بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا اغیثینی

 

 ثواب مجلس امروزمان متعلق است به حضرت ابوالفضل علیه‌السلام.

امام حسین علیه‌السلام مانند پدرشان و مادرشان و برادرشان و جدّه بزرگوارشان ازنظر ظاهر بَشَری بودند مانند همه‌ی انسان‌ها یعنی درد می‌کشیدند و تشنه و گرسنه می‌شدند و احساس بیماری می‌کردند و دل‌تنگ می‌شدند و گریه می‌کردند و… همان‌طور که خداوند در آیه‌ی «قُل إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُكُم» می‌فرماید پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله نیز بشری مانند ماست، با این تفاوت که احساسات آن‌ها کامل‌تر است چون انسان کامل هستند. هرگز ما نمی‌توانیم بچه‌هایمان را مانند امام حسین علیه‌السلام دوست داشته باشیم چون احساساتمان کامل نیست.

یکی از چیزهایی که امام حسین علیه‌السلام روز عاشورا داشتند علاوه بر تشنگی و زخم‌هایی که داشتند گریه‌های بسیاری بود که کردند و گریه‌های ما تداوم گریه‌های ابی‌عبدالله علیه‌السلام است. شیخ شوشتری می‌گوید در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام شش مرتبه آن‌قدر گریه کردند که لباس‌هایشان از اشک خیس شد و با آستینشان اشک‌هایشان را پاک می‌کردند.

  1. زمانی بود که یادگار برادرش حضرت قاسم اجازه میدان گرفتند. آقا به یاد برادرش افتادند و قاسم را در آغوش گرفتند و بسیار گریه کردند و به حالت غش افتادند.
  2. زمانی که بالای سر حضرت قاسم آمدند و دیدند که بدنش زیر سُم اسب‌ها افتاده و پا به زمین می‌کشد و مُدام می‌گوید عمو جان، عمو جان و امام آن‌قدر گریه کردند که بی‌حال شدند و یک جمله گفتند که برای عمو سخت است تو این‌طور صدا بزنی و عمو نتواند کاری برای تو بکند.
  3. کنار بدن ارباً ارباً حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام، صدای گریه حسین علیه‌السلام بلند شنیده شد. تا قبل از آن کسی صدای گریه امام حسین علیه‌السلام را نشنیده بود اما کنار بدن علی‌اکبر علیه‌السلام با صدای بلند گریه کردند و دیگر برایشان مهم نبود کسی بشنود.
  4. جای دیگری که آقا گریست زمانی بود که حضرت کنار نهر علقمه آمد و چشمش به بدن قطعه‌قطعه برادرش قمر بنی‌هاشم حضرت عباس علیه‌السلام افتاد. امام خواستند بدن را بلند کنند اما نتوانستند چون وقتی آقا از اسب افتادند تیرها بدن را به زمین دوخته‌ بود.
  5. یکی دیگر از جاهای که حضرت خیلی گریه کردند زمانی بود که با بی‌بی سکینه می‌خواستند خداحافظی کنند. حضرت سکینه آمد رکاب اسب بابا را گرفت و گفت پدر جان می‌شود پیاده بشوی، امام پیاده شدند و خانم گفتند می‌شود بنشینید و حضرت نشستند و سکینه سلام‌الله‌علیها گفت: آیا می‌شود من را بغل کنی و دست نوازش بر موهایم بکشی همان‌طور که بر سر دخترهای مسلم کشیدی وقتی یتیم شده بودند و آن‌قدر گریه کردند که حالشان منقلب شد.
  6. یکی دیگر از جاهایی که آقا خیلی گریه کردند زمان وداع با خواهرش زینب کبری علیها سلام بود.  ابی‌عبدالله علیه‌السلام در گوش زینب سلام‌الله‌علیها فرمودند زینب جان تا الآن عمه بودی از این به بعد حامی هستی؛ نگذار بچه‌هایم را بزنند هم برایشان پدر باش و هم مادر و هم حامی. نمی‌دانم چه طور حضرت زینب علیها سلام و امام حسین علیه‌السلام از هم جدا شدند.

دل‌های ما در این زمان دو قسمت است، یک قسمت آن شاد و آرام که مجلس‌نشین اباعبدالله علیه‌السلام بودیم و ان‌شاالله آنچه از دستمان برمی‌آمده انجام دادیم و یک‌طرف دلمان ناراحت است که نکند بی‌ادبی کرده باشم و درست عمل‌نکرده باشم و امام حسین علیه‌السلام دل‌چرکین باشند و آن نمره‌ی قبولی را نگرفته باشم. می‌خواهم یک مژده بدهم و بگویم آن‌طرف از دلتان که شادی دارد را زیادترش کن که همه‌ی دلت را بگیرد که سر سفره‌ی همچنین آقایی نشستی.

خانم‌ها ما برای نمازخواندنمان و روزه گرفتنمان ظاهر و باطنمان باید یکی باشد و هماهنگ باشد. برای حج رفتنمان و امر معروف و نهی منکر کردنمان باید ظاهر و باطنمان یکی باشد و اگر فرق داشته باشد خدا قبول نمی‌کند؛ اما درباره‌ی ابی‌عبدالله علیه‌السلام فرموده‌اند که خدا به ملائکه امر کرد: فقط به ظاهرش نگاه کن و بنویس. به چشم‌هاش نگاه کن و بنویس گریه کن امام حسین علیه‌السلام است. به‌جایی که نشسته نگاه کن و بنویس زوار امام حسین علیه‌السلام است. درباره‌ی امام حسین علیه‌السلام می‌گوید باطن‌هایشان را زیرورو نکن، ظاهرشان کفایت می‌کند. ظاهراً روضه‌خوانِ امام حسین علیه‌السلام است بنویس روضه‌خوان.

شب جمعه است و شب زیارتی امام حسین علیه‌السلام و شب‌های جمعه یا باید کربلا باشیم و یا در آرزوی کربلا. یکی از دستورات قشنگ اسلام این است که ما را تشویق می‌کند به این‌که بعد از 120 سال که عمرمان تمام شد و از دنیا رفتیم اثر خیری از خودمان به‌جا گذاشته باشیم و اسمش را اسلام گذاشته خیرات جاریه. این خیرات جاریه مانند نسل خوبی که آدم از خودش به‌جا می‌گذارد، مثل علم و دانشی که به‌جا می‌گذارد، مانند کتابی که بنویسد و… بعد از او مردم استفاده ببرند و او خیرش را ببیند.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: خوشبخت‌ترین آدم کسی است که با مرگش دفتر خیرش بسته نشود و بدبخت‌ترین آدم کسی است که وقتی بمیرد دفتر خیرش بسته شود و شَر هم برایش بنویسند (کار شر، اولاد شر، سنت بد و … .)

ما که شاگرد نمی‌توانیم تربیت کنیم و پول هم نداریم که خدمات اجتماعی انجام دهیم، علم هم که نداریم و… ما خیر جاریه نداشته باشیم؟

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: زیارت قبر امام حسین علیه‌السلام تحت شرایطی خیر جاریه است.

هیچی نداری یک سفر برو کربلا آن‌هم بااخلاق و آداب کامل، آن سفر کربلا الی یوم القیامة برایت ثواب نوشته می‌شود.

امام صادق علیه‌السلام به‌ جابر جُعفی فرمودند: یا جابر جایی که زندگی می‌کنی تا حرم ابی‌عبدالله علیه‌السلام چقدر فاصله است؟ گفت آقا یک شبانه‌روز و یک نصفه‌روز فاصله است. امام فرمودند با این مسافت زیارت جدم ابی‌عبدالله می‌روی؟ جابر گفت پدر و مادرم به فدایت بله هر فرصتی به دست بیاید من می‌روم زیارت امام حسین علیه‌السلام. امام فرمودند می‌خواهی ثواب زیارت را بگویم که سر ذوق بیایی و بیشتر بروی زیارت.

امام فرمودند: از وقتی‌که مهیای زیارت می‌شوی ملائکه با تو مباشرت می‌کنند و برایت دعا می‌کنند و مواظبت هستند و مراقبت هستند که اتفاقی برایت نیفتد که نتوانی به زیارت بروی. وقتی از در خانه‌ات حرکت می‌کنی چهل هزار ملک را خداوند موکلت می‌کند که تا خود کربلا به تو سلام‌ و صلوات می‌فرستند و برایش دعا می‌کنند که خدایا او را ببخش و بیامرز و وقتی رسیدی به حرم جایی بایست که ضریح را ببینی و سپس بگو به این کلمات (و زیارت وارث را یاد دادند) و فرمودند به هر کلمه‌ی این زیارت‌نامه خداوند درب رحمت را به رویت باز می‌کند. زیارت وارث تمام شد برو جلو و دست را بگذار بر سینه‌ات و بگو: «السلام عَلیکَ یا حُجَةِ اللهِ فِی اَرضه» و سپس یک‌گوشه دو رکعت نماز زیارت بخوان و به هر رکعت نماز در حرم امام حسین علیه‌السلام هزار حج و هزار عمره همراهی با هزار پیامبر را برایت می‌نویسند و هنگامی‌که از کنار قبر بلند شدی یک ندا می‌آید که اگر گوش دلت می‌شنید همان‌جا سجده می‌کردی و می‌گفتی ازاینجا بیرون نمی‌آیم تا عمرم تمام شود. ندا از نزد خود خدا می‌آید که خوش به حالت ای بنده همانا غنیمت پیدا کردی و به حقیقت بندگی رسیدی و سالم شدی و خداوند بخشیده است تمام گناهان گذشته‌ات را و نامه از سَر بگیر. اگر برگشت و همان سال مُرد خود خدا روحش را قبض می‌کند و این آدم عزرائیل را نمی‌بیند و اگر به‌سلامت برگشت آن چهل هزار ملک می‌گویند خدایا سالم برگشت حالا ما چه‌کار کنیم؟ ندا می‌آید که دَرِ خانه‌اش بایستید و بگوئید سُبُّوح قُدوس، لا اله الا الله و تا وقتی زنده است برای او ثواب بنویسید. حالا اگر بعد از سالیانی مُرد این ملائکه می‌روند تشییع و غسل و کفن و دفن و تلقین او همراه آن زائر هستند و ملائک می‌گویند خدایا حالا برگردیم خدا می‌گوید نه سَر قبرش بمانید و سبحان‌الله، سبوح قدوس، لا اله الا الله بگوئید الی یوم القیامة. امام فرمودند خیر جاری از این بالاتر است که چهل هزار ملک برای تو مُدام تسبیح و تقدیس و تهلیل کنند.

علاوه بر این‌ها آن عزتی که ابی‌عبدالله سر زائر می‌دهد.

عالم بزرگ ملاحمید قزوینی در نجف درس می‌خواند ایشان خودش می‌گوید:

من به زیارت امام حسین علیه‌السلام مداومت داشتم و تمام زیارت‌های آن حضرت را پای پیاده می‌رفتم چون پول کافی نداشتم. معمولاً در حجره‌های ایوان صحن مطهر می‌ماندم. یکی از روزها که می‌خواستم کربلا بروم، وقتی به بلندی قبرستان وادی‌السلام نجف رسیدم، دیدم که یک عده از اشراف و بزرگان نجف آمده بودند برای بدرقۀ یکی از آقازاده‌ها و ایشان با نوکر و خادمانش به‌طرف کربلا حرکت کرد. من که‌این صحنه را دیدم، پیش خودم خجالت کشیدم و با خودم گفتم که دفعه دیگر اگر اسباب راحتی و رفاه فراهم نشود دیگر به کربلا نمی‌روم. بالاخره، روزها گذشت و یکی از ایّام مخصوص زیارت امام حسین علیه‌السلام آمد. یک عده از طلبه‌ها آمدند و اصرار داشتند که من هم با آن‌ها بروم کربلا، من قبول نمی‌کردم؛ بالاخره با اصرار طلبه‌ها عازم کربلا شدیم. در بین راه به یک کاروانسرایی رسیدیم که مخروبه بود و خلوت. همان‌جا یک مقدار خوابیدیم و من بلند شدم که وضو بگیرم، دیدم یک عربی دارد به من نزدیک می‌شود گفت: ملاحمید قزوینی تو هستی؟ گفتم: بله، گفت: تو هستی که گفتی دیگر با خواری و ذلت به کربلا نمی‌روم تا این‌که باعزت و بدون مشکل بروم؟! گفتم: بله. گفت: آماده‌باش که مولای تو قمربنی‌هاشم و آقای تو حضرت علی‌اکبر به استقبال تو آمده‌اند که قدر خود را بدانی و به اعتبارات دنیا افسرده و ناراحت نشوی. حرف‌های آن عرب تمام شد، یک‌وقت دیدم دو نفر اسب‌سوار به شکل و شمایلِ آن دو بزرگوار که در کتب و روایات خوانده و شنیده بودم وارد کاروان‌سرا شدند. حضرت ابوالفضل علیه‌السلام از جلو و حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام از پشت سر. تا این صحنه را دیدم بی‌اختیار خودم را از بلندی به روی زمین انداختم و دست و پای آن بزرگواران را بوسه می‌زدم و دورشان می‌گشتم.

قربانت بشوم یا اباالفضل، قربانت بشوم یا علی‌اکبر قربان این دست‌وپاهایت بشوم که در میدان کربلا، تکه‌تکه شدند، قربان آن لب تشنه‌ات بشوم یا علی‌اکبر که دل ابی‌عبدالله را کباب کرد به ما هم عنایتی بفرمائید.

مهم‌ترین مسئله که ما را به سمت زیارت سوق می‌دهد این است که ما به یک قوای روحانی دست‌یابیم. سلامت جسم، سلامت روان، سلامت اخلاق.

امام حسین علیه‌السلام کیست؟ درمانگر و حرمش درمانگاه است. هر مریضی که برود سالم برمی‌گردد.

یکی از راه‌های پاک شدن نجاست استحاله است، من نفس کثیفم را وقتی می‌برم به حرم امام حسین علیه‌السلام استحاله می‌شوم در حرم اباعبدالله و حرم امام حسین علیه‌السلام محل استحاله است و به عشق امام حسین علیه‌السلام سوزانده می‌شود و پاک می‌شود و برمی‌گردد.

امام رضا علیه‌السلام فرمودند: می‌دانی امام کیست؟

«الامامُ کالشَّمس الطالعة المجلِّلَة بنورها للعالم»

امام چونان خورشید نورافشانی است که با نور خود روشنگر جهان است.

«وهی فی الافق بحیث لا تنالَها الاَیْدی والأبصار»

در جایگاهی قرار دارد که دست‌ها و چشم‌ها بدان نائل نمی‌شود.

«الامام الماء العذب علی الظَّمآء»

امام، آب گوارایی است از پس تشنگی و عطش.

«والدّال علی الهدی والمنجی مِنَ الرّدی»

امام، رهنمای بشریّت به‌سوی هدایت و نجات دهنده آنان از پستی و فرومایگی است.

«الامام الانیس الرفّیق والوالد الشفیق والاخ الشقیق»

امام برای انسان‌ها، همدمی رفیق و پدری مهربان و برادری همانند است.

«والامّ البرّة بالولد الصغیر، ومفزع العباد فی الداهیة النَّآد»

امام به امّت خویش مهر می‌ورزد، همانند مادری که به فرزند خردسال خود مهربان و نیکوکار است، امام پناهگاه بندگان خدا در مصیبت‌ها و دشواری‌های عظیم است.

«الامامُ امینُ اللّه فِی خَلْقهِ و حُجَّتُه علی عبادهِ و خلیفَتُه فی بلادهِ والدّاعی الی اللّهِ، والذّابّ عَنْ حُرُمِ اللّه».

امام، امین الهی در میان خلق و حجّت خداوند بر بندگان او و خلیفه پروردگار در جامعه بشری است. امام مردم را به‌سوی خدا دعوت می‌کند و از حریم ارزش‌های الهی و ساحت قدس خداوندی، پاسداری می‌کند.

«الامامُ المُطَهَّر من الذنوب، والمُبَرّأ عَنِ العیُوب».

امام از هر گناه، پاکیزه و از هر عیب و کاستی به دور است.

«المخصوصُ بالعلم، الموسومُ بالحلم، نظام الدّین».

امام دارای علم ویژه و حلم و بردباری است و وجود او مایه استواری دین است.

«وعزّ المسلمین و غیظ المنافقین و بَوار الکافرین».

امام مایه عزّت و سربلندی مسلمانان و باعث ناخشنودی و نگرانی عمیق منافقان و عامل شکست و حقارت کافران است.

«الإمامُ واحدُ دَهْرِه، لایُدانیهِ اَحَدٌ ولا یُعادِلُه عالمٌ، ولا یُوجَد منه بَدَلٌ ولا لَهُ مثلٌ ولا نظیر».[1]

امام، یگانه عصر خویش است، به‌طوری‌که هیچ‌کس در شرافت و فضیلت به‌پای او نرسد و در دانش به مرتبه او راه نیابد، همانندی برای او یافت نمی‌شود و مثل و نظیر ندارد.

«یکونُ اَعْلَمُ النّاس واَحْکَمُ النّاس، واَتْقَی الناس واحلم الناس، واشجع الناس واعبد النّاس، واسخی الناس.»[2]

امام دارای نشانه‌هایی است: امام آگاه‌ترین، استوارترین، با تقواترین و بردبارترین مردم و از همه شجاع‌تر و عابدتر و با سخاوت‌تر است.

اگر با این ایمان و اعتقاد بروی کربلا، بروی زیارت امام رضا علیه‌السلام آیا ناسالم برمی‌گردی؟ هر چه اعتماد بیشتر؛ اثر درمانی بیشتر است. امام دارد خود را معرفی می‌کند تا ایمان و اعتقاد ما را بالا ببرد. امام دارد می‌گوید خدا به‌غیراز خداییش همه‌چیزش را در اختیار ما گذاشته است. ما خلیفة الله هستیم، ما اُذُنُ الله هستیم، ما لسان الله هستیم، ما ید الله هستیم و با این اعتقاد بیا به سمت ما تا تخلیه روحی بشوی و به آن سلامت روحی دست پیدا کنی.

زیارت خودش آداب دارد و از عالی‌ترین آداب دعا کردن است. تمام احادیث درباره‌ی ثواب زیارت امام حسین علیه‌السلام کنارش دارد یا حاجت دنیا بخواه و یا آخرت به شرطی که بخواهی. بعضی از دعاها را در تمام زیارت‌ها باید بخوانیم ازجمله زیارت جامعه کبیره، دعای مکارم الاخلاق امام زین‌العابدین علیه‌السلام.

معمولاً در دعا می‌گوییم اللهم انی اسئلُکَ یعنی خدایا این را به من بده و وقتی می‌خواهیم بگوییم خدایا این را به من نده و من را از آن دور کن می‌گوییم نَعُوذُبِکَ؛ به تو پناهنده شدم از بدی و از زشتی و فقر و… این را از من دور کن.

وَ نَعُوذُ بِكَ مِنَ الْحَسْرَةِ الْعُظْمَى، وَ الْمُصِيبَةِ الْكُبْرَى، وَ أَشْقَى الشَّقَاءِ، وَ سُوءِ الْمَآبِ، وَ حِرْمَانِ الثَّوَابِ، وَ حُلُولِ الْعِقَابِ. پناه به تو مى‌بريم از دريغ و افسوس بزرگ و كارى كه پشيمانى آرد و از اندوه عظيم و بدترين بدبختى‌ها و سوء عاقبت و نوميدى از ثواب و فرود آمدن عقاب.[3]

در این دعا پناه می‌بریم به خدا از شش مساله.

مساله اول که از آن به خدا پناه میبریم حسرت است. حسرت یکی از اسم‌های قیامت است. خداوند در قرآن می‌فرماید بترسانید مردم را از روز حسرت و با این‌که قیامت نزدیک است اما این مردم از قیامت نمی‌ترسند.

حسرت یعنی چه؟ حسرت یعنی آه تأسف (دیدی مادرم را از دست دادم و قدرش را ندانستم) ما دو مدل حسرت داریم: 1. حسرت برای دنیا که مهم نیست و در دنیا هر چه کَم شود جایگزین می‌شود. 2. حسرت قیامت که متأسفانه دیگر جایگزین نمی‌شود. چند حسرت جبران ناپذیر هستند:

حسرت اول اینکه انسان عمرش را در عبادت صرف نکرده است.

امام علی علیه‌السلام فرمودند: حسرت برای آن‌وقتی‌که انسان عمرش را برای طاعت صرف نکرده است. (اولین حسرت بندگان در روز قیامت وقتی‌که بلند می‌شوند این است که ای وای چرا بندگی خدا را نکرده‌ام.)

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتي‏ عَلي‏ ما فَرَّطْتُ في‏ جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرينَ.[4]

به درگاه خدا برگردید و تسلیم فرمان او شوید و از تعالیم وی پیروی کنید تا روز قیامت کسی نگوید: دردا و حسرتا! چه کوتاهی‌ها که در حق (طاعت و عبادت) خدا کرده‌ام. دریغا و افسوسا! من از زمره مسخره‌کنندگان (آئین یزدانی) بوده‌ام. (وای بر من! سرمایه وجودم را باخته‌ام و گرفتار خشم خدا شده‌ام!)

در روایات متعددى از ائمه اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌خوانیم که «جنب الله» به امامان تفسیر شده است، جنب الله امیرالمؤمنین علیه‌السلام و همچنین اوصیاى بعد از او هستند که مقام والایی دارند و این حسرت اول قیامت است که من چرا علی علیه‌السلام و اولادشان را نشناختم.

حسرت دوم بر تکذیب آیات قرآن است «وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبينَ»[5] و البته ما می‌دانیم که شما برخی تکذیب آن می‌کنید. (من خدا می‌دانم آیات قرآن که بر شما خوانده می‌شود همه‌ی آن را قبول نمی‌کنید و عمل نمی‌کنید.)

«وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَي الْکافِرينَ * وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقينِ»[6] و قطعاً آن برای کافران در روز رستاخیز مایه حسرت خواهد بود.

حسرت سوم، حسرت بر اعمال ناپسند و زشتی‌ها است.

«وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا کَذلِکَ يُريهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النَّارِ»[7]

و کسانی که پیروی کردند گویند: کاش برای ما بازگشتی (به دنیا) بود تا ما نیز از آن‌ها بیزاری می‌جستیم همان‌گونه که آن‌ها از ما بیزاری جستند. این‌چنین خداوند عمل‌های (دنیوی) آن‌ها را مایه‌های حسرتی به آن‌ها ارائه می‌دهد و آن‌ها هرگز از آتش بیرون آمدنی نیستند.

خانم مالک در تفسیر این آیه می‌فرمودند: روز قیامت تمام عملت را آن‌طور که انجام دادی نشانت می‌دهند و خودت را در حین عمل می‌بینی که خدا دارد تو را نگاه می‌کرده و آن‌وقت انگشت حسرت و حیرت را می‌گزی که از انگشتت خون می‌ریزد.

پرده‌ها کنار می‌رود و آدم می‌بیند که تمام تلاشش که برای دنیا کرده همه باطل شد، کو دنیا؟ آدم می‌بیند آن عمری که می‌توانست و امکاناتی که خداوند داد و می‌توانست با آن بهشت بخرد و نکرد. می‌توانست مریض‌داری کند و با همسر ایوب هم‌نشین شود. بر بیماری صبر کند و با ایوب پیامبر هم‌نشین شود، درد بکشد و ناله نکند با ابراهیم خلیل هم‌نشین شود و نگاه زاهدانه به دنیا بکند و با عیسی روح‌الله هم‌نشین شود عفتش را حفظ کند با مریم عذری هم‌نشین شود، به اخلاق بد مردش بسازد و با آسیه هم‌نشین شود و مالی که خداداده بود و می‌توانست با آن درجات بهشت را بخرد و نکرده و حالا دستش خالی است و دچار حسرت می‌شود و می‌گوید ای‌وای بر من می‌شود برگردم دنیا؟

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمودند: کسی که مال دارد بخل می‌کند و صدقه نمی‌دهد و می‌میرد و می‌رسد به وارث و وارث یا مؤمن است و یا فاسد، یا درست خرج می‌کند و می‌رود بهشت و او حسرت می‌خورد که با مال من رفتند بهشت و یا نه حرام می‌کنند و می‌بینند و می‌گوید خدایا بر عذابشان اضافه کن که من زحمت کشیدم و آن‌ها به حرام خرج می‌کنند و حسرت می‌خورد.

حسرت چهارم بر کسب مال حرام است. خداوند در قرآن می‌فرماید آن‌قدر به کافران می‌دهم که نردبان خانه‌هایشان ‌هم از طلا بشود. هر چه دشمن‌تر، مالش بیشتر، آیا حسرت دارد؟ شبیه کیست؟ شبیه قارون، قارون مگر به زمین بلعیده نشد؟ کسی که حرام جمع کند و حرام بخورد روزی حسرت خواهد خورد.

حسرت پنجم حسرت بر غفلت‌ها

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمودند: سزاوار است حسرت خوردن بر کسی که برگذر عمر خودش غافل است.

چند چیز حجت است در قیامت خداوند می‌فرمایند انبیاء حجت هستند، اوصیاء حجت هستند، می‌پرسد آیا شما امام نداشتید؟ کتاب‌ها و علما حجت هستند، شهدا و عقل حجت‌اند. آیا عقل نداده بودم؟ عُمر حجت است. عمر اولین حجت است. وقتی پای میزان می‌ایستی خدا می‌گوید آن‌قدر عمرت نداده بودم پس چرا دست‌خالی آمدی؟ حتی آن‌هایی که 18 سالگی از دنیا رفته باشند و خدا می‌گوید 18 سال عمر کافی بود که به لقاء خدا برسی پس چرا دست‌خالی آمدی؟

طبیعی است که آدم دچار غفلت بشود اما خدا برای هر چیزی ضدش را قرار داده است. شهوت بَد است باعفت به جنگش برو، شر را از خودت دفع کن با خیر، غفلت را از خودت دور کن با یک‌دفعه تکان خوردن، هوی و هوس را دور کن باعقل، عصبانیتت را دفع کن با حلم، و تکبر را با تواضع از خودت دور کن.

حسرت ششم، حسرت برای آخرت فروشی است. کسانی که برای دنیای کسی آخرت خود را می‌فروشند.

در جنگ جمل در میان کشته‌ها می‌گشتم صدایی شنیدم دیدم از یاران عایشه است و زخمی شده و دارد شعر می‌خواند، گفتم چه وقت شعر خواندن است بگو لااله الا الله، به من گفت بیا جلو در گوشَت کارت دارم و گوشم را گاز گرفت و گوشم را کند و گفت برو پیش عایشه و اگر پرسید گوشت چرا این‌طور شد بگو کسی این کار را کرد که آخرت و ایمانش را به خاطر تو فروخت و آخرت دین‌فروشی بدون ذکر لااله الا الله مردن است.

  1. «وَ الْمُصِيبَةِ الْكُبْرَى» مصیبت کبری چیست؟ المصیبة بالدین؛ یعنی انسان دینش را نفهمد و عمل نکند و در دینش لاابالی باشد.

هر سختی که به امام صادق علیه‌السلام وارد می‌شد می‌فرمودند: اَلْحَمْدُللّهِ الَّذِی لَمْ یَجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینی. الحمدالله که خدا من را به مصیبت دینم گرفتار نکرده است.

  1. پناه می‌برم از «وَ أَشْقَى الشَّقَاءِ» از شقاوت و بدبختی. خداوند در قرآن مجید چند بار آورده‌اند که اشقیا جایشان وسط جهنم است.

پرسیدند از رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله که شقی کیست؟

حضرت فرمودند شقی کسی است که واجباتش را عمل نکند و شقی آن‌کسی است که عمرش بگذرد و طول عمرش یک گناه را به خاطر خدا ترک نکرده باشد.

  1. به تو پناه می‌برم از «وَ سُوءِ الْمَآبِ» از این‌که عاقبتم خراب شود.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند: ملاک هر کس به چگونگی خروجش از دنیا است.

رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمودند: مؤمن هیچ‌وقت خیالش راحت نیست تا این‌که از این دنیا برود و در بهشت برزخ جا بگیرد.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: شیعیان و محبان ما وقتی‌که جانشان به گلو رسید چیزی می‌بینند که چشم‌هایشان برق می‌زند و شاد می‌شوند و با لبخند از دنیا می‌روند. مردی پرسید آقا چه می‌بینند؟ آقا جواب نداد و باز پرسید و امام جواب ندادند و مرد گفت: آقا به‌جان جده‌تان چه می‌بینند؟ امام فرمودند: آن دو نفر را یکی سمت راست و دیگری سمت چپ، مرد باز پرسید: آن دو نفر چه کسانی هستند؟ امام جواب نداد و مرد باز پرسید و امام فرمودند: آن دو نفر یکی جدم رسول الله و یکی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و با دیدن آن‌ها غم عالم از سینه‌شان بیرون می‌رود و امام فرمودند خداوند در قرآن می‌فرماید: «الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»[8]

همانان كه ايمان آورده و پرهيزگارى ورزیده‌اند* در زندگى دنيا و در آخرت مژده براى آنان است وعده‌های خدا را تبديلى نيست اين همان كاميابى بزرگ است.

  1. محرومیت از ثواب «وَ حِرْمَانِ الثَّوَابِ» پناه می‌برم به تو از این‌که نتوانم ثواب جمع کنم.
  2. «وَ حُلُولِ الْعِقَابِ» خدا سریع العقاب و شدید العقاب است؛ اما خانم‌ها شب جمعه است و یک‌خانه تکانی دل باید بکنیم «حُلُولِ الْعِقَابِ» مال آخرت نیست، پناه می‌برم به تو از این‌که در دنیا عقاب تو معلوم بشود. عقاب تو چیست؟ هیچ عقوبتی بدتر از این نیست که آدم لذت عبادت را نچشد.

شب صلوات است

یک‌بار بگوید‌ اللهم صلی علی‌محمد و آل محمد ثواب این‌یک صلوات برابر است با ثواب سبحان‌الله و الحمدالله و لا الـه الا الله واللّه اكبر. حالا تسبیحات اربعه الله‌اکبرش؛ به تنهایی در روز قیامت در کفه‌ی حسنات از همه‌ی کوه‌های عالم سنگین‌تر است و الحمدالله‌اش؛ سنگین‌تر است از تمام کوه‌های عالم که طلا باشد و تو همه را انفاق کنی و سبحان‌الله‌اش؛ خداوند در شب معراج به پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: آب‌های بهشت را آفریدم شیرین و گوارا و خاکش را خلق کردم خوش‌بوتر از مُشک و درخت‌هایش را نکاشتم و سلام من را به بندگانم برسان و بگو: کاشتن درخت‌ها با شما، هر یک سبحان‌الله یک درخت.

خداوند به حضرت موسی علیه‌السلام گفت ای موسی من یک‌چیز به تو دادم که هیچ ارزشی ندارد و تو یک‌چیز به من دادی که از هستی ارزشش بالاتر است؛ من به تو دنیا دادم که به هیچ نمی‌ارزد و تو در عوض به من الحمدالله گفتی که از همه‌ی دنیا بالاتر است.

صلوات بعد از وضو نورٌ علی نور است. چرا؟ چون خود وضوء نور است و صلوات بر آن نور علی نور است.

شب ذکر است

آیه 114 سوره‌ی مائده برای رزق و روزی بعد از هر نماز 7 مرتبه بخوان و بدم بر یقه خودت که ان‌شاالله رزق و روزی آسمانی نصیبتان شود.

«اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آيَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقينَ»[9]

کاروان اسيران آرام آرام به شهر مقدس مدينه نزديك مى‌شد. همه اهل بيت رسول الله ناله و زارى مى‌كردند. خاطراتى كه برايشان بود در مدينه به نظرشان مى‌آمد. كاروان نزديك مى‌شد كه امام سجاد عليه‌السلام به منظور آن كه در شهر مدينه آمادگی ایجاد کند بشير بن جذلم را به حضور طلبيد و فرمود: اى بشير، خدا پدرت را رحمت كند، فرمود: به شهر برو و مردم را از شهادت پدرم امام حسين عليه‌السلام آگاه گردان. بشیر نگران بود که ام‌البنین را ببیند. بشير به فرمان امام زين‌العابدين عليه‌السلام وارد مدينه شد تا مردم را از ماجراى كربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد، در راه ام‌البنين عليهاالسلام او را ملاقات كرد و فرمود: اى بشير، از امام حسين عليه‌السلام چه خبر دارى؟ بشير گفت: اى ام‌البنين، خداى تعالى تو را صبر دهد كه عباس تو كشته گرديد.

ام‌البنين عليهاالسلام فرمود: از حسين عليه‌السلام مرا خبر ده. بدين‌گونه، بشير خبر قتل يك يك فرزندانش را به او داد، اما ام‌البنين عليهاالسلام پياپى از امام حسين عليه‌السلام خبر مى‌گرفت، ایشان گفت: فرزندان من و آنچه در زير آسمان است، فداى حسينم باد! و چون بشير خبر قتل آن حضرت را به او داد صيحه‌اى كشيد و گفت: اى بشير، رگ قلبم را پاره كردى! و صدا به ناله و شيون بلند كرد.

 

[1] معانی الاخبار، ص 96؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 216

[2] مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 101

[3] دعای 8 صحیفه سجادیه

[4] سوره ی زمر آیه ی 56

[5] سوره حاقه آیه 49

[6] آیات 50 و 51 سوره حاقه

[7] آیه 167 سوره بقره

[8] آیات 63 و 64 سوره یونس

[9] آیه 114 سوره مائده