بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا اغیثینی

 

محورهای سخنرانی

دلم هوای کربلا دارد …

مظلوم عالم

عشق و تحریک احساسات در مجلس روضه‌

اشک علامت عشق است و نشان از قلب سالم

سه بیماری خطرناک دل و درمان آن

 دلم هوای کربلا دارد …

مرد ثروتمندی بود به زیارت حرم امام رضا علیه‌السلام رفت، زیارت‌ کرد و بعد از خواندن زیارت‌نامه رو به ضریح به امام گفت آقا جان یک حاجت بزرگ دارم؛ یه زمین بزرگ دارم فروش نمی‌رود، اگر فروش رود بسیاری از مشکلاتم حل می‌شود، به جان جوادت کمک کن این گِره از کار من باز شود، در همین حال دید یه آدم کشاورز، که لباس‌هایش هم مندرس بود و گویی از مزرعه آمد باشد، کنار او آمد و سلام به امام داد و گریه کرد و از امام تشکر کرد، می‌گوید: در دلم گفتم ای بابا چه کسانی به زیارت امام می‌آیند، انگار از مزرعه بدون حمام و غسلی آمده اینجا؟! مرد بعد از سلام دادن رو به من کرد و گفت حاج آقا من را می‌شناسی؟ گفتم: نه، گفت: من کشاورزم از دهاتهای اطراف حرم، اما یک خصلت دارم که هر جا باشم و دلم هوای زیارت امام را بکند امام من را به حرمش می‌آورد. من در خرمن بودم، دلم هوای زیارت کردم و رو به خراسان کردم و سلام دادم و دیدم که اینجا هستم، بعد گفت: امام فرمودند که به تو بگویم زمینت فروش نمی‌رود، چون کسی که با تو شریک است پولش حرام است، سهمش را بخر و بعد مشتری برای زمینت می‌آید و سود زیادی هم می‌کنی. بعد از آن مدتهای زیادی فکر کردم که مردم چه دلهایی دارند… خوشا به سعادتشان.

همه ائمه این گونه‌اند، ما باید دلهای خود را پاک کنیم.

مظلوم عالم

امروز در مراسم هفتم، یه ورق دیگر از مظلومیت امام حسین علیه السلام  ورق می‌خورد. امام حسین علیه السلام را ما مظلوم می‌دانیم و از القاب امام هم مظلوم است.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: زیارت مظلوم یادتان نرود، سوال کردند: چه کسی مظلوم است؟ امام فرمودند: سیدالشهدا؛ حسین بن علی که در کربلا مظلومانه به شهادت می‌رسد.

چرا به امام مظلوم می‌گویند؟ یک دلیلش اینکه هیچ کدام از حقوقی که در جنگ‌ها است در مورد امام حسین رعایت نکردند. برای کشتن یک قربانی، اسلام دستوراتی دارد اول اینکه آن کاردی را که می‌خواهند سر قربانی را با آن ببرند، تیز باشد، دوم آنکه دست و پایش را محکم نبندند، سوم اینکه کارد را جلوی چشم حیوان دیگری به گلوی حیوان نگذارند، و جلوی حیوان هم نوعش را نکشند، چهارم اینکه آبش بدهند، پنجم اینکه وقتی کشتند بدنش را اذیت نکنند.

در مورد آدمی که واجب القتل است می‌گویند اگر ببخشی که بهتر است و اگر می‌خواهید قصاص کنید تمام حقوقش باید رعایت شود، وصیتش را باید عملی کنید، جلوی چشم زن و بچه‌اش قصاص نکنید، بعد از کشتن به بدنش اهانت نکنید، بدنش را بدون کفن و دفن رها نکنید، به خانواده‌اش اجازه مراسم بدهید،

اما امروز مراسم هفتم امام بود، …

عشق و تحریک احساسات در مجلس روضه‌

در روضه‌ها مسائل از دو جنبه پیگیری می‌شود؛ یکی جنبه احساسی است. ائمه علیهم‌السلام برای تحریک عواطف انسانها نسبت به کربلا حرکات ویژه انجام داده‌اند. به عنوان نمونه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «حُسَيْنٌ‏ مِنِّي‏ وَ أَنَا مِنْهُ‏[1] أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ»؛[2] حسین از من است و من هم از حسینم، هر که حسین را دوست بدارد خداوند دوست او باد، حسین فرزندزاده‌ای است از فرزندزادگان انبیا. این برای تحریک عواطف یک انسان بسیار مهم است که بداند هر چقدر به سمت امام توجه کند خداوند به سمت او توجه می‌کند.

یا در حدیث دیگری امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «مَنْ عَرَفَ‏ حَقَّنَا وَ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالى …»‏[3]؛ هر کس حق ما اهل بیت را بفهمد و معرفت به آن پیدا کند، و بعد از معرفت ما را دوست بدارد، گویا خداوند را دوست دارد.

دوستی ما علامت دوستی با خداوند است و هر کس با این محبت بمیرد خداوند او را داخل بهشت می‌کند.

در مجالس امام حسین بیش از هر جا احساسات ما تحریک می‌شود و بر درجه محبت ما افزود می‌شود. یکی دیگر از جاهایی که احساسات ما تحریک می‌شود، کربلا است. یکی از دلایل برگزاری این مجالس همین مساله است. با هر روضه شنیدن احساس ما تحریک می‌شود.

بیشترین ثواب در مجالس برای گریه است. گریه وقتی است که احساسات تحریک شود. کار سخنران و مرثیه‌سرا تحریک احساسات است. این که تاکید کرده‌اند حتما از روی مقتل روضه بخوانیم، برای اینکه است که شاعر احساس خود را می‌گوید، اما مقتل واقعیت کربلا را می‌گوید، و واقعیت کربلا احساسات را سریع‌تر تحریک می‌کند.

دیگر فایده تشکیل این مجالس این است که هیچ کدام از این مجالس از حضور ارواح ائمه خالی نیست و ما در این مجالس از نگاه این بزرگواران برخوردار می‌شویم.

بزرگواری می‌گوید: بچه‌ها را به روضه امام حسین علیه السلام ببرید، یا اگر در خانه روضه دارید، بعد از جلسه بچه را در آن اتاقی که روضه‌خوان بوده قرار دهید. بچه‌ها مثل مغناطیس هستند و اذکار و علومی را که از روح امام حسین علیه السلام و دیگر بزرگواران وارد می‌شود، آنها جذب می‌کنند. اگرچه زبان ندارند که یا حسین بگویند، ولی از آن مجلس بهره می‌برند.

حال سوال اینکه برای ما که به سن میانسالی و پیری رسیده‌ایم و می‌خواهیم راه تازه را شروع کنیم و با آداب حرکت کنیم و همانی شویم که امام حسین دوست دارند، باید از کجا شروع کنیم؟

بزرگی می‌گوید تصمیم گرفتم طلبه شوم، روز 4 محرم بود که در شیراز منزل حاج آقا نجابت که تازه از مکه برگشته بودند، روضه بود و تا هفت شب ادامه داشت. به دیدن حاج آقا رفتم و بعد از زیارت قبولی، گفتم درسم تمام شده و تصمیم دارم طلبه شوم، شما شاگرد قبول می‌کنید؟ فرمودند: بمان. بعد از خلوت شدن، گفتند: به همراه من بیا، به زیرزمین رفتیم، اسباب شام شب فراهم بود، گفتند: دیگها را بشور و خود به سراغ آماده کردن هیزم‌ها رفتند، بعد گفتند: برنج را آماده کن و بشور، و خودشان به سراغ گوشتها و پیازها رفتند. غذا را آماده کردیم، غروب شد و نماز خواندیم و روضه‌خوان آمد، بعد از پخش غذا، ظرفها را شستیم و دوباره وسایل را برای پذیرایی فردا شب آماده کردیم، بالا آمدیم و من منتظر درس بودم، آقا در حالی که گریه می‌کردند، رو به من کردند و فرمودند: این درس اول؛ خدمت به امام حسین علیه‌السلام.

دکتر محمد حسن شحاته، سنی بود و در دانشگاه الازهر تدریس می‌کرد و شیعه شد و به اهواز آمد و در سخنرانی گفت: با شیعه شدنم همه چیز خود را از دست دادم، کرسی دانشگاه، درآمدم و موقعیتم، اما به فدای حسین، پرسیدند: به چه دلیل شیعه شدید؟ گفت: یک رفیقی داشتم مرا روزی با خود به روضه امام حسین علیه السلام برد و من سینه‌زنی و گریه‌های آنها را دیدم، با خود گفتم حقیقت در وجود حسین است و بعد از آن به تحقیق پرداختم و به حقیقت رسیدم و شیعه شدم، حالا اگر از من بپرسند: حسین در شرق عالم است، می‌گویم: نه، در غرب است، می‌گویم: نه، اگر پرسیدند: حسین را کجا می‌توانیم پیدا کنیم و ببینیم؟ می‌گویم: در قلب من، نه یک بار بلکه بارها حسین به من جلوه کرده و من او را دیده‌ام و قدم اول من از آشنایی با روضه‌های امام حسین علیه السلام بوده است.

دکتر محمد تیجانی که ابتدا سنی بود و بعد شیعه شد و صدها سنی دانشمند را شیعه کرد، در کتاب آنگاه هدایت شدم می‌نویسد، دوستم اصرار کرد به کربلا برویم، آمدیم مجالس امام حسین علیه السلام را دیدم و گریه‌ها را دیدم، ناگهان متوجه شدم که خودم هم به سینه می‌زنم و گریه می‌کنم، بغضی که سالها در سینه داشتم، ترکیده بود، روضه حر را می‌خواندند و من گفتم: آیا هنوز هم حر قبول می‌کنی؟! من حری دیگر هستم، ای حسین حر آفرین، نه یک روز بلکه هفته‌ها اشک من بند نمی‌آمد.

اشک علامت عشق است و نشان از قلب سالم

دیروز گفتیم که اشک؛ شفای قلب است. امروز می‌گویم که اشک علامت عشق است. عشق یعنی دلدادگی و خاطرخواهی. محبت وقتی به شدت بالا می‌رود، می‌شود عشق. عشق حقیقی، عشق به خداوند است. راه رسیدن به محبوب حقیقی یعنی خداوند سه چیز است:

1ـ معرفت و شناخت

2ـ اطاعت و تسلیم

3ـ اشک برای محبوب

بالاترین عبادت مستحبی نماز شب است و بالاترین اجر برای نماز شبی است که با اشک همراه باشد.

بالاترین وسیله تقرب مستحبی سجده است و قشنگترین سجده، سجده شکر است و پر اجرترین سجده شکر، سجده‌ای است که همراه اشک باشد.

زیباترین وسیله ارتباط، دعا است و مقبولترین دعا، دعایی است که همراه با اشک باشد.

کسی نمی‌تواند بگوید من عاشق خدا هستم اما در خلوت با خدا گریه نداشته باشد.

کسی نمی‌تواند بگوید من شرمنده از خدا هستم به دلیل گناهان، اما هنگام توبه اشک نداشته باشد.

کسی نمی‌تواند بگوید من عاشق خدا هستم، اما دلش برای خدا تنگ نشود و این دلتنگی را با گریه اعلام نکند. هر کس عشق دارد برای اینکه به معشوق پیوند بخورد و به او نزدیک شود لاجرم باید از اشکش مدد بگیرد.

برای تحول معنوی باید گریه داشته باشی.

از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند: گریه نماز را باطل می‌کند، امام فرمودند: گریه از چه، گفت: گریه از عشق خدا، امام فرمودند: اللهم ارزقنا، خدا این گریه را نصیب همه ما بکند.

زبان مترجم عقل است و اشک مترجم عشق است. کربلا میدان عقل و عشق است. در مجالس امام حسین علیه‌السلام سخنرانها، کلمات و آیات و احادیث و روایات و حکایات و تاریخ و مقتل را کنار هم می‌چینند و مستدل بیان می‌کنند تا عقلها را با امام حسین علیه السلام آشنا کنند و مرثیه، مدح، مقتل، خون، غریبی، حماسه، شهادت و مظلومیت را بیان می‌کنند تا احساسات تحریک شود و اشکها بر گونه جاری شود، همان قدر که کلمات و جملات در هدایت مردم تاثیر دارند و عقلها را به سمت امام حسین علیه السلام می‌برند اشک‌ها هم قلبها را به سمت امام حسین می‌برد.

شاعر انگلیسی شکسپیر می‌گوید: اندیشه‌ها، رویاها، آه‌ها، آرزوها و اشکها از ملازمات جدایی‌ناپذیر عشق است. عاشق آه دارد و اشک و ناله دارد. چشم با اشک شست‌وشو می‌شود و همیشه تمیز و پاکیزه است.

قابیل، هابیل را کشت و مدتهای طولانی حضرت آدم گریه کرد. ندا آمد: بس است دیگر اشک نریز، آرام بگیر.

حضرت یعقوب پسرهایش را می‌دید، یکی را گم کرد، در حالی که می‌دانست او زنده است، می‌دانست که برمی‌گردد و می‌دانست که در جایی زندگی می‌کند و می‌دانست که این گریه او را از زندگی بازمی‌دارد و او را کور می‌کند، آنقدر گریه کرد تا زمین‌گیر شد، ندا آمد: بس است.

ابن‌عباس بعد از رحلت پیامبر آنقدر گریه کرد که آخر عمر کور شد.

رسول اکرم نشسته بود، عربی از راه رسید و گفت من در انجیل مطالعه کردم که کسی به زیبایی یوسف خلق نشده، هیچ پیامبری را خدا به آن قشنگی نیافریده است. می‌شود مقداری از زیبایی او را برای من بگویید، پیامبر فرمودند: خداوند جمال کافی را به آدم داد، دو چیز را به او داد؛ یکی زیبایی و دیگری انگشتری نورانی، ملائکه زیبایی او را دیدند، حیران شدند و نور انگشتر او ملائکه را جمع کرد و وقتی آدم از میوه ممنوعه خورد، خداوند هم جمالش را از او گرفت و هم انگشترش را و وقتی یوسف را آفرید، جمال را به حضرت یوسف داد و انگشتر را به حضرت سلیمان داد. مرد عرب گفت: یارسول الله مقداری دیگر از زیبایی یوسف بگو، پیامبر فرمودند: خداوند یوسف را از عرش، کرسی، آسمان، بهشت و نور نیافرید، بلکه از خاک او را آفرید.

پرسیدند: مگر می‌شود، رسول الله به عبدالله بن عمر فرمودند، قرآن بخوان: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ (12) ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ (13) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ؛[4]

ما انسان را از عصاره‌اى از گل آفريديم. سپس آن را نطفه‌اى در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار داديم. سـپـس نـطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (چيزى شـبـيـه گـوشت جويده) و مضغه را به صورت استخوانهائى در آورديم، از آن پس آن را آفرينش تازه‌اى ايجاد كرديم، بزرگ است خدائى كه بهترين خلق‌كنندگان است.

عرب گفت چگونه مسلمان شوم و بعد شهادتین را گفت. نگاهی به آسمان کرد و لبخندی زد و از دنیا رفت. پیامبر بسیار ناراحت شد، جبرئیل آمد و گفت او عاشق یوسفی بود که او را ندیده بود، اما اکنون یوسف آفرین جلوه‌ای از خودش را به او نشان داد. اکنون مهمان ما است.

به حضرت یعقوب گفت: گریه نکن، به حضرت آدم می‌گوید: گریه نکن، اما به رسول الله می‌گوید: گریه کن، به انبیا و همه مومنین می‌گوید: گریه کن و به تمام هستی می‌گوید: گریه کن. خیلی فرق است.

گریه بر حضرت یوسف، حضرت یعقوب را نابینا کرد، اما گریه بر امام حسین علیه السلام نابینایی‌ها را برطرف می‌کند.

گریه بر حضرت یوسف، حضرت یعقوب را ضعیف کرد، اما گریه بر امام حسین علیه السلام انسان را جاودانه می‌کند. اینکه جهنم جاوید است، این ربط پیدا می‌کند به اهل بیت. اینکه بهشت جاوید است ربط پیدا می‌کند به اهل بیت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خداوند در آخرت چشمه‌ای دارد نه مثل حوض کوثر که رئیس آن حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام باشند، سرپرست این چشمه خودش است و از آن آب خود خداوند می‌نوشاند، (فایده‌اش چیست؟) برای بقا و جاودانگی بندگانی بهشتی است، اگر کسی از این چشمه نخورد به بهشت ابدی وارد نمی‌شود و اسم آن چشمه، ماء الحیوان؛ چشمه زندگانی است، (این چشمه آبش از کجا است؟) کسانی که به سیدالشهدا گریه می‎کنند، ملائکه اشک گریه‌کن‌ها را جمع می‌کنند و به این چشمه می‌ریزند، و روز قیامت هر کس به اندازه‌ی گریه‌اش از دست خداوند می‌آشامد و وقتی آشامید به زندگی ابدی می‌رسد. همانطور که خون امام دین را به بقا رساند، توحید را به بقا رساند، اشک بر امام حسین، گریه‌کن امام حسین را هم به بقا می‌رساند.

هر قطره اشک شما یعنی لبیک یا داعی الله.

چه کسانی در بهشت به این بقا می‌رسند؟ کسانی که دارای قلبهای سالم هستند.

مجلس امام حسین علیه السلام بیمارستانی است برای دلهای بیمار.

سه بیماری خطرناک دل و درمان آن

سه بیماری برای دل بسیار خطرناک است:

1ـ بیماری بی‌ایمانی؛ نه بی‌ایمانی کافر و مشرک و بت‌پرست، بلکه بی‌ایمانی مسلمان. «مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ»؛[5] می‌گویند به خدا و به روز واپسین ایمان آوردیم در حالی که آنها دروغ می‌گویند و مؤمن نیستند.

ادعای ایمان یک نوع بیماری قلب است.

2ـ حق‌بازی با خداوند؛ «یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُون»؛[6]می‌خواهند خدا و کسانی را که ایمان آورده‌اند فریب دهند، با آنکه جز خودشان را فریب نمی‌دهند و نمی‌فهمند.

3ـ دروغگویی؛ «في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما کانُوا يَکْذِبُونَ»؛[7] در دل‌های آنها بیماریی (از کفر و شک و نفاق) است، خدا هم بر بیماریشان بیفزود و بیفزاید و آنها را در مقابل آنکه دروغ می‌گفتند عذابی دردناک است.

درمان اینها چگونه است؟ فقط یک درمان دارد،

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: “فَإِنّ‏ تَقْوَى اللهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ، وَشِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُمْ، وَصَلاَحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ، وَطُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ …”[8]؛ همانا تقوی الهی دوای قلبهای بیمار شما است. موجب بینایی دل شما است، شفای درد جسم شما است و مرهم زخمهای شما است و پاکیزه‌ کننده ارواح شما است و جلا دهنده چشمهای شما است و فرمودند: ای مسلمان پاکیزه کن دلت را با تقوی و یقین همانطور که بدنت را با آب می‌شوری.

تقوا چیست و چگونه حاصل می‌شود؟

قرآن می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»؛[9]

اى مردم، براى شما از جانب پروردگارتان پندى هشیارکننده و درمانى براى آنچه از صفات نکوهیده در سینه‌هاست، و رهنمود و رحمتى براى مؤمنان، آمده است.

ای مردم اگر برای آنچه در دل شما است، دوا و درمان می‌خواهید و تقوی لازم دارید، خداوند از جانب خود برای شما موعظه فرستاد است، یک کتاب سراسر موعظه تا دوای دردهای شما باشد، به آن موعظه خداوند که قرآن است، گوش فرا دهید.

تقوی دل دادن به نصیحت خداوند است. با گوش کردن به سخن خداوند حاصل می‌شود.

شیطان برای اینکه ما را از این موعظه دور کند که ما از آن درس نگیریم چه کار می‌کند؟

شیطان سروصدا راه می‌اندازد و قیل و قال راه می‌اندازد، تا شک ایجاد کند، تا سوالات واهی ایجاد کند، تا تردید ایجاد کند، تا جلوی شنوایی عمیق ما را بگیرد.

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: شما را از سه چیز نهی می‌کنم؛ نهی از قیل و قال و نهی از فساد مال (حرام را قاطی مال خود کنی یا مال خود را در راه فساد خرج کنی و یا آن را اسراف کنی و یا بیش از حد ذخیره کنی و در وقت آن خرج نکنی) و نهی از کثرت سوال.

شیطان سر و صدا راه می‌اندازد که شما به موعظه دل ندهی. گاهی هم کلاه شرعی درست می‌کند؛ نیت درست، کافی است! در اسلام نیت و عمل صالح جفت هم هستند، عمل صالح بدون نیت فایده ندارد و نیت بدون عمل صالح کارساز نیست.

دل مریض است به شفا خانه امام حسین علیه السلام می‌آوریم و به دنبال دارو هستیم، دارویش تقوا است، تقوا با چه حاصل می‌شود؟ با شنیدن موعظه‌های قرآن که از جانب خداوند است.

[1] ( 3) في المصدر: و أنا من حسين.

[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج 37، ص74 – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

[3] كلينی، محمد بن يعقوب، كافي (ط – دار الحديث) ج‏15 ؛ ص311 – قم، چاپ: اول، ق‏1429.

[4] سوره مومنون آیات 12 الی 14.

[5] . سوره بقره آیه 8.

[6] . سوره بقره آیه 9.

[7] . سوره بقره آیه 10.

[8] . نهج البلاغه خطبه 198.

[9] . یونس آیه 57.