بسم الله الرحمن الرحيم

يا فاطمة الزهرا سلام الله عليها اغيثيني

این روزها که روزهای آخر ماه مبارک رمضان است، خداوند نامه‌ای روزه‌داران و عبادت‌کنندگان در این ماه را، به ملائکه می‌دهد تا هدایای بندگان را آماده کنند و به نام هر کس، لاک و مهر کنند و کنار جانمازِ عید فطرِ هر کس به او بدهند. خداوند تبارک‌وتعالی ما را یاری فرمود و ما به شب بیست و هفتم این ماه رسیدیم که بنا به قولی امشب، به‌احتمال ضعیفی شب قدر هست، پس آن‌کسانی که عادت کردند به شب‌زنده‌داری‌های این ماه، امشب را هم دعا و نماز و ذکر می‌گویند و توبه و توسل دارند.

در چند روز اخیر بحث ما در باب صلوات و اهمیت آن در زندگی ما بوده است. دیروز گفتیم که ” ص” صلوات، ما را متصل به دریای رحمتِ وجودِ پیامبر(ص) و اهل‌بیت ایشان می‌کند. و گفتیم که ” ص ” صلوات از وصل است و باعث صله‌رحم می‌شود، ” ل ” در صلوات، ما را از لطف اهل‌بیت(ع) برخوردار می‌کند و ” الف ” صلوات ما را در دایره امنیت قرار می هد و ” ه ” صلوات ما را به‌وسیله اهل‌بیت به هدایت می‌رساند. وقتی صلوات می‌فرستیم، به وجود پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) وصل می‌شویم که سراسر وجود آن‌ها رحمت و امنیت و لطف است.

راوی نقل می‌کند که در زمانِ سختی اسلام، علی (ع) به منزل آمدند و مشاهده کردند که فاطمه(س) مکدر هستند، از ایشان دلیل را سؤال کردند حضرت فرمودند بچه‌ها غذا ندارند و گرسنه هستند، آیا می‌شود از کسی قرض کنیم؟ علی(ع) فرمودندکه فاطمه جان، دست همه مسلمانان خالی است و همه به‌سختی زندگی می‌کنند؛ من به دنبال کار می‌روم. ایشان از مدینه به باغات و زمین‌های زراعتی و… رفتند اما کاری را پیدا نکردند، کم‌کم از مدینه بیرون آمدند به سمت عراق، به چوپانی برخورد کردند و مشاهده کردند که گوسفندان گله او، از تشنگی در بیابان در حال هلاکت هستند، حضرت از ایشان سؤال کردند که چرا گله‌ات را به اینجا آورده‌ای؟ او گفت: ای برادر عرب! اینجا چاه آبی وجود داشت که من بارها، گله خود را با آن سیراب کرده بودم، اما چاه خشک‌شده و گله من در حال تلف شدن است. اگر کسی گوسفندان مرا سیراب کند به هر سطلی، دانه‌درشت خرمایی به او می‌دهم. حضرت علی(ع) دلو را داخل چاه انداختند و سطل، سطل، آب بیرون کشیدند و گوسفندان را سیراب کردند و چوپان را هم سیراب کردند. حضرت فرمودند: من فلان مقدار سطل آب بیرون کشیدم شما همان‌قدر به من خرما بدهید. مرد گفت تمام کیسه خرما را به تو می‌دهم، حضرت فرمودند نه، همان مقدار بده و بیشتر نده. ایشان خرماها را گرفتند، می‌خواستند برگردند به مدینه، دیدند در صحرا، در گرما، کاروانی می‌آید که اعضا کاروان از بی‌آبی، صورت‌هایشان زرد شده، چشم‌هایشان گودرفته و لب‌هایشان ترک برداشته است( آن‌ها  هفتاد نفر از یهودیان خیبری بودند که از دشمنان قسم‌خورده اسلام بودند) آن‌ها گفتند ای جوانمرد! آیا آبی داری که ما لب‌هایمان را تر کنیم؟ علی(ع) سؤال کردند شما که هستید و از کجا می‌آیید؟ آن‌ها پاسخ دادند از یهودیان خیبری هستیم. علی(ع) سطل را در جاه انداختند و به آن‌ها دادند و فرمودند سر و روی خود را بشویید و آب بنوشید. همه آب نوشیدند و سیراب که شدند، از علی(ع) سؤال کردند که تو کیستی، عراقی هستی یا حجازی؟ فرمود:

” اَنَا علیٌ بَعلُ فاطمه الزهرا و الساقی فی الاخره و الدنیا اَنا بنُ عَمِّ صاحِبِ المقام المحمود وَ الحوض المُوعُود و الناهی عَنِ الکفرِ وَ الجُهُود ” من علی هستم، همسر فاطمه زهرا(س)، سیراب کننده تشنگان دنیا و آخرت، من پسرعموی صاحب‌مقام محمود، و آن حوض وعده داده‌شده، کوثر هستم… یهودیان تا این جملات را شنیدند گفتند ما شهادت می‌دهیم که خداوند، واحد است و پسرعموی تو، رسول خداوند است.

جبرئیل آمد و خبر آورد برای پیامبر(ص) و فرمود: یا رسول‌الله! علی(ع) سطل آب را که می‌کشید من، عشق خداوند را در آب مخلوط می‌کردم و آن یهودی‌ها می‌خوردند و دل‌هایشان نورانی می‌شد و به خداوند ایمان می‌آوردند و رسالت تو را شهادت می‌دادند؛ حال آن‌ها با علی(ع) وارد می‌شوند. وارد که شدند علی(ع) به همراه آذوقه برای فرزندانش، هفتاد تازه‌مسلمان را هم آورده است، پیامبر(ص) بلند شدند و از آن‌ها استقبال کردند، و فرق سر علی(ع) و بین دو ابروی ایشان را بوسیدند.

این خانواده با یهودی‌های خیبری این‌گونه رفتار می‌کنند با ما که با صلوات، وصل به آن‌ها می‌شویم چه می‌کنند؟! ما با صلوات به چشمه لطف آن‌ها وصل می‌شویم.

گفت: نشسته بودم، خبری آوردند که زنی چند یتیم دارد و مسلمانان به دادِ او نرسیدند و او از فقر به کلیمی پناه آورده است. گفت: به من برخورد که مسلمان و اولاد فاطمه(س) چرا به کلیمی پناه ببرد، آدرس او را گرفتم و به نزدش رفتم و با کمک همسرم، طی یک بعدازظهر، خانه و اساس البیت برای آن‌ها تهیه کردیم و غذایی هم برای آن‌ها فراهم کردیم بچه‌ها بسیار خوشحال شدند و شادی کردند. ما از خانه آن‌ها خارج شدیم. شب، به خواب دیدم که از پشت پنجره‌ای، جایی را نگاه می‌کنم که پنج‌تن(ع) نشسته‌اند، پیامبر(ص) به من فرمودند: بیا داخل و بنشین. حضرت زهرا(س) هم نگاهی کردند و فرمودند: یا رسول‌الله! او امروز به دادِ یکی از اولاد من رسیده، شما برای او دعا کن. پیامبر(ص) رو به امام حسین(ع) کردند و فرمودند: حسین جان! شما دعا کن. ایشان هم‌دست به آسمان بالا بردند و فرمودند: خدایا گناهانش را ببخش. پیامبر(ص) فرمودند: برای او کم است، بیشتر بخواه. امام حسین(ع) فرمودند: خدایا زیارت مرا قسمت اش کن. مرد گفت، من آخرِ هفته در کربلا بودم.

این‌ها قطره‌ای است از اقیانوس الطاف ایشان. ” الف “ صلوات امنیت و حرز می‌آورد. امروز که روز دوشنبه است در فرهنگ اسلام بسیار مهم است: روزی است که بهشت آفریده‌شده است، روز یکشنبه روز آغاز خلقت است و روز دوشنبه خداوند، بهشت  را آفریده است، در برخی از اخبار آمده که خداوند روز یکشنبه، زمین و آسمان و … را آفریده و روز دوشنبه، روزِ خلقت بشر است. آدم را آفریده و همان روز بهشت را هم آفریده است. روز دوشنبه روز شهادت امام حسین(ع) است، روز تشکیل سقیفه ملعونه است، و دوشنبه، روزِ جنگ احد است و روزِ آمدنِ حرز از آسمان، برای پیامبر(ص) است.

 انتهای جنگ احد که جنگ مغلوبه شد، پیامبر(ص) تنها ماندند طوری که فقط سه نفر از ایشان دفاع می‌کردند و بقیه مجروح یا کشته و یا فرار کرده بودند. یکی از مدافعین، علی بن ابیطالب(ع) بود. اما دشمن زیاد بود و همه آن‌ها پیامبر(ص) را هدف گرفته بودند، دندان و پیشانی ایشان شکسته شده بود و زخم‌های زیادی بر بدن ایشان واردشده بود؛ جبرئیل آمد و حرزی را آورد و فرمود: یا رسول‌الله! بخوان حرزی را که من می‌خوانم تا دشمن به عقب بگریزد، بخوان ” لا فَتی اِلّا علی لا سَیفَ اِلّا ذوالفَقار “. پیامبر(ص) شروع به خواندن کرد و زمینه نجات فراهم شد.

گفته اند اگر کسی مرض درونی دارد( که کشنده انسان، بیماری جسم نیست بلکه بیماری دل و روح است) مانند حسادت و سوءظن و… چهل روز، روزی هفتاد مرتبه این حرز را بخواند که براثر اسمِ علی(ع)، درمانِ باطن می‌شود و امراض باطنی او از بین می‌رود.

پیامبر(ص) هم حرز دارند، حرزی دارند به نام آبی دجانه که در این حرز، اسم اعظم نوشته‌شده و جالب اینجاست که ایشان این حرز را دوشنبه می‌خواندند و جبرئیل آن را روز دوشنبه بر پیامبر(ص) آورده است.

در ولایت اهل‌بیت(س) هم، امنیت و حرز است:

 در حدیث سلسه الذهب از امام رضا(ع) نقل شده است که ” ولایه علی بن ابیطالب حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی ” ولایت علی(ع) دژ محکم است و هر که به آن اقرار کند در امان است.

همه کائنات هم حرز دارند حتی روی درِ بهشت هم، حرز نوشته‌شده است.

پیامبر(ص) فرمودند: وقتی مرا به بهشت بردند، دیدم سر درِ آن به طلا، نوشته‌شده”  لا اله الا الله، محمدا حبیب الله، علی بن ابیطالب ولی الله، فاطمه الزهرا اَمَه الله، الحسن و الحسین صفی الله ” (به ما فرمودندکه هر جا در زندگی درمانده شدی این حرز را بخوان) و زیر آن نوشته‌شده بود که محبان ایشان در رحمت خدایند و بر دشمنانشان لعنت خدا باد.

ابن مسعود می‌گوید که پیامبر(ص) فرمودند: بر خورشید هم حرز نوشته‌شده است:

پیامبر(ص) فرمودند: خورشید دو وجه دارد، وجهی به سمت آسمان و وجهی به سمت زمین؛ بر آن وجهی که به سمت آسمان است نوشته‌شده” الله نور السموات و الارض “ و آن وجهی که به سمت زمین است نوشته‌شده ” وعلیٌ نورُ الاَرَضین “.

درروی بال‌های جبرئیل هم حرز نوشته‌شده است.

پیامبر(ص) فرمودند: جبرئیل بال‌هایش را باز کرد و من دیدم روی یکی از بال‌ها نوشته‌شده” لا اله الا الله محمد النبی “ و روی بال دیگر نوشته‌شده ” لا اله الا الله علی الوصی “.

علی(ع) نقل کردند: درکنار دریا بودم، دیدم راهبی مسیحی، از روی دریا آمد درحالی‌که حتی پاهای او، تر هم نشده بود، پرسیدم که به چه‌کاری به این مقام رسیدی که روی آب راه می‌روی؟ گفت: اسم اعظم بلد هستم. گفتم: آن چیست؟ گفت: نامِ اولین وصیِ پیامبرِ آخرالزمان است و آن ایلیا است( که به عبری علی می‌شود)، گفتم: او را می‌شناسی؟ گفت: خیر، فقط در انجیل اسم او را دیده‌ام و از اسمش استمداد می‌طلبم؛ علی(ع) نگاهی به دریا کردند و دریایخ بست، او گفت: تو که از من بهتر می‌دانی! تو چه چیز را می‌گویی که دریا منجمد شد؟ فرمود: ” اَنَا الاِسمُ الاَعظم وَ هُوَ کهیعص ” . با هر صلواتی ما این حرزها اتصال پیدا می کنیم.

 پیامبر(ص) فرمودند: شیطان را دیدم بسیار نزار و لاغر بود. گفتم خدا تو را لعنت کند، حالت چرا خراب است؟ گفت از دست امت تو، در حالِ مردن هستم، آن‌ها شش کار می‌کنند و مرا مثل نمک که در آب ذوب می‌شود، از بین می‌برند:

1)   وقتی به هم می‌رسند با صدای بلند به هم سلام می‌کنند. ( سلام، اسم خداوند است و دو نفر که به هم سلام می‌کنند خداوند به هردوی آن‌ها، با اسمِ سلامش تجلی می‌کند. آن‌ها نه‌تنها برای هم سلامتی خواستند بلکه خدا هم آن‌ها را به‌سلامت می‌دارد. و ملائکه فریاد می‌زنند که سلام خدای رحیم بر شما باد.)

2) وقتی به هم می‌رسند باهم مصافحه می کنند. ( حدیث داریم که دودست مسلمان، زن با زن و یا مرد با مرد، وقتی به محبت، به هم فشرده می‌شود صد درِ رحمت بین دو انگشت آن‌ها باز می‌شود که کمترین اثر آن آمرزش گناهان هردوی آن‌ها و برآمدن حاجات آن‌هاست.)

3) در هر کاری که می‌خواهند آغاز کنند می‌گویند: “ماشاءالله ” . ( سنگین‌ترین ذکر در کفه حسنات ” لا اله الا الله” است و پاکیزه‌ترین ذکر” سبحان‌الله” است و پرانرژی‌ترین و نورانی‌ترین ذکر، ماشاءالله است، یعنی خدایا هر چه تو بخواهی. که امام صادق(ع) فرمودند: دو ذکر است که تو را با آن ناامید نمی‌کنند: ده بار” یا الله” و دیگری صدبار “ماشاءالله”. که فرمودند برای حاجتی اگر صد ” ماشاءالله” گفتی خاطرجمع باش که آن کار انشالله به زیباترین وجه انجام می‌شود.)

4) هر گناهی که می‌کنند پس‌ازآن “استغفرالله” می‌گویند. ( بعد از هر گناه که استغفارکنیم قلبمان واژگون نمی‌شود.)

امام محمدباقر(ع) ایستادند؛ پشتِ سرِ ایشان دیوار سفیدی بود، ایشان نقطه سیاهی روی دیوار کشیدند و سپس آن را با دستمال پاک کردند و فرمودند: این دیوار، دل شماست و این نقطه، گناهان شماست و این دستمال، استغفار و توبه است. سپس امام(ع) آن‌ها که پاک کردند، فرمودند: آیا اثری باقی ماند؟ گفتند: خیر. سپس امام(ع) نقطه‌های زیادی روی دیوار گذاشتند و فرمودند آیا اثری از سفیدی می‌بینید؟ گفتند خیر. امام(ع) فرمودند: گناه پس از گناه، که استغفاری نداشته باشد، دل انسان را این‌گونه سیاه می‌کند و دل انسان واژگون می‌شود و دل که واژگون شد کلام و رحمت و نور و لطف خداوند در آن جای نمی‌گیرد.

5) هر کاری را که می‌خواهند شروع کنند با ” بسم‌الله ” شروع می‌کنند. ( در دعا داریم که: ای خدایی که با اسمِ تو، هیچ‌چیزی ضرر نمی‌رساند)

6)   امت تو، هر دم بر تو صلوات می‌فرستند.

ما هر صبح چهار مهمان‌داریم: دو ملک روی شانه‌ها که تا مغرب می‌مانند و بعد جایشان را با دو ملک دیگر عوض می‌کنند و هرکدام مأموریت دارند که در عمر ما، یک‌بار روی شانه‌های ما بنشینند و خداوند فرموده آن‌ها را عوض می‌کنم زیرا نمی‌خواهم آبروی بنده من نزد آن‌ها برود و هرروز، نامه بنده مرا سیاه ببینند برای همین آن‌ها را عوض می‌کنم. کارِ این دو، نوشتن اعمال ماست. در کنار این دو ملک، دو شیطان هم هستند و کار این‌ها این است که وارد سینه ما می‌شوند و در گوشِ دل ما وسوسه می‌کنند که ما را وادار به گناه کنند. آن‌ها گاهی فرار می‌کنند و به شیطانِ بزرگ خود پناه می‌برند و می‌گویند که آن‌ها، ما را خسته کردند و از پسِ آن‌ها برنیامدیم، زیرا ما، آن‌ها را تا لحظه گناه بردیم اما صلوات فرستادند و در امنیت اهل‌بیت قرار گرفتند.

امروز صلواتی به شما یاد می‌دهیم که گنج است.

” لا اله الا الله اللهم صل علی‌محمد و آل محمد لاحول و لا قوه الا بالله “

” لا اله الا الله “ در این صلوات باعث عاقبت‌به‌خیری می‌شود و ” اللهم صل علی‌محمد و آل محمد “ باعث می‌شود که در، دژِ پر امنیتِ پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) قرار بگیریم و” لاحول و لا قوه الا بالله “ باعث می‌شود که خدا را بزرگ ببینیم و این ذکر به انسان انرژی مثبتِ فراوان می‌دهد بالأخص برای کسانی که زانودرد دارند بسیار مفید است. که امام حسین(ع) فرمودند دستشان را به مرکز درد بمالند و مدام ذکر ” لاحول و لا قوه الا بالله “ را بگویند.

ادامه بحث دیروز: بحث کردیم که چه کنیم تا ادامه روزهایمان را، مانند روزهایِ ماه رمضان بگذرانیم؟

–   قرائت قرآن : روزانه قدری قرآن بخوانیم. اما خواندن قرآن شرایط دارد که فرمودند: ” دَوَاءُ الْقَلْبِ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ : قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ بِالتَّدَبُّرِ ، وَخَلاءُ الْبَطْنِ ، وَقِيَامُ اللَّيْلِ ، وَالتَّضَرُّعُ عِنْدَ السَّحَرِ ، وَمُجَالَسَةُ الصَّالِحِينَ ” .

دوای دردهای درونی و قلب، پنج چیز است.

1) تلاوت قرآن با اندیشه و تدبیر. فیلسوف معروف انگلیسی، برناردشاو، سخنی دارد که معروف است” اگر پیامبر اکرم امروز زنده بود، باتدبیر و حکمتش جهان را از بدبختی نجات می‌داد و با سرانگشتان تدبیرش، تمام گره‌های جهان را یکی پس از دیگری باز می‌کرد، اگر خودش نیست، کتابش هست. او قرآن عظیمی آورده که من با صدای بلند اعلام می‌دارم که‌ای اروپا! به‌زودی کتاب او تمام اروپا را تسخیر خواهد کرد.”

پیامبر(ص) فرمودند: هر وقت که دلت برای خداوند تنگ شد، قرآن بخوان.

پیامبر(ص) فرمودند: هر کس که قرآن را باز می‌کند و می‌خواند، گویا چنان است که مقام نبوت از بین دوپهلویش بالا می‌آید الا اینکه به من وحی می‌شود و به او وحی نمی‌شود ( یعنی آن لحظه‌ای که تو قرآن می‌خوانی، آن لحظه، تو مانند پیامبر(ص)  می‌شوی، و فقط یک فرق دارد اینکه به پیامبر(ص) وحی می‌شد، و تو وحی را می‌خوانی) این حدیث بسیار عظیم است و باید به آن بسیار فکر کرد.

حال ما که می‌توانیم در لحظه قرائت قرآن، به مقام نبوت دست پیدا کنیم، چراگاهی موفق به خواندن قرآن نمی‌شویم؟ این ما نیستیم که نمی‌توانیم قرآن را قرائت کنیم بلکه نمی‌گذارند که بخوانیم، کاری کرده‌ایم که خداوند نمی‌گذارد ما قرآن بخوانیم.

 مرحوم آشیخ عباس قمی، یک‌شب از خواب بیدار شدند و دیدند اذان صبح شده است و نماز شبِ دیشب را نخوانده، بسیار گریه کرد، پسرش به ایشان گفت: آقاجان! طوری که نشده! نماز واجبِ شما که قضا نشده و نماز مستحب شما قضا شده است! فرمود: گریه نمی‌کنم که چرا مستحب را از دست دادم بلکه می‌گریم که چه کرده‌ام که خداوند دوست نداشت در دل شب نمازش را بخوانم.

اگر مدتی گذشت و ما نتوانستیم قرآن را بخوانیم باید از خود سؤال کنیم که کجای کارمان ایراد دارد، زبانمان یا چشممان یا دستمان یا روحمان ایراد دارد که نمی‌گذارد قرآن را بخوانیم.

مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی، بصیرت بسیار زیادی داشت و بسیار قرآن را ختم می‌کرد؛ ایشان سالی به زیارت‌خانه خدا می‌رود و در صحن که می‌نشیند شروع به قرآن خواندن می‌کند با قرآنی که زیبا و نفیس بود؛ مرد عربی آمد و کنار ایشان نشست و قرآن را دید و از آقا خواست که قرآن را به او بدهد، آقا قبول نکردند. آقا می‌گوید قرآن را که می‌خواندم حواسم به آن مرد بود و دیدم که تردستش کتابی است به نام دیوان یزید بن معاویه! تعجب کردم که یزید دیوان داشته، کنجکاو شدم که بدانم در آن، چه نوشته‌شده است. به مرد گفتم اگر قرآن را به تو بدهم، تو آن کتاب را به من می‌دهی؟ او قبول کرد من کتاب را گرفتم و قرآن را دادم. پس‌ازآن، پنج سال موفق نشدم حتی یک آیه از قرآن را بخوانم!

2) شکم خالی. ( آن‌قدر اهمیت دارد که درکنارِ خواندنِ قرآن با تدبیر آمده است). دستور پیامبر(ص) است که صبحانه‌ات را با چراغ روشن بخور ( صبح زود ) شامت را با چراغ خاموش بخور ( هوا هنوز روشن است ) و ظهر را نخور.

3) شب‌بیداری. ( اگر کسی شب را یکسره بخوابد، خداوند به او لاشه متعفن می‌گوید. حتی به‌اندازه یک الله‌اکبر گفتن بیدارباش.)

4)   تضرع به درگاه خداوند در سحرگاهان.( اگر در ماه رمضان به سحرخیزی و دعا، عادت کردیم ولی آن را بعد از ماه رمضان تعطیل کردیم، ما را از دایره مؤمنان بیرون می‌گذارند.)

5)   نشستن با افراد خوب و نیکوکار.

این پنج مورد، دواء و علاج قلب است. دیگر علاج قلب به چیست؟

1-کمک گرفتن از خداوند. که فرمودند: ” وَ استَعینوا بِالله عَلی تَطهیر الظاهِر مِنَ الذُنوب وَ تَنظیف الباطِنِ مِنَ العُیوب “

کمک و استمداد بگیرید از خداوند برای اینکه ظاهرت از آلوده شدن به گناهان پاک شود، و باطنت از عیوب پاک شود.

باطنی که عیب دارد حبّ امام زمان(عج) در آن جای نمی گیرد.

از امام صادق(ع) پرسیدند که مهدی شما، چه زمانی ظهور خواهد کرد؟ فرمود وقتی همه دل‌ها تشنه حکومت او شوند، سؤال کرد چه زمانی ایشان می‌میرند؟ فرمود: وقتی همه دل‌ها از عشق او پر شد، آن زمان، دیگر او کاری ندارد و می‌رود.

2_” و اَقطَعَ زیادَه الغَفلَه مِن قَلبِک ” و نگذار مدت طولانی قلبت در غفلت بماند.

امام محمدباقر(ع) فرمودند: زنانی که حائض می‌شوند در هنگام نمازها، وضو گرفته و بنشینند و ذکر خداوند را بگویند.( تا مبادا به مدت یک هفته، از خداوند و ذکر او غافل باشیم)

3- وَ اطفِ نارَ الشَهَواتِ مِن نَفسِک . آتش شهوات و زیاده‌خواهی‌های نفس ات را خاموش‌کن.

4_ و بترسان نفس ات را از خداوند، و به خداوند امید داشته باش،و به خداوند عشق بورز.

 ترس و امید و عشق مانند حرم ، صحن مسجدالحرام، و کعبه است. کسی که احرام می‌بندد در امنیت کامل است و کسی که از خداوند می‌ترسد از عذاب آخرت در امان و امنیت است؛ و امیدوار، مانند کسی است که در صحنِ خانه خدا واردشده که در صحن خانه خدا، جز، از خدا خواستن، کار دیگری نمی‌کنیم؛ اما عشق مانند خودِ کعبه است که کسی که وارد کعبه می‌شود جز عاشقیِ خداوند کار دیگری نمی‌کند و می‌گوید خدایا فقط تو را می‌خواهم.