اهمیت بیدار ماندن در شب قدر و عبادت کردن زیاد است اما روز قدر هم بسیار پراهمیت است زیرا که امام محمدباقر(ع) فرمودند: حفظ عمل از انجام عمل بسیار سختتر است، گاهی انسان خیری را میکند و یک یا دو سال و گاه تا پانزده سال آن را نگه میدارد اما ناگهان حرکتی میکند و ثواب آن را از بین میبرد.
آن عملی ما را به بهشت میبرد که تا قیامت همراه ما بیاید و ما آن عمل را حبط نکنیم. مثلاً اگر شب تا صبح به عبادت بپردازیم اما صبح بدرفتاری کنیم آن عبادات را حبط کردهایم یا خیری را انجام داده اما منت بگذاریم یا ریا کنیم یا به آن عمل عُجب پیدا کنیم، آن خیر را ضایع کردهایم. پس اینکه شب قدر بیدار مانده و عبادت کنیم مهم است اما اینکه آن عبادات را حفظ کنیم بسیار مهمتر است؛ بنابراین روزهای قدر که فردایِ شبهی قدر هستند بسیار مهم هستند و روزهای مراقبه هستند. اینطور نشود که اعمالی را که در شب قدر انجام دادهایم در روزهای قدر به سمت ما برگردانند؛ در مهرومومهای گذشته بحث کردیم که نماز ما در هر هفتطبقه آسمان توسط ملائکه بازرسی میشود و اگر صاحب آن حسود یا غیبت کننده یا متکبر یا لقمه حرامخوار یا ریاکار باشد؛ ملائکه آن را به سمت صاحب اش بازمیگردانند. برای همه عبادات دیگر هم همین مراحل وجود دارد و بازرسی میشوند تا به بالا روند و اگر آفتزده باشند اصلاً به بالا نمیروند و عملی هم که به بالا نرود و فقط از فضای دهان ما خارج شود، ثوابی برای ما ندارد. بنابراین روزهای قدر را باید خیلی مراقبه کرد.
خداوند را شاکر هستیم که توانستیم با ماه رمضان همراه شویم و آرامآرام به اولین شب از شبهای قدر رسیدیم. فرمودند سه شب را لیله القدر حساب کنید؛ که مثل دیشبی مقدرات عالم نوشته و ضبط و مثل فردا شبی بازبینی و بازرسی و شب 23 هم ثبت و محتوم میشود.
امروز، یک قسمت از بحثمان مربوط است به جریان ضربت خوردن امیر المومنین(ع) و ماجراهای دیشب.
علی(ع) بیستوچند سال خانهنشین بودند، بعد از مرگ عثمان برای خلیفه کردن امام علی(ع) به در خانه ایشان هجوم آوردند بهطوریکه مینویسند: سیل جمعیت، مانند یال اسب مواج بود و ایشان را بسیار تحتفشار قراردادند که به مسجد بیایند تا همه با ایشان بیعت کنند. حضرت علی(ع) بعدازآن همهسال، تن به این بیعت نمیدادند اما به اصرار و با انداختن مسئولیت شرعی، حضرت را برای بیعت آوردند که خلافت ظاهری را بر دوش ایشان بیندازند. یکی از کسانی که دست خود را جلو آورد برای بیعت با ایشان، ابن ملجم بود که حضرت علی(ع) دست خود را کشیدند و روی خود را برگردانده و فهماندند که با تو بیعت نمیکنم، او رفت و مجدداً آمد و دست خود را جلو آورد برای بیعت، که حضرت علی(ع) به او فرمودند بهتر است تو با من بیعت نکنی! او گفت: علی جان، من شمارا بسیار دوست دارم( او شعرها و خطبههای زیادی در وصف علی(ع) گفته بود و همیشه اولین سخن اش خطاب به حضرت علی(ع) این بود که ” السلام علیک ایها الامام العادل ” ). بههرحال حضرت علی(ع) را بار سوم مجبور کرد که دست بیعت با ایشان را بپذیرد درحالیکه حضرت علی(ع) با خودش زمزمه میکرد که: یا علی! دستِ اَشقی الاشقیاء فرق تو را خواهد شکافت و این گفته پیامبر اکرم(ص) است.
مدت امامت حضرت علی(ع) خیلی طولانی نشد و حدود چهار الی چهارونیم سال بود. در این مدت کوتاه، ایشان را به سه جنگ خانمانسوز دچار کردند؛ مینویسند که در جنگ جمل بیستوهشت هزار مسلمان کشته شد . جنگ صفین مدت شش ماه طول کشید و جنگهای دیگر را هم به راه انداختند که حضرت علی(ع) آرامش پیدا نکردند تا بتوانند آنچه میخواهند، در مدت خلافت خود به انجام رسانند. درنهایت، از میان اینها یک عده خشکمغزهایی هم به نام خوارج درآمدند که شعار آنها این بود که ” الحُکم لِله ” یعنی هر چه خداوند در قرآن گفته، همان است و کس دیگری حق حکم کردن ندارد؛ حتی مثل دیشبی که آن ملعون بر سر حضرت علی(ع) شمشیر زد، شمشیر را بالا آورد و شعار داد ” الحکم لله “؛ علی! تو حق حکم دادن نداری و حکم متعلق به خداوند است.
خوارج، شعارشان مرگ بود و فرهنگ بنی امیه و معاویه را داشتند( در این زمان هم نمونهاش داعش است که اخیراً اعلام کرده که فرهنگ ما، فرهنگ بنی امیه است و بر مسیر آنها میرویم و هر کس با ما همراه نشد سر از تن اش جدا می کنیم). عده ای از خوارج که فرار کرده بودند، نشستند و شورا کردند که اگر بخواهیم جامعه اسلامی روی آرامش را ببیند باید سه نفر را بکشیم: یکی عمروعاص که طراح برنامههای معاویه بود و در آن زمان حاکم مصر بود؛ دیگری معاویه پسر ابوسفیان که حاکم بر دمشق بود و سومی هم علی(ع).( حضرت علی(ع) درجایی گریه میکنند که مظلومتر از من آیا کسی هست؟! زیرا که روزگار، نام مرا آنقدر پایین آورد که مردم میگویند عمرو عاص، معاویه و علی؛ مردم نام مرا در کنار این دو حقهباز قراردادند.)
سه نفر از خوارج آماده شدند و شمشیر خریدند در زهر خواباندند که اگر ضربه نکشت، زهر بکشد. قرار گذاشتند در شب 19 ماه رمضان؛ یکی به مصر و دیگری به شام و سومی هم به کوفه آمد. قرار داشتند که وسط نماز صبح ضربه را وارد کنند. ابن ملجم یک نفر دیگر را هم با خودش همراه کرد که اگر ضربهاش کاری نشد او هم ضربهای بزند. وقتی حضرت علی(ع) سر نماز رفتند آن فرد ضربهای را زد اما چون هولشده بود ضربهاش اصابت نکرد و ابن ملجم ضربه را زد. آن فردی هم که به مصر رفته بود در نماز جماعت صبح حاضر شد اما عمرو عاص دلدرد گرفت و به نماز نیامد و فرد دیگری را بهجای خود فرستاده بود که آن فرد کشته شد. آن فردی هم که به دمشق رفته و پشت سر معاویه به نماز ایستاده بود، لرزید و نتوانست ضربه خود را تنظیم کند و ضربه، به ران پای معاویه خورد، ضارب را دستگیر کردند و به دارالأماره بردند؛ او گفت اگر مرا نکشی به تو خبر خوبی میدهم: دیشب علی را هم ضربه زدند اما فردی که قرار است او را بزند مانند ما نیست و قویدل است؛ من را زنده نگهدار که اگر دشمنت، علی کشته شد به مشتلق، آزاد کن و اگر علی زنده مانده بود مرا بکش. معاویه او را زنده نگه داشت که بعد هم آزاد کرد.
حضرت علی(ع) شبهای ماه رمضان خود را تقسیم کرده بود یکشب در خانه امام حسن(ع) و یکشب در خانه امام حسین(ع) و یکشب در خانه حضرت زینب(س) و شب دیگر در خانه حضرت امکلثوم(س) برای افطار میرفتند. مانند دیشبی به حضرت امکلثوم(ع) قول برای افطار داده بودند. پس از افطار، فرزندان حضرت علی(ع) در خانهامکلثوم(ع) جمع شدند تا ساعتی را نزد پدر خود بنشینند؛ میگویند شب جمعهای بود. حضرت علی(ع)، امام حسن(ع) را کناری کشیدند و فرمودند: حسن جان! من ،شبهای ماه رمضان را به عبادت خداوند مشغول هستم و یکی دو شبی است که اصلاً نخوابیدهام اما امشب بعد از نماز عشا، در حالِ نشسته، لحظهای چرتم برد و دیدم که خدمت پیامبر(ص) هستم ایشان مرا در بغل گرفتند و من شروع به درد دل کردم و گفتم یا رسولالله! اگر بدانید امت شما پس از رحلت شما با من چه کردند!!! گریستم و گفتم. مظلومیت و تنهایی و غربت خود را گفتم و گفتم که دیگر خسته شدهام. پیامبر(ص) مرا بوسیدند و فرمودند: علی جان، نفرین کن. من فکر کردم چه نفرینی کنم؟ زلزله بیاید یا طوفان؛ اما دلم نیامد پسدست خود را بالا آوردم، گفتم: خدایا اینها را از من بگیر و بهتر از اینها را به من بده و من را هم از اینها بگیر و بدتر از من را به اینها بده. من این نفرین را کردم و از خواب بیدار شدم. امام حسن(ع) بسیار مضطرب شدند و گفتند پدر جان شما چه خواستهای؟! حضرت علی(ع) فرمودند: من دیشب، رفتن از این دنیا را خواستهام.
حدیث داریم که مؤمن چهل روز قبل از رفتن میفهمد که رفتنی است علی(ع) هم ماه رمضان آن سال را حال عجیبی داشتند خصوصاً دیشب. حضرت امکلثوم(ع) سفره را که انداختند شیر و نمک با دو قرص نان را قراردادند اما حضرت علی(ع) که آمدند فرمودند دخترم سفره مفصلی را انداختهای، من چه زمانی دو نوع خورش را خوردهام؟! ایشان آمدند که نمک را بردارند حضرت علی(ع) فرمودند شیر را بردار که من به نمک قانعترم. میگویند که حضرت علی(ع) تمام افطارهای آن ماه رمضان را فقط سه لقمه میخوردند؛ دیشب هم سه لقمه نان جو را به نمک آغشته کردند و میل فرمودند و هرچه امکلثوم(ع) اصرار کردند بیشتر میل بفرمایید، ایشان فرمودند: دخترم، جدّت فرموده که من، ماه رمضان به ملاقات خداوند میروم، شاید امشب باشد میخواهم با شکم خالی به ملاقات ایشان بروم؛ و به آسمان نگاهی انداختند و فرمودند: انا لله و انا الیه راجعون. در تمام این شب، بارها این آیه را تکرار کردند.
وقتی حضرت علی(ع) خواب خود را برای امام حسن(ع) بازگو کردند ایشان به پدر اصرار کردند که امشب به مسجد نروید که ابن ملجم چند روزی است که در کوفه دیدهشده، اما حضرت علی(ع) فرمودند که باید بروم، مانع من نشوید. فرمودند: بگذارید من جای شما بروم، ایشان فرمودند: خیر، خودم باید بروم. امام حسن(ع) آمدند که سر راه را بگیرند و ایشان را از رفتن بازدارند؛ حضرت علی(ع) فرمودند: تو را به مادرت زهرا(س) قسم میدهم که به خانه برگردی و برای نماز صبح هم به مسجد نیایی. ایشان هم اطاعت کردند و نماز صبح را در خانه خود خواندند. حضرت علی(ع) به مسجد آمدند و طبق معمول اول اذان گفتند و سپس هر کس را که خواب بود، بیدار میفرمودند. ایشان مردم را بیدار کردند و نافله خود را خواندند، مردم که بیدار شده به نماز ایستادند، رکعت اول را که خواندند و به سجده اول رفتند، سر از سجده دوم که برداشتند آن ملعون ضربه را زد؛ برخیها مینویسند که بلافاصله حضرت علی(ع) افتادند و برخی هم مینویسند که حضرت، نشسته و حمد و سوره را سریع خوانده و سلام دادند و سپس افتادند. وقتی ضربت خوردند دیوارها و زمین لرزید و صدایی در کوفه پیچید و ندایی آمد که ارکان دین منهدم شد، کشته شد همسر فاطمه زهرا(س) و کشته شد برادر پیامبر(ص)، کشته شد علی بن ابیطالب(ع) به دست اشقی الاشقیاء. همه از خانه ها بیرون دویدند و امام حسن مجتبی(ع) هم پایبرهنه دویدند. مسجد غلغله شد، حضرت علی(ع) مشتی خاک برداشتند و بر سرخود ریختند تا خون، بند آید درحالیکه زیر لب ذکر میگفتند. ایشان را به حیاط مسجد آوردند، مردم از همدیگر سؤال میکردند که چه کسی ضربت را زده؟ خودِ حضرت فرمودند عجله نکنید که او را الآن میآورند. عده ای در کوچهها، آن ملعون را درحالیکه سرگردان بود گرفتند و از او سؤال کردند تو علی(ع) را زدی؟! او هم هول شد و بلافاصله گفت من زدم. او را گرفتند و درحالیکه کتک میزدند به حیاط مسجد آوردند حضرت علی(ع) دیدند که قاتل اش را می زنند، فرمود او را نزنید، او را به نزد من آورید. او را که نزدیک آوردند حضرت علی(ع) فرمودند: ای برادرِ مرادی! من بد فرمانروایی برای تو بودم ( ببین این علی کیست که قاتل خود را برادر صدا میزند!!! این نکتهها را ما باید درس بگیریم). او گفت: خیر. ایشان سؤال کردند پس چرا فرزندان مرایتیم کردی؟ او چیزی نگفت. حضرت علی(ع) ترسیدند که کوفیان او را تکهتکه کنند؛ فرمود: حسن جان! او را به تو سپردم ( ایشان میدانند که حلم امام حسن(ع) تا چه حد زیاد است ) او را به زندان ببرید، اگر خوب شدم خودم میدانم که او را ببخشم یا نه، و اگر شهید شدم او را یک ضربه بیشتر نزنید. زندان هم کنج حیاط خانه حضرت علی(ع) بود. اول حضرت علی(ع) را به خانه آوردند و بستری آماده کردند و محاسن ایشان را که غرق در خون بود را شستند و لباس ایشان را تعویض کرده و ایشان را در بستر خواباندند. لحظهای بعد ابن ملجم را آوردند که به زندان بیفکنند، چشم حضرت امکلثوم(ع) به او که افتاد فرمود: ای ملعون! پدرم را باکی نیست او از این ضربهها زیاد خورده و خوب میشود. آن ملعون با پوزخند گفت پس تو برای چه کسی گریه میکنی؟ برای من گریه میکنی. سپس گفت هزار درهم شمشیرم را خریدم و هزار درهم زهر خریده و در آن خواباندهام و یک ماه است که آنها تیز میکنم، ضربهای که راتبهگیر پدر توزدم اگر بر سر تمام مصریان میزدم همه میمردند. حضرت امکلثوم(ع) فریاد زد کهای ملعون! تو امیر المومنین را کشتهای! او گفت: من امیر المومنین را نمی شناسم، من علی، پدر تو را کشتم. حضرت علی(ع) چشمان خود را باز کردند و فرمودند: حسن جان! آب و غذای او را بدهید و رختخواب هم برای خوابیدن به او بدهید تا تکلیف اش معلوم شود. امکلثوم(ع) فرمود: ای ملعون! چنین ضربهای را که زدهای، اگر پدرم شهید شود، ما میدانیم و تو! حضرت علی(ع) با صدایی که بهسختی درمیآمد، فرمودند: دخترم، اسیر را نترسان!
وای برما! آیا ما شیعه این علی هستیم!!!
ادامه بحث: در روزها و شبهای قدر، یکی از مهمترین اعمالی که در کنار اعمال عبادی که با بدن خود، انجام میدهیم این است که باید عبادت فکری و ذهنی را هم انجام دهیم تا بتوانیم راه بهجایی ببریم که آن عبادت فکری، حسن ظن داشتن به خداوند است.ما حق نداریم گمان کنیم که در شب قدر خداوند ما را نبخشیده و دعای ما را به اجابت نرسانده است.
پیامبر(ص) فرمودند: مردم آیا میدانید که بزرگترین گناه کبیره کدام است؟ و آن گمان بد به خداوند داشتن است. ( بگویی خدا که صدای مرا نمیشنود، خدا که دعای مرا به اجابت نمیرساند، خدا که نماز و روزه مرا قبول نمیکند، خدا که مریض مرا شفا نمی دهدو…)
پیامبر(ص) فرمودند: در عالم برزخ گنهکاری را دیدم که محاکمهاش کردند، محکومبه دوزخ برزخی شد و ملائکه او را به زنجیرهای آتشین بستند و به سمت دوزخ میبردند به لب جهنم که رسید، او برگشت و رو به آسمان کرد و گفت خدایا من تو را در دنیا، خدای رحمان و رحیم میدانستم و گمان نمیکردم اینهمه سخت بگیری! ندا میآید ای ملائکه! بااینکه میدانم دروغ میگوید و در دنیا، گمان خوبی به من نداشته اما او را بازگردانید.
علی(ع) فرمودند: رَضِيتُ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لِي وَفَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَى خَالِقِي لَقَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ فِيمَا مَضَى کَذلِکَ يُحْسِنُ فِيمَا بَقِيَ ” .
راضی ام در زندگی به آنچه خداوند قسمت کرده است( قسمت خداوند دو بال دارد یکی عدالت و دیگری حکمت) و امورم و کارهایم را به خدایم واگذار کردم( هر چه تو مقدر میکنی خوب است) خدای من خدایی است که درگذشته، برای من خیر و خوبی نوشته است( خداوند در شب قدر پارسال، عمرو سلامت و عبادت و خیر و… برای من نوشته است و زشتی و بدی برایم ننوشته است) باور دارم که در آینده هم هر چه برایم بنویسد خیر و خوبی و زیبایی است.
چطور میتوان گمان کرد که دیشب خداوند به ما نگاه نکرده است؟! درحالیکه در دعا میخوانیم: ” یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ ” ای خدایی که کم را به فراوانی پاسخ میدهی. ( دیشب هر عمل که انجام دادهایم ثواب هزار ماه را بردهایم یعنی هشتاد سال)
” یا مَنْ یُعْطی مَنْ سَئَلَهُ ” ای خدایی که به هر کس که از تو درخواست کند، میدهی.
” یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ ” ای خدایی که میدهی، حتی به آنهایی که از تو درخواست نکردهاند و تورانمی شناسند، زیرا
” تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَهً ” تو خدای مهربان و رحمان هستی و دَهِش تو از روی رحمت توست.
پیامبر(ص) دعا فرمودند: خدایا در قیامت کار این امت را به من واگذار کن زیرا که میترسم پردههایشان که بالا رود آبرویشان نزد یکدیگر برود و دربهشت، از یکدیگر خجالت بکشند؛ ندا آمد خیر، آنها در بهشت با تو هم، مراوده دارند، آبرویشان نزد تو هم که برود از تو هم خجالت میکشند، خودم تکبهتک بهحساب کارشان میرسم که نزد تو هم شرمنده نشوند.
کار مهم دیگر در شب و روز قدر، مطالعه دینی است. آمدند نزد علامه طباطبایی سؤال کردند: بهترین عمل در شب قدر چیست؟ فرمود: مطالعه دینی. آیا ما دیشب خطبهای از نهجالبلاغه را خواندیم و یا تفسیر نمونه را باز کردیم که تفسیر آیهای را بخوانیم، یا کتابی از فضایل علی(ع) بازکنیم و روایتی از آن را بخوانیم؛ که مطالعه علوم دینی بالاترین عبادت است.
علامه طباطبایی ” المیزان ” اش را در شب 23 ماه رمضان تمام کرده است. ملا هادی سبزواری ” منظومه ” اش را شب 19 ماه رمضان تمام کرده است. مرحوم شیخ محمدحسین نجفی کتاب ” جواهر ” اش را در شب 21 ماه رمضان تمام کرده است ( مردم به احیا بودند و آنها به تحقیق مسائل دینی ). بهترین عمل در روزهای قدر فراگرفتن مطلبی از مطالب دینی است.
امام صادق (ع) فرمودند: حدّ دانش و درکِ پیروان مکتب علی بن ابیطالب، از روایات و احادیثی که از ما به گوشش شان رسیده ، میزان نزدیکی آنها نسبت به ماست. از میان شیعیان و محبان کسی از همه بیشتر به ما نزدیک است که درک اش از احادیث ما بیشتر باشد. ما قدر و اندازه شیعیانمان را بهاندازه درکی که از سخنان ما دارند در نظر میگیریم. ( به میزان نماز و روزه و یا به تحصیلات آنها کاری نداریم بلکه به این کارداریم که قال الصادقی را که میشنوند چقدر از آن، درک میکنند)سپس فرمودند: درک و معرفت و فهمیدن و شناخت سخنان ما معصومین باعث میشود که شیعیان ما به بلندترین قلههای ایمان برسند.
امام صادق(ع) فرمودند: یک حدیث ما را کاملاً بفهمید، ارزشمندتر از هزار روایتی است که از ما حفظ کنید. سپس فرمودند: هر حدیث و سخن ما، معانی گوناگون دارد که گاهی یک حدیث ما را، به هفتاد گونه میشود تعبیر کرد.
و ما هم اگر در میان اینهمه احادیث که در مورد ماه رمضان گفتهشده، به یکی از آنها که پیامبر(ص) در خطبهشان درباره ماه رمضان گفتهاند، دقت کنیم، عقلها مبهوت میشود. خطبه ایشان طولانی است اما جملهای دارد که فرمود: در ماه رمضان بنده، آنقدر نزد خداوند عزیز میشود که نَفَس او تسبیح محسوب میشود و خواب او عبادت محسوب میشود. این قسمت را بارها شنیدهایم اما معنای آن چیست؟ نفس کشیدن، امری است ناخودآگاه، و اختیاری نیست و خوابیدن هم امری است ناخودآگاه و اختیاری نیست؛ و سؤال اینجاست که در ماه رمضان چه چیز وجود دارد که این دو امر غیر اختیاری را تبدیل به عبادت و تسبیح میکند و هر نفس انسان تسبیح میشود؟
تسبیح چیست؟
اوج معرفت به خداوند تسبیح ” سبحانالله “ است. و عالیترین شناخت از خداوند تسبیح خداوند است و این تسبیح در رکوع و سجده هر نماز وارد و واجب است و در هر نماز، باید یک یا دو رکعت را تسبیح ” سبحانالله و الحمدالله و لا اله الا الله و اللهاکبر “ را بخوانی. بااینکه ذکر اولِ اسلام ” لا اله الا الله “ است و مسلمانی به این ذکر است اما در نماز، اول میگوییم ” سبحانالله ” و بعد ” و الحمدالله “ و سپس میگوییم ” و لا اله الا الله “. و ذکر تسبیح مقدم بر تحلیل است. در قرآن هم شش سوره داریم به نام مسبحات که با تسبیح خداوند آغاز میشوند که تلاوت آنها ثوابهای بسیار دارد.
ماه رمضان، ماه انقلاب نَفَس است و در این ماه اِکسیری وجود دارد که به نَفَس انسان که میخورد تسبیح میشود و به خواب انسان که میخورد عبادت میشود.
تسبیح دو نوع است یکی آنکه ما خودمان میگوییم و دیگری آنکه خداوند است که نَفَس ما را تبدیل به تسبیح میکند. حال، این اِکسیر چیست که فقط در ماه رمضان وجود دارد؟ دو چیز است.
1) نزول قرآن از آسمان به زمین؛ و 2) صعود قرآن دیگری از زمین به آسمان که علی بن ابیطالب(ع) است. رمضان تعلق به دو قرآن دارد که به آن، قدرت اِکسیری میدهد یکی، نزول قرآنِ صامت است و دیگری، عروج قرآن ناطق علی(ع) است که به آسمان رفته است.
ما هیچکدام از این دو قرآن را خوب نمیشناسیم. امام حسن(ع) پسازآن شبی که پدرشان را دفن کردند، به درخواست مردم، خطبهای خواندند و فرمودند: دیشب، شبی بود که قرآن نازل شد( لیله القدر ) و شبی بود که عیسی(ع) به آسمان رفت و شبی بود که کسی به آسمان عروج کرد که از اولینها، هیچکس به او سبقت نگرفت و از آخرینها هم، هیچکس او را درک نخواهد کرد؛ او کسی بود که در میدانها جنگ جبرئیل و میکائیل او را حمایت میکردند. ( اولینها، آدم و ابراهیم و نوح و عیسی و موسی (ع) بودند که هیچکدام نتوانستند به علی(ع) پیشی بگیرند و در آخرینها، تا قیامت، هیچکدام لیاقت درک علی (ع) را ندارند).
احمد حنبل رئیس فرقه حنبلیه در کتاب اش مینویسد: پیامبر(ص) سر علی(ع) را در بغل گرفت و فرمود اگر نمیترسیدم که مسلمانان درباره تو، آنچه را بگویند که عیسویها درباره عیسی (ع) میگویند؛ من سخنی در معرفی تو به مردم میگفتم که خاک زیر پای تو را به تبرک بردارند.
احمد حنبل از پیامبر(ص) نقل میکند که ایشان فرمودند: هر کس میخواهد آدم(ع) را ببیند و علمش را، نوح(ع) را ببیند و عزمش را، ابراهیم(ع) را ببیند و حلمش را، موسی(ع)را ببیند و متانتش را، عیسی(ع) را ببیند و زهدش را؛ پس نگاه کند بهصورت علی بن ابیطالب(ع).
احمد حنبل میگوید:علی(ع) از پیامبر(ص) جان اش را دارد.که پیامبر(ص) فرمود: “عَلیٌ مِنّی واَنَا مِن عَلیٌ “.
پس وجود این علی، به ماه رمضان خورده و آنها اَکسیری کرده که نفسها را تسبیح کرده و خوابها را عبادت.
آیهای در قرآن داریم که مفسرین میفرمایند کمرشکن است، آیه 39 سوره مریم:
” وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ ” ای پیامبر آنها را از روز حسرت بترسان، وقتیکه ببینند کار از کار گذشته است.(نه مال و نه فرصت دارد و نه میدانی برای عمل کردن).
و علی(ع)هم فرمودند: مردم! روزی میآید که دو اتفاق برای شما جمع میشود: جان دادن؛ و حسرت خوردن برای آنچه ازدستدادهاید.
این حسرت برای چیست؟ مردم از علی(ع) خواستند که خودش را معرفی کند؛ ایشان فرمودند: منم راهنما ،منم راهیافته، منم پدر بیچارگان و یتیمان، منم شوهر بیوهزنان، منم پناه هر ناتوان، منم محل ایمنی هر ترسان، منم جلودار مؤمنان بهسوی بهشت، منم ریسمان استوار محکم خدا، منم دسته محکمتر خداوند، منم کلمه تقوی، و من چشمان خداوند و زبان خداوند هستم و من دست خداوند هستم و من آن جنب الله هستم که قرآن گفته ” أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ ” که روز قیامت، هر آدمی میگوید که حسرت است بر من که غفلت کردم از شناخت جنب الله! و من دستان باز خداوند به سمت بندگانش هستم که رحمت و مغفرت خداوند را در دامان آنها بریزم، و منباب توبه هستم و هر کس مرا و حق مرا شناخت، خداوند را شناخته است، و من وصی پیامبرش در زمین و حجت خداوند بر خلق هستم، منکر اینها نمیشود همانا کسی که منکر خداوند شود.
علی(ع) هنگام شهادتشان امام حسن(ع) را صدا زدند و فرمودند: میخواهم چهار چیز را به تو وصیت کنم که در سایه آنها هرگز بدبخت نخواهی شد: 1) زیباترین بینیازی، عقل و خرد است 2) بالاترین فقر، ابلهی و نادانی است 3) هیچ مَنِشی، بهتر از رفتار نیک نیست 4) هیچ ترسی، وحشتناکتر از خودبینی نیست.
از امروز تا سال آینده نیت کن دو چیز را داشته باشی :
1) بعد از هر نماز 14 مرتبه ” اللهم عجل لولیک الفرج ” بگویید که خدا میداند این ذکر چقدر گشایش و رفع گرفتاری دارد.
2) نیت کنید هرگاه درهرمشکلی ماندید، متوسل به علی(ع) شوید، چهل روز چهل روز نیت کنید، هر روز 110 مرتبه ” یا علی “ بگویید که امام رضا(ع) فرمودند: به اسم علی که مداومت میکنید امداد غیبی از آسمان به شما میرسد و حوائج شما برآورده میشود و رفع گرفتاریهای شما میشود.
و فرمودند: هرگاه گرفتاری داشتید دو رکعت نماز مانند نماز صبح بخوانید و بعد از نماز 900 مرتبه بگویید” یا علی اَدرِکنی “