از امروز تا اربعین باید به یک نفر متوسل شد؛ هر روز بگو یا زینب سلاماللهعلیه و به ایشان متوسل باشید. امام زمان میفرمایند هر جا درمانده شدید، دستبرسر بگذارید و بگویید خدایا به دردهای دل زینب کبری سلاماللهعلیه.
همینالان بگو حسین جان هرکسی گریه میکند یکچیز میخواهد، من هیچچیز نمیخواهم، فقط با گوشهی چشم به من نگاه کنید و من را از نگاهتان دور نکنید. اگر بگویی نه من قابل نیستم که امام نگاهت بکند پس امام را قسم بده به آن رازی که دیشب به گوش خواهرش زینب سلاماللهعلیه خواند، به غریبی خواهرش قسم بدهید. خیمهها بهصورت نعل اسب کنار هم قرار داشتند و یک دهانه بازداشت که دورش را خندق کنده بودند و در آن آتش روشن کرده بودند تا دشمن به خیمهها حمله نکند، در شام غریبان از همین دهنه که باز بود اسبها به داخل میرفتند و بچهها هم برای فرار راهی بهجز همین راه را نداشتند!! به همین خاطر بچهها زیر اسبان قرار میگرفتند، اول شب حضرت زینب یکییکی بچهها را جمع میکرد و میرفتند تا دیگری را بیاورد. مصیبت دیگر حضرت وقتی بود بچههای مجروح را جمع کرده بودند اما وسیلهای برای ترمیم زخم آنها نداشتند! چراکه تمام خیمهها را غارت کرده بودند. مصیبت دیگر زمانی بود که میخواستند مادران داغدار را آرام کنند. عدهای از اینها بچههای خود را گمکرده بودند وعدهای هم فرزند خود را ازدستداده بودند و داغدارتر از همه حضرت رباب بودند چراکه با خوردن آب، شیر در سینههایشان جمع شده بود. مصیبت دیگر، تن به تازیانه دادن حضرت زینب سلاماللهعلیه است، چراکه هرگاه دشمن میخواست کسی را تازیانه بزند حضرت زینب سلاماللهعلیه جلو میرفتند، سپر بچهها وزنان بودند.
ساعات پایانی روز عاشورا
نشستن مجلس نشین بر سر سفره رحمت خدا
دو سؤال
شب عاشورا و صحبت امام حسین علیهالسلام با یارانش
اهل عبادت بودن یکی از ویژگیهای یاران امام حسین علیهالسلام
چرا امام در شب عاشورا سوره توبه خواندند؟
4 نماز عجیب
وداع امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا
ساعات پایانی روز عاشورا
این ساعات دقیقاً زمان غربت امام حسین علیهالسلام است، دو یا سه ساعت مانده به غروب امام علیهالسلام تنها شدند و جنگ را بهتنهایی شروع کردند. امام یک ساعت بهتنهایی جنگیدند، بعد ذوالجنان امام را به سمت قتلگاه بردند، چون دیگر امام به خاطر اثابت تیر نمیتوانست روی اسب بنشینند، اسب بهآرامی بدن مبارک امام را در داخل گودال به زمین گذاشتند و با دندان تیرها را از بدن امام یکییکی بیرون کشید. عمر سعد دستور داد که اسب را سالم برای من بیاورید، اسب به سمت خیمهها رفت و با پیکر خونی خود، خبر به اهل خیمه داد که امام در چه وضعیتی است. حدود یک ساعت امام در گودال بودند و کسی جرئت نداشت به امام نزدیک شود. به عمر سعد فشار آوردند که نزدیک اذان مغرب است، کار را تمام کن تا به نماز برسیم. اول کسی که به داخل رفت جوان مسیحی بود که به او گفتند تو که مسلمان نیستی برو و سر امام را جدا کن. او داخل گودال رفت و لحظاتی نگذشت که شیونکنان بیرون آمد و به روی سربازها خنجر کشید و به آنها حمله کرد. از او پرسیدند چه شد؟ گفت مردی را دیدم که گفت کاری نکن که روز قیامت حضرت مریم پیش حضرت زهرا سلاماللهعلیه شرمنده شود. جوان را گرفتند و او را کشتند. نفر دومی که حاضر شد برود عمر بن حجاج بود که به داخل گودال رفت، او نیز بهسرعت بیرون آمد و داد میزد من را به حسین چه!!! از او پرسیدند، جواب داد یکلحظه حسین چشمش را باز کرد علی را دیدم، چشمانش مثل علی بود. نفر سوم هم گریخت و میگفت من در گودال خورشید غرق به خون را دیدم. همه ترسیده بودند که عمر سعد به سنان ملعون و شمر دستور داد باهم بروید و کار را تمام کنید. سنان جرئت نکرد و تمام مقاتل مینویسند که قاتل امام حسین شمر لعنت الله علیه است.
نشستن مجلس نشین بر سر سفره رحمت
دیروز گفتم که شب عاشورا شب انتخابات است و گفتم که امروز باید برای آمدن به مجلس باید احرام بست و مجلس امام حسین علیهالسلام بهمانند مکه است که باید با احرام به آنجا رویم.
حاجی وقتی به مکه میرود، احرام میبندد، بعد از انجام اعمال حاجی به کنار خدا امن خدا میآید و از احرام درمیآید. حاجی مهمان خدا است. خانه خداوند چگونه جایی است؟ سرزمین امن است.
حاجی محرم را هم امروز عصر به کنار سفر اباعبدالله میآورند. پیامبر رحمت للعالمین بود و پیامبر در مورد امام حسین علیهالسلام فرمودند: حسین منی و انا من الحسین. آن خدایی را که تمام رحمتش را به من داد، من تمام این رحمت را به حسین انتقال میدهم. زائر حسین و گریه کن امام حسین امروز او را بر سر سفره رحمت الهی پیاده میکنند و از این سفره به او میخورانند. امشب که خواستی احرامی را از تن درآوری بدان که کنار چه سفرهای بودهای.
دو سؤال
من دو سؤال میپرسم و خواهشم از شما این است که شما این دو سؤال را از خود بپرسید و تکلیف خود را معلوم کنید:
سؤال اول اینکه آیا من واقعاً محب امام حسین علیهالسلام هستم و آیا امام حسین هم من را دوست دارد؟
امام حسین علیهالسلام دوستانش را خودشان انتخاب میکنند و تا حضرت اشاره نکنند نمیتوانیم امام را دوست داشته باشیم. محب امام حسین 20 علامت دارد که باید ببینیم چند تا از این علامتها در ما وجود دارد.
فردی بسیار ادعای داشت که بسیار امام حسین علیهالسلام را دوست دارد. حاجتمند شده بود؛ میگفت آقا حاجتم را بده مگر من شمارا دوست ندارم مگر من نوکر شما نیستم. امام در خواب یک جمله به او فرمودند: تو ادعا میکنی که نوکر من هستی، آیا اطمینان داری که من هم نوکری تو را پذیرفتهام؟!
جوان سیدی سل گرفته بود به خانه حاجآقا رفت و گفت من سید اولاد پیامبر هستم و سل گرفتهام برایم دعایی کنید. حاجآقا به او گفت من باور ندارم که تو سیدی، اگر سید بودی شفایت را از جدت میگرفتی و به من التماس دعا نمیگفتی. جوان خیلی دلش شکست و گریهکنان به حرم امام رضا علیهالسلام رفت و در آنجا به امام متوسل شد. ناگهان سه بزرگوار را دید که از حرم بیرون میآیند، و شخصی که وسط بود خالی به گونه داشت و بلندقامتتر بود. لبخندی به او زد و رفتند. جوان میگوید وقتی برگشتم دیگر آنها راندیدم به حرم رفتم و بعد از لحظاتی متوجه شدم که دیگر سرفه نمیکنم. پیش حاجآقا رفتم. حاجآقا گفت احسنت حالا به من ثابت شد که تو سید هستی.
سؤال دوم اینکه مطمئن هستیم که بینایی داریم؟ منظور بینایی دل است. این مهم است که در طول این سالها چه دیدهایم. ما بسیار در جلسات شنیدهایم اما آیا چیزی هم دیدهایم؟ کربلا رفتن با کربلا دیدن هم متفاوت است.
حاج عباس خادم حرم حضرت ابا الفضل میگوید که قبل از حکومت صدام در زمان حکومت احمد حسن البکر این اتفاق افتاده است و اضافه میکند: رفیقی داشتم به نام «ملا ناجی» باهم خیلی محشور بودیم و نسبت به هم اخلاص و علاقهای وافر داشتیم، خدا او را بیامرزد. ظهر یک روز تابستانی در حرم حضرت ابوالفضل علیهالسلام به صحبت نشسته بودیم که عربی بیاباننشین را دیدم، پابرهنه با پیراهنی کهنه و چفیه و عقالی کهنه، وارد حرم شد و بهطرف ضریح مظهر رفت دست بر ضریح گذاشت و با صمیمیترین لحن وصفناپذیر با حضرت به گفتوگو ایستاد: آقا ابوالفضل، سلامعلیکم. اشلونک؟ یعنی حالت چطور است؟ حالت خوبه انشاء الله؟ سالمید آقا؟ بعد با همان لحن خودمانی، ادامه داد: الحمدالله، دست شمارا میبوسم، خوبم. پدر و مادرم سلام رساندند. آقا! خیلی خوبم … الحمدالله دست شما بر سرمان هست. راحت هستیم. عرب بیاباننشین مانند کسی که حضرت را به چشم میبیند، با حضرت به گفتوگو مشغول بود. حیف بر ما که نه چیزی میبینیم و نه میشنویم! آقاجان! میدانی که من عیال و بچههایم و پدر و مادرم را در بیابان تنها گذاشتم و پیش شما آمدهام اجازه بدهید که بروم. معلوم بود که حضرت ابوالفضل(ع) به او میفرمایند: هنوز وقت دارید بیشتر اینجا بمانید! عرب گفت: میدانی آقا! امسال مرکب سواری نداشتم، ازآنجا تا اینجا پیاده آمدهام. پاهایم خیلی درد میکند. یک کاری بکن که دوباره برگردم. پاهایم را شفا بده! بعد یکپایش را روی ضریح گذاشت دور پاشنه پاهایش ترکخورده و مجروح بود در همان حال میگفت: «آقا این، این، اینجا آقا! جای جراحت را به آقا نشان میداد و میگفت آقا! جانم فدای دستت! من و ملاناجی – حیران از این ماجرا – شاهد بودیم که زخمها محو شد و ترکها جوش خورد. عرب پای دیگر را بهطرف ضریح گرفت و گفت: الاحسان بالاتمام؛ یعنی نیکی را باید به آخر رساند و تمام کرد. پای دیگر را هم دیدیم که خوب شد. عرب بیاباننشین با همان صمیمت رو به ضریح کرد و گفت: ابوالفضل، آقاجان، ببخش، اروح – یعنی میروم – آخر پدر و مادرم چشمانتظارند. آقا! اجازه میدهی بروم؟ اجازه گرفت و گفت: فی امانالله؛ خداحافظ، فی امانالله، فی امانالله، فی امانالله. عرب بیابانی که میرفت، ملاناجی به او سلام کرد و گفت: «قبول باشد زیارت قبول. آقا را زیارت کردی؟ عرب گفت: بله زیارت کردم. برو زیارتش کن. برو. برو زیارتش کن! ملاناجی نمیتوانست به عرب بیابانی بگوید که نمیبینم، نمیتوانم ببینم. عرب افزود: مگر نمیبینی، ابوالفضل علیهالسلام قامتاش مانند کوه پابرجاست چرا نمیبینی؟ ابوالفضل در مقابل توست، دارد تو را نگاه میکند برو، برو زیارتش کن! ملاناجی – همچنان حیرتزده گفت: چشم، چشم! و عرب پابرهنه از حرم خارج شد.
شب عاشورا و صحبت امام حسین علیهالسلام با یارانش
امام سجّاد زینالعابدین علیهالسلام دیشب حالشان بسیار خراب بود، متوجه شدند که همه به خیمه پدر رفتند. عمه را صدا کردند و به او گفتند من را به خیمۀ پدر ببرید. امام سجاد میفرمایند: پس من خود را به خيمه اصحاب نزديك كردم تا ببينم پدرم به آنان چه میگويد درحاليكه مريض بودم و در بستر افتاده بودم، پس شنيدم كه به اصحاب چنين میفرمايد: بهترين درودهاى خود را به پيشگاه خداى متعال عرضه میدارم، و او را در همه حال چه خلوت و چه جلوت موردستایش و تقديس قرار میدهم. بار پروردگارا تو را ستايش میكنم بر اينكه ما را به نبوّت گرامى داشتى و علم قرآن را در سينه ما قراردادی و ما را در دين خود بصير و فقيه گرداندى و براى ما گوش و چشم و قلب (فهم و بصيرت و اتّصال به ذات خودت) را مقرّر فرمودى، پس ما را از زمره شكرگزاران بر اين نعمتها قرار بده. امّا بعد: من به تحقيق اصحابى باوفاتر و نيكوتر از اصحاب خود سراغ ندارم و نه خويشاوندانى نيكوكارتر و با حميّتتر و پيوستهتر از اهلبيت و خويشاوندان خود نمیبينم، پس خدا خود از جانب من جزاء و پاداش شمارا عطاء بفرمايد. آگاه باشيد كه گمان من بر آن است كه ما آخرين روز از عمر خود را با اين دشمن سپرى مینماييم، بدانيد كه من به شما اجازه خروج و ترك اين سرزمين را میدهم. پس همگى ازاینجا برويد و من هيچ تعهّد و التزامى را بر گردن شما نسبت به خود قرار نمیدهم. از سياهى شب بهره گيريد و همچون شترى راهوار به سمتوسوی اهل و ديار خود رهسپار شويد. اول حضرت عباس علیهالسلام شروع به سخن کردند و بعد بنیهاشم و بعد اصحاب که مضمون سخن همه این بود که ما شما رها کنیم و به کجا برویم؟! یکی از اصحاب گفت آقاجان میگویید برویم، چشم اما به من بفرمایید چرا بروم و به دنبال چه بروم شمارا رها کنم و به دنبال زن و آسایش بروم که معلوم نیست فردا اینها باشند یا نه؟!
بعد امام رو به محمد بن بشیر خضرمی کردند و گفتند پسرت پیش دشمن اسیر است برو و جوانت را آزاد کن. او مردی بود که اتفاقاً در همان ایّام محرّم به او خبر رسید که پسرت در فلان جنگ به دست کفّار اسیرشده و معلوم نبود چه بر سرش میآید. حضرت از او تشکر نمودند، که تو مرد چنین و چنان هستی، پسرت گرفتار است، یک نفر لازم است برود آنجا پولی، هدیهای ببرد و به آنها بدهد تا اسیر را آزاد بکنند. کالایی، لباسهایی در آنجا بود که میشد آنها را تبدیل به پول کرد. فرمود: اینها را میگیری و میروی در آنجا، تبدیل به پول میکنی، بعد میدهی بچهات را آزاد میکنی. تا حضرت این جمله را فرمود، او عرض کرد: «اَکَلَتنِی السِّباعُ حَیَّاً اِن فارَقتُکَ»؛ درندههای بیابان زندهزنده مرا بخورند، اگر من چنین کاری بکنم. پسرم گرفتار است، باشد، مگر پسر من از شما عزیزتر است؟!
بعد امام نگاهی به همه کردند و فرمودند حالا که ماندید خوشآمدید و دو انگشت خود را باز کردند و فرمودند حالا بهشت را نگاه کنید، یاران همه بلافاصله رو برگرداندند و گفتند آقاجان خودتان کجا هستید؟ بهشت بی شما به چه درد ما میخورد؟!
منظور امام از اینکه دو انگشت خود را باز کردند چه بود؟ تا نگویید که حسین علیهالسلام تنها بود، امام با تنهاییاش تمام بهشت را با دو انگشت خود بلند میکند و در دامن هر که بخواهد میگذارد.
سپس امام حسین به یارانش گفتند: هر کس همسرش را با خودش آورده، او را برساند به قبیله بنیاسد، چون من فردا کشته میشوم و زنهای همراهم اسیر میشوند. علی پسر مظاهر سراغ زنش آمد و گفت: بلند شو تا ببرمت پیش فامیلهایت. زن عصبانی گفت: تو باانصاف نیستی، تو میخواهی دخترهای رسول خدا اسیر شوند و من آزادباشم. تو میخواهی پیش رسول خدا روسفید باشی و من پیش فاطمه زهرا روسیاه؟ من جایی نمیروم و به تو هم اجازه میدان رفتن نمیدهم من تازهعروس هستم، به دو شرط اجازه رفتن به تو میدهم. باهم نزد امام حسین علیهالسلام آمدند. امام فرمودند چرا اجازه نمیدهی؟ زن گفت دو شرط دارم، یکی اینکه فردای قیامت وقتی حوران بهشتی را دید مرا فراموش نکند و شفاعت من را هم بکند. امام فرمودند من قول میدهم یادش اندازم، شرط دومم این است که مرا به دست حضرت زینب علیهالسلام بسپارید. سپس شوهرش را روانه کرد.
در آخر امام سرشان را بالا کردند و فرمودند به خدا قسم از یاران خودم بهتر سراغ ندارم. مگر چه ویژگیهایی داشتد؟ 32 ویژگی داشتند که یکی از آنها این بود که تمامی آنها زهاد و عباد بودند.
اهل عبادت بودن یکی از ویژگیهای یاران امام حسین علیهالسلام
در مورد حبیب میگویند او سالها با وضوی نماز عشا، نماز صبح خود را میخواند.
عبادت چیست که امام حسین علیهالسلام برای یکشب عبادت بیشتر رو زدند و شبی را برای عبادت مهلت خواستند. امام علیهالسلام در آن شب مناجات کردند، به راز و نیاز پرداختند و قرآن خواندند و توبه کردند. شب عاشورا صدایی مانند زنبورعسل از خیمههای امام بلند بود، عدهای مشغول رکوع، عدهای سجده، عدهای قرائت وعدهای به استغفار و حمد مشغول بودند. 32 نفر با شنیدن این صداها از سپاه عمر سعد به سپاه امام آمدند. امام حسین علیهالسلام عاشق نماز بودند. هرکسی به امام حسین علیهالسلام میگفت گرفتارم، امام میفرمودند: این نماز را بخوان: چهار ركعت بهجا میآوری، و قنوت و اركان آن را به نيكى انجام مىدهى؛
در ركعت اول پس از سوره حمد، هفت مرتبه حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ (و خداوند ما را بس است و چه خوب كارگشايى است)
و در ركعت دوم پس از سوره حمد، هفت مرتبه آيه: ماشآءَاللَّهُ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اِنْ تَرَنِ اَنَا اَقَلَّ مِنْكَ مالاً وَ وَلَداً (آنچه خدا خواست شود هيچ نيرويى جز به خداوند نيست اگر ببينى كه من در مال و فرزند از تو كمتر)
و در ركعت سوم پس از سوره حمد، هفت مرتبه: لا اله الاّ انت سبحانك انّى كنت من الظّالمين.
و در ركعت چهارم بعد از سوره حمد هفت مرتبه افوّض امرى الى اللّه انّ اللّه بصير بالعباد.
سپس حاجت خود را بخواه.
از همین امروز نیت کن و این نماز را به مدت یکسال بخوان.
امام در شب عاشورا مشغول به نماز و عبادت بودند و دعا و استغفار میکردند و قرآن میخواندند. امام سوره توبه را میخواندند.
چرا امام در شب عاشورا سوره توبه خواندند؟
امام در شب عاشورا با صدای بلند سوره توبه را میخواندند. دلیل خواندن این سوره، این است که در این سوره اسراری نهفته است:
عدهای میگویند بسم الله الرحمن الرحیم ندارد و بسم الله رحمت خداوند است و این سوره، سوره قهر است. عدهای دیگر میگویند سری است که امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف باید آن را بیان کنند. به نظر من به خاطر سه آیۀ این سوره است:
1ـ آیه آخر: «فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ»؛ «پس اگر روى برتافتند بگو خدا مرا بس است هيچ معبودى جز او نيست بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است». هر وقت حاجتمند بودی یکشب هزار مرتبه این آیه را بخوان که بسیار خوب است. امام با صدای بلند در حقیقت میفرمایند اگر تمامی آدمها به تو پشت کردند و تو را تنها گذاشتند بگو قل حسبی الله؛ خدا مرا بس است. توکل بر خدا است، این آیه را بر مأیوسترین افراد بخوانی، امیدوار میشوند. بدان آنکه به تو ظلم میکند مگر میتواند به خدا هم غلبه کند؟!
2ـ در سوره توبه بحث از 4 ماه حرام است که در این ماهها جنگ حرام است که یکی از آنها محرم است. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم فرمودند اگر در این ماه قاتل پدرش را کسی دید و در دل شب او را گیر انداخت، حق کشتن ندارد چراکه ماه، ماه حرام است. امام حسین علیهالسلام به ابن زیاد پیغام فرستاد که به یزید بگو مگر در ماه حرام جنگ حرام نیست، تنها با مشرک میشود جنگ کرد، آنهم درصورتیکه مشرکان خود جنگ را شروع کنند. ابن زیاد فکر کرد که چه کنیم؟ جمع کرد مشاوران خود را: بگوییم امام حسین مشرک است که مردمباور نمیکنند پشت سر او نماز میخوانند، آیه قرآن را تغییر دهیم محرم را برداریم صفر را بهجای آن قرار دهیم که در همان سوره آمده است کسی حق جابهجا کردن ندارد. امان از توجیهات ما؛ به سراغ شریح قاضی رفتند، گفت بگو حسین حج را نصفه گذاشته است مرتد شده است، شریح ابتدا نپذیرفت، اما مقدار پول را زیاد کردند، آنقدر که جلوی خود را نمیدید پس به دارالخلافه رفت و فتوا داد که حسین مرتد است، که کوفیها روی شمیشرهای خود نوشتند که میکشیم فی سبیل الله.
3ـ آیه 82: «فَلْيَضْحَكُواْ قَلِيلًا وَلْيَبْكُواْ كَثِيرًا جَزَاء بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ»؛ «ازاینپس كم بخندند و به جزاى آنچه به دست مىآوردند بسيار بگريند». جریان منافقان است که اگر پیروز شدید و غلبه کردید، آیه میگوید میخندید اما بدانید که به دنبالش گریههای طولانی دارید. امام حسین علیهالسلام هم این پیام را به آنها میدهد که بدانید بعدازاین گریههای طولانی خواهید داشت.
کار دیگر امام نماز بود.
4 نماز عجیب
ما چهار نماز عجیب داریم: 1ـ نماز امام علی علیهالسلام در محراب کوفه؛ وقتی ضربت را زد تا روی بینی امام شکافت، امام در سجده دومِ رکعت اول بودند، که امام نماز را ادامه دادند و رکعت بعدی را نشسته خواندند.
2ـ نماز امشب حضرت زینب علیهالسلام؛ حضرت زیر آسمان ایستاده به نماز شب مشغول شدند.
3ـ نماز حضرت زینب علیهالسلام در خرابه، که دیگر حضرت پایشان طاقت نداشت و نماز شب را نشسته خواندند.
4ـ نماز امام حسین علیهالسلام که امام از شب عاشورا تا غروب روز عاشورا 4 مدل نماز خواندند.
1ـ نماز وداع که امام حسین شب عاشورا خواندند.
2ـ نماز ظهر روز عاشورا که نماز خوف خواندند. حبیب دشمن را مشغول کرد و یک نفر جلو ایستاد که بعد از پایان نماز جماعت سینه جلودار از شدت اصابت تیرها بهمانند پشت خارپشت شده بود. جرج زیدان میگوید روز دهم هنگام ظهر وقتیکه مؤذن اذان میگفت در نظر حسین بن علی، کشته شدن یارانش و همه اتفاقات دیگر فرع بود و اصل برای امام نماز بود. امام هنگامیکه نماز میخواندند چنان مشغول نماز شده بودند که همهچیز را فراموش کرده بودند. علم پزشکی امروز میگوید اعصاب انسان اینگونه نیست که وسط معرکه و گرفتاریهای پیدرپی بتواند همهچیز را یکباره فراموش کند و مسلط به اعصابش شود و به عبادت بپردازد!
3ـ در نیم روز عاشورا امام روح نماز را نشان دادند. سر نماز؛ ظلمستیزی است، روح نماز؛ عدالتگستری و استعانت از خدا است که امام با عملشان نشان دادند.
4ـ نماز دیگر که فقط مخصوص خود امام است، تکبیر، قرائت، قیام، رکوع، سجده، تشهد، سلام و تعقیبات همه را دارد. علامه شوشتری میگویند: تکبیرهالاحرام امام وقتی بود که از اسب به زمین افتادند، وقتی به پهلو امام نیزه زدند و امام از اسب به زمین میافتادند فریاد اللهاکبر را بلند کردند. قرائت امام وقتی بود که شمشیر به زمین زدند و از زمین بلند شدند. امام وقتی در گودال قتلگاه افتادند زیر لب باخدا مناجات میکردند که این قنوت امام بود. امام در اثر زخمهای پیدرپی خونریزی کردند و براثر این خونریزیها خم شدند که این رکوع امام بود. سجده امام وقتی بود که ملعون امام را برای جدا کردن سر مبارکشان به پشت برگرداندند. امام زیر لب شهادتین میگفتند که این تشهد و سلام امام است و وقتی سر امام بالای نیزه رفت امام ذکر لاحول و لاقوه الا بالله میگفتند که این تعقیبات امام بود.
وداع امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا
هنگامیکه امام حسين عليهالسلام تنها ماند، به هر سو نگاه كرد، براى خودیار و ياورى نديد، صدا زد: «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله»، اين سخن آنچنان جگرسوز بود، كه وقتى بانوان حرم، آن را شنيدند، صداى گريه آنها بلند شد، در اين هنگام امام سجاد عليهالسلام كه سخت بيمار و در بستر بود برخاست و با زحمت از خيمهاش بيرون آمد، امکلثوم علیهالسلام فرياد زد: به خيمه برگرد. امام سجاد عليهالسلام فرمود: اى عمه، مرا رها كن تا در ركاب پسر رسول خدا صلیالله عليه و اله و سلم با دشمن بجنگم. امام حسين عليهالسلام متوجه شد و فرياد زد: ایام كلثوم، او را نگهدار، تا زمين از نسل آل محمد صلیالله عليه و اله و سلم خالى نگردد. فاضل دربندى در اسرار الشهاده مىنويسد: امام حسين عليهالسلام مانند باز شكارى به طرف امام سجاد عليهالسلام آمد و او را به خيمهاش برد، و به او فرمود: پسرم مىخواهى چه كنى؟ امام سجاد عليهالسلام عرض كرد: پدر جان، نداى تو رگهاى قلبم را بريد، و آرامش را از من ربود، خواستم به ميدان آيم و جانم را فدايت كنم. امام حسين عليهالسلام فرمود: پسرم! تو بيمار هستى و جهاد بر تو واجب و روا نيست، تو حجت و امام بر شيعيان من هستى، تو پدر امامان و سرپرستيتيمان هستى، تو بايد آنها را به مدينه برسانى، نبايد هرگز زمين از حجت و امام از نسل من خالى بماند …
امام سجاد عليه السلام عرض كرد: «پدر جان آيا من نگاه كنم و تو كشته شوى، كاش زنده نبودم، و جانم نثار تو مىشد. سپس امام حسين عليهالسلام با امام سجاد عليهالسلام وداع كرد، او را در آغوش گرفت و گردن به گردن او گذاشت و گريه سختى كرد و به اين ترتيب با او خداحافظى نمود. سپس فرمود: پسرم به شيعيان من سلام برسان، و به آنها بگو كه پدرم غريبانه كشته شد، براى مصيبت او ناله كنيد، او به شهادت رسيد و براى او گريه كنيد. هنگام وداع امام حسین علیهالسلام با امام سجاد علیهالسلام، امام حسین این دعا را به فرزندشان آموزش دادند. امام سجاد علیهالسلام فرمودند: پدرم روز شهادتش – روز عاشورا – درحالیکه خون از تمامی بدنش در فوران بود مرا به سینهاش فشرد و گفت: پسر عزیزم! این دعا را حفظ کن که همانا مادرم فاطمه به من آموخت. و مادرم از رسول خدا – صلیالله علیه وآله – آموخت و جبرئیل امین نیز به رسول خدا آموخت که در هنگام هر حاجت و نیازمندی و بر امر بزرگ و بر هنگام هر اندوه و بلایی که فرومیآید اینگونه بخوان:
بِحَقِّ يسَّ وَالْقُرْآنِ الْحَكيمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ يا مَنْ يَقْدِرُ عَلى حَوآئِجِ السّآئِلينَ يا مَنْ يَعْلَمُ ما فِى الضَّميرِ يا مُنَفِّساً عَنِ الْمَكْرُوبينَ يا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَغْمُومينَ يا راحِمَ الشَّيْخِ الْكَبيرِ يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغيرِ يا مَنْ لايَحْتاجُ اِلَى التَّفْسيرِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى كَذا و كَذا؛
بهحق يس و قرآن حكيم، و بهحق طه و قرآن عظيم، اى كه بر نيازهاى خواهندگان توانايى، اى كه آنچه در باطن است مىدانى، اى خارج کننده غم و اندوه از گرفتاران، اى گشاينده غم از غمناكان، اى رحم كننده به پيرمرد، اى روزی دهنده به كودك صغير، اى كه نياز به تفسير ندارى، بر محمد و خاندان محمد درود فرست، و با من چنين و چنان كن.
بهجای کذا و کذا در عبارت دعا باید حاجت خود را بیان کرد.
سپس امام حسين عليهالسلام صدا زد: يا سكينه يا فاطمه! يا زينب و يا امکلثوم عليكم منى السلام فهذا آخر الاجتماع و قد قرب منكن الافتجاع. امام در اين حال مىگريست، زينب علیهالسلام عرض كرد: خدا چشمت را نگرياند چرا گريه مىكنى؟ امام فرمود: كيف لا ابكى و عما قليل تساقون بين العدی، بانوان حرم با شنيدن سخن امام، صدا به گريه بلند كردند و فرياد زدند: الوداع الوداع، الفراق الفراق؛ در اين هنگام سكينه نزد پدر آمد و صدا زد: يا ابتاه ء استسلمت للموت فالى من اتكل. امام حسين عليهالسلام به او فرمود: اى نور چشم من چگونه كسى كه يار و ياور ندارد، تسليم مرگ نشود، ولى بدان كه رحمت و يارى خدا در دنيا و آخرت از شما جدا نگردد، دخترم بر قضاى الهى صبر كن و شكايت نكن، دنيا محل گذر است ولى آخرت خانه هميشگى است. سكينه گفت: ما را به حرم جدمان (مدينه) بازگردان. امام فرمود: لو ترك القطا لغفا و نام. سكينه گريه كرد، امام حسين عليهالسلام سكينهاش را به سينهاش چسبانيد.
امام چند قدم ديگر بهسوی ميدان برداشت، ناگاه صداى ضعيفى از پشت سر شنيد كه كسى مىگويد: اى پدر اندكى تأملکن، به تو حاجتى دارم. امام به عقب نگاه كرد ديد سكينه با سرعت مىآيد، عنان اسب را كشيد و توقف كرد، سكينه به سررسید و ركاب امام را گرفت و عرض كرد: حاجتم اين است كه از اسب فرود آئى و مرا در كنار خود بگيرى و مرا مانند يتيمان نوازش كنی. امام پياده شد و روى خاك نشست و همینکه خواست دست نوازش بر سر او بكشيد، ناگهان سکینه برخاست، امام علت را جویا شدند سکینه گفت پدر جان یتیمان مسلم از درون خیمه نگاه میکنند.
گودال قتلگاه
از رستخیز آتش و خاکسترش مگو
در ما قیامتی شده از محشرش مگو
در خاک و خون نشسته سلیمان کربلا
از لحظههای غارت انگشترش مگو
بسیار روضه خواندهای از آن سه شعبهها
این بار از گلوی علیاصغرش مگو
از غربت زمان خداحافظی مخوان
از تلخی وداع علیاکبرش مگو
طفلان هنوز هم که هنوز است تشنهاند
دیگر تو از خجالت آب آورش مگو
ز گریههای دخترکش گفتهای ولی
از گونههایش از گل نیلوفرش مگو
بعد از حسین قافلهسالار زینب است
از شام بیبرادری خواهرش مگو
الشمر جالسٌ …جگر ما کباب شد
لشمر جالسٌ …سخن از خنجرش مگو