بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا اغیثینی

 

محورهای سخنرانی

حضرت عباس و حضرت سکینه

دو جمله ارزشمند

سنخیت بهشت با وجود نازنین امام حسین علیه‌السلام 

تاکید بسیار بر زیارت امام حسین علیه‌السلام

حضرت عباس و حضرت سکینه

روضه‌ی حضرت ابوالفضل علیه‌السلام و خانم سکینه یکی است، با یک مثال توضیح می‌دهم من یک نوه‌ دارم و شما می‌دانید من خیلی دوستش دارم و شما برای اینکه می‌دانید من دوستش دارم به او محبت می‌کنید. ابوالفضل عباس می‌دانست که امام حسین علیه‌السلام عاشق سکینه است (هیچ پدر و دختری جز فاطمه الزهرا سلام‌الله علیها و پیامبر این‌گونه نبودند). آن‌قدر به سکینه و مادرش رباب عشق می‌ورزید که امام حسن علیه‌السلام گفتند: برادر چه خبر است همه‌جا پیچیده است، امام حسین علیه‌السلام فرمودند: برادر جان ببخشید نه‌تنها سکینه را دوست دارم بلکه خانه‌ای که سکینه در آن راه می‌رود را نیز دوست دارم، جایی که سکینه نفس می‌کشد دوست دارم. به همین جهت ابوالفضل عباس برای اینکه نظر امام حسین علیه‌السلام را جلب کند؛ مُدام می‌گفت عمو جان سکینه دلم می‌خواهد یک کاری برایت بکنم یک کاری از من بخواه و هر جا بودند می‌پرسید سکینه عمو جان کاری نداری؟ تا شد عصر عاشورا؛ حضرت سکینه نگهبان بچه‌ها بود، به بچه‌ها گفت بچه‌ها مشک را بردارید و جلوی خیمه‌ها بایستید و دَمَر بگیرید، زمانی که عمو عباس رد می‌شود ببیند. ابوالفضل وقتی این اوضاع را دید سکینه گفت عمو جان یک مشک کوچک آب می‌خواهم. عمو حرکت کرد رفت وقتی نتوانست آب را بیاورد به امام حسین علیه‌السلام گفت حسین جان دو تا خواهش از شما دارم یکی اینکه من را در بغلت نگه ندار، بگذار زمین تا روی زمین جان بدهم چون ساعتی بعد کسی نیست سر تو را به دامن بگیرد سر تو روی خاک باشد و سر من روی پاهای تو؟ دوم اینکه من را خیمه نبر من از سکینه خجالت می‌کشم یک چیزی از من خواست نتوانستم اجابت کنم. به همین جهت می‌گویند وقتی حرم ابوالفضل علیه السلام رفتی اسم حضرت سکینه را نبر زیرا آقا خجالت می‌کشند و ناراحت می‌شوند. خدایا تو را به آبروی حضرت سکینه قسم می‌دهم این شب جمعه تمام جوان‌های ما را به راه این دختر امام حسین علیه‌السلام هدایت بگردان.

مجلس امروز را هدیه کنیم به صاحب‌الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف. شب توسل به امام زمان است و در آستانه شهادت مظلومانه جناب رقیه بنت الحسین علیه‌السلام قرار داریم. ایام ویژه و خاصی است و شب جمعه است و من نیت کردم که ثواب امروز را هدیه کنم به حضرت امام زمان علیه‌السلام.

من معتقدم روضه‌ها از نگاه خانم زهرا سلام‌الله علیها خالی نیست. دو نفر به مجالس روضه امام حسین علیه‌السلام اهتمام ویژه‌ای دارند، یکی حضرت زهرای مرضیه که به تمام مجالس پسرشان نظر دارند و یکی خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف و نمی‌شود یک جا روضه‌ی امام حسین علیه‌السلام باشد و امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف آنجا نرود و عنایت نکنند.

یکی از بزرگان نقل می‌کند که یک شب جمعه در حرم حضرت معصومه بیتوته کردم و بالای سر نمازهایم را خواندم، دعای کمیل را خواندم و نمازهای مستحبی‌ام را خواندم و تقریبا آخر شب بود که حجاب رفت کنار و دیدم حضرت معصومه از قبر آمدند بیرون و چادر به سرشان هست و همراه با سه نفر بانوی دیگر روبه‌روی من نشستند، اسم من را آوردند و گفتند روضه امام حسین علیه‌السلام را بخوان من شروع کردم به خواندن روضه شعر دعبل و خانم روی پای خودشان می‌زدند و بلند بلند گریه می‌کردند و آن سه نفر دیگر به تأسی از ایشان گریه می‌کردند و ناگهان روضه را قطع کردند و بلند شدند و به آستانه‌ی در رفتند و در آستانه‌ی در خورشیدی را دیدم بانویی قد کمانی و صورت مانند نور خورشید بود. خانم آمدند جلو و نشستند جلوی من و گفتند پسرم من مادرت فاطمه هستم، اکنون روضه بخوان، پرسیدم کدام روضه؟ گفتند روضه‌ی وداع را. و من خواندم روضه‌ی وداع را و چه کردند خانم فاطمه الزهرا سلام‌الله علیها، چه ناله زدند از سوز دل و چه اشک‌ها ریختند از سوز دل که حضرت معصومه گفتند کافی است و بس کن، مادرم از حال رفت ….

ما گمان می کنیم وداع همان مهلاً مهلا است، امام حسین علیه‌السلام شش مرتبه وداع کردند و رفته، آمده و بار آخر که رفتند سوی میدان حضرت زینب سلام الله علیها روی تل زینبیه ایستاده بودند و دست را حائل کرده بودند و می دیدند که چه اتفاقی می افتد وقتی که حمله دست جمعی به امام حسین شد ابی عبدالله در خاک و خون غلطان غلطان آمدند در آن جای که زمین پست تر است تا در تیر رس کمتری قرار بگیرند و سپاهیان می دیدند هیچ خبری نیست و آقا بلند نمی شوند و هیچ حرکتی نمی کنند و جواب نمی دهند و زینب آن بالا نگران هست و آرام آرام آمدند پائین داخل گودال قتلگاه شد و هنوز امام سر در بدن دارند و چیزی دید که فریاد زد انت الحسین تو برادر منی پس چرا غرق خونی؟ ای نور چشم من، ای پشت و پناه من، یک کلام با من حرف بزن. حسین چشمانشان را باز کردند و یک گوشه چشمی به خواهر نگاه کردند و چشم را بستند دوباره زینب اصرار کردند یا اخی تو را به حق جدم رسول الله با من حرف بزن تو را به حق پدرم علی با من حرف بزن به حق مادرم زهرا با من حرف بزن. در این لحظه امام فرمودند: ای خواهر این همان روز جدایی و تنها شدن است و همان روز وعده داده شده که تمام عمرم مشتاق امروز بودم. حضرت زينب سلام الله علیها دست بر زير دو كتف برادر برد و او را از جا بلند كرد و به سينه خود تكيه داد. امام علیه السلام با صداي ضعيفي فرمود: به خدا سوگندت مي‌دهم كه آرام باشي! خواهرم قلبم را نشکن بگذار جان بدهم آن وقت مانند ابر بهار گریه کن و از این شاخه به آن شاخه برو و گریه کن. ناگهان تازیانه ای به کتف زینب خورد و گفت دختر علی برو از این جا بیرون اگر برادرت را نزاری و بروی سر از بدنت جدا می کنم. تازیانه بالا رفت و پائین آمد اما زینب حسین را رها نکرد ناگهان زینب را به گوشه ای انداختند و زینب بلند شد و روی زانو نشست و دید الشمر جالس صدر الحسین…

زینب گفت تو که می خواهی او را بکشی کمی مهربانی کن تو روی سینه ی کسی نشستی که به قلب زهرا و علی خورده تو جایی نشستی که گهواره جُنبانش جبرئیل بوده امام حسین علیه السلام گفت: خواهرم برگرد به خیمه که یتیمانم غریب اند… اسلام علیک یا ابا عبدالله.

به حقیقت که امام حسین علیه‌السلام مانند قرآن است. امام سجاد علیه‌السلام یکی‌یکی شباهت‌ها را شمردند و فرمودند: پدرم امام حسین علیه‌السلام شبه قرآن است، به این دلیل و به این دلیل. یکی از دلالیش این بود که اهل قرآن از خواندن قرآن خسته نمی‌شوند، قرآن یک شیوایی و گرمی دارد که اگر شما روزی سه مرتبه سوره یس بخوانید از خواندن یس خسته نمی‌شوید و نوای قرآن نوایی است که انسان از تکرار تلاوتش خسته نمی‌شود و فرمودند پدرم حسین عین قرآن است؛ اگر روضه‌هایش هزار بار تکرار شود دل‌سوز است و خسته کننده نیست.

نزدیک به چهل روز است که روضه‌ها برقرار است و ممکن است که شما ده بار روضه علی اکبر را شنیده باشید ولی هنوز اشک و آه دارید.

دو جمله ارزشمند

دو جمله به شما می‌گویم به عنوان یادگاری

جمله‌ی اول اینکه بزرگان ما فرمودند: «کُلِّ الخیر باب الحسین»؛ هر خیری که در دنیا و آخرت به دنبال آن هستید در خانه‌ی امام حسین علیه السلام است. شما خیر دنیا و برزخ می‌خواهید درِ خانه‌ی امام حسین علیه السلام است. معنا و عرفان و معرفت می‌خواهید، ثروت می‌خواهید. خوش به حال کسی که مال دنیایش را امام حسین علیه‌السلام بدهد. طراوت و جوانی می‌خواهید در خانه‌ی امام حسین علیه‌السلام است.

مرحوم فلسفی ماشاءالله 90 سالش بود، ولی وقتی روی منبر می‌نشست مانند یک جوان 25 ساله صحبت می‌کرد. یک بار وقتی از منبر پایین آمد، یکی جلویش را گرفت و گفت: آقای فلسفی من را می‌شناسی، گفت: نه تو که هستی؟ مرد گفت: یک زمان که آمدیم بگیریمت و ببریمت من یک سرباز بودم، سربازی‌ام تمام شد، در ارتش ماندم، رفتم بالا سرتیب شدم، سرلشگر شدم، بازنشسته شدم، پیر و ناتوان شدم، شما هنوز ماشاءالله همان جور سرحال هستی، آقای فلسفی گفت: فرقش در این است که تو نوکر پهلوی هستی و من نوکر امام حسین، نوکری پهلوی پیری دارد و نوکری امام حسین علیه‌السلام این حرف‌ها را ندارد.

یکی از علمای ما بیمار بود، همین آقای فلسفی پولی داد بردند بیمارستان. مرد گفت: من نیازی ندارم، من یک باغ پرتقال در رامسر دارم که تمام زندگی‌ام را تأمین می‌کند و اضافه هم دارم. از او پرسیدند: باغ پرتقال را از کجا آوردی؟ گفت حسین به من داده است، جوان بودم رفتم کربلا و دستم را از شبکه‌های ضریح بردم داخل و گفتم ارباب خالی است و هیچ چیز ندارم کم نمی‌خواهم، یک چیزی بده تا آخر عمرم که هی نیایم بگویم بده. اباعبدالله هم یک باغ پرتقال در رامسر به من داده که من و بچه‌هایم را تأمین می‌کند و به دیگران هم می‌دهم.

جمله دوم هر کجا اسم و ذکر امام حسین علیه‌السلام است، همان جا کربلا است. شما از تهران به جلسه می‌آیی بگو دارم می‌روم کربلا یعنی هر چه به زوار امام حسین در کنار قبرش می‌دهند به تو هم می‌دهند. امام حسین از عرش یک چشمش به راه کربلا است و یک چشمش به روضه‌هایش است. تو که روضه می‌آیی خودت نیستی، یک جا نگاه آقا به تو افتاده است و یک عملی از تو مورد پسند امام حسین علیه السلام قرار گرفته است. هر کجا حسین علیه‌السلام را بشناسی، معرفتت بالاتر برود، عشقت بالاتر برود و توسلت بالاتر برود همان جا بهشت است، بهشت به تو واجب می‌شود و کسی را خدا وارد بهشتش می‌کند دیگر هیچ گاه از بهشت خارجش نمی‌کنند. رفتم جایی و حدیثی شنیدم و به معرفتم اضافه شد، همان جا بهشت است و داخل بهشت شدم. درکَم به کربلایش و شعورم به روضه‌هایش، شعورم به راهش و شهدایش و شعورم به امام حسین بالاتر رفت، آن جا بهشت است، صورتش مهدیه و فاطمیه و خانه 40 متری است.

سنخیت بهشت با وجود نازنین امام حسین علیه‌السلام 

چرا آن‌قدر وعده‌ی بهشت دادند؟ زیارتش وعده‌ی بهشت، گریه برایش وعده‌ی بهشت. آن وقت گفته‌اند تمام ملائکه در روز عاشورا گریه کردند و ضجه زدند و سرخه کردند و لطمه زدند و زینب سلام‌الله‌علیها به صورت زد. حدیث است که تمام ملائکه به خود لطمه زدند، مگر بهشت جای گریه است؟ مگر جای حزن است؟ مگر ملک اشک دارد؟ آیا حدیث اشتباه است؟ هرگز این طور نیست و حدیث مستند صحیح است. چرا بهشت در عزای پیامبر گریه نکرده؟ یک روایت نداریم که گریه کرده باشد. چرا وقتی فرق علی شکافت ملائکه ضجه نزدند؟ چرا برای امام حسن لطمه نزدند؟ چرا برای زهرای مرضیه سلام الله‌علیها بهشت گریه نکرد و یک حدیث نداریم اما برای امام حسین علیه السلام تمام درختهایش خم شدند و تمام ملائکه ناله زدند و تمام چشمه‌های بهشت خروشیدند. دلیلش چیست؟ دلیلش سنخیتی است که با امام حسین علیه‌السلام دارند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله به ابن‌عباس فرمودند: وقتی خدای تبارک و تعالی اراده کرد خلق کند، یک کلمه گفت و از آن کلمه نور آفریده شد و سپس از آن نور، نور من را و از نور من، نور علی را و از نور علی، نور فاطمه را آفرید و از نور ما، نور حسن و حسین را آفرید و ما 12 هزار سال در عالم نور بودیم و تسبیح و تقدیس خدا می‌کردیم در حالی که، نه تسبیح‌گویی بود و نه تقدیس کننده‌ای.

وقتی که اراده کرد، خلقی به وجود آورد، نور مرا شکافت عرش و کرسی را آفرید، عرش از نور من، و نور من از نور خداست و نور من از عرش افضل است. عرش خدا با پیامبر صلی الله علیه و آله سنخیت دارد چون از نور پیامبر آفریده شده است.

بعد نور برادرم علی را شکافت و از آن، ملائکه را آفرید و ملائک از نور علی، و نور علی از خداست، علی از ملائکه افضل است.

سپس، نور دخترم را شکافت، آسمانها و زمین را آفرید، پس آسمانها و زمین را از نور دخترم فاطمه آفرید و نور دخترم از نور خداست، پس دخترم فاطمه از آسمانها و زمین افضل است؛ نور فاطمه سلام الله علیها هدایت کننده زمین به سمت خداست. آن گاه وقتی فاطمه برای پدرش ناله می‌زد زمین هم ناله می‌زد. فاطمه که داد نمی‌زد، پس چرا آمدند گفتند یا شب گریه کن یا روز؟ مگر صدای ناله‌ی فاطمه را می‌شنیدند؟ نه. فاطمه سلام الله علیها فقط یک آه می‌کشید اما چون با زمین سنخیت داشت، زمین آه می‌کشید و هر چه روی زمین بود غمگین می‌شد. داشت زراعت می‌کرد بیل را زمین می‌گذاشت و می‌ایستاد و دیگر نمی‌توانست کار کند. زمین غمگین می‌شد و غمش زمینی‌ها را می‌گرفت.

سپس، نور فرزندم حسن را شکافت، خورشید و ماه را از آن آفرید، نور فرزندم حسن از نور خدا، و او از خورشید و ماه برتر است.

سپس نور فرزندم حسین را شکافت و از آن نور، بهشت و حورالعین را آفرید، بهشت و حورالعین از نور فرزندم حسین، و نور فرزندم حسین از نور خداست و فرزندم حسین افضل از بهشت و حورالعین است. از آن جا که نور حسین با بهشت سنخیت دارد و در قانون سنخیت وقتی هم‌سنخ آدم متأثر بشود آدم متأثر می‌شود، شاد است شاد می‌شود، ناراحت است ناراحت می‌شود و چون بهشت با حسین هم‌سنخ است با غم حسین علیه‌السلام بهشت هم غمگین می‌شود و با اشک حسین اشک می‌ریزد. آیا آسان بود برای اباعبدالله که در گودال قتلگاه ببیند خواهرش را دارند می‌زنند؟ می‌دانید چه ناله‌ای کشیده؟ می‌دانید چه آهی کشیده؟ بهشت هم‌سنخ حسین است، حسین افتاده بهشت خم شده، حسین گریه کرده بهشت گریه کرده، به دلیل سنخیت با اباعبدالله و این سفره‌ای است برای عاشقان و دوستان اباعبدالله.

تأکید بسیار بر زیارت امام حسین علیه‌السلام

شب جمعه است و شب زیارت قبر مطهر و منور امام حسین علیه‌السلام. امشب یا باید کربلا باشی و یا باید آرزوی کربلا را داشته باشی.

شب‌های جمعه، شب‌های مخصوص زیارت اباعبدالله علیه‌السلام است، زیرا ارواح، انبیاء، شهدا، علما، صلحا، مؤمنین، مؤمنات و عترت اهل‌بیت علیهم‌السلام از مغرب فوج‌فوج به زیارت می‌آیند و اگر شب جمعه کربلا بودی یقین بدان که مادرش زهرا سلام الله علیها تا سحر در حرم هستند.

من نمی‌دانم چه حکمتی هست که این همه ما را سفارش کردند به زیارت کربلا و اصلاَ تکلیف کردند به رفتن به کربلا. اربعینش یک مزه دارد، عاشورا مزه دیگر دارد و شب جمعه‌اش یک مزه‌ای دیگر دارد.

اگر تمام آداب دین را نعل به نعل انجام داده باشی و تمام مستحباتش را هم انجام داده باشی، سفر کربلا در نامه‌ی اعمال نداشته باشی زیارت راه دور و نزدیک امام حسین علیه‌السلام را نداشته باشی، غذای کامل استفاده نکرده‌ای و انرژی کامل به دست نیاورده‌ای و حتماَ باید درکنار همه‌ی اینها زیارت امام حسین را داشه باشی.

شما نان می‌خورید یک خاصیت دارد، آب می‌خورید خاصیت دیگری دارد، آیا نان خوردن شما را بی‌نیاز از آب خوردن می‌کند؟ آیا آب خوردی شیرینی نیاز نداری؟ شیرینی می‌خوری شوری نیاز نداری؟ و… یک غذا نشان بدهید که اگر آن را بخوری به هیچ غذای دیگر نیاز نداشته باشی. در عالم معنا نماز می‌خوانی، روزه نمی‌خواهی؟ روزه گرفتی خمس لازم نیست؟ خمس دادی زکات نمی‌خواهد؟ و… شما یک عبادت نشان بده که جامع همه‌ی اینهاست که اگر انجام بدهی گویا همه‌ی اینها را انجام داده‌ای آیا وجود دارد؟ بله وجود دارد و آن هم زیارت امام حسین علیه‌السلام است که جامع همه‌ی این‌هاست، واجباتت را از تو سلب نمی‌کند اما به تنهایی ثواب انجام تمام واجبات را به تو می‌دهد و تمام مستحبات را اگر نتوانستی انجام بدهی ثواب تمام مستحبات را به طور انجام داده شده در نامه‌ی عملت به شما می‌دهند.

نماز

نماز واجب را کار نداریم. بعد از نماز واجب قشنگ‌ترین نماز، نماز شب است. شما یازده رکعت نماز می‌خوانی و آن دو رکعت نافله صبح را هم می‌خوانی و مستحبات نماز شب را هم انجام می‌دهی.

 عبادت قولیه، عبادت فعلیه، عبادت بدنیه، عبادت قلبیه، عبادت مالیه، تمام را خدا جمع کرد در یک عبادت آن هم زیارت قبر امام حسین و تمام ثوابها را در آن جمع کرده است.

ثواب نماز

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: خداوند هفتاد هزار ملائکه را موکل قبر امام حسین علیه‌السلام نموده است که همواره به عبادت خدا مشغول هستند و یک رکعت نماز آنها معادل هزار رکعت نماز انسانها است، پس ثواب نماز آنها متعلق به زائران قبر امام حسین علیه‌السلام است.[1]

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس غسل کند با آب فرات و نزدیک شود به قبر امام حسین، به هر قدمی که برمی‌دارد ثواب صد حج مقبول و صد عمره مقبول و ثواب نماز تمام ملائکه‌ای که در حول قبرش نماز می‌خوانند را می‌برد.

عبادت بدنیه سخت‌ترینش حج است. الی ماشاءالله ما روایت داریم کسی که غسل کند با آداب و قدم به قدم به قبر امام حسین نزدیک شود و زیارت قبر اباعبدالله علیه‌السلام را انجام دهد، ثواب یک حج و یک عمره، دو حج و دو عمره، ده حج و ده عمره و تا 90 حج و 90 عمره پیامبر را می‌برد. چرا این قدر متفاوت است؟

  1. به قوت ایمان هر کسی،
  2. به درجه‌ی معرفت هر کس به ائمه بالاخص امام حسین علیه‌السلام،
  3. به مقدار یقینی که به فضیلت زیارت امام حسین علیه‌السلام دارد،
  4. به شناخت خصوصیات امام حسین علیه‌السلام،

بستگی دارد. یک بار من می‌روم و یک حج و عمره را به من می‌دهند و یک بار علامه امینی می‌رود که 50 سال از عمرش را وقف امام حسین علیه‌السلام کرده، 90 تا می‌برد. یک بار کسی با یقینش می‌رود و 90 تا می‌برد.

آن وقت چرا حج پیامبر مگر حضرت علی علیه‌السلام حج نرفته بوده؟ مگر خود امام حسین علیه‌السلام حج نرفته بوده؟ این هم همان مَثَل سنخیت است که حسین من و انا من حسین. کربلایی‌ها که دارید می‌روید کربلا فقط زیارت امام حسین علیه‌السلام نکنید. حسین از پیغمبر است و من دارم زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله هم می‌روم. قلب شکسته‌اش را نیت کن، قلب پیامبر را هم نیت کن، حرمش را هم نیت کن، حرم پیامبر را هم نیت کن، گریه بر مظلومیش کنی گریه بر پیامبر هم کرده‌ای. کربلا حج حسین است و حسین از پیامبر صلی الله علیه و آله است و حجش حج پیامبر صلی الله علیه و آله است و زیارتش زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله است و عمل برایش عمل برای پیامبر است و ثواب‌هایش با ثواب‌های پیامبر صلی الله علیه و آله سنجیده می‌شود و وجودش با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله سنجیده می‌شود. عایشه بلند شد و گفت 90 حج شما! پیامبر فرمودند می‌ترسم بیشتر بگویم دیوانه شوید بشر نمی‌کشد و گرنه آن وقت می‌گفتم ثواب زیارت حسین چقدر است.

ثواب تمام عبادت‌های قولیه؛ امر به معروف و نهی از منکر، گفتن ذکر، خواندن قرآن، مناجات و تسبیحات.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کدام از شما در زندگی باید برای خودتان یک ذکر مخوص داشته باشید و با یک اسم خدا انس بگیرید. داشتن ذکر مخصوص مانند کلید رمز است.

ذکری برای عافیت و سلامتی

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کسى که در هر روز صد بار بگوید «لا حول و لا قوة الا بالله» خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور مى‌گرداند که کمترین آنها غم و غصه است. پرسید از امام آقا کی بگوییم؟ امام فرمودند: سلام نماز صبحت را که دادی بلند نشو و این ذکر را بگو.

ذکری برای نورانیت دل

ما لازم نیست که گناه کنیم، ما گناه هم که می‌بینیم و می‌شنویم دلمان زنگار می‌گیرد. از رسول الله سؤال کردند: شما چرا استغفار می‌کنید؟ حضرت فرمودند: مردم نزد من از گناهانشان می‌گویند دل من تاریک می‌شود.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر كدام از شما بعد از نماز واجبش سى بار بگويد: «سُبْحَانَ‏ اللَّهِ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ وَ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ وَ اللَّهُ‏ أَکْبَر» زنگارهای فاصله‌ی بین نمازهایتان را برمی‌دارد.

دعایی برای گشایش

آمد نزد امام صادق علیه‌السلام و گفت آقا یک دعا برای گشایش می‌خواهم و گفت آقا رزق و روزی‌ام گره خورده و تمام زندگیم گره است و عیال‌وار هستم یک دعای آسان و راحت بگویید، امام خندیدند و فرمودند: دعایی را جبرئیل به جدم دادند و جدم هم به ما دادند و ما هم به شیعیان خاصمان می‌دهیم به خدا قسم که دل شکسته‌ای که این دعا را بخواند خدا خجالت می‌کشد که دست او را خالی برگرداند. «یا مَن لایَعلَمُ کَیفَ هُوَ اِلّا هُو وَ یا مَن لا یَبلُغُ قُدرَتُهُ الواصِفُون فَرِّج عَنّی». ای خدایی که هیچ کس تو را نمی‌شناسد به غیر از خودت و ای خدایی که هیچ کس نمی‌تواند قدرت تو را توصیف کند، گشایش کن برای من.

مرد رفت و وقتی آمد که امام درس می‌گفتند و نعلین امام را برداشت و کف آن را می‌بوسید، امام فرمودند: چه می کنی؟ مرد گفت: آقا جان قابل نیستم که لب‌های شما ببوسم، ما شما را نداشتیم چه می‌کردیم؟

امام رضا علیه‌السلام فرمود: شما را سفارش می‌کنم برای اینکه مأیوس نشوید و گرفتار نشوید و در بن‌بست گیر نکنید، بعد از نماز مغرب‌تان صد بار بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم  لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم»، که خدا صد نوع بلا را از شما دور می‌کند.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌اله به سلمان فارسی گفتند: سلمان این گنجی از گنج‌های الهی است.

خداوند تمام زیارت قولیه را؛ زیارت امام حسین علیه السلام قرار داده است.

خداوند از قطره قطره عرق زوار حسین 70 هزار ملک خلق می‌کند که خدا را تسبیح و تقدیس می‌کنند و ثواب برای زائر می‌نویسند.

از عبادت‌های خیلی قشنگ اطعام طعام است. روایت است که هر کسی که به تشنه‌ای آب بدهد انگار به اهل‌بیت امام حسین آب داده است و هر کس به فقیری طعام بدهد انگار به خاندان پیامبر غذا داده است. آن وقت در زیارت اباعبدالله ثواب اطعام طعام است.

از عبادت‌های سفارش شده قرض الحسنه است و از عالی‌ترین قرض، قرض به مؤمن غریب است. حدیث می‌گوید که زیارت امام حسین علیه‌السلام قرض دادن به خود امام حسین است. از حسین غریب‌تر و مضطرتر چه کسی بود؟

عیادت؛ از عالی‌ترین ثواب‌ها عیادت است. ندا می‌آید روز قیامت فلانی چرا در دنیا من مریض بودم به عیادتم نیامدی؟ ندا می‌آید: آن مؤمن آن فامیل که مریض بودند گویا من مریض بودم چرا به عیادتم نیامدی. کربلا را زیارت کردند ثواب عیادت بیمار را می‌دهند.

کدام بیمار؟ بیماری که مجروح بوده، عطشان بوده، مکروب بوده و مقطّع الاعضا بوده و بند بند بدنش درد می‌کرده سر یک طرف و بدن یک طرف.

از علمای بزرگوار گفت در مکاشفه‌ای حضرت زهرا علیها‌السلام را دیدم که گریه می‌کردند و می‌فرمودند ای دو چشم اشک بریزید و ای اشک‌ها جاری بشوید برای آن کشته‌ای که در سرزمین کربلا بعد از کشتن سینه‌اش را شکستند.

کربلا رفتن زیارت همچنین مریضی است.

از عالی‌ترین عبادات شاد کردن مؤمن است و این سبب می‌شود که تمام ترس و هراس مرگ تا بهشت را خدا از وجودت بردارد. زیارت امام حسین شاد کردن دل پیامبر، امیرالمومنین و فاطمه الزهرا و ائمه اطهار و خواهرش زینب کبری است.

تمام ثواب‌ها را به دست آوری، آن وقت در آخرت اگر کسی به بالاترین بهشت هم دست پیدا کرده باشد، حدیث می‌گوید وقتی نگاه می‌کند به کرامت‌هایی که به زوار امام حسین می‌دهند می‌گوید کاش زائر حسین بودم.

دست یابی به شفاعت مادرش فاطمه سلام‌الله علیها؛ روایت است که حضرت فاطمه وارد محشر می‌شود در حالی که پارچه‌ای سرخ به دوش دارد و فرموده‌اند به اندازه‌ی سر انگشت این پارچه جای سالم ندارد. یک ندا می‌زند خدایا این پیراهن حسینم است، این را هم به تنش نگذاشتند و امروز نمی‌نشینم تا بگویی روز توست. ندا می‌آید فاطمه روز توست، چه می‌خواهی؟ امروز هر چه می‌خواهی بخواه، به عزتم قسم هر که به تو پناه بیاورد پناهش می‌دهم و هر که را اشاره کنی نجاتش می‌دهم. اولین حرف خانم این است خدایا عاشقان حسین، خدایا گریه کنندگان حسینم، خدایا زوار حسینم.

فاطمه کیست؟ که آن روز من ناقابل می‌خواهم به او پناه ببرم و از شفاعتش استفاده کنم. فاطمه کیست؟ مقام علمی فاطمه چیست؟ مقام شفاعت فاطمه در قیامت تا به کجاست؟

ابوبصير گويد: خدمت امام صادق عليه‏‌السلام رسیدم و گفتم: فدايت شوم؛ شيعيان مي‏‌گويند: رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم هزار باب علم و دانش به علی عليه‌‏السلام آموخت که از هر بابی هزار باب باز مي‏ی‌شود، گفتم: آیا درست است؟ حضرت فرمودند: آری درست است.

گفتم: به خدا؛ علم و دانش اين است.

امام عليه‏‌السلام به زمين اشاره کرد، و سپس فرمود: آن علم است ولی علم کامل نيست.

سپس فرمود: ای ابامحمد؛ همانا «جامعه» نزد ما است، اما مردم چه می‏‌دانند که جامعه چيست؟ عرض کردم: قربانت شوم! جامعه چیست؟ فرمود: طوماری است به طول هفتاد زراع، با املاء رسول خدا و دست خط علی(ع) که تمام حلال و حرام و همه نیازهای مردم در آن موجود است، تمام کفارات تمام دیه‌ها حتی جریمه خراش روی پوست، و بعد امام دستشان را فشار دادند و فرمودند: حتی دیه این فشار در این کتاب جمع است و نزد ماست. گفتم: به خدا قسم عمده‌ی علم است و آخر علم است و امام فرمودند: علم هست اما آخرش نیست. پرسیدم آخرش چیست؟

امام فرمودند: همانا «جفر» در نزد ما است و مردم چه می‌دانند «جفر» چیست؟

عرض کردم: جفر چیست؟ فرمود: از پوست است که علم پیامبران و اوصیاء و دانشمندان گذشته بنی اسرائیل تماماً در آن وجود دارد.

گفتم: به خدا قسم آخر علم است و امام فرمودند: علم هست اما آخرش نیست. پرسیدم آخرش چیست؟

و امام فرمودند: آخرش این است که همانا مصحف فاطمه سلام الله علیها در نزد ما است و مردم چه می‌دانند که مصحف فاطمه سلام الله علیها چیست؟

گفتم: مصحف فاطمه سلام الله علیها چیست؟ فرمود: مصحفی است سه برابر قرآن که در دست شما است، ولی به خدا قسم حتی یک حرف از قرآن هم در آن نیست و یک حکم از قرآن در آن نیست و ملک از جانب خدا گفته و ثبت شده و نزد فاطمه است و این مقام علمی فاطمه سلام الله علیها است و آخر علم نزد فاطمه است. پرسیدم آقا کجاست؟ امام فرمودند: نزد ماست هم جامعه و هم جفر و هم مصحف.

اما مقام شفاعت؛ روز قیامت لوای حمد دست حضرت زهرا سلام‌الله علیها است و هر کس زیر این پرچم باشد روز قیامت نمی‌سوزاندش و تا زیر این پرچم هستند ملکی به آن‌ها نزدیک نمی‌شود.

فرمودند کسی که سؤال قبر و معراج و شفاعت را قبول نداشته باشد کافر است و از اسلام بیرون است.

علامه مجلسی می گوید: پیامبر می‌گویند شبی که به معراج می‌رفتم در معراج کاخی را دیدم وصف نشدنی، پرسیدم: کاخ چه کسی هست؟ گفتند: کاخ دخترت فاطمه بعد از اینکه شفاعت می‌کند به این کاخ وارد می‌شود و در این کاخ با علی زندگی می‌کند و علی تنها مردی هست که الی الابد یک زن باید داشته باشد آن هم فاطمه.

حدیث مستند در کتاب جامعه شرایع آمده است که فاطمه تقسیم کننده بهشت و جهنم است و این بالاترین مقام حضرت زهرای مرضیه است.

در سوره هل أتی و در ذیل آیه آورده که در روز قیامت با حضرت زهرا هفتاد هزار ملک هستند و با او می‌آیند و لوای شفاعت همراه دارند که دوستان خود را شفاعت می‌کند و به جنت وارد می‌کنند و ندا می‌آید خسته شدی تو برو و ساکن شو در بهشت و چادرت را در محشر بگذار که هر کس آن را بگیرد به بهشتش وارد می‌کنم. اُم الحسین است و اُم ابیها.  

علامه مجلسی در تفسیر امام حسن عسکری آورده‌اند: دور پیامبر جمع شدند و از ایشان خواستند که معجزه نشانشان بدهد، معجزه‌ای که عیسی می‌کرد، معجزه‌ای که موسی می‌کرد، معجزه‌ای که ابراهیم می‌کرد و معجزه‌ای که نوح انجام داد. حضرت پرسیدند: چه می‌خواهید؟ عده‌ای گفتند: آتش بر ما سرد شود، یک عده گفتند: طوفان بشود و… . به چهار قسمت تقسیم شدند و آن عده‌ای که معجزه‌ی ابراهیم را خواستند که آتش بر آنها سرد شود، پیامبر به آنها گفت به صحرا بروید و آتشی می‌آید و نجاتی. آنها به صحرا در بیرون مکه رفتند و بعد از دو سه ساعتی برگشتند، در حالی که می‌لرزیدند و گفتند شهادت می‌دهیم که تویی رسول پروردگار جهانیان و بهتر از جمیع خلق؛ ما رفتیم به صحرا، ناگهان دیدیم که آسمان شکافته شد و پاره‌های آتش فرو ریخت. زمین شکافته شد و زبانه‌های آتش از آن بلند می‌شد تا تمام زمین را فرا گرفت و آتش ما را احاطه کرد و یقین کردیم که خواهیم سوخت. ناگهان در هوا صورت زنی را دیدیم که اطراف مقنعه‌اش آویخته بود به سوی ما، که دست‌های ما به ریشه‌های آن می‌رسید؛ منادی از آسمان ندا کرد که: اگر نجات می‌خواهید پس چنگ زنید به نخی از این مقنعه. پس هر یک از ما به نخی از ریشه‌های آن را چسبیدیم و ما را در هوا بلند کرد و ما می‌دیدیم زبانه‌های آتش را ولی ضرر و آسیبی از آن به ما نمی‌رسید و آن ریشه‌های نازک از سنگینی وزن ما پاره نمی‌شد تا آنکه از آتش نجات یافته، و خود را در مکه دیدیم. پیامبر فرمودند: آن زن را شناختید. گفتند: نه والله. پیامبر فرمودند: آن دخترم فاطمه الزهرا بود که هرکس نخی از مقنعه‌ی او را بگیرد هم آتش زمین و هم آتش آسمان برایش سرد و خاموش می‌شود.

من یک چیز می‌گویم این مال نخ چادر فاطمه است اما حدیث می‌گوید خود فاطمه زوار حسین را شفاعت می‌کند. شفاعت خود فاطمه چقدر است؟

شفاعت یعنی خروج از بن‌بست. جوان‌ها تمام همت شیطان این است که بنی‌آدم را برساند به آن جا که بگوید آب از سر من گذشته حالا چه یک وجب چه صد وجب. هر سنی هستی هر کجایی و با هر عقیده‌ای که هستی یکی هست که دستت را بگیرد اگر بخواهی.

امام علی علیه‌السلام می‌گویند: همان طوری که پرندگان به کمک پدر و مادرشان پرواز یاد می‌گیرند، شفیع آن کسی است که به تو پرواز یاد بدهد. من زمین‌گیر هستم، دست به دامن حسین بگیرم و حسین من را پرواز بدهد.

نگو دیگر دیر است، خداوند شفیعانی گذاشته که دستت را بگیرند و پروازت دهند.

شفاعت باعث ارتباط با شفیع می‌شود. چه کسانی شفاعت می‌کنند و ما باید با آنها ارتباط برقرار کنیم که از شفاعتشان استفاده کنیم؟

قرآن شفیع است به شرطی که ما با آن ارتباط برقرار کنیم. به پیامبر گفتند: ما را شفاعت می‌کنید؟ حضرت فرمودند: کاری کنید که من شما را بشناسم و شفاعتتان کنم.

ملعون روپوش را برداشت از روی سر امام، عقل که اصلاً نداشت و حالا که مست هم بود دیوانه ای که دیوانه تر شده بود هم مست شراب هم مست غرور گفت: حسین شنیده بودم به من پز می دادی و می‌گفتی جدم از جد یزید بهتره بابام از بابای یزید بهتر و مادرم هم از مادر یزید بهتره و خودم هم از یزید بهترم. جدت را نمی گویم نمی دانم راست می‌گفته یا دروغ می‌گفته بلاخره صاحب کتاب بوده و جد من کتاب نداشته. اما بابات دیدی که خدا بابای من را به بابای تو غلبه داد بابات یک عمر خانه نشین بود و بابای من حاکم اما خودت می‌گفتی از ما بهتری مگر قرآن نخواندی که خدا به هر کس بخواهد سلطنت می دهد و به هر کس بخواهد نمی دهد خدا من را خواست که به من سلطنت داده. گفتی مادرت از مادر من بهتره آره والله مادر تو فاطمه الزهراست. کجا مادر من به پای مادر تو می رسد ملعون الی الابد تو این را می‌دانستی و زخم به دل فاطمه زدی؟

[1] کامل الزیارات، ص 121