بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

 

شب جمعه است و شب رحمت و شب زیارت امام حسین علیه‌السلام و شب همسفری با صدیقه طاهره سلام الله علیها است.

امروز روز حرکت اسرای کربلا است، ولی از تعدادشان بسیار کم شده است. کاروان یا به سمت عراق می‌رود و یا به سمت مدینه، که اگر به سمت عراق و کربلا باشد وای به دل زینب سلام الله علیها. کاروانی که از مدینه حرکت کرد غریب به هزار نفر بود و کاروانی که به سوی مدینه برمی‌گردد 21 نفر بود.

روز آخر مجلس است و ما معتقد هستیم که مادرشان حضررت زهرا سلام الله در مجلس حضور دارند.

حکایت

در مازندران، شخصی به نام ملا عباس چاوشی بود، او هر سال کاروان به طرف كربلا مي برد و يك عده از مردم نيز به دنبال پرچم او به كربلا مي رفتند. مرحوم مازندراني مي گويد: يك سال ملا عباس به دلیل مشکلی تصميم گرفت به كربلا نرود. در آن سال عده ای از جوانهاي اطراف روستايش آمدند و گفتند: ملا عباس، بيا به كربلا برويم! ملا عباس گفت: من امسال يك گرفتاري دارم كه نمي توانم به كربلا بيايم. جوانها جمع شدند و گفتند: ملا عباس نمی شود باید ما را به کربلا ببری و ما همه کارهایت را می کنیم و خلاصه ملاعباس را راضی کردند.

ملا عباس چاوش، پرچم را برداشت و گفت: «هر كه دارد هوس كربلا خودش باشد!» ملا عباس چاوش به راه افتاد و جمعيتي از مردم، از اين ده و آن شهر نيز جمع شدند و شهر به شهر آمدند تا به نزديكي هاي كربلا رسيدند و در منزلگاه منزل كردند. آنها در اول شب دور هم نشستند كه ناگهان ملا عباس گفت: رفقا امشب چه شبي است؟!

مردم گفتند: امشب شب جمعه است. ملا عباس گفت: رفقا آن چراغها را مي بينيد؟ گفتند: آري. گفت: آنها چراغهاي گلدسته هاي حرم حضرت امام حسين عليه السلام است. يك منزل بيشتر نمانده است. مي دانم كه خسته و مانده و ناراحتيد، اما چون شب جمعه است، بياييد اين منزل ديگر را هم برويم، تا اينكه در شب جمعه يك زيارتي از امام حسين عليه السلام بكنيم.

رفقا گفتند: باشد، مي رويم! همه راه افتادند و آمدند. در آن زمان مسافرخانه و هتل نبود، بلکه سراهايي بود. اينها چون به كربلا رسيدند، با اسبها و الاغها توي سراي رفتند. اسبهايشان را در طبقه پايين بستند و خودشان هم در اطاقهاي بالا منزل كردند و آنها را گذاشتند. ملا عباس گفت: رفقا اكنون اثاثها را رها كنيد! بايد تا صبح نشده است، به حرم آقا امام حسين عليه السلام برويم.

وقتي همه ي آنها در صحن امام حسين عليه السلام رسيدند، يك عده از جوانها آمدند و دورش را گرفتند و گفتند: ملا عباس آن شبهاي جمعه اي كه ما در مازندران بوديم، توي روستايمان دورت جمع مي شديم و تو يك نوحه مي خواندي و ما براي امام حسين عليه السلام سينه مي زديم، حالا هم شب جمعه است و مي خواهيم در صحن و حرمش عزاداري كنيم.

ملا عباس گفت: چشم. امشب هم برايتان نوحه مي خوانم.

ملا عباس مي گويد: با خودم گفتم: در حرم آقا امام حسين عليه السلام برايشان زيارت مي خوانم و بعد مي رويم بالاي سر امام حسين عليه السلام و دفترچه ي نوحه ام را درمي آورم و آن را باز مي كنم و هر نوحه اي آمد، همان نوحه را مي خوانم. وقتي آمدم بالاي سر امام حسين عليه السلام دفترچه را درآوردم و آن را باز كردم، ديدم سر صفحه، نوحه ي حضرت علي اكبر عليه السلام آمد. فهميدم كه اين اشاره ي خود ابي عبدالله عليه السلام است. نوحه ي حضرت علي اكبر عليه السلام را خواندم.

حالا شما مناسبتها را ببينيد. يك مشت جوان و سفر اول آنها و حرم امام حسين عليه السلام و شب جمعه و نوحه ي علي اكبر عليه السلام! يك حالي پيدا كرده بودند. بعد ملا عباس صدا زد: رفقا بس است! برويم استراحت كنيم. همه افراد را برداشت و به سرا بازگشت. همه خسته و مانده افتادند و خوابشان برد. ملا عباس مي گويد: وقتي كه خوابم برد، در عالم خواب ديدم كه يك نفر در سرا را مي زند. من بلند شدم و آمدم تا ببينم كيست؟ ديدم يك غلام سياهي پشت در است. به من سلام كرد و گفت: ملا عباس چاوش شما هستيد؟! گفتم: بله. گفت: آقا فرمودند: به رفقا بگوييد مهيا بشويد، ما مي خواهيم به ديدن شما بياييم! گفتم: آقا كيست؟!

گفت: آقا همان كسي است كه اين همه راه، به عشق و علاقه ي او آمدي. گفتم: آقا امام حسين عليه السلام را مي گويي؟! گفت: آري! گفتم: كجا هستند؟ براي پابوسي ايشان مي رويم. گفت: نه، آقا فرموده اند: خودم مي آيم! ملا عباس مي گويد: در عالم خواب آمدم و رفقا را خبر كردم و همه ي ما مؤدب نشستيم، به خاطر اينكه الان آقا مي آيند. طولي نكشيد كه ديدم در سرا باز شد! مثل اينكه خورشيد طلوع كند، نور خير كننده اي ظاهر شد، ناگهان من و رفقايم مي خواستيم بلند شويم اما آقا اشاره كردند و فرمودند: ملا عباس، تو را به جان حسين، بنشينيد! شما خسته ايد و تازه رسيده ايد، راحت باشيد. سپس احوال يك يك ما را پرسيدند و بعد فرمودد: ملا عباس! گفتم: بله آقاجان. فرمودند: مي داني چرا من امشب به اينجا آمدم؟! گفتم: نه آقا جان. فرمودند: من با شما سه كار داشتم. گفتم: آن سه كار چيست آقا جانم؟ فرمودند: اولا، بدان كه هر كس زائر ما باشد، به ديدنش مي رويم! ثانيا، شبهاي جمعه وقتي در مازندران هستي و جلسه داريد و دور هم مي نشينيد، يك پيرمردي دم در مي نشيند و كفش ها را درست مي كند، سلام حسين را به او برسان! سپس فرمودند: ملا عباس! كار سوم هم اين است كه آمدم به تو بگويم كه اگر دفعه ي ديگر رفقا را در شب جمعه به حرم آوردي،… گفتم بله آقا؟ يك وقت ديدم بغض راه گلويشان را گرفت. گفتم: آقا چي شده؟ فرمودند: ملا عباس اگر بار دیگر رفقايت را شب جمعه به حرم آوردي و خواستي نوحه بخواني، ديگر نوحه ي علي اكبر را نخواني! گفتم: چرا نخوانم؟ مگر بد خواندم؟ غلط خواندم؟! فرمودند: نه. گفتم: پس چرا نخوانم؟! فرمودند: ملا عباس! مگر نمي داني شبهاي جمعه مادرم فاطمه زهرا عليهاالسلام به كربلا مي آيند؟![1]

دیدی کسی که عزیزی را از دست می دهد جنازه اش را می آورند و نزدیکانش می آیند که برای بار آخر صورتش را ببینند و نگاهش می کنند ولی سیر نمی شوند و گاهی نگاه به آسمان می کند یعنی خدایا صبرم بده ولی نمی دانم چرا کربلا همه چیز برعکس بود زینب سلام الله علیها آمد کنار گودال قتلگاه اما زینب نه پایین را نگاه می کند و نه بالا را نگاه می کند و رو کرد به سمت مدینه و فریاد زد: یا جدا یا رسول الله یا علیا یا فاطمه یا حسنا وا جعفرا!

زینب به مدینه نگاه می کند، چرا زینب سلام الله علیها رو به مدینه نگاه می کرد؟ گویا زینب جرأت نداشت به زمین نگاه کند زیرا برادرش را با آن حال می دید و خانم جرأت نداشت که به بالا نگاه کند زیرا سری بالای نیزه افراشته بود. خدایا به این تحیر زینب سلام الله علیها و گریه های خانم و دل لرزان ایشان این دست ها را خالی برنگردان و هر دردمندی که دستش بالا است دردش را دوا بفرما و عاقبت هایمان را ختم به خیر بگردان.

از شب اول محرم تعداد گریه هایت و دانه دانه نفس کشیدنتان و خرج کردنتان و روضه رفتنتان و… را مادرش تقسیم کرده و امروز برایتان این مقدار روزی کرده است و چون روز آخر جلسه است معمولا توسل می گیرند به امام زمان عجل الله و چون روز آخر جلسه است باید گریزی بزنیم به حضرت عباس علیه السلام چون خود حضرت فرمودند که هر وقت خواستید که من قدم بگذارم به مجلس تان به عموجانم ابوالفضل عباس علیه السلام متوسل شوید.

حکایت: توسل به حضرت عباس(ع)

نقل می کنند: در بروجرد فردی یهودی بود که یوسف نام داشت او معروف به دکتر بود که ثروت زیادی داشت، ولی فرزندی نداشت. برای پیدا کردن فرزند، چند زن به همسری گرفت اما از هیچ کدام فرزندی به دنیا نیامد. هر چه خودش می دانست و هر چه نیز دیگران گفتند، از دعا و دارو، به کار بست و عمل کرد، ولی اینها نیز اثری نبخشید. روزی مأیوس نشسته بود، مرد مسلمانی نزد او آمد و پرسید: چرا افسرده ای؟! گفت: چرا افسرده نباشم؟ چند میلیون ریال مال و ثروت جمع کرده ام برای دشمنان ! زیرا فرزند ندارم که بعد از مرگم مالک آنها شود.

آن مسلمان پاک طینت گفت: من راه خوبی بهتر از راه تو می دانم، اگر توفیق داشته باشی می توانی از آن طریق به مقصودت نایل شوی. ما مسلمانها یک باب الحوائج داریم که نامش ابوالفضل العباس علیه السلام است. هر که به آن بزرگوار متوسل بشود ناامید نمی شود. ما به آن حضرت متوسل می شویم و حاجتمان را به وسیله او از خدا می‌گیریم. تو هم مخفی خدمت آن حضرت برو و عرض حاجت کن، تا فرزنددار شوی.

دکتر یوسف می گوید: حرف این مرد مسلمان را به گوش گرفته و، مخفی از چشم زنها و همسایه ها و مردم، با قافله‌ای به سوی کربلا حرکت کردم. در آنجا وارد حرم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام شده و عرض کردم: آقا، دشمن تو، دشمن پدرت در خانه ات آمده و عرض حاجت دارد، اما ابوالفضل من مهمانت هستم و عرب ها مهمان نوازند حاشا به شما که مرا ناامید برگردانی.

حاجت خود را اظهار داشته و از حرم بیرون آمدم و به طور مخفی با قافله دیگری به بروجرد برگشتم. پس از سه ماه زنم حامله شد و چون فرزند پسری به دنیا آورد من نامش را غلام عباس نهادم. چندی بعد نیز برای بار دوم حامله شد و چون باز پسری به دنیا آورد این بار نامش را غلام حسین گذاشتم.

یهودیهای بروجرد مطلب را فهمیده اعتراضها به من کردند که چرا اسم مسلمان را روی پسرانت گذاشته ای؟! هر چه دلیل آوردم نشد. عاقبت، به آنها گفتم که قضیه از چه قرار است.

بدانها گفتم که: این دو پسر را از حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام گرفته ام و جریان را از اول تا آخر برایشان نقل کردم.

یک یهودی می رود حرم و می گوید من دشمن پدر شما هستم و حاجت می گیرد، شما بگویید: آقا ابوالفضل من عاشق پدر بزرگوارتان هستم و عاشق برادرتان هستم و… اگر جواب ندادی شکایت ات را به مادرت حضرت ام البنین(س) می کنم. این شب ها زرنگی کنید و توسل بگیرید و اجر و مزد دنیا و آخرتتان را بگیرید.

شیعیان امام حسین علیه السلام شب های جمعه یا کربلا هستند و یا در آرزوی کربلا هستند.

ادامه ی بحث زیارت

شرایط زیارت کامل

در این دهه یک بابی را باز کردیم درباره ی زیارت و گفتیم که زیارت یعنی رفتن به سمت آن بزرگواری که من قصدش را می کنم که به آن می گویند مزور.

رفتن حسی، رفتن روحی، رفتن قلبی و رفتن فکری، رفتن اخلاقی و رفتن عملی یک زیارت وقتی کامل می شود که وقتی من به سمت آن مزور می روم فقط با احساساتم نروم و فقط با پاهایم نروم پاهام که حرکت می کند روحم هم قدم به قدم، قلبم هم قدم به قدم، فکر و اخلاقم هم قدم به قدم و عمل و سیرتم هم قدم به قدم شباهت به آن مزور پیدا کند و این زیارت، زیارتی کامل است.

زیارت عالی ترین اثری که در ما باید بگذارد یک تحول معنوی و روحی است. یعنی وقتی انسان به زیارت ابا عبدالله می رود وقتی بر می گردد ابداً آن انسان قبلی نباید باشد و با آن ارتباطی که پیدا می کند و آن قُربی که پیدا می کند و آن نگاهی که امام به او می کند این آدم وقتی برمی گردد باید از این زیارت و حرکتی که انجام داده، تأثیر گرفته باشد.

ما انسانها با یکدیگر ارتباطات روحی داریم، با امواتمان ارتباط روحی داریم، با اولیاء و ائمه ارتباطات روحی داریم و از این ارتباطات روحی تأثیر گرفته، تحول پیدا می کنیم.

ارتباطات سه گونه هستند: 

  1. رابطه مُجالِسَتی
  2. رابطه بر اساس محبت
  3. رابطه القاء (تلقین گرفتن)

که هر کدام از این ها با هم متفاوت هستند.

یک نوع رابطه، رابطه مجالستی است و اکنون که ما این جا نشسته ایم بنده سخن می گویم و شما من را نگاه می کنید حال شما که این جا روبروی من نشسته اید بهره ای که از مجلس می برید بیشتر از خانم هایی است که بالا نشسته اند و از تلوزیون بنده را نگاه می کنند زیرا هم نفس شدن و هم نگاه شدن و از وجود هم انرژی گرفتن تأثیرات و انرژی بیشتری دارد به همین جهت در اسلام هم نشینی بسیار مهم است.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «المرءُ علی دین خلیله و قرینه»[2]

روش آدمی بر طبق مذهب و سیرۀ دوست صمیمی و رفیق دلبندش خواهد بود.

وقتی با کسی هم نشین می شویم ما از شخصیت او تأثیر می گیریم آن قدر که مثل او می شویم. این آدم، آدم عادی است بالطبع تأثیری عادی بر روی ما می گذارد و اگر این انسان، عالِم باشد قطعاً انسان تأثیرات بیشتر می گیرد.

چرا این قدر ما را به سمت علماء سوق داده اند؟

امیرالمؤنین علی علیه السلام فرمودند: هم نشینی کن با عالِم زیرا هم نشینی با او ، دین خدا را به تو راهنمایی می کند و تو را به پیروی از دین خدا راهنمایی می کند. و بعد فرمودند هم نشینی با عالم موجب حسنات شماست و موجب محو گناهان شماست و برای مؤمن آن ساعت و آن مجالست ذخیره می شود و در زمان حیات موجب سربلندی شما می شود و بعد ازحیات باعث ذکر خیرتان می شود.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: حواریون به عیسی عرض کردند: یا عیسی با چه کسانی معاشرت کنیم؟

«من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخره عمله »[3]

حضرت عیسی(ع) فرمود: با کسی که دیدار او شما را به یاد خدا اندازد. و سخنش بر دانش تان بیفزاید. وعملش شما را برای توشه گیری آخرت ترغیب نماید.

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: یک ساعت اگر با یک عالم بنشینم، برای من افضل از یک سال عبادت است.

( یک سال عبادت و دعا و ذکر و نماز امام محمد باقر(ع) نه عبادت بنده)

اگر یک عالم معمولی زیارت و مجالست با او این اندازه مهم است پس ارزش زیارت کربلا و معاشرت با امام حسین علیه السلام چقدر است؟

یکی از اهداف زیارت: جلب نگاه امام

ما وقتی به کربلا مشرّف می شویم و هر چه به آن ضریح مطهر نزدیک می شویم تأثیراتی برای ما صورت می‌گیرد که فقط ثواب نمی بریم بلکه چیز دیگری می شویم و بر می گردیم ؛ در حقیقت نَفَس امام حسین علیه السلام به من القاء می شود و کلام و نگاهش القاء می شود. آیا من همانی باید باشم که رفتم؟ ما که فقط به دنبال ثواب به کربلا نمی رویم.

هر زائری که به کربلا می رود یک شمع خاموشی است که وارد حرم امام حسین علیه السلام می شود تا وجود خاموشش را با انوار وجود حسین(ع) روشن کند و به وطنش برگردد تا وجود تاریک دیگران را روشن کند. پس دقت کنید که چه اتفاقی باید بیفتد.

نزدیک به دو میلیون زائری که از ایران می رود در حقیقت دو میلیون شمع خاموش می رود تا با نور وجود حسین علیه السلام خودش را روشن کند و دو میلیون چراغ حسینی باید به کشور برگردد و خانواده و اطرافیانش را روشن کند. این همه تأکیدی که به زیارت ابا عبدالله(ع) شده است به این جهت است که منش و روحیه و اخلاق زائر در جهت مثبت دگرگون شود.

خدمت امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: من ناراحت هستم زیرا من اجداد شما را زیارت نکردم و ناراحت نسل های بعدمان هستم که آن ها شما را هم نمی بینند، امام فرمودند: زیارت بعد از مرگ ما همانند زیارت در زمان حیات ماست.

ما مگر دنبال جسم امام هستیم بلکه ما به دنبال روح حسین(ع) هستیم . روح حسین علیه السلام مگر از دنیا رفته است، ما به دنبال نگاه ولایی امام حسین علیه السلام هستیم نگاه ولایی امام که از بین نمی رود؛ ما می خواهیم آقا ما را نگاه کند هر زائری که می رود تحت تابش مغناطیس ولایت امام حسین علیه السلام، جذب ابی عبدالله می شود.

مرد سؤال کرد یابن رسول الله بعضی اوقات راه دور است، ما کوفه هستم و شما مدینه با این بُعد مسافت چه کنیم؟

امام فرمودند: ما که بُعد و قُرب نداریم ما همیشه به شما نزدیک هستیم.

حال سؤالی اینجا مطرح می شود که اگر امام حسین علیه السلام دوری و نزدیکی ندارد پس چرا به کربلا می رویم؟ و تا این اندازه تأکید به زیارت از راه نزدیک شده است؟

باید دانست که وجود مطهر امام، دوری و نزدیکی ندارد بلکه چون وجود ما، وجودی مادی است هر چه به مرکز آن بزرگواران نزدیک‌تر شویم استفاده بیشتری می‌بریم. اکنون امام حسین علیه السلام از عرش نگاهت می کند اما زمانی که به کربلا مشرّف شدی ایشان مقابل توی زائر ایستاده و نگاهت می کند وقتی به کربلا می روی این ارتباط دو طرفه می شود. این بُعد برای من و شماست که سعی می کنیم خودمان را نزدیک کنیم. هر چه هست در همان نگاه ابی عبدالله است.

امام حسین علیه السلام برای یارانش سخنرانی نکرده است بلکه آقا یک نگاه به حُر کرد و بالاخره او را با خود همراه کرد، آن جوان مسیحی مشغول رسیدگی به امور بود امام نگاهی کرد و او را همراه کرد. هر چه هست در نگاه امام هست، به کربلا که می روی به دنبال آن نگاه باش .نگاه امام است که جاذبه ایجاد می کند.

امام سجاد علیه السلام با یک نگاه، ابو حمزه ثمالی را جذب کرد او جوانی بود که با یک نگاهِ امام ابوحمزه ثمالی شد.

امام صادق علیه السلام یارانش را با یک نگاه انتخاب می کرد به ما هم فرمودند به تل زینبیه مشرّف شو تا خواهر بزرگوار امام حسین(ع) نگاهت کند؛ پائین پا امام حسین(ع) بایست تا علی اکبرش(ع) از آن راه نزدیک نگاهت کند.

دلایل اهمیت زیارت شب جمعه امام حسین(ع)

حال این زیارت اگر شب جمعه باشد عالی تر است به سه دلیل:

  1. هر کس می خواهد روز قیامت نظر کند به خداوند متعال، شب جمعه امام حسین علیه السلام را در کربلا زیارت کند.
  2. هر کس می خواهد خداوند متعال را در عرش زیارت کند شب جمعه، امام حسین علیه السلام را در کربلا زیارت کند.

این احادیث کنایه است همانگونه که قرآن کنایه دارد و خوش به حال کسی که کنایات قرآن را بفهمد:

زیارت خدا در عرش کنایه از این است که زائر امام حسین علیه السلام در شب جمعه در کربلا به نهایت قرب و ترقی و نهایتِ تکامل دست پیدا می کند و از آن کامل تر و مقرب تر امکان پذیر نیست.

  1. شب های جمعه خداوند متعال به زیارت حسین علیه السلام به کربلا می آید.

واین نیز کنایه از این است که در شب های جمعه خداوند متعال به حرم امام حسین علیه السلام و به آن نقطه ی کربلا، افاضات رحمانیه ی مخصوصی دارد و یک درب رحمت ویژه ای را باز می کند. آن وقت هر کس کربلا باشد از آن رحمت خاصه برخوردار می شود.

پس با زیارت شب جمعه ی کربلا:

  1. چشمی پیدا می کنی که رحمت خدا را ببینی.
  2. زائر خدا می شوی یعنی به کمالات مطلق می رسی.
  3. همسفر زیارت خدا می شوی و خدا حسین را زیارت می کند با آن رحمت خاصه و تو هم، همسفر هستی آن جا.

یکی از علما نقل می کند که دسته های زائران اربعین کربلا می رفتند یک دفعه در بین این جمعیت سید محمد کاظم، صاحب عروة الوثقی که مرجع تقلیدی نیست که بی نیاز به علم ایشان باشد را دیدم در حالی که ایشان با پای برهنه و بدون عبا و عمامه در بین این جمعیت بودند؛ با سختی خودم را به ایشان رساندم و گفتم: آقا شما مرجع تقلید ما هستید بین این آدم ها و مال هایی که می روند یک اتفاقی برایتان می افتد و بعد آمدم که جلویشان را بگیرم ایشان با دستشان مرا کنار زد و گفت: برو کنار! به من کاری نداشته باشید وقتی می بینم مولایم مهدی فاطمه(عج) سر برهنه هروله می‌کند به سمت کربلا، من کنار بروم؟ من دارم امام زمانم را در بین این جمعیت می بینم.

شب جمعه شب ذکر و یاد خداوند:

امام علی علیه السلام فرمودند: پیامبر صلی الله علیه و آله طبیبی بود دَوّار و دنبال بیمار می گردد، ایشان تمام بیماری ها را می شناسد درد درون و درد بیرون ؛ برای تمام بیماری ها نیز دوای مناسب دارد.

ایشان فرمودند: آی مردم بدترین بیماری که انسان را به هلاکت می اندازد بیماری غفلت است. (خود فراموشی و خدا فراموشی) داروی این بیماری یَقظِه می باشد.

ذات الغفلة بالیقظه، غفلت را از خودتان دور کنید به وسیله ی یقظه.

یقظه اولین قدم و اولین تصمیم و اولین اراده برای تربیت نفس و به دست آوردن فضائل اخلاقی است.

فرمودند امیرالمؤمنین علی علیه السلام: آی همه ی مردم به کمک یقظه از خواب غفلت خودتان را بیدار کنید و تراکم ظلمت و بی خردی را از خودتان دور کنید و تاریکی های عقل و نفس و فکر و عمل را بوسیله ی یقظه از خودتان دور کنید. پرسیدند آقا یقظه چیست؟

فرمودند: یقظه نور است و غفلت غرور؛ یقظه هوشیاری است و غفلت خواب، یقظه توجه است و غفلت بی توجهی.

چطور آدم می تواند یقظه را به وجود بیاورد؟

  1. گاهی با یک آیه.

مانند فضیل عیاض که با شنیدن یک آیه تغییر کرد و عارفی توّاب شد که در کنار کعبه، عرفان تدریس می کرد.

  1. گاهی با یک جمله.

امام کاظم علیه السلام رَد می شدند از یک خانه ای صدای عربده و تار و تنبور بلند بود، می زدند و می رقصیدند و صدای پایکوبی می آمد. اتفاقا یک کنیزی از منزل بیرون آمد. امام به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیز گفت: البته که آزاد است. امام هم فرمودند: بله، آزاد است، اگر بنده می بود که این سر و صداها بیرون نمی آمد. بُشر که ماجرا را از کنیز شنید پای برهنه بیرون دوید و خودش را انداخت به دامن امام و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت می خواهم بنده خدا باشم، و واقعا هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد.

  1. گاهی با یک حادثه.
  2. گاهی با دیدن یک بیمار.
  3. گاهی با یک موعظه.

در میدان تهران یک قداره کش، دست زنی را گرفت و با خود می بُرد و فریاد می زد هر که جلو بیاید شکمش را پاره می کنم. مردی جلو رفت و آهسته آهسته به مرد نزدیک شد و دهانش را گذاشت در گوش او گفت: جوان خدا دارد نگاهت می کند مواظب باش. مرد دست زن را رها کرد و بعدها شنیده شد که در جوار کربلا معتکف شده است.

  1. گاهی با یک رؤیا و یک خواب.
  2. گاهی یک زیارت.

من از این حدیث ترسناک تر ندیدم.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «ایها الناس غیر المغفول عنهم …» ای همه ی مردم! بدانید از شما غفلت نمی شود. (شما غافل هستید خدا از شما غافل نیست، شما چشمایتان را بسته اید یکی ناظر هست.) ای کسانی که خدا را ترک کرده اید بدانید او ترکتان نمی کند. ( تو خدا را رها کردی خدا رهایت نمی کندو آن دنیا هم رهایت نمی کند.)

اولین وسیله ی بیداری، یقظه است و دومین وسیله ی بیداری ذکر است.

امام علی علیه السلام فرمودند: «بدوام ذکر الله تنجاب الغفلة»[4] با یاد خدا غفلت را از خود دور کنید.

بزرگ ترین اثر ذکر چیست؟

خدا گفته «اَنا جلیسُ مَن جَلَسَنی» هر کس ذکر را من را بگوید من با او همنشین می شوم. حالا شما از این هم نشینی چقدر بهره می بری؟

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»[5]؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد خدا را بسيار ياد كنيد.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: ذکر خدا دو نتیجه ی قشنگ می دهد اول این که خدا امان نامه از آتش جهنم می دهد و دوم امانی برای نفاق و دل و قلب ات را صاف می کند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: از علامت های شیعیان ما یکی این است که در خلوت بسیار یاد خدا می کنند.

خداوند متعال فرمودند: دروغ می گوید آن کسی ادعا می کند من را دوست داره و منتظر نیست که همه بخوابند و بلند شود و با من خلوت کند.

وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها در قنوتشان می فرمودند: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ غَفْلَةَ النّاسِ لَنا ذِکْراً وَ اجْعَلْ ذِکْرَهُمْ لَنا شُکْراً وَ اجْعَلْ صالِحَ ما نَقُولُ بِاَلْسِنَتِنا نِیَّةً فِی قُلُوبِنا. اللّهُمَّ اِنَّ مَغْفِرَتَکَ اَوْسَعُ مِنْ ذُنُوبِنا وَ رَحْمَتَکَ اَرْجی عِنْدَنا مِنْ اَعْمالِنا. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ وَفِّقْنا لِصالِحِ الْاَعْمالِ وَ الصَّوابِ مِنَ الْفِعالِ»

پروردگارا! بی خبری و غفلت مردم را برای ما موجب بیداری قرار بده، و آگاهی آنان را برای ما موجب شكر و سپاس قرار ده، و سخن صحیحی را كه بر زبانمان جاری می شود نیت قلب های ما قرار ده. پروردگارا! غفران و گذشت تو، از گناهان ما گسترده تر، و رحمت تو از اعمال ما امیدوار كننده تر است. خداوندا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست و ما را بر انجام اعمال شایسته و كارهای نیك موفق بدار.

امام سجاد علیه السلام فرمودند: خدای من آن وقت های که دارم تو را فراموش می کنم تو یک جوری خودت را یاد من بینداز.

یاد خدا چند جا خیلی مفید است:

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: به یاد خدا باشید وقتی که می خواهید تصمیم بگیرید کنار تصمیمت یاد خدا باشید و ببین که آیا خدا راضی است و عاقبتش به خیر است. وقتی می خواهی حُکمی کنید کنار حُکمَت یاد خدا باش.کنار زبانت یاد خدا باش که خدا این جا است وقتی می خواهی تقسیم کنی کنار دستت یاد خدا باشید.

پُرذکرترین امامان، امام محمد باقر علیه السلام بودند. امام صادق علیه السلام فرمودند که با پدرم راه می رفتم و پدرم ذکر می گفت و هنگامی که غذا می خوردند بین لقمه ها ذکر می گفتند مردم حرف می زدند و پدرم ذکر می گفت و صبح بین الطلوعین ما را بیدار می کرد و آن ها که قرآن بلد بودند قرآن می خواندند و آن های که قرآن بَلَد نبودند ذکر خدا می گفتند.

بالاترین ذکر کدام است؟

نماز است. همین نماز های پنج گانه که می خوانیم بالاترین ذکر است چون هم الله اکبر دارد و هم تسبیح دارد و هم حمد دارد و تهلیل هم دارد و ذکری است که اگر حفظش کنی تو را حفظ می کند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: مومنی که از نمازش مراقبت داشته باشد آن نماز او را حفظ می کند تا وقتی بمیرد.

اذکار اعضای بدن

ما هفت عضو بدن داریم که این 7 عضو بدن ما، هر کدام ذکری جداگانه دارند دارند.

  1. 1. زبان

ذکر زبان شما حمد و ثنا است.

«أَللهُمَّ اجعَلِنی فِی دِرعِکَ الحَصینَةِ الّتی تَجعَلُ فیها مَن تُرید» خداوندا، مرا در زره نگهدارنده و قوی خود – که هر کس را بخواهی در آن قرار می دهی – قرار بده!

برای محفوظ ماندن هر صبح و غروب این دعا را بخوان.

صبح و شام دست ها را بگیر بالا و این دعا را بخوان:

اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِي فِي كُلِّ خَيْرٍ أَدْخَلْتَ فِيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ أَخْرِجْنِي مِنْ كُلِّ سوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ.

بار خدايا! مرا در هر خيرى كه محمد و خاندان محمد را در آن وارد نمودى وارد نما، و مرا از هر شرّى كه محمد و خاندان محمد را از آن خارج نمودى خارج نما.

رسول اکرم(ص) فرمودند: شما صبح و شام با این ذکر، خودت و خانواده ات را بیمه می کنی.

  1. بدن

ذکر نفس چیست؟ این است که این بدن را برای خدمت به مردم به زحمت بیاندازی. تمام ائمه ما از کیسه های که بر دوش می کشیدند مجروح بود. این بدن باید به زحمت بیافتد مادر پیر داری چرا پرستار می گیری ذکر بدنت است که به او خدمت کنی…

  1. روح

ذکر روح، خوف و رجا از خداوند است و هم بترسم و هم امید داشته باشم.

حجه السلام شَفتی برای رشت بود و درایام تحصیل خود در نجف و اصفهان زندگی می کرد، ایشان به قدری فقیر بود که غالبا لباس او از زیادی وصله به رنگهای مختلف جلوه می کرد، گاهی ازشدت گرسنگی و ضعف غش می کرد، ولی فقر خود را کتمان می نمود و به کسی نمی گفت.

روزی درمدرسه علمیه اصفهان، پول نماز وحشتی بین طلاب تقسیم می کردند، وجه مختصری از این ناحیه به اورسید، چون مدتی بود گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول کله پاچه ای خرید، درمسیر راه ناگاه درکنار کوچه ای چشمش به سگی افتاد که بچه های او به روی سینه او افتاده وشیر می خوردند، ولی از سگ بیش ازمشتی استخوان باقی نمانده بود و از ضعف، قدرت حرکت نداشت. او کله پاچه را جلوی سگ قرار داد و سگ خورد. نقل کرد: وقتی که کله پاچه را نزد سگ انداختم گویی اورا طوری یافتم که سربه آسمان بلند کرد و صدائی نمود، من دریافتم که او درحق من دعا می کند.

ازاین جریان چندان نگذشت که یکی از بزرگان، از زادگاه خودم شفت، مبلغ دویست تومان برای من فرستاد وپیام داد این پول مال خودت هست و سهم امام و سادات نیست.

من به همین سفارش عمل کردم، به قدری وضع مالی من خوب شد که ازسود تجارتی آن پول، مبلغ هنگفتی بدستم آمد و با آن حدود هزار دکان وکاروانسرا خریدم .

ایشان شب ها دیوانه می شد تا به صبح آن قدر گریه می کرد و صبح معقول می شد و به کلاس می رفت. یک روز نافله ی ظهر و نماز ظهر را خواند و رفت داخل اتاق و تربت امام حسین علیه السلام را خورد و سلام داد و پای جانماز رو به قبله خوابید و مُرد.

  1. قلب

ذکر قلب راستی و پاکی است و بی کینه بودن.

  1. عقل

ذکر عقل یعنی درمقابل خداوند خضوع و خشوع و داشتن حیا.

عقل، انسان را به حیا و ترک گناه دعوت می کند.

  1. معرفت

ذکر شعور یعنی در مقابل حکم خدا تسلیم و راضی باشم.

  1. سِرّ

ذکر سِرّ و ضمیر این است که با چشم دلت در هر موقعیتی خدا را ببینی و بفهمی که خدا نگاهت می کند.

شب جمعه است و شب صدقه است.

امام علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمودند: حسن جان اگر فقیری دیدی که به تو مراجعه کرد که توشه ی تو را تا قیامت برایت به دوش بکشد و فردا هنگامی که به آن توشه احتیاج داری آن را به تو تحویل بدهد پس او را غنیمت بشمار ،توشه ی خود را به دوشش قرار بده و تا جایی که می توانی بارت را سنگین تر کن زیرا ممکن است دوباره او را بخوانی و نیابی و اگر توانگر بودی و از تو وامی خواست وجود او را غنیمت بشمار که اگر به تو باز پس ندهد خدایش به تو می دهد.آن فقیر مسکین آمده که بار ما را تا قیامت ببرد پس رَدش نکن.

 

[1] کرامات الحسينيه، ج 2، ص 11       

[2] وسائل الشیعه، ج 4، ص 207

[3] اصول کافی: ج 1، ص 39

[4] غرر الحکم، حدیث 4269.

[5] آیه 41 سوره احزاب