بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا (س) أغیثینی

 

کربلا؛ شهید، مجروح و معلول دارد؛ شهید مفقود الاثر نیز دارد. شهید مفقودالاثر در کربلا حضرت علی اصغر(ع) است. تاریخ کربلا قبر مشخصی را برای این بزرگوار مشخص نکرده است. امام سجاد(ع) روز سیزدهم به کربلا آمده اند تا بدن ها را شناسایی و دفن کنند در هیچ مقتلی نوشته نشده که قبر حضرت علی اصغر(ع) را مشخص کرده باشند. اینکه می گویند روی سینه ی امام حسین(ع) دفن است، رؤیای یکی از علمای اسلام بوده است که ایشان می گویند: من شبی در کربلا بیتوته کردم، دعا و التماس کردم تا قبر حضرت علی اصغر(ع) را به من نشان دهند در عالم رؤیا دیدم که به من گفتند: ایشان روی سینه امام حسین(ع) گذاشته شده اند و دفن شده اند.

حدیث از قول امام علی(ع) است که امام صادق(ع) نقل کرده اند: هرگاه خداوند بخواهد در دنیا چشم رحمتش را از کسی بگیرد و دست رحمت را از کسی بردارد و در همین دنیا خداوند بنا بگذارد که آبروی کسی را ببرد و توفیق را از کسی بگیرد و او را به شقاوت مبتلا کند؛ اول محبت اهل بیت(ع) را از او می گیرد، اشک و سوز را از او می گیرد و حضور در مجالس به اسم ائمه(ع) را از او می گیرد و او را نسبت به اهل بیت(ع) بی تفاوت می کند، و وقتی نسبت به اهل بیت(ع) بی تفاوت شد آنگاه خداوند پرده از کارهای او بر می دارد و ملاحظه اش را نمی کند، تحقیرش می کند و دیگر با اسم ستار العیوبی به او نگاه نمی کند. تا وقتی که ما محبت اهل بیت(ع) را در دل داریم امید آن است که خداوند دست رحمتش را از ما برندارد.

آمدن محرمِ هر سال، فرصت دوباره است؛ و این ارزش و قدرت امام حسین(ع) است که بعد از هزار و چهارصد سال می تواند دنیا را تکان دهد؛ و در اقصی نقاط دنیا پرچم امام حسین(ع) هرساله بالا می آید. با اینکه دشمن میلیاردها دلار در طول سال هزینه می کند که شیعه را تضعیف کند ولی حضور مردم به چشم می آید؛ و در این چند ساله حضور ادیان مختلف در دهه ی محرم نیز از قدرت و عظمت امام حسین(ع) است.

یکی از دانشمندان مسیحی می گوید: ما در مراسم های مذهبیمان انواع امکانات را قرار می دهیم تا بتوانیم پنجاه نفر از مردم را در کلیسا ها جمع کنیم شما شیعیان چگونه با یک پرچم سیاه شمار زیادی را در مساجد و تکیه ها جمع می کنید؟

در زمان طاغوت یکی از علمای شیعه می گویند: من به سنندج رفته بودم و دیدم که اوضاع فرهنگی آنجا خیلی بد است، فحشا و منکرات و بی بندباری در آنجا موج می زند. شبی با علمای سنی جلسه ای داشتیم و از آنها پرسیدم: پس شما چه می کنید؟! در اینجا پیشنماز و مسجدهای زیادی وجود دارد پس اوضاع چرا اینگونه است؟! گفتند: در مساجد و مجالس ما کسی نمی آید که ما سخنرانی کنیم و تبلیغ دین کنیم. از آنها پرسیدم: پس چرا در مساجد ما مردم می آیند؟! یکی از آنها لبخندی زد و گفت: برای اینکه شما امام حسین(ع) را دارید. این از هنر و قدرت امام حسین(ع) است و مردم به محبت و عزای ایشان است که گِرد هم می آیند.

این روزها رسانه های بیگانه به دلیل زیاد بودن جمعیت عزاداران امام حسین(ع) مجبور بودند که تصاویری را از تجمع های مردم برای امام حسین(ع) نشان دهند؛ فقط یکی از کانال های بیگانه (که ایرانی های فرار کرده آن را اداره می کنند) به قدری نسبت به امام حسین(ع) بغض دارد که فقط یک روستای الجزیره را نشان می داد که در این روستا در روز عاشورا مردمانش جشن می گیرند، پایکوبی می کنند، لباس قرمز می پوشند و غذا درست می کنند و با هم می خورند. آنها فکر می کنند که با نشان دادن این روستا می توانند واقعه ی کربلا را منکر شوند و نادیده بگیرند در صورتی که این طور نیست، چراغ کربلا را خداوند روشن کرده است و هرکس بخواهد آن را نادیده بگیرد ریشه ی خودش را سوزانده است.

امام حسین(ع) چند باب برای ما باز کرده اند:

  • باب توسل. تا زمانی که می توانیم “یاحسین(ع)” بگوییم، هیچ غمی در دنیا نخواهیم داشت. توکل به خداوند و توسل به اهل بیت(ع) هیچ نیازی از نیاز های ما را بدون جواب نمی گذارد.

منصور دوانیقی به امام صادق(ع) نامه ای نوشتند به این مضمون که: تمام بزرگان اسلام به سمت ما آمده اند چرا شما به سمت ما نمی آیید؟

امام(ع) در جوابش نامه نوشتند:

1.من چیزی ندارم که بخواهم از قدرت تو بترسم و به سمت تو بیایم و تو را برای خود نگه دارم.(آنهایی که به سمت تو می آیند می ترسند که داشته هایشان را بگیری.)

2.در نزد تو هم چیزی نیست که من به آن امیدوار باشم و به سمت تو بیایم.( من قدرت، ثروت، سلطنت و زور تو را هیچ می دانم) در حالی که چیزی در دست تو نیست که من بخواهم به وسیله ی آن آخرتم را آباد کنم.(آنهایی که به سمت تو می آیند طمع به دنیا دارند و من آدم دنیا طلبی نیستم و تو چیزی هم نداری که من با آن آخرتم را آباد کنم)

3.تو دارای نعمتی نیستی که من به خاطر آن به سمت تو بیایم وبه تو تبریک بگویم.(غبطه ی نعمتی که داری را بخورم).

4.آنچه اکنون از مقام و ثروت، دارا هستی من آن را جز بلا و عذاب نمی بینم.

او دوباره برای امام(ع) نامه نوشت: شما نزد من بیا و من را نصیحت کن؟

امام(ع) در جوابش نامه نوشت: کسی که آخرت را بخواهد با تو هم نشینی نمی کند و کسی که دنیا را بخواهد برای دنیایش تو را نصیحت نمی کند زیرا تو با او دشمنی خواهی کرد.

اگر در این سوال و جواب های امام(ع) تفکر شود، تمام شیعیان از هر کسی جز خدا و اهل بیت(ع) بی نیاز می شوند.

امام حسین(ع) از صبح عاشورا تا عصر چندین مرتبه به همسر و فرزندانشان فرمودند: من شما را تنها میگذارم و می روم و توکلم به خداوند است.

حضرت ابراهیم(ع) وقتی به امر خداوند همسر و فرزندانشان را تنها گذاشتند و رفتند دست به آسمان بردند وفرمودند: خدایا! محبت اهل بیتم را در دل مردم بیانداز و اینجا را آباد کن تا مردم به اینجا بیایند و اهل بیتم تنها نباشند. اما امام حسین(ع) حتی این را هم از خداوند نخواستند؛ و فرمودند: خدایا! تو وکیل من هستی و من به تو اعتماد دارم.

همین اعتماد را ما باید به اهل بیت(ع) و آقا امام زمان(ع) داشته باشیم.

نگهبان مسجد سهله در زمان های قدیم نقل می کند: خانه ام نزدیک مسجد بود؛ زمستان بود و سوزِ سرما شدیدی بود. باید برای فرزندانم غذایی تهیه می کردم اما پول نداشتم. دیر وقت بود، با دست خالی آمدم، در زدم و مادرم در را باز کرد. دستهایم را نگاه کرد و گفت: غذا چه شد؟ گفتم: پول نداشتم، دیر وقت هم هست. مادرم گفت: من بچه ها را تا الان سرگرم کردم تا تو غذایی بیاوری حال چه کنیم؟ بچه ها ناامید می شوند، اجازه بده من بچه ها را بخوابانم و سپس تو به خانه بیا. مادرم در را بست و به خانه رفت. من ناراحت شدم، به مسجد برگشتم و در مقام امام صادق(ع) دو رکعت نماز خواندم، خیلی ناراحت بودم. دیدم آقایی آمد. ترسیدم، با خود گفتم: من که در را بسته بودم، پس او چگونه آمد!؟ ایشان نزدیک آمدند، بقچه ای را آوردند که در آن غذا بود و بوی عطر آن مرا مست می کرد. ایشان فرمودند: این برای تو. این قدر ناراحت نباش، به سرعت برو که فرزندانت گرسنه اند. به طرف در مسجد رفتم دیدم در مسجد از داخل قفل است و دیوارها بلند است و کسی نمی تواند داخل بیاید. برگشتم تمام مسجد را گشتم کسی آنجا نبود. غذا را به خانه آوردم. چند شب بعد همان آقا را به خواب دیدیم و فرمودند: ما هرگز موالیان خود را بی صاحب نمی گذاریم نه در دنیا نه در آخرت.

از عالی ترین راههای توسل اشک است.

راوی نقل می کند خدمت امام صادق(ع) رفتم، امام(ع) به من فرمودند: آیا متذکر حسین ما می شوید و یاد ایشان می کنید؟ من گفتم: بله آقا. خیلی از ساعات و روزها. ایشان فرمودند: وقتی ایشان را یاد می کنید چه می کنید؟ آیا بی تابی و گریه می کنید؟ گفتم: بله آقا. قسم به حق حسین(ع)، وقتی یاد لب تشنه ی ایشان می کنم آن قدر گریه می کنم که آثار غم و غصه در صورتم نمایان می شود. امام(ع) فرمودند: رحمت خدا بر آن گریه های تو باد. آگاه باش! تو از آن مردمی هستی که در مصیبت ما جزع می کنند و بی تابی می کنند، آگاه باش! زود باشد که هنگام مرگ، خود را در حضور پدران من مشاهده می کنی و اینکه به فرشته ی مرگ تو را سفارش می کنند و بشارت می دهند و او با تو رفتاری می کند مهربان تر از رفتار مادرت با تو. سپس فرمودند: هیچ کس نیست که جهت دلسوزی بر ما به خاطر مصیبت هایی که به ما وارد شده بر ما گریه کند مگر اینکه رحمت خداوند شامل حالش شود قبل از اینکه اشکش بر گونه اش جاری شود.

اثرات اشک:

  1. لطف خدا را شامل می شود. امیر المومنین(ع): اشک چشم و ترس دلها از رحمت خداوند تبارک و تعالی است.

اشک هدیه ی خداوند به بشر است. پیامبر(ص) فرمودند: اولین رحمت و موهبتی که خداوند به بندگانش عرضه کرده است، اشک چشم است.

آدم(ع) و حوا(ع) وقتی ترک اولی کردند و به اشتباهشان پی بردند و خداوند آنها را مخاطب قرار داد اولین عکس العملشان گریه بود. کسانی که قسی القلب اند و قدرت ریزش اشک را ندارند یا جلوی آن را می گیرند، موهبت الهی را پس داده اند.

  1. اشک عامل نورانیت دل است. علی(ع) فرمودند: گریه از خوف خداوند قلب انسان را نورانی می کند و انسان را از بازگشت به گناه باز می دارد.(اگر کسی توبه ای کرد با اشک و ناله، این اشک و ناله برای او چراغی روشن می کند که دیگر او آن گناه را تکرار نکند.)
  2. اشک باعث نرمی دل است. پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) وصیت کردند: یا علی! چهار ویژگی علامت بد بختی و شقاوت است:

1-خشکی چشم. پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) زیاد گریه می کردند زیرا انسان های نرم دلی بودند.

2-سختی دل.

3-آرزوهای دراز دنیایی. یعنی دل بستن به سراب، زیرا دنیا سراب است. آدم هایی که به سراب دل می بندند وقتی می میرند صدها کار نیمه تمام دارند که هرگز تمام نخواهد شد.

4- دوست داشتن بقا، یعنی انسان فکر کند که همیشه هست. دنیا دار بقا نیست دار فناست.

  1. گریه از خوف خدا باعث رهایی از آتش جهنم می شود. امام حسین(ع) فرمودند: چشمی که از خوف خداوند گریه کند، خداوند آن را از آتش جهنم رهایی می دهد. گریه بر امام حسین(ع) نیز از همین شاخه نشأت می گیرد.

زنده کردن نام خدا و دین خداوند، هدف مقدس امام حسین(ع) بوده است، پس گریه بر امام حسین(ع) فرع گریه بر خداوند است.

ایام، ایام حضرت زینب(س) است.

تنها شاگردی که پنج معلم معصوم کامل العقل داشته است ایشان بوده است. ایشان شاگرد پیامبر(ص)، امام علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بوده است که هر پنج تن معصوم و عقل کُل هستند. زینب(س) قلب تپنده ی کربلا است. ایشان خون امام حسین(ع) را از زمین، زمان، کربلا، کوفه، از کوفه تا شام، از شام تا مدینه و از آنجا تا همه جای عالم به جریان انداخته اند. اگر امروز در گوشه ای از دنیا «یا حسین(ع)» می گویند، حضرت زینب(س) خون امام حسین(ع) را به آنجا تزریق کرده است. ایشان هم حماسه ی امام حسین(ع) را تبلیغ کردند و هم تکثیر کردند. ایشان هم ظلم بنی امیه را از بین برد و هم خود یزید و ابن زیاد را در کاخ خودشان زنجیر کردند.

روز عاشورا امام علی(ع) تکثیر شده بود؛ خود امام حسین(ع)، یک علی(ع) بود؛ حضرت عباس(ع)، یک علی(ع) بود؛ جناب جعفر، یک علی(ع) بود؛ جناب عون، یک علی(ع) بود؛ جناب عبدالله، یک علی(ع) بود؛ جناب عثمان، یک علی(ع) بود؛ هر کدام از پسران امام علی (ع) یک علی(ع) بودند. هر کدام به میدان می آمدند، مردم برق ذوالفقار علی (ع) را می دیدند. حال، علی(ع) با تمام مجموعه اش در زینب(س) تکثیر شد؛ و تمام علی(ع) در زینب(س) نمایش داده می شود.

حضرت زینب(س) پنجاه و شش سال و امام حسین(ع) پنجاه و هفت سال داشتند. در این پنجاه و شش سال زندگی، ایشان دوشادوش برادر بودند و همه جا به دنبال و پیرو ایشان بوده اند؛ و بعد از شهادت امام(ع) نیز باید چهل منزل با سر مطهر امام حسین(ع) سفر کنند که کاری بسیار سخت است؛ و در آن موقعیت ایشان به یکباره صبر، حلم،استقامت، شکیبایی و جلال را به نمایش گذاشتند.

در وداع آخر، ایشان رکاب اسب امام حسین(ع) را گرفتند، اسب ایستاد، آقا نگاهی کردند. عمان سامانی در وصف این صحنه می فرماید:

پیش پای شـــــوق زنجیری مکن             راه عشق است این عنان گیری نکـن

با تو هستم جان خواهر همسفر              تو به پا این راه کوبـــی من به ســـــر

نیستـــم غافل دمــــی از حال تو             آیم از ســــر هـــر کجـــــا دنبال تـــــو

حضرت زینب(س) اسیر شدند، اما با چنان شجاعتی وارد مجلس ابن زیاد شدند که اصلا به او اعتنا نکردند و آن ملعون هم فقط نقشه کشیده بود که ایشان را تحقیر کند. ابن زیاد گفت: کدام یک از شما، دختر علی هستید؟ گفتند: ایشان. او به زینب(س) گفت: با من حرف بزن. ایشان حرف نزدند. سه بار این درخواست را تکرار کرد اما ایشان حرف نزدند. تا اینکه او ایشان را به جان برادرشان قسم داد و حضرت زینب(س) فرمودند: بگو. ابن زیاد گفت: دیدی خدا با برادرت چه کرد! ایشان فرمودند: شهادت ارث خانواده ی ماست. ما شهادت را مرگ نمی دانیم، در نزد ما شهید زنده است!!!

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) چند درس به ما دادند:

  1. درس توحید و خداشناسی. حرکت ها و نصایح امام حسین(ع) همه و همه در راستای درس توحید بود.

مردی نزد عارفی آمد و گفت: آقا! من این روزها مشکلی پیدا کردم. همه چیز فراموشم می شود. آقا فرمود: نگران نباش در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی هیچ باکی نیست، تنها یک چیز را نباید فراموش کنی و آن اینکه تو را برای کاری آورده اند که اگر انجامش ندهی هیچ کاری نکرده ای. کاری که از زمین، آسمان، کوهها، ماه و خورشید، ماهیان دریا، جانوران صحرا بر نمی آید و فقط از تو بر می آید و آن رسیدن به حقیقت وحدانیت خداوند است.

خداوند در قرآن کریم می فرماید: تو را خلق نکردم مگر مرا بشناسی. حقیقت توحید این است که من با چشم ضمیرم در تمام لحظات حیاتم خدا را ببینم این آن توحیدی است که امام حسین(ع) در کربلا یاد می دهد. این است اصل زندگی. جلوه ی خدا در وجود اهل بیت(ع) است حقیقت حسین(ع) را دیدن، یعنی جلوه ی جمال خدا را دیدن.

وقتی شمر ملعون به خیمه ی امام سجاد(ع) رسید؛ حضرت زینب(س) طناب ها را به زمین محکم کرده بودند که کسی وارد نشود؛ اما او با خنجرش طناب های خیمه را پاره کرد و دید که یک جوان بیمار بر روی زمین و روی پوستی خوابیده است. فریاد زد: او که زنده است قرار بود تمام اولاد ذکور حسین کشته شوند! حضرت زینب(س) خود را سپر کردند. او آمد و می خواست که ایشان را کنار بزند و داخل برود، حضرت زینب(س) جمله ای به آن ملعون فرمودند: از خدا بترس! شمر گفت: دختر علی! حیله می کنی! من را از خدا می ترسانی! من اکنون خدا را در گودال قتلگاه سر بریدم.( او جلوه ی حسین(ع) را دید و او را شناخت اما او را سر برید.)

آن دیگری که سر مطهر را نزد ابن زیاد آورد، به ابن زیاد گفت: تا رکاب اسب و تا زانوی من را طلا بریز، زیرا که من سر کسی را آوردم که در زیر این آسمان، امروزه از او شریف تر، سیدتر، نورانی تر، بزرگوارتر از حیث مادر و پدر هیچ کس نبوده است!!! ابن زیاد گفت: خدا لعنتت کند تو این را می دانستی و سرش را آوردی.

فردی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: آیا می شود شما به من نصیحتی کنید که من آن را انجام دهم و به بهشت بروم، بهشتی که با شما همسایه باشم؟

ایشان لبخندی زدند و فرمودند: مقام بزرگی می خواهی! و سپس فرمودند:

درس اول؛ زبانت را از دو چیز نگه دار:1. دروغ، 2. غیبت. دروغ هیزم آتش جهنم است. غیبت کننده خورش سگ های جهنم است.

درس دوم؛ دلت را از دو چیز نگه دار:1.از کینه، 2.حسادت. این دو بلا دل را تبدیل به دلِ میّت می کنند، دل انباری چیزهای کهنه نیست. بهترین چیز برای دل این است که انسان به یاد خدا باشد اما این دو نمی گذارند که دل به یاد خدا باشد.

درس سوم؛ چشمت را از دو چیز نگه دار: 1. از حرام، 2. هرگز بانگاهت کسی را نترسان. تو در این صورت در بهشت همسایه ی من خواهی بود.

  1. امام حسین(ع) درس محبت و اخلاق به ما می دهند.

محبت حقیقی ده علامت دارد: یکی از آنها، اطاعت و پیروی کردن است. انسان وقتی کسی را دوست داشته باشد، صد درصد از او پیروی می کند.

زمخشری حکایتش را بیان می کند: حسین(ع) را مشاهده کردم در حال طواف خانه ی خدا، وقتی طواف تمام شد، ایشان به پشت مقام اسماعیل(ع) رفتند، دو رکعت نماز خواندند و سر بر خاک گذاشتند و فرمودند: خدایا! بنده ی کوچک تو به درِ خانه ی تو آمده است، خادم کوچک تو به در خانه ات آمده، مسکین کوچک تو به در خانه ات آمده است این جملات را تکرار می کردند و گریه می کردند، سپس بلند شدند، به گدایانی که کنار خیابان نشسته بودند، رسیدند، آنها تکه های نان خاکی می خوردند. ایشان به آنها سلام کردند و کنار آنها نشستند. آنها کاسه هایشان را به طرف حسین(ع) گرفتند و گفتند: حسینِ زهرا! با ما غذا می خوری؟ فرمودند: اگر صدقه نبود می خوردم. برخیزید و با من به خانه ام بیایید. ایشان آنها را به خانه بردند، به آنها غذا دادند و به هر کدام یک دست لباس نو دادند و سپس آنها را روانه کردند.

ما اگر پیرو امام حسین(ع) هستیم باید گذشت و از خودگذشتگی داشته باشیم.

امام حسین(ع) می فرمایند: اگر کسی در گوشِ راست من به من ناسزا بگوید و بعد در گوشِ چپ من به من بگوید مرا ببخش؛ من او را می بخشم زیرا پدرم از قول جدم به من فرمودند: وارد حوض کوثر نمی شود آن کسی که عذر دیگران را نپذیرد.

عصر تاسوعا وقتی شمر ملعون برای پسران حضرت ام البنین(ع) نامه آورد صدا زد: عباس! دوباره و سه باره. حضرت عباس(ع) جوابش را ندادند. امام حسین(ع) فرمودند: عباس جان جواب او را بدهید اگرچه فاسق است زیرا او از قبیله ی مادری شماست. این است درسی که حسین(ع) به ما می دهد!!!