حضرت علی اکبر علیهالسلام و توسل به ایشان
توسل به امام حسین علیهالسلام و حضور قلب
حدیث در باب ثواب زیارت کربلای امام حسین علیهالسلام
هنر خوب گوش کردن
ثواب جلسه امروز هدیه به حضرت علی اکبر علیهالسلام است.
روایت فراوان داریم که هر کس به هر شکلی که در راه خدا به شهادت برسد؛ فردای قیامت به همان شکل وارد محشر میشود، در حالی که قاتلش هم همراهش است، به غیر از دو بزرگوار که یکی حضرت عباس علیهالسلام و دیگری حضرت علی اصغر هستند که …
حضرت علی اکبر ظاهرش تالیتلو پیامبر(ص) است، خَلق و خُلق و اخلاق و اندام و هیکلشان شبیه به حضرت رسول(ص) است. هر گاه دلشان برای پیامبر(ص) تنگ میشد نگاه به حضرت علی اکبر(ع) میکردند،حتی راه رفتنشان، خندیدن، نوع غذا خوردن و نوع نشستن؛ پیامبر دومی بودند که خداوند به عالم عرضه کرده بود. تربیتشان با عموی بزرگوارشان امام حسن مجتبی(ع) بود، با اینکه فرزند امام حسین(ع) بودند، اما آداب جنگی، آداب زندگی، آداب ازدواج، آداب کسب و کار و آداب امور زندگانی را عموجانشان امام حسن مجتبی(ع) تعلیم دادند. مزد روضههای حضرت علی اکبر(ع) و گریه بر ایشان در امور معنوی با جد بزرگوارشان امیرالمومنین(ع) است. اگر کسی در امور اخلاقی و توفیقات معنوی و … به ایشان توسل بگیرد مدد امیرالمومنین(ع) شامل او می شود؛ و کسانی که در امور دنیا به ایشان متوسل میشوند، مادربزرگشان حضرت فاطمه زهرا(س) مدد رسانی می کنند.
در همهی مقاتل نوشته اند بدن حضرت علی اکبر(ع) هنگام شهادت، إربا إربا بوده است؛ و آن به این معنا است که تسبیحی را پاره کنند؛ چگونه دانه هایش به همه جا پراکنده میشود؟! بدن ایشان اینگونه شده بود. وقتی امام حسین(ع) بالای سرشان رسیدند ایشان به شهادت رسیده بودند و امام حسین(ع) که میخواستند بدنشان را برگرداندند؛ عبای خود را طلبیدند. آنگاه برای اینکه بدنشان دیده نشود، آن را در خیمهای گذاشتند که آن خیمه را خیمة الشهدا نامیدند و مابقی شهدا را همان جا آوردند. شب شام غریبان زمانی که خیمهها را آتش زدند، حضرت زینب(س) فرمودند خیمهها سوختند و من نگران خیمهی شهدا بودم اما آتش هنوز به خیمه شهدا نرسیده، خاموش شد!
با این حال، رنج برای امام حسین(ع) چقدر بوده که با اینکه حضرت علی اکبر(ع) إربا إربا بودهاند؛ اما زمانی که حضرت زینب(س) میخواهند عزاداری کنند اول میگفتند: وای برادرم! و سپس میگفتند: وای پسر برادرم!
یکی از علما میگوید: طلبه بودم و کُنج صحن امام حسین(ع) حجره داشتم، شبهای جمعه که میشد در حجرهی من صدای بانویی میپیچید که نالهکنان میگفتند: مظلوم حسین! مظلوم حسین! من میترسیدم و به حرم میرفتم، گاهی چند طلبه به حجرهام میآمدند و صدا را میشنیدند و گریه میکردند. به امام حسین(ع) توسل گرفتم که چرا این حجره اینگونه است؟! امام(ع) به خوابم آمدند و فرمودند: اینجا، جایی است که بدن علی اکبرم زمین خورد و آن صدای نالهی مادرم زهرا(س) است!
فردی نزد یکی از علما آمد و گفت: من ورشکسته شدم و مالم را بردند. به زندان افتادم و حالا که بیرون آمدم هیچ ندارم! اگر خودکشی کنم به جهنم میروم؟ آقا فرمودند: چرا خودکشی کنی؟ گفت: چون تمام راهها به رویم بسته شده است و راهی ندارم. آقا فرمودند: به علی اکبرِ حسین(ع) متوسل شو و از ایشان غافل مشو، گفت: چگونه؟ فرمودند: روزی دوبار سوره یس بخوان یکی صبح و یکی شب و هدیه به حضرت علی اکبر(ع) کن؛ که برای هر مشکلی راهگشا است. جوان رفت و روز سوم آمد، گفت: حاج آقا! روز سوم است و من تا حالا شش یس خواندهام، کسی که مالم را برده به نزدم آمده و میگوید: مهلت بده جمعآوری میکنم و مالت را برمیگردانم. روز 28 آمد و گفت: اموالم را آورده و تحویلم داده است.
هر جا در زندگی متحیر شدید و بین دوراهی ماندید که راه درست کدام است؛ نیت کنید و تا 40 روز، هر روز دو سورهی یس را بخوانید، با باور بخوانید تا راه برایتان باز شود.
وظیفهی ما توسل گرفتن است. بنا بر حکمتهایی که نزد خدا محفوظ است؛ خداوند دوا، درمان، نجات، هدایت، شفاعت و سعادت را در توسل به اهلبیت(ع) قرار داده است و راه رسیدن به همهی اینها درب خانه اهلبیت(ع) است؛ مخصوصا امام حسین(ع)؛ چرا؟ زیرا توسل به ائمهی دیگر، شرایط میخواهد، اما توسل به امام حسین(ع) شرط نمیخواهد.
دوا، هدایت، شفا، درمان، معنویت و نورانیتِ دل، همه در توسل است. گاهی این توسل، خواندن زیارت عاشورا است و گاهی زیارت کربلا، گاهی روضه امام حسین(ع)، گاهی گریه بر امام حسین(ع)؛ و گاهی صدا کردنِ نام آن حضرت است، گاهی یک خدمت ارائه دادن، اما همهی آنها یک شرط اساسی دارد و آن، حضور قلب است. باید با حضور قلب به امام حسین(ع) توجه کنی. دیروز گفتیم نماز، ذکر، قرآن خواندن، دعا کردن، با حضور قلب است و زیارت امام حسین(ع) هم با حضور قلب است. تمام شفا و معنویت و هدایت در حضور قلب است.
در کتاب دارالسلام علامه حاجی نوری آمده است (این کتاب مملو از حکایتها در رابطه با اهلبیت(ع) است بالاخص حکایات در مورد امام زمان است) از قول مرحوم سید هاشم نجفی که نقل میکند: در آن زمان، شبها درب حرم امام حسین(ع) را میبستند و من در حرم بودم و عبادت میکردم. خُدام، مردم را بیرون میکردند و به ایشان که میرسند حرمت نگاه میدارند و چیزی نمیگویند. ایشان میگوید: من خودم دعایم را زود تمام کردم و از باب سدره میخواستم بیرون بروم (باب سدره بابی است که علما، امام زمان(عج) را بسیار آنجا دیدهاند) که دو جوان نورانی ایستاده بودند، سلام کردم و جواب دادند. یکی از آن آقایان به من گفت: سید، آیا در کربلا حَدّاد است (حداد به معنای آهنگر) گفتم: بله آقا، گفت: کار آهنگر چیست؟ گفتم: این است که آهن را در کوره میگذارد و داغ میکند و نرم میشود، بعد شکل خاصی که میخواهد، درست می کند. سپس آقا گریه کردند و فرمودند: چگونه آهن در مجاورت آتش نرم میشود و تغییر شکل میدهد اما این مردم، در مجاورت این امامِ واجب الطاعه، دلهایشان نرم نمیشود و تغییر ماهیّت نمیدهند؟! بعد همان طور که اشک میریختند رو به بغل دستیاش کرد و گفت: برویم نماز عشا را در حرم جدم بخوانیم.
آنهایی که عازم کربلا هستید، به کربلا رسیدید، چشمتان به آن پرچم سرخ بالای حرم امام حسین(ع) خورد (چرا پرچم سرخ است: پرچمِ همهی گنبدها، سبز است به جز امام حسین(ع)، در اَعراب رسم بود دو قبیله وقتی میجنگیدند و جنگ تمام نمیشد و آتشبس میشد برای تجدید قوا؛ بر فراز خیمهی فرمانده، پرچم سرخ می افراشتند. یعنی جنگ تمام نشده و آتشبس است. اکنون هم باید زنانی، زینب و سکینه و … شوند و مردانی، عباس و علی اکبر و… شوند و به کمک آن آقا بیایند به خونخواهی امام حسین(ع) تا پرچم سبز به جای آن پرچم سرخ برافراشته شود) هفت مرتبه بگویید: ” لبیک یا داعی الله”؛ لبیک یعنی بله، جانم ای دعوت کننده به سوی خدا.
کار امام حسین(ع) دعوت به سمت خداوند است. امام حسین(ع) داعی الله ثانی است، داعی الله اول هم جدّشان رسول الله(ص) بودند و مردم را به سمت خدا دعوت میکردند.
حال، چرا هفت مرتبه؟ با هفت عضو لبیک میگویی: با بدن، زبان، گوش، چشم، دل، با میل و با محبتت.
لبیک یا داعی الله؛ با زبان میگویی حسینی هستی.
لبیک یا داعی الله؛ گوش من صدای شما را شنید و مصیبت شما را شیند و من آمدهام بگویم من شنیدم و به سمت شما آمدم.
لبیک یا داعی الله؛ با چشمم مصیبت شما را درک کردم و گریه کرده ام.
شیخ رجبعلی خیاط گفت: شبی در پشت بام خانه، زیارت عاشورا خواندم و سجده کردم و بلند شدم، به هر جای آسمان نگاه کردم حسین(ع) را دیدم، آسمان پر بود از حسین(ع).
لبیک یا داعی الله؛ لبیک امام حسین(ع)! با دلم شما را دوست دارم و لبیک می گویم با میلم و با ذوق و شوقم.
لبیک یا داعی الله؛ و …
آمد نزد حضرت رسول اکرم(ص) و عرض کرد: یا رسول الله! قیامت چه زمانی است؟ رسول الله(ص) فرمودند: عجله داری، مگر چه آماده کردهای؟! گفت: هیچ ندارم فقط واجباتم را انجام دادم، اما دلم پر از محبت شما و دختر شما و دامادتان و نوههایتان است، رسول الله(ص) او را بغل کردند و فرمودند: آیا فردی ثروتمندتر از تو وجود دارد؟!
امام باقر(ع) فرمودند: هر کس با شوق و از روی محبت به رسول الله(ص) و محبت به امام علی(ع) و محبت به حضرت زهرا(س) به زیارت کربلا برود، روز قیامت که بقیهی مردم، مشغول حساب و کتاب هستند، خداوند در بهشت سفرهای میاندازد و اینها در کنار رسول الله(ص) و امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) غذا تناول می کنند.
این نتیجهی میل و شوق آنها است.
امام حسین(ع) فرمودند: هر کس بعد از شهادت من، مرا زیارت کند، من او را روز قیامت زیارت میکنم، به دنبالش در محشر میگردم و اگر او را پیدا کردم زیارت میکنم و اگر او را نیافتم به دنبال او به میزان میروم و او را زیارت میکنم، اگر نبود به پای حساب میروم، اگر نبود به کنار پل صراط میروم، اگر او را نیافتم او را از جهنم بیرون می کشم.
امام حسین(ع) باب رحمت واسعهی خداوند است. از این ذوق و شوق چه میخواهیم؟ صلوات خدا را و رحمت خدا را و مغفرت خدا را و شفاعت قیامت را و وجاهت و آبرو و مقام محمود که نزد امام حسین(ع) را میخواهیم؛ و اینها همه از جملات زیارت عاشورا است. زیارت عاشورا میخوانیم چرا که میخواهیم نزد امام حسین(ع) وجیه شویم، این آرزوی ما در زیارت عاشورا است. راهش را امام(ع) به ما نشان میدهد.
هرچه که در زیارت عاشورا آرزو میکنیم و میخواهیم، راهکارش در قرآن مجید است. زیارت عاشورا در حقیقت ما را به قرآن سوق میدهد. اگر صلوات خدا را میخواهیم، اگر شفاعت میخواهیم باید به آیات قرآن مراجعه کنیم و ببینیم که چه باید کرد تا صلوات و شفاعت را کسب کنیم. یعنی باید هم به زیارت عاشورا متوسل شویم و هم قرآن بخوانیم که راه رسیدن به آنها در قرآن بیان شده است.
تمام چراهای ما در این آیه جواب داده میشود، چرا حدیث میشنویم اما عمل نمیکینم؟! چرا نماز میخوانیم و درست نمیشویم؟! زیرا اشکال در اینجا است که ما عمدتاً شنوندههای خوبی نیستیم و هنر گوش کردن را بلد نیستیم.«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون[1]؛ و هنگامی که قرآن خوانده میشود، به آن گوش فرا دهید و سکوت کنید تا شاید مورد رحمت قرار گیرید. هنگام قرائت قرآن، حرف نزن، چیزی ننویس، زیارت عاشورا نخوان، مطلب ننویس. پیامبر(ص) فرمودند: چنان بنشین که گویی کبوتر روی سر تو است، تکان بخوری کبوتر میپرد.
حدیث اول؛ امام علی(ع) فرمودند: گوش کن تا دانا شوی، خموش باش تا سالم بمانی. زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد. بسیاری از جاها نباید دید. چرا چیزی را ببینی که به دنبال آن حرفی هم بزنی.
عمر خطاب دوان دوان آمد و گفت: یارسول الله! من یک زن و یک مرد را دیدم که به فلان خانه رفتند و نامحرم هم بودند، بروم آنها را بیاورم تا حدّ جاری کنید؟ رسول الله(ص) فرمودند: خیر، علی جان برو اگر آنها را دیدی بیاور. امام علی(ع) رفتند و چشمهایشان را بستند، دست کشید به دیوار خانه و برگشتند. گفتند: یا رسول الله! من کسی را ندیدم! عمر گفت: من خودم دیدم به آن خانه رفتند، امام علی(ع) فرمودند: یا رسول الله! شما خود گفتید اگر دیدی بیاور، من چشم خود را بستم تا آنها بروند و آبرویشان نرود.
خاموش باش تا سالم بمانی یعنی هم دینت هم زندگیت و هم آبرو و هم اخلاقت سالم بماند.
خداوند در قرآن، شنیدنِ چند چیز را ممنوع کرده است: شنیدن دورغ حرام است، تهمت، غیبت، شایعه، خبر از داخل خانههای مردم، لغویات و مسخره کردن و… اینها حرام است که بشنویم، غیر از اینکه گفتنش هم حرام است. «وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا»[2]؛ مومن هر وقت سخن لغوی میشنود اعراض میکند، رو برمیگرداند و میرود.
سخن زیاد و لغو، علامت کوچکی عقل است.
در سوره حجرات داریم؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر کسی برای شما خبری آورد تحقیق کنید، مبادا ناخواسته به عدهای صدمه بزنید و بعد، از آنچه کردهاید پشیمان شوید. مومن به سخن دروغگوی فاسق گوش نمیکند. کسی یک بار خبر آورد و حرفش دروغ درآمد؛ در این سوره به شما میگوید دیگر شما حق نداری به حرفش گوش دهی، مگر ثابت شود که توبه کرده و دیگر این کار را تکرار نمیکند.
امام علی(ع) فرمودند: هرگز خیر راست نمیشود تا اینکه براساس مشاهدهی چشم ثابت شود. (با چشم ببینیم، با گوش نه) سپس فرمودند: چون خبری شنیدید ابتدا بررسی کنید بعداً فهم کنید؛ نه اینکه بشنوید و نقل کنید.
مگر میشود فقط با شنیدن قضاوت کرد. بررسی کن، فهم کن. نه اینکه وقتی شنیدی بیان کنی. ای مردم وقتی به برادر دینیات اعتماد دارید که در دینش درست است و حیا دارد و عفت دارد تا از او بدی ندیدهاید حق ندارید به بدی که دیگران میگویند گوش دهید. این گوش دادن شما حرام است.
امام علی(ع) در ادامه فرمودند: آگاه باشید تیرانداز تیر میاندازد اما گاهی خطا میرود. سخن هم همین طور است گاهی سخنران سخن میگوید اما به خطا میرود و خداوند گواه و شنوا است.
امام سجاد(ع) فرمودند: گوش حق دارد، حقش چیست؟ حقِ گوش اینکه: پاکش بداری،
(مرحوم آخوند کاشی قبرش اصفهان است، مجتهد و عالم بودند، روزی یکی از شاگردانش دید آخوند کاشی سر حوض وضو میگیرد و ذکر میگوید، ماهیها و آب حوض، ریگ باغچه با او ذکر میگویند. او تب و لرز کرد، صبح گفتند: فلان طلبه حالش بد شده، آقا به دیدنش آمد و گفت چه شده است؟ گفت: دیشب، “سبحان الله” را در عالم شنیدم که همراه شما تسبیح میگفتند. آقا خندهای کردند و گفتند: عجب از این نیست که عالم ذکر میگویند، عجب از گوشهای تو است که دیشب گناهی نکرده و توانسته ذکرِ عالم را بشنود! این کار هر شبِ عالم است! منتهی غیبتهای روز باعث میشود دیگر نشنویم.
ادامهی حدیث؛ فرمودند: زیرا گوش، مجرای قلب شما است. بنابراین حقش این است که گوشَت را رو به دهن هر گویندهای باز نکنی یا این گوش را به سوی آدم بدخلق و بداخلاق و بدطینت باز نکنی. گوش به سخن کسی دهی که در او ارزش اخلاقی میبینی زیرا که دریچهی قلب تو است؛ مفاهیم گوناگون را به قلب تو وارد میکند و میرساند. سپس فرمودند: اَحسنِ سخنها، اَقومِ سخنها، اَصدقِ سخنها، اَعظمِ سخنها؛ سخن خداوند است که قرآن است. با تمام وجودت به قرآن گوش فرا بده.
آنهایی که خوب به سخن قرآن گوش دادند با یک آیه و دو آیه متحول شدند. از زیباترین ترجمههای قرآن؛ ترجمهای است که یک فرد انگلیسی نوشته، او مستشار نظامی در حیدر آباد پاکستان بود. گفت: طبقه بالای منزلم، هر صبح یک جوان پاکستانی با صدای بسیار زیبایی، چیزی را میخواند. آنچنان میخواند که در من، تحول ایجاد میشد. روزی از او پرسیدم تو چه میخوانی که این همه زیبا است؟ گفت: قرآن می خوانم که کتاب آسمانی ماست. من تصمیم گرفتم که آن کتاب قشنگ را بخوانم، عربی یاد گرفتم و قرآن را خواندم و آشنا شدم و مسلمان شدم و بر آن ترجمه نوشتم. بر اثر گوش کردن به آهنگ قرآن.
زبیده همسر هارون الرشید است. هارون الرشید بابت مهریهاش، قرآنی به او داده بود که مرصع بود. تمام جواهرات گرانبها در جلد این قرآن کار شده بود. تزئین صفحات این قرآن جواهرات (چند مَن) بود و زبیده آن را بسیار دوست داشت. روزی، قاری قرآن میخواند: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»؛[3] هرگز نیکوکار نمیشود مگر زمانی که چیزی را که بسیار دوست داری در راه خدا انفاق کنی. زبیده شنید؛ گویی برای اولین بار بود که این آیه را میشنید. گفت آیه را دوباره بخوان و او خواند و خوب گوش کرد و دوباره و سه باره، آیه را خواند و زبیده خوب گوش کرد. گفت میخواهم به این آیه عمل کنم. سپس چند نفر را صدا کرد و گفت جواهرات قرآن مرا جدا کنید و قیمت بگذارید و آنها را بردارید. علت کار را سوال کردند؟ گفت پولش را لازم دارم. با پول آن از بیابانهای عربستان برای بیاباننشینها آب کشید، برای حجاج بیت الله حرام! ما به احادیث خوب گوش نمیکنیم.
میخواهی خودت را امتحان کنی؛ مرحوم شیخ شوشتری منبرهایشان یک جمله و دو جمله، نهایت سه جمله بود و تمام. یک وقت ماه رمضان یک جمله بعد از نماز ظهر گفت و رفت و مردم تا افطار خود را میزدند و گریه میکردند، از بس او نَفَس داشت. به ایران آمد مردم جمع شدند و او را به مسجد سپهسالار بردند. بالای منبر رفت و گفت: مردم! به من گفتند شما را نصیحت کنم، من چه بگویم؟! که من بهترین نصیحتها را از الاغ همسایمان شنیدم، همان را برایتان میگویم؛ در ایوان نشسته بودم الاغ همسایه، بارش را خالی کرد و خود را تکان داد و به طویله رفت و آب و جو خورد و به من نگاه کرد و گفت: شیخ! من را دیدی، بارم را تمیز به سر منزل مقصود رساندم، حال وقت استراحتم است؛ شیخ! آیا روزی که تو هم بارت را به منزل مقصود میرسانی وقت استراحت تو است یا خیر تازه ابتدای گرفتاریت است؟!
شیخ برای سخنرانی به تهران آمده بود، شروع به سخنرانی کرد. ناگهان کلام را نگهداشت و گفت: مردم! میخواهم شما را امتحان کنم ببینم چه کسی مومن به قرآن است؟ آشیخ عبدالکریم حائری میگوید: من نشسته بودم، این جمله را که شیخ گفت ترسیدم و از ترس خود را جمع کردم. سپس ایشان این آیه را خواندند: «إِنَّمَا المُؤمِنونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَت قُلوبُهُم وَإِذا تُلِيَت عَلَيهِم آياتُهُ زادَتهُم إيمانًا وَعَلىٰ رَبِّهِم يَتَوَكَّلونَ»؛[4] مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.
آشیخ عبدالکریم حائری گفت: من پنهانی سجده کردم چرا که قدری این حالات را داشتم.
بعضی از سورهها را آرام آرام بخوان و خودت گوش کن که نوایش دل را دگرگون میکند؛ سوره کهف اینگونه است. این سوره، سورهی شبانهی امام حسن مجتبی(ع) است و شبی نبود که امام(ع) این سوره را نخواند و گریه نکند. بنابراین من پیشنهاد میکنم 40 شب بخوانیم و به امام حسن(ع) هدیه کنیم. اگر همهی سوره را نمیتوانی شب هنگام بخوانی در روز بخوان.
سوره حشر قلب را جلا میدهد. به منزلهی شام شب مومنین است، مخصوصاً آیات آخر سوره.
مرحوم میرزای محلاتی سی سال این سوره را میخواندند، بیمار شدند مقداری از سوره را خواندند و از هوش رفتند، دوباره به هوش آمدند و مقداری دیگر خواندند و از هوش رفتند و … به آخر سوره که رسیدند جان دادند.
رسول اکرم(ص) فرمودند: وقتی میخواهید به سفر بروید تنها نروید، حتما همسفر داشته باشید. سوال کردند: یا رسول الله! با چه کسی برویم؟ فرمودند: با سورهی توحید، ناس، فلق، کافرون و نصر، با اینها همسفر شوید.
مهندس برق بود. انگلیسی بود و در فرانسه درس خوانده بود، مدتی بعد از درسش، در فرانسه کار کرد و سپس در هواپیمایی ایران ماموریت گرفت و به ایران آمد. فارسی هم بلد بود. با ایرانیها دوست شد و آنها به او کتاب میدادند. منزل مجاور خانهی او، از اول ماه محرم روضهخوانی بود. او هم برای اولین بار بود که اینگونه مجالس را میدید. در بالکن صندلی میگذاشت، سخنرانی که میکردند او گوش میکرد، سینهزنی را گوش می کرد و گاهی به حال اینها گریه میکرد که چرا این همه گریه می کنند. سینوزیت شدید هم داشت و دکترها گفته بودند که باید جراحی کند اما او قبول نمیکرد. یک شب که سر او بسیار درد می کرد؛ پسر همسایه، هنگام روضه خوانی آمد و برای او سینی آورد که در آن چای و قندان بود. سلام کرد و پرسید: چای امام حسین(ع) را میخورید؟ گفت: آری خیلی دلم میخواست. چای را خورد و گفت: به حسین(ع) قسم، دو استکان چای خوردم، با استکان اول سینوزیتم دوا شد و با استکان دوم، گویی بر دلم نوشته شد “حسین”. شب تا صبح راه رفتم و گفتم: “حسین”. به اداره رفتم و از دوستانم خواستم کتابهای حسینی به من دهند، کتابها را خواندم. دو ماه بعد به قم رفتم و مسلمان و شیعه شدم نامم را پرسیدند که چه بگذاریم؟ گفتم: حسینِ اثنی اعشری.
[1] .سوره اعراف/ آیه 204
[2] . سوره قصص، آیه 55
[3] . سوره آل عمران، آیه 92.
[4] . سوره انفال، آیه 2.