در باب روضه ی این بی بی مکرم، اسناد و کتابهای فراوانی وجود دارد، سیف بن عَمیره نَخَعی از اصحاب کوفی امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) است. از او شعری در رثای امام حسین(ع) و همچنین کتابی روایی نقل شده که راویان پرشماری از این کتاب، حدیث نقل کردهاند. ایشان شاگرد امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) است و در زمان حیات امام موسی بن جعفر(ع) نیز همراه ایشان بوده است، ایشان شاعر هم بوده اند و در زمان عزاداری برای امام حسین(ع) خدمت امام صادق(ع) رسیده اند و بحر طویلی در رثای وقایع عاشورا سروده است، و در آن بحر طویل، از حضرت زینب(س)، حضرت ام کلثوم(س)، علی اصغر(ع)، و حضرت سکینه(س) و حضرت رقیه(س) نام برده و مصائب آنان را یکی یکی نام برده است و این بحر طویل را نزد امام صادق(ع) خوانده است و امام تأیید کرده اند.
آن شیخ بزرگ دمشق سه شب پیاپی خواب دید که امام حسین(ع) فرمودند: دخترانت در آرامش هستند و دختر من در آب است!
پس از بیدار شدن از خواب او بلافاصله بررسی کرد و دریافت که کنار قبر کوچک حضرت رقیه(س) رودخانه ای وجود داشته است و آب از آنجا وارد قبر مطهر شده است. او دید که روی قبر با انگشت نوشته شده بود: رقیه بنت الحسین.
این خواب را برای علما نقل می کند، علما (اسامی شان در تاریخ آمده) غسل کرده و وضو می گیرند، قبر را می شکافند و متوجه می شوند که در قبر، آب آمده است و دختر بچه ای با چادر مشکی در حالیکه زنجیر بر دور گردن دارد، با پاهایی پر از آبله، داخل قبر است. این سیّد، پیکر مطهر را روی دست می گیرد تا بقیه قبر را تعمیر کنند، سه شبانه روز، سیّد احتیاج به آب و غذا نیاز پیدا نمی کند، تا اینکه قبر را تعمیر می کنند و مجدداً پیکر مطهر را در جای خود قرار می دهند.
نسل این سیّد بزرگوار، از خادمین حرم حضرت رقیه(س) و خانم زینب کبری(س) هستند.
در باب تحقیق در مورد وجود مبارک حضرت رقیه(س) کتابِ ستاره درخشان شام، نوشته ی آقای ربّانی خلخالی است که مختصری در باب حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) است و مفصل درباره حضرت رقیه( س) مطلب نوشته اند.
به تواتر به ما رسیده است که در هر مکانی که روضه برقرار می شود، هم مکان و هم جمعیت، مد نظر امام زمان(عج) است. عزاداری و اشک شما قبل از هر کسی، ابتدا به سمع مبارک ایشان می رسد، و ملائک ربانی دست به صورت شما می کشند و به امداد رسانی شما می آیند.
در اصفهان تاجری متموّل بود که شبهای جمعه در منزل خود، روضه برقرار می کرد. او نقل می کند: شبی در خواب دیدم که به سمت بازار می روم، اما جمعیتی به سمت خانه ی من می آیند، من از آنان پرسیدم که کجا می روید؟ آنان گفتند: ما به سمت خانه ی شما می رویم،زیرا شما روضه دارید. گفتم: امروز که پنج شنبه نیست؟ آنان گفتند: امروز در منزل شما روضه برقرار است و امام زمان (عج) در منزل شما تشریف دارند. دوان دوان به سمت خانه ام رفتم، کنار در، صدایی گفت: آقا در منزل شما تشریف دارند با ادب وارد شو! من دستم را به سینه زدم و با ادب وارد شدم، و آقا را در جایی که همیشه منبر روضه خوان گذاشته می شود، دیدم، رو به آقا کردم و پرسیدم: ببخشید من شما را در جای دیگری هم دیده ام؟ آقا فرمودند: امسال در مکه من را دیده ای، آن شبی که چرت زدی و خواستی که تجدید وضویی کنید و از من خواستی که کت و کتاب دعایت را نگه دارم، و من به تو گفتم که تقیه کن و مفاتیح را زیر کت بگذار. می دانی چرا به خانه ات آمده ام و از الطافم تو را بهرهمند کرده ام؟ گفتم: من کم قابل تر از این حرفها هستم، شما بفرمایید. آقا فرمودند: زیرا در خانه ی تو بسیار برای جدم حسین (ع) گریه می کنند.
رسول اکرم (ص) فرمودند: معرفت و شناخت اهل بیت (ع)، برائت نامه ای از آتش جهنم است و محبت به آنها جوازی برای عبور از صراط است، و ولایت و اطاعت از آل رسول(ص)، امان از عذاب است.
اگر کسی به وجود حضرت صدیقه ی طاهره(س) و اولاد طاهرین ایشان، به اتفاقاتی که در زمان حیاتشان به وقوع پیوسته است،معرفت پیدا کند، حال منبع این معرفت قرآن، حدیث، تاریخ، مدح و ثنا، یا زندگی و یا سیره ی این بزرگواران باشد، برائتی از آتش جهنم برای اوست، و اگر بعد از این معرفت، اینان را دوست داشته باشد، جوازی برای عبور از صراط است، حال صراط اگر در دنیا باشد همان راه مستقیمی است که ما در سوره ی حمد درخواست هدایت به سوی آن را از خداوند می کنیم.
محبت اهل بیت پیامبر(ص) ما را روانه در این صراط مستقیم می کند.
امام علی(ع) فرمودند: ما نمی گذاریم شیعیانمان، با دو پایشان از صراط بلغزند.
آن کسی که نام امام حسین(ع) را فریاد می کشد، ائمه(ع) نمی گذارند با تمام وجود گمراه شود، و شیطان او را تماماً گمراه کند؛ و اگر دچار شرّی شد او را به خیر و برکت دعوت می کنند.
و اگر صراط را به آن پلی که بر روی جهنم کشیده شده است تعبیر کنیم که عبور از آن یعنی رسیدن به سعادت، صدیقه ی طاهره(س) در کنار آن ایستاده است و ایشان نگاه می کنند که بر پیشانی عده ای نوشته شده: هذا محب الفاطمه، محب آل الرسول! او اینان را از صراط عبور می دهد.
پیروی کردن و چنگ زدن به دامن اهل بیت(ع) و اطاعت و تمسک جستن و به سمت منش و زندگی آنان حرکت کردن و همرنگ شدن با این بزرگواران، هم در دنیا و هم در آخرت، از تمام عذابهای روحی و جسمی، امان است.
امام رضا(ع) فرمودند: هر چیزی که در زندگی، دلتنگ تان می کند، به باب کربلا ببرید و ببینید که علت دلتنگی شما سخت تر است یا اتفاقاتی که در کربلا رخ داده است!
رسول اکرم(ص) فرمودند: ستارگان، امانِ اهل آسمان هستند و اهل بیت من، امانِ روی زمین هستند، هرگاه ستارگان نابود شوند، اهل آسمان نابود می شوند و هرگاه، اهل بیت من نابود شوند و نباشند، زمینیان نابود می شوند، ستارگان آسمان، اَمان از غرق هستند برای اهل آسمان و اهل بیت من، اَمان از غرق هستند برای اهل زمین.
اهل بیت(ع) در روی زمین توازن برقرار می کنند،در روی زمین مرتب گناه می شود اما ماه محرم که آغاز می شود، امام حسین(ع) دو ماه عِنان را در دست می گیرد و در تمام اقصی نقاط عالم، منبر هدایت گمراهان برقرار می شود.
اسم مبارک این بزرگواران، دعای اینان، زیارتشان، عزاداریشان، اشک برای اینان، همه امان است.
اگر حب الحسین(ع) از دل بیرون رود انسان نابود می شود.
قریب به هزار و پانصد سال پیش، دختر بچه ای در خرابه بهانه ی پدر را می گیرد، زیرا مأموریت حضرت رقیه(س) تا خرابه ی شام بوده است، بنا بود مثل دیشبی به دستور یزید ملعون، سقف خرابه را روی سر اُسرای کربلا بریزند و اینان را از بین ببرند و خرابه نشینان زیر آوار بمانند، این بانوی بزرگوار مأموریت داشت تا نیمه شب از خواب بیدار شود و آنقدر بهانهی پدر را بگیرد تا شامیان بیدار شوند و به خرابه بیایند و یزید ملعون نتواند به نقشه ی شوم خود برسد.
امروز هم ایشان امان است برای اهل زمین.
اهل بیت(ع) نمی گذارند که شیعیانشان، در دنیا و معصیت، گناه، گرفتاری، و در عذاب غرق شوند به شرطی که به این بزرگواران متمسّک شوند.
زن و شوهری که با هم اختلاف و دعوا داشتند خدمت امیرالمومنین(ع) آمدند، شوهر از جمله خوارج بود، حضرت خواستند که آشتی برقرار کند، اما مرد، شروع کرد به فحش و ناسزا دادن به زن، امام علی(ع) با تغیّر به او فرمودند: اخسوا[1]
امام(ع) تا این جمله را گفتند، سر مرد به شکل سگ شد!
یک نفر گفت: یا علی! شما که با یک تشر، سر این مرد را به شکل سگ درآوردی، چرا تشر بر سر معاویه نمی زنید تا به این هیبت دربیاید.
امام(ع) فرمودند: ما اهل بیت، خزانه داران اسرار و تدبیر خداوند هستیم، آیا قرآن را نخوانده ای؟ «بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»؛ بلكه بندگانى ارجمند هستند كه در سخن بر او پيشى نمى گيرند و خود به دستور او كار مى كنند.
این بندگان و عِباد ما هستیم.
خداوند این قدرت را به کسانی می دهد که بتوانند بر خود تسلط داشته باشند، حضرت زینب(س) قطعا می توانست نفرین کند اما هر کجا که می خواست نفرین کند ندا از سر مقدس می آمد که خواهرم صبر کن!
اسم اعظم را جناب محمد حسن طباطبایی می دانستند، در جمعی نشسته بودند، برای ایشان چای آوردند، انگشت تَر ایشان به سینی مسی برخورد کرد و طلا شد، ایشان ذکری گفت و سینی به مس تبدیل شد، اما ایشان با وجود داشتن اسم اعظم، به خاطر مقدار کمی بدهکاری بیش از یکسال به زندان افتاد اما از اسم اعظم استفاده نکردند. خدا اسم اعظم را به ایشان می دهد زیرا ظرفیت دارد.
عده ای از جایی عبور می کردند، خارکَنی را دیدند که پشته ای هیزم جمع آوری کرده و نان خشک را با زانوان خود می شکند و می خورد، از او سوال کردند: خدا داری؟ گفت: آری! گفتند: خدای تو قادر است؟ گفت: آری! گفتند: خدای تو چقدر قدرت دارد؟ گفت: خدایا این پشته ی هیزم را طلا کن. برق طلا نزدیک بود که چشمانشان را کور کند. گفتند: آیا غذا داری که بخوریم؟ گفت: خدایا مهمان دارم. نانی گرم و عسل مصفا از آسمان آمد. از او پرسیدند پس چرا برای خودت از این دعاها نمی کنی؟ گفت: اگر می خواستم برای شکم و شهوت خودم، از آن استفاده کنم که به من نمی داد.
و اگر کسی به سراغ فهم این اسرار نرود قطعا نمی تواند مسأله کربلا را درک کند.
یکی از اسرار کربلا مسأله ی اسارت است.
از اسرار کربلا شهادت حضرت رقیه(س) در خرابه ی شام است.
امام سجاد(ع) می فرمایند: ما هفت مصیبت در شام دیدیم که در روز عاشورا هم ندیدیم.
خداوند درتمام کتابهای آسمانی برای تمام انبیاء و اوصیاء، شهادت را مقرر کرده است، انبیاء و اوصیاء بنی اسرائیل عمدتاً شهید شده اند به اشکال گوناگون اما برای خویش و قوم هیچکدام از پیامبران اسارت مقرر نکرده است و این مسأله فقط متعلق به رسول اکرم(ص) و امام حسین(ع) است و بس.
به سر هیچ کدام از اوصیاء اینگونه اهانت نشده است، و اهل بیتشان را اینگونه خرابه نشین نکرده اند که در این سرّی نهفته است.
چرا یزید ملعون، به لب و دندان امام حسین(ع) آنگونه جسارت کرد؟ او که کار خود را به انجام رسانده است، چرا می خواست تحقیر را به اینجا برساند؟ او چه چیزی را می خواست به اثبات برساند.
وقتی اهل بیت(ع) را وارد مجلس یزید ملعون کردند، او جوانی تقریباً سی ساله بود،مست قدرت و با ریشه ای خراب! همه بر روی تخت های مرصع نشسته بودند، ابتدا ملعون اجازه نداد که اهل بیت(ع) بنشینند، اینان مدتی ایستادند، بعد که مردم گفتند: اجازه بده اینان بنشینند، گفت: بنشینید!
سر مطهر امام(ع) داخل طشت قرار داشت، ملعون گفت: جد تو گفته است که طلا حرام است! پس چرا سر تو داخل طشت طلا است!
جد تو گفته: پوشیدن لباس طلا حرام است! میبینی که من طلا پوشیده ام!
لباس هایم از طلا، ظرف هایم از طلا، تخت هایم از طلا، تشت از طلا، جام شرابم از طلا است. و شروع به اهانت کردن کرد. آنگاه زنی از زنان او گفت: خواهر حسین(ع) کیست؟ حضرت زینب(س) ساکت بودند و حضرت ام کلثوم(س) فرمودند: من هستم. آن زن شروع کرد به اهانت کردن، حضرت ام کلثوم(س) با این اهانت ساکت شدند. زنی دیگر گفت: حسین(ع) دختر هم دارد؟ حضرت سکینه(س) فرمودند: من بنت الحسین هستم. زن شروع کرد به اهانت کردن. حضرت سکینه(س) فرمودند: شهادت سهم ما است و قساوت سهم شما است، تو با این الفاظ خیال کردی از عظمت پدر من کاسته ای! پدر من همان حسینی است که روی شانه های پیامبر(ص) می نشست، پدر من همان حسینی است که در دامن زهرا(س) رشد کرده است و همان حسینی است که فرشته ها گهواره جنبانش بوده اند، اما پدر تو همان کسی است که مادر بزرگش، ازغلامش تمکین کرد که جگر حمزه ی سیدالشهدا را برایش بیاورد و بخورد؛ و این تفاوت بین ما و شما است. از ما بعید نیست که به دنبال سر پدرمان به اسارت برویم و از شما هم بعید نیست که این کارها را کنید!!!
و اینجا آن اهانت به سر آغاز شد.
قبل از پرداختن به بحث به این مقدمه توجه کنید:
در روایت داریم که خداوند متعال عرش الهی را از چهار نور آفریده است، چهار نور باعث و سبب ایجاد عرش الهی است، نور سفید و زرد و سبز و قرمز. آنچه سفیدی و روشنایی در عالم امکان، به ذهن می رسد همه از آن نور سفید است، نور خورشید و روز و ستاره و مهتاب… و این نور، نور علی بن ابیطالب(ع) است.
نور زرد که متعلق به حضرت زهرا(س) است. وقتی خانم به نماز ظهر می ایستادند، تمام مدینه زرد می شد حتی آن دشداشه های سفید که بر روی طناب انداخته بودند به رنگ زرد در می آمد. صورت مردم زرد می شد، مردم می پرسیدند: یا رسول الله(ص)! این نور از چیست؟! حضرت می فرمودند: دخترم فاطمه(س) به محراب عبادت ایستاده است.
آنچه از زردی تصور می شود نور حضرت زهرا(س) است که این نور از قشنگ ترین نورها است و نور قرآنی است و رنگ قرآنی است و اثرات عجیب دارد.
نور سبز متعلق به امام حسن مجتبی(ع) است، هر چه از سبزی در عالم تصور می شود از نور امام حسن(ع) است.
و نور سرخ، نور امام حسین(ع) است، هر چه سرخ است در دو عالم، در بهشت و ملکوت در آسمانها و… از ایشان است، حتی آن شبی که حضرت موسی(ع) به سمت مدین می آمد، زن باردار و بچه های کوچک و گله ی گوسفند و باران شدید همراهِ هم، بر ایشان فرود آمد و حضرت موسی(ع) غریب و تنها در بیابان، بالای طور سینا، نور سرخی دید، به همسرش گفت: من آنجا نور سرخی می بینم، شاید آتش باشد می روم آتش بیاورم.
وقتی موسی(ع) به آن سرخی نزدیک شد، ندا آمد: موسی! به وادی مقدس نزدیک می شوی، کفش هایت را بِکَن.
عرفا می گویند: آن سرخی، آتش نبود بلکه شاخه ای از نور وجود امام حسین(ع) بود! که موسی(ع) را جذب خود کرد و به مأموریت برد.
هر جا که محل قرب به حسین(ع) است، وادی مقدس و طور سینا است که باید کفش هایت را به ادب بِکنی و احترام کنی.
رسول اکرم(ص) فرمودند: در برخی از معراج ها که من را می بردند،محمل من را از این چهار نور می ساختند، و من را می بردند.
هر کس می خواهد به اوج برود باید در سایه ی این چهار نور، یعنی این چهار وجود مبارک، و در سایهی محبت و معرفت و ولایتشان حرکت کند.
نور حسین(ع) همه جا پیدا بود، حضرت زهرا(س) وقتی باردار شدند، در صورت ایشان هم این نور پیدا بود.
شب هنگام که کسی در خانه اش چراغی روشن نمی کرد و مردم در خانه هایشان نشسته بودند، ناگهان نوری می جهید، همه می گفتند که حسین بن علی(ع) عبور می کند، از زیر گلو و از پیشانی این نور می جهید.
حسین(ع) به کربلا آمد، در گودال قتلگاه، شش نفر نتوانستند نزدیک شوند گفتند: خورشید خونینی در اینجا قرار دارد، ما نمی توانیم نزدیک شویم!
بالای نیزه نور داشت، در تنور خولی نور داشت، در دارالاماره نور داشت، چهل منزل بر بالای نیزه ها نور داشت.
اُسرا به حرّان که رسیدند؛ یحیی حرّانی یهودی؛ در دیرش بود، گفت: سرو صدا شنیدم، دیدم که عده ای به زنجیر بسته آمده اند همراه با سربازانی زیاد و سرهایی بالای نیزه، میان اینان سری بود که مثل خورشید هنگام ظهر، می درخشید، او دوان دوان به سراغ امام سجاد(ع) در حالیکه به زنجیر بودند رفت، گفت: شما چه کسی هستید؟ امام(ع) فرمودند: ما اهل بیت(ع) هستیم. او گفت: اهل بیتِ چه کسی هستید؟ امام(ع) فرمودند: ما اهل بیت خاتم الانبیاء هستیم. او گفت: همان خاتم الانبیایی که نامش در تورات ما است و نامش محمد(ص) است. امام(ع) فرمودند: آری. او گفت: این سر چه کسی است؟ امام(ع) فرمودند: سر نوه ی محمد(ص) است. او گفت: سر پسر فاطمه(س) است؟ امام(ع) فرمودند: آری. او گفت: این اُسرا کیستند؟ امام(ع) فرمودند: فرزندانش هستند. او شمشیر طلبید و جنگید و کشته شد، و بعدها برایش زیارتگاهی درست کردند.
حال بیاییم به مجلس یزید ملعون:
خواهر یزید اهانت کرد، دختر یزید ملعون اهانت کرد، و نوبت خودِ یزید ملعون شد، او شروع به اهانت کردن به امام حسین(ع) کرد در حالیکه سر مقدس زیر روپوشی قرار داشت، حضرت زینب(س) دیدند که باید کاری انجام دهند، مسیحی و یهودی و دشمن همه نشسته اند، او اهانت می کند و همه گوش می کنند. اینجا دیگر جای سخن گفتن نیست، ناگهان زینب(س) به سمت تشت دوید و روپوش را برداشت ناگهان از سر مقدس نوری ساطع شد که همه از حال رفتند. همه از روی صندلی ها به کناری پرتاب شدند.
موسی(ع) چهل نفر را به طور سینا برد و عرض کرد: خداوندا! اینان تو را می خواهند ببینند، ناگهان نوری زد و همه مردند، این نور، نورِ دلِ یکی از محبان امام علی(ع) بود یعنی نور باطن سلمان بود، حال این نور سر حسین(ع)، نور پسر علی(ع) و پسر فاطمه(س) است که اینگونه می کند.
وقتی این نور از سر مبارک جهید و همه غش کردند و افتادند، برای بههوش آوردن آنان آب نیاز شد،یزد ملعون متوجه شد که قافیه را باخته است، و کم آورده است و آبرویش رفته است و خواست که جبران کند، آن عصا را برداشت و آن جسارت را کرد، ناگهان پیرمردی باعصا بلند شد و گفت: یزید! بیست سال از خانه ام خارج نشده ام، پدرت بارها از من درخواست کرد که به نزد او بروم اما نرفتم، اکنون که شنیدم اهل بیت(ع) را آورده اند، آمده ام کاری کنم، خجالت بکش! خودم دیدم که پیامبر(ص) دو لب مبارک امام حسین(ع) را باز کردند و دندانهای ایشان را بوسیدند. وقتی دلیلش را پرسیدم، فرمودند: ملعون الی الابد، به دندان پسرم اهانت می کند.
رهبر یهودیان در مجلس یزید ملعون گفت: بین من و داوود نبی، هفتاد و اندی، نسل فاصله وجود دارد اما با این حال، در دین یهود، مورد تکریم و احترام فراوان هستم. خدا خيرتان ندهد! ديروز پيامبرتان بوده و امروز پسر دخترش را مىكشيد؟!
آنگاه رهبر یهودیان میگوید: گذشتگانمان به ما گوشزد کردند که پسر پیامبری در کربلا کشته خواهد شد. شما، در امت اسلام، چگونه، فرزند پیامبر و نوه ایشان را به قتل رساندید؟! در حالیکه بین حسین(ع) و پیامبر(ص)، تنها یک نسل، فاصله است؟!
یزيد، فرمان داد كه طناب كلفتى بر گردنش بيندازند. عالِم يهودى برخاست و مىگفت: اگر مىخواهيد، مرا بزنيد يا بكُشيد و يا دربندم كنيد؛ امّا من در تورات ديدهام كه هر كس نسل پيامبرى را بكُشد، همواره و هميشه، تا هر گاه كه بماند، مغلوب خواهد بود و چون بميرد، خدا، او را در آتش دوزخ مىاندازد.
آنگاه، وی به سمت سر مبارک امام حسین(ع) می رود و سر مبارک امام حسین(ع) را بوسیده و شهادتین را جاری میسازد. و بدین ترتیب، شهیدی دیگر در راه اسلام از ادیان دیگر، تقدیم امام حسین(ع)، میشود.
[1] اخسوا كه به صورت فعل امر است معمولا براي دور كردن سگ به كار مي رود، و هر گاه در مورد انساني گفته شود، به معناي پستي او و مستحق مجازات بودن اوست. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 14، ص 337 ـ 339