بسم‌الله الرحمن الرحيم

يا فاطمه الزهرا سلام‌الله اغيثيني

در خانه‌هایتان يک پرچم يا ابوالفضل وصل کنيد شده يک دستمال کوچک را رويش يا ابوالفضل بنويسيد و در خانه‌هایتان وصل کنيد. در طول زندگي هر جا مشکل داشتي آن دستمال و پرچم را بردار و روي دستت بگير و ابوالفضل (ع) را صدا بزن تا به فريادت برسد. خدا شاهد است که دست‌به‌سینه برايش بزني بیمه‌ات می‌کند برايش گريه کني بیمه‌ات می‌کند و پرچمش را در خانه‌ات وصل کني بیمه‌ات می‌کند.

به عالم بزرگی مأموریت دادند در هندوستان براي چهار سال تبليغ تشيع کند، هنگام ورود به شهر ديد که بر سر در هر خانه يک پرچم سبز يا ابوالفضل قرار دارد، پرسيدم اين پرچم‌ها براي چيست؟ گفتند: اینجا شیعه‌ها رسم دارند که يک پرچم سبز يا ابوالفضل بر سر در خانه‌هایشان قرار دهند اين علامت تشیعشان است، من هم يک پرچم خريدم و بر سر در خانه‌ام قراردادم. بعد از چهار سال که خواستم برگردم پرچم را با خود آوردم و طبق رسم هندوستان بر سر در خانه‌ام وصل کردم. چند ماه بعد دختر 18 ساله‌ام و با گرفت، هيچ دعا و درمانی اثر نداشت، دخترم جان داد و مرد. تمام اهل خانه شيون و ناله می‌کردند و داشتند از حال می‌رفتند، من پشت‌بام رفتم و پرچم را برداشتم و گفتم يا ابوالفضل! چند سال است که زير پرچمت زندگي می‌کنم آبرويم را نبر اي باب‌الحوائج؛ و پرچم را کشيدم روي دخترم، دخترم عطسه‌ای کرد و تکان خورد و بلند شد و نشت، گفت پدر جان، ابوالفضل را درياب.

وقتي خيلي گرفتار بودي می‌توانی حضرت ابوالفضل (ع) را این‌طور قسم دهي که: خدايا به آن درد دلي که نیمه‌شبِ امشب، ابوالفضل و زينب دور از چشم همه باهم کردند و هیچ‌کس خبردار نشد که چه گفتند؛ تو را قسم می‌دهم.

امروز روز استثنائي است، امروز را در جهان همه‌ی اديان از يهود و کليمي و هندو و بودائی و… همه می‌گویند روز ابوالفضل است و روز ماست و می‌گویند ابوالفضل جهاني است و تنها مخصوص شیعه‌ها نيست.

علماي ما در رابطه با ابوالفضل علیه‌السلام چه گفتند؟

مرحوم شيخ بزرگوار شيخ انصاري وقتي کربلا و حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام می‌رفت آستانه‌ی درب را می‌بوسید، اطرافيان می‌گفتند آقا شما شيخ هستيد و مرجع تقليد، درودیوار را ببوسيد، شيخ می‌گفت می‌خواهم مردم ببينند که مرجع تقليدشان لبش را می‌گذارد جايی که زوار ابوالفضل علیه‌السلام پاهايشان را می‌گذارند.

امروز روز فتح الفتوح است و تمام کلیدهای زنگ‌زده امروز به نام ابوالفضل علیه‌السلام باز می‌شود. همچنین کساني که در عالم معنا قبض هستند و می‌خواهند توبه کنند و نمی‌توانند، می‌خواهند نماز بخوانند و عبادت انجام دهند نمی‌توانند؛ گفته‌اند یک‌راه چاره دارد و این‌که دامن حضرت ابوالفضل (ع) را بگيرند.

مرحوم آقا سيد علي قاضي همیشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمین شرفین امام حسین علیه‌السلام و حضرت ابوالفضل علیه‌السلام به‌جا می‌آورد. روزی که به حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام می‌رسد، با خود می‌اندیشد که تابه‌حال در مدت این چهل سال هیچ‌چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده است.

درراه سیّد ترک‌زبانی که دیوانه بود، به‌طرف او می‌دود و می‌گوید؛ سیّد علی، سیّد علی، امروز مرجع اولیاء در تمام دنیا حضرت ابوالفضل علیه‌السلام هستند، آب رحمت در جهان حسين عليه اسلام است و شيرِ آب آن، حضرت ابوالفضل علیه‌السلام است مرد ديوانه اين را گفت و رفت؛ ایشان آن‌قدر با شنيدن اين حرف گريه می‌کند که از حال می‌رود. او را که به هوش می‌آورند به حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام می‌رود. اذن دخول و زیارت و نماز زیارت می‌خواند و می‌خواهد که مشغول نماز مغرب شود، تکبیره‌الاحرام را که می‌گوید، می‌بیند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام به‌طورکلی عوض می‌شود، آن‌گونه که نه چشمی تابه‌حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است. آری، بالاخره درهای آسمان برایش گشوده و فتح باب می‌شود. می‌گوید: آنچه را می‌خواستم، تماماً به دست آوردم. سيد گفت وقتي ضريح را بغل کردم به عباس قسم، خدا را در بغلم ديدم.

يکي از راه‌های توسلش روضه‌ ایشان است و گريه. روضه ابوالفضل (ع) را کسي بلد نيست بخواند بايد خودش بخواند.

ما در کربلا سه روضه سخت داريم 1. روضه‌ی خود امام حسين علیه‌السلام که به قتل صبر شهيد شدند. 2. روضه حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام که اِرباً اِربا شدند. 3. روضه حضرت ابوالفضل علیه‌السلام.

مرحوم سید محمدابراهیم قزوینی در صحن مطهر حضرت عباس (ع) امام جماعت بود و مرحوم آقا شیخ محمدعلی خراسانی که واعظی بی‌نظیر بود، بعد از نماز ایشان به منبر می‌رفت.

یک‌شب مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت ابوالفضل (ع) را خوانده و از اصابت تیر به چشم مبارک آن حضرت یادکرده بود، مرحوم قزوینی که سخت متأثر شده و گریه کرده بود به ایشان گفته بود چنین مصیبت‌های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارند را چرا می‌خوانی؟

مرحوم قزوینی شب در عالم رؤیا به محضر مقدس حضرت ابوالفضل (ع) مشرف شده و آقا حضرت ابوالفضل (ع) خطاب به ایشان فرموده بود، سید ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟ پس‌ازآنکه دودستم از بدن جدا گردید دشمن مرا تیرباران کرد در این زمان تیری به چشمم رسید هرچه سرم را تکان دادم تیر بیرون بیاید، بیرون نیامد و عمامه ازسرم افتاد، زانو‌ها را بالا آوردم خم شدم که به‌وسیله دوزانو تیر را از چشم بیرون بکشم، ولی دشمن با عمود آهنین به سرم زد و از اسب به زمين افتادم؛ حالا کسي که دست ندارد و تير بر چشم دارد و بدنش پُر از تير است چگونه به زمين می‌خورد؟

ادامه‌ی بحث:

اهميت مجلس امام حسين علیه‌السلام.

هيچ ملتي عاشورا نداشته و عاشورا فقط مخصوص شيعيان است. هنگامی‌که خداوند فخر کرد به موسي (ع) به شيعيان علي علیه‌السلام؛ موسي (ع) پرسيد که چرا خداوند به شيعيان فخر می‌کند؟ گفتند: آن‌ها نماز دارند. موسي گفت ماهم نماز داريم. انفاق دارند ما هم داريم، ذکر دارند ماهم داريم و…خداوند فرمود: آن‌ها عاشورا دارند و شما نداريد، به خاطر عاشورا امتِ برگزیده‌شان کردم.

بيش از 1400 سال از واقعه‌ی کربلا گذشته اما نه کهنه‌شده و نه مندرس می‌شود.

چرا کربلا کهنه نمی‌شود؟ و چرا باقي است بااین‌همه دشمن؟

جواب: چرا خورشيد هميشه هست؟ چرا ماه هميشه هست؟ چرا زمين بعد از ميلياردها سال که از عمرش گذشته هنوز پابرجاست؟ خداوند می‌فرماید تمام این‌ها را دست باکفایت من پابرجا نگه‌داشته است؛ و بعد خداوند در قرآن می‌فرماید: من اراده کردم که نگه‌دارم و چه کسي می‌تواند خاموشش کند، هر که بخواهد خاموشش کند ریشه‌اش را می‌سوزانم چون من اراده کردم نگهش دارم. همان خدايی که اراده کرده خورشيد را نگه دارد اراده کرده حسين بن علي علیه‌السلام را و انقلابش را از تمام خطرات حفظ کند.

100 سال بنی‌امیه حکومت کردند آن‌قدر تبار داشتند که روز عاشورا از اين خاندان 50 هزار بچه در گهواره‌هایی از طلا پرستار داشتند و اما امام حسين علیه‌السلام فقط يک زین‌العابدین بيمار داشت.

600 سال بنی‌عباس حکومت کردند و متوکل و معتصم کمر همت را بستند که حسين علیه‌السلام را محو کنند و بيست بار قبرش را خراب کردند. متوکل دستور داد قبر امام حسین علیه‌السلام را ویران نموده و خانه‌های اطراف قبر شریف را خراب کنند. آنگاه در آن محل زراعت نمایند و زائرین را از زیارت بازداشت و به زندان انداخت و مورد شکنجه قرارداد. تا جایی که دستور داد: هر کس به زیارت رود، باید دستش قطع شود. متوکل دستور داد که آب به قبر مقدس حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام ببندند؛ هنوز بیست‌ودو ذراع به قبر حضرتش مانده بود که آب‌ها روی‌هم جمع شدند؛ و بعدها همان‌جا «حائر» نامیده شد.

امروزه بنی‌عباس کجا است و امام حسين علیه‌السلام کجا؟

بعد از آن‌ها 500 سال سلاطين عثماني آن‌قدر با شيعه جنگيدند و کربلا را کوبيدند و آن‌قدر تلاش کردند که محو آثار امام حسين علیه‌السلام کنند امام ماند و جلوه‌گرتر شد. خداوند امام حسين علیه‌السلام را نگه‌داشته است زیرا امام و انقلابش حق است. حسين علیه‌السلام تبیین‌کننده‌ی حق و برهم زننده‌ی باطل است و حسين علیه‌السلام سریع‌ترین راه براي بردن مردم به بهشت است و سریع‌ترین راه براي بردن مردم به جهنم است.

ما در قرآن حبط عمل داريم. بعضي از آيات می‌گویند گناهاني هستند که تمام نمازت را می‌سوزانند، گناهاني هستند که تمام حَجت را می‌سوزانند، گناهاني خدمت به والدينت را می‌سوزانند، گناهاني انفاق و نماز شبت را می‌سوزانند و… به اين خاطر است که فرموده‌اند عمل کردن مهم نيست مهم اين است که عملت را تا قيامت ببري؛ اما يک عمل از عبادات است که محو نمی‌شود و سرانجام شمارا به بهشت می‌برد و آن اشک بر امام حسين علیه‌السلام است.

گريه براي آن حضرت سختي‌هاي زمان احتضار را از بين مي‌برد زيرا امام صادق عليه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آيا مصائب آن جناب امام حسين عليه السّلام را ياد مي‌کني؟

عرض کرد: بلي مصائب ايشان را یادکرده و گريه مي‌کنم.

حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهي ديد در وقت مردن پدران مرا که به ملک‌الموت وصيت تو را مي‌کنند که سبب روشني چشم تو باشد.

همچنين فرمودند: اي مسمع، گريه بر احوالات حسين عليه السّلام سبب مي‌شود که ملک‌الموت بر تو مهربان‌تر از مادر گردند.

گريه بر حضرت اباعبدالله الحسين عليه السّلام باعث راحتي در قبر، فرحناک و شادان شدن مرده، شادان و پوشيده بودن او در هنگام خروج از قبر است درحالی‌که او مسرور است فرشتگان الهي به او بشارت بهشت و ثواب الهي را مي‌دهند.

اجر و مزد هر قطره آن اين است که شخص هميشه در بهشت منزل کند.[1][1]

گريه کننده بر امام حسين عليه السّلام در بهشت با ايشان و هم‌درجه ايشان خواهد بود.[2][2]

ما حقوق مختلف داريم: حق اجتماعي، حق سياسي، حق خانوادگي، حق اقتصادي، حق فردي، حق خدا و قرآن و …و حسين بن علي ديد که همه‌ی اين حقوق پایمال‌شده است و مردم هم عادت کردند به پايمال شدن حق و صداي کسي هم در‌نمی‌آمد.

100 سال بعدازآن که بنی‌امیه امام حسين علیه‌السلام را شهيد کردند زيارت امام ممنوع، خرج برايشان ممنوع، روضه‌اش ممنوع و آوردن اسمش ممنوع و تا يک قرن اگر کسي اسم فرزندش را حسين می‌گذاشت اعدامش می‌کردند. تا زمان بگذرد و نام امام حسين علیه‌السلام فراموش شود.

در اين زمان اهل‌بیت دو کار خيلي مهم انجام دادند:

  1. ما را سوق دادند به سمت کربلا

امام صادق (ع) فرمود: اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين علیه‌السلام را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چراکه حق حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.[3][3]

حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: نَفَس کسي که براي مظلوميت ما محزون است تسبيح است و اندوه و ماتم او عبادت خدا و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان جهاد درراه خداست.[4][4]

جماعتي از کوفيان خدمت امام صادق عليه السّلام بودند، جعفر بن عفان وارد شد. حضرت او را اکرام کردند و نزديک خود نشاندند و فرمودند يا جعفر!

جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فداي تو کند.

حضرت فرمودند: به من گفته‌اند تو در مرثيه و عزاي حسين عليه السّلام شعر می‌گویی. جعفر عرض کرد: بله فداي تو شوم.

حضرت فرمودند: پس بخوان.

جعفر شروع به خواندن مرثيه نمود، حضرت امام صادق عليه السّلام و حاضرين مجلس گريستند.

حضرت آن‌قدر گريست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شريفش جاري شد.

پس‌ازآن حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: به خدا سوگند که ملائکه مقرب در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را که در مصائب حسين عليه السّلام خواندي شنيدند و بيشتر از ما گريستند و حق‌تعالی در همين ساعت بهشت را با تمام نعمت‌هاي آن براي تو واجب گردانيد و گناهان تو را آمرزيد.

پس امام فرمودند: اي جعفر مي‌خواهي که زيادتر بگويم؟

حضرت فرمود: هر که در مرثيه حسين عليه السّلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق‌تعالی او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي‌گرداند.[5][5]

خواص مجالس ذکر مصائب امام حسين عليه السّلام

کساني که در مجالس ذکر او شرکت مي‌کنند به‌خوبی حال و هواي آنجا را درک کرده و ارتباط معنوي عميقي با حضرتش برقرار مي‌سازند، اما بر طبق احاديث و روايات متعدد مجالس آن حضرت داراي ويژگي‌هايي است:

1- هر کس بنشيند در مجالسي که در آن به امر ائمه عليهم السّلام پرداخته‌شده و ذکر مصائب آنان است دل او نمي‌ميرد در آن روزي که دل‌ها مي‌ميرند.[6][6]

2- این‌گونه مجالس محبوب خدا، رسول او و ائمه علیهم‌السلام هست.[7][7]

3- نَفَس فرد عزادار در آن مجلس تسبيح خداوند است.[8][8]

4- اين مجالس محل نَظَر حضرت امام حسين عليه السّلام است. زيرا آن جناب در عرش است و ازآنجا به‌سوی سرزمين کربلا و زوّار و گریه کنندگان خود نظاره مي‌کنند.[9][9]

5- ملائکه مقرب خداوند در آن مجلس حاضر می‌شوند.

6- مجلس عزاي امام حسين عليه السّلام هر جا بر پا شود آنجا قبه و بارگاه اوست.

7- معراج گریه کنندگان است زيرا که محل نزول صلوات و رحمت الهي و غفران ذنوب و … است.

8- اين مجالس از ديگر مجالس اشرف و افضل است.[10][10]

9- مجلس برائت از دشمنان دين 10 – مجلس احياء امر دين 11-مجلس آشنا شدن با خواهران و برادران ديني 12- مجلس احسان به بندگان خدا 13- مجلس زيارت علماء 14- مجلس زيارت و سلام به ائمه 15 – مجلس گريه از خوف خدا 16 – مجلس بلند کردن ذکر صلوات 17- مجلس صله به پيامبر 18 – مجلس اداي حق پيامبر و اهل‌بیت 19-مجلس رو برگرداندن از گناه 20- مجلس دوري کردن از جهالت و بطالت. يک جلسه که نشستي ثواب همه‌ی این‌ها را به شما می‌دهند.

نويسنده مسيحي می‌نویسد که حسين بن علي شخصيتي است که خودش را پاره‌پاره کرد روز عاشورا زير سم اسبان ولي نگذاشت اباطيل و خرافات وارد مکتبش شود.

عارف رباني سيد احمد خوانساري عالم بزرگ هنگام مرگش به فرزندش گفت دستم خالي است و ‌جز ثواب رفتن به روضه‌های اباعبدالله چيزي ندارم و فقط اين را با خودم می‌برم.

علامه عسگري می‌گوید: مردم! آن چيزي که از دين مانده مجلس امام حسين علیه‌السلام است و مجالس حسين را برگزار کنيد و در آن شرکت کنيد.

مجلسي که این‌قدر عظيم است و اوج آن عاشوراست می‌شود همین‌طور رفت؟ خیر! کوي عشق است و مکه است آيا مکه بدون احرام می‌توانی بروي؟

مکه احرام دارد، ميقات دارد، تلبيه دارد، طواف دارد و سعي دارد منا دارد و مشعر دارد، آخرسر هم قرباني. امشب همگي احرام می‌بندیم و فردا روضه‌ی امام حسين علیه‌السلام بدون احرامي نمی‌رویم. شب عاشورا غسلش براي همين است. امشب بلند می‌شوی و غسل می‌کنی و احرام می‌بندی. احرام مکه سفيد است و احرام امام حسين علیه‌السلام سياه است. وقتي احرام بستي چند چيز حرام می‌شود عطر نمی‌زنی و آرايش نمی‌کنی و شانه نمی‌کنی، خنده هرزگي نمی‌کنی و حرف بيهوده نمی‌زنی، غذاي معطر نمی‌خوری و… چون احرامت باطل می‌شود. احرام کربلا این است که از محرم عروسي نمی‌گیریم و شادي نمی‌کنیم و تفريح نمی‌کنیم و امشب احيا داريم و مواظب هستيم که کاري نکنيم احراممان باطل شود. حج ميقات دارد و شجره که در آنجا لباس‌هایت را عوض می‌کنی و خداوند يک ملک می‌گذارد روي شانه‌ات که در گوشت می‌گوید خدا گفت گذشته‌هایت گذشت، آن‌ها را پاک می‌کنم و از الآن مهمان عزيز خودم هستي. امام صادق عليه اسلام به فردی گفت ديشب نبودي گفت رفته بودم مجلس اباعبدالله. امام (ع) دست‌هایش را بالا برد و فرمود خدا دلت را نوراني کند و سینه‌ات را وسيع کند و به اين کار قشنگت به تو اجر دهد و تو را وصل کند به اهل‌بیت پيامبر (ص).

وقتي نيت کردي مُحرم در مکه می‌گوید: «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک» و وقتي مجلس امام حسين علیه‌السلام وارد می‌شوی می‌گویی وا حسينا وا اماما! وا اماما وا حسينا! می‌خواهی نيت کني می‌گویی يا اباعبدالله ان کانَ لَم يُجِبکَ بَدَني عند استغاثتک فقد اجابک قلبی و سمعی و بصری و رایی و هوای علی التسلیم. حسين جان اگر بدن من در روز عاشورا وقتي صدا زدي تا کمکت کنم، نبوده اما قلب من و چشم و گوش من شما را اجابت کرده و دیدگاه من همانند دیدگاه شماست.

مکه طواف دارد، اینجا هم طواف دارد يک روز روضه عطش، يک روز روضه عباس و يک روز روضه علی‌اکبر و…

طواف امام می‌دانی چيست؟ فردا امام حسين عليه اسلام هفت بار فریاد زدند و مردم را دعوت کردند اما یک‌بار پاسخش ندادند و هلهله کردند تا نشنوند.

مکه منا و عرفات دارد، مردم هم از خانه‌ها بيرون می‌روند، از اول محرم خیمه‌ها را نگاه کن که همه‌جا برپاشده است.

مرحوم حاج ملأ آقاجان زنجانی می‌گفت: به روستایی رفتم که برخی از مردم آنجا برای امام حسین و به یاد ایشان در خانه‌ای گرد هم می‌آمدند و چای می‌خوردند اما نه کسی برای آنان سخنرانی می‌کرد و نه مرثیه‌ای می‌خواندند؛ تنها همان چای را می‌خوردند و می‌رفتند! من با تندی و تشر با آنان برخورد کرده و گفتم: «این چه نشستی است؟! این هم شد محفل حسینی؟!» و آنان را از این کار پرهیز دادم اما همان شب در خواب، حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها را دیدم که با ناراحتی و تندی به من اعتراض کرده و فرمودند: «چرا محفل فرزندم حسین را به هم زدی؟!» فهمیدم که حتی جلسه‌ی ساده‌ای که به نام و یاد امام حسین (ع) تشکیل شود، موردعنایت و توجه آل الله علیهم‌السلام است.

مکه مشعر دارد و امشب هم مشعر است امشب نماز دارد و قرآن دارد و احیا دارد. حسين (ع) امشب سوره‌ی توبه خوانده‌اند وقتی‌که صداي صوت قرآنش بلند شد سپاه عمر سعد گفتند حسين چه گناه بزرگي کرده که امشب توبه می‌کند. عبادت امشب همان مشعر است. فردا غروب قرباني است.

حضرت ابراهيم وقتي مقام امیرالمؤمنین علیه‌السلام را ديد گفت خدايا من را از شيعيان علي قرار بده. ندا آمد ابراهيم! گران است و بها دارد، شيعه علي شدی سه چيزت را بايد بدهي: جانت و مالت و اولادت را، ابراهيم (ع) گفت می‌دهم. وقتي به ابراهيم (ع) گفتند برو پسرت را به قربانگاه ببر ملائکه فریاد کشیدند زیرا پيامبر (ص) فرمودند چون اگر سربریده می‌شد هر شيعه علي براي اثبات تشیعش بايد يک جوانش را سر می‌برید. وقتي ابراهيم (ع) می‌رفت برای قربانی فرزند، پيامبر (ص) به خداوند فرمود: خدايا من شفيع می‌شوم. خداوند فرمود: خیر. علي (ع) هم شفیع شد اما خداوند نپذیرفت. فاطمه (س) درخواست کرد بازهم خداوند فرمود: خیر. مجتبي (ع) آمد خداوند فرمود: خیر تا اینکه حسين (ع) آمد و گفت به خاطر من اين بها را بردار؛ خداوند فرمود: حسين در عوض چه می‌دهی؟ امام حسين گفت: من سَرم و پسرم را می‌دهم. شما اين کارها را بکن قربانی‌اش با امام حسين علیه‌السلام از شش‌ماهه تا نودساله. از مرد تا زن از نو داماد تا نوعروس.

اما شب عاشورا

امشب شب انتخابات است امشب خیلی‌ها می‌روند و خیلی‌ها هم می‌آیند. امشب امام حسين علیه‌السلام به ما نگاه می‌کند و انتخاب می‌کند. امشب شب دوراهی شهادت است.

در زندگي دنيا، حيوان یک‌راه دارد راه خودکامگي و شهوت و لذت‌های حيواني اما انسان دو راه دارد یک‌راه دنيا و غريزه و یک‌راه عقل است. انسان تمام طول زندگي سر اين دوراهی قرار دارد اگر راه دل را برود همین‌طور پائين می‌رود و از بشريت تنزل می‌کند و می‌شود حيوان؛ و اگر راه عقل را انتخاب کند بالا می‌رود و از بشريت عبور می‌کند و به انسانيت می‌رسد. راه دل راه خوش‌گذرانی است و راه آرزوهاي دست‌نیافتنی و راه عقل راه آینده‌نگری است و راه سعادت طلبي.

امشب عاشورائی‌ها در کربلا در خيمه حسين (ع) بر سر اين دوراهی قرار می‌گیرند تا هرکسی یک‌راه را انتخاب کند. نمونه به شما می‌دهم حُر و ضحاک.

حر روز دوم محرم راه را بر امام بست می‌توانست امام را بکشد اگر ابی‌عبدالله جنگ را شروع می‌کرد اما وقتی امام به نماز ايستاد پشت امام به نماز ايستاد. هشت روز گذشت و تا روز عاشورا حر آن‌طرف است و لباس رزم دارد و قصد جنگ هم دارد اما صبح عاشورا آمد طرف سپاه امام، خودش و غلام و پسرش. وقتي حر آمد و وارد خيمه امام شد و گفت آمدم بيعت کنم امام فرمودند حالا چرا؟ حر گفت پي بردم که شما حق هستید. امام پرسيد چرا الآن فهميدي که ما حق هستيم؟ حر گفت: آقا به چهار دليل آمدم اول اينکه اين چندروزه سخن و کلامت و خطبه‌هایت را خوب گوش کردم، سخنت بر دل نشست و عقلاً می‌دانم که سخني که بر دل بنشيند حق است و ناحق به دل اثر نمی‌گذارد.

  1. تا غروب ديشب باورت نمی‌کردم و می‌گفتم حسين با آن‌ها مذاکره می‌کند و يک منطقه را می‌گیرد و می‌رود اما ديشب وقتي ديدم که با عمر سعد مذاکره کرديد اما پس‌ازآن آماده جنگ و شهادت شدي يقين کردم که هدفت مقدس است که این‌گونه ایستاده‌ای.
  2. در جواني معلمي داشتم و از او پرسيدم راه حق و باطل را چگونه تشخيص می‌دهند گفت: راهي که به تو دنيا و مقام می‌دهند و خواهشت می‌کنند که بماني راه دنيا است و آنجایی که از تو چیزی هم می‌گیرند و منتت را هم نمی‌کشند که بماني و يا بروي آن راه، آخرت و حق است.
  3. حسين جان ديدم تنهايي. امام فرمود من تنها نیستم و خدا رادارم پس کجاست خدايم؟ حر گفت باخدا کاري ندارم شما يار نداري، از اين تنهايت فهميدم که دنيايي نيستي زیرا مردم دور دنیاطلب جمع می‌شوند.

حر تا اين را گفت امام، عون را صدا زد که از حر پذيرايي کنند. حر از امام تقاضا کرد که چون نخستین کسی بوده که بر امام خروج کرده، اجازه دهد که نخستین مبارز و شهید باشد. وی بلافاصله پس از پیوستن به امام، راهی میدان نبرد شد و پس از گفتگوی دوباره و بی‌نتیجه با عمر بن سعد و بیان سخنانی در تقبیح رفتار زشت کوفیان، رجزگویان با آنان جنگید و سرانجام، پس از چندین نوبت نبرد، به شهادت رسید. اصحاب امام (ع) پیکر او را آوردند، امام (ع) بر بالین او نشست و خون از چهرۀ حر پاک کرد و این جملات را فرمود: «‌تو آزاده‌ای همان‌گونه که مادرت بر تو نام نهاد، تو در دنیا و آخرت آزاده‌ای». امام حسین علیه‌السلام با دستمالی سرِ حر را بست.

چون‌ شاه‌ إسمعيل‌ بغداد را به‌ تصرّف‌ خود درآورد براي‌ زيارت‌ قبر حضرت‌ سيّد الشهداء عليه‌ السّلام‌ به‌ كربلا آمد و چون‌ از بعضي‌ از مردم‌ شنيده‌ بود كه‌ به‌ حرّبن‌ يزيد رياحي‌ طعن‌ می‌زنند، به‌ سمت‌ قبر حر آمد و دستور داد قبر حر را نبش‌ كنند. چون‌ قبر حر را نبش‌ كردند، ديدند كه‌ به‌ همان‌ هيئت‌ و کیفیتی‌ كه‌ کشته‌شده‌ است‌ خوابيده‌ است‌ و بر سر او دستمالي‌ ديدند كه‌ با آن‌ سر حر بسته‌شده‌ بود.

 شاه‌ اسماعيل‌ در كتب‌ تاريخي خوانده‌ بود كه‌ در واقعه‌ كربلا كه‌ سر حر مورد اصابت‌ قرار گرفت‌ حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام دستمال‌ خود را بر سر حر بستند و حر با همان‌ دستمال‌ دفن‌ شده‌ است‌، براي‌ باز كردن‌ و برداشتن‌ دستمال‌ امام حسین (ع)، تصميم‌ گرفت‌. چون‌ آن‌ دستمال‌ را باز كردند خون‌ از سر حر جاري‌ شد بطوريكه‌ از آن‌ خون‌ قبر پُر شد و چون‌ دستمال‌ را بستند خون‌ بازایستاد و چون‌ دوباره‌ باز كردند خون‌ جاري‌ شد هر چه‌ كردند كه‌ بتوانند آن‌ خون‌ را به‌غیراز همان‌ دستمال‌ بند بیاورند و از جريانش‌ جلوگيري‌ كنند ميسّر نشد ازاینجا دانستند كه‌ اين‌ قضيّه‌ موهبت‌ الهي‌ است‌ كه‌ نصيب‌ حر شده‌ است‌.

 ضحاک بن عبدالله هم عاشورا، از صبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش، حتی نفسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت، چراکه بین خود و حسین شرطی نهاده بود.

ضحاک فرزند عبدالله مشرقی از محدثین و گزارشگران واقعه کربلا در کوفه است. در سال 61 هجری قمری، در واقعه کربلا، ضحاک و پسرعمویش عمرو ابن قدس مشرقی، در دهکده «قصر بنی مقاتل» با حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام بین راه کربلا ملاقات کردند، امام آن‌ها را به یاری طلبید، عمرو عذرخواهی کرد و گفت: «من مردی عیال‌وار و سالخورده و بدهکار به مردم هستم و اموال مردم نزد من است؛ من باید بروم». ولی ضحاک، دعوت امام را قبول کرد و گفت: «ای پسر پیغمبر به‌شرط اینکه هرگاه که یاری من دیگر بی‌نتیجه بود و نفعی نداشت، بیعت خود را از من بردارید». حضرت هم قبول کردند. این‌چنین ضحاک با قافله اهل‌بیت وارد کربلا شد، در صبح روز عاشورا در حمله اول شرکت کرد و نماز ظهر را همراه امام به‌جای آورد. او وقتی‌که دید سپاه بنی‌امیه با اسب‌های خود در یک هدف‌گیری، اسب‌های اصحاب امام را هدف قرار داده و از پای درمی‌آورند، اسب خودش را دریکی از خیمه‌ها پنهان کرد و پیاده جنگید. در مقابلِ امام (ع)، دو نفر از دشمن را که پیاده می‌جنگیدند به قتل رساند و دست یکی دیگر را از تنش قطع کرد که حضرت هم در حق او دعا کردند و فرمودند: «خداوند دست ترا قطع نکند و خدا در دفاع از اهل‌بیت پیغمبرت، جزای خیر به تو عطا نماید»

ضحاک زمانی که دید بیشتر اصحاب به شهادت رسیدند و جز یکی دو نفر باقی نمانده‌اند، خدمت اباعبدالله آمد و عرض کرد: «یا بن رسول‌الله، به خاطر دارید که بین من و شما چه شرطی بود؟» حضرت فرمودند: «آری. من بیعت خود را از گردن تو برداشتم ولی تو چگونه می‌توانی از بین سپاه دشمن فرار کنی؟» ضحاک گفت: «من اسب خود را در خیمه‌ای پنهان کردم و به همین جهت هم بود که پیاده می‌جنگیدم». سپس از حضرت اجازه گرفت از ادامه جنگ منصرف شد و به پشت جنگ برگشت و اسب خود را برداشت و عصر روز عاشورا، خاندان وحی را رها کرد. سوار بر اسب شد، به قلب سپاه بنی‌امیه حمله نمود و لشگر دشمن را شکافت وعده‌ای را به قتل رساند وعده‌ای را زخمی کرد و از بین آن لشگر عبور کرد تا به شهر و دیار خود برگردد. پانزده نفر از سپاه بنی‌امیه، او را تعقیب کردند. لذا جنگی نشد و او را رها کردند. ضحاک در کوفه، چند ماه بعد مُرد و هنگام مرگ می‌گفت خاک‌برسرت ضحاک، حسين را رها کردي که با اين بدبختي بميري.

زهیر، در جریان کربلا، در کنار نام حر بن یزید ریاحی قرار دارد او، از کسانی است که از ابتدا با امام حسین علیه‌السلام نبود بلکه، از یاری امام حسین علیه‌السلام کراهت داشت اما سرانجام، یکی از وفادارترین یاران امام حسین علیه‌السلام شد و در این راه به شهادت رسید، در سابقه زهیر نوشته‏اند: او از هواداران عثمان و بر این باور بود که عثمان مظلومانه کشته‌شده است و علی علیه‌السلام در خون او دست داشته است و بر همین اساس، با علی علیه‌السلام میانه خوبی نداشت.

فرستاده‏ای از سوی امام حسین علیه‌السلام آمد و به زهیر گفت: حضرت اباعبدالله علیه‌السلام تو را می‏طلبند به نزد ایشان بیا، زهیر هم برای مدتی ساکت ماند و به فرستاده امام حسین علیه‌السلام جوابی نمی‏داد، همسر زهیر به شوهرش گفت: سبحان‏الله، فرزند پیغمبر تو را می‏خواند و تو دررفتن تأمل می‏کنی؟! برخیز و برو و ببین چه می‏فرمایند.

کلام همسر زهیر در او تأثیر گذاشت اما هنوز تصمیم خود را نگرفته بود با کراهت و به‌آرامی و با چهره‏ای گرفته به‌سوی امام حسین حرکت کرد، امام، لحظاتی را با او خلوت کردند و با او سخنانی گفتند اما هیچ‌وقت معلوم نشد که در آن لحظات، میان آن‌ها چه گذشت چون در منابع تاریخی دراین‌باره چیزی نیامده است اما این نکته را به‌روشنی نوشته‏اند که وقتی خلوت او با امام حسین علیه‌السلام به پایان رسید با چهره‏ای بشاش و شادمان و با صورتی برافروخته و بانشاط، به‌سوی همراهان خود بازگشت و مستقیم به‌سوی خیمه خود رفت. خیمه خود را از جا کند و آن را به‌سوی خیمه‏های امام حسین برد و آنجا آن را بر پا کرد و به همسر خود گفت: من به‌سوی حسین می‏روم تا جان خود را فدای او کنم و تو را آزاد و رها می‏گذارم.

و ابوالفضل عليه اسلام ايشان هم امشب سر دوراهی ماندند امشب براي ايشان از سوي شمر که گويا پسرخاله‌ی ام‌البنین (س) بود نامه آوردند.

آن شب امام در وضع فوق‌العاده‌ای به سر برد، شب‌هنگام ياران خود را جمع كرد و فرمود: خداوند همه‌ی شمارا از طرف من جزاي خير دهد، من به همه شما اجازه دادم كه آزادانه برويد و شمارا حلال كردم. اين شب تاريك شمارا فراگرفته است، در امواج ظلمات خود را از گرداب بيرون كشيد، هرکدام از شما دست يكي از افراد خاندان مرا بگيرد و در روستاها و شهرها پراكنده شود زيرا اين مردم مرا می‌خواهند و اگر مرا گرفتار كنند از جستجوي ديگران می‌گذرند. امام اسم نبردند چه کسي برود اما ناگهان سر را بلند کردند و فرمودند ابوالفضل تو هم برو. چه کرد بادل عباس (ع)؟ آقا يک آه کشيد و از خيمه رفت بيرون، دوباره برايش امان‌نامه فرستادند. حضرت عباس علیه‌السلام با صدای بلند فرمود: لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد. ما امان داشته باشیم درحالی‌که پسر دختر پیامبر صلی‌الله علیه و اله و سلم در امان نباشد؟!

حضرت عباس علیه‌السلام در زمان جنگ صفین كه بین سپاه على علیه‌السلام با سپاه معاویه رخ‌داده حدود چهارده سال سن داشت دریکی از روزهاى جنگ از پدر اجازه گرفت تا به میدان جنگ دشمن برود امام على علیه‌السلام نقابى بر روى او افكند و او به‌عنوان یك رزمنده ناشناس به میدان تاخت و بسيار جنگید. امیرالمؤمنین صدا زد اى فرزندم برگرد كه ترس دارم دشمنان تو را چشم‌زخم بزنند. او بازگشت. امیرالمؤمنین علیه‌السلام به استقبال او رفت و نقاب را از چهره‌اش رد كرد و بین دو چشمش را بوسید.

لقبش بود ماه بنی‌هاشم می‌دانی براي چه به اين لقب معروف بود؟

ماه نورش را از خورشيد می‌گیرد و سایه‌سر حضرت ابوالفضل، حسين علیه‌السلام است که خورشيد عالم است ایشان آن‌قدر در کنار امام حرکت کرد که لقب ماه بنی‌هاشم را گرفت.

از لقب‌های حضرت ابوالفضل طيار است و امام سجاد علیه‌السلام فرمودند وقتي دست‌های عموم بريده شد در ميدان جنگ دو بال به او دادند تا با فرشتگان آسمان پرواز کند و روز قيامت همه‌ی فرشتگان می‌گویند خوش به حال ابوالفضل.

آدم‌ها چهار دسته‌اند: 1. انسان‌های کودک منش که همان‌قدر که بزرگ‌شده اسباب‌بازی‌هایش هم بزرگ‌شده است.

  1. انسان‌های که محدود به زمان و مکانی خاص هستند.
  2. انسان‌های که فراتر از زمان مکان خود هستند مانند ابوعلي سينا در علم و کوروش در سياست و…
  3. عده‌ای از آدم‌ها فراتر از زمان و مکان و ملکوت هستند مانند ابوالفضل (ع) مانند زينب (س) و…

پيامبر (ص) فرمودند: بيشتر از آدم‌ها در جهان مَلَک وجود دارد. بيشتر از ذرات خاک و بيشتر از مولکول‌های آب مَلَک وجود دارد بيش از برگ درختان ملک‌ وجود دارد؛ و تمام اين ملائکه می‌گویند خوش به حال ابوالفضل. ملک نمی‌میرد و نو به نو خلق می‌شود و اضافه می‌شود و می‌گوید خوش به حال ابوالفضل؛ اما ملک خصوصيتی دارد اینکه هرلحظه همه‌جا هست و ابوالفضل مانند ملک هست و هر وقت صدا‌یش کردي آنجا حاضر هست و همه‌جا هست. ملک دعا می‌کند و ذکر می‌گوید و ثوابش را می‌دهد به شيعيان علي علیه‌السلام و ابوالفضل شب و روز دعا می‌کند براي محبان امام حسين علیه‌السلام.

و عباس باب‌الحوائج است يعني خدا به او قدرت مخصوص داده و نماينده تام‌الاختیار خداوند است در رفع نيازهاي مردم.

چه طور می‌شود که کسي بشود باب‌الحوائج؟

  1. بايد به فنا مطلق در خدا برسد. سليقه همانند سلیقه خدا؛ و خواست همان خواست خدا.
  2. بايد در معنويت به درجه‌ی شهادت برسد و جان و خونش را بدهد.
  3. جان و مالش و آبرو و هستی‌اش را فداي پيامبر و اهل‌بیتش کند.
  4. روحش را به مقام تسليم و رضاي خداوند برساند. آنگاه اين وجود مقدس لیاقت می‌گیرد که تجسم عيني اسم یا قاضی الحاجات خداوند شود.

آنگاه قاضي الحاجت مرده را زنده می‌کند.

حضرت عباس (ع) چون ديد بسياري از اهل‌بیت برادرش شهيد شدند، چون آن جناب تنهايي امام حسين (ع) را ديد، خدمت آن حضرت آمده عرض كرد: اي برادر، مرا رخصت می‌فرمایی كه جان را فداي تو گردانم؟

حضرت از شنيدن اين سخن گريه شديدي نمود، سپس فرمود: اي برادر، تو پرچم‌دار مني، چون تو كشته شوي لشكر ازهم‌پاشیده شود؛ و اجازه نداد تا هنگامی‌که دو برادر تنها شدند و دوباره اجازه گرفت و گفت: اي برادر، سینه‌ام تنگ‌شده و از زندگي دنيا سیرشده‌ام و اراده دارم از اين جماعت منافقين خونخواهي كنم.

امام حسين (ع) فرمود: حال كه عازم هستي براي اين كودكان اندكي آب طلب نما. حضرت عباس (ع) سوار بر اسب خود شد و نيزه به دست گرفت، مشكي برداشت و آهنگ فرات نمود شاید آبی بياورد چهار هزار نفر موكّل فرات بودند. دور آن جناب را احاطه كرده و بدن شريفش را تيرباران نمودند. آن‌چنان بدن او را آماج تير قرار دادند كه زره بر تن وي همچون خارپشت می‌نمود. آن شير بيشۀ شجاعت بر ايشان حمله كرد و رجز خواند، از هر طرف كه حمله می‌کرد لشكر را متفرّق می‌ساخت تا آنكه به روايتي 80 تن را به دوزخ فرستاد و وارد شريعه شد و خود را به آب فرات رسانيد؛ و مشك را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شريعه بيرون شتافت و متوجّه خیمه‌ها شد. لشكر چون چنين ديد راه را بر او گرفت و ازهر طرف او را احاطه كرد. آن حضرت چون شير خشمناك بر آن‌ها حمله می‌کرد و به راه خود ادامه می‌داد ناگاه مردي كمين كرده، از پشت نخل بيرون آمد، هنگامی‌که دست‌های حضرت ابوالفضل (ع) را قطع كردند تيري به چشم مبارك آن بزرگوار آمد، چون دست نداشت زانوهاي خود را بالا آورد تا با زانو تير از چشم مبارك بيرون آورد. چون خم شد ظالمي عمود آهنين به فرق آن حضرت زد كه به روي زمين آمد و…

[11][1] 1- بحارالانوار، ج44، ص289 و کامل الزيارات باب32، ص101

[12][2] 2- بحارالانوار /278/44/ امالي صدوق مجلسي 17/ ص68

[13][3] وسائل الشيعه، ج 10، ص 333.

[14][4] منتهي الآمال ، ج 1، ص 538

[15][5]  منتهي الآمال ، ج 1، ص 539

[16][6] – بحارالانوار /278/44، امالي صدوق مجلسي 17 ص68

[17][7] – بحارالانوار /282/42، قرب الاسناد ص) 18

[18][8] – بحارالانوار /278/44، امالي صدوق ، مجلس 17، ص 68

[19][9] بحارالانوار /292/44، کامل الزيارات باب 32ص103

[20][10] ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 256