بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا (س) أغیثینی

 

ثواب مجلس امروز را به مادر آقا امام زمان(عج) هدیه کرده ایم. باشد که به دعای ایشان امام زمان(عج) واسطه شوند و به دعای ما آمین بگویند.

وقتی وارد سامرا می شویم امام هادی(ع)، امام حسن عسگری(ع) و حضرت حکیمه خاتون و حضرت نرجس خاتون در یک محوطه هر کدام مزار مشخص و معلومی دارند. یکی از علمای بزرگوار نقل می کند: برای زیارت عتبات رفته بودیم و ده روز قصد ماندن در سامرا کردیم، نماز صبح را می خواندیم و بر می گشتیم و سپس می خوابیدیم و هشت صبح که حرم خلوت می شد به زیارت می رفتیم. مرجع تقلیدی بین ما بود. روز اول دیدم، وقتی ایشان وارد شد، کنار مزار حضرت نرجس(س) ایستاد و دعا و زیارت نامه و زیارت جامعه خواند، نماز واجبش را خواند و سپس دوباره ایستاد به دعا خواندن، در حدود دو ساعت ایستاده به عبادت می پرداخت. هر روز را همین گونه سپری کرد تا اینکه روز پنجم جلو رفتم و گفتم: حاج آقا اینجا خبری است که شما هر روز فقط اینجا می ایستید؟! این جا دو امام معصوم، خواهر امام و عمه ی امام و دختر امام دفن هستند شما چرا فقط در کنار مزار حضرت نرجس(س) می ایستید؟ آقا گریه کردند و سپس فرمودند: بله دلیلی دارد. گفتم: دلیلش چیست؟ گفت: دلیلش این است که پسر بزرگوارش هر کجا که باشد گوشه ی چشمی به مزار مادرش دارد. امام زمان(ع) هرگاه به زیارت مادرشان می آیند، پایین پای مادرشان می ایستند. من هم اینجا می ایستم تا وقتی امام(ع) به پایین پای مادر نگاه می کنند نگاهشان به من هم بیفتد.

بزرگان به ما سفارش کرده اند که هر وقت برای هر مشکلی خواستید به امام زمان(عج) متوسل شوید، سه خانم را نزد ایشان شفیع قرار دهید: یکی جده ایشان خانم صدیقه ی طاهره(س) دومی عمه جانشان زینب کبری(س) و دیگری مادر بزرگوارشان حضرت نرجس خاتون(س). این سه بانو نزد آقا ارزش خاصی دارند، و شفاعتشان را آقا رد نمی کنند، مخصوصا خانم فاطمه ی زهرا(س) را. اگر کسی خیلی گرفتار است سحری بلند شود، در حیاط خانه و جایی زیر آسمان، جایی که کسی او را نبیند سرش را برهنه کند سه مرتبه بگوید: «تو را به بازوی مادرت» و دیگر حرفی نزند، عنایت امام زمان(س) همه جوره شامل حال او خواهد شد.

حضرت زهرا(س) نگاهشان به مجالس روضه، روزانه است. جناب علامه، مداح و روضه خوان بودند و خانه‌ی ایشان در خیابان ایران بود. در دهه ی محرم عزاداری داشتند و به طور مفصل خرج می دادند. به طوری که خیابان ایران از زیادی جمعیت بند می آمد. خودشان نقل می کنند: یک سال به دلیل مشکلاتی، با خود گفتم که روضه نمی گیرم و خرج دهه ندارم که بدهم. با همسرم مشورت کردم و به این نتیجه رسیدیم که روضه را آن سال برگزار نکنیم. وقتی همه خوابیدند، من وضو گرفتم و پای منبر مجلس امام حسین(ع) نشستم، گریه کردم و ناله زدم، معذرت خواستم که امسال نمی توانم روضه بگیرم، همان جا خوابم برد، در خواب دیدم در باز شد یک خانمی جلو ایستاده بود به من الهام شد که فاطمه ی زهرا(س) است و به دنبال ایشان امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) است (مانند نگهبان همراه ایشان است)، خانم نگاهی به حسینیه انداختند و فرمودند: جای خوبی است، روضه ی خوبی برگزار می شود و سپس به من نگاه کردند و فرمودند: روضه ی پسرم را خودم اداره می کنم، تو ناراحت نباش. از خواب بلند شدم و متوجه شدم که امسال روضه برپا خواهد شد آن سال به طور عجیبی روضه اداره شد. آن سال روز عاشورا مصادف با اواسط تابستان بود و هوا به شدت گرم شده بود. دیدم خانمی با ماشین گران قیمت آمد و پیاده شد و به سمت دیگ غذا دوید دستش را در آن می کرد و غذا می خورد و می گفت: اشتباه کردم. به او گفتم برایت غذا می کشم چرا اینگونه رفتار می کنید؟ گریه کرد و گفت: من در مجلس روضه شما بودم جا کم بود پس در حیاط نشستم اما آفتاب به شدت می تابید و من سر درد گرفتم و با خود گفتم: این چه روضه ای است که در آفتاب هستیم و مردم احساس ناراحتی دارند. به خانه رفتم و خوابیدم. حضرت زهرا(س) به خوابم آمدند و سپس فرمودند: چرا از روضه آمدی؟ گفتم: خانم جان، گرمم بود و اذیت شدم. فرمودند: جانِ تو عزیز تر از جان عزیزان من است! پسرم سه روز، زیر آفتاب سوزان ماند و دخترم در آفتاب اسیری کشیدند!

امروز می خواهیم مادر امام زمان(عج) را مهمان کنیم و می خواهیم نذرش کنیم.

بزرگان ما برای توسل به ایشان فرمودند: ده روز زیارت عاشورا (بدون صد لعن و سلام) هدیه به ایشان کنید و آن را در خانه ی خودتان تنها بخوانید.

وبا و طاعون آمد به طوری که تمام عراق را گرفت. به سامرا رسید و روزی پنجاه الی شصت نفر می مردند. علما در منزل مرحوم آیت الله فشارکی جمع شدند و دنبال راه چاره ای بودند، آقا فرمودند: اگر من را به عنوان مجتهد قبول دارید، آیا حکمی بدهم اجرا می کنید؟ گفتند: بله. ایشان فرمودند: از رادیو اعلام کنید که تمام شیعیان سامرا، هر روز یک زیارت عاشورا در منزل بخوانند و تا ده روز هدیه کنند به مادر امام زمان(عج). همه ی شیعیان شروع به خواندن کردند. روز اول تعداد مرگ شیعیان کمتر شد به طوری که تا روز سوم دیگر شیعیان حالت وبا نداشتند و کسی از آنها نمرد. روز چهارم و پنجم سنی ها به حرم سامرا، بر مزار مادر امام زمان(عج) گرد آمدند و به ایشان التماس می کردند که ما نیز شما را دوست داریم و به شما صلوات می دهیم و زیارتت را می خوانیم، بلا را از ما نیز بردارید. به ده روز نکشید که وبا ریشه کن شد!

مرحوم شهید دستغیب می نویسند: ما ختمِ ده روز زیارت عاشورا نداریم، ختم زیارت عاشورا معمولا چهل روز است حتما به مرحوم فشارکی این ختم ده روز زیارت عاشورا الهام شده بود.

شب جمعه:

شب جمعه است شب دعا، نماز، ذکر، مناجات با خداوند، گفت و گوی فوق العاده با ملائکه و رابطه ی خوب با ملکوت برقرار کردن و شب خلوت کردن و راه میانبر زدن به درگاه خداوند است.

امام سجاد(ع) فرمودند: آن کسانی که گناهی پنهان بین خود و خدای خود دارند و هیچ کس از آن باخبر نیست، و می خواهند که خداوند آن گناه را ببخشد، در دلِ شب، صدقه ی پنهان بدهند.( حال اگر شب ندادند، روزانه صدقه دهند به گونه ای که کسی متوجه نشود) تا خداوند تمامی گناهان پنهانشان را ببخشد و بیامرزد.

امام سجاد(ع) فرمودند: آنهایی که می ترسند به بلای ناگهانی گرفتار شوند خودشان را به دادن صدقه ی روزانه عادت دهند اگر چه به اندازه ی پول یک دانه خرما باشد.

ایشان فرمودند: کسانی که می ترسند از پَسِ سؤالات نکیر و منکر بر نیایند در راه رضای خداوند صدقه دهند. خداوند نور این صدقه را وارد در خانه ی قبر می کند و آن صدقه در مقابل سؤالات نکیر و منکر تلقینشان می کند.

امروز به قولی روز شهادت امام زین العابدین(ع) است وقتی در کوفه دست و پایشان را در غل و زنجیر کردند، تا هفتم صفر آن را باز نکردند و با آن غل و زنجیر ایشان نماز شب و ذکر خوانده اند. پس ما هم به تأسی از ایشان امشب، در دل شب حدود ساعت 2:30 کمی قرآن بخوانیم، کمی استغفار کنیم، صد تا صلوات بگوییم و سپس این ذکر را صد مرتبه بگوییم: «بسم الله الرحمن الرحیم، یا مُفَتِّحَ الاَبواب و یا مُقَلِّبً القُلوبِ و الاَبصارِ و یا دلیلَ المُتَحَیِّرینَ و یا غیاثَ المُستَغیثین، تَوَکَّلتُ عَلَیکَ یا رَبِّ وَاقضِ حاجَتی و اکفِ مُهِمّی، و لا حولَ و لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ العَلیِ العَظیم، و صلی الله علی محمد و آل محمد و آلِهِ اَجمَعین »( این ذکر به جهت جمیع حوائج مخصوصا برای شفای بیماری که لاعلاج است، بسیار مجرب است) سپس نماز شب بخوانیم و سپس نماز امام زین العابدین(ع) را که در ادامه می گوییم بخوانیم.

فردی آمد نزد امام صادق(ع) و به ایشان عرض کرد: یابن رسول الله! در چه ساعتی خداوند از همه‌ی‌ ساعات به بندگانش نزدیکتر است و در چه ساعتی بنده بیشر به خداوند نزدیک است؟

امام(ع) فرمودند: آن بنده ای که در آخر شب بیدار شود زمانی که همه‌ی چشم‌ها می خوابد (یک ساعت به اذان صبح حتی فرشته‌ای هم نیست، فقط بنده است با خود خداوند و نماز شبت را ملائکه نمی نویسند بلکه خود خداوند آن را می نویسد.) آرام بلند می شود و وضوی کاملی می گیرد بدون سر و صدایی سر جا نماز می‌نشیند و بدون خواب آلودگی صدایش را به الله اکبر بلند می‌کند، دو رکعت نماز شروع می‌کند، قدری قرآن در نمازش می‌خواند، آن دو رکعت را که سلام داد بلند می‌شود و دو رکعت بعدی را می‌خواند، به محض اینکه دو رکعت بعدی را شروع می کند آواز دهنده‌ای از عرشِ خداوند، آواز می‌دهد و او را صدا می‌کند که همانا احسان و هدیه ی الهی از کران تا کران آسمان اکنون بر تو فرو می‌ریزد، و فرشتگان از قدمگاه تا فرق سر، گرداگرد تو را گرفته اند و سپس امام(ع) قسم خوردند: به والله اعظم، اگر این نماز خوان بداند که خداوند چه نگاهی به او می‌کند و چه اجری برای او در نظر گرفته است هرگز راز و نیازش را تمام نمی‌کند حاضر است آن قدر ادامه دهد تا در حین نماز از بین برود. سپس امام(ع) سرشان را تکان دادند و فرمودند: مبغوض ترین بنده نزد خداوند آن کس است که روزش را به تنبلی و بطالت بگذراند و یا به بیهودگی بگذراند و شب را مانند مرده ای در رختخواب تا صبح بخوابد.

برکات نماز شب:

امام صادق(ع) فرمودند: نماز شب موجب رضای خدا، دوستی با فرشتگان، سنت پیامبر(ص)، نور معرفت، آسایش بدن، ناخوشایند شیطان، اسلحه ی مؤمن، موجب قبولی دعا و اعمال، برکت روزی، شفیع میان این بنده و فرشتگان، چراغ خانه‌ی قبر، فرش داخل خانه‌ی قبر، پاسخ گوی نکیر و منکر، موجب آسایش و آرامش در روز قیامت، زیارت کننده ی داخل قبر و سایه ی روی سرش در فردای قیامت است، تاجی بر سر و لباسی بر تن و نور پیشانی است، حجابی میان او و آتش جهنم و حجتی میان او و خداوند، سنگینی نامه‌ی عملش، گذرنامه‌ی صراط و کلید بهشت اوست. سپس فرمودند: به محض اینکه شروع به نافله ی شب می‌کنی خداوند به اولین تکبیر نمازت، ثواب تکبیر، تحمید، تمجید، تسبیح، تقدیس، قرائت قرآن، دعا و مناجات را یک جا می دهد.

شب جمعه، شب زیارت امام حسین(ع):

شب جمعه یا کربلا باش یا آرزوی کربلا را داشته باش. چرا ما را به این زیارت بسیار تأکید کرده اند؟

راوی نقل می‌کند: خدمت امام صادق(ع) رفتم و به ایشان عرض کردم: یابن رسول الله! مسافر کربلا هستم. ایشان فرمودند: دلیل رفتنت به کربلا چیست؟ چه کسی را می خواهی زیارت کنی؟ برای چه می خواهی زیارت کنی؟ و از این زیارت چه می خواهی؟ گفتم: منظورم از کربلا رفتن و زیارت امام حسین(ع) تقرب به خداوند است، من حسین(ع) را واسطه ی خود و خداوند برای رشد معنویم می دانم…

پیامبر(ص) فرمودند: خداوند من را منذر فرستاده تا شما را از گناه بترسانم که به دنبال آن عذابِ جهنم خداوند است. خداوند، علی(ع) را امام فرستاده است و او هادی است تا شما را هدایت کند، تا شما کجروی نکنید. خداوند امام حسن(ع) را معلم اخلاق فرستاده است تا به شما یاد دهد که فضایل اخلاق چیست. خداوند حسین(ع) را وسیله ی رشد شما فرستاده است. به همین جهت می گویند: حسین(ع) یک در از درهای بهشت است و ایشان می تواند شما را به قدری بزرگ کند تا شما را به بهشت وارد کند.

ادامه‌ی حدیث: امام صادق(ع) فرمودند: حال اگر هر کس با این نیت به کربلا برود، و وارد حرم شود، سلام بدهد و دو رکعت نماز بخواند( البته هر چه به بالای سر نزدیک تر باشد بهتر است) در قیامت و روزی که خداوند را ملاقات می کند، خداوند سراپای او را غرق در نور می‌کند. به طوری که هر شیء به او نگاه کند، نور می گیرد. ملائکه، زمین قیامت، حساب و کتاب و همه چیز نور می بینند و او غرق در نور است. خدا به جهت اینگونه زیارت، او را احترام می‌کند و زبانه های آتش را از او دور می کند و خداوند او را راهنمایی به چشمه ی کوثر می کند و او می بیند که علی(ع) نزد حوض کوثر ایستاده است و دست مبارکشان را دراز می‌کنند و با زائر حسین(ع) مصافحه می کنند و به او خوش آمد می گویند. سپس او را سیراب می‌کنند آنگاه فرشته ای همراه او می شود تا او را از صراط و میزان و جهنم عبورش دهد و به بهشت ساکنش کند تا نترسد، حامیش می شود تا وقتی به بهشت برسد.

امام صادق(ع) فرمودند: اگر جرعه ای از چشمه ی کوثر بنوشید تا ابد شما را سیراب خواهد کرد. کوثر در خنکی مانند کافور و در عطر و بو مانند مشک و عنبر و طعمش مانند زنجبیل و در شیرینی، شیرین تر از عسل، در نرمی نرم تر از سرشیر، در صافی صاف تر از اشک چشم، در پاکی پاک تر از عنبر و از چشمه ی تسنیم بهشتِ قصرِ فاطمه ی زهرا(س) جاری است و در جوی های بهشت می گردد و کف جوی ها دُر و یاقوت است و وارد به حوضی می شود که کاسه های داخل حوض از زر و مرصع اند؛ و به نام هر کس نوشته شده است و عدد کاسه ها بیش از ستاره های آسمان و به عدد دوستان علی(ع) و دوستان حسین(ع) است؛ و نام هر کسی روی آنها حک شده است. و آن به اندازه ی اشک هایت برای حسین(ع) و حبّت به اهل بیت(ع) است. بوی خوشش از هزاران باغ به مشام می رسد و وقتی از آن می نوشید، می گویید: خدایا ای کاش ما همین جا الی الابد بایستیم و تماشا کنیم. سپس فرمودند: نیست کسی که حسین(ع) را با معرفت زیارت کند و چشمی که بر او گریه کند مگر اینکه آن را می بیند و از آن می آشامد.

امروز، روز امام سجاد(ع) است. سخت ترین مسأله در اسلام، مسأله ی امامت است، زیرا بسیاری از کارهای ائمه(ع) برای ما جا نمی افتد، و ما متوجه حکمت آن نمی شویم مگر تسلیم باشیم و قبول کنیم، حتی خود ائمه(ع) نیز این گونه اند.

امام سجاد(ع) به حضرت زینب(س) فرمودند: پرده ی خیمه را بالا بزنید من جنگ پدرم را ببینم. دیدم پدرم در حال جنگ است از پشتِ نخلی، نیزه داری نیزه ی بلندی دارد و می خواهد این نیزه را به پهلوی پدرم بزند، پدرم او را می بیند و در دسترس پدرم بود ولی پدرم او را نمی کشت. او در نهایت نیزه اش را به پهلوی پدرم زد. من تعجب کردم که چرا پدرم او را نزد و اینگونه به او مهلت داد! تا هنگامی که سرِ مطهر پدرم بالای نیزه قرار گرفت و امامت به من تفویض شد، پرده ها برای من کنار رفت و من فهمیدم از چند نسلِ بعدِ آن مرد، یک شیعه به دنیا خواهد آمد؛ و پدرم برای همین او را نکشت.

دو امام در روز عاشورا هر دو در کربلا بودند، امام حسین(ع) و دیگری امام سجاد(ع). امام حسین(ع) فریاد می زند و شعار می دهد، خطبه می خواند. بنی امیه راضی به اسارت ایشان بودند و اصلاً غل و زنجیر را برای ایشان آورده بودند اما ایشان تا لحظات آخر فرمودند: «هیهات من الذله»، من تن به اسارت نمی دهم. از طرفی امام سجاد(ع) وقتی به محض اینکه به امامت رسیدند دستهایشان را برای اسارت جلو آوردند تا دشمن آن را به زنجیر بست. امام حسین(ع) تا لحظات آخر حتی در گودال قتلگاه، طلب آب از دشمن می کنند تا بتواند حتی یک نفر از آنها را در روز قیامت شفاعت کنند و آنها را از آتش جهنم دور کنند اما امام سجاد(ع) وقتی اسیر شدند از کوفه تا شام، هنگامی که می دیدند همسر و فرزندانشان و خواهرانشان کتک می خورند حرفی نمی زنند حتی به کلمه ای. اگر کاری هم داشتند با عمه جانشان سخن می گفتند و با دشمن صحبتی نمی کردند.

تمام طول مسیر را امام(ع) به همراه عمه جانشان ذکر می گفتند: «يا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَه، وَ يا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَه،یا مَن سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللّيْلِ وَ بیاضُ النَّهارِ وَ شُعاعُ الشَّمْسِ، وَ حَفِيفُ الشَّجَرِ، وَ دَوِيُّ الْماءِ، يا اللَّهُ يا اللَّهُ يا اللَّهُ» ای تکیه گاه کسی که تکیه گاهی ندارد و ای همه کس کسی که کسی را ندارد، ای خدایی که تاریکی شب، تابش نور روز، شعاع خورشید، بادی که می وزد و برگ درختانی که تکان می خورد و آبی که بی صدا در رودخانه ها جاری است؛ همه تو را سجده می کنند.

اُسرا هنگامی که به شام رسیدند آنها را به مسجد اموی بردند، مسجد اموی قبل از آن کلیسای یهود بود که معاویه آنها را از آنجا بیرون کرد و آنجا را مسجد کرد. مسجدی بزرگ بود و دو در داشت، و این دو در، در دو طرف مسجد قرار داشت. جمعیت زیادی به مسجد آمده بود که همه مرد بودند و زن ها در مسجد نبودند، همه ی اسرا به زنجیر بسته و مجروح بودند آنها را مجبور کردند از این طرف مسجد به آن طرف مسجد بروند و از بین مردها عبورشان دادند. یزید ملعون روی کرسی در انتهای مسجد نشسته بود و سخنرانی روی منبر، سخن می گفت. یزید ملعون، جوان، خام، مست قدرت و ابله بود و از امامت چیزی نمی دانست. با خود فکری کرد که به آن جوان که دست هایش به زنجیر بسته است و مریض است بگویم بیاید و سخن بگوید و چون او با این حالش نمی تواند سخن بگوید آبروی آل علی می رود. به امام سجاد(ع) گفت: علی بن حسین! آیا تو برای ما سخن نمی گویی؟ امام(ع) سکوت کردند در حالی که جمعیت می گفتند: شما نیز سخن بگویید. امام(ع) تصمیم به سخن گفتن گرفتند، ملعون گفت: بیا روی منبر سخن بگو. امام (ع) فرمودند: روی این چوب ها بنشینم! امام(ع) بالای منبر رفتند و تک تک مردم را نگاه کردند و همه را از نگاهشان گذراندند، سپس با صدای بلند حمد و ثنای خداوند را گفتند سپس رساتر فرمودند: ای مردم! خداوند به ما شش ویژگی و هفت فضیلت داده است. آن شش ویژگی: علم، حلم، جوانمردی، فصاحت، شجاعت و محبت ما که در دل مؤمنین قرار داده است. هفت فضیلت به ما داده است: محمد(ص) از ماست، علی(ع) که راست گفتار و کردار بود از ماست، جعفر طیار، حمزه ی اسد الله و اسدُ الرسول، فرزندان پیامبر(ص)، فاطمه(س)، حسن(ع) همه از ما هستند. و حسین بن علی(ع) از ما می باشد.(مردم تعجب کردند که نسبت ایشان با این بزرگواران چیست؟!) آنگاه ایشان سخنرانی کردند؛ که اگر بخواهیم آن را محور بندی کنیم ده محور دارد:

1.ای انسانها! انسانی موفق است که از هر فرصتی برای اعتقاد و مقدساتش استفاده کند.(ایشان کوتاه سخن گفتند و دیگر در طول عمرشان سخنرانی نرفتند اما در این فرصت کوتاه به نحو احسن استفاده کردند.) بیچاره ترین آدمها کسانی اند که فرصت سوزی می کنند.

2.امام(ع) هنگامی که روی منبر استقرار پیدا کردند منبر را چوب خطاب کردند زیرا وقتی بر روی منبر پیغمبر(ص) نشستند و دروغ و باطل گفتند و ظلم را رواج دادند دیگر منبر پیغمبر(ص) نیست بلکه تکه ای چوب است.

امام(ع) رو کردند به خطیبی که از علی(ع) بد گفت و فرمودند: به علی(ع) بد می‌گویی؟! آیا نمی دانی کسی که سخن باطل بگوید از دهان تا شکم خود را پر از آتش می کند؟! و آیا نمی دانی هر سخن باطلی، جهنم را برای آن باطل گو گسترش می دهد؟! سپس ایشان حمد و شکر خداوند کردند: حمد و سپاس خداوند را که به ما فضایل و کرایم داده است و جایگاه ما را بلند کرده است و… .

ایشان 32 مرتبه در این ده دقیقه فرمودند: «من». و به معرفی خودشان پرداختند، زیرا در مقابل متکبر باید متکبر باشی. امام علی(ع) در مقابل گدا خود را معرفی نمی کردند و می فرمودند: من نیز مانند تو هستم. اما در اینجا امام(ع) در مقابل یزید قرار می گیرد.

با هر بار معرفی خودشان یزید ملعون فرو ریخت. ایشان فرمودند: ای یزید! تو پیغمبر(ص) را و جعفر طیار را دوباره کشتی، کعبه را ویران کردی، تو منا و مشعر را از بین بردی، تو انکار قرآن و معراج کردی، تو انکار جبرئیل و میکائیل کردی، تو انکار وحی پیغمبر(ص) کردی، تو با علم جنگیدی تو با حلم جنگیدی، تو با شب زنده داری و ایمان و اسلام جنگیدی و با خداوند مقابله کردی.

سپس امام سجاد(ع)، امام حسین(ع) را معرفی کردند: من پسرِ صالح ترین مؤمنین و پسر وارث نبیین و کشنده ی قاتلان هستم، من پسر راهنما و پیشوای مسلمانان هستم، من پسر آن آقایی هستم که نور مجاهدین بود و زینت عبادت کنندگان بود و تاج سر گریه کنندگان بود و صابر ترین صابران و بافضیلت ترین قیام کنندگان و از آل یاسین رسولِ ربِ العالمین بود.

سپس ایشان کلام را شیرین کردند: من پسر فاطمه ی زهرا(س) و پسر سیدةِ نساء و خدیجة الکبری هستم، من پسر آقایی هستم که به ظلم او را کشتند، من پسر کسی هستم که از پشت گردن، سرش را بریدند، من پسر آن تشنه ای هستم که با تشنگی از دنیا رفت، من پسر آن کسی هستم که در کربلا او را انداختند و رفتند، من پسر کسی هستم که عمامه و لباسش را بردند، من پسر کسی هستم که ملائکه ی آسمان به حالش گریه کردند، من پسر کسی هستم که جن های روی زمین بر او گریه و ناله سر دادند و پرندگان آسمان بر او ناله زدند، من پسر کسی هستم که سرش را روی نیزه ها کردند و بردند، من پسر کسی هستم که حرم او را از عراق تا شام به اسیری بردند. ای مردم! حمد خدای را که ما اهل بیت را به بلایی زیبا مبتلا کرد. حمد خداوند را که پرچم تقوی، عدالت و هدایت را در دست ما گذاشت و پرچم ذلالت و گمراهی را به دست غیر از ما گذاشت.

یزید قافیه را باخت و برای خاموش کردن امام(ع) گفت: اذان بگویید تا نماز بخوانیم.

نماز امام سجاد(ع):

امام سجاد(ع) فرمودند: من نمازی دارم که هرگاه کارم گره بخورد آن را می خوانم و به عزت و جلال خداوند قسم که من دستم را از دعا پایین نیاورده ام، حاجتم را می گیرم. این نماز زمان و وقت خاصی ندارد.

هرگاه غمگین و محزون هستی به خدا پناه ببر به چهار رکعت نماز: دو تا دو رکعت. رکعت اول حمد و سوره ی زلزال یک مرتبه، رکعت دوم حمد و سوره ی نصر یک مرتبه، سلام را می دهیم و دو رکعت بعدی را بلافاصله می خوانیم: رکعت اول حمد و سوره ی کافرون یک مرتبه، رکعت دوم حمد و توحید یک مرتبه. سلام نماز را می دهیم سپس دست ها را به دعا بالا می آوریم و این دعا را می خوانیم: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي إِذَا دُعِيتَ‏ بِهَا عَلَى مَغَالِقِ أَبْوَابِ السَّمَاءِ لِلْفَتْحِ انْفَتَحَتْ وَ إِذَا دُعِيتَ بِهَا عَلَى مَضَايِقِ الْأَرَضِينَ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَ أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي إِذَا دُعِيتَ بِهَا عَلَى أَبْوَابِ الْعُسْرِ لِلْيُسْرِ تَيَسَّرَتْ وَ أَسْأَلُكَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي إِذَا دُعِيتَ بِهَا عَلَى الْقُبُورِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ‏ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْلِبْنِي بِقَضَاءِ حَاجَتِي.[1]

دعای امام سجاد(ع):

امام سجاد(ع) دعایی در سجده داشتند: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التتَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةَ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ الاسْتِعْدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ.» خدایا به من توفیق بده تا فرصت دارم از این دنیا دل بکنم و به دار آخرت رو کنم و خدایا به من توفیق بده که من آمادگی سفر آخرت کنم قبل از اینکه مرگم فرا برسد.  

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / ج‏6 / 295