بسم الله الرحمن الرحيم

يا فاطمة الزهرا سلام الله عليها اغيثيني

پروردگار فرمودند: اگر نزد من عزیزتر و شیرین‌تر و گواراتر و پر اثرتر از گرسنگی و تشنگی چیزی وجود داشت من مهمانان ماه رمضانم را با آن پذیرایی می‌کردم.          

هیچ‌چیزی نزد من از تحمل گرسنگی و تشنگی عزیزتر نیست.

در این رابطه ما روایت داریم که: سه نفر غریبه به مسجدالنبی آمدند. شب‌هنگام شد، پیامبر(ص) فرمودند یکی را من مهمان می‌کنم و به منزل می‌برم و دیگری را علی جان تو ببر و فرد سوم را قرار شد که در مسجد بماند؛ صبح که شد این سه نفر همدیگر را دیدند و از شب قبل تعریف کردند اولی گفت خانه پیامبر صلی‌الله عليه و آله تکه نانی خوردم با کاسه‌ای شیر؛ خدا را شکر که گرسنه نخوابیدم. دومی هم گفت نانی به همراه چند رطب خوردم؛ خدا را شکر که گرسنه نماندم، سومی گفت خوشا به حال شما. من شب تا صبح گرسنه خوابیدم و نگاهم به آسمان بود تا بلکه خدا چیزی برساند اما نرساند و گرسنه خوابیدم؛ در همین حال جبرئیل نازل شد و به پیامبر صلی‌الله عليه و آله فرمود: خداوند تو را سلام می‌رساند و می‌فرماید به این مرد بگو به عزت و جلالم قسم اگر از گرسنگی چیزی عزیزتر می‌داشتم دیشب تو را به همان مهمان می‌کردم. پس حقیقتاً خوشا به حال گرسنگانِ ماه رمضان.  

در این ماه خداوند بندگانش را به انواع نعمت‌ها مهمان می‌کند یکی از آن‌ها زیارت امام حسین علیه‌السلام است که فراتر از بقیه چیزهاست. تمام اوقات این ماه، وقت زیارت ایشان است. در روایات گوناگون داریم که  شب اول ماه رمضان و شب نیمه و شب 19 و 21 و … تا شب عید فطر، مستحب است که در کربلا باشیم و به زیارت امام حسین علیه‌السلام مشغول. شاید ربط ماه رمضان با امام حسین علیه‌السلام مربوط  به تشنگی و گرسنگی امام حسین علیه‌السلام و فرزندان و اصحاب ایشان باشد که البته تشنگی و گرسنگی آن‌ها با روزه‌داران  قابل‌مقایسه نیست. و شاید خداوند مهمانی خود را با زیارت امام حسین علیه‌السلام در این ماه تکمیل می‌کند.

دیروز حدیثی گفتیم از پیامبر صلی‌الله عليه و آله و امروز بخشی از آن را تکمیل می‌کنیم.

پیامبر صلی‌الله عليه و آله به خداوند عرض کردند: خدایا برای امت عیسی علیه‌السلام مائده از آسمان فرو فرستادی، برای امت من چه قرار داده‌ای؟ ندا آمد که‌ای پیغمبر! امت عیسی شکم پرست بودند برای آن‌ها غذا فرو فرستادم؛ امت تو خداپرست هستند برای آن‌ها سفره ماه رمضان انداخته‌ام. در سفره امت عیسی سه نان گذاشتم و در سفره امت تو سه دهه قراردادم: دهه اول دهه رحمت است که هر کس در کنار آن قرار گیرد غرق در دریای رحمت ام می‌شود، دهه دوم آن دهه مغفرت است که وارد آن‌که می‌شوند غرق در آمرزش من می‌شوند، دهه سوم دهه برات از آتش جهنم است که روز آخر ماه رمضان در دست هر کس نامه‌ای می‌دهند که از آتش جهنم آزادشده است.

ای پیغمبر! در سفره امت عیسی عسل قرار داده‌ام به عنوان شیرینی، و در سفره ماه رمضان برای امت تو دو شیرینی قرار داده‌ام یکی لذت در هنگام افطار، و دیگری شربت و شیرینی لقاء خودم است.( روز قیامت که می‌شود کسانی که به شوق بهشت روزه گرفته‌اند به آن‌ها بهشت می‌دهند اما کسانی که به شوق لقاء خداوند روزه گرفته‌اند منادی ندا می‌دهد که روزه‌داران روزهای ماه رمضان! این شما و این هم ملاقات خداوند؛ بعضی هم که خالص روزه می‌گیرند و از مخلصین هستند در همین دنیا به لقاء خداوند می‌رسند)

ای پیغمبر! در سفره امت عیسی سرکه به‌عنوان ترشی قرار داده‌ام اما در سفره امت تو در ماه رمضان توبه و بازگشت به سمت خودم را قرار داده‌ام.

ای پیغمبر! در سفره امت عیسی کباب بریان قرار داده‌ام و در سفره ماه رمضان امت تو، دلِ بریان قرار داده‌ام، برخی دل‌ها از سوز گناهشان بریان است و برخی از خجالت می‌سوزند، بعضی دل‌ها به امید ثواب می‌سوزند و بعضی دل‌ها به امید لقاء می‌سوزند و بعضی دل‌ها عاشقانه می‌سوزند.

از نعمت‌ها و رحمت‌های دیگر در ماه رمضان، قرآن است که ویژه ماه رمضان است و محل نزولش در این ماه است. در همین قرآن بخش اعظمی از آیات در باب آداب معاشرت است، یکدیگر را دوست داشتن و محبت داشتن، باهم دیگر رفت‌وآمد داشتن و باریم همديگر را کم کردن و در شادی‌ها یکدیگر را شریک کردن و… . اما سرآغاز این مَودّت در قرآن، با ” سلام” است. درآیات بسیاری خداوند تعلیم ” سلام” داده است:

1)   سوره نسا آیه 88 که امر کرده است که اگر کسی به شما تهیت و سلام داد، به بهتر از او جوابش را دهید اگر بهتر نمی خواهید همانند او جوابش را دهید که خداوند حساب‌رس دقیقی است.( گویا هر سلامی حق جواب دارد که همانند خودش اگر ادا نشود می‌فرماید بترس که خداوند حساب‌رس دقیقی است و روزی باید جواب او را بدهی)

2)   سوره انعام آیه 54 که امر به پیامبر صلی‌الله عليه و آله است که‌ای پیغمبر! کسانی که‌ایمان آورده‌اند  وقتی بر تو وارد می‌شوند به آن‌ها بگو ” سلامٌ علیکم” که خداوند برای شما رحمت نوشته است. (خداوند به پیامبر صلی‌الله عليه و آله امر کرده که تو افتتاح به سلام کن؛ که می‌گویند بعد از آمدن این آیه دیگرکسی نتوانست زودتر به ایشان سلام کند و اول ایشان سبقت به سلام می‌گرفتند.)

3)   سوره نور آیه 61 که فرموده است: وقتی به خانه‌هایتان وارد می‌شوید سلام کنید و اگر کسی در خانه نیست به خودتان سلام کنید که جوابی فرخنده و پاکیزه از جانب ما به شما داده می‌شود.

 امام محمدباقر علیه‌السلام فرمودند: هرکدام که به خانه‌هایتان وارد می‌شوید اگر کسی هست سلام کنید و اگر کسی نیست بگویید ” اَلسلامُ عَلَینا مِن عِندِ رَبَّنا ” که خداوند به شما جواب می‌دهد” تَهیَّةٌ مِن عِندِاللهِ مُبارکةً طَیبةً ” . همچنین ایشان فرمودند: به خانه خالی‌ات که وارد می‌شوی سلام کن که‌این سلام موجب نزول برکت می‌شود و خداوند شما را با ملائکه محشور می‌کند.

پیامبر| فرمودند: ای مسلمانان! اگر کسی آمد و با شما کاری داشت اگر قبل از اینکه سلام کند حرف زد، جوابش را ندهید و بگذارید اول سلام کند که تا سلام نکند حق جواب و سؤال ندارد. و بازهم ایشان فرمودند: اگر مشغول غذا خوردن بودی و کسی آمد اگر سلام کرد حق طعام دارد وگرنه حق تعارف و طعام ندارد.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: خداوند سه چیز را باعث درجات کرده است؛ و سه چیز را باعث کفارات قرار داده که گناهان انسان را پاک می‌کنند؛ و سه چیز باعث بدبختی است؛ و سه چیز باعث رستگاری است. سه چیز که باعث بالا رفتن درجات می‌شود: اول، آشکار ساختن سلام است، دوم خوراک دادن به مردم است. سوم خواندن نماز در دل شب وقتی همه خواب هستند (که امام صادق(ع) هم فرمودند: ما دوست نداریم کسانی را که دو رکعت نمازی در دل شب ندارند اسم خود را شیعه بگذارند.)

 و سه چیزی که کفاره گناهان است: اول، وضو گرفتن با شادابی در هنگام صبحگاهان و شامگاهان در فصل زمستان و در سرما؛ دوم، خواندن نماز به جماعت و سوم، حفظ کردن جماعت مسلمین ( جمع شدن برای خواندن قرآن، برای نمازهای عید، برای احیا و برای اجتماعات مفید مذهبی و دعا کردن و…).

سه چیزی که بدبختی می‌آورد: اول، بخل است(بخل در اَدای حق دیگران، بخل در هدیه دادن، بخل در مقابل حق مهمان، و حتی بخل در مقابل خداوند . که پیامبر صلی‌الله عليه و آله فرمودند: بروید خانه مردم وقتی شما را دعوت می‌کنند تا به خانه شما هم بیایند؛ کسی که نمی‌رود بخل می‌ورزد که به خانه‌اش نیایند.) دوم، حاکم شدن هوی نفس است که حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: راه‌کاری که باعث می‌شود انسان بر نفس خودش غلبه کند این است که انسان برخلاف نفس اش عمل کند. سوم، خودشیفتگی است که عامل بدبختی است و یعنی اینکه باورم شود کسی مانند من نیست.

 سه چیزی که عامل خوشبختی هستند که هم در دنیا موجب خوشبختی است و هم در آخرت موجب رستگاری است:

اول، در پنهان و آشکار از خدا ترسیدن است یعنی باور اینکه ما خدا داریم.

حکیمِ جهانگردی گفت به آبادی رسیدم که از شهر خیلی دور بود چیز عجیبی دیدم اینکه تمام مردهای این شهر کیسه کیسه سوزن می دوزند و انبار می‌کنند سؤال کردم این‌همه سوزن را چه کسی از شما می‌خرد درحالی‌که شهر از شما بسیار دور است؟! آن‌ها جواب دادند ما راه به‌جایی نداریم و جز این کار، حرفه دیگری هم بلد نیستیم صبح تا شب این کار را می‌کنیم و سوزن‌ها را انبار می‌کنیم. اما فقط می‌دانیم که خدای کریمی داریم که رساندن روزی بر او واجب است؛ هرساله در روزهای آخر سال تاجرانی می‌آیند به آبادی ما و همه سوزن‌ها را می‌خرند و به ما پولی می‌دهند که تا سال آینده ما را کفایت می‌کند. حکیم گفت من تا پایان سال ماندم و دیدم که چند کاروان آمدند و سوزن‌ها را خریدند و مبالغ زیادی به این‌ها پول دادند و رفتند. من تاجران را دنبال کردم تا به دره رسیدند و سرازیر شدند من هم به دنبال آنان سرازیر شدم اما به خدا سوگند از یکی از آن‌ها خبری نبود نمی‌دانم به زمین رفتند یا به آسمان!

استادی می‌خواست به شاگردانش مطلبی را یاد دهد؛ مورچه‌ای می‌رفت، استاد انگشت دستش را سدّ راه مورچه کرد و مورچه ایستاد؛ استاد رو به شاگردان کرد و گفت: چه چیزی مانع راه مورچه است؟ شاگردان گفتند انگشت شما . او گفت اشتباه جواب می‌دهید این انگشت من نیست که مانع مورچه شده بلکه این خودِ من هستم که مانع شده‌ام و من هستم که انگشت خود را اینجا گذاشته‌ام، چرا خودِ من را نمی‌بینید و انگشت من را می‌بینید! ما هم نباید دیدمان به کائنات این‌گونه باشد که کائنات را ببینیم و خدایِ صاحبِ کائنات را نبینیم!

دوم، در داشتن و نداشتن میانه‌رو باشد. یعنی تعادل داشته باشد .

هر انسانی داری شأنی است اما در همان شأنِ خودش هم باید تعادل داشته باشد. پولدار نباید طوری خرج کند که فقیر ببیند و دچار بیماری روانی شود. خانم مالک می‌فرمودند یک زن باید طوری زندگی کند که وقتی مال دارد کسی نداند که چقدر دارد و وقتی هم که پولی ندارد کسی مطلع نشود یعنی تا این حد متوسط زندگی کند که از داشته‌ها و نداشته هایش کسی باخبر نشود.

سوم، گفتن حقیقت در هر حالی. در عصبانیت و خوشحالی حقیقت را گفتن که انسانِ حقیقت‌گو خوشبخت دنیا و آخرت است.

ادامه بحث “سلام” : پیامبر| فرمودند: سلام، اسم خداوند است آشکارش کنید که اگر پاسخ شمارا ندادند خداوند خودش پاسخ شمارا می‌دهد.

در قرآن ” سلام” از اهمیت زیادی  برخوردار است و خداوند در آن، مستقیم به چند نفر سلام داده است:

 سوره صافات یکی از سوره‌هایی است که خداوند مستقیم سلام داده است. این سوره بسیار بافضیلت است و احادیث سفارش کرده‌اند که‌این سوره را اگر برایتان مقدور است در خانه‌هایتان هرروز بخوانید و اگر مقدور نیست هر جمعه بخوانید که پیامبر صلی‌الله عليه و آله فرمودند: هر کس این سوره را بخواند به عدد تمام اجنه و شیاطینی که خداوند خلق کرده، ده برابر حسنه به او می‌دهد و با عادت کردن به این سوره اجنه و شیاطین از شما دور می‌شود و باز پیامبر صلی‌الله عليه و آله فرمودند کسانی که‌این سوره را می‌خوانند خداوند آن‌ها را از شر شیاطین دور می‌کند و دو فرشته مامور آن‌ها می‌کند که محافظ او باشند تا روز قیامت که در آن روز گواهی می‌دهند خدایا این آدم اهل قرآن بوده است. و بعد فرمودند هر کس روز جمعه سوره صافات را بخواند خداوند او را از هر آفتی محفوظ می‌دارد و هر بلایی را از او دفع می‌کند وزندگی او را وسیع می‌کند و مال فراوان به او می‌دهد و مال و جان و اولاد او را از شر شیاطین در امان می‌دارد.

در این سوره خداوند می‌فرماید:

” وَ سَلامٌ عَلَي الْمُرْسَلينَ 181 “

” سَلامٌ عَلي‏ نُوحٍ فِي الْعالَمينَ79 “

” سَلامٌ عَلي‏ إِبْراهيمَ 109 “

” سَلامٌ عَلي‏ مُوسي‏ وَ هارُونَ 120 “

” سَلامٌ عَلي‏ إِلْ‏ياسينَ 130 ” 

خداوند در این آیات مستقیم به بزرگان از انبیای خود سلام می‌دهد.

باز در قرآن در سوره احزاب داریم: ” إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا 56 ” خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود و سلام مى‏فرستند اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او درود و سلام فرستيد و به فرمانش به‌خوبی گردن نهيد.

خداوند در قرآن به دو پیامبرهم سلام ویژه داده است: یکی یحیی علیه‌السلام و دیگری عیسی علیه‌السلام .

به یحیی علیه‌السلام سه سلام داده است: “وَ سَلَـَم‌ٌ عَلَيْه‌ِ يَوْم‌َ وُلِدَ وَ يَوْم‌َ يَمُوت‌ُ وَ يَوْم‌َ يُبْعَث‌ُ حَيًّا ؛(مريم‌،15) و درود بر او (يحيي‌) روزي كه زاده شد و روزي كه مي‌ميرد و روزي كه زنده برانگيخته مي‌شود.”

و عیسی علیه‌السلام هم در سوره مریم آیه 33 بر خود سلام داده است: ” وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا “. و درود بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شوم.

سلام به اموات هم در روایات سفارش شده که فرمود: روز جمعه سر قبر پدر و مادرتان بروید و بگویید ” سَلامٌ عَلَیکم ” که سلام تو را پاسخ می‌دهند و آن روز از دعای خیر پدر و مادرت برخوردار هستی.

و دیگر، سلام به اهل بیت است و در مورد ایشان محال است که سلام بدون پاسخ بماند زیرا که جواب سلام بر ایشان واجب است.

و اما در جلسات گذشته گفتیم که در ماه رمضان باید به دو مقصد برسیم مقصد اول معرفت به ماه رمضان است که باید برای این موضوع وقت بگذاریم. دعا خواندن و ذکر گفتن و نمازخواندن و…در این ماه بسیار ثواب دارد اما ثواب هیچ‌کدام از این‌ها به یادگرفتن علوم دینی نمی‌رسد. از مرحوم علامه طباطبایی پرسیدند که شما شب قدر را چه اعمالی انجام می‌دهید که ما هم همان را انجام دهیم؟ ایشان پاسخ دادند: من در شب قدر مطالعه کتب دینی می‌کنم.

اباذر می‌گوید: پیامبر صلی‌الله عليه و آله به من فرمودند: ساعتی را در جلسه دینی و گفت‌وگوی علمی نشستن، نزد خداوند محبوب‌تر از هزار شب عبادت تا صبح است که هر شب آن هزار رکعت نماز بخوانی و هرروزش را روزه‌دار باشی.

مرد انصاری گفت یا رسول‌الله! جنازه‌ای است و جلسه دینی، کدام‌یک را شرکت کنم؟ ایشان فرمودند: اگر چهار نفر هستند که جنازه را بردارند یقیناً حضور در مجلس دینی ثوابش بیشتر است از هزار تشیع جنازه و هزار عیادت مریض و هزار شب عبادت و هزار روز روزه گرفتن و هزار درهم درراه خدا صدقه دادن و هزار حج به‌جا آوردن جز حج تمتع.

زیرا در این جلسات معرفت ما به علوم و احکام دینی بیشتر می‌شود و مثلاً می‌فهمیم که روزه برای کنترل هوی نفس است؛ ما دو نوع نجاست داریم یکی ظاهری و دیگری باطنی. ازجمله نجاست‌های ظاهری: سگ، خوک، کافر، میّت، خون، بول و غائط و شراب و … است که هر کدام از این‌ها را اگر اجتناب نکنیم خسارت می‌بینیم. در کتاب علامه سید حسین تهرانی آمده است که شخصی موثق نقل می‌کند که فردی سحرگاه باعجله برای کاری می‌رفت اما نجس بود و تصمیم داشت که کارش را انجام دهد و در بازگشت، غسل کند؛ مسیرش از کنار قبر مرحوم محمد بهاری همدانی که عالم وعارفی بسیار وارسته بودند، گذر کرد به قبر که نزدیک می‌شود مار سیاهی از زیر بوته ای بیرون می آید و به پاهای او می‌پیچد، او می‌گوید وقتی مار نیش اش را بیرون می‌آورد شاهرگ مرا نشانه می‌گرفت. من بسیار ترسیدم و آماده مرگ شدم که از قبر صدایی آمد: دیگر بعدازاین نجس از کنار قبر ولیّ خدا عبور نکن! مار از پاها جدا شد و رفت.

جناب آقای ابهری عاشق امام حسین علیه‌السلام بودند و مجالس روضه امام حسین علیه‌السلام را از بوی آن تشخیص می‌دادند نقل می‌کند که به جلسه‌ای رفتم در ایام عزاداری؛ روضه‌خوان بسیار خوبی، روضه قتلگاه را با جزئیات خواند اما هیچ‌کس اشکی نریخت. آقای ابهری بلند شدند درحالی‌که زیر لب می‌گفتند خدا هدایتت کند آیا آدم، نجس به روضه امام حسین علیه‌السلام می‌آید!ً!! فردی نجس به روضه آمده بود و دل همه را سنگ کرد و اشک همه را خشک کرد.

 تازه این‌ها برای نجاست ظاهر است وای به وقتی‌که درون نجس باشد. درون هم، زمانی نجس می‌شود که پنج خصلت بر ما غلبه کند:

1)   تکبر و فخر و هَوی.

آدم متکبر در عالم معنا سگی در درونش دارد، کبر در انسان باید تا حدی باشد که فقط انسان تحقیر نشود و اگر از آن بیشتر باشد انسان سگی در درونش دارد. سگ هم نجس است زیرا خشم بر او غلبه دارد و تکبر هم عاملی است برای خشم.

میرزا جواد ملکی تبریزی شاگرد مرحوم آخوند همدانی بود. او بسیار تلاش می‌کرد و هر چه استاد می‌گفت را موبه‌مو انجام می‌داد، مدت پنج سال ریاضت کشید اما به هیچ جا نرسید. روزی نزد استاد آمد و گفت هر چه شما می‌گویید به درِ دل من می‌خورد و وارد دل من نمی‌شود! آقا چیزی نگفتند تا روزی که جلسه عمومی بود و بزرگان و تاجران و کاسب‌های تبریز، همه بودند و خویشاوندان میرزا جواد تبریزی هم که با او رابطه خوبی نداشتند، بین آن‌ها بودند. مرحوم آخوند به میرزا جواد گفت: میرزا جواد برو و قلیان‌ها را چاق کن و بیاور(درحالی‌که نوکرها و طلبه‌های رده پایین‌تر هم بودند اما استاد می‌خواست غرور او را بشکند ) میرزا جواد رفت و با سختی قلیان‌ها را چاق کرد و درحالی‌که خاکستر روی او نشسته بود آمد، استاد بازهم گفت میرزا جواد بلند شو و کفش‌ها را جفت کن! میرزا می‌گوید با خجالت از کنار فامیل‌هایم عبور کردم و کفش‌ها را جفت کردم، اما به خداوند سوگند هر لنگه‌کفشی که جفت می‌کردم پنجره‌ای به دلم باز می‌شد. بعدازآن، سر کلاس استاد که نشستم درس‌ها به دلم وارد می‌شد؛ فهمیدم که آن کبر و غرور، درونم را آلوده کرده بود.

فخر در عالم معنا به‌منزله کافر، در درون است و مانع ایمان است.

هوی پرستی به‌منزله خوک است که در خوک، شهوت غلبه دارد و حیوان نجسی هم هست.

پاک‌کننده این سه مورد، سه چیز است:

تواضع: در مقابل خداو احکام خدا و بندگان خدا.

استغفار و بازگشت به سمت خداوند.

کنترل خشم و غضب.

چهار مورد بعدی را انشاا… در جلسات آینده بحث خواهیم کرد.