بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمة الزهرا(س) أغیثینی

خداوند را سپاس فراوان می گوییم که امسال ماه محرم و صفر زنده بودیم و حضرت فاطمه(س) در عالم معنا سهمی برای نشستن در گوشه ی سفره ی امام حسین(ع) برای ما در نظر گرفتند. عده ای دو ماه و عده ای کمتر، مجلس نشین امام حسین(ع) بودند. ما نمی دانیم در این مجالس چند قطره اشک ریختیم و یا چند” یا حسین” گفتیم اما در دفتر اهل بیت(ع) دانه دانه و قطره قطره، همه دارای حساب و اجر است. شک ندارم که امشب هنگام اذان مغرب هیچ” یا حسین” گویی از دست مادرش، بدون اجر و مزد برنمی گردد. امشب هنگام مغرب هر جا که هستی دستت رابالا بیاور و بگو ” یا فاطمه(س)” به کرم و عنایت خودت امسال ما را از عزا دربیاورید. پرچم های خانه هایتان را پایین بیاورید و عطر و گلابی به آن بزنید و زیر آنها دعای توسلی بخوانید آنگاه خانواده تان و مال و آبرویتان را به دست امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) بسپارید تا سال آینده از امدادهای غیبی آنها برخوردار شوید.

صحبت امروز ما بر سه محور است:

1) سوگنامه‌ی امام رضا(ع). که با اینکه هر سال گفته می شود اما در سوگنامه‌ی ایشان شگفتی های عجیبی است که در سوگنامه‌ی ائمه ی دیگر وجود ندارد.

2) شناخت مختصر در باب امام رضا(ع). شناخت هیچ کدام از ائمه(ع) به سختی شناخت ایشان نیست به همین خاطر اگر کسی ایشان را بشناسد و سپس به زیارت ایشان برود روز قیامت نَه در تحت عرش و یا در عرش بلکه در فوق عرشِ خداوند، پذیرایی می شود.

3) نصایح و سفارشات ایشان و تسبیح و دعای زیبایی از ایشان را می گوییم که بیمه‌ی روزهایمان شود.

سوگنامه‌ی امام رضا(ع):

امام رضا(ع) وقتی به خراسان آورده شدند به یقین می دانستند که از این سفر بر نمی گردند، به جهت اینکه هارون الرشید به مکه و مدینه رفت و حرم پیامبر(ص) را زیارت کرد و وقتی بیرون آمد امام رضا(ع) را بغل کرد و بوسید و رفت. امام رضا(ع) لبخندی زدند و فرمودند: ما دو نفر با هم همسایه هستیم، به زودی روزگار مرا به خراسان می فرستد و من در آنجا غریبانه به شهادت می رسم و خطی بین قبر من و هارون فاصله است. من و هارون تا قیامت قبرمان، همسایه است!

امام(ع) وقتی به مشهد آمدند هنوز به آن جایگاهی که برایشان آماده کرده بودند نرسیده بودند به سناباد رسیدند؛ که در آنجا قبر هارون بود؛ امام(ع) پیاده شدند و به همراهانشان گفتند: من مدت زیادی در ایران نمی مانم و به زودی همسایه‌ی هارون خواهم شد و مرا اینجا دفن می کنند!

امام(ع) وقتی می خواستند از مدینه به سمت ایران حرکت کنند، اهل بیتشان را صدا زدند و فرمودند: من می روم، تا جایی که شتر من دیده می شود بلند بلند بر من گریه کنید زیرا سفر من بدون بازگشت است.

مأمون عباسی مرد زیرکی بود و می دانست اگر امام رضا(ع) را زیر نظر نگیرد ممکن است در مدینه انقلاباتی صورت بگیرد پس به هر ترفندی، امام(ع) را به خراسان آورد و ایشان را زیر نظر گرفت. امام(ع) سه سال در خراسان زندگی کردند در این سالها کلاس های درس و احتجاجات مختلفی با مذاهب گوناگون داشتند و برکات علم اسلام را گسترش دادند به طوری که به عالِمِ آل محمد، معروف شدند. ایشان در مسائل سیاسی هیچ دخالتی نداشتند اما با این حال حکومت عباسی تاب امام(ع) را نیاورد و بارها تصمیم گرفتند که ایشان را ترور کنند. در نهایت مأمون، امام(ع) را خبر کرد که با تو کار دارم. امام (ع) به اباصلت فرمودند: من می روم، اما برگشتنِ من عادی نیست و این مرد قصد جان مرا کرده است!

امام(ع) رفتند و دیدند که مأمون نشسته و سینی های میوه را در مقابل خود گذاشته و یک خوشه انگور را هم به دست گرفته و مقداری از انگور ( قسمتی که سالم بود) را خورده بود، خوشه‌ی انگور را مقابل امام رضا(ع) گرفت و گفت: اباالحسن! از این انگور تناول کنید که من خوشمزه تر از این انگور ندیدم. امام (ع) فرمودند: انگورهای بهشتی از این خوشمزه تر است؛ من میل به انگور ندارم. او گفت: آیا به من شک دارید؟! امام(ع) سه حبه از انگور را تناول کردند. پس از آن امام(ع) بلند شدند. او گفت: کجا می روید؟ امام(ع) فرمودند: آنجایی که من را فرستادی! خودت می دانی.

ممکن است در اینجا سوالی در ذهن ایجاد شود که چرا امام(ع) با اینکه می دانستند انگور مسموم است آن را خوردند، آیا این خودکشی نیست؟ اگر امام(ع) به این موضوع علم نداشته که امام نیست و اگر علم داشته آیا خودکشی نیست؟! در پاسخ باید گفت که امام رضا(ع) مرگِ ساکت را انتخاب کردند. در ایران تعداد شیعیان کم بود و مأمون عباسی، امام(ع) را میان مرگ با سم و مرگ با شمشیر مخیّر کرده بود. وقتی امام(ع) خوشه انگور را در دست مأمون دید جلاد از پشت سر او پرده را کنار زد و امام(ع) جلاد را با شمشیری در دست می دید. مأمون، امام(ع) را مخیر کرد یا مرگ ساکت با سم و یا مرگ پر سرو صدا با شمشیر؟! اگر امام(ع) به مرگ با شمشیر تن می داد شیعیان به خونخواهی بلند می شدند و انقلاب می کردند اما چون توان و قدرت کافی نداشتند ریشه کن می شدند و خونریزی می شد و همه از بین می رفتند. به نوعی امام(ع) خود را فدای زندگی شیعیان خود کردند!

سم معمولا تب و قی می آورد اما وقتی امام رضا(ع) به منزل آمد سم آنقدر خطرناک بود که در فاصله شب تا صبح، امام(ع) به شهادت رسید. گویا سم اثری بر معده ایشان نگذاشت و بر پوست ایشان اثر گذاشت. پوست آماس کرد و کهیر زد و بدن ورم کرد و قرمز شد. اباصلت می گوید: من رختخوابی انداختم تا امام(ع) بخوابد اما آقا تا سحر بیش از پنجاه بار، داخل حیاط آمدند و خود را خنک کردند و به بستر برگشتند! اباصلت می گوید: نگاه به صورت و دستان امام(ع) برای من سخت شده بود. امام(ع) مدام زیر لب ذکر می گفتند و بدن، لحظه به لحظه ورم می کرد و سرخی پوست ایشان انسان را به وحشت می انداخت. هنگام صبح شد من داخل حیاط متحیر بودم که طبیب بیاورم یا نه؟ زیرا امام(ع) فرموده بودند کسی خبردار نشود. ناگهان دیدم پسر بچه ای با موهای مجعد و صورتی حجازی داخل حیاط آمد! گفتم: من در را بسته ام شما چگونه وارد شدید؟ فرمود: خدایی که مرا از مدینه آورده از در بسته هم عبور می دهد. من محمد جواد هستم. امام(ع) سر مطهرشان را بلند کردند و پسرشان را در بغل گرفتند و پیشانی ایشان را بوسیدند او هم نشست و سر امام(ع) را در بغل گرفت و با هم زمزمه کردند لحظاتی بعد کف سفیدی مانند شیر، از دهان امام(ع) بیرون آمد( روح امام اینگونه منتقل می شود) محمد جواد(ع) این کف و هاله ی نور را جمع کرد و مانند عسل شروع به بلعیدن کرد و دست در گریبان پدر کرد و شیء ای را بیرون آورد که من گمان کردم پرنده ای بود، او را هم در دهان گذاشت و بلعید آنگاه امام رضا(ع) از دنیا رفتند.

ایشان بلافاصله رو به من کردند و فرمودند: وسایل غسل را آماده کن. گفتم: باید بروم و تهیه کنم. ایشان فرمودند: در انبار آماده هست! گفتم: انبار دست من است و من می دانم چیزی نیست! فرمودند: من می گویم که بروید و بیاورید. رفتم و دیدم که وسایل آماده است، تخته را آوردم و ایشان، امام(ع) را بر تخته نهادند و فرمودند: کناری بایست که جبرئیل، عزرائیل و میکائیل به من کمک می کنند! آب ریخت و امام(ع) را شست. فرمودند: به انبار برو و کفن را بیاور. گفتم: کفنی نداریم! فرمودند: هست. رفتم و دیدم بقچه ای نورانی وجود دارد، آنرا آوردم، ایشان باز کردند و کفن را بیرون آوردند که بوی سدر و حنوط و کافور و عطر و مشک همه جا را فرا گرفت. امام(ع) را کفن و آماده کردند و فرمودند: تابوت را بیاور. دیدم تابوتی آماده است، آوردم. ایشان امام(ع) را در تابوت خواباندند و شروع به خواندن نماز میت بر ایشان کردند وقتی نمازشان تمام شد سقف اتاق شکافته شد و تابوت با امام(ع) به آسمان رفت (روح امام(ع) وقتی خارج می شود روح به همراه بدن برای لحظاتی به آسمان می رود و خدمت رسول الله(ص) در آسمان سوم می رسد. می خواهم بگویم که بر پیامبر(ص) چه گذشت وقتی بدن بی سر امام حسین(ع) به خدمت ایشان رسید؟!) من شروع به زدنِ خود کردم که الان مأمون می رسد و بدن نیست! امام جواد(ع) فرمودند: نگران نباش بر می گردد. آنگاه تابوت برگشت و ایشان، امام(ع) را به رختخواب برگرداندند گویی نه کفنی شده و نه نمازی بر ایشان خوانده شده است.

در زدند و مأمون عباسی وارد شد در حالیکه نمایشی به راه انداخته بود و پا برهنه بود، یقه‌ی خود را پاره کرده بود، موهای خود را پریشان کرده بود و بر سر و سینه خود می زند و می گفت: کجاست پسر عمویم علی بن موسی! بدبخت شدم و… . وقتی بدن امام(ع) را دید، گفت: آبی برای غسل آماده کنید، مردم هزار کفن آوردند؛ بر بدن ایشان سه کفن پوشاندند. دستور داد تشییع کنند. تمام شهر تعطیل شد و زن و مرد همه واویلا سر داده بودند. بدن مطهر را کنار قبر آوردند. گفت: قبر را بکنید. من گفتم: امام(ع) به من دستور داده که قبرشان را بکنم. قبر را کندم به اندازه هفت پله کلنگ زدم و قبر گود شد ناگهان آب جوشید و قبر، حوضچه آب شد. همه به تعجب نگاه می کردند؛ قبر پر از ماهیان قرمز کوچک شد؛ امام رضا(ع) تکه نانی به من داده بودند که برای این ماهیان بریزم، من نان را خرد کردم و ریختم، تمام ماهیان نانها را خوردند، امام(ع) دعایی به من یاد داده بودند من آن را خواندم، ماهی بزرگی ظاهر شد و تمام ماهیان را بلعید، آب زلال و صاف شد و پایین رفت و زمین خشک شد. مأمون عباسی رنگ باخت و گفت: پسر عمویم علی بن موسی، در زمان حیات، شگفتی های عجیبی داشت، قبرش هم شگفتی های عجیبی دارد! معنای این کار چه بود؟ هر کدام از وزیرانش معنایی گفتند اما وزیر اعظم او گفت: امام رضا(ع) پنبه‌ی بنی عباس را زد، این علامتی بود که امام رضا(ع) خواستند بگویند آن حوضچه، حیات دنیاست و آن نانها مواهب دنیاست و آن ماهیان ریز، بنی عباس و دیگران هستند و آن ماهیان بزرگ، مهدی موعود از نسل زهرا(س) است که خواهد آمد و همه را از بین خواهد برد و حیات را زلال خواهد کرد!!!

دیدیم دست مأمون لرزید بدن مطهر امام(ع) را دفن کرد. پس از آن، مأمون مرا صدا زد و پرسید: آن دعایی که خواندی چه بود؟ گفتم: به خداوند سوگند که از یادم رفت! گفت: دروغ می گویی. مأمون مرا یک سال در زندان انداخت و شکنجه کرد! هر شب با خود می گفتم: فردا فلانی می آید و مرا آزاد می کند اما خبری نشد! یک سال طول کشید. یک شب که مرا سخت شکنجه کردند، نزدیک مرگ بودم که صدا زدم ” یا محمد بن علی الجواد” تو را جان پدرت امام رضا(ع) که امام رئوف بود و من غلام خانه‌ی ایشان بودم؛ مرا نجات بدهید! ناگهان دیدم که جوادالائمه(ع) در زندان ظاهر شدند و فرمودند: خیلی سختی و رنج کشیدی؟ گفتم: بله، فرمود: چرا مرا صدا نمی زدی؟! گفتم: خیلی شما را صدا زدم! فرمود: اکنون صدای تو به گوش من رسید زیرا که از همه بریده بودی!!! تا وقتی به دیگران متوسل بودی صدایت به گوش من نمی رسید! به من نگاهی کردند و زنجیرها از دست و پای من بریده شد. مرا آزاد کردند و فرمودند: دیگر دست بنی عباس به تو نمی رسد!

احادیث در باب معرفت امام رضا(ع):

مهم ترین وظیفه ما در زندگی، شناخت خدا و پیامبر(ص) و ائمه(ع) است که وصیِ پیامبر(ص) هستند. ما کاملاً در ارتباط با شناخت ائمه(ع) قاصر و مقصر هستیم. ما درباره‌ی شناخت امام زمان(عج) کوتاهی داریم و در این کوتاهی مقصر هستیم؛ و روزی لاجرم باید پاسخ دهیم؛ و همچنین تک تک ما در ارتباط با شناختِ مُنعِم، قاصر و مقصر هستیم. منعم کسی است که به ما نعمت داده است و آن خداوند است. خداوندی که نعمت عقل و فطرت بشری و کتاب به ما داد و واسطه‌ی نزول یعنی پیامبر(ص) را برای ما فرستاد و برای ما سنت را قرار داد؛ و خدایی که امام را وسیله‌ی حصول به خودش و کتابش برای ما قرار داد. ما مقصر هستیم که منعم و سنت و پیامبر و امام را به درستی نشناختیم! امام، دریای عمیقی است که انتها ندارد هر چه تحقیق و مطالعه کنیم و هر چه بشنویم به انتهای معرفت ایشان نمی رسیم.

امروز، روز عزای علی بن موسی(ع) است که انسان عادی نیست بلکه امام معصوم است. امام معصوم، امامِ عالَم و امامِ انسانیت است پس لاجرم اول عالم را باید شناخت و بعد انسانیت را باید شناخت و پس از آن، آن آقایی که امام این عالم و انسانیت است را باید شناخت. دایره‌ی انسانیت چقدر وسعت دارد؟! امام رضا(ع)، امامِ این دایره است! آن عالَمی که در نمازمان در سوره حمد می خوانیم” الحمدلله رب العالمین”، امام رضا(ع) امام این عالمین است.

حال در میان دوازده امامی که داریم امام حسین(ع) شصت خصوصیت دارد که دیگر ائمه(ع) ندارند. مثلا برای بقیه‌ی ائمه(ع) پوشیدن لباس سیاه مکروه است جز برای ایشان که ثواب دارد. اربعین برای امام حسین(ع) است. سُرخه و ضجه مخصوص به مجالس ایشان است و… بعد از امام حسین(ع)، امام رضا(ع) پانزده خصوصیت دارند که امامان دیگر ندارند حتی امام حسین(ع). کسی که به زیارت ایشان در مشهد می رود باید به این پانزده خصوصیت واقف باشد تا فوقِ عرشِ خداوند، از او پذیرایی کنند وگرنه ثوابی معمول می برد.

امام رضا(ع)، سِراجُ اللهِ فی خَلقِه:

در رأس پانزده خصوصیات ایشان که شناخت آنها بسیار سخت است این لقب ایشان است « سِراجُ اللهِ فی خَلقِه». وقتی به حرم امام رضا(ع) می رویم اولین سلام ما باید اینگونه باشد « یا سِراجَ اللهِ فی خَلقِه»؛ ای چراغ خدا در میان مردم.

“سراج” به معنای چراغ است. چراغ دو خصوصیت دارد یکی نور است و دیگری گرما. خورشید ” سراج” است زیرا هم نور دارد و هم گرما دارد. خداوند در قرآن، خورشید را در برخی جاها ” سراج” قلمداد کرده است. نور و گرمای خورشید مختص به منظومه‌ی شمسی است. تمام حیات منظومه‌ی شمسی به نور و گرمای خورشید است که اگر خورشید، نور و گرما ندهد منظومه‌ی شمسی مضمحل می شود. خداوند در قرآن مجید خورشید را سراج می گوید و پیامبر اکرم(ص) را هم ” سراج” می گوید. « بَشيراً وَ نَذيراً، سِراجاً مُنيراً»؛ پیامبر(ص) به شما مژده می دهد و شما را می ترساند و چراغ نورانی است.

منظومه‌ی انسانیت هم اگر در معرض اخلاق پیامبر(ص) و تعلیم و سنت و نور ایشان قرار نگیرند از دایره‌ی انسانیت خارج می شود و هیچ گاه نمی تواند انسان کامل و شایسته ای شود و به خداوند برسد. چرا پیامبر(ص) نور و گرما دارد؟ فرمودند: زیرا بشر همانند معادن هستند. هر کدام از انسانها معدن هستند هر کس می خواهد خود را کشف کند که چه معدنی است؟ طلا یا فیروزه یا الماس یا آهک یا زغال و … باید تحت تعلیم پیامبر(ص) قرار بگیرد و در سایه ی وجود ایشان خود را کشف کند. اگر خود را کشف نکردیم یعنی هنوز در معرض تابش نور پیامبر(ص) قرار نگرفته ایم! پیامبر(ص) بعد از بیست و سه سال که نبوت کردند و از دنیا رفتند نور و گرمایشان امتداد دارد و امتداد این نور و گرما به علی(ع) یا حسن(ع) و یا حسین(ع) نیست بلکه به علی بن موسی الرضا(ع) است که “سِراجَ اللهِ فی خَلقِه” است. اینجاست که شناخت امام رضا(ع) سخت است. آن نور و گرما به امام رضا(ع) منتقل شده است. حضرت علی(ع) نور دارند و نور امامت دارند، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و بقیه ائمه(ع) هم نور امامت دارند، اما امام رضا(ع)، هم نور امامت دارد و هم نور ” الله” را دارد زیرا ” سِراجَ اللهِ ” است و نورٌ عَلی نور هستند.

نور” الله” چیست؟ “الله” یعنی ” كُنْ فَيَكُونُ”. آنچه خداوند انجام می دهد با اسم “الله” انجام می دهد؛ موجود و نابود و مرگ و حیات و …همه به اسم ” الله” انجام می شود. ” الله” یک کانون است که نور هزار اسم خداوند را در خود جای داده است. به امام رضا(ع) نمی گوییم ” سراج العلیم” ،” سراج الحلیم” و… بلکه می گوییم ” سِراجَ اللهِ” یعنی ای آقایی که لحظه به لحظه به نور شما، نور هزار اسم خداوند اضافه می شود!!! ( ببین در خراسان چه کانون نوری دفن است؟!) امام رضا(ع) علاوه بر نور امامت، اتصال به نور خداوند نیز دارند. درک این مسئله بسیار سخت است.

امام موسی کاظم(ع) فرمودند: شبی پیامبر(ص) را در خواب دیدم و حضرت علی(ع) را. پیامبر(ص) فرمودند: علی جان! به موسی بن جعفر بده! علی(ع) به من انگشتر داد؛ پیامبر(ص) دوباره فرمودند: بده، و ایشان شمشیر دادند. فرمودند: بده، عصا دادند. فرمودند: بده، کتاب دادند، فرمودند: بده، عمامه‌ی رسول(ص) را دادند. دستان من پر شد؛ سوال کردم: یا رسول الله! اینها چیست؟ فرمودند: عمامه علامت سلطنت است؛ شمشیر علامت عزت است؛ کتاب علامت نور است؛ عصا تمام قدرت خداوند است و انگشتر، كُنْ فَيَكُونُ یعنی سلطنت بر تمام کائنات است؛ همه ی اینها متعلق به پسر تو علی است که امام هشتم است!

وجود امام رضا(ع) پیامبر(ص) را به سجده انداخت.

در حدیث لوح داریم که وقتی امام حسین(ع) به دنیا آمدند جبرئیل آمد و واقعه‌ی کربلا را روایت کرد حضرت فاطمه(س) گریستند هر چه کردند ایشان آرام نگرفتند تا جبرئیل از آسمان آمد و نامه ای برای حضرت زهرا(س) آورد؛ پیامبر(ص) نامه را خواند و به حضرت فاطمه(س) فرمودند: بعد از من، همسرت جانشین من است بعد از او حسن و بعد حسین و … تا به علی بن موسی رسیدند، نامه را زمین گذاشتند و سجده ای کردند و بلند شدند و فرمودند: اگر بدانید این هشتمین کیست؟! او نقطه‌ی پناه عالم است! خیال من راحت شد.

تمام عالم به ایشان پناهنده می شوند و بهره می گیرند. ایشان امام انسانیت است باید از ایشان خواست که ما را هم به انسانیت برساند. ایشان امام عوالِم است. هر کسی سیر در عوالم گوناگون کرده است از حرم ایشان کرده است.

دِعبِل خُزاعی، مرثیه ای درباره ی اهل بیت(ع) نزد امام رضا(ع) خواند و امام(ع) هم مرثیه خود را به آن اضافه کرد؛ آنگاه پیراهن خود را به او هدیه کرد و فرمود: دعبل، من هزار رکعت در دل شب با این پیراهن نماز خوانده ام، آن را به تو هدیه می کنم. دعبل به قم آمد و مرثیه را خواند و پیراهن را به مردم نشان داد، مردم هجوم آوردند و پیراهن را پاره پاره کردند و به تبرک بردند! ظاهراً یک آستین برای دعبل باقی ماند. به خانه‌ی خود رفت، کنیزی داشت که عاشق او بود متوجه شد که کنیز چشم درد گرفته و چشم راستش کور شده است! اطبایی را آورد و آنها گفتند: محال است که بهبود یابد، اما برای چشم چپش دارو دادند. اطبا که خارج شدند دعبل، رشته نخی از پیراهن امام(ع) را با پارچه ای بر چشم کنیز بست. صبح که کنیز بیدار شد به زیبایی می دید! او را به نزد اطبا برد و به آنها نشان داد که او همان کنیز کور دیروزی است؛ هیچ کدام باور نمی کردند!

امام رضا(ع) نور ” الله” را دارد که ” كُنْ فَيَكُونُ” است.

احادیث در باب زیارت امام رضا(ع):

این ایام مخصوص زیارت امام رضا(ع) است.

امام جواد(ع) فرمودند: هر کس پدرم را بشناسد و قبر او را در طوس زیارت کند خداوند تمام گناهانش را می بخشد اگر چه به اندازه‌ی کف دریاها باشد، و وقتی که قیامت برپا می شود برای آن زائرِ با معرفت، منبری مقابل پیامبر(ص) می گذارند تا بر آن بنشیند و قیامت تمام شود.

امام رضا(ع) فرمودند: کسی که مرا زیارت کند و به حق من معرفت داشته باشد از راه دور یا نزدیک زیارت کند، من روز قیامت در سه نقطه به فریاد او می رسم و او را پناه می دهم: 1. وقتی نامه های اعمال را به او می دهند من او را کمک می دهم 2. وقتی می خواهند اعمال را در پای میزان بسنجند، من او را پناه می دهم. 3. وقتی می خواهد از صراط عبور کند من به فریاد او می رسم.

امام موسی بن جعفر(ع) فرمودند: کسی که به حق پسرم امام رضا(ع) واقف باشد و قبر او را زیارت کند ثواب هفتاد حج مقبول می برد، راوی با تعجب سوال کرد: هفتاد حج؟! فرمودند: بلکه هفتصد حج، گفت: هفتصد حج؟! فرمود: بلکه هفتاد هزار حج. گفت: هفتاد هزار حج؟! فرمود: بله، چه بسا انسان این همه حج می کند اما حجش قبول نمی شود اما اگر یک شب با معرفت در کنار قبر فرزندم علی، بیتوته کند تا صبح، هفتصد هزار حج مقبول به او می دهند و مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده است.

امام(ع) فرمودند: روز قیامت چهار پیغمبر، نوح(ع) و ابراهیم(ع) و موسی(ع) و عیسی(ع) و چهار نفر از آخری ها پیامبر(ص) و علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) در عرش خدا می نشینند سپس فرمود: نخی می کشند مانند شاغول در میان مردم، هر زائری که با معرفت به زیارت قبر علی بن موسی(ع) رفته باشد او را به بالا می برند مجلس را توسعه می دهند و در کنار این هشت نفر می نشانند. سپس فرمودند: هر کس، هر کدام از ما ائمه را که زیارت کرده باشد در امتداد آنها می نشانند؛ زائر قبر فرزندم علی بن موسی در آن مکان، درجه اش از همه اعلی تر و هدیه اش از همه بیشتر و نورانیتش بر همه افضل تر است.

چرا این همه ثواب؟ زیرا امامت امام رضا(ع) زیر سوال بود. چهارده سال امام موسی بن جعفر(ع) را در زندان انداختند و گفتند که غایب شده و مهدی موعود همان بوده؛ و نهایتا ایشان را کشتند و گفتند: امامت تمام شد!

امامتِ امام رضا(ع) را اهل اخلاص و اسلام واقعی قبول دارند. فرزند امام رضا(ع) را زیر سوال بردند. امام رضا(ع) تا پنجاه سالگی فرزندی نداشتند وقتی اولاد دار شد گفتند اولاد او نیست و فرزند کس دیگری را به خودش بسته است! نَسَب شناس آوردند که تشخیص دهد اولاد ایشان هست یا خیر؟ همه جوره ایشان را زیر سوال برده بودند.

برای کسی که به ایشان معرفت پیدا کند این همه مقام قرار داده اند زیرا او باید انسان فوق العاده ای باشد تا به امامت ایشان دل داده باشد.

آداب زیارت امام رضا(ع):

نحوه زیارت ایشان برخلاف امام حسین(ع) است که با پای برهنه و خاکی و گرسنه و تشنه باید به حرم رفت اما زیارت امام رضا(ع) اینگونه نیست:

  • در خانه ات غسل کن. آنگاه هنگام حرکت کنار درِ خانه ات بایست و بگو: « بِسم اللهِ وَ بِاللهِ وَ إلَی اللهِ وَ إلَی إبنِ رَسولَ اللهِ حَسبیَ الله وَ تَوَکَّلتُ عَلَی اللهِ اللهُمَّ إلَیکَ تَوَجَّهتُ وَ إلَیکَ قَصَدتُ وَ ما عِندَکَ أرَدتُ»؛ به نام الله و برای الله و به سمت الله، حرکت می کنم به سوی پسر رسول الله؛ خدا برای من کافی است و توکلم به خداست، خدایا به تو رو کردم و قصد زیارت تو را کردم (نورِ تو را می خواهم زیارت کنم) و آنچه که نزد تو است را اراده کردم (عرش؛ و بهشت؛ و زیارت نورِ تو؛ و لقاء تو را اراده کرده ام که به زیارت پسر پیامبر(ص) می روم.)
  • به مشهد رسیدی قبل از زیارت دوباره غسل کن و بگو: «اللهُمَّ طَهِّرنِی وَ طَهِّر قَلبِی وَ اشرَح لِی صَدرِی وَ أَجِر عَلَی لِسانِی مِدحَتَکَ وَ مُحَبَتِکَ وَ الشِّفاءِ عَلَیکَ فَإّنّـَهُ لا قُوَّةَ إلّا بِکَ وَ قَد عَلِمتُ أنَّ قُوَّةَ دِینی اَلتّسلیمَ لِأمرِکَ وَ الإتِّباعِ سُنَّةِ نَبِیِّکَ اللهُمَّ اجعَلهُ لِی شِفاءً وَ نوراً إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیء قَدیر»؛ خدایا مرا پاک گردان و قلبم را پاک گردان و سینه وسیع به من بده( که درک کنم و جا دهم محبت امام رضا(ع) را و ایشان را بشناسم) و در زبانِ من، مدح خودت را جاری کن و محبت خودت را جاری کن؛ و مرا شفا ده، خدایا حول و قوه از آنِ توست، من فهمیدم که اگر بخواهم دینم را سالم نگه دارم باید تسلیم امر تو باشم و از سنت پیامبرِ تو پیروی کنم، خدایا برای من در این مکان، شفا و نور قرار بده که تو بر هر چیز توانایی.»
  • سپس می فرمایند که با قدم های آرام و با وقار به سمت حرم حرکت کن در حالیکه تکبیر «الله اکبر» و تهلیل « لا اله الا الله» و تسبیح «سبحان الله» و تحمید« الحمدلله» و تمجید « قدوسٌ قدوس» می گویی تا به حرم برسی.

فیلسوف شرق و غرب، مرحوم علامه طباطبایی می فرمودند: می ترسم مردم بگویند که من ” رضاء اللهی” شده ام وگرنه از کنار درب صحنِ اول، سجده می کردم و زمین را می بوسیدم تا به حرم امام رضا(ع) برسم!

زیباترین بنا به جز حرم، صحن و مسجد گوهرشاد است. گوهرشاد خانم، زنی زیبا و عالمه و عابده و ثروتمند بود. او همسر شاهرخ میرزا و عروس امیر تیمور گورکانی شد. او را به هرات بردند. بعد از مدتی به همسرش گفت: دلم برای حرم امام رضا(ع) تنگ شده است به زیارت مشهد برویم. با هم به زیارت آمدند به همراه کنیزش پریزاد. به مشهد که رسیدند گفت: اکنون به حرم نمی رویم، ابتدا با مهریه ام در اینجا مسجدی می سازم و کارگری می کنم وقتی تمام شد به زیارت می روم. همسرش هم گفت: من هم مدرسه ای می سازم؛ که مدرسه‌ی دو درب، نزدیک حرم را ساخت. کنیزش هم گفت: به من هم کمک دهید تا خیر جاری داشته باشم. گوهرشاد خانم به او پول داد و او هم مدرسه‌ی پریزاد را ساخت. آنگاه ساخت بناها که تمام شد به همسرش گفت: حالا غسل می کنیم و با قدمهای آرام به زیارت امام رضا(ع) می رویم.

یکی دیگر از زائران امام رضا(ع) شاه عباس صفوی بود. او در اصفهان بود. مریض شد و مادرش نذر کرد که اگر شفا بگیرد به زیارت امام رضا(ع) برود. شفا گرفت، مادرش گفت: برو و نذرت را ادا کن. اعلام کردند شاه عباس قصد زیارت مشهد را کرده است هر کس می خواهد همراه او بیاید. علما و شعرا و اُدبا و وزرا؛ زن و مرد همراه شدند. شاه عباس پرسید: چگونه به زیارت بروم؟ عده ای گفتند: سوار بر موکب شاهانه، عده ای گفتند: سوار بر فلان اسب، عده ای گفتند: فلان کالسکه و… شاه گفت: استخاره کنید. استخاره کردند این آیه آمد: « فَاخْلَعْ نَعْلَيْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُويً»؛ کفشهای خود را بیرون آور، که تو در سرزمین مقدس طوس هستی. شاه عباس کفش های خود را درآورد و با پای برهنه از اصفهان تا خراسان رفت. وقتی به حرم رسید گفت: به حرم نمی روم، من کجا و حرم علی بن موسی الرضا(ع) کجا!!! دفتر خادمان را آوردند و او نامش را در میان جاروکش ها و شمع روشن کن های حرم نوشت. روزها جاروکشی می کرد و شب ها، شمع ها را روشن می کرد. شیخ بهایی رفت و دید قیچی را به دست گرفته و سر شمع ها را می برد. شیخ بهایی گفت:

پيوسته بُوَد مـــلائك عـــــليّين       پروانه ی شمعِ روضه ی خُلد بَرین

مقراض، آهسته بزن اى خادم       ترســم ببرى شهپر جبريل اميـــن

شاه جواب داد:

جبریل ز عرش آید از خلد برین         بر درگــهِ پاکِ خسروِ حــق آیین

عمداً پر خود بر لب مقراض آرد         شاید که دراین بارگه، گردد مقیم

ببین با چه ادبی باید به زیارت ایشان بروی!

  • در حرم تا می توانید نماز بخوانید که هر یک رکعت ثواب پنجاه هزار رکعت را دارد و تا می توانید دعا بخوانید.

این دعا حرزی قوی است و دعای روزانه امام رضا(ع) بود. فرمود: شما هم بخوانید که از فقر و مرض و دزد و شر دشمن در امان هستید. اگر در مغازه خود بخوانید باعث خیر و برکت می شود و اگر این دعا را بر بازوی خود ببندید باعث سلامتی می شود. کنار سفره بخوانید باعث برکت می شود.

«بِاللَّهِ اَسْتَفْتِحُ وَ بِاللَّهِ اَسْتَنْجِحُ وَ بِمُحَمَّدٍ صُلِّيَ الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَتَوَجَّهُ، اَللَّهُمَّ سَهِّلْ لِي حُزُونَةَ أَمْرِي وَ يَسِّرْ لِي صُعُوبَتَهُ، إنَّكَ تَمْحُو مَا تَشَاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَكَ اُمُّ الْكِتَاب»

دعای روز یازدهم هر ماه که امام(ع) فرمودند: هر ماه، خود و زندگیت را با این دعا بیمه می کنی.

«سُبْحَانَ خَالِقِ النُّورِ سُبْحَانَ خَالِقِ الظُّلْمَةِ سُبْحَانَ خَالِقِ الْمِیَاهِ سُبْحَانَ خَالِقِ السَّمَاوَاتِ سُبْحَانَ خَالِقِ الْأَرَضِینَ سُبْحَانَ خَالِقِ الرِّیَاحِ وَ النَّبَاتِ سُبْحَانَ خَالِقِ الْحَیَاةِ وَ الْمَوْتِ سُبْحَانَ خَالِقِ الثَّرَی وَ الْفَلَوَاتِ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ»

چند سفارش از امام رضا(ع):

برای این سفارشات یک سال برنامه ریزی کنید و انجام دهید.

  • فرمود: در دین خود تَفَقُه(فکر) کنید آگاهی تان را در دین افزایش دهید زیرا کسی که در دین فهم و بصیرت نداشته باشد خطایش در دین داری بیشتر از صوابش خواهد بود.

کسی که نماز می خواند اما نمی داند نماز یعنی چه، خطایش از صوابش بیشتر است. چرا ما هر روز نماز می خوانیم و حرکات نماز را سالها تکرار می کنیم؟! این تکرار برای چیست؟ آیا با این تکرار، اثر از بین نمی رود؟ معنای این همه تکرار نماز این است که هیچ، یک رکعت نمازی مانند هم نیست. هرگز نماز صبح امروز نباید مانند نماز صبح دیروز باشد. از نماز امروز معنا و انرژی و قوت و قدرت دیگری باید بگیرید و اگر نگیرید تکرار است و تکرار تأثیر ندارد. آنگاه اینگونه نماز است که نور چشم پیامبر(ص) می شود. ظاهر نماز مانند هم است اما نورشان مانند هم نیستند.

سپس فرمودند: تفقه، کلید بصیرت است برای تمام عبادتها، و عاملی است برای رسیدن به جایگاههای عالی؛ فضیلت و برتری کسانی که در دین و عبادت و عملشان فکر می کنند و سپس انجام می دهند مانند خورشید بر ستارگان است؛ و کسی که در دینش تفقه ندارد خداوند به پاداشش اضافه نمی کند و درجه اش را بالا نمی برد و او را پاک نمی کند. سپس امام(ع) رو به جوانان کردند و فرمودند: اگر جوانی را از جوانان شیعه ببینم که در دینش تفقه ندارد بی شک آنقدر با تازیانه او را می زنم تا متنبه شود (تا خودش را ملزم به فهمیدن دینش کند.)

  • فرمودند: راستگو باشید و از دروغ بپرهیزید.
  • فرمودند: مرگ را فراوان یاد کنید که یاد مرگ، خود بزرگترین عبادت است.
  • فرمودند: بر پیامبر(ص) و آلش زیاد صلوات بفرستید که پر فضیلت ترین عبادتها است.
  • فرمودند: برای مرد و زن مومنی در دل شب، بسیار دعا کنید که این دعا کردن از اعمال نیک است.
  • فرمودند: در برآورده کردن حاجات مردم، تلاش کنید و در زدودن غمهایشان و شاد کردن دلهایشان حریص باشید زیرا بعد از انجام واجبات و فرائض، با فضیلت ترین چیز، شاد کردن قلوب مردم است.