بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 

امروز مجالس روضه ویژگی خاصی دارد زیرا روز هفتم ماه صفر بنا به نقل تواریخ معتبر اولین مجلس روضه برای امام حسین(ع) برگزار شده است. پس از شهادت حضرت رقیه(س) اسرا دیگر آزاد شده اند و زنجیر و طناب ها از آنها جدا شده است و آنها را از خرابه بیرون آورده اند و جای بهتری به آنها داده اند، نظارت بر آنها هست اما دیگر اسیر نیستند زیرا بوی انقلاب در دمشق پیچید و یزید راه مماشات و نرمی پیشه کرد تا انقلاب آرام بگیرد. او مُدام امام سجاد(ع) را احضار می کرد که با تو حرف دارم حتی پیغام داد که بیا و عمه ات زینب(س) را نیاور. امام(ع) تنها رفتند و او اظهار کرد که: من خطا کردم و من حسین(ع) را نکشتم و ابن زیاد کشته است و …(او می خواست خود را مبرا کند)، سپس گفت: آیا برای من توبه هست؟ امام(ع) فرمودند: آری برای تو هم توبه هست! او گفت: چه کنم؟ امام معصوم(ع) چند راهکار به او دادند از جمله اینکه نماز غفیله بخوان «…وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ‏ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ…» امام(ع) با یاد دادن این نماز هدف داشته اند و آن اینکه به او گفتند: اگر می خواهی خداوند توبه ات را قبول کند، گناهت را به گردن دیگران نینداز و ظلمت را به گردن بگیر. یکی دیگر از کارهایی که امام(ع) به او گفتند تا انجام دهد این بود که سقاخانه درست کن زیرا پدرم را عطشان کشتند.

وقتی امام سجاد(ع) از نزد او بازگشتند حضرت زینب(س) ماجرا را جویا شدند و ایشان جریان را عنوان کردند، حضرت زینب(س) تعجب کردند که آیا شما راه توبه را به او یاد داده اید؟! امام(ع) گفت: بلی من امام هستم و باید به همه یاد دهم! اما گمان نکنم که خداوند توبه او را بپذیرد و بخواهد که او توبه کند. در تاریخ می نویسند که یزید یک بار هم نتوانست نماز غفیله را بخواند!

در تاریخ آمده که سقاخانه را ساخت، معلمِ فرزندانش به آنجا رفت و آب نوشید ناگهان صدایی پیچید:

این ندا از عالم بالا رسیـــد                                    مزد آب این است لعنت بر یزید

یزید بسیار مماشات کرد که اکنون چه کاری برای شما انجام دهم و به شما چه بدهم. حضرت زینب(س) فرمودند: ما از تو چیزی نمی خواهیم فقط لوازم غارت شده‌ی شهیدانمان را می خواهیم. یزید فکر کرد که ارزش مادی آنها را درخواست می کند اما حضرت فرمودند: خیر ما خودِ آنها را می خواهیم برای ارزش معنوی که دارند. عمامه پیامبر(ص) که بر سر حضرت علی اکبر(ع) بوده، مقنعه مادرم حضرت زهرا(س) که در خیمه های ما به تبرک بوده؛ و پیراهن امام حسین(ع) را که به دست مادرم بافته شده بود را هم می خواهیم. ملعون اعلام کرد: هر کس هر چه از کربلا غارت کرده بیاورد. همه را به نزد اهل بیت(ع) آوردند، گهواره حضرت علی اصغر(ع)، لباس حضرت علی اکبر(ع)، پرچم حضرت عباس(ع)، لباس تن حضرت قاسم(ع)، و آنچه که برده بودند را آوردند. اهل بیت(ع) ناله ها کردند و واویلایی آغاز شد…

حضرت زینب(س) به یزید فرمودند: می خواهم برای برادرم مجلسی بگیرم و دل سیر عزاداری و گریه کنم. او یکی از سالن های قصر خود را در اختیار گذاشت و اعلام عمومی کردند. قسمتی جداگانه برای مردان و زنان در نظر گفتند. حضرت زینب(س) دیوار آنجا را به پیراهن امام حسین(ع) و کلاه خود حضرت علی اکبر(ع) و پرچم حضرت عباس(ع) و … تزیین کردند. سپس حضرت زینب(س) فرمودند: ما سرهای شهدا را هم می خواهیم.

سرانجامِ سرهای مطهر چه شد؟

هفده سر تا شام به اسیری آمده اند. بقیه سرهای شهدا را، خانواده های آنها قبل از اینکه به شام برسند، گرفته و دفن کرده اند؛ و تاریخ صحیحی ندارد اما سرهای بنی هاشم تا شام به اسارت آمده است. سر مطهر حضرت عباس(ع) و سه برادرش و یک پسر دیگر حضرت علی(ع) و سر مطهر امام حسین(ع) که شش سر از پسران حضرت علی(ع) به اسارت آمده است. سر مطهر حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اکبر(ع)، حضرت قاسم(ع) و پسران امام حسن مجتبی(ع)، و پسران حضرت زینب(س) به اسارت آمده است. کوچکترین سر، سر مطهر حضرت علی اصغر(ع) و بزرگترین حضرت امام حسین(ع) است. سرها که وارد شد صدای عزاداری به آسمان رسید، مردم شروع به عزاداری کردند. بنابراین بنای روضه های امام حسین(ع) از روز هفتم گذاشته شد. وقتی مجلس تمام شد، تمام مقاتل می نویسند سر امام حسین(ع) را پس گرفت، امام سجاد(ع) فرمودند: سر را بده که می خواهم دفن کنم اما ملعون گفت: دیگر سر را نخواهی دید! سر مطهر را پس گرفت و مابقی سرها را به امام سجاد(ع) تحویل داد. امام(ع) آنها را شستشو دادند و کفن کردند و به قول اکثر مورخین، آنها را در باب الصغیر دمشق دفن کردند.

در مورد سر مطهر امام حسین(ع):

اینکه آیا این سر مطهر به نجف یا به مدینه و یا به اَسقَلان مصر یا در قاهره رفته و دفن شده است؛ و یا اصلاً به آسمان برده شده است را به طور قطعی نمی دانیم؛ و نظرهای گوناگون وجود دارد:

عداه ای معتقدند که به کربلا آورده شده و به بدن مطهر امام حسین(ع) ملحق شد است.

عده ای معتقدند که در نجف اشرف دفن شده است. اینکه در نجف در برخی از زیارت نامه های حضرت علی(ع) سلام بر سر مطهر امام حسین(ع) آمده است به این دلیل است که برخی معتقدند که در کنار حضرت علی(ع) سر مطهر ایشان دفن شده است.

عده ای به این نتیجه رسیده اند که سر مطهر با اسرا به مدینه بازگشته و در بقیع در کنار قبر حضرت فاطمه(س) دفن شده است.

عده ای معتقدند در شام و در قصر خضراء بنی امیه دفن شده است در مسجد اموی در کنار قصر.

برخی معتقدند سر مطهر به کربلا آورده شده و در کنار فرات در داخل مسجد رِقعَه دفن شده است.

برخی معتقدند در دروازه “باب توما” در شام دفن شده است.

برخی معتقدند سر مطهر به مصر برده شده و در آنجا قربانی ها کرده و استقبال کرده و مجالس گرفته اند و سر مطهر را داخل کافور نهاده و در جایی دفن کرده اند، اکنون هم مشهد رأس الحسین(ع) دارند که حرم دارد و مردم به زیارت می روند و معجزات و کرامات زیادی دارد.

اما علمای بزرگ شیعه چه می گویند:

شیخ صدوق در کتاب خود از یکی از دختران حضرت علی(ع) نقل می کند: امام سجاد(ع) سر مطهر را به کربلا برگردانده اند و بالای قبر مطهر را شکافته و سر مطهر را به بدن ملحق کرده اند.

شیخ طبرسی می فرماید: سر مطهر از شام به کربلا آورده شده و به بدن ملحق شده است.

مرحوم علامه مجلسی می نویسد: سر مطهر از دمشق به مدینه رفته و از آنجا برای والی مصر فرستاده شده و چرخانده و برگردانده شده به کربلا و در آنجا دفن شده است.

سید بن طاووس تقریباً معتقد است که سر مطهر امام حسین(ع) در اربعین با اسرا به کربلا آمده و در آنجا دفن شده است. یکی از دلایلی که زیارت اربعین را بزرگ شمرده اند و به آن تأکید کرده اند این است که در اربعین، دفن امام حسین(ع) کامل شده است. چهل روز بدن، بی سر بوده و دفن کامل نبوده است. روز چهلم وقتی اسرا آمدند، امام(ع) سر را طلب کرده و آن را گرفته و به کربلا آورده و بالای قبر را باز کرده و آن را دفن کرده است.

البته همه این علما ذیل نظریات خود نوشته اند ” اللهُ اَعلم” خدا داناتر است! شاید سر مطهر به آسمان برده شده و خدا داناتر است.

ادامه بحث زیارت امام حسین(ع)

اما ایام، ایام زیارت امام حسین(ع) است و ما این روزها ثواب زیارت ایشان را می گوییم. امام صادق(ع) فرمودند: کسی که زیارت کند قبر حسین(ع) را با شوق و ذوق (شوق داشتن از شروط زیارت امام(ع) است، حتی گفته اند که در کربلا تا زمانی بمان که مشتاق هستی و دلت می سوزد. در حرم نباید پا را دراز کرد و یا با بی حالی نشست و یا حرف دنیا را زد زیرا در تمام آن قسمت، بدن امام حسین(ع) به زمین کشیده شده است) خداوند نام او را جزء آمنین روز قیامت می نویسد. در روز قیامت ترس و وحشتی ندارد و در امنیت کامل است. نامه‌ی عمل او را به دست راستش می دهد. جزء اصحاب یمین است. او را زیر پرچم امام حسین(ع) داخل در بهشت می کند و هم درجه با امام حسین(ع) می شود.

چرا این همه ثواب درباره‌ی زیارت امام حسین(ع) گفته شده است؟

ما جرأت نمی کنیم همه‌ی ثوابهای گفته شده برای ایشان را به زبان آوریم. اما برای زیارت یک مومن معمولی فرموده اند:

امام صادق(ع) فرمودند: هر کس به زیارت اهل قبور برود و سر قبری رو به قبله بنشیند و دستش را روی قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره قدر را بخواند خداوند آن مرده و این زنده را از فزع اکبر روز قیامت نجات می دهد.

این همه ثواب برای یک مومن معمولی است و نه امام معصوم!

محدث قمی از امام رضا(ع) نقل می کند: هر کس به زیارت اهل قبور برود و رو به قبله بنشیند و دستش را روی قبر بگذارد و هفت بار سوره قدر را بخواند و سپس این دعا را بخواند:

«اَللّهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ وَصِلْ وَحْدَتَهُ وَ انِسْ وَحْشَتَهُ وَ امِنْ رَوْعَتَهُ وَ اسْكُنْ اِلَيْهِ رَحْمَتُهُ يَسْتَغْنى بِها عَنْ رَحْمَةٍ مِنْ سِواكَ وَاَلْحِقْهُ بِمَنْ كانَ يَتَوَلاهُ»؛ خدایا به غریبی او رحم کن، خدایا او تنهاست تو به او وصل شو، خدایا قبر وحشتناک است تو انیس او شو، او می لرزد و نا آرام است خدایا تو به او امنیت بده، خدایا رحمتت را در کنارش ساکن کن، آنقدر رحمتش کن که از رحمت و محبت دیگران بی نیاز باشد، خدایا او را به کسانی که در دنیا دوستشان داشت ملحق کن.

سپس امام(ع) فرمودند: به عزت خداوند قسم که خداوند به این دعا مَلکی می آفریند که کنار قبر او تا قیامت عبادت می کند و ثوابش برای او و تو ضبط می شود.

این ثواب برای مسلمان معمولی است؛ و نه پسر فاطمه زهرا(س)!

این دو حدیث برای زیارت مردگان بود، حال برای زیارت زنده ها:

حدیث: هر کس زیارت کند برادر و خواهر مومنش را خداوند می فرماید: مرا زیارت کردی و مزدت با من؛ برایت به ثواب بهشت راضی می شوم.

رسول اکرم(ص) فرمودند: هر کس برادر دینی خود را زیارت کند خداوند می فرماید: تو مهمان من هستی و تو زائر من هستی، بر من است که مهمانم را گرامی بدارم و اجر و مزدش دهم.

ممکن است در اینجا این سوال پیش آید که آیا رفت و آمد با همه مجاز است؟

رفت و آمدهای ما سه نوع است: یک نوع مانند غذا است که اگر نخوری می میری و این رفت و آمد با پدر و مادر است که واجب است حتی اگر کافر و بداخلاق و … باشند که البته برای خانمها در صورتی که همسر بگوید راضی نیست از آنها سلب می شود. برخی از رفت و آمدها همانند دارو است که باید هنگام نیاز، با احتیاط و کم باشد و این برای کسانی است که رحم و خویش و قوم هستند اما با ما هم عقیده نیستند، ما نمی توانیم با آنها قطع رحم کنیم اما در هنگام مریضیِ آنها یا مصیبت دیدن آنها یا… مانند دارو، به قدر ضرورت رفت و آمد کنیم و گه‌گاهی احوال پرسی کنیم. برخی از رفت و آمدها مانند درد و مرض هستند، مانند دوستان یا افرادی که با آنها هم عقیده نیستیم و اگر با آنها رفت و آمد کنیم ممکن است مسائل ناخوشایندی ایجاد شود پس درد و مرض است و باید از آن اجتناب کرد.

رسول اکرم(ص) فرمودند: جبرئیل فرمود که خداوند مَلَکی دارد که می گردد در دنیا و می بیند که مومنی به دیدار مومنِ دیگر از سر دلتنگی می رود، کاری با او ندارد و فقط دلش برای او تنگ شده است، او می گوید: خدا به تو سلام رسانده و می فرماید: هر مسلمانی که به زیارت مسلمانی رود به زیارت منِ خدا آمده و اجرش نزد من محفوظ است.

امام صادق(ع) فرمودند: اگر مسلمانی به زیارت مسلمان دیگری رود و حاجتی داشته باشد و او چهره در هم کشد و او باز گردد؛ و یا اگر بتواند مشکل را حل کند و بگوید نمی توانم حل کنم؛ خداوند می فرماید: چون به خانه قبر وارد شود حتی اگر بهشتی باشد به او گفته می شود عذاب این یک گناه را بکش و سپس وارد بهشت شو؛ خداوند هفتاد سال در خانه‌ی قبر، او را معذب می کند که زائر حاجتمندِ خدا را حاجت روا نکرده است.

این احادیث برای مومن معمولی است و برای شهیدی همچون امام حسین(ع) نیست! زیارت امام حسین(ع) پَرِ پرواز است.

سه چیز در مستحبات دین، باعث سعادت:

نقل می کنند: فردی راه افتاد و با اسب و شتر صدها کیلومتر راه را طی کرد تا به نجف رسید و خدمت آیت الله ملا فتحعلی سلطان آبادی رسید. آقا از ایشان سوال کرد: چه امر واجبی پیش آمده که این همه راه را با سختی طی کرده ای؟ او گفت: آمده ام تا دستورالعمل برای سعادت بگیرم. آقا فرمودند: من سه راهکار برای سعادت می دانم:

اول اینکه نمازهایت را اول وقت بخوانی، زیرا نماز اول وقت خیری است که موجب توفیق برای خیرات دیگر می شود. مرحوم علامه قاضی می فرماید: نمازهایت را اول وقت بخوان اگر راه سعادت برایت باز نشد مرا لعنت کن.

دوم اینکه تو را سفارش می کنم به خواندن نماز لیلة الدفن هرشب، قربة الی الله که این نماز چراغی به قبر میت غریب در هر شب است. به تعدادی که می خوانی برای خودت در قبرت چراغ می فرستی.

سوم اینکه خواندن زیارت عاشورا و مداومت بر آن.

ختم زیارت عاشورا برای حوائج:

این ختم را در فرصتی مناسب باید انجام داد. به این صورت که 72 روز پی در پی، زیارت عاشورا هدیه به 72 شهید کربلا می خوانی و یک روز هم وقفه نمی اندازی. برای سخت ترین حوائج تجربه شده و برای برآورده شدن حوائج معنوی بیداد می کند. و این 72 روز زیارت عاشورا هدیه به 72 نور الهی، کمک به عقلِ وجود ما می کند.

وجود ما کربلاست؛ در درون انسان 72 رذیله اخلاقی وجود دارد و 72 فضیلت هم قرار دارد. فرمانده رذایل ما نفس است و فرمانده فضائل ما عقل است و هر دو در حال جنگ هستند، عقل ما حسین(ع) است و نفس ما شمر است؛ هر شب باید در درون خود کنکاش کنیم که امروز عقل پیروز شد یا نفس؟ فضایل غالب بود یا رذایل؟ با عقل رفتار کردم و یا با نفس؟ حسینِ وجود پیروز شد یا شمر؟

ما با زیارت امام حسین(ع) به دنبال رشد عقل و پیدا کردن راهکار برای سعادت هستیم.

فردی آمد و به امام هفتم(ع) عرض کرد: فلانی آدم بسیار خوبی است. امام(ع) فرمودند: مگر چه می کند؟ عرض کرد: هر روز روزه است و شبها به عبادت و … مشغول است. امام(ع) فرمودند: عقل او چقدر است؟ او عرض کرد: آدمی با عقل کامل نیست. امام(ع) فرمودند: بهشت و جهنم هر کس به اندازه‌ی عقلش است و نه به اندازه‌ی عباداتش!

سه چیز در مستحبات دین، باعث راهیابی:

حکایت آن مرد بزرگ، حاجی رشتی در مفاتیح آمده است. او تاجری متمول بود در سالهای قدیم می خواست به مکه برود. نقل کرده است: پول زیادی همراهم بود. اما در تبریز متوجه شدم که کاروان رفته! نمی دانستم چگونه بروم، راه زیادی بود و زمستان هم بود. بسیار ناراحت شدم تا اینکه یک تاجر اصفهانی را دیدم و او گفت: من هم جا مانده ام بیا با هم برویم، استراحت نمی کنیم و به سرعت می رویم تا به کاروان برسیم. تند رفتیم و به کاروان رسیدیم و به ترکیه رسیدیم در آنجا برف شروع به باریدن کرد و سوار بر مرکب ها شدیم. کاروان دار گفت: به سرعت برویم که برف است اما مواظب باشید که اگر کسی جا ماند دیگران متوجه او نمی شوند و او جا می ماند. اسب من شروع به لنگ زدن کرد و آنقدر لنگ زد تا همه رفتند و شب شد. آن منطقه همه مسیحی نشین بودند و ترک زبان و من زبان آنها را نمی دانستم و پول زیادی همراهم بود، ترسیدم به راه خود ادامه دهم و مشکلم زیادتر شود پس تصمیم گرفتم که همانجا تا صبح بمانم و اگر یخ نزدم به تبریز برگردم و با کاروان دیگری بیایم. پیاده شدم، دیدم برف با شدت می بارد و من غریب هستم وحشت کردم، ناگهان دیدم روبرویم باغی سرسبز است مانند باغهای رشت؛ و آقایی بیلی در دست دارد که به شاخه‌ها می زند و برفها می ریزد. او جلو آمد به من سلام کرد و فرمود: جا مانده ای و راه گم کرده ای؟ گفتم: بله. فرمود: نافله بخوان می رسی( اینها معنایی دارد) من شروع کردم به نماز شب خواندن؛ نمازم تمام شد دوباره او آمد فرمودند: هنور نرفته ای؟ گفتم خیر راه را بلد نیستم! فرمودند: جامعه بخوان راه را پیدا می کنی! من زیارت جامعه را حفظ نبودم اما دیدم آن را از حفظ می خوانم. پس از اتمام زیارت جامعه دوباره آمدند و پرسیدند هنوز نرفته ای؟ گفتم: خیر، بلد نیستم. فرمودند: عاشورا بخوان که راه را پیدا می کنی! من زیارت عاشورا را هم حفظ نبودم اما شروع به خواندن کردم. پس از اتمام زیارت عاشورا آقا دوباره آمدند و فرمودند: نرفته ای؟ من شروع به گریستن کردم و گفتم: به شما گفتم که راه را بلد نیستم! ایشان لبخندی زدند و فرمودند: نترس تو را می رسانم. بیل را بر دوش گرفتند و سوار بر مرکب شدند و مرا هم سوار بر مرکب خودشان کردند من پشت سر ایشان نشسته بودم، دستشان را روی زانوی من گذاشتند و فرمودند: چرا شماها نافله نمی خوانید؟ نافله! نافله! نافله! چرا شماها جامعه نمی خوانید؟ جامعه! جامعه! جامعه! چرا شماها عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا! عاشورا! عاشورا!

سپس فرمودند: آن هم دوستانت که بر لب آب نشسته و برای نماز صبح وضو می گیرند. پیاده شدم، دیدم نمی توانم سوار بر اسبم شوم. خودشان پایین آمدند و مرا سوار بر اسب کردند و فرمودند: برو به سلامت. من به دوستانم رسیدم و فکر کردم این چه کسی بود که به فارسی سخن می گفت و به این زودی مرا رساند؟! متوجه شدم که مولایم صاحب الزمان(عج) بود!

ادامه بحث زیارت عاشورا:

در روزهای گذشته گفتیم که ما در زیارت عاشورا سه چیز را از خداوند می خواهیم: صلوات، رحمت و مغفرت. با استفاده از آیات قرآن گفتیم که چه کسانی به دنبال رحمت خداوند هستند.

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» نماز برپا کنید و به زیردستان جامعه تان توجه کنید و از رسولتان اطاعت کنید که خدا در دریای رحمتش شما را شست‌وشو دهد.

کدام نماز؟ نماز با حضور قلب. خداوند در قرآن آیه ای دارند که می فرماید:« رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ »[1]؛ انسانهایی هستند که خرید و فروش( کار و کاسبی و …) آنها را از ذکر خدا غافل نمی کند اینکه نماز بخوانند و به دیگران رسیدگی کنند؛ زیرا می ترسند از آن روزی که قلبها از خوف خدا به جوش می آید و چشمها از خوف خدا به سر می گردد!

در تفسیر این آیه می فرمایند: کسانی که نماز می خوانند اما دلشان در نماز حاضر نیست آنها هم در روز قیامت، قلبهایشان از خوف خدا به جوش می آید و چشمهایشان از خوف خدا به سرشان می گردد!

برای حضور قلب در نماز:

رسول اکرم(ص) فرمودند: نماز، هر روز تجدید صحنه قیامت است. اذان یعنی صور اسرافیل اول که دمیده می شود و چهل روز باران می بارد که قیامت نزدیک است.

اقامه یعنی صور دوم که دمیده می شود و تمام انسانها به قیامت حاضر می شوند.

ایستادن به قیام که باید آرامش داشته باشی و تکان نخوری یعنی آن ایستادن آرامت در صحنه‌ی قیامت.

دستی که بالا می بری برای تکبیر یعنی بالا بردن دستت که بالا می آوری تا در قیامت نامه عملت را بگیری.

شروع حمد و سوره‌ات یعنی صحنه‌ی خواندن نامه‌ی عملت در روز قیامت به پیشگاه خداوند (زیرا قرآن می فرماید: نامه عملت را که به دستت دادیم خودت بخوان و قضاوت کن که باید به کجا بروی!)  

رکوع یعنی در هم شکستن و خجالت بعد از خواندن نامه‌ی عمل و آن عیوبی که در آن نامه برای من است.

سجده یعنی از ترس به زمین افتادن.

تشهد یعنی عذرخواهی و گردن کج کردن.

صلوات در تشهد یعنی امید داشتن به کمک پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان است.

سلام بر پیامبر(ص) و عبادالله الصالحین یعنی تقاضای دستگیری از رسول اکرم(ص) و بندگان صالح خداوند است که مقام شفاعت به دست آنان است.

سه مرتبه دستت را که بالا می آوردی به راست و چپ و راست یعنی تأسف می خوری از اینکه دستت خالی است.

پیامبر(ص) فرمودند: اگر اینگونه نماز بخوانید قلبتان جرأت نمی کند در نماز جای دیگر برود!

هر روز پنج وعده صحنه قیامت را برای خودت مجسم کن.

سوره نور/ آیه37 -[1]