این روزها، روزهای روضهی حضرت زینب(س) است. اهل بیت(ع) در دهم ماه صفر از شام خارج شده اند، روزی که آنها به شام آمدند با روزی که می خواستند از شام بروند تفاوت داشت. تمام مردان و زنان شامی برای بدرقه ی اهل بیت(ع) آمدند و از آنها معذرت خواستند و حلالیت طلبیدند. راوی نقل می کند: وقتی حضرت زینب(س) به دروازه ی شام رسیدند برگشتند و نگاهی به شهر شام انداخت و آهی از سوز دل کشید و به جمعیت نگاه کردند و فرمودند: به ما که در اینجا سخت گذشت، اما من امانتیِ حسین(ع)، که رقیه(س) است را در اینجا می گذارم و شما از آن مراقبت کنید. راویان اخبار دو گونه می نویسند: یکی آنکه اهل بیت(ع) به سمت مدینه حرکت کردند، می گویند که وقتی حضرت زینب(س) به مدینه رسیدند مستقیم به سمت حرم پیامبر(ص) رفتند و دستشان را روی درهای حرم پیامبر(ص) گذاشتند و سپس فریاد زدند: یا رسول الله! زینب را راه نده و سلام او را جواب نده. زینب با حسینت رفته است و بدون او آمده است؛ و فقط یک پیراهن پاره از او آورده است. مرحوم آیت الله نجفی مرعشی می فرمایند: در کتابها نوشته است: وقتی حضرت زینب(س) به دنیا آمد، پیغمبر(ص) در سفر بودند و در بیرون مدینه بودند تا ایشان به مدینه آمدند دو الی سه روز طول کشید. به مدینه که رسیدند به خانه ی حضرت فاطمه(س) رفتند، و ایشان با گریه و نگرانی قنداقه را به دست پیامبر(ص) داد و سپس پیامبر(ص) فرمودند: فاطمه جان چرا گریه می کنی؟ خدا به تو دختری زیبا داده است، اشکت برای چیست؟ حضرت فاطمه(س) فرمودند: پدر جان نگرانم، از وقتی ایشان به دنیا آمده چشمش را باز نکرده است، من می ترسم که علتی در چشمان او باشد. پیغمبر(ص) گریه ای کردند سپس دست بر چشمان او کشیدند و صدا زدند: حسین کجاست؟ او را بیاور، تا قنداق زینب(س) را روی زانوان امام حسین(ع) گذاشتند زینب(س) چشمانش را باز کرد. از آن پس همه جا نگاهش به حسین(ع) بود.
در عربها رسم بود هنگامی که دختری ازدواج می کرد تا سه روز از خانه ی همسرش نباید بیرون می آمد، اما وقتی زینب(س) ازدواج کردند تا روز دوم بیشتر طاقت نیاوردند و برای دیدن امام حسین(ع) بیرون آمدند، در کوچه امام حسین(ع) را دیدند؛ در حالیکه هر دو به طرف همدیگر می آمدند. این دو بزرگوار در همه جا چشمانشان به یکدیگر بود حتی از گودال قتلگاه تا در مجلس یزید…
مجلس امام حسین(ع) محلی است که یک مومن می تواند راه صد ساله را یک شبه طی کند. مرحوم کربلایی احمد تهرانی نقل می کند: در جمعی نشسته بودیم تعدادی عارف و عابد و زاهد با هم صحبت می کردند بحث به کسانی رسید که مجذوب می شوند، و به درجاتی می رسند. فردی گفت: چگونه شیخ رجبعلی خیاط به این همه مقامات و معرفت رسید؟ ایشان که مدرسه و حوزه نرفته بود و استاد ندیده بود، چگونه به صورت ناگهانی، مردی صاحب نفس با آن همه مقامات شد؟ یکی از بزرگانی که در آنجا نشسته بود، گویا ارتباطی با عالم معنا برقرار کرد لحظه ای ساکت شد و سپس به جمعیت رو کرد و گفت: گذشته ی شیخ را نشانم دادند. دیدم در روز برفی که برف زیادی آمده است پای برهنه روی برفها می دود تا به مجلس روضه ی حسین(ع) برسد، در عوض امام حسین(ع) دستش را گرفت و به ایشان عنایت کرد. اگر یک شبه راه صد ساله را رفت به همین دلیل بود. ایشان خیاط بودند کنار مغازه اش جایی بود که مردم روضه می گرفتند و برای روضه شرکت می کردند. در آن زمان اُتوها زغالی بود؛ او وقتی می خواست زغال را فوت کند و آن را برای اتو گداخته کند، زغال را از آن مکان دور می کرد و می گفت: می ترسم خاکستر آن در صورت گریه کنِ امام حسین(ع) برود! این مقدار برای مجلس نشینان امام حسین(ع) حرمت قائل بود. مرحوم آیت الله ملا حسینقلی شاگرد مرحوم آخوند خراسانی، به کلاس درس آمد، همین که وارد شد سلام کرد، استاد نیز گفت: و علیکم السلام، و از او پرسید: تو دیشب چه کار کردی؟ گفت: هیچ کاری نکردم، فرمود: خیر، تو دیشب کاری کردی، زیرا نوری در صورت تو می بینم که برای نماز و نماز شب نیست و برای قرآن خواندن نیز نیست، من یک نور فوق العاده در صورت تو می بینم. تو دیشب چه کردی؟ گزارش دیشبت را بده. گزارش را داد تا به اینجا رسید که پنج الی شش نفر از اقوام، زائر کربلا بودند و کربلا را زیارت کردند، پیاده به نجف آمدند تا حضرت علی(ع) را زیارت کنند. او گفت: ما یک اتاق دوازده متری داریم من همراه با مهمانان در این اتاق دوازده متری به سختی خوابیدیم، نیمه های شب دیدم که نفسم بند آمده و دیگر نمی توانم تنفس کنم، بلند شدم و دیدم که یکی از آنها نصفی از بدنش روی سینه ی من است و من نمی توانم تنفس کنم، با خود گفتم: او زائر حسین(ع) است و خسته است، او را بیدار نمی کنم، من نمی خوابم. تا اذان صبح نتوانستم بخوابم. آقا فرمودند: همین است! تو گمان می کنی این چیز کمی است؟! صورت تو غرق در نور است.
امروز را هدیه می کنیم به علی بن موسی(ع). ثواب روضه ها و مجلسمان را هدیه به ایشان می کنیم. وقتی نجف می رویم گنبد علی(ع) را نگاه می کنیم پر از عظمت است و به کربلا که می رویم گنبد حضرت عباس(ع) پر از هیبت است و گنبد امام حسین(ع) نیز فریاد می زند: «أنا المظلوم». از تمام در و دیوار گنبد صدای این فریاد بلند می شود، اما از گنبد امام رضا(ع) مهربانی و محبت می بارد. از صفات امام رضا(ع) رأفت است و از صفات پیغمبر(ص) نیز رأفت است، اما این صفت ایشان با امام رضا(ع) یک تفاوت دارد و آن اینکه امام رضا(ع)، امام ” رئوف الرحیم” هستند یعنی هم رئوف است و هم رحیم است. ایشان محل تجلی رأفت خداوند هستند. رحیم، عصاره ی هزاربارهی رئوف است و اگر رئوف را هزار برابرش کنی رحیم می شود. آنگاه امام رضا(ع) هم رأفت را دارد و هم رحیم است. خود ایشان فرمودند: من مشکلی داشتم، برای حل مشکلم به پدرم موسی بن جعفر(ع) متوسل شدم تا یک راهکار به من دهد، پدرم به خوابم آمدند و فرمودند: فرزندم! هم این بار و هم هر بار که دچار گرفتاری سخت شدی فراوان بگو: «یا رئوف، یا رحیم».
وجود نازنینش را خداوند جوری قرار داده است که حتی در عالم تکوین نیز اگر گرفتاری پیش آید به سمت امام رضا(ع) توجه می کنند.
روزی امام رضا(ع) در حال گذر از قصابی بودند دیدند که مردی در حال بریدن گلوی گوسفندی است امام(ع) فرمودند: دست نگه دار. او ایستاد. امام(ع) فرمودند: گوسفند را به من بفروش، مرد گفت: هدیه به شما می دهم. آقا فرمودند: نه از تو آن را می خرم. مرد گفت: من از این گوسفند فربه تر دارم اما امام(ع) فرمودند: نه من همین را می خواهم. معامله صورت گرفت، مرد از امام(ع) پرسیدند: برای چه چیزی این گوسفند را می خواهید؟ ایشان فرمودند: من از اینجا که عبور می کردم، تو کارد را بر گلوی آن گذاشته بودی چشمش به چشم من افتاد و صدا زد: “اَعُوذُ بِجَلالِکَ یا اَبالحَسَن”، (پناه به جلالت تو آورده ام ای ابالحسن) چگونه می توانستم شفاعتش را نکنم؟!
زیارت، لغت قرآنی است، در قرآن یک بار آمده و در روایات نیز بسیار آمده است، لغت بسیار خوش معنایی است. لغت زیارت از «زَور» می آید و زَور به معنای گرایش و میل به چیزی و عدول از چیزهای دیگر است. یک سری از چیزها را ترک می کنم و سپس میل و اراده می کنم تا سمت چیز خاصی حرکت کنم، و به ملاقاتش روم. در لغت، زیارت به معنای میل، قصد و آهنگ چیزی یا جایی یا کسی را کردن، است. زیارت رفتن یعنی به سمت کسی می روم تا او را حرمت و تعظیم و تکریم کنم و با او انس بگیرم.
زیارت یک ریشه دارد، میل و گرایش زائر به سوی مزور است به طوری که این میل و گرایش من را از خانه ام دور می کند، و من از همه کس و همه چیز دل می کنم تا سمت او بروم. احمد بن فارِس می گوید: زائر وقتی به سمت شما می آید یعنی اینکه از هر چیز دیگری روی برگردانده است.
اما زیارت همانند همهی کارهای دیگر شرط دارد: 1. زیارت علاوه ی بر اینکه انسان میل و شوق باید داشته باشد، باید جسمش نیز راه بیافتد و گرایش قلبی، روحی، فکری، اخلاقی و عملی به آن زیارت شونده داشته باشد. فقط این نیست که قلبم امام حسین(ع) را دوست داشته باشد، من باید روحم نیز به امام حسین(ع) تمایل داشته باشد و فکرم نیز باید به سمت امام حسین(ع) تمایل داشته باشد، اخلاق من و عمل من به عمل امام حسین(ع) باید تمایل داشته باشد؛ در این صورت من، زائر هستم. قلبم و روحم و ذهن و فکرم نیز باید با من به زیارت بیاید. من باید در مسیر که به زیارت می روم اخلاق حسینی داشته باشم و هنگامی که بر می گردم نیز باید اخلاق حسینی داشته باشم. من باید با اندیشه ی امام حسین(ع) زندگی کنم. قرآن نزدیک 7000 آیه دارد، از این 7000 آیه 4000 آیهی آن در باب اخلاق است و 500 آیه در باب قانون است؛ و این به این مفهوم است که قرآن می خواهد انسانِ با اخلاق بسازد و انسان با اخلاق نیاز به قانون ندارد، قانون برای جامعه ی بی اخلاق است. وقتی مسلمانان، با اخلاق انس بگیرند دیگر نیاز به قانون ندارند. در سوره ی نساء می فرمایند: ای زن و شوهری که با هم ازدواج کردید اگر می خواهید جدا شوید با همان زیبایی که ازدواج کردید به همان زیبایی از هم جدا شوید. اگر امام حسین(ع) روز عاشورا پیروز می شدند و حکومت تشکیل می دادند یک حکومت اخلاقی تشکیل می دادند.
زائر اربعین حسین(ع) در مسیر زیارت باید گرسنه و تشنه باشد حداقل سیرِ سیر نباشد، زیرا اهل بیت(ع) در این مسیر گرسنگی و تشنگی کشیده اند. دختران حسین(ع) معجرهایشان برده شده بود با آستین هایشان جلوی صورت هایشان را می گرفتند. ما نیز باید این گونه با حجاب و عفاف برویم.
ارواح انسانها با هم ارتباط دارند، اگر روح ما با هم ارتباط نداشته باشد شما اکنون نمی توانید کلامی از سخنان من بهره ببرید. ارتباط روحی بین زنده ها و مرده ها هم هست. ارتباط جسمی نیز هست. وقتی شب جمعه به زیارت اهل قبور می روی حدیث می گوید: آنها تو را می بینند و صدایت را می شنوند و به تو جواب می دهند ولی تو نمی شنوی. صبح های جمعه از سر مزار اقوام زود بلند نشو، زیرا هنگام رفتن به تو می گویند: بنشین دلم برایت تنگ شده و از بقیه به من خبر بده… . شب های جمعه اگر نمی توانی به زیارت اهل قبور بروی، خیرش را برای آنها بفرست وگرنه از آن شب به درِ قبرستان نگاه می کنند و چشم انتظار هستند. همین ارتباط با اهل بیت(ع) است برای اینکه دلی نورانی، اخلاقی درست؛ و راهی به صراط مستقیم و هدایتی کامل پیدا کنیم، باید مدتی را در کنار ارواح بزرگان سپری کنیم. باید به کربلا برویم و در حرم امام حسین(ع) بنشینیم. این رفتن یک فریاد و تقاضا است که یا حسین! می خواهم در حرمت دیده بشوم و من را ببین. اگر ذکری یا دعایی نخوانی و چیزی نخواهی هم، آن حضورت کار خودش را می کند. سعدی می گوید:
گلی خوش بوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بــــــوی دل آویز تو مستـــم
بگفتا من گِلی نا چیــــــز بودم و لیکـــن مدتی با گــــل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم
به کربلا می روی که عطر حسین(ع) بگیری.
امام محمد باقر(ع) فرمودند: شیعیان ما را امر کنید به زیارت کربلا، به دلیل اینکه زیارت حسین(ع) روزی را فراوان می کند، هم روزی مادی و هم روزی معنوی. عمر را زیاد می کند، و امور بد و شر را از تو دفع می کند. خیر و خوبی را به سمت تو جلب می کند.
فردی از امام علی(ع) پرسیدند: آقا! اگر کسی به زیارت برود و برگردد از کجا بداند که زیارتش قبول شده است یا نه؟ فرمودند: اگر میل به خوبی در او زیاد شده و اگر میل به بدی در او کم شده است از او قبول شده است.
امام صادق(ع) فرمودند: کسی که قبر امام حسین(ع) را برای رضای خدا زیارت کند، خداوند از آتش جهنم او را دور می کند و از فزع اکبر (ترس قیامت) در امانش می دارد و به حوائج دنیا و آخرتش هم می رسد. (زیارت امام حسین(ع) میلی در شما ایجاد می کند که شما را از مسیر جهنم دور می کند، و دیگر بدی و شر نمی پسندی در این صورت است که شما را از جهنم نجات می دهد.) مرحوم آشیخ علی شیرازی، یکی از شاگردانش استاد مطهری است. ایشان عالم و دانشمند و معلم اخلاق بودند اما متاسفانه عصبانی بودند، وقتی که عصبانی می شد سخنان خوبی نمی گفت. یک روز به سر کلاس آمد در حالی به شدت گریه می کرد، هر چه آب آوردند او آرام نگرفت، بعد از مدتی آرام گرفت و سپس گفت: دیشب خواب دیدم مُردم، همه شما درس را تعطیل کردید و به تشیع جنازه آمدید، و جنازه ام را که از خانه بیرون بردند یک سگ سیاه و وحشی که زبانش آویزان بود روی تابوت من نشست هرچه داد زدم: این سگ را از من دور کنید کسی نمی شنید. سگ له له می زد و من وحشت می کردم. مرا به غسالخانه بردید، سگ همچنان مرا نگاه می کرد، نماز خواندید، سگ نگاه می کرد مرا داخل قبر گذاشتید، سگ هم داخل قبر پرید و شما لحد را چیدید، سگ در پایین پایم ایستاد در حالی که از چشمانش آتش می ریخت و زبانش آویزان بود و آب دهانش می ریخت و نفس می کشید من وحشت کردم، داد زدم: کیستی؟ گفت: بد اخلاقی های تو هستم، تا قیامت با تو هستم و همچنان در برزخ با تو خواهم بود. در این هنگام داد زدم: یا حسین! و از خواب بیدار شدم. ایشان توبه کردند، نرم شدند و اهل مدارا شدند. حسین(ع) چنین شفاعت می کند که در این دنیا ما را از راه جهنم بر می گرداند.
ما رحمت خدا را از زیارت حسین(ع) می خواهیم.
از امام صادق(ع) پرسیدند: آقا جان! وقتی قرآن می خوانند واجب است که ساکت باشیم؟ امام(ع) فرمودند: قرآن به شما دستور می دهد و واجب است که هنگام قرآن خواندن ساکت باشید و به دقت گوش کنید.(شاید بعد از شنیدن قرآن تحولی در شما صورت گرفت)
امام علی(ع) فرمودند: خدا رحمت کند کسی را که سخن حکیمانه ای را بشنود، گوش کند و آن را یاد بگیرد و از طریق آن سخن حکیمانه هدایت شود و آن را چراغ راهش قرار دهد و آن را مایه ی رشدش قرار دهد، سپس دامن هدایت کننده را بگیرد…
در زمان های قدیم فردی را اعدام می کردند و مردم برای تماشا آمده بودند، سلطان محمود غزنوی در حال رد شدن از آنجا بود، نگاهی به آن فرد کرد و نگاهی به جمعیت کرد و رد شد. آن شخص فریاد زد: سلطان محمود! مردم که آمده اند مرا تماشا کنند، تو نیز من را تماشا می کنی و می روی؟! پس فرق تو با آنها چیست؟ (تو نیز به حسین(ع) همین را بگو: مردم مرا نگاه می کنند و نمی توانند برایم کاری کنند تو نیز مرا نگاه می کنی پس فرق شما با آنها چیست؟!) سلطان برگشت و شفاعتش را کرد و طناب دار را از گردنش باز کرد سپس گفت: برو. اما او نرفت و به دنبال سلطان آمد و گفت: کجا بروم که تمام عمر مدیون تو هستم و دیگر از تو دست نمی کشم.
…ادامه ی حدیث: بیناترین چشمها آن است که دلِ نیکی ها را ببیند. و به دل آن نفوذ کند و آخرِ خیر را ببیند. (بسیاری از نیکی ها ظاهر سختی دارد اما نتیجهی خوبی دارند.) و شنواترین گوش ها آن گوشی است که سخن حکیمانه را می شنود و می فهمد.
امام ششم (ع) به کسی فرمودند: آیا مشکل مالی نداری؟ او گفت: نه ندارم. امام(ع) فرمودند: معاشرتت با مردم چگونه است؟ گفت: خوب است من با مردم معاشرت دارم. فرمودند: آیا به فقرا رسیدگی می کنی؟ گفت: بله آقا. امام(ع) فرمودند: مهمان در خانه ات دعوت می کنی؟ گفت: آقا به حق شما قسم، هیچ گاه ما در خانه تنها غذا نمی خوریم، همیشه عده ای در سر سفره ی ما هستند. امام(ع) فرمودند: منت آنها بر تو بیشتر است تا منت تو بر آنها و خیر آنها بر تو بیشتر است تا خیر تو بر آنها. اگر می دانستی که آنها وقتی به خانه ی تو می آیند چه چیزی در عالم معنا می آورند و وقتی می روند چه چیزی با خود می برند، آنگاه می فهمیدی چه خیری برای تو دارند. تو به آنها غذا می دهی در حالی که آنها هفتاد رحمت و برکت برای تو می آورند، و هفتاد بلا را از خانه ی تو می برند.
اگر یک حدیث را بخوانی و گوش کنی، سپس بفهمی و یاد بگیری و به آن عمل کنی بهتر از این است که هزار حدیث را حفظ کنی.
خداوند در سوره ی الحاقه می فرماید: تمام قرآن فقط برای گوش های شنواست.
پیامبر(ص) فرمودند: رستگار شد کسی که دلش را برای ایمان به خدا خالص کرد و قلبش را سالم نگه داشت و بلا را در قلبش جا نداد و زبانش را به راستگویی عادت داد و روانش را به آرامش رساند و اخلاقش را اصلاح کرد و گوشش را شنوا کرد به آنچه که باید بشنود و چشمش را بینا کرد به آن چیزی که باید ببیند.
به معصوم گفتند: انسان بصیر کیست؟ فرمودند: کسی که بشنود و اندیشه کند، ببیند و عبرت بگیرد، چنین آدمی هرگز در مسیرش به پرتگاه ها نمی رود.
پیامبر(ص) فرمودند: هرکس آیه ای از قرآن را گوش کند برایش بهتر از ثبیری از طلاست.(ثبیر یکی از بلندترین کوههای یمن است)
پیامبر(ص) فرمودند: قاری قرآن وقتی قرآن می خواند قرائت قرآن، او را از بلاهای دنیا دور می کند و شنونده ی قرآن، از بلاهای آخرت نجات پیدا می کند.
قرآن کتاب عبرت است. در آیه ای از سورهی یونس داریم: «إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ » در قرآن وعده ها و نشانه ها و اخبار گوناگون برای کسانی است که می شنوند.
مشرکین مکه بر سر راه مردم جمع میشدند، جلوی مسجد الحرام می ایستادند و چیزهایی به مردم می دادند تا آنها در گوشهایشان کنند تا صدای قرائت قرآن نشنوند.
اسعد بن زُراره از مدینه آمده بود وارد شهر مکه شد، دوستش به او گفت: مردی ادعای نبوت کرده است، البته مجنون و ساحر است اگر می خواهی طواف بروی این ها را بگیر و در گوشهایت قرار ده. او گفت: گرفتم و در گوشانم کردم. در دور اول طواف دیدم جوانی موقر در حجر اسماعیل ایستاده لبانش تکان می خورد اما من نمی شنوم. دور دوم به خودم گفتم: چرا نباید بشنوی؟! این ها را بردار و گوش کن، نادرست بود رد کن، درست بود بشنو. شروع به گوش کردن کردم، او ده جمله گفت: به سمت او دویدم و گفتم پدر و مادرم به فدای شما، می توانی به مدینه بیایی و این سخنان را بگویی؟! شب به دوستم گفتم مسلمان شده ام. (آن ده جمله از آیات آخر سوره ی انعام بود)، جمله ی اول:« أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا» ای انسانها هیچ چیز را برای خدا شریک قرار ندهید. چه شرک جلی چه شرک خفی. شرک جلی یعنی اینکه بت نپرستید و خدایی برای خودت درست نکنید؛ و شرک خفی ریا است. گاهی شرک، بت پرستی است گاهی شرک، نماز خواندن به هوای دیگران است. آفت تمام عبادت ها ریا است.
پیامبر(ص) فرمودند: مبادا که در ظاهرت تمام آثار نیکی باشد و درونت از این نیکی ها خالی باشد.
فردی پرسید: یا رسول الله(ص)! نجاتِ فردای قیامت به چه چیزی است؟ ایشان فرمودند: این است که به خدا خدعه نزنی. یعنی به خدا کلک نزنی، زیرا هر کس به خدا فریب بزند، خودش را فریب داده است. گفت: من نمی دانم خدعه به خدا زدن یعنی چه؟ فرمودند: یعنی آنچه را که خدا فرموده و واجب کرده دقیقا همه را کامل و به جا انجام دهی اما نیتت خدایی نباشد. نماز نخوان فاسق است، اما نماز خوان ریا کار می خواهد خدا را فریب دهد. وقتی آن ریاکار با اعمالش وارد قیامت می شود خداوند او را با چهار اسم صدا می زند: یا کافر، یا فاجر، یا غادر، یا خاسر، سپس می فرماید: عملت باطل شد، برو برای هرکس کار کردی از او پاداشت را بگیر.
پیامبر(ص) فرمودند: در قیامت عده ای را به جهنم می برند ندا می آید: ای آتش! پاهایشان را نسوزان زیرا به مسجد و به منبر رفته است، صورتشان را نیز نسوزان وضو گرفته اند و غسل کرده اند، دست هایشان را نیز نسوزان با آن دستان قنوت گرفته اند و دعا کرده اند، زبانشان را نیز نسوزان ذکر و تکبیر و حمد گفته اند. ندا می آید: اما قلبشان را بسوزان زیرا در قلبشان نیتی جز من داشته اند و در دلشان من نبودم.
ریاکار سه علامت دارد: 1. وقتی در نزد مردم عبادت می کند بسیار با وقار و سرحال انجام می دهد. 2. وقتی در خلوت عبادتی می کند زود آن را انجام می دهد (نمازِ جلوی مردم با نمازِ خلوتش فرق دارد) 3. هر کاری که می کند دوست دارد که از او تشکر شود، و اگر تشکر نکنند دیگر خدمت نمی کند.
آیة الکرسی را زیاد بخوانید. وقتی آیة الکرسی را می خوانید سعی کنید با زمزمه بخوانید هم گوش کنید و هم بخوانید. امام باقر(ع) فرمودند: در آیةالکرسی هزار بدی از بدی های دنیا و هزار بدی از بدی های آخرت از شما دور می شود.
از اصحاب بود و شکم دردِ بدی داشت. می گوید: آیة الکرسی (تا هو العلی العظیم) را خواندم. درد آرام شد، خوابیدم، در خواب دو بزرگوار را دیدم که به هم می گفتند: خودش را درمان کرد با آیه ای که 365 درِ رحمت خداوند در آن آیه باز است. یک دَرَش درمان بیمار است.
دیگری آمد به امام علی(ع) گفت: شکمم آب زرد آورده و اطبا می گویند که می میرم، آیا علاجی هست؟ فرمودند: آیةالکرسی را بر شکمت بنویس و بر کاغذی نیز بنویس در کاسه آبی بیانداز و آبش را بخور. یقین بدان که یکی از درهای آیة الکرسی درمان درد است.