یا مقلّب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الى احسن الحال .
اَللّهُمَّ بِفاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بِفاطِمَةَ وَ بَعلِها وَ بِفاطِمَةَ وَ بَنیها بِفاطِمَةَ وَ السِّرِّ المَستَودَعِ عَلَیها اِقضِ حاجَتی وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ .
رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم خطاب به جناب سلمان:
ای سلمان محبت فاطمه سلام الله علیها در صد مورد پر مخاطره سود می بخشد، که آسانترین آنها: دم مرگ، قبر، محشر، صراط، و به هنگام حساب و کتاب است[1]
این حرز را روز اول سال جدید بخوانید :
یا حَافِظاً لا یَنسَی و یا مَنْ نِعَمَهُ لا تُحْصَی اَنْتَ قُلْتَ وَ قَولُکَ الْحَقُ إنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکْرَ وَ إنَّا لهُ لَحَافِظُونْ»
بهاری گذشت ، درختان خشک رخت شکوفه پوشیدن و سپس تابستان شد ، شکوفه ها تبدیل به میوه شدن و برکات خود را به دیگران ارزانی داشتند . اندکی بعد پائیز آمد ، طبیعت رنگ و چهره عوض کرد ،کم کمَک به سوی پیری و مرگ رفت ، آن گاه زمستان شد ، آن درختان زیبای پر بار به نوعی رخت مرگ به تن کردند و مدتی خاموش و سرد ماندند و دوباره قیامتی بر پا شد ، زنده و شاداب ، با شکوفه های زیبا عرض اندام می کنند .
هر شب ماه در آسمان خودنمایی می کند و ستارگان درخشش خاصر دارند و سپس صبح می شود و خورشید با همه ی زیبایی خود طلوع می کند .
وقتی به دقت به طبیعت نگاه می کنیم هیچ چیز گویی تکراری نیست . وقتی به خود نگاه می کنیم به یک موضوع مهم پی می بریم و آن این که در می یابیم ، همه ی یکنواختی ها از خودِ ماست .
بیائید از امروز شروع کنیم که یکنواخت نباشیم ، بیائید از خود دفتری بسازیم و از آن دفتر باغی عاشقانه ، وارد آن باغ می شویم صمیمانه و شجاعانه علف های هرز خیالمان را هرس کنیم عاقلانه ، از عطر گلهایمان بهره مند شویم عاشقانه ، و در آن برای خودمان و دیگران امیدی بکاریم عالمانه ، باغمان را از چشمه ی زلال معرفت آبیاری کنیم عارفانه ، در حفظ آن بکوشیم ماهرانه ، آن وقت که نوشته هایمان رنگ گرفت ادیبانه ، خواهیم یافت که کاری انجام داده ایم جاودانه، علیمانه و حکیمانه . و شگفتا می بینیم که چه زیبا می توانیم تکراری نباشیم .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در حدیث قدسی فرمودند : بنده ی من آیا آرزو داری که با ملائک هم پرواز شوی ؟
عرضه داشتند : آری .
فرمودند : پنج خصلت را در خودت تقویت کن .
آنکه در مهر ورزی چونان خورشید باش بی دریغ .
آنکه در تواضع همچون زمین باش خاکسار .
آنکه در سخاوت مانند جویباران باش روان و فیض رسان .
آنکه در تسلیم و رضا بِسان مرده گان بی اراده .
آنکه در رازداری همتای شب تیره پرده پوش و رازدار .
آیا می شود با توجه به این روایت زیبای قدسی، کینهی از کسی در دل داشت؟ آیا می شود خسسیس و بخیل بود؟ آیا می شود دیر گذشت بود؟ آیا می شود ذرّه ای تکبر در خود احساس کرد؟ آیا می شود حریص بود و حرص ورزید؟
زیبایی ایام به کامتان و حاجاتتان روا .
[1] .( مقتل خوارزمی، ج 1/ص60)