امروز متوسل به فرزندان امام هفتم علیهالسلام هستیم.
روزهای را که خدا شمارا مهمان فرزندان موسی بن جعفر علیهالسلام کرد آن روز را بسیار قدر بدانید، خودشان که بابالحوائج هستند و خداوند شفای مریضها را به دست ایشان داده. و فرزند بزرگشان امام رضا علیهالسلام که غوث امت پیامبر( نقطه امید و اتکا) هستند، و تنها شیعیان اثنی عشری به ایشان معتقد هستند، پس هر کس ایشان را زیارت کند بهشت بر او واجب است. مهربانیِ خداوند در ایشان تجلی کرده است، مهربانی که هیچکس از درگاه او ناامید برنمیگردد. و سپس دختر ایشان، حضرت معصومه علیهالسلام که خداوند ایشان را کریمه اهلبیت قرار داده است. نوه ایشان، امام جواد علیهالسلام که ایشان هم باب الحوائج هستند. پس روزهای بسیار خوبی روزهای چهارشنبه آن را قدر بدانید.
امام رضا علیهالسلام و متوسل شدن گنجشک به ایشان
راوی گفت در باغ همراه امام رضا علیهالسلام نشسته بودیم، گنجشکی آمد روی پاهای مقدس امام رضا علیهالسلام مینشست و سروصدا میکرد، امام به یکی از یارانشان گفتند این عصای مرا بگیر برو آن جا درخت توتی است که این گنجشک در آن لانهای دارد، او به من میگوید: ماری دارد میرود بچههای مرا بخورد ای پسر فاطمه زهرا کسی را بفرست که بچههای مرا این مار نتواند بخورد، برو و آن مار را دور کن تا این پرنده به آرامش برسد.
نکند ما از این گنجشک کمتر باشیم وندانیم که کجا باید درب بزنیم، ندانیم که به چه کسی باید متوسل شویم؟!
امام رضا علیهالسلام همیشه امام رضا است و میتوان به ایشان عرض حاجت کرد و دستپر برگشت.
از آنطرف خواهر ایشان حضرت معصوم سلامالله علیها که کریمه اهلبیت علیهمالسلام هستند، نیت کن که بعد عید فطر به زیارت ایشان بروی.
حکایتی در باب کرامت حضرت معصومه سلامالله علیها:
بزرگی گفت: سه حاجت مهم داشتم و در کنار اینها دستم هم خیلی خالی بود تا جایی که پول نان هم نداشتم، پس متوسل به حضرت معصومه علیهالسلام شدم، وضو گرفتم در حرم ایشان توسل و گریه کردم، آمدم بروم خانه دیدم نزدیک قبرستان شیخان آقای جلیلالقدر ایستادهاند، جلو آمد و سلام کرد و فرمود بیبی حواله سه حاجت تو را دادند دست برادرشان امام رضا علیهالسلام؛ تا آمدم بگویم من پول نان ندارم چگونه بروم مشهد، دست در جیبشان کردند و پولی به من دادند و فرمودند: آن را سه قسمت کن، یک قسمت خرجی خانواده و یک قسمت کرایهخانهات را بده و قسمت دیگر را خرج سفر به مشهد کن، در مشهد برای سه روز مسافرخانه گرفتم، روز دوم همسرم زنگ زد که امام رضا علیهالسلام حاجت تو را داد برگرد.
از درب خانه امام رضا علیهالسلام کسی ناامید برنمیگردد.
هر جوانی و هر گرفتاری یک ختم قرآن برای نجات از آن گرفتاری، نذر حضرت علیاکبر علیهالسلام بکند.
روضه
امیر المومنین را دفن کرده بودند و داشتند برمیگشتند، دیدند در خرابه صدای ناله و گریه میآید، امام حسن و امام حسین علیها السلام رفتند دیدند در گوشه دیوار فقیری مسکین نشسته گریه میکنند، گفتند که چرا گریه میکنی گفت: یکسال است که من در اینجا به غربت و بدون کس و کاری زندگی میکنم و آقای بود که میآمد این جا از من دلجویی میکرد، و یکی دو روز است که او را ندیدهام پرسیدند: او را میشناختی گفت من که چشم ندارم تا ببینم و بشناسم و هر زمان که میگفتم شما کی هستید میگفت من هم غریبی مثل تو هستم و مسکینی مثل تو هستم،آقایی بود که مدام تسبیح و ذکر میگفت، آقایی که زمانی که ذکر میگفت زمین و زمان با او همصدا تسبیح و ذکر میگفتند. پس حضرات شروع به گریه کردند، گفت چرا گریه میکنید؟ فرمودند: او پدر ما بوده است، علی علیهالسلام و اینک از کفنودفن او برمیگردیم، پس حضرات را قسم داد که الآن مرا سر قبر علی، پدرتان ببرید، او را به زیارت قبر پدرشان بردند، او روی قبر دستی گذاشت و یک علی گفت و همانجا جان داد. فرمودند: او غریب است، پس او را غسل دادند و کفن کردند، و او را همانجا دفن کردند.
حالا بگو حسین جان هر غریبی را باید دفن کنند، پس بمیرم برای غربت شما! شما مگر بیکس و تنها نبودی؟! چرا شمارا بدون غسل و کفن رها کردند. بگو علی جان! چرا کُنج خرابه شام نیامدی! مگر دختر حسین یتیم و گرسنه و مریض نبود؟!
ماه رمضان و ادامه مباحثی که مطرحشده است:
این روزها از آسمان ندا میآید کهای روزهدار اشتهایت به چیست؟! چه میخواهی تا به تو مرحمت کنم، پس در این روزها بسیار دعا کن، مدام زبانت به دعا بجنبد.
پیامبر اکرم صلواتاللهعلیها فرمودند: رحمت خداوند مانند شیر در پستان مادر است، که سینه مادر پُر از شیر است و رَگ میکند میریزد اما تا زمانی که بچه احساس گشنگی نکند و طلب شیر نکند او را شیر نمیدهند. پس تو هم گریه کن، طلب کن.
رحمت خدا سرازیر است ولی تو طلب کن تا بیشتر بهت مرحمت کنند.
ادامه مطلب درباره آثار و برکات صلوات
گفته شد زمانی که صلوات میفرستیم هر حرف آن داری معنایی است. گفته شد که صاد آن بین ما و اهلبیت اتصال برقرار میکند از این اتصال به امنیت و علم و دانش و معرفت… دست پیدا میکنیم، امروز میگویم که با صلوات فرستادن و برقرار شدن صله بین ما و اهلبیت علیها اسلام ما از ایشان نور میگیریم
پیامبر اکرم صلواتاللهعلیه فرمودند: هر کس در دنیا یکبار بر من صلوات بفرستد روز قیامت خدای متعال تمام وجودش را نورانی میکند. روز محشر نوری نیست، تاریک است،خورشیدی در آنجا نیست؛ با نور معنوی، با نور انسانهای معنوی روشن میشود. نور محشر تنها برای صورت مؤمن، برای زبان مو من که ذکر خدا گفته، برای نماز و قرآنی که خوانده است…. یکی از انواری که در محشر است نور صلوات است.
انواع نور
ما چهار نور به نام انوار عرشیه داریم: 1- نور سفید، نور مهتابی- که اشاره به صفای باطن دارد 2- نور سبز که اشاره به معرفت خداوند و حیات معنوی است 3- نور قرمز که رنگ عشق است- حکایت از عاشقی کردن دارد4- نور زرد، که نشانه آرامش و اطمینان خاطر است.
حالا میگویم که هرکدام از این انوار را باید چگونه به دست بیاورید:
1- نور سفید را چگونه میتوان حاصل کرد؟ 1- به انجام واجبات، این را از واجبات دینی و شرعی بگیر تا واجبات اخلاقی و خانوادگی و سیاسی… در مورد خانواده- اطاعت از شوهر و خانهداری داشتن و نگهداری اولاد و در رابطه با فرزندان هر چه وظیفهداری همه از واجبات الهی برای تو است- واجبات اجتماعی- واجبات مالی در رابطه با خمس و زکات…..
2- ترک محرمات- با ترک محرمات، تو هم سلیقه با خداوند میشوی، از سلیقه شخصی خودت دور میشوی، هماهنگ باخدا میشوی
3-داشتن توسلات مدام و مرتب، پشت سر هم دعاها و اذکار را چهله بردار و توسل داشته باش. توسل به اسماء خداوند داشته باش: ذکر سبوحٌ القدوس- به این صورت که مدت زمان طولانی فقط بگو سبوحٌ سبوحٌ سبوح تا جایی که احساس کنی باطن تو پاک شده است باطنت تمیز شده است. بدیها از تو دور شده است و از بدیها نفرت و هیچ تمایلی برای انجام بدیها نداری سپس بگو قدوسٌ قدوسٌ قدوس.
2- چگونه نور سبز را کسب کنم؟ با توسل داشتن به اهلبیت علیهالسلام، که این توسل باعث نورانی شدن روح و قلب و نفس و جسم ما را نورانی میکند. خاصیت این نور بر اساس معرفت ما به خداست که به انسان زندگی معنوی میدهد.
این نور سبز در انس با قرآن به دست میآید.
قرآن دو گونه است: قرآن صامت و قرآن ناطق(ائمه اطهار علیها السلام)
بنوش از آب حیات چشمه اهلبیت علیها السلام تا رستگار شوی، تا آب حیات زندگی نوشیده باشی. این چشمه کجاست؟ چشمه اهلبیت ص است، چشمهای که از عرش خداوند جاری و در قرآن ریخته شده و درآیات قرآن جاری است. این چشمه انسان را حیات معنوی نزدیک میکند و ما برای رسیدن به حیات معنوی به دم مسیحایی نیاز داریم، کی نفس مسیحایی دارد؟ امام علی علیهالسلام فرمودند: من همان نفس مسیحایی هستم که مسیح با آن مرده زنده میکرده است، مسیح بهوسیله من مرده زنده میکرده است، احیاگری که حیات معنوی میدهد وزنده میکنم، منم و فرمودند: من احیاگر که ظلمات به خضر آب حیات داد درحالیکه در آن ظلمات موجودی جز خدا نبود.
این آب حیات را چگونه میدهند؟ به گوشه چشمی که به ما کنند، گوشه چشمی که یه جا بهت بیندازند.
حالا ببین اهلبیت علیها السلام به کجا نگاه میکنند؟ به مسیر کربلا و به زائران کربلا!!!
حکایتی در باب این نگاه، نگاه اهلبیت علیها السلام
ابن عباس که مفسر قرآن است نشسته است، با میثم تمار، بعد از نماز عشا نشستند زیر درخت نخل و صحبت از قرآن کردند، میثم شروع کرد از ب بسمالله گفتن، هی گفت و گفت صدای اذان از مناره بلند شد، شد اذان صبح، ابن عباس تعجب کرد و پرسید اینهمه علم به ب بسمالله را کی به تو یاد داده است؟ گفت: علی علیهالسلام- نه با درس و کلاس، بلکه با گوشه چشمی که به من کردند، و اینهمه معارف در سینه من ریخت.
اگر حس میکنی که آن چیزی که باید نشدی برو درب خانه اهلبیت علیهالسلام درب بزن.
دو برادر در مدینه بودند درحالیکه از یک پدر و مادر بودند یکی از آنها از دوستان امام صادق علیهالسلام و دیگری از دشمنان حضرت بودند، روزی برادری که مُحِّب و شیعه امام بود، داشتند با حضرت میرفتند دیدند که برادرش دارد میآید، پس دلش شور افتاد که الآن به امام اهانت میکند و من خجالتزده میشوم نزد امام، پس سعی کرد هی عقبتر از امام راه بیاد، امام فرمودند: چه شده چرا دچار اضطراب شدی؟ چرا رنگت پریده است؟ چرا عقب میافتی؟ نکند میترسی برادرت بیاید به من حرف بدی بزند؟ گفت: بله میترسم به شما ناروایی بگوید. امام فرمود: میخواهی هدایت شود؟ گفت آقا شب و روز برای هدایت او دعا میکنم، برادر بَدِه آمد و آمد و اخمی کرد و آمد که رد شود امام با گوشه چشم نگاهی به او کردند، پس او روی زمین افتاد و گفت آقا شما لاتها را قبول میکنید؟ گفت آری ، تو از مایی اما باید گوشه چشمی به تو میشد.
آب حیات دائمی میخواهی؟ درب خانه اهلبیت علیها السلام برو
اتصال پیدا کن با اهلبیت پیامبر صلواتاللهعلیه.
امام صادق علیهالسلام : آی مردم! من درختی از کنار خداوند هستم و هر کس به ما وصل شود ما او را وصل میکنیم به خداوند تبارکوتعالی.
3- نور قرمز – نور قرمز بر قلب شیعه میتابد براثر اتصال با اهلبیت- نور لطیف است و به انسان لطافت میدهد،رنگ قرمزرنگ عاشقی کردن است، کار عاشق چسبیدن است به معشوق است.عشق از عَشَقَ گرفتهشده که گیاهی است که به درخت میچسبد و رشد میکند و بالا میرود که اگر آن را بکَنی خشک میشود عشق یعنی پیچیده
این رنگ بهت حرکت و التهاب میدهد، عشق نیز اینگونه است
عاشق خدا علامتش این است که زمانی که نام خداوند در نزد او برده شود سینهاش میزند و قلبش تپش میگیرد.
مرحب مسیحی عاشق حسین شد و به او پیچید و رفت.
این را بگیر و برو کربلا که حسین علیهالسلام هرقدر به شهادتش نزدیک میشد تلالو او بیشتر میشد!
پس رنگ قرمز پیدا کردن راه عاشقی است.
عاشق خدا یکلحظه آرامش ندارد تا به خدا برسد.
4-رنگ زرد- رنگی است که آرامش میدهد- این رنگ ته دلت را آرام و اضطراب را ازت میگیرد و غم دلت را زایل میشود
رنگ زرد چگونه در ما میتواند به وجود بیاید؟ این رنگ تنها با گریه بر حسین بر ما تجلی میکند.
هر گریهای انسان را مریض میکند اما این گریه غمت را میبرد و در کنار آن تو را به عرش میرساند و به خدا وصل میکند.
مدام و متصل این گریه بر حسین را داشته باش که حسین قتیل العبرات است. چرا؟! میخواهد تو را تا عرش ببرد. حالا چرا مرا تا عرش میبرد؟ زیرا اول جایی که روضه حسین علیهالسلام خواندهشده و ملائکه گریه کردهاند، عرش و کرسی گریه کردهاند، در آنجا و در آن زمان خدا روضه خوانده است، پس زمانی که بر حسین گریه میکنی به حسین و به عرش میرسی.
خدا رحمت کند کربلایی احمد، عارف معروف را؛ میگفت آی حسین شیرین است، آی حسین شیرین است، از عسل شیرینتر و میگفت یک آرزو دارم، ی ذره از شیرینی حسین را به عالم بچشانم، بعد ببینم عالم مانند پروانه دارد گرد حسین میگردد.
گفت سه شبانهروز روبروی ضریح نشستم گریه کردم و غذا نخوردم، یکچیز میخواستم و آن این بود که ولایت پدرت علی را با دست خودت به من بده، بعد از سه روز عالم را یک گردو کردند، گذاشتند در دست من، گفتم: یا اباعبدالله میخواهی سر من را یکجایی دیگر گرمکنی، اینیها سرگرمی است و من تنها ولایت شمارا میخواهم.
سرور از جانب حسین است، اگر به او متوسل شوی میگذارد یکشب غم روی دلت بماند.
هر که نگاهت کند آرام میشود، قبر و تربت تو را نگاه کند آرام میشود، پرچمت را نگاه کند آرام میشود، خواهرت را نگاه کند آرام میشود
ادامه بحث ماه رمضان
برای اینکه ماه رمضانی باقی بمانیم: 1- انس با قرآن داشته باشیم2- ذکر مدام داشته باش
این ذکر مدام چیست؟1- فرمودند: هدف از خلقت بشر معرفت به خداوند است. 2- ایجاد محبت بین بنده و خدا بوده است3- برای رسیدن به درجه محبت الهی و معرفت خداوند جلای باطن و باطن مصفا میخواهیم و برای داشتن باطن مصفا یاد و ذکر خداوند لازم است تا باطن من لیاقت دریافت محبت خداوند را داشته باشم.
2- ذکر خدا باعث کمخوابی و کمحرفی و کم خوری میشود، زیرا ذکر خدا او را اشباع میکند و خلائی احساس نمیکند که بخواهد زیادهروی کند.
آنکه باخدا یک ساعت در سحر حرف میزند در روز دیگر راغب نیست که با مردم حرف بزند، خلائی ندارد، آنکه زیاد حرف میزند دارای این خلأ است و انیس خود را پیدا نکرده است.
در ماه رمضان روزهای اما کمتر احساس گشنگی میکنی زیرا قرآن بیشتر میخوانی و بیشتر ذکر میگویی، اینها تو را اشباع میکند.
3-ذکر خدا فراموشی میآورد
این فراموشی نعمت است که چیزهای را که بر تو گذشته را فراموش کنی فرمودند: خدا برای این فراموشی را آفریده است که غیر او را فراموش کنیم. همه عالم هستی تجلی اسمی از اسماء خداوند هستند، مالت اثر تجلی اسم رزاق خداوند و بچههایت تجلی اسم لطف خدا هستند و همسرت تجلی اسم حبیب خداوند است. و مردهها تجلی اسم ممیت خداوند هستند …
امیر المومنین از قول پیامبر اکرم صلواتاللهعلیه فرمودند: روز قیامت امت من وارد میشوند درحالیکه چشم ایشان وسط سرشان است زیرا آنها تنها خدا را میبینند. این انسان جز خدا ندیده است.
ما در قرآن میخوانیم که خدا را یاد کنید تا شمارا یاد کند، معنای واقعی این آیه چیست؟ به این معنا نیست که ما خدا را یاد میکنیم و او هم ما را بعدازآن یاد میکند، نه خیر اول خدا تو را یاد میکند که تو میتوانی یادش کنی! اگر روزی یاد خدا نکردی بدان خدا در آن روز یادت نکرده است.
چرا گفتهاند ذکر مدام؟! تا وقتی ذکر گفتی خدا هست و تو هم هستی و اگر یاد خدا را از دست دادی او هست و تو دیگر نیستی و اگر پیش خدا نباشی یا پیش شیطانی و یا مانند آدمی هستی که سقوط آزاد کند.
هر حرفی از دهان ما بیرون میآید اسم خداست؛ دانسته یا ندانسته اسم خدا را میبری.
یهودی آمد نزد پیامبر و پرسید این حروفی که با آن حرف میزنیم چه فایدهای دارد؟ پیامبر به علی علیهالسلام فرمودند: تو جواب بده و حضرت فرمودند: الف: اسمُ الله ب: او باقی بعد است بعد فنا خلق ت: او تواب است ث: ثابت است نگه می دارد ثابتقدمان را ج: جلالت و قدر او ح: حی است و حلیم خ: خبیر و واقف است به عمل همه مخلوقات د: دیان یومالدین است ذ: ذوالجلالوالاکرام ز: زین المعبودین س: سمیع است و شنوا ش: شاکر است، پذیرنده شکر بندگان ص: صادق الوعد ض: ضار و نافع ط: طاهر است و مطهر ظ: ظاهر است ع: عالم است به عبادت بندگان غ: غیاث المستغیثین است ک: کافی است برای بندگان ل: لطیف است بر بندگان م: مالک یوم الدین است ن: نور آسمانها و زمین است و: واحد است و صمد ه: هادی خلق و مخلوقات است ل: الله برای تأکید برای یگانگی ی: یدالله باسط الخلق.
بعد از گفتن علی علیهالسلام پیامبر صلواتاللهعلیه لبهای او را بوسیدند و فرمودند: به خدا قسم خود خدا دردهانت گذاشته.
چرا این اذکار و اوراد در ما اثر نمیکند؟!
هفت چیز مانع ما هستند: 1- عدم قابلیت2- تعلقات دنیوی3- هواپرستی4- پرخوری5- سخنان بیهوده6- حب ذات7- ضعف اراده
خودخواهی ما مانع چه چیز میشود ؟ این خودخواهی مانع رسیدن تو ولایت علی و اولاد ایشان است، داشتن ذرهای از این خودخواهی مانع رسیدن تو به این ولایت است.
چرا قرآن آخرین کتاب است؟ چرا پیامبر آخرین پیامبر و آخرین رسول است؟ چرا امام زمان عج الله فرجه آخرین امام و وصی است؟ چرا آخرین نوری که در قبر تو وارد میشود نور ولایت تو است؟ چرا گفتند بهشت بالبال میزند برای چهار نفر که آخرین آنها علی علیهالسلام است؟!
زیرا قرآن کتاب کاملکننده و پیامبر کاملکننده نبوت و امام زمان مکمل اوصیاء است پس آخر آمدهاند و آخرین نور ولایت است زیرا اگر نورهای قبلی که نماز و روزه و جهاد و زکات تو هستند نتوانستند کاری برای تو بکنند این ولایت برایت بکند. و علی آخرین نفر وارد میشود به خاطر اینکه سلمان وارد میشود ولی بهشت آرامش ندارد ابوذر وارد می شود ولی بهشت آرامش ندارد مقداد میرود ولی بهشت آرامش ندارد تا اینکه علی علیهالسلام وارد شود، مکمل آرامش بهشت علی علیهالسلام است.