گریه و اشک واکنشی طبیعی
اثر گریه
نقش حضرت زینب در کربلا
بعضی از شهدای کربلا خیلی غریباند، درحالیکه در مقاتل از آنها یادشده است. حضرت امالبنین سلامالله چهار پسر به کربلا فرستادند که پسر بزرگشان حضرت عباس علیهالسلام بودند که 34 سال سن داشتند و پسر کوچکشان 21 ساله بودند که در کربلا به شهادت رسیدند، سه پسر قبل از حضرت ابوالفضل علیهالسلام اجازه گرفتند و به شهادت رسیدند و دو برادر را یک نفر به شهادت رساند که یک برادر مانند حضرت عباس علیهالسلام به شهادت رسیدند و دستوپاهایش را قطع کردند.
حضرت داود یک پسر داشتند که بیمار شدند و از دنیا رفتند و داود برای مرگ پسرش بسیار گریه میکرد تا اینکه ندا آمد داود پسرت را چقدر دوست داشتی؟ داود گفت بهاندازهی همهی دنیا دوستش داشتم. ندا آمد بهحق خودم قسم من هم بهاندازهی همه دنیا به خاطر مرگ این پسرت به تو مُزد میدهم.
خودتان را روانهی خانه امالبنین سلامالله بکنید که پسرهای ایشان بیمار نبودند و به شهادت رسیدند و خداوند چه اجری برای ایشان در نظر گرفتهاند. پسر حضرت داود کجا و حضرت ابوالفضل علیهالسلام کجا! وقتی برای ایشان خبر شهادت پسرهایشان را آوردند خانم گفتند همهی پسرهایم فدای یک موی حسین علیه السلام.
یکی از خصوصیات جلسات این است که دعا در آن جلسه به اجابت میرسد. امروز ما یک بزرگوار دیگری را به مجلس دعوت کردیم و تمام ثواب کارهایی که انجام دادیم از گریه و عاشورا و زیارت و حال معنوی و ثواب نماز ظهر و عصر و… را هدیه میکنیم به یک دل داغدار که بار سنگین کربلا به وجود ایشان بود؛ امروز امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را دعوت میکنیم به مجلس.
دریکی از جنگها علی علیهالسلام بر تَرک پیامبر صلیالله علیه و آله سوار بودند و از پشت پیامبر را بغل کرده بودند و حضرت رسول صلیالله علیه و آله از علی علیهالسلام سؤال کردند ساکتی علی؟ چرا هیچ نمیگویی؟ علی علیهالسلام درحالیکه گریه میکردند، گفتند: غمگینم و افسردهام، پیامبر صلیالله علیه و آله گفتند: غمگینی از تو دور باد، چرا غمگینی؟ علی علیهالسلام گفتند: در شب لیلة المبیت به امید شهادت در بستر شما خوابیدم اما شهید نشدم، در جنگها در رکاب شما بودم اما شهید نشدم. حضرت دست بردند به عقب و محاسن علی علیهالسلام را گرفتند و گفتند: این محاسن به خون سرت آغشته میشود آنهم در محراب نماز. علی علیهالسلام سه بار گفتند الهی شکر که این مقام را از من دریغ نکردند.
یک روز علی علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام نشسته بودند و امام حسین علیهالسلام تازهجوان بودند و محاسنشان تازه درآمده بود. علی علیهالسلام به حسین نگاه کرد و سر او را به سینه گرفت و نوازش کرد و گفت حسین جان من و تو یک شباهت داریم من و تو محاسنمان به خونمان رنگین میشود اما با یک تفاوت که من با یک ضربت اما محاسن تو با سه ضربت خونین میشود، اول با سنگی که بر پیشانی میزنند و خون پیشانیات و ضربه دوم با ضربتی که بر سرت میزنند و بار سوم با تیری که به قلبت میزنند و تو آن خون را در دست میگیری و محاسنت را خضاب میکنی؛ و وقتی به ملاقات خدا میآیی محاسنت به خون پیشانی و خون سرت و خون قلبت رنگین است. من در محراب کوفه شهید میشوم درحالیکه همه دورم بودند و سرم را بستند اما کسی به داد تو نمیرسد…
چند روزی است که بحث اول را مقدمه گریه شروع میکنیم برای اینکه جوابی باشد برای کسانی که به گریه کردن بر امام حسین علیهالسلام اشکال میگیرند.
گفتیم که گریه یک واکنش طبیعی برای بدن است، بهطوریکه اگر کسی نتواند گریه کند باید دکتر برود مانند کسی که گوش دارد و نمیتواند بشنود و باید به پزشک مراجعه کند. چشم برای دیدن و اشک ریختن است اگر چشم من اشک نداشت این مشکل است.
قرآن بر گریه کردن تأکید دارد در تورات و انجیل و زبور هم بر گریه تأکید شده است.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: همانا گاهی وقتها بین یک بنده تا بهشت بهاندازه زمین تا عرش خداوند فاصله است، آنقدر گناه و بدی کرده است که فاصلهاش تا عرش خداوند آنقدر شده است و هیچ چاره ای ندارد و فرصت جبران هم ندارد و قدرت حلالیت طلبیدن هم ندارد، در این حال یکراه باقی میماند؛ آنهم گریه است.
مانند داستان آن جوان کفن دزد که وقتی ماجرایش را برای پیامبر تعریف کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله با شنیدن این داستان دردناک و گناه بزرگ، بهقدری ناراحت شد، که او را فاسق نامید. جوان، درحالیکه از عذاب الهی سخت به خود میپیچید، شهر را ترک کرد و برای راز و نیاز سر به بیابان گذاشت! او، به یکی از کوههای اطراف مدینه رفت، لباس ژندهای پوشید، دستهای خود را با زنجیر به گردن بست و نالهها و ضجّههای دلخراشی سر داد! او پیوسته اشک میریخت و ناله میزد. تا اینکه جبرئیل آمد و گفت: خدا میگوید یا رسولالله چرا بندهی ما را از خودت تاباندی؟ آیا گناه تو را کرده بود یا گناه من را؟ تو باید میبخشیدی یا من؟ آنقدر گریه کرده که اشک ملائک را درآورده، برو او را پیدا کن و سرش را بغل کن و مژده بشارت بهشت را به او بده.
بدین مناسبت و به نشانه قبولی توبه او با آن نالهها و پشیمانی واقعی، آیه قرآن نازل شد: «و الذین إذا فعلوا فاحشة؛ أو ظلموا أنفسهم ذکروا اللّه؛ فاستغفروا لذنوبهم…؛ نیکوکاران؛ کسانی هستند که اگر عمل زشتی انجام دهند یا در حق خویش ستم روا دارند، به یاد خدا میافتند و برای گناهان خود تقاضای بخشایش میکنند و جز خدا کیست، که گناهان را ببخشد؟و نیز اینگونه افراد درحالیکه دانایی دارند، اصرار بر گناه هم نمیکنند، پاداش اینان، آمرزش پروردگار و بهشتهایی است که زیر (درختان) آنها، نهرها جاری است…».(سوره آلعمران، آیات 136 ـ 135)
براثر این سه تا یعنی 1. ترس خداوند 2. ندامت و پشیمانی 3. گریه از خشیت خداوند، اشکی که میریزد فاصلهاش به بهشت نزدیک میشود؛ بهاندازهی فاصلهی سفیدی با سیاهی چشم.
به آخوند همدانی که 300 نفر عارف همردیف آیتالله دستغیب تحویل جامعه دادند، میگفتند: آقا شما سخنرانی را بیشتر کنید و روضه کمتر خوانده شود، این مرد بزرگوار میگفتند: نه ما سخن کم می گوئیم تا اشک بر امام حسین علیهالسلام بیشتر ریخته شود.
روضه یعنی بهشت. به باغهای بهشت میگویند روضه رضوان. شما الآن اگر در فاطمیه به معنای عامش نشستی، در حقیقت در باغی از باغهای بهشت نشستی. حال کار در این روضهها چیست؟
امام صادق علیهالسلام فرمودند: خداوند به عیسی بن مریم وحی کرد: ای عیسی برای من از دو چشمت اشک ببار و از دلت ترس بیار و از اعضای بدنت خضوع و خشوع. عیسی به چشمانت سرمه حزن بکش. ای عیسی زمانی که اهل باطل و دنیا به سرگرمی دنیا مشغولاند و به بطالت میخندند و خوشگذرانی میکنند، تو یک سر به قبرستان بزن و مقابل قبرها بایست و یکییکی را صدا کن آیا کسی به تو جواب میدهد؟ پس از سکوت قبرستان عبرت بگیر.
مؤمن محزون است؛ چون از خدا دور است و چون وطنش دنیا نیست محزون و غریب و دلتنگ خداوند است.
امام صادق علیهالسلام به یکی از شاگردانش فرمودند: سلام ما را به دوستان ما برسان و به آنها بگو همانا من امام صادق دعا میکنم خدا شما را رحمت کند، زیرا وقتی یکی از شما با دیگری جمع میشوید و دوتا میشوید و با یکدیگر از ما اهلبیت علیهمالسلام یاد میکنید، البته یقین بدانید که سومی شما ملک است (انرژی شما آنقدر بالا میرود که ملک را از آسمان به زمین میکشاند) برای آنکه وقتی آن دو نفر طلب آمرزش میکنند؛ آن ملک دعا کند و آمین بگوید. هیچ دو نفری نیستند که جمع شوند و یاد ما اهلبیت را کنند مگر آنکه خداوند به آن دو نفر مباهات میکند و خداوند به آن دو نفر ندا میدهد که پیوسته با ملائکه بنشینید و به یاد خدا و ائمه خدا مشغول شوید، همانا در جمع شدن شما و گفتگوی شما زنده کردن امر اهلبیت است.
امام رضا علیهالسلام فرمودند: هر کس ما را یاد کند و مردم را به یاد ما بیندازد و بگرید و بگریاند، روز قیامت که همهی چشمها گریان است، چشم او گریه نمیکند و روزی که همهی دلها از ترس جهنم در سینه ذوب میشود، دل او به قوتش باقی است.
امام علی علیهالسلام یک دعایی داشتند که ایشان در نماز و سجده و خصوصاً در جبهه جنگ آن را با صدای بلند میخواندند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی أَوَّلَ کَرِیمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ کَرَائِمِی. پروردگارا! جانم را نخستین نعمت گرانبهایی قرار ده که میستانی. علی علیهالسلام در این دعا از خداوند میخواهند که اولین کریمهای که از من میگیری جانم باشد.
حضرت زیباترین کلمات را در هنگام مرگ فرمودند. وقتی فرزندانشان جمع بودند، گفتند هرگز بر من گریه نکنید، چون من مانند مسافری بودم که الآن سفرم تمام شد و به منزل مقصود رسیدم و مانند تشنهای بودم که اکنون آب گوارا نوشیدم.
چه دعای قشنگی و چه پایان قشنگی و علی علیهالسلام درحالیکه تمام اعضایش سالم بودند و شربت شهادت را نوشیدند.
حالا گریه را ببر به باب امام حسین علیهالسلام، من یک شهید سراغ دارم که روز شهادتش نگفت گریه نکنید، گفت خواهرم زینب برایم زیاد گریه کن، دخترم سکینه حالا گریهها در پیش داری، بعد من زیاد گریه کن. من یک شهید سراغ دارم که عالم باید برایش زیاد گریه کند چون صبح یازدهم وقتی آمدند کنار بدنش هیچ علامتی نداشت برای شناخته شدن.
گریه وقتی برای خدا شد و برده شد به باب امام حسین علیهالسلام چند تأثیر به سزا میگذارد.
کسانی که قلب سیاه و قلب سفت از گناه دارند، دو عضو بدنشان از کار میافتد: 1. قدرت بصیرت و قدرت تعقل و تحلیل مسائل را از دست میدهند و نمیفهمند.
زیارت عاشورا معرفینامهی کربلای امام حسین علیهالسلام است که حسین جان شما روز عاشورا چه کردید و اهداف و انگیزهتان چه بوده است و پدر و مادرت چه کسانی هستند و هدف و انگیزهتان چه هست، درود بر شما و لعنت بر آنها و در آخر هم سجده شکر میکنم که تو را دارم؛ و علقمه اینجا چه میکند؟
علقمه معرفینامهی شخصیت امام حسین علیهالسلام است. عاشورا معرفی حسین روز عاشورا است اما علقمه معرفی امام حسین علیهالسلام از ازل تا ابد است.
یعنی اینهمه سفارش به ثوابش است؟ ثوابش چیست؟ به این است که من بخوانم و به امام حسین علیهالسلام برسم. زیارت عاشورا از حسین گفتن است و دعای علقمه به حسین رسیدن است. از حسین گفتنی که من را به امام حسین علیهالسلام نرساند، خیلی ثواب ندارد و ناقص است.
چرا از حسین میگویم برای اینکه به حسین برسم. چرا برای حسین میگریم؟ برای اینکه به حسین برسم. چرا در مجلس امام حسین مینشینم؟ تا به حسین برسم. چرا کربلا میروم؟ تا به حسین برسم. دانشنامهاش دعای علقمه است.
وقتی دل سفت شود دیگر قدرت تحلیل ندارد. در جلسه دیروز گفتیم که حضرت زینب سلامالله علیها بنبست شکن هستند. چهار نقش حضرت زینب را در جلسه دیروز مطرح کردیم.
5ـ تداوم بخشیدن به حرکت آدمها؛ حضرت زینب سلامالله علیها با اسارت خودشان و اسارت اهلبیت درس تداوم بخشیدن به آرمانهای امام حسین علیهالسلام را داد و علیرغم دیدن صحنههای وحشتناک و هولناک عاشورا، دیدن غارت خیمهها و خوردن تازیانه و دیدن حریق خیمهها و پراکندگی بچهها و مردن بچهها در زیر سم اسبها، با صبر و هم با بصیرت حضرت زینب به راهی که در پیش گرفتند، پافشاری کردند تا این جریان به منزل مقصود برساند. کار امام حسین یک روز تمام شد و کار حضرت زینب سلامالله علیها تا زمانی که زنده بودند ادامه داشت. زینب سلامالله علیها را به شام چهکار؟! دوباره خانم را به شام تبعید کردند و وقتی رسید به دروازه شام گفت خدایا راضی نباش که دوباره شام را ببینم.
همین یک درس را ما در زندگیمان بگیریم که اگر قدم در یک کار گذاشتی با تمام سختیها با بینش و صبر آن کار را به آخر برسان. نباید کارِ نصفهکاره داشت، مخصوصاً اگر هدف مقدس باشد. درس تداوم بخشیدن به اهداف مقدس از اهداف حضرت زینب سلامالله علیها است و اینها همه برای بالا رفتن است و اینکه بتوانی تلخیها را به شیرینی تبدیل کند. حضرت زینب سلامالله علیها با این سختیها هم رشد کرد و هم مردم را رشد داد.
6ـ درس بعدی از اسارت خانم زینب کبری سلامالله علیها که به عالم داند اینکه حتی در اوج نداشتن میشود ایستاد. گاهی یک نفر خانه ندارد؛ مستأجر میشود و یا کسی ماشین ندارد؛ پیاده میرود، فرش ندارد؛ موکت میاندازد و… ولی گاهی یک نفر نان ندارد که شکمش را سیر کند. خانم زینب سلامالله علیها اینقدر نداشت، خانم در اسارت بالشی برای زیر سر یتیمان ندارد. غذای کافی برای یتیمان ندارد و با این وجود وقتی صدقه میآورند قبول نمیکنند.
کیست حضرت زینب سلامالله علیها؟! ایشان همسر عبدالله بن جعفر ثروتمند بود که روزی بیش از صد نفر در خانهشان غذا میخوردند و درب خانه به روی همه باز بود، حالا اولین امکانات زندگی را ندارند.
حالا یک علامت سؤال در ذهنت ایجاد میکنم که خانم 56 سالهای به قوت و قدرت زینب سلامالله علیها، وقتی از گرسنگی نتواند بایستد و نماز شب بخواند، آن بچه کوچکها به چه حالی افتادند و آنها در اسارت چه کشیدند؟
دو قوت انسان را سر پا نگه می دارد: 1. ایمان به خدا 2. یقین و باور به هدفی که دارم. ایمان به خدا؛ آدم را بر گرسنگی و تشنگی و بیماری و … غلبه میدهد. کاری که متأسفانه ما امروز برعکس آن را انجام میدهیم؛ ما همهچیز به بچههایمان میدهیم بهجز ایمان.
حضرت زینب سلامالله علیها نشان دادند که میشود؛ هیچچیز نداشت، ولی ایستاد به قدرت ایمان و نیروی باور و اراده و با همین دو ابزار عبیدالله زیاد را در هم شکست.
چه کسی گفته که آدم باید داشته باشد تا رشد کند.
7ـ درس دیگری که خانم دادند همصدایی بود و تمام اسرا با یکدیگر همصدا بودند و آنچه زینب سلامالله علیها میگفت همه میگفتند.