فاصله بین الحرمین به اندازه فاصله بین صفا و مروه است، نه یک متر کمتر و نه یک متر بیشتر، و تل زینبیه مثل مقام ابراهیم است.
روز اربعین امام زمان عجل الله فرجه کجا هستند؟
روز اربعین آقا امام زمان عج الله فرجه حتما در کربلا هستند. امروز هر چه می خواهید نیت کنید؛ هر چه که می خواهید آقا برایتان امضا کند را بخواهید که خودشان فرمودند: تو فقط لب هایت را تکان بده که من خواهم شنید.
مرحوم مقدس اردبیلی روز اربعین طلبه ها را جمع کرد که بروند کربلا، در بین این طلبه ها، یک طلبه خوش صدایی هم بود، آقا مدام نزدیک او بود، می خواست زمانی که وارد کربلا هم می شوند این طلبه برای آنها روضه بخواند، وارد حرم شدند، جمعیت زیاد، مردم فشار آوردند، آقا طلبه را گم کردند، به اطراف نگاه کرد اما او را پیدا نکرد، گفت من او را آورده بودم تا در این جا برای ما روضه بخواند، ناگهان دید که سید جوانی کنار دست او ایستاده است، گفت: مقدس اردبیلی آیا روضه خوان می خواهی؟! می خواهی من برایت روضه بخوانم؟ مقدس گفت: بلد هستی؟ گفت: بله، سپس شروع کرد به روضه خواندن. مقدس این چنین روضه ای را نشنیده بود، روضه مقتل و امام حسین(ع) و روضه حضرت عباس(ع) را خواند و روضه علی اکبر(ع) را خواند و یک دفعه اشاره کرد به ضریع مقدس و گفت: یا جداه ! یا سیدا! هم شما و هم من و هم مقدس اردبیلی و هم همه این طلبه ها هرگز آن لحظه ای که عمه جانم زینب(س) را اسیر کردند و دست او را بستند و او را به ناقه اسارات سوار کردند را فراموش نمی کنیم، آنگاه ناله ای زد که گویی حرم لرزید، مقدس از خود بی خود شد. زمانی که بهوش آمد گفت: آن جوان روضه خوان کجا رفت؟ گفتند: ما روضه خوانی ندیدیم، فقط دیدیم که شما ناله می زنید، پس مقدس فهمید که روضه خوان او امام زمان عج الله فرجه بوده است.
امروز غروب، حضرت زهرا علیها السلام پیراهن خونین امام حسین علیه السلام را که شب اول محرم از عرش به سمت زمین آویزان کرده بودند را جمع می کنند.
روز اربعین روز روضه سر امام حسین علیه السلام است، زیرا روز دفن سر امام حسین علیه السلام است، روز تشیع جنازه امام حسین علیه السلام است. سلام بده بر آن سری که بین او و سرش چهل روز فاصله افتاد، سلام بر آن سری که چهل روز بر نیزه ها نصب و گردانده شد، سری که بر شاخه درخت ها آویزان شده، سلام بر آن سری که برای حرام زاده ها هدیه برده شد و سلام بر آن سری که زمانی که به دهان و دندانش می زدند؛ زبانش از عطش شکافته شده بود، سلام بر آن سری که بر دروازه شام آویزان شد، سلام بر آن سر غریب و عطشان و سلام بر آن سری که نشانه سنگ ها شد، سری که تشت طلا برایش یک تابوت؛ و نیزه هم برایش تابوت بود.
غسل سر حسین علیه السلام آب میخواهد، نه آب فرات، بلکه قطره اشک زوار کربلایش را میخواهد.
مراسم گرفتن برای متوفی در تمام فرهنگ ها و تمام ملل برگزار می شود، که هر کدام با توجه به عقاید خودشان مراسمی دارند؛ در اسلام تاکید شده است که کسی که از دنیا می رود هرگز او را فراموش نکنید به همین جهت است که مسلمانان برای متوفی مراسم شام غریب می گیرند، مراسم سوم و هفتم می گیرند، مراسم چهلم و سال او را برگزار می کنند و اگر متوفی خیلی آدم مقبولی باشد تا چند سال برایش مراسم می گیرند و سپس به دست فراموشی سپرده می شود؛ و مصیبت او کهنه می شود و گاهی شب جمعه ای یادش می کنند و به زیارت قبر او می روند و گاهی چیزی به او هدیه می کنند.
در دین مسیح و نصاری وقتی کسی از دنیا می رود مراسم چهلم برایش می گیرند و کلیسا می روند و یا در خانه او جمع می شوند، و دیگر کاری به او ندارند تا شش ماه دیگر که مراسم دیگری برای او می گیرند و یاد آن میت می کنند و از خوبی ها و خاطره هایش می گویند و دیگر تمام می شود. در دین یهود هم سی ام می گیرند، چهلم ندارند، بعد از نُه ماه هم یک مراسم و پس از یک سال هم یک مراسم برای او می گیرند سپس تمام می شود، اما در تمام عالم یک نفر وجود دارد که از روزی که به شهادت رسیده مراسم او از روز شهادت تا روز اربعین برای او ادامه دارد، او در سال 60هجری به شهادت رسید، از سال 60 هجری تا امسال، از روز عاشورا تا اربعین برایش مراسم گرفته شده است که البته این مراسم همیشه در آرامش برقرار نشده است بلکه در تمام طول سالها با زجر و قتل و تهدید و گرفتن مالیات و با ایجاد رعب و وحشت به زیارت امام حسین علیه السلام می رفته اند در حالیکه پای زائران را می بریدند؛ و یا با بستن آب به قبر حسین(ع) و شخم زدن قبر ایشان می خواستند که مردم به زیارت نروند، با همه اینها کسی نتوانسته مانع به زیارت رفتنِ مردم شود، در زمان بنی عباس سر شماری می کردند که آیا کسی در روز اربعین به زیارت رفته است یا نه که کمترین کاری که با کسانی که رفته بودند می کردند این بود که اموال آنها را مصادره می کردند، سرشماری می کردند در فلان خانه باید فلان مقدار آدم باشد. اگر در روز اربعین کمتر بود دمار از روزگار او در می آوردند.
در زمان متوکل عباسی اکثر شیعیان یا یک دست و یا یک پا نداشتند، چرا؟ زیرا هر کس می خواست به کربلا برود دستش را می بریدند، ابتدا از مچ می بریدند و بعد از آرنج و برای دفعه های بعد بازوی او را قطع می کردند.
پیر زنی آمد که از دروازه عبور کند و به زیارت قبر حسین علیه السلام برود به او گفتند دست راست خود را بیرون بیاور، پیرزن دست چپ خود را می آورد مرد گفت: همه شیعیان حسین همینطور هستند که دست راست و چپ خود را نمی شناسند و بلاخره از زیر چادر نشان داد که دست راست او را به خاطر زیارت های قبلی بریده اند.
با این سختی ها به زیارت قبر حسین علیه السلام می رفتند!
در زمان متوکل بیست بار قبر حسین علیه السلام را ویرانه کرد، قبر ایشان را به آب بست و گاو آهن انداختند تا تمام محوطه را گندم بکارند، گاو حرکت نمی کرد؛ نزد متوکل آمدند و گفتند آنقدر گاو را زدیم که پوست او کنده شده اما حرکت نمی کند! شیعیان شبانه میان این گندم ها می رفتند، دست می کشیدند که ببینند اثری از قبر حسین(ع) پیدا می کنند یا خیر. فقط امام حسین علیه السلام است که در طی سالها نه تنها زوار او کمتر نشده است بلکه بیشتر شده، و مردم از اقصی نقاط و با عقاید مختلف به کربلا آمده اند، آتش پرست و یهود و بودا و سنی و …
کربلا در اربعین لا یدرک و لا یوصف است، باید ببینی، گفتنی نیست، قابل درک نیست، آنها که رفته اند نیز متحیر هستند که اینجا چه خبر است!
مستشرق انگلیسی می گوید نمی شود تخمین زد که این شیعیان چند صد هزار دلار خرج حسین(ع) می کنند. با جان، با عشق و دل برای حسین(ع)، فقیرترین و غنی ترین هر چه دارد برای حسین(ع) در طبق گذاشته است و التماس می کنند که دست در طبق های آنها برده شود.
زیارت اربعین یعنی اینکه فقط در کربلا باشیم نیست، زیارت اربعین حرکت به سمت کربلا است، در خانه ات هفت قدم به سمت کربلا بردار؛ و یا همین که حرکت کردی و به سوی مجلس حسین(ع) آمدی، پس ثواب زیارت حسین(ع) برایت نوشته می شود، آنهایی که در راه حرم حسین علیه السلام هستند هم کربلایی شده اند و شما که این جا آمده ای کربلایی شده ای، روز اربعین نگفته اند در کربلا باش، بلکه زیارت اربعین به طور مطلق، حرکت به سوی کربلا، حرکت به سوی امام حسین علیه السلام است.
اهمیت زیارت اربعین به چه جهت است؟!
آیا به جهت زیارت رفتن اهل بیت(ع) است؟ در این موضوع سه قول وجود دارد:
عده ای می گویند همان سال اول( اربعین اول) اهل بیت علیهم السلام به کربلا آمده اند و سر امام حسین علیه السلام را دفن کرده اند و سه روز مانده اند و سپس برگشته اند که این قول زیاد درست نیست و کسانی که آن را مطرح می کنند بسیار کم هستند، زیرا امکان آن نبوده است که به کربلا بیایند، زیرا امام در روز دهم محرم به شهادت رسیده است و سه روز بعد اسرا به کوفه رسیدند و در کوفه ده الی دوازده روز مانده اند و از کوفه تا شام چهل منزل آرام آرام آمده اند، در هر شهری اسرا را نگه داشته؛ تا شهر را آذین ببندند و گاهی شبها در شهرها مانده اند، تا به شهر شام در ابتدای ماه صفر رسیده اند، حتی عده ای می گویند اسرا چهل روز در خرابه شام بوده اند؛ پس چگونه می توانسته اند به کربلا برگردند؟ و زیارت کرده باشند؟!
امام حسین علیه السلام در اربعین اول دو زائر داشته است، جابر بن عبدالله و عطیه عوفی کوفی. عطیه محدث بوده است و راوی اخبار است و همه بزرگان او را قبول دارند، هنگامی که با جابر به کربلا آمده نقل کرده است: جابر با آب فرات غسل کرد، و دو تکه احرام پوشید و با پای برهنه آرام آرام با سلام و تکبیر آمده کنار قبر و حسین(ع) را صدا زده و بعد گفته چرا جواب سلام مرا نمی دهی؟ و بعد خودش گفته: آقایی که سرش یک جا و بدنش جای دیگر است چگونه می تواند جواب سلام مرا دهد؟! سپس غش کرده و من او را به هوش آوردم،دو سه روز در آنجا مانده ایم و از ترس اینکه در آن جا بمیرد بازگشته ایم. او همهی این جزئیات را نقل کرده اما یک کلمه نگفته که اهل بیت علیهم السلام در کربلا بودند! مگر امکان دارد که همه چیز را بگوید و اهل بیت علیهم السلام نیز در کربلا باشند اما عطیه، کلمه ای در این باب نگفته باشد؟!
عده ای دیگری می گویند اهل بیت علیهم السلام به مدینه رفته و سال بعد در اربعین به کربلا رفته اند، که این هم ممکن نبوده است زیرا هنگامی که رفته اند و بازگشته اند اسامی را نوشته اند که فضّه بوده عاتکه بوده، رباب بوده، اُم کلثوم بوده، فاطمه بوده و حضرت زینب بوده است و اگر اهل بیت(ع) به زیارت کربلا رفته باشند لاجرم حضرت ام البنین، و فرزندان و همسر حضرت عباس(ع) و همسر حضرت زینب(س) هم باید می آمدند و همچنین زن و فرزندان حضرت علی اکبر علیه السلام هم باید با آنها همراه می شدند اما در تاریخ چیزی در این مورد نوشته نشده است، پس این موضوع هم باطل است.
قول سوم این است که آنها از شام حرکت کرده، در هشتادمین روز شهادت حسین علیه السلام با خوف و ترس به زیارت آمده اند، زیرا یزید اجازه نمی داد یعنی در دومین چهلم به کربلا رسیده اند، در کربلا سه روز توقف کرده اند، نه آب خوردند، نه غذا خوردند، و نه خوابیدند؛ سه روز عزاداری کردند. سپس حضرت سجاد علیه السلام فرمودند: آماده رفتن باشید، حضرت زینب(س) فرمودند: بمانیم، امام(ع) فرمودند: می ترسم که همه از غصه بمیرند و از پا در بیایند، همه آماده رفتن شدند به جز حضرت رباب؛ نزد امام سجاد علیه السلام آمد و فرمود: آقا جان اجازه بدهید من اینجا بمانم و خیمه ای کنار قبر حسین(ع) بزنم و آنقدر بمانم تا بمیرم، امام(ع) فرمودند: نمی توانم اجازه بدهم، این جا خطر دارد؛ بعد از زیارت باید برگردیم.
آیا سر امام حسین علیه السلام را هشتادمین روز آوردند؟ می گویند: خیر، روز اربعین دفن شده است. پرسیدید: چگونه دفن شده است؟ ممکن است به اعجاز امام سجاد علیه السلام، همانطور که ایشان به اعجاز از کوفه آمدند و بدن مطهر امام حسین علیه السلام را دفن کردند، به اعجاز، روز اربعین سر را به بدن ملحق کردند و سپس برگشته اند.
اینها خیلی مهم نیست مهم این است که از زیارت اربعین امام حسین علیه السلام چه درسی گرفته ایم؟!
پیام اول: فریاد کنم که حسین جان! وقتی این سیل زوار و این خدمت ها را می بینم؛ می گویم که دشمن، شما را یک روز محاصره کرد اما شما دشمن را برای همیشه محاصره کردید.
روزی عمر سعد فریاد زد حسین، چنان راه را برایت بسته ام که یک روباه هم نمی تواند نزد تو بیاید. امروز ببینید که حدود سی میلیون نفر به زیارت حسین علیه السلام آمده اند، امروز حسین(ع) در محاصره است و یا یزید؟! ای صاحبان بصیرت درس بگیرید که اگر حامی انسان، خداوند باشد چه اتفاقی خواهد افتاد!!!
پیام دوم: برای مدت کمی آنها حق را مکتوم کردند اما امروز آقا جان شما حق را برای همیشه آشکار کردی، امروزه همه می دانند که اسلام، وهابیت و داعش نیست بلکه اسلام، تشیّع است. حسین(ع) این گونه حق را آشکار کردند.
آقا جان! آنها موقتاً شریعت را منحرف کردند و شراب خوردند و نماز را تغییر دادند و تجاوز به ناموس مردم کردند اما شما مانند خون در رگ مردم، اعتقاد به احکام دین را جاری کردید.
آقا جان! آنها برای مدتی پرده ظلمت بر دین کشیدند اما شما برای همیشه این پرده ظلمت را کنار زدی.
آقا جان! وقتی نگاه می کنم این مردم را، متوجه می شوم که لشکری داری که انتهای آن معلوم نیست، تازه آنچه که ما می بینیم قشون اِنسی است اما آقا قشون جنی و ملکی هم دارند و این قشون هرگز زیر بار ستم نمی روند.
حسین جان ما فهمیدیم که مهمان نواز هستی و مادرت هم مهمان نواز است.
یکی از علمای بزرگ ما نقل می کند: شب عرفه به کربلا رفتم، با خودم گفتم ساعتی بخوابم و سپس غسل کنم و بروم در حرم اعمال انجام دهم، پس غسل کردم و وضو گرفتم و آرام آرام به حرم آمدم، دیدم در حرم، این عربها با پای برهنه و گلی و خاکی خوابیده اند، خسته اند، یکی پشت به ضریح کرده، دیگری پایش به ضریح خورده، و بوی عرق فضا را گرفته، گفتم بروم مسجد و در گوشه ای اعمال را انجام دهم، دیدم که آنجا هم همین اوضاع است، آمدم بین الحرمین تا اعمال را انجام دهم، و مدام غر می زدم که این چه وضعی است! شب بعد هم که شب عید بود آمدم حرم، دیدم اوضاع حرم بدتر شده است، پس رو کردم به حرم حسین علیه السلام و گفتم حسین جان! آخر اینها که هستند آقا! اینا که هستند که وضو و طهارت و نظافت و غسل بلد نیستند، اینها در حرمت چه می کنند؟! آمدم بیرون، به خانه رفتم، نماز شب را خواندم، تا نماز صبح خیلی مانده بود، پس چرتم گرفت و شنیدم که کسی می گوید: برخیز که علامه مجلسی در صحن امام حسین علیه السلام در حال درس دادن است پس من هم دویدم و به صحن آمدم، دیدم 500 مجتهد نشسته اند و درس را گوش می دهند، درس تمام شد، یکی آمد گفت: حضرت زهرا علیها السلام می فرمایند که روضه وداع بخوانید، علامه روضه وداع را خواند، همه گریه کردند، کسی گفت: پیامبر(ص) با تو کار دارد؛ بلند شد و رفت، مردم هم متفرق شدند من هم بیرون آمدم، دیدم غلغله است، پرسیدم چه خبر است، گفتند: حضرت زهرا و امام حسن علیه السلام آمده اند. بی بی به حرم آمد و مردم همانطور در حرم خوابیده بودند خانم فرمودند: خدایا! اینان از راه دور و نزدیک، خسته، سواره یا پیاده آمده اند، آمده اند به زیارت پسر شهیدم، پس من هم آمده ام به زیارت آنها!!!
و امام حسن علیه السلام به مردم نگاه کردند و فرمودند: شما آمده اید به زیارت برادر شهیدم، خسته اید، درمانده اید پس من هم آمده ام به زیارت شما. حضرت زهرا و امام حسن علیه السلام بالای سر تک تک آنها می آمدند و می فرمودند: از شفاعتم محرومتان نمی کنم، خسته نباشید، من هم دوان دوان آمدم و در میان جمعیت خوابیدم پس مرا هم دعا کردند، در حال رفتن بودند که من پرسیدم: به کجا می روید؟ امام حسن(ع) فرمودند: می رویم به کاروانسرا ها و کوچه ها و خانه ها و به محله ها؛ به هر زائر از زوار برادرم سر بزنیم و به هر گریه کنِ عزادارِ مجلس نشین سر بزنیم و اجرش را بدهیم و تشکر از او کنیم و مزدش را بدهیم.
می گوید: صبح بیدار شدم به حرم رفتم و دیدم زوار خوابیده اند، پس تک تک آنها را بوسیدم و گفتم اشتباه کردم؛ شما زوار حسین(ع) هستید و آقا و مادرشان شما را دوست دارند….
چرا این همه وعده آمرزش و بخشش و وعده اجابت دعا می دهند؟
به جهت اثرات و نتایجی و برکاتی که در این زیارت نهفته است:
1-برکت سیاسی.
یکی از راه های برخورد با ظلم و ستم و استکبار، آشنا شدن با سیاست اهل بیت علیهم السلام مخصوصا سیاست امام حسین علیه السلام است، زیارت و گریه، سیاست امام حسین علیه السلام است، با این زیارت رفتن ها و پیاده راه رفتن به سوی حرم حسین(ع) بود که بنی عباس از ترس حرم را به آب بستند و در زمان صدام حسین حرم را به توپ بستند! همه اینها بود که وهابی ها را آزار داد.
همین حضور ما بدون اسلحه، دشمن را می ترساند.
2-برکت دوم، برکت معنوی
در احکام دین و اسلام، بعد از واجبات به هیچ چیزی به اندازه زیارت امام حسین علیه السلام این مقدار تاکید نشده است، حتی به نماز شب و حج عمره و …. و این بسیار معنا دارد، و اینکه زیارت روزانه حسین(ع) را از دست نده!
از برکت دیگر اجابت دعاها است.
إِلَهِی لا تَرُدَّ حَاجَتِی وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعِی
آیت الله بروجردی رحمت الله که مرجع تراز اول تشیع در زمان خودشان بودند، و شاه از ایشان بسیار می ترسید؛ چشم هایشان تراخم شد، درد شدید داشت و به سختی می توانست کتابی مطالعه کند، ایام زیارتی امام حسین علیه السلام شد و ایشان نیز از کاظمین به سمت کربلا می خواستند بروند در قطار آدم های زیادی سوار شده بودند، باران زیادی آمده بود و پا برهنه ها با پای گلی خسته در قطار خوابیده بودند، آقا فرمودند: دستم را بردم میان انگشت پای یکی از زوار و گِلی برداشتم و به چشم هایم مالیدم؛ سه روز بعد چشم هایم درد نداشت و سه روز بود که قرآن و مفاتیح می خواندم و طوری خوب شدم که اصلا متوجه نشدم، فهمیدم که از گِلِ پای همان زائر است.
حدود صد سال زندگی کردند اما نیاز به عینک پیدا نکردند.
ولی ما جرات نداریم این کار را کنیم زیرا باور نداریم.
2- از برکت های معنوی، تجدید عهد و پیمان است. اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ.
آقا من دوستم با هر کسی که با تو دوست است و دشمنم با کسانی که با شما دشمن هستند.
3- زمینه آمرزش گناه است.
روضه و حرم و حسین(ع) نور هستند، عاشورا نور است و مومن نور است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: مومن در 5 نور است: 1-تولد او در نور است2- مرگ او در نور است3- علمش نور است4- کلامش نور است 5- روز قیامت نگاهش به نور است.
نورت را به نور حسین(ع) وصل کن که ایشان تقویت کننده نور هستند، با زیارت حسین(ع) این نور در تو تقویت می شود و زمانی که به این نور وصل شوی دیگر هیچ وقت غافل نمی شوی.
4- رها شدن از هراس های قیامت است.
پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: علی جان! هر کس من و یا تو یا اولاد تو را در زمان حیات و یا بعد از مرگ زیارت کند من ضمانت می کنم که سختی های قیامت را از او بردارم و من ضمانت می کنم روز قیامت او را با خودم هم درجه کنم.
چگونه می شود با پیامبر هم درجه شد؟ باید سِنخیت پیدا کنی تا هم درجه شوی! چطور با پیامبر(ص) سنخیت پیدا می کنی؟ زمانی که حسینی می شوی؛ زیرا پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: “حسینٌ منّی و أنا من حسین”
وقتی زائر حسین(ع) می شوی و به حسین(ع) تأسی می کنی و در حسین(ع) تفکر می کنی سنخیت با پیامبر(ص) پیدا می کنی.
5- از برکات دیگر برکت عمر و برکت مال است و بهداشت روان است.
6- برکات فرهنگی و اجتماعی است.
از همه ملل و همه رنگ پوست و همه نوع زبان و همه فرهنگ ها برای زیارت می آیند. عجب ملاقاتی است!
و از برکات فرهنگی آن، تمرین برای زندگی در حکومت امام زمان عج الله فرجه است.
در زمان امام زمان عج الله، مال من و تو ندارد. همه در خانهی هم می خوریم و از مال هم استفاده می کنیم. مال ما، مال همه است؛ و اجتماع اربعین آن را به ما یاد می دهد.
در زمان امام زمان(عج) همه از سفره هم می خورند و اینک عربها التماس می کنند که از غذای من بخورید، این فرهنگ هیچ کجا پیدا نمی شود!
در زیارت حضرت علی علیه السلام می خوانیم:
“اَلسَّلامُ عَلى میزانِ الاعْمالِ وَ مُقَلِّبِ الاحْوالِ”
سلام بر تو ای کسی که میزان اعمال هستی، و آقایی که زیارت شما احوال را دگرگون می کند. فرهنگ و رسوم را بر می گرداند، و برگردانده است در این دوره و زمانه؛ و با این اوضاعی که سراغ داریم.
7-از برکات زیارت کسب معرفت است.
زیارت نامه ها کتاب معرفت هستند، زیارت عاشورا کتاب معرفت است، زیارت اربعین کتاب معرفت است، زیارت امین الله کتاب معرفت است.
زیارت نامه ها چه معرفتی به ما می دهند؟!
معرفت به مبدأ: خداشناسی، راهنما شناسی: پیامبر و امام شناسی است. معاد شناسی: اعتقاد و باور به قیامت است و در تمام زیارت نامه ها این مطالب بیان شده است.
در زیارت امام حسین علیه السلام می خوانیم: که خدا شناسی می باشد؛ ” لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اکبر وَ حَقٌّ لَهُ ذلک لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الکريم لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ”، این فرازها در زیارت حسین علیه السلام است اما معرفی خداوند است.
و نبی شناسی: ” السَّلَامُ عليک يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عليک يَا نَبِيَّ اللَّهِ وَ السَّلَامُ عليک يَا خَاتَمِ الْأَنْبِيَاءِ السَّلَامُ عليک سَيِّدَ الْمُرْسَلِينَ السَّلَامُ عليک يَا حَبِيبَ اللَّهِ”
اینها رسول شناسی است که در زیارت نامه امام حسین علیه السلام بیان شده است.
و امام شناسی: “السَّلَامُ عَلِيُّ اسْمَ اللَّهِ رَضِيَ وَ وَجَّهَهُ عَلِيٌّ وَ صِرَاطِهِ سَوِيٍّ”
و بحث معاد:
“اللَّهُمَّ إِنِّي اشهدک وَ کفي بک شَهِيداً وَ اشْهَدْ لِي أَنِّي أَشْهَدُ انک حَقٌّ وَ أَنَّ حشرک حَقٌّ وَ أَنَّ النارک حَقٌّ وَ أَنَّ جنتک حَقٌّ وَ انک مُمِيتَ الْأَحْيَاءِ وَ مُحِيَ الموتي وَ أدعک بَاعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ انک جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ فِيهِ”
کمال شناسی: “اَللّهُمَّ ارْزُقنى عَقْلاً كامِلاً وَ لُبّا راجِحا وَ قَلْبا زَكيّا وَ عِلْما كَثيرا وَ اَدَبا بارِعا وَاجْعَلْ ذلِكَ كُلَّهُ لى وَلا تَجْعَلْهُ عَلَىَّ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ”
از همه معرفت ها بالاتر چیست، اوج معرفت کجاست؟! خدا را دیدن و خود را ندیدن است و این حالت در سجده ایجاد می شود، ببین زیارت حسین علیه السلام تو را به کجا می برد که هر روز در انتهای زیارت عاشورا تو را به خاک می اندازد که فقط خدا را ببینی و خود را نبینی، تو را به اوج معرفت می برد.
چرا بعد از زیارت عاشورا سجده می کنی؟! تا به کمال معرفت الهی دست پیدا کنی.
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم زیان نمی کند کسی که حقیقت سجده را حتی یک بار در طول عمرش بفهمد و رستگار نمی شود آن کسی که در خلوت، خود را فریب دهد و از سجده برای خدا غفلت کند.
این سجده ای که می کنید وسیله ای است که تو را سریع به خداوند می رساند.
در ادامه فرمودند: آنکه در سجده به خوبی به خدا تقرب پیدا کند خداوند هرگز نمی گذارد از او دور شود.
بعد فرمودند: با خدا بی ادبی نکنید حرمت خدا را تباه نکنید کسی که چنین کند خاسر است، پرسیدند چه کسی این چنین می کند امام فرمودند: کسی که به سجده برود و چشمش جایی را نبیند اما دلش به دیگران مشغول باشد؛ او در مقابل خداوند بی ادبی کرده است زیرا باید در هنگام سجده در دلش جز خداوند نباشد.
از صفت های ویژه بندگان خداوند سجده کردن است.
خداوند در قرآن می فرماید: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»[1] ؛ و بندگان خداى رحمان كسانى اند كه روى زمين به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى دهند.
اینان از کجا به این منش رسیده اند؟!
زیرا اینان بلند می شوند و قیام می کنند و برای خداوند سجده می کنند. این اخلاق قشنگ از آن سجده است.
حسین علیه السلام تو را ساجد می کند، ساجد کسی است که مستقیم با خداوند معامله می کند.
خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ»[2]؛ خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریداری کرده، که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد.
صفت این مومنان چیست؟! اهل رکوع و سجود هستند اینان با خداوند وارد معامله می شوند.
راکعون، ساجدون.
ببین امام حسین علیه السلام تو را با سجده آخر زیارت عاشورا به کجا می برد؟
1-در صف یاران پیامبر اکرم صلوات الله علیه قرار می دهد.
خداوند در قرآن می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم تَراهُم رُكَّعًا سُجَّدًا»؛[3]محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی.
کجا می برد تو را این سجده؟!
2- به تو صبر می دهد.
خداوند در قرآن می فرماید: «فَاصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضي»[4]؛ صبر کن! و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور. و شبها در سجده تسبیح خدا بگو تا خداوند صبرت را زیاد کند.
سجده با تو چه می کند؟
3-باعث آمرزش گناهان می شود.
بنی اسرائیل بعد از گوساله پرستی چهل سال سرگردان بودند که آیه آمد: سجده کنید که شما را خواهم آمرزید.
سجده با ما چه می کند؟
4- شفاعت پیامبر(ص) را در قیامت شامل حال ما می کند.
سجده کار دیگری که با ما می کند این است که:
5- نورانیت در پیشگاه خداوند برایمان می آورد.
خداوند «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلي ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ»[5].
سایه های بعد از ظهر را نگاه کنید که کوتاه است، نمودی است از خشوع و خضوع کائنات در مقابل خداوند نمود سجده در مقابل خداوند است.
چنینن کردیم که تو خشوع و خضوع در مقابل خداوند را فراموش نکنی و بدان همه چیز در مقابل خداوند خاضع و خاشع هستند اما شما درک نمی کنید آنها تسبیح می کنند اما شما متوجه نمی شوید، و هر موجودی که از بین می رود از بین رفتن او سجده برای خداوند است.
آنها بالاجبار در سجده هستند اما حسین(ع) با اختیار تو، تو را به سجده وادار می کند که به انتهای معرفت برسی.
عرفا در کشتی حسین علیه السلام می نشینند.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: علم مثل نهر آب است و حکمت دریاست، و علما اطراف این نهر می چرخند و ذره ذره علم و دانش کسب می کنند. و حکما وسط دریا غواصی می کنند مرواید و دُرّ و گُهَر بیرون می آورند اما عارفان و اهل معرفت در کشتی نجات نشسته و سیر می کنند.
کشتی نجات کیست؟ حسین علیه السلام
کسانی که زیارت حسین(ع) و معرفت حسین(ع) را حاصل می کنند با خیال راحت در کشتی نجات نشسته و سیر می کنند.
لبیک یا داعی الله؛ معنایش این است که شنیدم و آمدم، ای دعوت کننده به سمت خداوند.
چرا هفت مرتبه لبیک باید بگویم؟!
زیرا امام حسین(ع) در روز عاشورا هفت مرتبه استغاثه و فریاد زدند: فریادی در صبح عاشورا رو به سمت لشگر دشمن زد که ما با هم جنگ می کنیم اما چرا آب را بسته اید؟!
دوم:بعد از ظهر عاشورا، در زمانی که یاری نداشت فرمود: همه مَردانم رفته اند، به این زن و بچه ها آب دهید آنها که نمی خواهند با شما بجنگند، آنها از تشنگی هلاک می شوند!
استغاثه سوم: زمانی که حضرت علی اصغر(ع) را بر روی دست به سمت لشگر دشمن گرفتند. تیر سه شعبه درد نبود بلکه درد آن بود که حسین علیه السلام بچه را در حال جان دادن روی دست گرفته و بچه بال بال می زد، حسین(ع) فرمود: به خاطر پیامبر(ص) منت بر من بگذارید و به این بچه جرعه ای آب دهید، اما تیر شعبه زدنند…
استغاثه چهارم: امام(ع) شنید که سر و صدا می آید، عده ای از لشکر به سمت حرم او می روند، بر روی زانوان خود بلند شد و فرمود: حرم من را رها کنید و به سمت بیایید.
استغاثه پنجم: امام(ع) شنید که می گویند خیمه هایش را غارت کنید، در حالی که به پشت افتاده بود روی زانوان خود بلند شد و فرمود: یکساعت به من فرصت بدهید، تا یکساعت دیگر من از دنیا رفته ام، سپس هر چه می خواهید انجام دهید.
استغاثه ششم : حسین(ع) دَمر افتاده، شنید که شمر بن ذی الجوشن می گوید آتش آتش، خیمه هایش را آتش بزنید، یاد مدینه افتاد، یاد مادرش، یاد آتشی که به درب خانه مادرش زدند افتاد، و مادرش بین درب و دیوار… امام(ع) بر روی زانوان خود بلند شدند و فرمودند: ای شمر! در خیمه های من اولاد پیامبرند آیا خیمه های من را می سوزانی؟!!
استغاثه آخر: در گودال قتلگاه می فرمود: جگرم پاره پاره شده از عطش، یک جرعه … نگذاشت بگوید آب و سر حسین(ع) را از بدن جدا کرد.
لبیک یا داعی الله،
حسین جان شنیدم و اجابت کردم، حسین جان نگذاشت حرف خود را تمام کنی…
[1] -سوره فرقان/63
[2] -سوره توبه/111
[3] -سوره فتح/29
[4] -سوره طه/130
[5] – سروه نحل/48