بسم الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا سلام الله عليها اغیثینی

به‌جز نام علی در پهنه‌ی تاریخ نامی نیست           که بر انگشتر پیغمبران نقش نگین باشد

امام خمینی رحمه الله فرمودند: کسانی که پستی و مقامی دارند بدانند که پایه‌های میز آن‌ها در خون شهدا است.

کمترین کاری که ما می‌توانیم برای شهدای دفاع مقدس انجام بدهیم این است که فردا به حرمت این شهیدان در تشییع پیکر مطهر شهید سید جلیل میری از شهدای غواص که از ساعت 10 صبح از میدان شهدای کرج تا میدان سپاه تشییع خواهد شد، همگی شرکت کنیم. 

محورهای سخنرانی

* مجلس نشین امام علی علیه‌السلام

* وصیت امام علی علیه‌السلام به امام حسن مجتبی علیه‌السلام

* برنامه‌ای برای بعد از ماه مبارک رمضان از آیت‌الله زرآبادی  

* افضل عبادات؛ نماز

دهه‌ی آخر ماه مبارک رمضان، دهه‌ی اعتکاف است. در این دهه پیامبر اکرم رختخواب خود را جمع می‌کردند و در مسجد معتکف می‌شدند. به ما شیعیان گفته‌اند که خوب است دهه آخر این ماه را به کربلا کوچ کنیم و نماز عید را در کربلا بخوانیم، انشا الله نصیب همه‌ی آرزومندان شود.

دیشب در خانه‌ی امام علی علیه‌السلام اوضاع خوبی حاکم نبود. از شب ضربت خوردن امام، مردم جلوی درب خانه‌ی امام جمع شده‌اند. عده‌ای فقط برای نماز می‌رفتند و به خانه سری می‌زدند و باز برمی‌گشتند. دیشب امام علی علیه‌السلام به امام حسن علیه‌السلام فرمودند به مردم بگویید به خانه‌هایشان بروند. امام حسن علیه‌السلام پیغام امام علی علیه‌السلام را به مردم رساندند، عده‌ای رفتند. باز امام پیغام دادند وعده‌ای دیگر رفتند تا چند بار این اتفاق رخ داد تا اینکه همه رفتند و فقط یک نفر ماند. امام علی علیه‌السلام فرمودند: حسن جان برو ببین همه رفته‌اند؟ امام دید اصبغ بن نباته ماند و سر به‌زانو گرفته و گریه می‌کند. امام حسن علیه‌السلام فرمودند: اصبغ چرا نمی‌روی؟ اصبغ گفت: سؤالی دارم، به مولایم سلام برسان و به امام بفرمایید شما که به ما می‌گویید برویم، ما کجا برویم؟ ما که جز درب خانه‌ی شما جایی نداریم، خودتان آدرسی به ما بدهید. امام حسن علیه‌السلام پیغام را به امام علی علیه‌السلام رساند. امام علی علیه‌السلام فرمودند: درب را بازکن و به اصبغ بگو داخل بیاید. (در حقیقت کسی که از ائمه علیهم‌السلام آدرس بگیرد، آن‌ها آدرس خانه خود را به این افراد می‌دهند و درب را برای او باز می‌کنند). امام اشاره کردند بیا جلو و امام دست اصبغ را در دست خود گرفت و نصیحت کرد و با او سخن گفت.

امام علی علیه‌السلام در خانه کودکان دو یا سه‌ساله هم داشتند. دیشب امام هر دختری را به یک پسر سپردند و به او سفارش خواهرش را کردند و سفارش همه را کردند تا اینکه تنها حضرت زینب سلام‌الله علیها ماند. امام نگاهی به دخترشان کردند و فرمودند تو را به چه کسی بسپارم؟ حضرت زینب فرمودند: مرا به ابوالفضل علیه‌السلام بسپار. به همین جهت است که در روز یازدهم که کمکی برای سوارشدن به ناقه نداشتند صدا زدند: ابوالفضل.

امروز روز زیارت امام حسین علیه‌السلام است.

دیشب لحظه‌ای اتاق خلوت شد و حضرت زینب به داخل اتاق آمدند. امام علی علیه‌السلام چشمان مبارکشان بسته بود، باز کردند و فرمودند زینب جان تویی؟ حضرت زینب فرمودند: آری پدر جان. امام پرسیدند: اتفاقی افتاده؟ حضرت زینب فرمودند: پدر جان ام‌ایمن حدیثی از رسول خدا برایم گفته، از اتفاقاتی که در سرزمینی به نام کربلا می‌افتند، پدر جان آیا درست است؟ امام گریه کردند و فرمودند: هر چه ام‌ایمن گفته راست است. حضرت زینب فرمودند: چه کنم پدر جان؟ امام فرمودند: فقط صبر. زینب جان به تو می‌گویم که تو روی تلی می‌ایستی و ازآنجا همه‌چیز را می‌بینی و … زینب جان در آن شب حواست به یتیمان حسین باشد. حضرت زینب بی‌حال شدند و آب آوردند.

مجلس نشین امام علی علیه‌السلام

محال ممکن است که مجلس نشین امام علی علیه‌السلام را از دنیا و آخرت بهره‌مند نکنند. گفت همسایه‌ام سنی ناصبی بود (ناصبی‌ها با امیرالمؤمنین دشمنی بسیاری دارند). می‌دانست که من شیعه‌ام و من را بسیار اذیت می‌کرد. این فرد هر شب جمعه برای زیارت به نجف می‌رفت. یک‌بار قبل از رفتن، همسایه‌اش خیلی او را اذیت کرد. او هم گفت می‌روم و از آقا می‌خواهم انتقام مرا از شما بگیرد. وقتی رسید بعد از زیارت بسیار دعا کرد که بلایی بر سر ناصبی آید. در خواب دید امام علی علیه‌السلام می‌گوید این مقدار دعا نکن به‌جای آن شفاعتم را در قیامت شامل حالت می‌کنم. او گفت نه من شفاعت نمی‌خواهم. امام گفتند این مقدار این دعا را تکرار نکن. من نمی‌توانم. فرد گفت: چرا؟ امام فرمودند: او فلان روز، در فلان ساعت، در کنار رود فرات بعدازاینکه آب خورد، با خود گفت عمر با حسین در جنگ بود، چرا آب را از علی‌اصغر دریغ کرد، من به حسین کاری ندارم اما عمر کار بدی کرد، بعد هم گریه کرد. او برای نوه من گریه کرده و حقی بر گردن من دارد. مرد وقتی برگشت، همسایه‌اش روی سکو خانه نشسته بود. با تمسخر به او گفت پس چه شد؟ مرد ماجرا را تعریف کرد و تاریخ روز را هم برایش گفت. گفت: مولایم گفتند که به خاطر آن اشک کاری با تو ندارد. همسایه به او گفت شب با توکار دارم جایی نرو، مرد دید شب همسایه‌اش بالباس سفید آمد، طنابی هم آورد و گفت: مرا با این طناب بکش و به نجف ببر من به امام می‌خواهم پناه ببرم.

ما اگر هیچ‌چیز برای اهل‌بیت نکرده و نداشته باشیم، اشک ریخته‌ایم، پس بگو آقاجان دست من را بگیرید.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس به‌حق امیرالمؤمنین علیه‌السلام عارف باشد و به نجف رود و در آنجا امیرالمؤمنین را زیارت کند، خداوند پاداش 100هزار شهید به او می‌دهد و گناهان او را می‌آمرزد و از احوال قیامت او را در امان می‌دارد و حساب قیامت را برای او آسان می‌کند و ملائکه به استقبال او می‌آیند و اگر مریض شود به عیادتش می‌روند و اگر بمیرد او را تشییع کنند و بر او نماز خوانند و سر قبرش طلب آمرزش می‌کنند و اگر پیاده رود به هر قدم یک حج می‌برد و اگر پیاده برگردد به هر قدم دو حج عمره می‌برد، بعد امام فرمودند قسم به خدایی که جانم در قبضه‌ی قدرت اوست هر قدمی که پیاده و سواره به سمت زیارت بردارد خداوند آن را در آتش نمی‌سوزاند و در آخر فرمودند این حدیث را با طلا بنویسید.

امام را چه مقدار باید بشناسیم؟ به هر مقدار که برای ما امکان دارد و قابل‌فهم است.

قنبری که همه عمر درب خانه امام علی علیه‌السلام غلامی کرد، روزی در خانه را زد و داخل شد و سؤال کرد امام کجاست؟ فضه گفت: مولایم علی به آسمان رفته تا روزی مخلوقات را تقسیم کند. قنبر عقب رفت و از خانه خارج شد و به‌طرف بیرون مدینه حرکت کرد، امام را در نخلستان دید. امام از او پرسید چرا رنگت پریده است؟ گفت: فضه حرف عجیبی می‌زند، امام فرمودند آرام بگیر مگر تو مرا کمتر از این می‌شناسی؟!

پیامبر تب داشتند، امام علی آمدند و دست مبارکشان را بر روی پیشانی پیامبر اکرم گذاشتند و تب قطع شد، پیامبر فرمودند: جانم به قربان تو که خدا اختیار درد را هم به تو سپرده است. 

آقای بیگدلی تعریف كردند: روزی به عیادت آقای مجتهدی كه در بیمارستان ساسان تهران جهت عمل جراحی پروستات و كیسه صفرا، بستری‌شده بودند رفتم. هنگامی‌که خدمتشان رسیدم فرمودند: آقاجان: اطلاع دارید چه شده است؟ عرض كردم خیر، مگر چه اتفاقی افتاده؟ فرمودند: چند روز قبل شنیدم جوان هجده‌ساله‌ای در طبقه بالا بستری است كه مبتلابه سرطان شده و قرار است او را عمل كنند، پرسیدم اسم این جوان چیست؟ گفتند علی، گفتم: ایشان هم نام مولا علی (علیه‌السلام) باشد و سرطان داشته باشد؟ امكان ندارد، باید توسلی محضر مولا پیداکرده و شفایش را بگیریم، آنگاه توسلی پیدا كردیم، دراثنای آن حضرت مولا علی (علیه‌السلام) در طبقه پنجم بیمارستان جلوه‌ای نمودند، به‌طوری‌که نور عجیبی بیمارستان را روشن نموده و تمام کارکنان بیمارستان و بیماران، متوجه آن شدند و با این جلوه حضرت جوان سرطانی شفا یافت. آنگاه به کارکنان بیمارستان گفتم: حضرت امیر (علیه‌السلام) این جوان  را شفا دادند و حتماً باید فردا قبل از عمل جراحی تحت معاینه پزشكان قرار گیرد، آنگه به اتاق عمل برود، روز بعد كه جوان را معاینه كردند، معلوم شد كه هیچ اثری از سرطان در بدن او باقی نمانده و در كمال صحت و سلامتی بسر می‌برد! هنگامی‌که رئیس بیمارستان متوجه این ماجرا می‌شود می‌گوید اگر او سرطان را شفا می‌دهد چرا خودش به بیمارستان آمده و كیسه صفرا و پروستات كه دو عمل جراحی مهم است را انجام داده؟! آنگاه نزد آقای مجتهدی آمده و باکمال بی‌ادبی و گستاخانه می‌گوید تو كه سرطان را شفا می‌دهی، چرا خودت در بيمارستان عمل كرده‌ای؟! آقا هم به او می‌فرمایند: چنانچه حضرت مولا علی (علیه‌السلام) به من اجازه دهند تمام بیماران این بیمارستان را كه هیچ، بلكه بیماران تمام بیمارستان‌های موجود را با یك یا علی شفا خواهم داد و سپس شروع كردند به خواندن این شعر از خواجه شیرازی:

به ولای تو كه گر بنده خویشم خوانی             از سر خواجگی كون و مكان برخیزم

وصیت امام علی علیه‌السلام به امام حسن مجتبی علیه‌السلام

لحظات آخر امام حسن علیه‌السلام را خواندند و به ایشان وصیت کردند و فرمودند به جان دل بشنو، و اگر در زندگی در معیت این دستورات حرکت کنی سعادتمند می‌شوی و به دیگران هم برسان: دنیا را هدف بزرگ خود قرار نده و نمازت را اول وقت بخوان و زکات مالت را به‌موقع بده و در امور شبهه‌ناک سکوت کن و قضاوت مکن و در تمام امور زندگی اعتدال پیشه کن و رفتارت را با عدالت همراه ساز و با همسایه‌ها مدارا کن و مهمان‌نواز باش و با افراد رنجور همدردی کن و صله‌رحم انجام بده و دوست بینوایان باش و بدان فروتنی از بزرگ‌ترین عبادت‌ها است و آرزوهایت را در دنیا کوتاه کن و ساده‌زیستی را زینت خود قرار ده و در خلوت و آشکارا از خدا بترس و شتاب‌زدگی در رفتار و سخن نداشته باش و هرگاه میان دو کار مواجه شدی کار آخرت و کار دنیا، کار آخرت را به‌سرعت انجام بده اما در کار دنیا عجله نکن و فکر کن و مشاوره کن و اگر مطمئن شدی عاقبت این کار ختم به خیر است آنگاه انجام بده، از هم‌نشینی با بدان مخصوصاً افراد دروغ‌گو بپرهیز، زیرا دروغ‌گو دور را نزدیک و نزدیک را دور نشان می‌دهد، مجادله و بحث با بی‌خردان را کنار بگذار و مرگ را فراموش نکن زیرا تو درگرو مرگ هستی و هدف تیر بلاها هستی و زمین‌خورده‌ی مرض و بیماری‌ها هستی. این نصایح را آویزه گوش خود کن.

برنامه‌ای برای بعد از ماه مبارک رمضان از آیت‌الله زرآبادی  

حضرت آیت‌الله حاج شیخ باقر ملکی به نقل از مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی می‌گوید: مرحوم سید موسی زرآبادی طی الارض داشت. در روز تشییع‌جنازه‌ی مرحوم حضرت آیت‌الله سید موسی یکی از ارادتمندان به وی خیلی بی‌تابی می‌کرد، به سروصورت خود می‌زد و در برابر این ضایعه جانکاه متأثر و محزون بود. بعدها مرحوم حاج شیخ مجتبی از ایشان سبب این بی‌تابی را پرسیده بود، ایشان گفته بود: یک روز من به خدمت آقای زرآبادی عرض کردم آقا دعا بفرمایید خداوند زیارت جد بزرگوارتان امام حسین علیه‌السلام را برایمان قسمت کند. روز بعد که نماز صبح را در محضر ایشان خواندیم هنگامی‌که من خواستم از مسجد بیرون بروم (مسجد آقا سید علی)  به من اشاره فرمود که بنشین. تعقیبات ایشان که تمام شد از مسجد بیرون آمدیم به من فرمود مایل هستید به زیارت جدم مشرف شویم. گفتم نهایت آرزوی من است ولی باید کارهایم را ردیف‌کنم و وصیت‌نامه‌ام را بنویسم. آقا فرمودند: نیازی به این‌ها نیست. آنگاه قدم‌زنان به یکی از نقاط دورافتاده قزوین رفتیم، در آنجا چیزهایی را زیر لب خواند، سپس به من فرمود چشمانت را ببند. بعد از مدتی کوتاه وقتی چشم‌هایم را باز کردم خود را در صحن مطهر امام حسین علیه‌السلام دیدم. هنگامی‌که از زیارت حضرت سید الشهداء و قمر بنی هاشم، حضرت علی اکبر و دیگر شهدا علیهم‌السلام اجمعین فارغ شدیم در صحن مطهر امام حسین علیه‌السلام به من فرمودند: مایل هستید به زیارت جدم امیر مؤمنان علیه‌السلام مشرف شویم. اظهار اشتیاق نمودم. بازهم فرمودند: چشمانت را ببند. بعد از اندکی هنگامی‌که چشمانم را بازنمودم خود را در صحن مطهر مولای متقیان علیه‌السلام یافتم. پس از زیارت امیر مؤمنان دست مرا گرفت و فرمود: چشم‌هایت را ببند. چون چشم‌هایم را باز کردم خود را در همان نقطه قزوین یافتم.

دستورالعملی از ایشان: «…بدان که دعا به چیزی می‏گویند که در آن طلب و درخواستی باشد، مثل اللّهمَّ صلِّ عَلی محمّد و آل محمّد، (که از خدای‏ متعال درخواست می‏کنیم که بر محمّد و آل‏ محمّد درود و رحمت و برکت فرستد). و ذکر به چیزی می‏گویند که در آن طلب و درخواستی‏ نباشد (فقط حمد و ثنا و تسبیح خدای متعال باشد)، مثل سبحان‌الله و الحمدالله و لااله‌الاالله و الله‌اکبر. و وِرد _ چنان‌که نقل‌شده است_ به چیزی می‏گویند که‏ انسان (بسیار بگوید و) با آن انس بگیرد، هر دعایی و ذکری که باشد.

سپس بدان که «افضل اعمال»_ بنابر آنچه رسول خدا(ص) در جواب سؤال علی(ع) فرمود_ پرهیز از حرام‌های‏ خدایی است(هرچه در دین حرام شده است، از کردار و رفتار و گفتار).

 «افضل عبادت‌ها»_ چنان‌که در روایت آمده‏ است_ سخت‏ترین و دشوارترین آن‌هاست، اخلاص در نیّت است (پس باید دراین‌باره کوشش بیشتری کرد). (درنبردی یکی از صحابه جنگی کرد به‌طوری‌که همه از او تعریف کردند و آوازه او پیچید. خدمت رسول اکرم آمد و عرض کرد یا رسول‌الله شما می‌دانید من که به جنگ رفتم و جنگیدم فقط برای خدا بود اما الآن که از من تعریف می‌کنند من خوشم می‌آید، این ریا است؟ آیه نازل شد حتی دوست نداشته باشید از اعمال خوب شما تعریف کنند این هم شاخه‌ای از ریا است.

حکایتی در باب ریا

مرحوم استاد محمود شهابی می‌نویسد: من از همان اوقات كه به تحصیل مقدمات اشتغال داشتم، نام محدث قمی (رحمت‌الله) را در محضر مبارك پدر بزرگوارم زیاد و توأم با تجلیل می‌شنیدم. وقتی‌که برای تحصیل به مشهد مشرف شدم، زیارت ایشان را بسیار مغتنم می‌شمردم. چند سالی كه با این دانشمند باایمان، معاشرت داشتم و از نزدیك به‌مراتب علم و عمل و پارسایی و پرهیزگاری ایشان آشنا شدم، روزبه‌روز بر ارادتم می‌افزود. دریکی از ماه‌های رمضان، با چند تن از دوستان، از ایشان خواهش كردیم كه در مسجد گوهرشاد اقامه جماعت را بر معتقدان و علاقه‌مندان منّت نهند. با اصرار و پافشاری، این خواهش پذیرفته شد و وی چند روز نماز ظهر و عصر را دریکی از شبستان‌های آنجا اقامه كرد و بر جمعیت این جماعت روزبه‌روز افزوده می‌شد. هنوز ده روز نشده بود كه اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیت فوق‌العاده شد. روزی پس از اتمام نماز به من كه نزدیك ایشان بودم، گفتند: من امروز نمی‌توانم نماز عصر بخوانم. رفتند و دیگر آن سال برای نماز جماعت نیامدند. در موقع ملاقات از علّت ترك جماعت، گفتند: «حقیقت این است كه در ركوع ركعت چهارم متوجّه شدم كه صدای اقتدا کنندگان كه پشت سر من می‌گویند «یا الله، یا الله، اِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِریِنَ» از محلّی بسیار دور به گوش می‌رسد و متوجّه زیادی جمعیت شدم و در من شادی و فرحی تولید شد و خلاصه خوشم آمد كه جمعیت این اندازه زیاد است؛ بنابراین، من برای امامت اهلیّت ندارم و من دیگر از دلم می‌ترسم.)

 بعد از نیّت خالص، افضل‏ عبادت‌ها، نماز است چراکه مابقی اعمال به خاطر نماز پذیرفته می‌شوند، و روزه، و پرداخت زکات، و انجام‏ دادن فریضۀحج، و جهاد درراه خدا، و امربه‌معروف، و نهی از منکر.

کامل‌ترین عبادت: قبول ولایت – ولایت پیامبر اکرم(ص) و خاندان او (کامل شدن وتمامیّت یافتن عبادت‌ها به داشتن این ولایت است).

 افضل‌ترین دعا:  صلوات است و سلام کردن بر محمد(ص) و آل محمد(ص)، سپس دعای‏ کمیل، و دعای سحر، و دعای افتتاح، و دعای سمات.

افضل‌ترین ذکرها:  خواندن قرآن است، و تسبیحات اربعه، و دعای اول و دوم و سوم صحیفه سجادیه و کلمات فرج که در قنوت می‌خوانیم: لا اله الا الله الحليم الكريم، لا اله الا الله العلى العظيم، سبحان الله رب السموات السبع، و رب الارضين السبع، و ما فيهن و ما بينهن، و رب العرش العظيم و الحمدُ الله رب العالمین؛ نيست معبودى جز الله كه بردبار و بخشنده و بزرگوار است، نيست معبودى جز الله كه بلندمرتبه و بزرگ است منزه مى‌دانم خدا را كه پروردگار آسمان‌هاى هفتگانه و زمین‌های هفتگانه، و آنچه در آن‌ها و آنچه در ميان آن‌هاست هست و صاحب عرش بزرگ است.

 افضل زیارت‌ها: زیارت عاشورا و زیارت جامعه کبیره است

 افضل سوره‌ها: سورۀ یس است، و سوره حمد و سورۀ تبارک، و سورۀطه و سورۀ نور، و سورۀ توحید، و سورۀقدر و سورۀفلق، و سورۀ ناس.

 افضل‌ترین آیات‏ قرآن: آیۀ آمَنَ الرَّسول…، و آیة الکرسی، و آیۀ «قل اللّهمَّ‏ مالکَ المُلک»، و آیۀ «سلامٌ قولاً مِن ربِّ رحیم»، و آیات آخر سورۀ «حشر»، و «ایاکَ نَعبُد و ایّاکَ نَستَعین» (و بخصوص‏ در نماز، از توجه قلبی به هنگام گفتن این آیه غفلت‏ نکند)،

در حرکات عبادی افضل: مطلق سجده است چه در نماز و چه در غیر نماز مخصوصاً در سحر و بین‌الطلوعین و خصوصاً به تربت کربلا.

از فردا صبح بعد از نماز صبح سجده کن و در آن ذکر شهادتین را بگو یا 100 مرتبه ماشاالله که این ذکر موجب می‌شود سراسر آن روز، خداوند بر شما خیر بخواهد.

افضل عبادات؛ نماز

انسان روحیه ارزش طلبی دارد و ارزش‌های زیادی را در مسیر انسان، خداوند قرار داده است. چند چیز در فرهنگ دینی ما ارزش است:

یاد خداوند، که اگر یاد خداوند را ترک کنی غافل هستی. «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون»[1][1]؛ «آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آن‌ها همان غافل‏ماندگانند». نماز ارزشی است که ما را به یاد خداوند می‌اندازد: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري»[2][2]. کسی که غافل است اصلاً آدم نیست.

یاد قیامت، اگر انسانی فکر کند که از دنیا که می‌رود و همه‌چیزتمام می‌شود و از بین می‌رود، این انسان عقل ندارد. خداوند چیزی را بس نمی‌آفریند. طبیعتاً اگر خداوند عادل باشد باید قیامتی هم باشد. نماز انسان را به یاد قیامت می‌اندازد: «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ».

یکی دیگر از ارزش‌ها، منش و راه درستی است که باید در آن حرکت کنیم، نماز الگو و اسوه مناسب را برای ما فراهم می‌کند: «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ». خداوند در قرآن به 4 دسته انعام کرده است: انبیا، شهدا، صدقین و صلحا. هر با که می‌گوییم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيم» یعنی می‌خواهیم که با این‌ها هم‌سفر باشیم.

‏چرا در هنگام نماز رو به کعبه می‌ایستیم؟ کعبه چیست؟! کعبه شکنجه‌گاه بلال حبشی است که فریادگر توحید بود، قربانگاه اسماعیل بود که اسوه تسلیم است و زادگاه علی بن ابی‌طالب است که اسوه بندگی است و آزمایشگاه ابراهیم، اسوه ایثار است و پایگاه مهدی، اجراکننده عدالت جهانی است. این جایگاه عبادت تمام انبیا بوده است.

انزجار و تبری از دشمنان، تبری از شیاطین، شیطان مظهر چیست؟ مظهر تکبر، حسادت، عجب و خودبزرگ‌بینی است. در نماز می‌خواهیم که از این‌ها نباشیم: «غَيرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ»

5ـ حرکت، خداوند برکت را درحرکت قرار داده است. دعای مردی که در خانه بنشیند و کار نکند قبول نمی‌شود، دعای خانمی که گرفتار است و رفع گرفتاری نمی‌کند، مستجاب نیست. باید کاری انجام دهیم. در روز 20 مرتبه می‌گوییم: حی علی الصلاه، 20 بار می‌گوییم: حی علی الفلاح و 20 مرتبه: حی علی خیر العمل و 10 بار هم می‌گوییم: قد قامت الصلاه. قد قامت یعنی آماده شدن برای برنده شدن. حی از زندگی و حرکت می‌آید روزی 70 مرتبه می‌گوییم باید حرکت داشته باشیم. عرب‌ها هنگام مسابقه اسب‌سواری به اولین اسبی که می‌دود تا برنده شود، مصلی می‌گویند. نمازخوان مصلی است، یعنی آن کسی که می‌دود تا برنده شود. در کدام فرهنگ به گوش بچه‌ای که تازه به دنیا می‌آید، دویدن و حرکت را می‌خوانند. 70 بار تلقین برای حرکت است. نماز ما به سمت محراب است، محراب از حرب می‌آید، محل جنگ با شیطان است.

6ـ ارزش دیگر پیوند با طبیعت است، «قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْض». نماز پیونددهنده انسان با طبیعت است. برای وقت نماز باید حواست به خورشید باشد. برای به دست آوردن قبله باید ستاره‌شناس باشی. برای غسل و وضو باید پیوند با آب داشته باشی. برای سجده باید با خاک پیوند داشته باشی. کدام مکتبی عبادتش این‌گونه است؟! که ارتباط کامل با طبیعت دارد؟!

7ـ نظافت، نظافت آرایش کردن نیست، تمییز بودن است. پیامبر صلوات‌الله‌علیه و آله و سلم کاسه آبی می‌گذاشتند تا آرام شود، هنگام بیرون رفتن از منزل خود را درون آن نگاه می‌کردند و مرتب می‌کردند. همیشه از عطر استفاده می‌کردند. در روایات هم داریم که خود را برای عبادت در مسجد زینت کنید. نماز تو را با طهارت، غسل، وضو، عطر زدن و لباس سفید پوشیدن پیوند می‌دهد.

سه مسئله در نماز داریم: طهارت و قبله، تقوا و خشوع و خضوع. که خشوع به قلب مربوط می‌شود و خضوع به بدن. سعید بن جبیر می‌گوید 40 سال نماز خواندم و نفهمیدم که در هنگام نماز در چپ و راست من چه کسی ایستاده است، چون پیامبر فرمودند خشوع و خضوع داشته باشید.

نماز وسیله‌ای است برای کمک طلبی: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين»؛‏[3][3]

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از شكيبايى و نماز يارى جوييد زيرا خدا با شكيبايان است». امام علی علیه‌السلام، ملاصدرا و ابوعلی سینا و بزرگان دیگر هنگام سختی به نماز متوسل می‌شدند.

صبر مایه‌ی همه کمالات است: صبر در مقابل شهوات موجب عفت، صبر در مقابل شبهات موجب ورع، صبر در جنگ موجب شجاعت، صبر در مقابل گناه موجب تقوا.

نماز یکی از دو اهرم محکم است که به ما مدد می‌رساند که ما را از آتش جهنم نجات می‌دهد.

هارون با شیعیان دشمنی عجیبی داشت. روزی دستور داد فلان سید را بیاورید و او را در چاه بیندازید. وقتی مأمورین برای گرفتن او رفتند، او گفت من اولاد پیامبر هستم، مأمورین گفتند ما موظفیم تو را ببریم. سید گفت پس حداقل بگذارید دو رکعت نماز بخوانم. نماز خواند و بعد از دست بلند کرد و گفت ای خدایی که لطف آشکار و پنهان داری، الآن من نیاز به لطف پنهان تودارم. پس طوفانی شد. بعد از طوفان مامورها هرقدر که گشتند او را پیدا نکردند. از نمازش مدد گرفت و از مرگ نجات یافت.

همین نماز گاهی هم موجب جهنم رفتن ما می‌شود. اگر نماز نخوانیم به جهنم می‌رویم. خداوند در سوره مدثر 4 دلیل برای به جهنم رفتن مطرح می‌کند که یکی اینکه نماز نمی‌خوانند: «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»[4][4].

گاهی هم نمازخواندن موجب جهنم رفتن می‌شود. چگونه؟ «فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ»[5][5]. ویل چاهی است در جهنم که طبقه ششم از جهنم است. (چاهی است در جهنم که بعد از دَرَک که پایین‌ترین طبقه جهنم است، قرار دارد). ویل برای نمازخوانان است، کسانی که نماز می‌خوانند اما نماز را ضایع می‌کنند. چگونه نماز را ضایع می‌کنند؟ این‌ها در نماز خود غافل‌اند. الّذين هم عن صلاتهم ساهون