* یک رحمت خداوند، روزهداری است
* یک رحمت خداوند، شخصیتهای متعالی هستند
* یک رحمت خداوند، قرآن است
* چه چیز قرآن شفا است؟
امروز روز دهم ماه مبارک رمضان است. دههی اول، دههی رحمت است. امروز غروب انشاالله همهی روزهداران را در دریای رحمت الهی غرق هستند و خداوند رحمت خود را به همهی آنها میچشاند و رحمت شامل حال همهی بندگان و روزهداران میشود. علامت اینکه شامل رحمت شدهایم: 1ـ اجابت دعا 2ـ دل شکسته و استعداد برای گریه کردن، از امروز قلبتان مستعدتر است و راحتتر اشکتان سرازیر میشود. 3ـ دلسوزی و حالت نرمی دل، نسبت به رحم، دوست، آشنا، حالت رقت قلب پیدا میکنی.
امروز رحلت جانگداز حضرت خدیجه سلام الله علیها است که یکی از روزهای پُر گریه برای رسول اکرم صلوات الله علیه است و روز یتیمی حضرت فاطمه سلام الله علیها است در حالیکه 6 روز از وفات حضرت ابوطالب میگذشت.
انشاالله آنچه خداوند وعده کرده است که به مجلس نشینانی که در مجالس قرآن یا ذکر مناقب اهلبیت و یا مجلس ذکر توسل مینشینند بدهد به ما هم مرحمت نماید. در روایت داریم که اگر شما در مجلسی باشید که در آن دعا برای امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف شود، با نشستن شما در آن مجلس و دعا کردن، بخشی از حقوق امام حسین علیهالسلام را انجام دادهاید، اگر در مجلسی باشید که در آن مناقب اهلبیت علیهم السلام مخصوصا امیرالمومنین بیان شود، گوشی که آن مناقب را میشنود، گناهش پاک میشود، زبانی که تکرار کند، گناه زبانش پاک شود، چشمی که ببیند، گناهش پاک شود و دستی که مینویسد، گناهش پاک شود. کسی که در مجلسی که ذکر میگویند باشد خداوند مَلکی را میفرستد تا اسم او را بنویسد، وقتی برمیگردد و فقط اسم همان یک نفر را میآورد، خداوند میگوید چرا اسم یکی را آوردی؟ آیا مابقی همنشینان آن فرد ذاکر نبودند! اسم همه را بنویس.
اینها همه از برکت ماه مبارک رمضان است. یکی از برکتهای ماه رمضان اینکه دههی اول که در آن هستیم، دههی رحمت است.
یک رحمت خداوند، روزهداری است
خداوند از رسول خدا در شب معراج پرسید: یا احمد میدانی اولین جزء بندگی چیست؟ رسول اکرم پاسخ داد: خدایا تو بهتر میدانی. ندا آمد: اولین جز بندگی سکوت و روزهداری است. يا احمد هر گاه بنده شكمش را گرسنه نگهداشت و زبانش را حفظ كرد او را حكمت بياموزم اگر چه او كافر باشد البته برای کافر حکمت به او ضرر میرساند، ولى اگر مؤمن بود حكمتش برايش نور و برهان و شفا و رحمت است پس ميداند چيزى را كه نميدانسته و مىبيند چيزى را كه نمىديده پس اول چيزى كه او مىبيند عيبهاى خودش ميباشد تا اينكه از عيبهاى مردم سرگرم عيبهاى خودش گردد و او را بر ريزهكاريهاى علم بينا گردانم تا اينكه شيطان بر او وارد نشود.
لقمان پیامبر نبود، حکیمی بود که خداوند به او حکمت تعلیم کرده بود. به خود لقمان وقتی میگفتند چگونه حکیم شدی؟ در جواب میگفت: شکم خالی داشتم و زبان از گفتار بیهوده بازداشتم.
مرحوم آخوند قربانعلی زنجانی از خصلتهایش سکوت بود و معمولاً روزه بودند. خادم خانهاش میگوید روزی در پستو خانه بودم که زنی قنداق بچهای را در آغوش داشت، پیش آقا آمد و به آقا عرض کرد من تازه بچه به دنیا آوردهام و نباید از خانه بیرون آیم اما شما در حق این کودک ناحقی کردهاید. دیروز که خویشاوندان این بچه نزد شما آمده بودند زمینی را که مال پدر این کودک بود و به این کودک یتیم میرسید، به آنها دادید. آقا فرمودند: آیا سندی هم داری؟ آنها سند آورده بودند. زن گفت: شوهرم از آنها میترسید و سند را مخفی کرده است و من هم از مکان آن اطلاعی ندارم. آقا فرمودند قنداق بچه را بگذار و خودت از اتاق بیرون برو. بعد آقا به بچه نگاهی کردند و فرمودند: تو را به حقانیت خداوند قسم میدهم مکان سند را به من بگو. بچه به سخن آمد و گفت: بسم الله الرحمن الرحیم یا شیخ پدرم این سند را در فلان نقطه انباری در صندوقچهای زیرخاک قرار داده است تا از دست اقوام دور باشد، فردا با اقوام به آنجا بروید. شیخ زن را صدا کرد و بچه را به او داد و فردا صبح به همراه اقوام به آنجا رفتند و زمین را کندند و سند را در همان صندوقچه یافتند و زمین را به اسم بچه کرد. بعدها آقای زنجانی میگوید اینها از بستن دهان و تهی بودن شکم است.
یک رحمت خداوند، شخصیتهای متعالی هستند
حضرت آسیه یک رحمت خداوند است که الگویی برای ما بهحساب میآید، حضرت مریم، حضرت هاجر و … هرکدام درسی هستند برای ما. یکی دیگر از این شخصیتهای بزرگوار، حضرت خدیجه سلامالله علیها هستند. از فضایل حضرت خدیجه این بود که ایشان به پیامبر قبل از نبوت ایمان داشتند. هنگامیکه پیامبر از غار حرا بازگشتند، به حضرت خدیجه فرمودند: آیا صورت من عادی است؟ حضرت خدیجه فرمودند من نور نبوت را در صورت شما میبینم. پیامبر فرمودند بگو: لاالهالاالله محمد رسولالله. حضرت خدیجه فرمودند: یا رسولالله من سالها است که به شما ایمان آوردهام زیرا: 1ـ شما مهماننواز هستید 2ـ راستگویید 3ـ امانتدارید 4ـ یاریدهنده به درماندگان هستید 5ـ نیکی کننده به غُربا هستید (که همگی از علائم نبوت است). من اینها را در شما میدیدم و میدانستم که شما پیامبر هستید و من منتظر خبر نبوت شما بودم.
دومین فضیلت حضرت خدیجه اینکه خداوند بارها به ایشان سلام رساندهاند.
1ـ جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: خداوند به من فرموده: هرگاه من از سدرهالمنتهی نزد شما میآیم سلام خداوند را به خدیجه برسانم.
2ـ روزی پیامبر اکرم(ص) در ایام حج به بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند ندا داد: ای مردم! من فرستاده پروردگارم. سپس به کوه مروه رفت و سه مرتبه همان سخن را تکرار کرد. کافران با سنگ به پیامبر(ص) حمله کردند. ابوجهل نیز سنگی پرتاب کرد که به پیشانی رسول خدا(ص) اصابت کرد و خون از پیشانی آن حضرت جاری شد. پیامبر به کوه ابوقُبَیْس رفت و مشرکان نیز در پی آن حضرت رفتند. علی(ع) بهسرعت خود را به خدیجه(س) رساند و موضوع را برای او بازگو کرد. اشک از گونههای خدیجه(س) جاری شد و همراه علی(ع) برای یافتن همسرش راهی کوه و دشت گردید. در این هنگام، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: «فرشتگان از گریه خدیجه(س) به گریه آمدند. او را فراخوان، به او سلام برسان و بگو خدا به تو سلام میرساند و او را به خانهای بهشتی که از نور زینت دادهشده است بشارتده». سرانجام خدیجه(س) و علی(ع) پیامبر را یافتند و به خانه آوردند. مردم به خانه خدیجه(س) حملهور شدند و خانه او را سنگباران کردند. خدیجه(س) بیرون آمد و خطاب به آنان فرمود: آیا از سنگباران کردن خانه زنی که نجیبترین قوم شماست، شرم ندارید؟ مردم با شنیدن سخنان خدیجه پراکنده شدند و او برای مداوای همسرش به خانه بازگشت. آنگاه پیامبر، پیغام جبرئیل را به او رساند. خدیجه(س) در پاسخ فرمود: «خدا خود سلام است و سلام از اوست و سلام بر جبرئیل و بر توای رسول خدا و رحمت و برکات خداوند بر تو باد و سلام بر هر که این سلام را میشنود مگر شیطان».
3ـ در مسئله شقُالقمر؛ وقتی پیامبر رفتند، حضرت خدیجه بیتاب و نگران بودند که حضرت زهرا سلامالله علیها در درون شکم مادر فرمودند: مادر جان آرام باش خداوند بر تو سلام رسانده است.
4ـ هنگام مرگ زمانی که تمام اموال خود را درراه اسلام داده بودند و نگران کفنی برای خود بودند جبرئیل آمد و به پیامبر گفت: خداوند به خدیجه سلام رسانده است و قصری برای او قرار داده است.
یک رحمت خداوند، قرآن است
آشنایی کوتاه و اجمالی با قرآن جز وظایف هر مسلمانی است. تاکنون هر کس باوجدان و بامعرفت و باعقل به قرآن رجوع کرده است، اعتراف کرده است که کتابی به بزرگی و اعجازانگیزی قرآن نازل نشده است. دانشمند آلمانی به نام گوته شاعر، نویسنده، نقاش، ریاضیدان، که در بیشتر رشتههای علوم روز متخصص بود در مورد قرآن میگوید: اول به قرآن اعتنایی نداشتم و با بیاعتنایی آن را ورق میزدم اما بهمرور مجبور شدم در مقابل عظمت آن تعظیم کنم و اصول و مبانی آن را تعلیم کنم. بهزودی قرآن کتاب جهانی میشود و تمام جهان را زیر سلطه میگذارد.
البته کاش این موضوع را نمیفهمیدند، چون از روزی که فهمیدند نقشه کشیدند و بین ما و قرآن جدایی انداختند.
مرحوم ميرزاي شيرازي وقتي فتواي تاريخي تحريم تنباکو را از شهر سامرا که محل زندگیشان بود، صادر کردند، نفوذ اين فتوا بهاندازهای بود که تمام شيعيان به آن عمل کردند و حتي در حرمسرا و کاخ ناصرالدینشاه قليانها شکسته شد. ناصرالدینشاه هر چه تلاش کرد نتوانست مانع از نفوذ فتواي مرجع تقليد بزرگ زمان ميرزاي شيرازي شود، او وقتي از زنان حرمسرای خود با عصبانيت ميپرسد که چرا قليانها را ميشکنيد؟، پاسخ ميشنود که همان مرجع تقليدي که با فتواي خود ما را به تو حلال کرد، با فتواي خود استفاده از تنباکو را حرام اعلام کرده است.
زماني که مرحوم آیتالله سید حسن مدرس، طلبه جواني بودند، به سامرا رفته تا با مرحوم ميرزاي شيرازي ملاقات کنند، بعدازاین که ميرزاي شيرازي از نام و نشان شهيد مدرس ميپرسد و ميفهمد که اهل اصفهان ايران است، از اوضاعواحوال ايران از او ميپرسد که شهيد آیتالله مدرس در پاسخ مرحوم ميرزاي شيرازي، ميگويد: فتواي شما در ايران غوغا به پا کرده و همه مردم حتي در قصر ناصرالدینشاه قليانها را شکستند. بعدازاین که ميرزاي شيرازي اين سخنان را از شهيد آیتالله مدرس ميشنود، سجده کردند و شروع به گريه ميکند، شهيد آیتالله مدرس از ايشان ميپرسند که چرا گريه ميکنيد من فقط واقعيتهاي ايران را عرض کردم؟، ميرزاي شيرازي نيز در پاسخ به شهيد آیتالله مدرس ميفرمايند سجده من برای اهميت دادن مردم به سخن عالمان ديني است که حتی کاخ شاه هم تحت تأثیر قرارگرفته است، و گريه و ناراحتي من به اين دليل است که دشمنان اسلام که تاکنون نميدانستند قدرت اسلام در کجاست، از امروز فهميدند و ازاینرو از همين امروز براي شکستن قدرت اسلام کار ميکنند.
عالیترین معرفی را خود قرآن دارد: گاهی ذکر بیانشده، گاهی نور، فرقان، گاهی احسن الحدیث، گاهی هادی، گاهی وسیله قرب الهی و …
سوره بنی اسرائیل آیه 81: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا»؛ و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مىكنيم و[لى] ستمگران را جز زيان نمىافزايد. در این آیه قرآن شفا معرفی شده است.
چه چیز قرآن شفا است؟
1ـ استدلالات قرآن شفا است، شفای رکود فکری و ذهنی است. گاهی هر چه فکر میکنیم به منظور نمیرسیم، استدلالات قرآنی راهگشا است. مرد عرب مشرکی، استخوان پوسیدهای را با خود به خدمت پیامبر (ص) آورده بود، و میگفت با این دلیل محکم به مخاصمه به محمد (ص) میروم! و سخن او را درباره معاد باطل میکنم! نزد پیامبر(ص) آمد و صدا زد «چه کسی میتواند این استخوانها را درحالیکه پوسیده است از نو زنده کند؟» کدام عقل این ادعا را باور مینماید، و شاید در همین حال برای تأکید سخنان خود قسمتی از آن استخوان را نرم کرد و روی زمین ریخت: «قال من یحى العظام و هى رمیم» به دنبال آن قرآن به پیامبر (ص) (ضمن پنج آیه) دستور میدهد که پاسخ قاطعی از طرق مختلف به او بدهد که یکی از آنها همین مسئله آفرینش نخستین است که قرآن آن را بهصورت بسیار کوتاه و جالبی مطرح کرده، میگوید و نسى خلقه؛ این مرد فراموشکار، آفرینش نخستین خود را فراموش کرده. (یس/ 78) جالب اینکه قرآن مجید با جمله کوتاه “و نسی خلقه” تمام پاسخ او را داده است هرچند پشت سر آن توضیح بیشتر و دلایل افزونتر نیز ذکر کرده. مىگوید: اگر آفرینش خویش را فراموش نکرده بودى هرگز به چنین استدلالى واهى و سستى دست نمىزدى اى انسان فراموشکار! به عقب بازگرد، و آفرینش خود را بنگر، چگونه نطفه ناچیزى بودى، و هرروز لباس تازهاى از حیات بر تن تو پوشانید، تو دائماً در حال مرگ و معاد هستى، اما توى فراموشکار همه اینها را به طاق نسیان زدى حال مىپرسى چه کسى این استخوان پوسیده را زنده مىکند؟! این استخوان هرگاه کاملاً پوسید تازه خاک مىشود، مگر روز اول خاک نبودى؟! لذا بلافاصله به پیامبر اسلام (ص) دستور مىدهد که به این خیرهسر مغرور و فراموشکار بگو قل یحییها الذی أنشأها أول مرة؛ کسى او را زنده مىکند که در روز نخست او را ایجاد کرد. اگر امروز استخوان پوسیدهاى از او به یادگار مانده روزى بود که حتى این استخوان پوسیده هم نبود و حتى خاکى هم وجود نداشت، آرى آنکس که او را از کتم عدم آفرید، تجدید حیات استخوان پوسیدهاى برایش آسانتر است.
2ـ مواعظ قرآن،
3ـ تاریخ قرآن، تحیُر انسان را برطرف میکند. فرض کنید یکی از ماها شوهر بداخلاقی داشته باشد. میتوانید طلاق بگیرید؟ نه، میتوانید قهر کنید؟ نه، میتوانید به خانهی دیگری بروید؟ نه، پس چه جوری باید بمانیم؟! خداوند در قرآن به ما میگوید: بمانیم مانند ماندن آسیه با فرعون، آسیه اگر آسیه شد به دلیل این بود که با فرعون ماند و اگر نمیماند آسیه نمیشد. اگر بمانی و درست شود، مسلمانی را هدایت کردهای و اگر درست نشد با آسیه زن بهشتی محشور میشوی. کسی که زن بدی داشته باشد الگوی او میشود، نوح پیامبر. کسی که ثروت زده است حکایت قارون است و … .
4ـ احکام قرآن، عادات خرافی را از بین میبرد. تمام کسانی که دنبال خرافات هستند نشاندهندهی این است که این افراد با احکام بیگانهاند.
5ـ تلاوت قرآن، بیماری غفلت را شفا میدهد. تدبر انسانهایی را که در غفلتاند، نجات میدهد.
6ـ تبرک جستن به قرآن، شفای امراض بدن است.
7ـ رهنمودهای قرآن، که در تاریکیها نشاندهندهی راه هستند.
رسول اکرم صلواتاللهعلیه فرمودند: آی مردم زمانی میآید که بلاها مانند پارههای ابر سیاه به شما هجوم میآورند، راه از چاه تشخیص داده نمیشود و درست از نادرست تشخیص داده نمیشود، اباذر از رسول خدا سؤال کرد پس مردم در آن زمان چه بکنند؟ پیامبر فرمودند: در آن زمان به قرآن رجوع کنند.
جالب این است که شفا دهندگی قرآن با بقیه داروها متفاوت است: 1ـ دارویی است که هیچ ضرری به دنبال ندارد، 2ـ تاریخمصرف ندارد، 3ـ اشتباه ندارد، 4ـ همیشه در اختیار است، 5ـ وقتی شفا داد تو هم میتوانی مابقی را شفا دهی. شیخ جعفر مجتهدی، آیتالله نخودکی، شیخ رجبعلی خیاط و … این افراد از قرآن شفا گرفتند و شفابخشی هم داشتند. خانم مالک با قرآن انس داشت بالای سر مریض توسلی میگرفت، میآمدیم میگفت خوب شد و خوب هم میشد، گاهی ناراحت بود، از او سؤال میکردیم میگفت در توسل لکنت زبان گرفتم خوب نمیشود. این قدرت شفادهندگی از قرآن است. قرآن شفادهندهای است که مریض را میشناسد، درد را بلد است، درمان را میداند، مریض را دوست دارد و نسخهاش مشابه ندارد.
یکی از شفادهندگیهای قرآن اینکه مرض جسم را شفا میدهد. امام هفتم فرمودند: هرگاه مریضی داشتید سرتان را درون یقه مریض کنید و هفت مرتبه سوره حمد را بخوانید و اگر شفا نگرفت 70 مرتبه بخوانید که انشا الله شفا میگیرد و اگر کسی را که حمد شفا ندهد هیچ داروی دیگری او را شفا نمیدهد.
میرزا جواد ملکی تبریزی فرمودند اگر کسی اولاد مریض دارد پدر بچه (اگر پدرش از دنیا رفته پدربزرگ پدری او و اگرنه مادر او) شب دوشنبه بلند شود: دو رکعت نماز به نیت شفای بچه بخواند در رکعت اول حمد و 11 مرتبه سوره تکاثر را بخواند و در رکعت دوم حمد و 13 مرتبه سوره تکاثر را بخواند و بعد از نماز 300 مرتبه صلوات بفرستد و نذر کند خدایا شفای بچهام را بده و در یک سجدهی دیگر 200 صلوات بفرستد. بدترین مرضها را خداوند به حرمت دعای پدر شفا میدهد.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: هر حرف سوره یس دوای 70 درد است، اگر مریض دارید، کسی که وسواس دارد، یا مضطرب است، وسواس دارد، میترسد و یا بیخواب است، خودش یا به نیابت از مریض بعد از نماز صبح بدون اینکه حرفی بزند، بگوید:
بسم الله الرحمن الرحیم یا قدیم یا دائم یا حی یا قیوم یا فرد یا وتر یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد و صل الله علی محمد و آل اجمعین برحمتک یا ارحم راحمین و بعد سوره یس را بخواند.
در کنار شفادهندگی قرآن، یک چیز دیگر هم شفا میدهد و آن تربت امام حسین علیهالسلام است. از امام پرسیدند که تربت پیامبر بوی عطر نمیدهد، اما چرا تربت امام حسین علیهالسلام بوی عطر میدهد، امام صادق علیهالسلام گریه کردند و فرمودند در تربت کربلا خون و پوستواستخوان امام حسین علیهالسلام باهم مخلوط شده است. نعل تازه زدند و …
مرحوم حاج میرزاعلی محدث زاده، فرزند محدث عالیمقام حاج شيخ عباس قمي قدس سره که از وعاظ و خطباي مشهور تهران بود، ميفرمود: زماني من به بيماري و ناراحتي حنجره و گرفتگي صدا مبتلا شده بودم، تا جايي که منبر رفتن و سخنراني کردن برايم ممکن نبود. مسلماً هر مريضي در چنين موقعيتي به فکر معالجه ميافتد. من نيز با در نظر گرفتن طبيبي متخصص و باتجربه، به او مراجعه کردم و پس از معاينه معلوم شد که بيماري آنقدر شديد است که بعضي از تارهاي صوتي ازکارافتاده و فلج شده است و اگر لاعلاج نباشد لااقل صعبالعلاج است. طبيب معالج در ضمن نوشتن نسخه، دستور استراحت دادند که تا چند ماه از منبر رفتن خودداري کنم و حتي باکسی حرف زنم و اگر چيزي بخواهم و يا مطلبي را از زن و بچه ام انتظار داشته باشم، آنها را بنويسم. تا درنتیجهی استراحت مداوم و استعمال دارو، شايد سلامتي ازدسترفته مجدداً به من برگردد. البته صبر در مقابل چنين بيماري و حرف نزدن با مردم حتي با زن و بچه، خيلي سخت و طاقت فرسا است، زيرا انسان از همه بيشتر احتياج به گفتوشنود دارد، چطور ميشود تا چند ماه هيچ نگويم و حرفي نزنم و پيوسته در استراحت باشم؟ درحالیکه معلوم نيست نتيجه آنچه باشد! من هم با چنين پيش آمدي، جز توسل به ذيل عنايت حضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام چارهای نداشتم. روزي بعد از نماز ظهر و عصر حال توسل به دست آمد و خيلي اشک ريختم و سالار شهيدان حضرت سيد الشهداء عليهالسلام را مخاطب قراردادم و گفتم: یا بن رسولالله صلیالله عليه و آله و سلم، صبر در مقابل چنين بيماري براي من طاقتفرسا است! علاوه بر آن، من اهل منبر هستم و مردم از من انتظار دارند من از اول عمر تابهحال علیالدوام منبر ميرفتم و از نوکران شما اهلبیت هستم. ولي حالا چه شده است که يکباره بايد از اين پُست حساس، براثر بيماري برکنار باشم؟ بهعلاوه ماه مبارک رمضان نيز نزديک است دعوتها را چه کنم؟ آقا عنايتي بفرما، تا خدا شفايم دهد! به دنبال اين توسل، طبق معمول هرروز، خوابيدم. در عالم خواب خودم را در اتاق بزرگي که نيمي از اتاق منور و روشن بود و قسمت ديگر اتاق، کمي تاريک بود؛ ديدم. در آن قسمتي که روشن بود، حضرت مولي الکونين سيدالشهداء اباعبدالله الحسين عليهالسلام را ديدم که نشستهاند. خيلي خوشحال و خوشوقت شدم و همان توسلي را که در حال بيداري داشتم، در حال رويا نيز پيدا کردم و به ايشان عرض حاجت نمودم! مخصوصاً اصرار داشتم که ماه مبارک نزديک است و در مساجد متعددي دعوتشدهام، ولي با اين حنجرهي ازکارافتاده چطور ميتوانم منبر روم و سخنراني نمايم؟ و حالآنکه دکتر مرا منع کرده است که حتي با بچههاي خودم نيز حرفي نزنم! چون خيلي الحاح و تضرع و زاري داشتم، حضرت عليهالسلام اشاره به من کردند و فرمودند: به آن آقا سيد که دم در نشسته، بگو چند جمله از مصيبت دخترم (حضرت رقيه علیهالسلام) بخواند و شما کمي اشک بريزيد، انشاءالله تعالي خوب ميشوي! من به در اتاق نگاه کردم، ديدم شوهر خواهرم «آقا مصطفي طباطبائي قمي» که از علماء و خطباء و از ائمهی جماعت تهران است، نشسته است. فرمان حضرت امام حسين عليهالسلام را به او رساندم، ولي ايشان ميخواست از ذکر مصيبت خودداري کند! حضرت سیدالشهدا عليهالسلام فرمودند: «بخوان روضهي دخترم را» ايشان مشغول ذکر مصيبت حضرت رقيه علیهالسلام شد و من هم گريه ميکردم و اشک ميريختم. اما متأسفانه بچهها مرا از خواب بيدار کردند و من با ناراحتي از خواب بيدار شدم و متأسف و متأثر بودم که چرا از آن مجلس پرفیض محروم ماندم؟ ولي دوباره ديدن آن منظره عالي امکان نداشت! همان روز يا روز بعد، به همان پزشک متخصص مراجعه نمودم. خوشبختانه پس از معالجه، معلوم شد که اصلاً اثري از ناراحتي و بيماري قبلي نيست! پزشک که در تعجب بود از من پرسيد: شما چه خورديد که به اين زودي و سرعت نتيجه گرفتيد؟ من چگونگي توسل و خواب خودم را بيان کردم. دکتر قلم در دست داشت و سرپا ايستاده بود، ولي بعد از شنيدن داستان توسلم، بیاختیار قلم از دستش بر زمين افتاد و با يک حالت معنوي که براثر شنيدن نام مولي الکونين، امام حسين علیهالسلام به او دست داده بود؛ پشت ميز طبابت نشست و قطرهقطرهی اشک بر رخسارش ريخت. او گريه کرد و سپس گفت: آقا، اين ناراحتي شما جز توسل و عنايات وامداد غيبي، چاره و علاج ديگري نداشت.