بسم‌الله الرحمن الرحيم

يا فاطمه الزهرا سلام ‌الله عليها اغيثيني

 

همان شام غريبان عمرسعد ملعون دستور داد تمام کشته‌های خودشان را کفن کنند و در يک گور دسته‌جمعی دفنشان کنند، يک بدن از آن‌ها زمين نماد ولي این‌طرف وقتي آمدند خیمه‌ها را بسوزانند و به آتش بکشند، زن و بچه را در يک خيمه کردند که آتش بزنند که با مخالفت عده‌ای اين کار را نکردند اما رفتند سراغ خيمه الشهدا، خیمه‌ای که بدن‌های بنی‌هاشم را امام، آنجا قرار داده بود، جلوي چشم زنان و کودکان سرها را یکی‌یکی از بدن جدا کردند در مقتل می‌نویسد که صداها بلند بود به وا حسينا وا عليا وا رسول الله! و گريه می‌کردند و کمک می‌طلبیدند؛ سرها را که بريدند بين قبايل تقسيم کردند که بردارند و ببرند و جایزه‌شان را بگيرند.

آيا فقط سرهاي بنی‌هاشم را بُردند؟ خير سرهاي بقيه شهدا را هم بريدند و فقط بدن حُر بود که همان شب دوستانش دزديدند و دورتر بردند و دفن کردند. سر به بدن حُر ماند و مابقي شهدا سرهایشان بُريده شد، ولي در طول مسير افراد قبیله‌شان آمدند و فِديه دادند و سرها را تحويل گرفتند و بُردند دفن کردند؛ فقط سرهاي بنی‌هاشم تا شام رفته است.

کاروان رسيده به کوفه، روز سيزدهم محرم کاروان در زندان هستند. کوفه دو زندان داشت يکي سقف دار که آدم‌هایی که اینجا می‌مردند دفنشان نمی‌کردند؛ آن‌قدر آدم زنده و مرده قاطي هم بود و بوي تعفن که بيم بَلا براي مردم کوفه می‌رفت پس اين زندان را ويرانه کردند به روي مرده و زنده. يک زندان بدون سقف داشتند که تنها سایه‌اش زير ديوار بود. امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمودند: که مأموران روي لبه زندان راه می‌رفتند و اگر بچه‌ها کنار ديوار زير سايه می‌نشستند تیراندازی می‌کردند؛ بچه‌ها می‌ترسیدند و زير آفتاب می‌نشستند. روز سيزدهم ديده شد که غل و زنجير در زندان است اما امام سجاد علیه‌السلام نيستند. امام با معجزه‌ی الهی به کربلا بازگشت و عهده‌دار کفن‌ودفن حضرت امام حسین علیه‌السلام و سایر شهدای کربلا شدند. زيرا هیچ‌کس جز امام معصوم نباید عهده‌دار غُسل و کفن‌ودفن امامِ قبل از خود شود. در تاریخ چنین آمده است که عده‌ای از قبیله بنی اسد به تشویق همسرانشان به کربلا رفتند تا بدن مطهر امام حسین علیه‌السلام ویارانشان را دفن کنند، اما چون همه اجساد بدون سر بود و براثر ضربات شمشیر پاره‌پاره شده بود و حتی لباس‌هایشان نیز به تاراج رفته بود، هیچ‌یک از شهدا قابل‌شناسایی نبودند و بنی‌اسد متحیر مانده بودند چه کنند. در این هنگام اسب‌سواری ناشناس نزد آن‌ها آمد و گفت: «برای چه به اینجا آمده‌اید؟»

گفتند: «برای دفن این اجساد مطهر؛ ولی آن‌ها را نمی‌شناسیم.»

آن سوار با شنیدن این سخن با صدای بلند گریه کرد و صدا زد: «وا اباعبدالله!» سپس به آن‌ها فرمود: «من شمارا راهنمایی می‌کنم.» آنگاه از اسب پیاده شد و از کنار پیکرهای پاره‌پاره عبور کرد تا ناگهان نگاهش به جسد مطهر حسین علیه‌السلام افتاد.

نخست پیکر مطهر پدر بزرگوارشان را پیدا کردند و پس از گریه فراوان، آن را روی قطعه حصیری گذاشتند و به آرامگاه فعلی‌اش آوردند؛ سپس اندکی از خاک محل دفن را کنار زدند قبری ساخته‌وپرداخته ظاهر شد. سپس امام زین‌العابدین (ع)، دست‌ها را زیر بدن مبارک امام حسین (ع) قراردادند و فرمودند: «بسم‌الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله صدق الله و رسوله ماشاءالله، و لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.» آنگاه به‌تنهایی، بدن مطهر را در داخل قبر گذاشت؛ ایشان درحالی‌که دیگران را از کمک در تدفین امام (ع)، بازمی‌داشت فرمودند: «با من کسانی هستند که مرا یاری دهند.» وقتی حضرت (ع) بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوی بریده ابی‌عبدالله الحسین (ع) نهاد و درحالی‌که اشک بر گونه‌هایش جاری فرمود: چه مبارک است زمینی که بدن مطهر تو را در برگرفته است؛ دنیا بعد از تو تاریک است و آخرت با نور جمال تو روشن و نورانی. بعد از تو شب‌هایمان سخت و حزن‌هایمان طولانی است؛ تا آن زمان که خداوند سرمنزلی را که تو مقیم آن شده‌ای برای اهل‌بیت (ع) و خاندانت اختیار کند ای زاده رسول خدا (ص) سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.» آنگاه قبر را پوشانید و با انگشت مبارک روی قبر امام (ع) نوشتند: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابیطالب (ع) الذی قتلوه عطشانا غریبا.» سپس برادر گرامی‌اش، علی‌اکبر (ع) را در پایین پای امام (ع) دفن کردند و بقیه هاشمیان و اصحاب را در قبر دیگر در زیر پای امام حسین (ع) دفن نمودند. سپس امام (ع) به همراه بنی اسد به نهر علقمه رفتند؛ در آنجا با مشاهده پیکر پاک عمویش، عباس (ع)، خود را بر روی بدن ابوالفضل (ع) افکند و گلوی مبارکش را بوسید. امام (ع) درحالی‌که به‌شدت می‌گریست، فرمود: «علی الدنیا بعدک العفا یا قمر بنی‌هاشم و علیک منی السلام من شهید محتسب و رحمة الله و برکاته؛ بعد از توای قمر بنی‌هاشم خاک‌برسر این دنیا؛ و سلام من به تو و رحمت و برکات الهی بر تو باد.» آنگاه برایش قبری حفر کرد و همانند پدر شهیدش به‌تنهایی او را درون قبر گذاشت و به بنی اسد فرمود: «کسی با من هست که کمکم می‌کند» سپس بدن شریف عباس علیه‌السلام را دفن کردند.» وقتی برخاست و سوار اسب شد تا برود، بنی اسد دامن او را گرفتند و گفتند: «تو را به‌حق این افرادی که به خاک سپردی، به ما بگو تو کیستی؟»

فرمود: «من علی بن الحسین هستم. آمدم تا بدن پدرم حسین علیه‌السلام ویارانش را دفن کنم و اکنون به زندان ابن زیاد برمی‌گردم.»[1][1]

در زمان مرحوم علامه بحرالعلوم رضوان‌الله تعالى عليه، قبر مقدس ‍حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام خراب شد. به علامه بحرالعلوم خبر دادند كه قبر مقدّس حضرت عباس علیه‌السلام دارد خراب می‌شود، علامه بحرالعلوم دستور داد تا قبر شریف‌ترمیم و تعمير شود.

بنابراین شد كه روز معين به‌اتفاق استاد بناء به سرداب مقدس بروند و قبر را تجديد عمارت كنند.

در روز مقرر علامه همراه استاد بنا وارد سرداب و زيرزمين شدند.

معمار نگاهى به قبر و نگاهى به علامه كرد و گفت: آقا اجازه می‌فرمایید سؤالى بكنم؟

فرمود: بپرس؟

استاد بناء گفت: ما تا حالا خوانده و شنيده بوديم مولاناالعباس (ع) اندامى موزون و رشيد و قدبلند و چهارشانه داشته، به‌طوری‌که وقتى سوار بر اسب می‌شده زانوهايش برابر گوش‌های اسب قرار می‌گرفته.

پس بنابراین بايد قبر مقدس هم بزرگ و طولانى باشد، ولى من می‌بینم صورت قبر كوچك است؟!

آيا شنیده‌های من دروغ است، يا كوچكى قبر علت خاصى دارد؟!

علامه بحرالعلوم بجاى جواب سر به ديوار گذاشت و سخت گريه كرد.

گريه طولانى علامه، معمار را نگران و ناراحت و مضطرب نمود و عرضه داشت: آقاى من چرا گريان و اندوهناك شديد و سرشك غم از ديدگان فرومی‌ریزید؟!

مگر من چه گفتم، آيا از سؤالی كه من كردم تأثرى بر شما روى آورده؟

علامه فرمود: استاد بناء پرسش تو دل مرا بدرد آورد. چون شنیده‌های تو درست و صحيح است، امّا من به ياد مصائب و دردهاى وارده بر عمويم عباس علیه‌السلام افتادم.

آرى عباس بن على علیه‌السلام اندامى رشيد و قد و قامتى بلند داشت، ولیکن به‌قدری ضربت شمشير و تبرها و گرزها و نیزه‌ها بر بدنِ نازنين او وارد كردند كه بدنش را قطعه‌قطعه نمودند و آن اندام رشيد به قطعات خونين تبديل شد.

آيا انتظار دارى بدن پاره‌پاره حضرت عباس علیه‌السلام كه به‌وسیله حضرت امام سجاد علیه‌السلام جمع‌آوری و دفن شد قبرى بزرگ‌تر از اين قبر داشته باشد؟!

گفتيم که امام حسين علیه‌السلام دوستانش را با دو لقمه پذيرايي می‌کنند. یک‌لقمه اشک است که با آمدن محرم و تا اربعين اباعبدالله علیه‌السلام روزانه و شبانه در روضه‌ها و در خلوت خودمان آنچه را که بايد به اباعبدالله عرضه بداريم اشک خودمان است و در حديث داريم که امام حسين علیه‌السلام فرمودند انا القتيل العبرات يعني من به فداي گريه هاتون و من کشته‌ی گريه هاتون هستم. کجا می‌خواهی گريه کني که ناز گریه‌هایت را این‌طور بخرند؟

و معني ديگر انا القتيل العبرات يعني من کشته‌ای هستم که بايد براي من فراوان گريه کنيد و اشک بريزيد. چرا؟ چون اصلاً کربلا دليل براي گريه زياد دارد.

و يکي از دلایلش اين است که مصيبت امام حسين علیه‌السلام مصيبت عظيم است و جاي گريه بسيار دارد.

مصيبت گاهي شنيدني است و گاهي هم مصیبت‌دیده می‌شود؛ سوز ديدن با شنيدن متفاوت است. گاهي مصيبت چشيدني است مانند مصيبت اولاد که رگ و قلب و روح آدم را به آتش می‌کشد و هميشه تازه است. امام حسين علیه‌السلام در کربلا هر سه نوع را تجربه کردند.

و امام دعوت کرده من و شمارا به اين سفره به عَبَره. عبره يعني چه؟ يعني اشکی که داخل چشم می‌چرخد و جمع می‌شود و بعد می‌غلتد و سپس روي صورت جاري می‌شود، به اين می‌گویند عَبره و امام می‌گویند براي من این‌طور گريه کن. که اثرات فراوان دارد.

اثرات گريه بر امام حسين علیه‌السلام:

  1. گریه بر محور عقل و عشق است. آدم اگر بخواهد همه‌ی موارد را عقلايي بررسي کند آدم خشکی می‌شود و چه‌بسا که اشک ریختن هم برايش سخت شود و آدم اگر بخواهد با مصائب فقط احساسي برخورد کند يک آدم سطحی‌نگر می‌شود.

گريه بر امام حسين علیه‌السلام نه عقل محض است و نه عشق محض و توأم هست از عشق و عقل و مخلوطي از هر دو است که هم به فکر وا‌می‌دارد و هم احساس را درگیر می‌کند.

  1. گريه بر امام حسين علیه‌السلام بر اساس آمیزه‌های مکتب ماست. پيامبر صلی‌الله عليه و آله گريه کردند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام تا امام زمان عجل الله تعالي فرجه شريف بر امام حسين علیه‌السلام گريه کردند.

مانند نماز که از واجبات هست و مثل روزه که جزء دين هست و مثل حجاب و حج که جزء دين هستند و این‌ها همه باهم می‌شوند اسلام. اشک بر امام حسين علیه‌السلام هم همراه این‌ها آمده است.

  1. گريه بر سيد الشهداء علیه‌السلام در گريه کنندگان خويِ شهادت‌طلبی و روحیه‌ی شجاعت را تقويت می‌کند و ملتي که بر امام حسين علیه‌السلام گريه می‌کنند جوانانش غيرتمند و شجاع هستند و شهادت‌طلب هستند و اين به نفع جامعه است. تا وقتي ملتي اين روحيه رادارند دشمن بيچاره است.

خواص گريه براي امام حسين علیه‌السلام

پيامبر صلی‌الله عليه و آله فرمودند: چشمي که بر حسين من گريه کند نزد خداوند محبوب‌ترین چشم‌هاست.[2][2]

و چشمي که بر امام حسين علیه‌السلام گريه کند ممسوس ملائکه هست و ملائکه پائين می‌آیند و بال‌هایشان را می‌کشند و تبرک می‌کنند به اشک‌ها و بالا می‌روند.[3][3]

همه چشم‌ها در روز قيامت گريانند مگر چشمي که بر امام حسين علیه‌السلام گريه کرده باشد.[4][4]

آن چشم روشن شود به نور کوثر و نظر به آن.[5][5]

صله حضرت محمد صلی‌الله عليه و آله است.[6][6]

مساعدت و ياري حضرت زهرا سلام‌الله عليها است زيرا آن مکرمه هرروز در عزاي فرزندش مي‌گريد.[7][7]

اداء حق پيامبر صلی‌الله عليه و آله، خدا و ائمه هدي عليهم السّلام است.[8][8]

گريه براي آن حضرت تأسي به انبياء، ملائکه و عبادالصالحين خداوند است.

اداء مزد رسالت پيامبر است زيرا در قرآن آمده که مزد رسالتِ پيامبر، مودّت ذي القربي (دوستي با خاندان رسول خدا) است. ترک آن جفا به آن حضرت است.[9][9]

اين سفره را پهن کردند که از اين سفره تناول کنيم و اين روحيه را حفظ کنيم.

لقمه‌ی دوم لقمه معرفت هست.

عصر عاشورا شد وقتي اباعبدالله سرشان رفت بالاي نيزه چند فرياد بلند شد.

جبرئيل فرياد زد، زهراي مرضيه سلام‌الله عليها در گودال قتلگاه فرياد زد، زينب سلام‌الله عليها در تَل زينبيه فرياد زد، فرشتگان آسمان داد زدند و يک نفر ديگر هم دیوانه‌وار داد می‌زد واي حسين کشته شد؛ که امام سجاد علیه‌السلام فرمودند: اين فرياد شيطان بود و داد می‌زد؛ تمام شياطين دورش جمع شدند و علت را پرسيدند، شيطان گفت: با اين کاري که حسين بن علي کرد همه‌ی رشته‌های ما را پنبه کرد، ديگر ما نمی‌توانیم بين بنده و خدا مفارقت ايجاد کنيم، حسين بن علي زمین‌گیرم کرد. افراد شيطان گفتند: نگران نباش، طرح و برنامه می‌دهیم؛ هرچه افرادش گفتند شيطان قبول نکرد سرانجام خودش گفت که يک کار می‌توانیم بکنيم اینکه بعد از جريان حسين، بين مسلمانان و دوستانش بگرديم و درباره حرکت او شبهه ايجاد کنيم.

زيارت عاشورا يک دوره مکتب امام شناسي است. هر کلمه از کلمات زيارت عاشورا يک مکتب است براي تبیين مسئله امام شناسي.

در اين بند زيارت عاشورا داريم: اللّٰهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً، ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً، وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللهِ بْنَ زِيٰادٍ وَابْنَ مَرْجٰانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ.

در شايعات آمده که آن چهارتاي اول قابيل قاتل هابيل؛ و دوم قيدار کشنده ناقه‌ی صالح؛ و سوم پادشاهي که يحيي را کشت و چهارمي ابن ملجم مرادي است؛ این درست نیست اما چطور شد که قابيل و کشنده ناقه‌ی صالح و يحيي و ابن ملجم مرادي را به زيارت عاشورا ربط دادند؟!

زيارت عاشورا در زمان امام محمدباقر عليه اسلام تلاوت شد و در زمان ايشان شيعيان و اهل‌بیت تحت‌فشار شديد بنی‌امیه بودند و صدسال کسي اسم بچه‌اش را علي نمی‌توانست بگذاردو…

و در آن زمان سفارش شده بود که مردم مذهبشان را از نزدیک‌ترین افراد به خودشان هم مخفي کنند؛ در آن دوران اکثر مردم، اولين و دومين و سومين خلیفه و معاويه را قبول داشتند و احترامشان می‌کردند و به امام حسين علیه‌السلام می‌گفتند چون به عثمان آب ندادي به شما هم آب نمی‌دهیم؛ و لعن به آن‌ها منجر به مرگ می‌شد.

امام محمدباقر علیه‌السلام فرمودند: تقيه کردن از دين من هست و دين پدران من هست و ايمان ندارد آن‌کسی که تقيه ندارد.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: از ما نيست کسي که تقيه ندارد و در مقابل کساني که اطمينان به آن‌ها داريد هم تقيه کنيد تا عادت کنيد در مقابل دشمن تقيه کنيد.

و امام صادق علیه‌السلام بعد از هر نماز واجب که سلام می‌دادند هشت نفر را لعن می‌کردند چهارتا مرد و چهارتا زن، به اين طريق: اللهم العن فلان و فلان و فلان و معاويه و اللهم العن فلانة و فلانه و هند و اُم الحَکَم مادر و خواهر معاويه. در آن زمان چون معاويه و هند و اُم الحکم منفور مردم شده بودند، امام اسم آن‌ها را می‌برند و بقيه را تقيه می‌کردند.

قاضی نورالله شوشتری معروف به شهید ثالث کتابي دارد به نام مجالس المومنين و در اين کتاب شرح‌حال علما را نوشته است. این داستان را که قاضی نورالله شوشتری آن را در مقدمه‌ی کتاب «استبصار” از مجالس المومنین نقل کرده که فقیه بزرگوار، محدث کبیر، مفسر نامى، دانشمند پرآوازه، شیخ الطائفه، ابوجعفر محمد بن حسن بـن على طوسى معروف به شيخ طوسي مدفون در نجف اشرف از علماي بزرگ شيعه صاحب کتاب مصباح المتهجد که زیارت عاشورا در اين کتاب است:

عده‌ای نزد خلیفه‌ی وقت عباسی ” احمد ” بدگویی شیخ طوسی را کردند که او و اصحابش صحابه را دشنام می‌دهند و کتاب مصباح شیخ طوسی شاهدی بر این مسئله است و این قسمت از دعای روز عاشورا را ذکر کردند که ” اللهم خص انت اول ظالم باللعن منی و ابدا به اولا ثم الثانی ثم الثالث ثم الرابع، اللهم العن یزید بن معاویة خامسا”. خلیفه، شیخ طوسی را فراخواند. هنگامی‌که شیخ طوسی حاضر شد و از ماجرا آگاه شد، خدا بر او الهام کرد که تقیه کند و بگوید: مراد از این موارد آن چیزی که سخن‌چینان و بدگویان گمان کردند نیست بلکه منظور از اول ” قابیل ” است که قاتل هابیل است و او اولین کسی است که ظلم و قتل را پایه‌گذاری کرد و منظور از ثانی “قیدار” است که ناقه‌ی صالح را پی کرد و منظور از ثالث قاتل یحیی بن زکریا است که متجاوز و ستمگری از ستمگران بنی‌اسرائیل بود و منظور از رابع ” عبدالرحمن بن ملجم” قاتل علی بن ابی طالب است؛ و با اين کار خودش و حوزه را نجات داد. پس هنگامی‌که خلیفه تأویل این عبارات را از شیخ طوسی شنید، منزلت شیخ طوسی در نزد او بالا رفت و از سخن‌چین و بدگو انتقام گرفت و آن‌ها را خوار ساخت.

اگر واقعاً منظور از این ۴ ملعون در زیارت عاشورا، قابیل و عاقر ناقه صالح و قاتل یحیی و ابن ملجم بود، احتیاجی به تقیه در زیارت و نام نبردن از آن‌ها نبود، چراکه این افراد را همه ملعون می‌دانند!

وقتی اسم ملعون‌هایی چون معاویه و یزید و عمر سعد و ابن زیاد و ابن مرجانه و … به‌صراحت در زیارت آمده، چون اين افراد در نزد مردم منفور هستند و چه احتیاجی به کنایه‌گویی برای این عده است؟!

در باب معرفت به امام حسین علیه‌السلام:

در حديث قدسي خداوند امام حسين علیه‌السلام را این‌طور به رسول اکرم معرفي می‌کند که من حسين تو را نگهبانِ خازنِ وحي کردم.

قرآن، وحي خداوند است و خزانه‌اش اهل‌بیت پيامبر صلی‌الله عليه و آله است و خداوند می‌فرماید من حسين علیه‌السلام را وسيله و نگهبان اين خزانه قراردادم تا تعبير و تفسير و ترجمه‌اش را عوض نکنند؛ اما وقتي ايشان ديدند که به خزانه الهي دستبرد می‌زنند و نماز و روزه جزء اباطيل شده است و دين اسلام به استهزا کشيده شده، به مبارزه بلند شدند.

در جلسات گذشته گفتیم که خداوند در قرآن می‌فرماید از صبر و صلاة مدد بگیرید در مسیر تکامل روحتان؛ و گفتیم که مفسران می‌گویند یعنی حضرت محمد (ص) و علی (ع). سپس در ادامه آیه می‌فرماید این کار سخت است مگر برای خاشعین و اهل خشوع.

خاشع چه کسي است؟

قرآن و حديث می‌گوید که خاشع آن‌کسی هست که در درونش آرزوهاي دراز نباشد و از خودش حرف ندارد و آنچه هست تسليم محض در مقابل خداوند است که هر چه تسليمت در مقابل خداوند و اطاعت محضت در مقابل خدا بيشتر باشد شما خاشع‌تر هستي و نبوت و ولايت را بهتر نگه می‌داری و باهم حفظش می‌کنی. گاهي اين امر خدا اطاعت محض از شوهر است و…

اويس قرنی رحمة الله علیه از پارسایان و وارستگان روزگار بوده است. حضرت رسول اکرم صلی‌الله عليه و آله درباره‌ی او گفت: «اویس به دو دلیل نمی‌تواند نزد من بیاید یکی غلبۀ حال و دیگری تعظیم شریعت اسلام که برای مادر مقام و منزلت خاصی قابل شده است. چه اویس را مادری است مؤمنه و خداپرست ولی علیل و نابینا و مفلوج. برای من پیام فرستاد که اشتیاق وافر دارد به دیدارم آید اما مادر پیر و علیل را چه کند؟ جواب دادم: «تیمارداری و پرستاری از مادر افضل بر زیارت من است. از مادر پرستاری کن و من در عالم رسالت و نبوت همیشه به سراغ تو خواهم آمد. نگران نباش، در یمنی پیش منی. یک‌بار در اثر غلبۀ اشتیاق چندساعتی از مادرش اجازت گرفت و به مدینه آمد تا مرا زیارت کند ولی من در خانه نبودم و او با حالت یأس و نومیدی اضطراراً بازگشت؛ و چون به خانه آمدم رایحۀ عطرآگین اویس را استشمام کردم و بوي خدا را از کوچه‌های مدينه استشمام کردم.

يکي از علماي ما می‌گفت من چهل سال بود که مجاور حرم بودم و هيچ عنايتي به من نشد و تمام نمازهايم را در حرم می‌خواندم از عيد غدير و تاسوعا و عاشورا و… و مدام دعا می‌کردم يا حسين من را جايی برسان و مرا صعود بده. بالاخره بعد از چهل سال امام را در خواب ديدم ایشان به من فرمودند بی‌جهت اینجا منتظر شدي و گريه و زاري می‌کنی؛ اگر همه‌ی عمرت اینجا باشي راه به‌جای نمی‌بری؛ فردا جواني می‌آید که وقتي سلام می‌دهد من جوابش را می‌دهم راه را از او یاد بگير. فرداي آن شب که شب جمعه بود، به حرم امام حسين علیه‌السلام مشرف شدم و در گوشه‏ي حرم توقف کردم. ناگهان آن جوان عرب که در خواب‌دیده بودم، وارد حرم شد و چون مقابل ضريح مقدس رسيد، با لبخند به آن حضرت سلام کرد! ولي حضرت سیدالشهدا عليه‏السلام را نديدم. مراقب آن جوان عرب بودم تا از حرم خارج شد.

به دنبال او رفتم و سبب لبخندش را در هنگام سلام دادن به امام عليه‏ السلام پرسيدم؛ و به‌تفصیل خواب خود را نيز برايش نقل کردم و سپس گفتم: چه کرده‏اي که امام علیه‌السلام با لبخند به تو جواب مي‏دهند؟ جوان گفت: من پدر و مادر پيري دارم و در چند فرسخي کربلا زندگي مي‏کنيم.

شب‌های جمعه که براي زيارت مي‏آمدم، يک هفته پدرم را سوار بر الاغ مي‏کردم و مي ‏آوردم و يک هفته هم مادرم را مي‏آوردم.

تا اينکه شب جمعه‏اي نوبت پدرم بود، چون او را بر الاغ سوار کردم؛ مادرم گريه کرد و گفت: مرا هم بايد ببري! شايد تا هفته‏ ي ديگر زنده نباشم!

به مادرم گفتم: امشب باران مي‏بارد و هوا سرد است و بردن دو نفر مشکل است؛ اما نپذيرفت! ناچار پدرم را سوار کردم و مادرم را بر دوش کشيدم و با زحمت بسيار آن‌ها را به حرم امام حسين عليه السلام رسانيدم.

چون در آن حالت همراه با پدر و مادرم وارد حرم شدم، حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام را ديدم و سلام کردم. آن بزرگوار نيز به من لبخند زدند و جوابم را دادند و از آن‌وقت تابه‌حال، هر شب جمعه که به کربلا مشرف مي‏شوم، حضرت امام حسين علیه‌السلام را مي‏بينم و ايشان با تبسم جوابم را مي‏دهند.

هیچ‌چیز آدم را به خشوع نمی‌رساند مگر با ولايت.

اهل‌بیت به کوفه آمدند، خسته و گرسنه و زخمي. زنان را بر چهل شتر، سوار کردند. روي شترها را با تخته‌های نتراشيده پوشانده بودند و اُسرا را بر آن‌ها سوار کرده بودند که وقتي پياده شدند از کشاله‌های بچه‌ها خون می‌آمد. ابن زياد اعلام کرده بود هیچ‌کس با اسلحه نبايد بيايد بيم آن را داشت که مردم شورش کنند. با هلهله و دست و ساز و ابزار موسيقي به استقبال اُسرا رفتند، اول سر شهدا را آوردند و بعد امام سجاد عليه اسلام و پشت ايشان حضرت زينب سلام‌الله عليها بودند. حضرت زينب سلام‌الله عليها در دروازه کوفه تا موقعیت را آماده دیدند برای سخنرانی، فرمودند: اُسکُتوا!!! همه نفس‌ها در سینه‌ها ماند. زنگ‌ها از صدا افتاد. چه کسی می‌خواهد سخن بگوید؟ او به مردم كه براي تماشاي اسرا آمده بودند، اشاره كرد كه ساكت باشند. دست راست را به یک‌طرف و دست چپ را به‌طرف ديگر اشاره کردند در آن لحظه سه اتفاق باهم افتاد.

  1. زنگ تمام شترها ايستاد يعني تصرف در جَماد 2. تمام شترها در حال حرکت ميخ در زمين شدند یعنی تصرف در حيوانات. 3. نَفَس هر آدم هر جا که بود همان‌جا ايستاد مانند مُرده، نفس پائين رفته ديگر بالا نيامد.

ايشان دو کار متضاد را درآن‌واحد انجام داد یکدست را تکان داد و شد مظهر اسم يا مُميت و همه مردند؛ درآن‌واحد دست ديگر را تکان داد و شد مظهر اسم محيي خداوند که با اين اسم گوش‌ها را زنده نگه داشت؛ و با اسم مُميت مابقي را از حرکت ايستاند و خطبه را خواند که تا خطبه می‌خواند نفس نمی‌کشیدند و صدایی در‌نمی‌آمد. اين کار را فقط کسي که ولايت مطلقه دارد می‌تواند بکند. این خبر به ابن زياد رسيد و وقتي اُسرا را به قصر آوردند کينه کرد. خانم حضرت زينب سلام‌الله عليها در بين اُسرا نشستند و ابن زياد مرتب خانم را خطاب قرار می‌دادند؛ عصاي خود را برداشت و گفت برادرت زود پير شده دختر علي! حسين سِني نداشت که موهايش سفيد شده! خانم فرمودند: تو پسر جوانش را کشتي و دل برادرم را سوزاندي. ابن زياد مرتب می‌گفت دختر علي! و سؤال می‌کرد، ناگهان امام سجاد علیه‌السلام بلند شدند و گفتند خدا لعنتت کند پسر مرجانه! چرا این‌قدر عمه‌ام را صدا می‌زنی و با او حرف می‌زنی، با من حرف بزن.

حضرت زينب سلام‌الله عليها اين قدرت را دارد ولي چنان تسليم محض امامت و ولايت است که تا وقتی‌که امام حسين علیه‌السلام زنده بودند لب به نفرين باز نکردند.

[10][1] المقرم، پیشین، ص319-321.

[11][2] بحارالانوار /207/45، کامل الزيات باب26 ص81

[12][3] بحارالانوار /305/44، تفسير امام حسن عسگري (عليه السّلام) ص369

[13][4] بحارالانوار /293/44، عوالم /534/17

[14][5] بحارالانوار /290/44، کامل الزيارات باب 32 ص102

[15][6] بحارالانوار /207/45، کامل الزيارات باب 26 ص81

[16][7] بحارالانوار /209/208/45، کامل الزيارات باب ص82

[17][8] بحارالانوار /207/45، کامل الزيارات باب 26 ص81

[18][9] بحارالانوار ، ج 45، ص 205 وکامل الزيارات ، باب 26، ص 79