سؤال مطرحشده توسط یکی از بانوان حاضر در جلسه: همسرم از مدافعان حرم است و من هم باردارم هستم و خیلی نگران او هستم، برای رفع اضطراب خود چه کنم؟
بعد از نماز صبح 66 مرتبه بگویید: «یا وکیل»؛ خدایا تو وکیل من هستی و من این امر را به دست پروردگار میسپارم.
این ذکر مجرب است برای آمدن مسافر و سلامتی حالش، برای رفع اضطراب و برای خیروبرکت بسیار خوب است.
سؤال دیگر: در باب مقاتل و بحث شب عاشورا و به آب رسیدن اهل حرم:
در رابطه با مقتل امام حسین علیهالسلام باید بدانیم که زمانی که کتابخانه علامه حلی را سوزاندند حداقل 3 هزار مقتل دستنویس بوده است که از بین رفت. اولین مقتل در زمان امام سجاد علیهالسلام نوشتهشده است و امام هم آن را مطالعه کردند. ثوابها و بحث مجالس امام حسین علیهالسلام و گریه بر امام حسین علیهالسلام را امام صادق علیهالسلام نقل کردهاند. الآن هم مقاتل زیادی داریم.
حضرت سکینه علیهالسلام میگویند دیدم حضرت علیاصغر علیهالسلام خیلی بیتابی میکنند، به خیمه عمهام رفتم تا ببینم میتوانم آبی بیابم. در آنجا هم آبی نبود و تصمیم گرفتیم با عمه به دگر خیمهها رویم تا ببینیم شاید نزد شخصی آب باشد. از این خیمه به آن خیمه که میرفتیم 29 بچه به دنبال ما راه افتادند تا شاید آنها هم سیراب شوند. این اوضاع را که پدرم دیدند 19 قدم از خیمهها فاصله گرفتند و آنجا را کندند و آب برداشتند.
پس سؤال اینکه عطش روز عاشورا چه بوده است؟! عاشورا در شهریور یا مهر بوده و هوا بسیار گرم بود، از آسمان آفتاب داغ بود و از زمین هم ریگ داغ و از طرف دیگر خیمهها را بهصورت نعل درست کرده بودند و دور آن را خندق کنده بودند و در آن آتش روشن بود. سؤال اینکه آیا نمیشد امام دوباره معجزه کنند؟! کربلا ازیکطرف نشان دادن نهایت پستی فرهنگ بنیامیه است و از طرف دیگر مظلومیت اهلبیت است. قرار بود نشان داده شود طرف مقابل امام چه کسانی هستند و یزیدیها باید به عالم معرفی میشدند و اوج سقوط یک انسان باید به تاریخ نشان داده میشد. در مقتل است که حضرت زینب علیهالسلام میگویند وقتی شترها را آوردند که زنها و بچهها را سوار کنند، اکثر شترها سالم نبودند، شتر بهطورکلی بدبار است حال اگر سالم هم نباشد …
حضرت زینب علیهالسلام میگویند من دیدم شتری در گوش دیگر شتران چیزی ناله کرد. از برادرزادهام پرسیدم این چه احوالی است؟ امام سجاد علیهالسلام فرمودند این شتر گفت من جلوداری میکنم شما به دنبال من آیید و آرام میروم تا بچههای حسین کمتر صدمه ببینند.
حضرت سکینه علیهالسلام میگویند وقتی پیاده شدیم تراشهی تخته چوبها پای کودکان را پارهپاره کرده بود.
در روز عاشورا یکی از خجالتهای امام حسین علیهالسلام این جمله بود که کودکان میگفتند مگر ما به مهمانی نیامدهایم پس این چه مهمانی است؟ حتی حضرت زینب علیهالسلام هم فرمودند برادر جان این چه مدل مهمانی آمدنی است؟
کاروان به پشت دروازه کوفه که رسید شب شده بود و همانجا خیمه زدند. یک خیمه هم زنها و کودکان بودند. در دیگر خیمهها برای سربازها غذای گرم آورند و بوی غذا بلند شده بود و بچهها گرسنه بودند و دیگر تحمل نداشتند، فضه با دیدن این صحنه بسیار ناراحت شدند و به نزد حضرت زینب علیهالسلام رفتند و گفتند زینب جان این چه اوضاعی است شما دختر فاطمه هستید از خداوند طلب غذایی برای کودکان بکنید، حضرت زینب علیهالسلام فرمودند من مأمور به صبر هستم تو دعا کن. فضه دعا کرد و غذایی از آسمان برای کودکان آمد. تمام مدت طول اسارت نه آبخنکی دادند و نه نان تازهای و نه بستری برای خواب فراهم نشد.
محورهای سخنرانی
برکت بر سر سفره امام حسین علیهالسلام
گریه توأم بامعرفت
چرا به زیارت میرویم
برکت بر سر سفره امام حسین علیهالسلام
سر سفره امام حسین علیهالسلام برکت زیاد است. مجلسهایی که به نام امام حسین تشکیل میشود یکی از همین سفرهها است.
امام حسین علیهالسلام خود خرج روضهها را ضمانت کردهاند. هرکسی هر مقداری که خرج کند ضامن، خودِ اباعبدالله هستند. اگر به زیارتش روی خرجش را ضمانت میکند، امام ضامن برگرداندن هستند. به همین خاطر گفتهاند هر کس دستش تنگ است در روضهها، زیارت و درراه امام حسین علیهالسلام خرج کند و خاطرجمع باشد که برمیگردد.
مرحوم ولیالله طبسی عصرهای روز جمعه روضه داشتند و خیلی هم فقیر بودند، هر هفته هم هر چه در خانه داشتند با آن پذیرایی میکردند. اگر هم چیزی نبود، نبات میدادند. 5شنبهای بود و چیزی در خانه نداشتند. با خود گفت به حرم اباعبدالله میروم و به امام میگویم. به حرم رفت زیارت کرد و رویش نشد چیزی از امام بخواهد. به حرم حضرت عباس علیهالسلام رفت و گفت روضه برادرت است و چیزی در خانه ندارم، درب را هم نمیتوانم ببندم. زیارتنامه را خواند و به سجده رفت، هنگامیکه سر از سجده برداشت دید کنارش یک بسته دوزاری نو کنار جانمازش چیده شده است. با خود گفت شاید از جیب کسی افتاده باشد. صدایی در گوشش گفت خرج روضه برادرم است، بردار. برداشت و نشمرد، رفت و تا یک سال هر جمعه از مردم پذیرایی کرد. بعد از یک سال آن را شمرد و دید 72 سکه باقیمانده است و با آنها 72 هفته دیگر خرجی داد و بعد به انتها رسید. خودش میگوید اگر نمیشمردم تا پایان عمر تأمین روضههایم بود.
به هر مقداری که داری هزینه کن، حتی شده بهاندازه اسفندی که جلوی دسته عزاداری دود کنی و یا با شربتی که جلو آنها بگیری تا نامت را جز کنیزها بنویسند.
در صادقیه تهران خانمی بود که 10 سال تاسوعا، اسفند جلوی دسته عزاداری دود میکرد و شربت میداد. میگوید سرطان داشتم و دکترها جوابم کرده بودند. در خانه بودم و توان برخاستن نداشتم، صدای دسته عزاداری به گوشم میرسید گریه میکردم که امسال نمیتوانم از آنها پذیرایی کنم. ناگهان درب اتاق باز شد و آقایی بالباس سفید وارد اتاق شد، فکر کردم دکتر است. گفت من دکتر نیستم، برخیز و اسفند دود کن، دسته عزاداری آمده است. گفتم من سرطان دارم و توانایی ندارم، شما چه کسی هستید؟ فرمود: من ابوالفضلم، گفتم بگذارید دستتان را ببوسم گفت نمیبینی من دست در بدن ندارم.
فکر نکنید همینجا تمام میشود، نه بلکه بعد از مرگ هم ملکی شکل شما خلق میشود محرم به محرم بهجای شما گریه کند، چراکه خودت را به این سفره گرهزدهای.
مختار وقتی آن ملعونها را گرفت به همان مدلی که عمل کرده بودند، آنها را مجازات میکرد. سه نفر از حاملان سر مقدس امام حسین را گرفت. سرب داغ را به دور سر آنها ریخت. دو نفر را که سرب ریخت، در جا مُردند. نفر سوم را سرب ریختند، سرب، سرد شد، دوباره ریختند، سرد شد، دوباره ریختند، سرد شد، از او پرسید مگر تو چه کردهای که اینگونه میشود؟ گفت آن دو نفر قبلی سر را بر نیزه میزدند اما من دلم نمیآمد میگفتم پسر زهرا است، سر را بر سرم میگذاشتم و به حسین احترام میکردم، آنها بهپای سر شراب میخوردند، امام من نمیخوردم، میگفتم نوه پیامبر است.
گریه توأم بامعرفت
با آمدن محرم سفره میاندازند که در آن دو لقمه گذاشتهاند: لقمه اشک و لقمه معرفت. خوشا به حال کسی که اشکش همراه بامعرفت باشد. گریه کردن از امورات بسیار سخت است. از آن سختتر گریه گرفتن از مردم است، این انسان بر ذهن و قلب مردم مسلط است. قلب و ذهن شما الآن به دست امام حسین علیهالسلام است. انسانها به هر چیزی گریه نمیکنند، به چیزی گریه میکنند که شرافت داشته باشد و نزدشان محترم باشد و قیمتی بهحساب آید. گریه کن هم باید امام حسین علیهالسلام در ذهن او بزرگ باشد تا بتواند گریه کند.
یک نوع گریه برای عظمت شأن بزرگان است، بهخصوص اگر آن بزرگ به ضدِ بزرگیاش دچار شود. در زمان رسول اکرم بعد از جنگ اسرای جنگ را آوردند؛ در میان بانوان، دختر حاتم طایی بود، هنگامیکه پیامبر از حضور او مطلع شدند، فرمودند دست او را بازکنید و ابایشان را حضرت پهن کردند تا او روی خاک ننشیند. عرض شد: یا رسولالله او اسیر کافر است و مسلمان هم نیست، پیامبر فرمودند: عزیز قومی را که ذلیلشده باید اکرام کرد.
ما عرض میکنیم یا رسولالله مگر حضرت زینب علیهالسلام 20 سال قبل بانوی اول کوفه نبودند و مگر حضرت سکینه علیهالسلام عزیز نبودند؟!
در جنگ خندق هنگامیکه امام علی علیهالسلام عمرو بن عبدود را کشت، زره قیمتیِ جواهرنشانی به تن او بود، هنگامیکه امام برگشتند از امام پرسیدند چرا زره را نیاوردید، من بروم و بیاورمش، امام فرمودند: نه او بزرگ قومش بوده، نخواستم حرمتش را در میان قومش از بین ببرم.
هرگاه دیدی بزرگی را از مقامش پایین آوردهاند، این موضوع دردناک است.
یک نوع دیگر گریه برای فضائل اخلاقی است. آدمها هم دارای فضائل اخلاقی هستند و هم دارای رذائل، اگر در فامیل شما شخصی باشد که زندگی افراد را به هم میزند و خبرچینی میکند اگر خبر از دنیا رفتن او را بشنوید آیا کسی با سوز برای او گریه میکند؟ نه. برای فردی که قاچاقچی است کسی با سوز گریه میکند؟ نه. اما اگر در محله شما حاج آقایی باشد که آبرومند است و دستگیر مردم، به داد جوانها میرسد، اگر سکته کند، کسی گریه میکند؟ آری. مردم به فضائل اخلاقی او گریه میکنند، به علمش به دانشش، به صداقت و محبتی که زیرخاک است همه گریه میکنند. امام حسن عسکری علیهالسلام پابرهنه به دنبال جنازه یهودی میرفتند، علت را پرسیدند، امام فرمودند او عالم است و من تأسف میخورم کوه علم زیرخاک رفت.
به حضرت موسی ندا آمد که سامری را اگر گرفتی او را نکش. چرا؟ سامری سخاوتمند است و به خاطر سخاوتش بگذار زندگی کند.
فضائل اخلاقی را کافر هم اگر داشته باشد اگر بمیرد جا دارد که برای او گریه کرد.
ما عرض میکنیم: 1ـ کسی که هزاران صله و سخاوت داشته است اگر به جرعهای از آب نیاز داشته باشد و کودکش را بلند کند و آب بطلبد و آبش ندهند، آیا نباید گریه کرد؟!
2ـ کسی که زبان دائمالذکر داشته است، در شکم مادر ذکر میگفته و بعدازاینکه از دنیا میرود هم حتی سربریده او قرآن میخواند و ذکر میگوید، و ملعون به لب و دندان ایشان جسارت کند، آیا نباید عالمیان بگریند؟!
3ـ کسی که آنقدر به درب خانه یتیمان طعام برده که پشتش کبود شده، بر بدن او اسب بتازند، و یتیمان او گرسنه باشند، نباید گریست؟!
حکایتی است که: جوان بود و زود ازدواجکرده بود. رسم بود بعد از عروسی داماد با کادوها به همراه دوستانش 10ـ 15 روزبه خوشگذرانی میرفتند و بعد از گذشت 10ـ 15 روز دستپر بازمیگشتند. زمان برگشت به خانه بود اما تازه به خودش آمده بود که تمام پولها را خرج کرده و پولی برایش نمانده، حتی پولی نداشت که به حمام برود و تمیز به خانه رود. با خود مانده بود که چه بکند! میگوید: به حرم امام حسین علیهالسلام رفتم زیارتنامه خواندم و عرض کردم آقاجان یکدرهم به من قرض دهید امشب را با آبرو سر کنم. پدرم مرا در حرم دید از من پرسید اینجا چه میکنی؟! به خانه برو که همسرت منتظرت است. رویم نشد به پدر چیزی بگویم، گفتم الآن زیارت میکنم و میروم. منتظر شدم اما خبری نشد، بیرون آمد در بینالحرمین به دو نفر برخورد کردم به من گفتند زیارتنامه بلدی؟ برایمان میخوانی؟ خواندم، هرکدام 10 دینار به من دادند. گفتند ما را به سمت حرم حضرت علیاکبر میبری، بردم هرکدام 10 دینار دادند. به سمت حرم سایر شهدا، هرکدام 10 دینار. به سمت حرم ابراهیم مجاب، 10 دینار. تل زینبیه، 10 دینار و … جیبم پر از دینار شده بود گفتند نجف کدام سمت است به ترمینال بردم و آنها دوباره پول دادند. به حرم امام حسین علیهالسلام بازگشتم، شمردم بهاندازه پول 4 خانه بود، درحالیکه من فقط یکدرهم خواسته بودم.
لقمه دوم معرفت است، بهترین راه شناخت اهلبیت، زیارتنامه آن بزرگواران است.
چرا به زیارت میرویم
1ـ یک دلیل زیارت کردن، تغذیه روحی است. انسان متشکل از دو بعد است. جسم و روح، همانطور که جسم ما نیازهایی دارد که باید آنها را برطرف کرد و اگر آنها را برطرف نکنیم مریض میشویم، در زندگی روح ما هم نیازهایی دارد که باید به آنها رسیدگی شود. روح نیاز به پالایش دارد و مکدر میشود و احساس بیماری میکند و دارو نیاز دارد. سلامت روح و شفافیت روح یکی به زیارت بزرگان رفتن است و از این زیارت کسب فیض کردن است. البته زیارت دو شرط دارد: یکی زائر و یکی هم مزور. کسی که به زیارتش میروید باید وجاهت و آبرو داشته باشد. زائر هم باید شایستگی و لیاقت داشته باشد. کربلا رفتن لیاقت میخواهد، لیاقت همنشینی و ارتباط قلبی و سنخیت با امام.
اگر رابطهات درست بود، عملت شبیه امام بود و عقیدهات سالم باشد، از سینهات رفع کدورت میشود، نشاط معنوی پیدا میکنی و میشود غذای روحت. چرا به دیدار علما میرویم؟ چون به اطمینان قلبی رسیدهاند. کسی که روح قوی دارد، وقتی به او انس میگیری به شما هم روحیه میبخشد. هر چه روحش قویتر باشد تأثیرش در ما بیشتر است.
وقتی به زیارت میروی همنشین میشوی و هم گفتگو میشوی.
2ـ دلیل دوم زیارت رفتن تقرب به خداوند است. پیامبر اکرم فرمودند: علی جان خداوند قبر تو و فرزندانت را بقعهای از بهشت روی زمین قرار میدهد و پروردگار قلبهای بندگان منتخب و نجیب خود را به سمت شما متمایل میکند. آنان درراه شما سختیها و ناهمواریها را تحمل میکنند و به عمران و آبادی آن بقعهها میپردازند و بهوفور به دیدار شما میشتابند تا به این وسیله خود را به خدا نزدیک کنند.
3ـ دلیل دیگر خداشناسی است. در تمام زیارتنامهها بحث توحیدشناسی، نبوتشناسی، امامشناسی و معادشناسی وجود دارد. بحث معادشناسی در زیارت آل یس: «وَ أَنَ الْمَوْتَ حَقٌ وَ أَنَ نَاكِراً وَ نَكِيراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ وَ الْبَعْثَ حَق».[1][1]
4ـ عدالت.
5ـ استغفار و توبه.
در زیارت امام رضا علیهالسلام میگوییم: «يَا مَنْ لَا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ إِلَّا هُوَ صَلِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ رَبِّ إِنِّي أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ حَيَاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ رَجَاءٍ وَ أَسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ إِنَابَة».[2][2]
6ـ انس با خداوند مخصوصاً در زیارت قبر پیامبر اکرم. در زیارت مطلقه امام علی علیهالسلام آمده است: « اللَّهُمَ ارْزُقْنِي عَقْلًا كَامِلًا وَ عَزْماً ثَاقِباً وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ قَلْباً ذَكِيّاً وَ عِلْماً [عَمَلًا] كَثِيراً وَ أَدَباً بَارِعاً وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِي وَ لَا تَجْعَلْهُ عَلَيَّ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين».[3][3]
7ـ در پی کسب شفاعت هستیم. در سجده آخر زیارت عاشورا میگوییم: «اللَّهُمَ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُود»[4] و در زیارتنامه ائمه بقیع میگوییم: «فکونوا شفعاء فقد وفدت الیکم اذ رغبت عنکم اهل الدنیا».
8ـ آشنایی با صفات خداوند، در زیارتنامه امام علی علیهالسلام: «اللَّهُمَ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ يَا أَسْمَعَ السَّامِعِينَ وَ يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِينَ وَ يَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِينَ وَ يَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدَيْن».[5] و در دعای علقه میخوانیم: «يَا مَنْ يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ وَ يَا مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ خَافِيَةٌ يَا مَنْ لَا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْوَاتُ وَ يَا مَنْ لَا تُغَلِّطُهُ الْحَاجَاتُ وَ يَا مَنْ لَا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ يَا مُدْرِكَ كُلِّ فَوْتٍ وَ يَا جَامِعَ كُلِّ شَمْلٍ وَ يَا بَارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ».[4][6]
9ـ زیارت رفتن درس انتظار میدهد، زیارت عاشورا چندین فراز مهدیشناسی دارد. در زیارتنامه پیامبر میخوانیم: «اللَّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيِّكَ وَ ابْنَ وَلِيِّكَ وَ اجْعَلْ فَرَجَنَا مَعَ فَرَجِهِمْ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»[5][7].
امام زمان دو صفت دارند که در ضمن اینکه تمام ائمه هم آن صفت رادارند، اما مخصوص امام زمان است و به امام زمان که میرسد خاص میشود: 1ـ صفت قائم و 2ـ صفت ناطق. همه ائمه این دو صفت رادارند اما برای امام زمان مخصوص است. در زیارت عاشورا داریم: «وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكُمْ مَعَ إِمَامٍ مهدی ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُم».[6][8]
در حدیث آمده است: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا عَيْنَهُ فِي عِبَادِهِ وَ لِسَانَهُ النَّاطِقَ فِي خَلْقِه»؛[7][9] امام صادق علیهالسلام فرمود: خدا ما را آفريد و آفرينش ما را نيكو ساخت (زيرا طينت ما را از عليين قرارداد و استعداد كمالات را در ما فوق العاده ساخت) و ما را صورتگری كرد و نيكو صورتگری كرد (اخلاق حميده و صفات فاضله را در سرشت ما گذاشت) و ما را در ميان بندگان ديده خويش قرارداد (تا كردار آنها را بنگريم و نزد او گواهی دهيم) و در ميان خلقش زبان گويا قرارداد (تا معارف و حلال و حرام او را برای آنها بيان كنيم).
و در حدیث دیگر آمده است: «هذا کتاب الله الصامت و انا کتاب الله الناطق،[8][10] انا عینالله فی ارضه انا لسان الله الناطق فی خلقه[9][11].
و در زیارتنامه امام هفتم علیهالسلام میگوییم: « اللَّهُمَ صَلِ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَبْدِكَ الصَّالِحِ وَ لِسَانِكَ النَّاطِقِ فِي خَلْقِكَ بِحِكْمَتِك»[10][12].
سؤال اینکه پس چرا فقط امام زمان را میگوییم؟ نزد امام محمدباقر علیهالسلام رفت و عرض کرد آیا شما قیامکننده نیستی، چرا فقط به آخرین نفر از شما میگویند؟ امام فرمودند: به عصر روز عاشورا برمیگردد، هنگامیکه سر امام حسین علیهالسلام بالای نیزه رفت ملائکه و زمین داد زدند: خدایا شایستهترین بنده تو را میکشند و تو نگاه میکنی؟ ( این جمله را نه به اعتراض بلکه از ناراحتی گفتند)، خداوند فرمود به عزت و جلالم انتقام میگیرم حتی اگر طول بکشد، به سلاله او نگاه کنید، 9 نفر بودند که 8نفر آنها نشسته بودند و یکی از آنها نماز میخواند، خداوند فرمود به این قیامکننده انتقام خواهم گرفت.
در مورد صفت ناطق هم باید گفت درست است که همه امامان این صفت را دارا هستند، اما این فرصت برای همه ائمه پیش نیامد که آداب دین را بهصورت کامل بیان کنند، سربسته مانده تا زمان امام زمان. هنگامیکه امام ظهور میکنند دیگر تقیهای در کار نیست و ظالمی نیست و امام تمام دین را به بیان میکشند و به همین خاطر به امام زمان ناطق میگویند.
[11][1] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج53، ص: 172.
[12][2] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج99، ص: 56.
[13][3] . المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص: 63.
[14][4] . كامل الزيارات، النص، ص: 179.
[15][5] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج97، ص: 303.
[16][6] . مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2 ، ص777.
[17][7] . كامل الزيارات، ص314.
[18][8] . المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 483.
.[1][9] كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط – الإسلامية) – تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق، ج1، ص 144.
[19][10] . وسائل الشيعة، ج27، ص: 34.
[20][11] . بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج27، ص: 34.
[21][12] . تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج6، ص: 87.