بسم الله الرحمن الرحیم

يا فاطمة الزهرا سلام الله عليها اغيثيني

شباهت ماه رمضان و ماه محرم

این دو ماه شباهت‌های زیادی با هم دارند، در ماه رمضان ما مقید به روزه گرفتن و قرآن خواندن و تعمق درآیات آن، نماز جماعت، افطاری دادن و …. هستیم تا آمادگی رسیدن به شب‌های قدر و احیا داشتن برای آن شب‌ها را پیدا کنیم، در ماه محرم نیز ما به دنبال از حسین علیه‌السلام گفتن و از حسین علیه‌السلام شنیدن، گریه کردن، طعام دادن، سیاه پوشیدن و …. هستیم تا به شب‌های تاسوعا و عاشورا برسیم که شب‌های احیا داشتن و بیداری است، این دو شب نیز احیاء و غسل و نماز و توبه و زیارت مطلقه و زیارت عاشورا و دعای علقمه خواندن دارد.

بسیاری از بزرگان، از یک سال قبل، شاگردانشان را تربیت می‌کردند که چگونه بتوانند در این دهه و روز عاشورا گریه‌ی بامعرفت داشته باشند، زیرا گریه‌ی معمولی را همه برای امام حسین(ع) کرده‌اند، حتی عمر سعد.

از عمر سعد ملعون پرسیدند: آیا جایی بوده است که دلت برای حسین(ع) بسوزد؟ آن ملعون گفت: وقتی علی‌اکبر(ع) از اسب به زمین افتاد و ندا داد و پدرش را خواست، دیدم حسین(ع) از اسب به زمین افتاد و با زانو به کنار نعش پسر آمد، آنجا بود که به حال او گریه کردم.

امام حسین(ع) هفت مرتبه سرخه کشیده است و آن کنار نعش مطهر فرزند برومندش علی‌اکبر(ع) بوده است. ایشان فریاد زده است: وا علیا، وا ولدا…. به‌طوری‌که حضرت زینب که به‌محض شنیدن خبر شهادت علی‌اکبر(ع) بر سر نعش مطهر ایشان حاضرشده بودند به برادر عرض کردند: برادر در کنار هیچ مصیبتی این‌گونه سرخه نکشیده بودی دشمن تو را نگاه می‌کند که فریاد می‌زنی. اما امام آن‌قدر با صدای بلند گریه کردند که دشمن برای اولین بار صدای بلند ایشان را شنید.

ماجرای ملاقات ملا آقاجان زنجانی با جنیان

شیخ مفید به سند خود از امام صادق (ع ) نقل کرده است: زمانی که امام حسین(ع) از مدینه حرکت کرد، گروهی از ملائکه برای پیشنهاد کمک خدمت آن حضرت آمدند و گروه‌هایی از مسلمانان و شیعیان جن برای کمک آمدند، اما حضرت در پاسخ جنیان فرمود: “خدا به شما جزای خیر دهد من مسئول کار خود هستم و محل و زمان قتل من نیز مشخص است. جنیان گفتند: اگر امر شما نبود همه دشمنان شمارا می‌کشتیم. حضرت در پاسخ فرمود: ما بر این کار از شما تواناتریم، اما چنین نمی‌کنیم تا آن‌ها که گمراه می‌شوند با اتمام‌حجت باشد و آن‌ها که راه حق را می‌پذیرند با آگاهی و دلیل آشکار باشد” سپس امام فرمودند: اما زمانی که سر من بالای نیزه رفت، اطراف کودکان من باشید و از آنان مراقبت کنید و دنبال کاروان من باشید و تا شام آنان را همراهی کنید زیرا آنان غریب و تنها هستند.

بنابراین زعفر جنی در روز عاشورا خدمت امام بوده است و حادثه را از نزدیک مشاهده کرده است.

ملا آقاجان زنجانی نقل می‌کند که زمانی از روضه می‌آمدم که در بیابان اسب‌سواری جلوی مرا گرفت و گفت: آمده‌ام که از شما وعده بگیرم که شمارا پیش زعفر جنی ببرم ایشان روضه دارند و شمارا دعوت کرده‌اند. من با او همراه شدم تا به جلسه‌ای رسیدم که همه از اجنه بودند. زعفر جنی به من گفت که روضه بخوان، من چایی خود را خوردم که روضه را آغاز کنم، او از من پرسید: ملا آقاجان می‌دانی امام حسین(ع) در روز عاشورا از چه چیزی سیر نشد؟ من در پاسخ گفتم: از آب سیر نشد؟ او گفت: خیر. گفتم: از غذا سیر نشد؟ او گفت: این چه حرفی است که می‌زنی، من خودم آنجا بودم امام در روز عاشورا از دیدن علی‌اکبر(ع) سیر نشد. وقتی صدای ناله‌ی فرزندش را شنید اسب را تاخت و با شتاب آمد و صفوف دشمن را می‌شکافت و سپاهیان را پراکنده می‌کرد تا آن ملعونان سنگی به پیشانی حضرت زدند و خون از پیشانی حضرت آمد تا بر روی چشم اسب آمد، امام طاقتش طاق شد و خود را از اسب به زمین انداخت و با زانو به سر نعش پسر آمد و سر پسر را بر دامن گرفت و صورت بر صورت مبارک او گذاشت و خون از دهان او پاک می‌کرد.

تکلیف ما در شب و روز عاشورا

مراقب باشید که در این شب‌ها و روزها به مهمانی و شب‌نشینی نروید و مزاحمتی برای صاحب‌خانه فراهم نکنید تا صاحب‌خانه فرصت پیدا کند که به گریه و عزاداری بپردازد و اگر شما مانع گریه و روضه او شوید در ملکوت حتماً تنبیه خواهید شد.

بدانید که روضه رفتن و روضه شنیدن برای زمان‌های بی‌کاری نیست بلکه روضه جزء اساسی‌ترین امور زندگی ما است و در بیست‌وچهار ساعت حتماً باید ساعتی را برای این تکلیف خالی کنید.

روزی پیامبر اکرم(ص) حسین را بغل کرد و او را نگاه کرد و ناگهان متأثر شد و گریه کردند، حضرت فاطمه(س) علت را جویا شدند و  ایشان فرمودند: یاد روزی افتادم که حسینم تنها و بی‌کس در کربلا شهید می‌شود و هیچ یار و یاوری ندارد اما فاطمه جان ناراحت نباش خداوند زنان مؤمنه‌ای را می‌آفریند که به نیابت از تو برای او گریه می‌کنند و نیز خدا مردان مؤمنی را خلق می‌کند که به‌جای من و پدر و برادرش برای او گریه می‌کنند.

پس ما در عزاداری‌ها نیابت از ائمه‌ی اطهار(ع) داریم بلکه ما نائبه الزهرا و نائبه الزینب(س) هستیم. ما در عزاداری‌ها اسم‌ورسم خود را نداریم، و خدا هم که بخواهد دعایمان را مستجاب کند می‌فرماید: ای مَلَک نگاه کن به این گریه کن حسین(ع). در روز قیامت نیز ما را به اسم‌ورسم معمولمان صدا نمی‌زنند بلکه صدا می‌زنند: اَینَ الباکین الحسین(ع)، اَینَ الزوار الحسین(ع)، اَینَ العشاق الحسین(ع).

وهب مسیحی بود وقتی با کاروان امام همراه شد، چندین بار از او اسم‌ورسمش را پرسیدند، او پاسخ داد: بیرون ازاینجا هر چه بودم مهم نیست اما ازاینجا به بعد که به لشکر امام آمدم نامم حسین است.

یک اشتباه

دهه‌ی عاشورا را از قدیم الایام منبری‌ها و روضه‌خوانان به نام برخی از شهدای کربلا نام‌گذاری کرده‌اند؛ روزی را به نام حر، روزی را به نام علی‌اصغر(ع)، روزی را به نام علی‌اکبر(ع) روزی را به نام عباس(ع) نام‌گذاری کرده‌اند. این به این معنی نیست که این بزرگواران در این روزها به شهادت رسیده‌اند بلکه تمام اتفاقات در روز عاشورا به وقوع پیوسته است و تمام بنی‌هاشم که علی‌اکبر(ع) اولین آنان بوده است بعد از نماز ظهر عاشورا تا عصر عاشورا یکی‌یکی به جنگ تن‌به‌تن رفته‌اند و به شهادت رسیده‌اند و خود امام نیز وقتی شهید شدند آفتاب‌غروب کرد و صدای الله‌اکبر نماز شنیده شد. چون در روز عاشورا فرصت مقتل خوانی برای تمام بنی‌هاشم نیست درنتیجه این دهه را تقسیم‌بندی کرده‌اند تا فرصت کافی برای مقتل خوانی وجود داشته باشد.

وقایع مهم روز هشتم

از روز هشتم تا فردا بعدازظهر، گروه‌گروه لشکر به کربلا واردشده است و کمترین رقمی که برای این لشکریان ذکر کرده‌اند بین سی هزارتا هفتاد هزارتا صد هزار نفر نوشته‌اند.

از این لشکریان، عده‌ای تیرانداز، عده‌ای سوار نظام، عده‌ای سنگ‌انداز با قلاده‌ها و سنگ‌های مثلثی شکلِ تیز و عده‌ای نیز چماق زن بوده‌اند.

تا قبل از واقعه‌ی کربلا، جنگ با شمشیر و نیزه و تیر بوده است اما در کربلا با قلاده و سنگ و چوب‌دستی به جنگ حسین(ع) آمده‌اند. جنگ با مردان جنگنده بسیار راحت‌تر است از جنگ با رجالگان و عوام‌الناس که از فنون جنگی چیزی نمی‌دانند. واویلا به زمانی که فرمان حمله‌ی عمومی داده شد با هر چه داشتند حمله می‌کردند.

واقعه‌ی مهم بعدی، این است که از امروز در خیام اهل‌بیت(ع) آب به مشقت می‌افتد و خانم‌ها بخصوص مادرانی که فرزندان کوچک داشتند به دنبال آب از این خیمه به خیمه‌ی دیگر می‌رفتند، امام اول شب، نوزده قدم از خیمه فاصله گرفت و به سمت قبله حرکت کردند و دستور دادند آنجا را بکنند و آب برداشتند و بعد دستور دادند که چشمه را بپوشانند. جاسوسان خبر به کوفه بردند، ابن زیاد ملعون نامه‌ای به عمر سعد نوشت که شنیده‌ام که حسین به آب‌رسیده است، لشکرت را چنان به او نزدیک کن که نتوانند به زمین تیشه بزنند.

واقعه‌ی مهم بعدی ملاقات امام حسین(ع) با عمر سعد ملعون است.

شب‌هنگام امام حسین (ع) با بیست نفر و عمر بن سعد با بیست نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین(ع) به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود “عباس” و فرزندش “علي‏اكبر” را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش “حفص” و غلامش را نگهداشت و بقیه را مرخص كرد. در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام (ع) كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یک‌بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام (ع) فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آن‌ها را از دم شمشیر بگذراند. حضرت هنگامی‌که مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود بازنمی‌گردد، از جای برخاست درحالی‌که مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد! ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است. پس‌ازاین ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیدالله‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین (ع) را رها كنند؛ چراکه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیدالله‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، “شمر بن ذی‌الجوشن” سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند. عمر سعد، انتخابی غلط انجام داد و بعد از واقعه‌ی عاشورا نه‌تنها به ری نتوانست دست پیدا کند بلکه به بیماری دچار شده بود که همه‌چیز می‌توانست بخورد اما نان گندم نمی‌خورد و سحری در رختخواب سر از بدنش جدا کردند.

ابن زیاد نیز در جواب نامه‌ی عمر سعد نامه‌ای به او نوشت، نامه ابن زياد به عمر به اين شرح بود: من تو را به‌سوی حسين نفرستادم كه از جنگ با او خودداري كني يا امروز و فردا کنی يا براي او آرزوي سلامت و ادامه حيات كني يا از طرف او براي من عذرآوری يا شفيع او نزد من شوي. دقت كن! اگر حسين ویارانش به‌فرمان من تسليم شدند آن‌ها را سالم نزد من بفرست و اگر سرباز زدند بر آنان هجوم ببر تا همه آن‌ها را به قتل برساني و مثله كني كه مستحق اين هستند. هنگامی‌که حسين كشته شد بر سينه و پشتش بتازان كه او سركش و ستمكار است. منظورم اين نيست كه اين كار پس از مرگ به او زياني مي‌رساند ولي قول داده‌ام وقتي او را كشتم با او چنين كنم. اگر امر ما را بشنوي پاداش شنونده فرمان‌بردار به تو مي‌دهم و اگر سرباز زدي از سپاه ما و فرمان ما كناره‌گيري كن و فرماندهي سپاه را به شمر واگذار كه از تو دوراندیش‌تر و مصمم‌تر است و ما فرمان خود را به او داده‌‌ایم.

درحالی‌که مثله کردن مقتول ازجمله اموری است که در شرع مقدس نبوی از آن نهی شده است، امام صادق(ع) از قول پیامبر اکرم(ص) نقل کرد است که: چون رسول خدا (ص) لشکری به‌جانب دشمن می‏فرستاد همه را ندا می‏فرمود که: بروید به نام خدا و استعانت جوینده به خدا و از برای خدا و بر ملت رسول خدا، و جهاد کنید با هر که کافر است به خدا و مکر مکنید و از غنیمت مدزدید، و کافران را بعد از کشتن دست‌وپا و چشم و گوش و اعضای دیگر مبرید، و پیران و اطفال وزنان رامکشید، و راهبان صومعه‌نشین را که در غارها و کوه‌ها منزوی‌شده‌اند مکشید، و درختان را مبرید، مگر آنکه به این‌ها مضطر شوید، و هر مردی از مسلمانان که نظر کند به‌سوی مردی از کافران و او را امان دهد پس او در امان مسلمانان است بگذارید او را تا کلام خدا را بشنود اگر تابع دین شما گردد برادر شماست در دین و اگر ابا کند پس او را به مأمنش برسانید و به خدا یاری جوئید بر کشتن او.

ویژگی‌های حضرت علی‌اکبر(ع)

ایشان حدود بیست‌وهفت‌ساله بودند، تمام مورخین می‌گویند: در جلالت بعد از امام حسین(ع) نمونه ندارد و از ایشان گفتن، زبان پاک و عقل کافی و دانش زیاد و معرفت و شعور بالا می‌خواهد. آقای کاشانی در کتاب خود می‌گوید که سرگذشت ایشان بعد از امام حسین(ع) ممتازترین سرگذشت بوده است.

ایشان مورداحترام دوست و دشمن بوده‌اند.

نَسَب حضرت علی‌اکبر(ع)

ایشان ازنظر مادری به بنی‌امیه می‌رسد و از خانواده‌ی بنی امیه هستند، و معاویه دایی حضرت علی‌اکبر(ع) است، یزید برای ایشان نامه‌ای نوشت که تو نوه‌ی عمه‌ی من هستی و من نمی‌خواهم کشته شوی پس پدرت را رها کند و به من بپیوند که من به تو فرمانداری می‌دهم. اما حضرت علی‌اکبر(ع) پاسخ دادند که نَصَب پدری من والاتر و باشرف‌تر است.

در ضمن حضرت علی‌اکبر(ع) پسرخاله‌ی عمر سعد است.

مادر ایشان لیلا دختر ابی‌مرة عروة بن مسعود ثقفی است. جد مادری ایشان عروة بن مسعود اهل طائف بود، که ضمن داشتن جایگاه والا نزد قریش، نماینده مخصوص قریش بود که جهت امضای صلح حدیبیه نزد پیامبر اسلام(ص) آمد، در سال نهم هجری مسلمان گردید و سرانجام درراه ارشاد و تبلیغ قوم خود به شهادت رسید. او بعدازاینکه پیامبر(ص) را پسندید و مسلمان شد به نزد قوم خویش برگشت و گفت: من مسلمان هستم و ایمان آوردم، او را تیرباران کردند، در لحظه‌ی مرگ فرزندانش از او پرسیدند: پدر جان مرگ را چگونه می‌بینی؟ او گفت: کرامت و شهادتی درراه خدا، و بعد درخواست کرد که او رابین شهدای اسلام دفن کنند. او دو پسر داشت که هر دو مسلمان شدند، ابی‌مره که پدر لیلا(س) بود او را به تزویج امام حسین(ع) درآورد پس علی‌اکبر(ع) در کربلا حداقل بیست‌وهفت‌ساله بودند. ایشان به‌طورقطع در کربلا خانواده داشته است اما نسلی از ایشان باقی نمانده است و البته از دختران امام حسین(ع) نیز هیچ نسلی باقی نمانده است و فقط نسل امام از امام سجاد(ع) بوده است.

دلیل متأهل بودن حضرت علی‌اکبر(ع) این است که ما در زیارت‌نامه‌ی ایشان می‌گوییم: صَلَ اللهُ عَلَیکَ یا اباالحَسَن یعنی پدر حسن، که این زیارت را امام صادق(ع) به ابوحمزه‌ی ثمالی داده‌اند، و در زیارتنامه ایشان ادامه می‌دهیم: صَلی اللهُ عَلیكَ وَ عَلی عِترَتَكَ وَ أَهل بَیتِكَ وَ آبائِكَ وَ أَبنائِكَ وَ أُمَّتهاتِكَ…..

پس ایشان بیش از یک فرزند داشته‌اند اما از نسل ایشان خبری در تاریخ نیست.

شمایل حضرت علی اکبر(ع)

ایشان خَلقاً و خُلقاً مانند پیامبر اکرم(ص) بوده‌اند، خوردن، خوابیدن، بلند شدن، صحبت کردن ایشان مانند رسول گرامی اسلام بوده است و ایشان بسیار زیبا بوده‌اند.

 مردی به مدینه آمد و گفت می‌خواهم پیامبر اکرم(ص) را ببینم، به او گفتندکه ایشان از دنیا رفته است ناگهان مرد گفت: واویلا من می‌خواهم او را ملاقات کنم. به او گفتند که نوه‌اش حسین بن علی(ع) در مدینه است به خدمت او برو. مرد خدمت امام رسید و ماجرا را تعریف کرد. امام فرمودند: خیلی دلت می‌خواهد که پیامبر(ص) را مشاهده کنی؟

مرد گفت: آری. امام علی‌اکبر(ع) را صدا زدند و فرمودند: علی جان بیا. حضرت علی‌اکبر(ع) آمد و مرد ناگهان صیحه‌ای زد و گفت: من پیامبر(ص)را در خواب‌دیده بودم و می‌خواستم او را در بیداری هم ببینم، به خدا که او بسیار شبیه به پیامبر(ص) است.

بعد امام فرمودند: دوست داری که پسری شبیه او داشته باشی؟

مرد گفت: آری.

امام فرمودند: دوست داری خاری به‌پای او برود؟

مرد گفت: حاضرم خار به چشمم برود اما به‌پای چنین پسری نرود.

امام ادامه دادند: او جوان رشید و زیبا و شجاعی می‌شود و من در کربلا بدن قطعه‌قطعه شده‌ی او را جمع می‌کنم.

سخاوت حضرت علی‌اکبر(ع)

 بعد از امام حسن(ع) که کریم اهل‌بیت بوده است، امام حسین(ع) قرار دارد که بسیار بخشنده بوده است. امام حسین در بخشندگی یک صفت داشته‌اند و آن اینکه هر نیازمند و حاجتمندی که می‌آمد امام می‌فرمود: من به یک شرط نیاز تو را برطرف می‌کنم اینکه به من قول بدهی هر وقت گره به کارت افتاد به سراغ من بیایی و جای دیگری نروی.

اما گویا حضرت علی‌اکبر(ع) دست آن بزرگواران را از پشت بسته است، نذر حضرت علی‌اکبر(ع)معمولاً پنج دور ختم قرآن و یا ختم بیست‌ودو هزار صلوات است. اما بگو، آقاجان شما به هر کس که می‌دادید مجانی عطا می‌کردید حتی به کافر هم مجانی عطا می‌کردید، من که شیعه‌ی شما و عزادار شما و پدر بزرگوارتان هستم.

ایشان در بیابان‌ها مناره ساخته بودند و چراغ روشن می‌کردند که هر کس راه را گم‌کرده به آنجا بیاید و مهمان نوه‌ی بزرگوار حضرت فاطمه(س) باشد.

شجاعت حضرت علی‌اکبر(ع)

مختار، ابوخلیق تاریخ‌نویس را آورد و به او گفت: من به تو امان می‌دهم، بگو در روز عاشورا شجاع‌ترین فرد که بود؟

او گفت: شجاع‌ترین فرد، علی‌اکبر(ع) بود اما حیف که تشنگی و عطش امانش نمی‌داد او وقتی به میدان آمد الله‌اکبری گفت که لشکر از ترس عقب رفت.

اخلاق حضرت علی‌اکبر(ع)

در اخلاق ایشان شبه پیامبر(ص) بوده است.

 چون حضرت علی‌اکبر(ع) عازم جنگ شد، امام به او فرمود: با مادر و برادر و عمّه‌هايت وداع کن. ایشان به خيام حرم آمد، چون صداي علی‌اکبر(ع) به گوش پرده‌نشينان حرم رسيد همگي به دور او حلقه ماتم زدند، و دست‌ها در آغوشش درآوردند، و چندان ناله و گريه كردند كه بی‌هوش شدند، همگی باهم فریاد می‌زدند: علی جان به غربت ما رحم کن.

ایشان از بالا به امام نگاه کرد و با چشمش به امام فرمود: آقا مرا از دست اینان راحت کن. امام به آنان فرمود: او را رها کنید او ممسوس به ذات خداست (یعنی او دیگر زمینی نیست و نمی‌تواند در زمین نفس بکشد)

حضرت علی‌اکبر(ع) خواست که برود ناگهان پدر صدایش کرد و او را به داخل خیمه برد، عمامه‌ی پیامبر(ص) را به ایشان پوشانید و بعد کلاه‌خود گذاشت و بعد ردای پیامبر(ص) را به تن او کرد، دو کمربند مرصع که یکی برای خود امام بود و یکی برای رسول خدا بود به کمرش بست بعد ذوالفقار امام علی(ع) را به او داد و بعد زره حمزه‌ی سیدالشهدا را به تن او کرد، حرز مرصع بر بازویش بست و بر اسب پیامبر(ص) دُلدُل او را سوار کرد، دست امام می‌لرزید زیرا شبه پیامبر(ص) بلکه خود پیامبر(ص) را به میدان می‌فرستد.

امام دوباره گفت: علی جان کمی جلوی من راه برو، و بعد امام لاحول ولا قوه الا بالله خواند و به او دمید و فرمود: پسرم در میدان الله‌اکبر بگو تا صدایت را بشنوم.

امام حسين (ع) از شدّت غم گاهي مي‌نشست و گاهي برمي‌خاست و سرخود را به آسمان بلند كرد و گفت:‌ خدايا شاهد باش كه علي را فداي امّت جدم كردم.

به سند معتبر روایت‌شده كه با آن عطشی كه داشت 120نفر را كشت.

در اين هنگام حرارت آفتاب و غلبه تشنگي و كثرت زخم‌ها و سنگيني اسلحه او را به‌سختی انداخت، لذا به‌سوی پدر شتافت و عرض كرد: اي پدر، تشنگي مرا كشت، و سنگيني اسلحه مرا به‌زحمت انداخته وتوانم را برده است. آيا راهي به‌سوی قطرۀ‌ آبي هست تا بر دفاع دشمن قوّت يابم. حضرت گريست و فرمود: اي پسرم،‌ بسي دشوار است بر رسول خدا(ص) و علي مرتضي (ع) و بر من، كه آن‌ها را بخواني، ‌تو را اجابت نكنند، و به آن‌ها استغاثه‌کنی به فريادت نرسند.

(به روايت سيد ابن طاووس فرمود: پسر جانم، اندكي جنگ كن، به‌زودی جد خويش را ملاقات مي‌كني، و او كاسه‌اي لبريز آب به تو خواهد داد كه بعدازآن ديگر تشنه نشوي.)

و به او فرمود: اي فرزند، ‌زبانت را بيرون بياور، و انگشتر فیروزه خود را به دهانش نهاد و فرمود:‌ به ميدان بازگرد كه اميدوارم پيش از شام، جدت، جامي لبريز از آب به تو بنوشاند، كه بعدازآن هرگز تشنه نشوي.

آن جوان به ميدان بازگشت و كارزار عظيمي نمود و هشتاد نفر ديگر را كشت كه تعداد كشتگانش به دويست تن رسيد.

تا اینکه چون جان به گلويش رسيد فرياد زد:

پدر جان، خداحافظ، اين جدم رسول خداست كه به تو سلام مي‌رساند و مي‌گويد: هرچه زودتر نزد ما بیا.

ایشان کرامات عجیبی دارد و مهم‌ترین کرامت ایشان این است که در بغل پیامبر اکرم(ص) جان دادند.

در مسئله‌ی خروج روح از بدن و تحویل روح، تمام مؤمنین روح را تحویل امام علی(ع) می‌دهند حتی رسول اکرم(ص) و حضرت فاطمه(س) نیز در زمان شهادت، روح خود را تحویل امام علی(ع) داده‌اند، در عالم یک نفر است که جانش را پیامبر(ص) گرفت و تحویل امیرالمؤمنین (ع) داد و آن علی‌اکبر(ع) بود و این شرافت خاص ایشان است.

حال چرا حضرت علی‌اکبر(ص) این شرافت را دارد؟ زیرا خُلقش شبیه پیامبر اکرم(ص) است منطق، بردباری، فروتنی، بخشش، کرم، بلاغت، ورع، اخلاق، خوش‌رویی، انعطاف‌پذیری، مدارا، سخاوت پیامبر(ص) در علی‌اکبر(ع) جمع است.

وظیفه‌ی شیعه

حال در رابطه با امام حسین(ع) ما وظیفه‌داریم که رنگ حسین بگیریم و به ایشان شباهت پیدا کنیم.

در منش و رفتار و اخلاق و طاعت باید رنگ حسینی بگیریم، رنگ حسین(ع) رنگ خدایی است، ایشان اسم الله، عین‌الله، لسان الله، اُذُن الله، یدالله، کتاب الله، کلمه‌الله و ….. هستند. ما هم باید رنگ حسین بگیریم تا این‌گونه شویم.

ما چون محجوب هستیم، پیچیده در حجاب شده‌ایم، در حجاب تکبر، عُجب، جهل ، غرور، شهوت، نخوت، غضب و …. پیچیده شده‌ایم نمی‌توانیم خودمان را بشناسیم که من هم می‌توانم رنگ خدا باشم. و این حجاب را باید با منطق امام حسین(ع) کنار بزنیم.

امام حسین(ع) در نامه‌ای به برادرشان فرمودند: به دنیا چنان نگاه کن که گویا از اول نبوده و نخواهد بود و به آخرت چنان نگاه کن که همیشه بوده و خواهد بود.

حال چگونه رنگ خدایی بگیریم

اول: از طریق ذکر، که باید با مراقبه و توبه و محاسبه‌ی نفس و شناخت همراه باشد.

دوم: از طریق عبادت، که باید عبادتمان به عبادت مطیعین، مؤمنین، متقین، عالِمین، عارفین شبیه باشد.

سوم: از طریق عاشقی، و آن راه میانبری است که باید عاشق حسین(ع) و سایر ائمه(ع) شد. دوستی و عشق ما را شکل دوستمان می‌کند. و این راه نسبت به دو راه قبلی راه میانبر است.

خدمت رسول اکرم(ص) آمد و پرسید: یا رسول‌الله(ص) آیا می‌توان خدا را در دنیا دید؟

ایشان فرمودند: خیر.

مرد پرسید: آیا می‌توان خدا را در روز قیامت دید؟

ایشان فرمودند: خیر.

مرد گفت: پس چرا در قرآن آمده است که عده‌ای به دیدن خدا در روز قیامت کافر هستند؟

ایشان فرمودند: جلویت را نگاه کن.

مرد نگاه کرد و مولای متقیان امام علی(ع) را دید. پیامبر(ص) ادامه دادند: امامت را ببین گویی خدا را دیده‌ای، او که به دیدن خدا در روز قیامت کافر است آن‌کسی است که به امامش کافر است و به امامش معرفت ندارد.

حضرت علی‌اکبر(ع) یَل است و این مقامات را دارد زیرا شبیه پیامبر(ص) است و رنگ پیامبر(ص) را گرفته است.