حد مدارا کردن
نگاهی به زیارت وارث
ثواب زیارت امام حسین علیهالسلام
هفت مسئله برای رسیدن به تعالی
خداوند انسان را به 5 چیز تشبیه کرده است
ابتدا به سؤالی که در رابطه با بحث دیروز است میپردازیم؛ حدیث دیروز که خداوند به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمودند: «أَعْقَلُ النَّاسِ أَشَدُّهُمْ مُدَارَاةً لِلنَّاسِ»؛ عاقلترین مردم کسی است که بیشتر و بهتر بتواند با مردم مدارا کند،
بعد رسول اکرم فرمودند: «ان الله أمَرَني بِمُداراة النّاسِ»؛ خداوند به من امر کرده به مدارا کردن با مردم،
«كَمَا أَمَرَنِي بِإِقَامَةِ الْفَرَائِضِ»؛ همان طور که به من امر کرده واجبات را انجام دهم،
«بعثت بمداراة الناس»؛ خداوند من را مبعوث کرده برای مدارا کردن با مردم،
«مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الإيمانِ»؛ مدارا کردن با مردم نصف ایمان است،
«و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَيشِ»؛ نه تنها باید مدارا کنی بلکه باید مهربانی هم بکنی،
«مداراة الناس صدقه»؛ مدارا کردن با مردم همانند پرداخت صدقه است.
حال سؤال کردهاند که مدارا کردن چه حدی دارد؟ پیامبر اکرم حدی نگفتهاند. امام علی علیهالسلام با عایشه مدارا میکردند. عایشه به جنگ امام علی آمد، وقتی در جنگ شکست خورد، امام علی همراه ده الی بیست مرد مسلح او را به مدینه فرستاد. عایشه طول راه امام را نفرین میکرد و در هر آبادی بلند داد میزد: آی مردم ببنید علی با ناموس پیامبر چه کرده است، او را همراه مردان به مدینه میفرستد. وقتی رسیدند و روبندها را کنار زدند، دیدند که همه خانم هستند، منتهی به جهت اینکه دشمن به عایشه آسیب نرساند حضرت فرموده بودند لباس مردانه بپوشید. این مقدار باید مدارا کرد. به همان مقدار که حضرت با ابابکر و عمر مدارا کردند.
البته مقابل ما ابابکر نیست، مقابل ما همسایه و فامیل و اطرافیان هستند. کسانی که مقابل ما هستند و ما از آنها رنج میکشیم، آنها دشمنان دینی ما نیستند. همه هموطن و فامیل ما هستند. اصلاً فرض کنید همسایهای است که من پرچم مشکی بر درب خانه زدم و او رد میشود و فحش میدهد، خب بدهد. 1500 سال همه کاری کردند تا حسین علیهالسلام را کمرنگ کنند، شما امسال زائرانش را نگاه کنید. حال من با همسایه درگیر شوم چه میشود، چه عوض میشود. من با فامیل مخالف عقیدهام درگیر شوم، چه عوض میشود؟! «و إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً»[1]؛ و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مىدهند. مقابلت انسان جاهل دیدی سلام کن و بگذر و عبور کن. «أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم»؛[2] كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند. با کافر شدید باش اما با هم مهربان باشید، باهم رفق و مدارا داشته باشید. تا چه حد؟ تا حدی که پیامبر فرمودند: حق هم با شما باشد، شما کوتاه بیا. خداوند رحمت کند پدر و مادر کسی را که حق دارد اما کوتاه میآید و از مجادله جلوگیری میکند. با این کار دعای پیامبر شامل حال شما میشود.
مخصوصاً سر عقاید. به امام صادق علیهالسلام گفت: آقا بیا با هم بحث کنیم، امام فرمودند: سر چه مسئلهای؟ گفت: سر عقیدهمان. امام فرمودند: من سر عقیدهام بحثی ندارم. من خدا را قبول دارم همچنین قیامت و بهشت و جهنم و … . تو بحث داری با دیگری بحث کن.
تا شبههای ایجاد کردند بگو عزیزم در قرآن داریم که «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ»؛ برو از اهلش بپرس. از مرجع تقلید بپرس. چرا بحث با من میکنی. به روحانی مراجعه کن. اوقات هم را تلخ نکینم.
اوج این مدارا کجا باید باشد؟ اوج این مدارا با فامیلی است که ما را اذیت میکند. با نزدیکترین اطرافیانت.
رسول اکرم فرمودند: بهترین شما، بهترین شما، بهترین شما نزد خدا کسی است که خیرش به فامیلش از همه بیشتر برسد. بهترین مرد کسی است که خیرش به همسر و فرزندش بیشتر برسد.
اهل مدارا کسی است که در درجه اول با فامیلش مدارا میکند؛ اگر بلد باشیم این همه قطع رحم نباید داشته باشیم.
مدارای امام حسین اینگونه بود که زیر تابوت امام حسن را مروان گرفته بود؛ همانی که چند دقیقه قبل فریاد میزد: تیر باران کنید، حال آمده زیر تابوت را گرفته است! چند دقیقه قبل به عاشیه خبر داده که حسن مجتبی را حرم پیامبر میبرند چه نشسته ای؟! امام را تیر باران کردند و 70 تیر از بدن و تابوت کشیدند. امام حسین به او نگاهی انداختند و فرمودند خجالت نمیکشی؟! حیا نمیکنی. مروان گفت: برادرت مثل تو نبود، خیلی با ما مدارا میکرد. خون به دلش کردیم به ما بیحیا نگفت.
مدارا یعنی چه؟ امام علی علیهالسلام شنید فحش میدهند، رفت، کسی گفت: یا علی به شما فحش میدهد. حضرت فرمودند: نه انشاالله، گفت: داشت میگفت علی، حضرت فرمودند: علی زیاد است. گفت: داشت میگفت علی بنابیطالب، حضرت فرمودند: اگر راست میگوید من را خدا هدایت کند و اگر او دروغ میگوید خدا او را هدایت کند.
عالم بود، با یک کاروان غریبه کربلا رفت. از همان اول گفت هر کاری دارید من انجام میدهم. آفتابه را آب میکرد تا مردم وضو بگیرند، بارشان را برمیداشت و …، تا رسیدند به کربلا، گفت من در صحن مینشینم بارها را نگهمیدارم، شما دل سیر بروید زیارت. بارها را گذاشتند و رفتند؛ عزاداری کردند، نماز خواندند و برگشتند، دیدند آقا گوشهای نشسته و گریه میکنند. دلیلش را جویا شدند؟ گفت میترسم، میترسم حسین من را زائر حساب نکند، گفتند: مگر چه شده؟ گفت: بچهها بازی میکردند و سر و صدا میکردند، من آمدم بروم آن طرفتر، همین که بلند شدم آنها فکر کردند من میخواهم آنها را دعوا کنم و فرار کردند. دارم فکر میکنم آدمی که بلد نیست چگونه بنشیند و بلند شود تا دیگران را نترساند، آیا میتواند زائر حسین باشد!
امروز مهمان مجلس ما حضرت قمربنیهاشم است. ثواب جلسه امروز را هدیه میکنیم به حضرت عباس علیهالسلام.
ایام زیارت امام حسین علیهالسلام است. روزها این جا زیارت عاشورا میخوانید و کسانی که به کربلا رفتهاند هم از راه نزدیک زیارت میکنند.
من یک پیشنهاد دارم؛ خانمهایی که میتوانند (البته در صورتی که مزاحم خانواده نشوی و اذیتی برای کسی ایجاد نشود) از امشب آخر شب زیارت وارث بخوانند. زیارت وارث کوتاه را. با این توجه بخوان که وقتی «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ»؛ بدان چه صفاتی و علایمی از حضرت آدم در امام حسین به ارث گذاشته شده است. السلام علیک یا وارث نوح نبی الله؛ فکر کن آن کشتی که نوح برای بشریت ساخته است و اینکه امام حسین کشتی نجات و مصباح الهدی است چه شباهتهایی با هم دارند.
السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله؛ امام حسین چه شباهتهایی به حضرت ابراهیم دارد. یکییکی را یاد کن و اشک بر گونه جاری کن.
به عنوان مثال؛ حضرت ابراهیم را خدا به آتش نمرود امتحان کرد. آتش یک فرسخ در یک فرسخ بود و هنگامی که ابراهیم را درون آن پرتاب کرد، ملائکه آمدند کمک میخواهی؟ نه، جبرئیل آمد کمک میخواهی؟ نه، پس از خدا بخواه تا به تو کمک کند، ابراهیم گفت: خدا حال من را میبیند، هر چه مقدّر کند من راضیام. حال برو به باب امام حسین؛ تا چشم کار میکرد از هر طرف دشمن مسلح بود، تیراندازها، سواره نظام، پیاده نظام، یک فرسخ در یک فرسخ نبود.
خداوند برای حضرت ابراهیم فقط برای ابراهیم آتش را سرد کرد اما پسر فاطمه ملک آمد گفت کمک کنم؟ نه، جبرئیل آمد گفت کمک کنم؟ نه، خداوند ندا داد من آتش را بر محبان تو و دوستان تو و زائران تو و گریهکنندگان تو و بر پیروان تو الی الابد سرد و خاموش میکنم. ابراهیم وقتی خواست سر پسرش را در بیابان قربانی کند، دید زمین خاک است، دلش نیامد تن او را روی خاک بگذارد و پلاسی را پیدا کرد و سر پسرش را روی آن گذاشت تا خاک آلود نشود اما امام حسین وقتی رسید بالای سر حضرت علی اکبر هر طرف را نگاه کرد یک تکه دید، یک نگاه به آسمان کرد و گفت خاک بر سر دنیا که آدم بتواند بعد از تو زندگی کند.
حضرت ابراهیم همسر و بچه را کنار کعبه گذاشت و یه کیسه آرد و یک بقچه نان و یک مشک آب گذاشت دعا کرد خدایا تو اینجا برای آنها رفیق و یاوری بفرست تنها نمانند، اما امام حسین، کربلا همسر و بچههایش را گذاشت نه آبی و نه نانی و نه آردی گذاشت و رو کرد به خیمهها گفت: چادر اسارت به سر کنید که به زودی همه به اسارت میروید. ابراهیم مهماننواز بود و ضیافت میکرد و غذا میداد. اما امام حسین کربلا با شفاعت ضیافت میکند. گریه کن و زائرش را شفاعت میکند.
ساره به ابراهیم گفت: ما مهمان دار هستیم، آرد تمام شده، اگر مهمان بیاید چیزی نداریم، خرجین را بردار و آرد تهیه کن. حضرت ابراهیم خرجین را برداشت و به دنبال تهیه آرد رفت اما هر جا رفت آردی پیدا نکرد. در حال بازگشت به منزل بود، با خود فکر کرد الان ساره بیرون خیمه ایستاد و منتظر من است و اگر من را با خرجین خالی ببیند مأیوس میشود و غصهدار میشود. پیاده شد و خرجین را با ماسه پر کرد و سوار شد. اما میخواهم بگویم (این زبان دل است) ای کاش حسین هنگام بازگشت از علقمه مشک خالی را روی دوش میانداختی، شما که میدانستید سکینه منتظر است و بچه ها جلوی خیمه ایستادهاند، اما آن مشک آنقدر تیر خورده بود و پاره شده بود که قابل آوردن نبود.
آمد کنار حضرت عباس نشست و گفت برادر تا دیشب زنان و کودکان راحت میخوابیدند چون تو نگهبان خیمهها بودی اما از امشب خواب به چشم زینب و رقیه و سکینه حرام است و …
بحث ما در این روزها در رابطه با زیارت امام حسین است و بهداشت روانی که ما از قِبَل زیارت کامل امام حسین میتوانیم بدست آوریم.
در رابطه با ثواب زیارت امام حسین هر روز حدیثی گفتیم؛
امام صادق میفرمایند: حضرت زهرا شوربایی آمده کرده بودند و کودکان را به مسجد فرستادند که به پیامبر هم خبر دهند تا همه دور هم شوربا بخورند. همه بعد از تناول غذا نشسته بودند و گفتگو میکردند، پیامبر به صورت یکی یکی نگاه کردند و محزون شدند و اشکی ریختند. امام حسین سؤال کردند یا رسول الله چرا گریه کردید؟ پیامبر فرمودند: یاد روزی افتادم که بدنهای شما اقصی نقاط عالم پراکنده میشود، و دور از هم به خاک سپرده میشوید. امام حسن سؤال کردند: آیا ما را خواهند کشت یا به مرگ طبیعی از دنیا میرویم؟ رسول الله جواب دادند: همه شما را خواهند کشت، پدر شما در محراب عبادت، مادر شما به ضرب و شتم، شما به زهر جفا و حسین به جدا شدن سر از بدن. چه کسی ما را خواهد کشت؟ شقیترین افراد در هر دورهای. در زمان امیرالمؤمنین ابنملجم، در زمان فاطمه امت او را بین در و دیوار قرار میدهند، معاویه و یزید بن معاوینه. امام حسین سوال کردند: آیا ما زائر خواهیم داشت؟ رسول الله پاسخ دادند: آری برای تقرب به خدا پیاده، سواره، خاک آلود، گرسنه و تشنه به زیارت تو میآیند و صورت به خاک کربلای تو میگذارند به جهت برخورداری از برکات و رسیدن به قرب. مزدشان چیست؟ من روز قیامت به زیارت آنها میروم هر جا که باشند، بازوی آنها را میگیرم و از سختیهای قیامت نجات میدهم و پای میزان میایستم و شفاعت آنها را میکنم.
امام محمد باقر علیهالسلام میفرمایند: چون حسین علیهالسلام در کربلا کشته شده در حالی که تشنه، مکروب و محزون بود پس خدا قسم خورده هر مکروبی و محزونی و یا گنهکاری و یا تشنهای و یا صاحب دردی خود را به قبر او برساند خداوند او را از درد و مرض نجات میدهد، حاجتش را روا میکند و گناهنش را میآمرزد.
بحث رسید به اینجا که این همه تأکید برای زیارت امام حسین به چه دلیل است؟ و رسیدیم به اینجا که خداوند دوست دارد بندگانش بهداشت جسمانی و روانی داشته باشند و سالم زندگی کنند. خداوند به جهت اینکه به بهداشت روانی و جسمانی برسیم عبادات و نماز و … را برای ما قرار داده است. میان همه اینها؛ زیارت از اهمیت بیشتری برخوردار است. زیارت جامعی که نماز، غسل، وضو، دعا، مناجات، صداقت، عشق و عاطفه همه در آن جمع شود. از ابواب مهم زیارت؛ دعا کردن است. مؤمنین وقتی جمع میشوند، حتی دو نفر، مهمترین وظیفه آنها دعا کردن است، حال در هر جا که باشند.
دیروز گفتیم که خداوند هفت موضوع را برای تعالی انسان قرار داده است:
1ـ ذکر و یاد خداوند؛ هیچ گاه انسان نباید خدا را فراموش کند، خدا را فراموش کند، خود را فراموش کرده است. خود را فراموش کند، هم عمرش و هم همه ارزشهای انسانی به فنا میرود.
2ـ پرورش مکارم اخلاقی؛ امام علی علیهالسلام فرمودند: شما یک مکارم اخلاقی را در خود پرورش دهید و با آن مکارم اخلاقی به قیامت بیایید و آن مورد پسند ما باشد، ما بقیهاش را شفاعت میکنیم. یعنی یک نفر راستگو باشد و هیچ گاه و در هیچ موقعیتی دروغ نگوید، کسی که سخاوتمند است سخاوتش با همه باشد و … . بسیار مشکل است و سخت.
اگر میخواهیم ساخته شویم دومین دستور این است که ببینم کدام صفت اخلاقی خوب دارم آن را رشد و پرورش دهم و نگهش دارم.
3ـ نماز شب؛ نماز شب سمبل است. اینکه انسان یک خلوت با خدا داشته باشد. روز که به کار و زندگی مشغول هستیم. این خلوت در دل شب راه میانبر با خداوند است. نماز، روزه، واجبات و … راه طولانی است. از راه میانبر زودتر به خدا میرسیم. نماز شب اثرات بسیار دارد، 60 برکت دارد که در سخنرانیهای قبلی گفته شده و خیلی از این برکات در زندگی دنیوی نیز است.
4ـ جهاد و شهادت؛ جهاد با نفس. در هر سنی که هستی تصور کن بیشتر عمرت رفته و کمتر مانده، چند سال داری؟ مثلا 20 سال، چند سال دیگر زندهای؟ نمیدانی. پس آنچه که مانده کمتر است، چون آنی که مانده نمیدانی. امام علی علیهالسلام فرمودند: تا دیر نشده افسار نفست را از دست شیطان دربیاور. اختیارت را به دست عقلت بده.
تا الان به راه شیطان رفتی، عبادت کردی به ریا، پس به راه شیطان رفتی، روزه گرفتی با دروغ؛ پس از این به بعد اختیارت را به عقلت بده.
5ـ احسان به مردم؛ انسان وقتی از دنیا میرود و چشمش را میبندد، دو اتفاق برایش میافتد؛
اول: اینکه تمام اختارش از زندگی سلب میشود. دیگر حتی روسری که به سرتان هست چند صاحب پیدا میکند. ملیاردها هم ثروت داشته باشی، وارث باید اجازه بدهد.
دوم: اینکه اعمالی که انجام داده تجسم پیدا میکند. زیباترین عمل برای قبر و برزخ و قیامت ما حب اهل بیت پیامبر است. بعد از حب ولایت، احسان به مردم است. هر کدام از اعمال ما یک شکل دارد.
6ـ روزه گرفتن
7ـ دعا کردن؛ دعا وسیله تکمیل ایمان است.
امام علی علیهالسلام میفرمایند: مردم دعا، کلید نجات است که خداوند در دست همه گذاشته است که از این کلید استفاده کنند، دعا گشاینده تمامی درهای بسته است. بهترین دعا آن دعایی است که از دلهای با تقوا و پاکیزه و از حلق متقی صادر شود. با خدای خود در خلوت مناجات و نجوا کنید زیرا دعا در نجوا و در خلوت از مهالک شما را نجات میدهد و شدت گرفتاری را کم میکند و از بلایای روزگار شما را نجات میدهد.
نشسته بود پشت دری و دعا میکرد که خدایا در راه باز کن. عارفی رد میشد، گفت: ای باطلگو خدا کی در را بسته که میگویی در راه باز کن؟ اگر دری بسته است به دست بنده بسته شده است و خداوند کلید را به او داده است.
گفتیم دعا یاد گرفتنی است و باید آموخت.
دعای امام حسین در طواف کعبه و نیز در قنوت نماز این دعا را میخواندند و همچنین دعای امام حسین در تنهایی روز عاشورا است:
إِلَهِي أَنْعَمْتَنی فَلَمْ تَجِدْنِي شَاكِراً وَ ابْلَيْتَنِي فَلَمْ تَجِدْنِي صَابِراً فَلَا أَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْكِ الشُّكْرِ وَ لَا أَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ إِلَهِي مَا يَكُونُ مِنَ الْكَرِيمِ إِلَّا الْكَرَم؛[3]
خدایا چه نعمتها که به من دادی و من شاکر نبودم (این را امام حسین در روز عاشورا میگویند)، مرا امتحان کردی و من را صابر نیافتی، اما خدایا تو خدایی نیستی که وقتی من شکر نکردم تو نعمت را از من بگیری، و خدایی نیستی که وقتی من صبر نکردم بلایم را شدیدتر کنی، خدایا از کریم جز کرم برنمیآید.
خداوند ما را خلق کرد و تمامی نیاز ما را میدانست و تمامی ابزار زندگی درست را به ما داد. راهنما، راه راست، توبه، اختیار و … همه را به ما داد و در آخر گفت «لَئِنْ شَکرْتُمْ لَاَزیدَنَّکمْ و لَئِنْ کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشدِید»؛[4] اگر شکر نعمت بکنی اضافه میکنم و اگر ناسپاسی و کفران کنی گرفتار عذاب شدید میشوی.
سؤال؛ شکر نعمت چیست؟ آنچه که خدا به من داده است؛ در راه رضای خدا مصرف کنم. چشم دارم با آن مطالعه کنم و قرآن تلاوت کنم بر حسین گریه کنم، عالم را ببینم و شکر کنم و عبرت بگیرم. تا زمانی که از چشم در راه درست استفاده میشود، میشود شکر. اما آنچه که نباید دید را اگر بنگریم دیگر این کفران است. زبان نعمت است در مسیر درست صرف شود شکر کردی. عمر نعمت است در مسیر درست مصرف کردی شکر کردی و به نعمتت اضافه میشود و اگر به بطالت بگذرانی کفر کردی.
انسانیم و اشرف مخلوقات اما در قرآن خداوند ما را به 5 چیز شبیه کرده است:
1ـ سنگ؛ «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکمْ مِنْ بَعْدِ ذلِک فَهِی کالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»؛[5]پس بعد از آن سخت دل گشتید، پس دلهایتان چون سنگ یا سختتر از آن شد. آنهایی که نعمتها و دادههایشان را در مسیر غلط صرف میکنند، به مرور زمان تبدیل به یک سنگ میشود. دلشان تبدیل به سنگ میشود.
در آیه دیگر میگوید آتش جهنم سنگهای داغ است. این سنگ شدهها را در قیامت به جهنم میبریم و آتشزده جهنم میشوند.
2ـ نبات؛ آدمهایی که دادههای الهی را در مسیر درست و در مسیر سازندگی و معنویت و نور مصرف میکنند، مثل آنها: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصلُها ثابِتٌ وَفَرعُها فِي السَّماءِ»؛[6] آیا (به دیده دل) ندیدی که خداوند چگونه مثلی زده؟ کلمه پاکیزه (توحید) را همانند درخت پاکیزهای (قرار داده) که ریشهاش (در زمین) استوار و شاخهاش در آسمان است. بدن فرشی اما شخصیت عرشی. ریشهاش در زمین است اما شاخه در آسمان. امام علی علیهالسلام فرمودند: شیعیان من اینگونهاند؛ بدنهایشان زمینی و دنیوی است اما قلوبشان عرشی و آسمانی است.
اما کسی که اینها را در مسیر بد هزینه میکنند؛ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ؛[7] ریشه سست است، ریشه شل است و باد که میوزد به این سو و آن سو میروند.
3ـ حیوان؛ گاهی به حیوان تشبیه میشوند، حتی مؤمنها. مؤمنها به زنبور عسل تشبیه میشوند. «وَ اَوحی رَبُّکَ اِلَی النَّحلِ اَنِ اتَّخِذی مِنَ الجِبالِ بُیوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا یَعرِشونَ»؛[8] و پروردگارت به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و از داربستهایی که میزنند خانههایی (به تناسب حال خود) فراگیر. ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ»؛[9] سپس از همه ميوهها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى، [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مىآيد.
خداوند سه جمله به زنبور عسل وحی میکند؛ اول: اینکه خانهات را بالا بساز، دوم: اینکه شکوفهها را بمک و سوم: اینکه در خانه امن خود برو که هیچ روزنهای به بیرون نداشته باشد و خود را تخلیه کن. زنبور هم اطاعت کرد و در هر سه جمله و نتیجه این اطاعت این شد که «فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»؛[10] در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مىكنند نشانه [قدرت الهى] است.
حال اگر مؤمن هم به خداوند چشم بگوید و اطاعت کند؛ نتیجه زندگی او میشود عسل.
حال آنکه در مسیر بد هم هزینه میکند شبیه حیوان است؛ «أُوْلَـئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»؛[11] آنها مانند چهارپایان اند بلکه گمراهترند (زیرا با داشتن استعداد رشد و تکامل، به راه باطل میروند) و آنها همان غافلان اند.
4ـ شیطان؛ عدهای مثل شیطان هستند، عدهای هم خود شیطان هستند، و عدهای هم برادران شیطان. کسانی که عمر خود را در باطل هزینه میکنند.
5ـ ملک؛ آنهایی که خوب هزینه میکنند، «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ»؛ مثل مؤمن نزد خداوند بزرگ مانند ملک مقرب است. خانمها ملک مردآزاری میکند؟ آیا عصبانیت، غرور، نافرمانی و … دارد؟
ملک عقل محض است. روندی عقلانی دارد.
آمیرزا جواد تهرانی بعد از جنگ از دنیا رفت. مردی بزرگوار بود. پیرمرد بود به جبهه میرفت، در جبهه هر روز 14 خمپاره به نیت 14 معصوم شلیک میکرد و دیدبانان میگفت این چه کسی است که این مقدار دقیق میزند و به هدف میزند. روز عاشورا پای برهنه یک مشک روی دوش میگذاشت و تا شب سقایی میکرد. در رسیدگی به امور فقرا بنیانگذار اولین خیریه و صندوق قرضالحسنه در تهران بود. در تواضع؛ در مسجد یک طلبه دست آقا را بوسید، او بلند شد و به دم درب رفت و نعلین طلبه را بوسید. در خداترسی سبزی آش گرفته بود میبرد، دید مورچهای روی برگ چغندر است، برگرداند و به سبزی فروشی دوباره رفت. سبزی فروش با تعجب گفت: آقا سبزی بد بوده؟! گفت: نه، این مورچه روی سبزی بود، دلم نیامد راهش را گم کند. برگ را تکان داد و بازگشت. شما قضاوت کنید این انسان، ملک است یا انسان؟! انسان هستند و خصالشان ملک است.
خداوند که خالق ما است فرموده برای اینکه دینت کامل بشود و روانت سالم باشد یک راهش زیارت امام حسین است در کنار آن دعا کردن هم است.
این دعا از امام حسین است روزی هفت مرتبه آن را بخوانید: بسم الله الرحمن الرحیم اللَّهُمَ إِنِّي ضَعِيفٌ فَقَوِّنِي اللَّهُمَ إِنِّي ذَلِيلٌ فَأَعِزَّني اللَّهُمَ إِنِّي فَقِيرٌ فَأَغْنِنِي بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ؛ خدایا من ضعیف هستم تو من را تقویت کن، خدایا من ذلیل هستم تو مرا عزیز کن، خدایا من محتاجم تو مرا غنی کن.
این داستانی آموزنده است؛ پدرشوهر با پسر و عروس و نوه زندگی میکرد و دندان نداشت و هنگام غذا خوردن از دهانش میریخت. عروس دوست نداشت و قهر میکرد، پسر یک کاسه چوبی ساخت و غذا را برای پدر کنار میگذاشت که دیگر با آنها غذا نخورد. روزی پسر دید که پدر خودش هم چیزی میسازد، گفت: چه میکنی؟ گفت: کاسه میسازم برای اینکه روزی که دندان نداشتی برایت غذا کنار بگذاریم.
[1] . سوره فرقان/ آیه 63.
[2] . سوره فتح/ آیه 29.
[3] حلى، رضى الدين على بن يوسف بن المطهر (برادر علامه حلى)، العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية – ص35، قم، چاپ: اول، 1408 ق.
[4] . سوره ابراهیم، آیه 7.
[5] . سوره بقره، آیه 74.
[6] . سوره ابراهیم، آیه 25.
[7] . سوره ابراهیم، آیه 26.
[8] سوره نحل، آیه 68.
[9] سوره نحل، آیه 69.
[10] سوره نحل، آیه 69.
[11] سوره اعراف، آیه 179