در مجلس امام حسین(ع)، هر عملی که انجام می دهیم ثوابی جداگانه دارد، نشستن درمجلس، نیتِ شنیدن موعظه ، گریه کردن، خرج کردن، ناله و سوز دلمان، هماهنگی و یکدل شدن با هم دیگر، هر کدام ثوابی جداگانه دارد که به اندازه ی ظرفیت وجودی و معرفت و نیت و آمادگی روحی و معنوی و اخلاص هر کسی، ثوابها را تقسیم می کنند.
عده ای را می آمرزند، عده ای را بهشت می برند، عده ای را به زیارت دعوت می کنند، برای عده ای، وجود مقدس امام حسین(ع) به دیدار می آید و عذاب قبر و برزخ را از او دور می کند، عده ای را به شفاعت می رسانند، عده ای را از پل صراط عبور می دهند، عده ای را در بهشت به درجات عالی می رسانند، عده ای را در بهشت با خود همسایه می کنند، عده ای آنقدر در این مجالس زیبا و خالصانه عرض ادب می کنند که این روایت عجیب شامل حالشان می شود:
راوی می گوید: خدمت امام حسین(ع) بودم و هنوز واقعه ی کربلا رخ نداده بود، به گوش خودم از دهان مبارک امام (ع) شنیدم که فرمودند: روزگار غریبی بر من وارد خواهد شد و من در بیابانی مظلومانه به شهادت می رسم و اهل بیتم به اسارت می روند، سپس فرمودند: هر کس این واقعه را ببیند، و هر کس این واقعه را بشنود و هر کس از این واقعه سخن بگوید، و هنگامِ دیدن یا شنیدن و یا گفتن، قطره اشکی بر مصیبت من بریزد، خداوند برای اشک آنان دیه قرار داده است……
اشک بر هیچ معصوم دیگری بجز وجود نازنین سید الشهداء (ع)، دیه ندارد زیرا اشک بر حسین(ع)، در حقیقت همان خون دل عاشقان حسین(ع) است که از دل حرکت کرده و مسیر را طی می کند و استحاله می شود و از چشم روان می شود و آن جوشش قلبی است.
شخصی از مرحوم خانم مالک پرسیدند: واقعه ی کربلا را چگونه تبلیغ کنیم؟
خانم فرمودند: کربلا نیاز به تبلیغ ندارد، بلکه واقعه ی غدیر خم نیاز به تبلیغ دارد که خداوند متعال به رسول اکرم(ص) فرمودند: بَلِّغ ( تبلیغ کن) و بعد ائمه ی اطهار (ع) این واقعه ی مهم را تبلیغ کردند، و سپس باید بر منبرها تبلیغ شود، واقعه ی کربلا نیاز به تبلیغ ندارد، زیرا خداوند فرموده است که من از عشق حسین(ع) آتشی در دل مومنین قرار داده ام که می جوشد و آنها را می سوزاند.
محرم که می آید، چشم عاشقان حسین(ع) گریان می شود و این خود تبلیغ است.
به همین جهت این اشک چشم شما، خون دل است که در رثای امام حسین(ع) ریخته می شود.
حال این دیه ای که خداوند برای اشک بر امام حسین(ع) می دهد چیست؟
آیا بهشت می برد، آیا رضوان می برد… اینها برای این دیه کم است!
….ادامه ی حدیث: امام حسین(ع) فرمودند: و من دیه ی اشک هستم……
حال این سخن امام چه معنی می دهد؟
یعنی امام به زیارت ما می آید؟
یعنی ما را دوست دارد؟
یعنی ما برای ایشان هستیم و هر وقت بگوییم: یا حسین(ع)، ایشان حاضر می شوند؟
….ادامه ی حدیث: امام حسین(ع) فرمودند: خدا او را کنار من می نشاند که هرگز از هم جدایی نداریم( یعنی در بهشت همنشین من می شود)
می گویند در بهشت، طبقات روی هم قرار دارند و کسانیکه در طبقات پایین هستند از طبقات بالا خبر ندارند ، اما به خاطر این اشکی که بر امام حسین(ع) می ریزی خداوند آنقدر به شما بها می دهد که یا وارد محوطه ی حسینی می شوی یا امام حسین(ع) به دیدار شما، پایین می آید! مخصوصاً اگر این اشک، اشکی هدفمند باشد که کم کم انسان را در وجود ایشان استحاله کند.
گریه یک شیء بسیار ارزشمند است که خداوند متعال به ما ارزانی داشته است و اولین مشتری آن نیز، وجود خداوند بلند مرتبه است، مشتری دوم آن نیز وجود با برکت سید الشهداء (ع) است.
امام علی(ع) در خطبه 176 نهج البلاغه می فرماید: ای مردم! خوش به حال کسی که عیوبش آنقدر او را مشغول کند که به عیوب مردم نپردازد…..
یعنی آنقدر در خودش تفحص کند که فرصتی نباشد که عیب دیگران را ببیند، که در این صورت باب غیبت و قطع ارتباط و دعوا و طلاق و جدایی و تمسخر و ارتباطات ناباب و… بسته می شود.
….ادامه ی خطبه: خوش به حال آن آدمی که کنج خانه اش می نشیند و رفت و آمد و چرخش بیهوده ندارد……
یعنی فقط به ضرورت از خانه خارج شود، خیابان گردی نمی کند و نگاهش به زندگی مردم نیست و در زندگی دیگران کنجکاوی ندارد.
….ادامه ی خطبه: و غذای خودش را می خورد…..
می داند که پول آن را از کجا آورده و به چه آداب و رسومی تهیه شده است و هرزه شکم نیست.
….ادامه ی خطبه: و اشتغال به بندگی خداوند متعال دارد……
یعنی به نحو احسن به وظیفه ای که خداوند در قبال خودش یا همسر و فرزندان و یا والدینش بر عهده اش قرار داده، عمل کند.
….ادامه ی خطبه: و گریه کند به خطاهایی که کرده است…..
در حدیث آمده است که خداوند در روز قیامت از چگونگی گذران دوران جوانی حتماً سوال می کند، اما این حدیث در ما تأثر ایجاد نمی کند زیرا معنای سوال خداوند را نمی فهمیم.
خداوند از نَفَس به نَفَس، از قدم به قدم، از کلام به کلام ما سوال می کند.
شاگرد مکتب امام صادق(ع) بود، از حضور امام دور شد و به انحراف کشیده شد، به مکه رفت تا مناسک حج انجام دهد، عده ای خدمت امام(ع) عرضه کردند: که یابن رسول الله(ع)! هنگامیکه لباس احرام در مسجد شجره پوشیدیم و لبیک گفتیم، این ملعون گفت: لبیک یا جعفر بن محمد لبیک!
وقتی علت کارش را جویا شدیم، گفت: امام جعفر صادق(ع) خدا است و من هم پیغمبر او هستم!
تا این را گفتند، امام صادق(ع) به شدت شروع به گریه کردند و ناله زدند و به زمین افتادند درحالیکه شدیداً گریه می کردند!
اطرافیان گفتند: آقا جان! او کافر شده است شما چرا اینگونه می کنید؟
امام(ع) درحالیکه خود را می زدند فرمودند: از سوال قبر و قیامت می ترسم.
در روز قیامت خداوند متعال، حضرت عیسی را وارد می کند، و از او می پرسد: آیا تو به اینان گفتی که پسر خدا هستی؟
حضرت عیسی(ع) می فرماید: لا والله، اینان خود این سخن را گفته اند.
امام صادق(ع) از این می ترسد که مبادا، روز قیامت خداوند برای اینکه حجت را تمام کند از ایشان بپرسید که جعفر صادق! آیا تو به اینان گفتی که خدا هستی؟ و امام(ع) از این مقدار سوالِ خداوند هم به این حال و روز گریه می کردند.
حال به ما گفته اند که خداوند از جوانیت سوال می کند ولی متأسفانه در ما تأثری ایجاد نمی شود!
….ادامه ی خطبه امام علی(ع): و بعد از آن بپردازد به اصلاح نَفس خودش تا مردم از دستش در آسایش باشند.
تمام مراحل خودسازی را مولا در این خطبه بیان کرده است.
اولین مرحله ی خودسازی، خودیابی است که اول خودم را پیدا کنم، و مشغول شوم به عیوب خودم و عیوبم را موشکافانه پیدا کنم، اگر حسودم، اگر عصبانی هستم، خودپسند هستم، خودخواه هستم، مغرور هستم.
مرحله ی بعدی اینست که کمی مستقر شو، و در کنجی بنشین و به خودت فرصتی بده و تعقل کن.
مرحله ی بعد اینست که به حال خودت دلسوزی کن و اشک بریز و تأسف بخور.
آنگاه مشغول خودسازی شو که جای این عیوب باید چه خصوصیتی را جایگزین کنی.
همانگونه که ما باید خدمت استاد برویم تا فرا بگیریم، برای خودسازی هم یک خلوت نیاز داریم که بدیها را بیابیم و خوبیها را جایگزین کنیم.
امام علی(ع) می فرماید که حداقل فایده ی این کار اینست که مردم از دست شما در آسایش هستند و به مردم آزاری مشغول نیستید.
در روایت دیگر می فرمایند: مردم! دعوت مرگ را گوش کنید، قبل از آنکه نام شما را ببرد، همانا انسانهای وارسته در دنیا اگر لبشان بخندد، دلشان گریان است.
یعنی دلشان، به یاد مرگ و رفتن ، گریه می کند و به دنیا و حطام دنیا شادی نمی کند، و خداوند متعال خریدار این گریه ای است که به یاد مرگ می کنید پس مراحل را برایت آسان می کند؛ و خدای متعال، خریدار آن گریه ای است که از خودیابی جهت خودسازی خودت می کنی، بنابراین کمکت می کند.
البته یک اشک دیگر هم، خریدارش، وجود مقدس باری تعالی است. علامه ی طباطبایی می فرماید: تمام اشیایی که در روضه امام حسین(ع) حاضر هستند و صدای گریه کنِ حسین(ع) را در مجالس گریه بر حسین(ع) می شنوند، قدرت شفاعت در قیامت دارند، چه برسد به شما که اشک ریخته اید.
برخی در وجود امام حسین(ع) استحاله شده اند، یکی از علما نقل می کند: آن سالهایی که راه کربلا بسته شده بود، من به ترفندی، راهی پیدا کردم که به کربلا بروم، از دوستانم پنهانی خداحافظی کردم و به منزل حاج هادی ابهری رفتم که از آن گریه کن های خالص سیدالشهداء(ع) بود. به کوچه ایشان که رسیدم یکی از اقوام به استقبالم آمد و گفت: حاج هادی من را فرستاده است ایشان یک هفته است که مریض هستند و چشمانش بسته است و نمی تواند حرف بزند، اما اکنون چشمانش را گشوده و به سختی نشسته، آنگاه به من گفته: فلانی که زائر امام حسین(ع) است به اینجا می آید، به استقبالش برو.
من خدمت حاج هادی رسیدم، او گریه کرد و دستمال یزدی به من داد و گفت: این را به در و دیوار حرم امام حسین(ع) و به زیر پای زوّار حسین(ع) متبرک کن و با خودت بیاور، اگر زنده بودم به من بده و اگر از دنیا رفته بودم سر قبرم بگذار.
به کربلا که رفتم آن را تبرک کردم و بعد از چهل و سه روز که خدمت این عالم بزرگوار رسیدم، هنوز مریض بود، نشست و امانتی را به او دادم، او دستمال را روی صورتش گذاشت و گفت: حسین، حسین، حسین، و از دنیا رفت.
اینان در وجود امام حسین(ع) استحاله شده اند و طعم انواع گریه بر امام حسین(ع) را چشیده اند، مخصوصاً طعم گریه بر غریبی امام حسین(ع) را.
مردم به سه دسته تقسیم می شوند:
اول : گروهی که مقهور شهوات و لذایذ دنیا هستند. اینان، تمام ثروت و جوانی و توانشان صرف این است که بیشتر از لذایذ دنیا بهره بگیرند، اما اگر در جایی حق پیروز شود، در دلشان از این پیروزی خوشحال هستند.
نقل کردند: دو برادر، برای زمین پدری با هم دعوا می کردند، ناگهان بیل برداشتند که همدیگر را به قتل برسانند، خداوند به خشتِ دیوار اَمر فرمود که به سخن دربیاید، او شروع به گفتن کرد: من هزار سال پادشاه بودم، لذتها بردم، اما بالاخره از دنیا رفتم، هزار سال گذشت و من تبدیل به خاک شدم، کوزه گری از من کاسه ای ساخت، سالها در دست دیگران بودم و از من استفاده کردند تا اینکه روزی شکستم و دوباره تبدیل به خاک شدم، آجر شدم و به دیوار چسبیدم، حال چرا بر سر تکه ای زمین قصد جان همدیگر را کرده اید!!!
دوم : کسانیکه شهوت پرست و شهوت ران هستند اما ضد حق و حقیقت هستند، و امام علی(ع) فرمودند: تعداد این عده در جامعه کم هم نیست. اینان، جاهل و نادان، شهوت پرست، ضد ارزش های معنوی و اخلاقی هستند، یک چیز فقط می شناسند: غریزه و پول، و بجز این دو، به چیز دیگری توجه ندارند، حضرت ادامه می دهند: تنها چهارپایان به اینان شبیه هستند( حضرت نفرمودند که اینان به چهارپایان شبیه هستند بلکه اینان بدتر هستند و چهارپایان و چرندگان به اینان شبیه هستند و خصوصیاتی از این دسته دارند).
حضرت ادامه می دهند: اینان نه مشعلی دارند که قانون را با آن ببینند و نه عقل و نه فطرت سالم دارند و نه پیروی از مشعل داران می کنند، هر بادی که بوزد اینان به آن سمت می روند( تابع مُد هستند) مثل مگس هستند( مگس به صدا حساس است) که گوشهایشان به صدا حساس است نه به صدای حق بلکه به صدای ناحق( به هر سمتی که صدای ناحق بیاید به آن سمت گرایش می یابند و کمترین باد مخالف را احساس می کنند.
امام می فرمایند که این دسته در جامعه کم هم نیستند و شما اینان را در جامعه فراوان می بینید.
سوم: بسیار کم هستند و کسانی هستند که طالب حق هستند.
این دسته ی حق طلبان هم به سه دسته تقسیم می شوند:
1) دسته ای که حق را دوست دارند اما دور می ایستند ( در زمان امام حسین(ع)، بسیاری بودند که با یزید مخالف بودند و به امام(ع) گرایش داشتند و دوست داشتند که امام (ع) پیروز شود اما جلو نمی آمدند و کاری و کمکی نمی کردند.
2) دسته ای که در امور زندگی خودشان باطل گرا هستند اما در باطن دنبال حق هم هستند.
3) دسته ای که زندگیشان براساس حق و حقیقت و ایمان است و در مقابل باطل هم می ایستند و در راه آن، خون می دهند و کشته می شوند.
خداوند در سوره ی حج آیه ی 40 می فرماید: اگر این گروه آخری نبودند و براساس حق زندگی نمی کردند و برای حق قیام نمی کردند، هیچ اثری از آثار هیچ معبدی در دنیا نمی ماند و اسمی از خدا به گوش کسی نمی رسید و خدا اینان را یاری می کند و او را روی زمین پیروز می گرداند؛ این گروه اگر پیروز شوند و در جامعه حاکم شوند نماز را برپا می دارند و به امور مردم ضعیف رسیدگی می کنند و خیر و نیکی و معروف را اجرا و جلوی بدیها و پلشتی ها را می گیرند……
بزرگان می فرمایند: که وجود مقدس سیدالشهداء(ع) از این دسته ی آخر است.
صبح روز عاشورا امام حسین(ع) به صف دشمن نگاهی کرد که تاریخ تا صد و بیست هزار نفر نیز نوشته است، ( در روایت داریم : در قیامت با آن عظمت، دورتادور جهنمیان، هفت صف کشیده می شود، پنج صف از ملائکه آنان را احاطه می کند، یک صف آتش جهنم و یک صف نیز دود آتش جهنم دور این جهنمیان را احاطه می کند) اما اگر لشکر عمر سعد می خواستند دور حسین(ع) و لشگریانش صف ببندند فقط خدا می داند که چند صف تشکیل می شد!!!) آقا جلوی خیمه آمدند و نگاهی به لشگریان خود و نگاهی به لشگریان دشمن انداختند و فرمودند: اینهمه آدم برای کشتن هفتادو دو نفر آمده اند! مگر چند ضربه می خواهند بزنند! نگاهی کردند و دیدند که برادر گرامیشان حضرت عباس(ع) پشت سرشان ایستاده است به ایشان فرمودند: اینهمه آدم برای کشتن یک نفر آمده اند! آنها برای کشتن پسر علی(ع) آمده اند!
ایشان کمترین نیرو را دارد اما حق است.
در روایت آمده است: رسول اکرم(ص) در خانه ی اُم سلمه نشسته بودند که در به صدا در آمد، پیامبر(ص) فرمودند: شیطان است اجازه بدهید داخل شود. ابلیس، خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: خداوند به من امر کرده است که بیایم وگرنه نمی آمدم، او به من امر فرموده است که هرچه از من سوال داری به حق و حقیقت جوابت دهم و گرنه مرا به جهنم می برد، اکنون در خدمت شما هستم.
پیامبر(ص) فرمودند: چه باعث شد به آدم سجده نکردی؟
پاسخ داد: حسّ حسادت. این حسادت، مرا آنقدر پیش برد که مطرود درگاه الهی شدم.
پیامبر(ص) فرمودند: در دنیا از چه کسی بیشتر از همه بدت می آید؟
پاسخ داد: از شما، من شما را اصلا ً دوست ندارم زیرا مردم را به اسلام و حق و حقیقت و به سمت هدایت دعوت می کنی و بازار من را کساد می کنی و روز قیامت هم شفاعت می کنی.
پیامبر(ص) فرمودند: چه کسی را بسیار دشمن می داری؟
پاسخ داد: کسی که فرمان خدا را ببرد و اطاعت امر خداوند متعال را بکند و توبه ی بسیار کند و در نمازش کاهلی نکند و از خدا بترسد و احسان به والدینش کند و اگر علمی دارد به آن علم، عمل کند؛ و کسی که پیوسته به کار خیر مشغول است.
پیامبر(ص) فرمودند: چه کسانی را دوست داری؟
پاسخ داد: کاهل نمازها؛ که من را به رقص وادار می کنند و از سخن چینان و غیبت کنندگان.
پیامبر(ص) فرمودند: همصحبت با تو چه کسی است؟
پاسخ داد: با دروغگویان همصحبت هستم.
پیامبر(ص) فرمودند: چه کسی دل تو را شاد می کند؟
پاسخ داد: آنانی که قسم دروغ می خورند.
پیامبر(ص) فرمودند: چه کسانی درد تو را درمان می کنند؟
پاسخ داد: آنانی که شهادت دروغ می دهند.
پیامبر(ص) فرمودند: چه کسانی چشم تو را کور می کنند؟
پاسخ داد: کسانیکه که پنهانی صدقه می دهند.
پیامبر(ص) فرمودند: چه کسانی گوش تو را کَر می کنند؟
پاسخ داد: کسانیکه در خلوت و جلوت ذکر خدا را می گویند.
پیامبر(ص) فرمودند: چه کسانی در نزد تو خیلی عزیز هستند؟
پاسخ داد: کسانیکه اهل بیت تو را خوار کنند و حرمت و عزت برای آنان قائل نشوند.
پیامبر(ص) فرمودند: اکنون که نزد خدا قسم خورده ای که حقیقت را بگویی، امت من را نصیحت کن.
پاسخ داد: چون وقت نماز شد کارها بگذارند و به نماز بپردازند وگرنه به تأخیر می اندازم و نماز را از ذهنشان می برم،
زن و مردشان را نصیحت می کنم که از صحبت کردن و خندیدن و عشوه آمدن در مقابل نامحرم خودداری کنند وگرنه کار را برایشان به جای باریک می رسانم.
چون عزم کار خیری کردند بلافاصله انجام دهند زیرا تأخیر می اندازم و مانع کارشان می شوم.
قسم دروغ نخورند ( رواج قسم دروغ باعث ایجاد فقر و بدبختی در جامعه می شود).
سخن عالمان را قدر بدانند و بشنوند و مهمان را گرامی بدارند که فرستاده ی خداست، و اولاد پیامبر(ص) را قدر بدارند که ایشان حجت خدا هستند.