ات وارد می شوند و آن را زیارت می کنند. خانه ات محل ورود ملائکه می شود.

خداوند این خاک را که با پوست و گوشت و خون حسین (ع) عجین است بلاگردان دوستان حسین (ع) کرده است.

  • امام هفتم (ع) فرمودند: اگر می خواهی به سلامت سفر بروی و مالت و فرزندت و خودت در سلامت بروید و برگردید ذره ای از تربت جدم حسین (ع) را همراه خود کنید.
  • اما خداوند در این خاک، غم و حزن را هم قرار داده است که به کربلا که می روی دیگر اختیار دلت و اشکت در دستانت نیست.
  • حلقه‌ی آب. خداوند در قرآن می فرماید:« و جعلنا من الماء كل شئ حي»؛ ما حیات هر موجودی را آب گذاشتیم. آب نماد سرزندگی و زنده بودن است. اما آب در کربلا نماد: عطش، تلظی، مشک پاره، دستهای بریده، سکینه (ع)، سینه‌ی خشکیده از شیر، نماد ترکهای لب اباعبدالله (ع) است.

خداوند برای آب قانون قرار داده است: از باغ کسی نمی توان میوه خورد یا غذا، لباس، مرکب کسی را نمی توان بدون اجازه برداشت اما اگر تشنه بودی می توانی بدون اجازه آب برداری و بخوری زیرا هر آدمی در هر آبی حق دارد زیرا تشنه است! فقط از پسر فاطمه (س) این حق را دریغ کردند.

تشنگی به چهار نقطه از بدن اثر می گذارد: اول به لبها: در حدیث آمده است که لبان حسین (ع) از شدت تشنگی ترک خورده بود و خون می آمد. دوم به زبان: که از شدت خشکی زبان مبارکشان قاچ خورده بود. سوم به چشمان: امام (ع) از صبح، همه جا را دودآلود می دیدند. چهارم به کبد: در گودال قتلگاه می فرمودند: قطره آبی به من بدهید که کبدم پاره پاره شد. نترسید اگر آب هم بدهید من دیگر زنده نخواهم شد…

قیمتِ آب، زندگی است و طعمِ آب، شیرینی است. از امام صادق (ع) سؤال کردند چرا آب شیرین است فرمودند: زیرا زندگی شیرین است.

  • حلقه‌ی اشک.

این اشک ما: 1- از سر محبت است که می گوییم یا حسین (ع)! تو را دوست داریم. اما در کربلا حتی نگذاشتند زنان و دختران گریه کنند.

2- بیعت با امام حسین (ع) است. به امام حسین (ع) عرض می کنیم: حسین جان! ما با سه رنگ با شما بیعت می کنیم یکی رنگ سیاه، که رنگ لباسها و پرچم خانه هایمان است و می گوییم حسین جان! عَلَم شما بر زمین نمی ماند. و دوم با رنگ سرخ، که خون دلمان است و می گوییم حسین جان! تا فرزندت نیاید و انتقامت را نگیرد آرام نمی گیریم. و سوم با بی رنگی اشک چشمانمان.

3- اشک حسرت است. نگاهی می کنیم به بلندای عظمت ایشان و عظمت زنان و مردان عاشورایی و نگاه می کنیم به خودمان که چه بیچاره ایم؟! آنان همنشین زهرا (س) شدند و ما چه جامانده ایم؟!

 

مرثیه روز دهم: امام حسین (ع)

بزرگ فلسفه ی قتل شاه دیـن این است             که مـــرگ ســـرخ به از زنـدگی ننگین است

ز خاک مـــردم آزاده بـــــوی خـــون آیـــد             نشـــان شیعـــه و آثــــار پیـــــروی این است

حسیــن مظهـــر آزادگی و آزادی اســت            خوشـا کســی که چنیـــن مـرام و آیین است

نه ظلم کن به کسی نی به زیرظلم برو           که این مرام حسین است ومنطق دین است[1]

[1] نکات درخشان، شیخ علی فلسفی