بسم الله الرحمن الرحیم

يا فاطمة الزهرا سلام‌الله عليها اغيثيني

 

این روزها کاروان درراه حرکت به شام است. از کوفه تا شام حدود 750 کیلومتر راهِ مستقیم است. این راه را اگر با اسب طی می‌کردند یکی دو روز طول می‌کشید و اگر با شتر، حداکثر یک هفته طول می‌کشید اما عجیب است که اهل‌بیت (ع) حداقل 16 روز درراه بوده‌اند. امام سجاد (ع) فرمودند: تعداد ما کم بود (چون تعداد زیادی از اسرا در کوفه آزادشده بودند و فقط اهل‌بیت باقی‌مانده بودند) اما هزار سرباز را مأمور ما کرده بودند. سرکَرده‌ی سربازان، شمر بود، سرکرده‌ی تعدادی، خولی بود و زجر بن قیس(همان‌که سیلی به‌صورت حضرت رقیه زد) سرپرست کاروان کودکان بود. واویلا که این‌ها سرپرست کاروان بودند، چه کشیده حضرت زینب (س) که این‌همه منزل با شمر هم‌سفر بوده؛ شمری را که از تل زینبیه دیده بود که به سمت گودال قتلگاه می‌رود، برق شمشیرش را دیده بود، او را روی سینه‌ی ابی‌عبدالله (ع) دیده بود، او را دیده بود که با سر امام (ع) از گودال بیرون آمد و سر را بالای نیزه کرد. آیا از این سخت‌تر ممکن است که با قاتل برادر چهل منزل راه بروی…

امام سجاد (ع) فرمودند: سرها را داخل صندوق قرار داده بودند به آبادی‌ها که می‌رسیدند سرها را بیرون آورده و بر نیزه می‌کردند و هرکدام را اعلام می‌کردند که سر برای چه کسی است…

امام (ع) فرمودند من مأمور به سکوت بودم همه سوار بر شتر برهنه بودند، لحظه‌ای که ما را حرکت دادند فریاد کردند گریه و اعتراض ممنوع، صدا از کسی درنیاید، این سفر باید به‌آرامی طی شود. سپس فرمودند: بچه‌ها برای خستگی و تشنگی و گرسنگی، اگر بی‌صدا هم اشک می‌ریختند با نیزه بر سر آن‌ها می‌کوبیدند و اجازه نمی‌دادند که آن‌ها گریه کنند. درروی یکی از این تخته‌ها سکینه (س) و دیگری رقیه (س) نشسته بودند، رقیه (س) مدام سؤال می‌کرد که خواهر چه وقت به شام می‌رسیم؟ تا اینکه روزی حضرت سکینه پاسخ دادند: خواهر جان، شام هم برسیم اسیری است و خرابه نشینی؛ و آسایشی ندارد، رقیه (س) فرمودند: می‌دانم! اما حرکت شترها کشاله‌های ران مرا زخم کرده و من دیگر تحمل حرکت شتران را ندارم کی می‌رسیم به شام…

این مجالس روضه از اهمیت زیادی برخوردار است اگر زمانی از ما پرسیدند که هزار و اندی سال از واقعه کربلا می‌گذرد اما شما چرا این‌همه شور و شین دارید و این‌همه هزینه می‌کنید؟ ما جواب می‌دهیم که به دو دلیل:

ا) حادثه‌ی کربلا قوی‌ترین پشتوانه برای اسلام است. اگر این واقعه رخ نمی‌داد بنی‌امیه ریشه اسلام را با تیشه می‌زدند. امام حسین (ع) با این انقلاب سرخ خود و با خون خود و اهل‌بیتش بقای اسلام را تضمین کردند؛ بنابراین این پشتوانه باید باقدرت و پرجاذبه حفظ شود تا زمان ظهور امام زمان (عج) تا اسلام جهانی و تکمیل گردد. اگر حرکت امام حسین (ع) نبود از اسلام چیزی باقی نمی‌ماند. البته بنی‌امیه این عرضه را نداشتند که بخواهند ریشه‌ی اسلام را بزنند آن‌ها اسیر دست یهود بودند. معاون اولِ یزید و عبیدالله بن زیاد یهودی بودند، آن‌ها پشت درهای بسته با یهودی‌ها مشاوره و سپس اجرا می‌کردند. کعب الاحبار، یهودی تازه‌مسلمانی بود که فقه اسلام را یاد می‌داد و تفسیر قرآن می‌کرد و مثلاً فرهنگ اسلام را آموزش می‌داد. در همان زمان، امام حسین (ع) را ساکت نگه‌داشته بودند.

 روزی امام حسین (ع) در حجر اسماعیل نشسته بودند ملعونی از این‌ها آمد و از ابن عباس مسئله‌ای پرسید او گفت آقا آنجا نشسته است و تو از من مسئله می‌پرسی؟! آن ملعون انگشت خود را به سمت امام (ع) گرفت و گفت ما اجازه نمی‌دهیم پسرِ علی بن ابیطالب حرف بزند!

ما بسیار به دست‌های بریده ابوالفضل (ع) گریه کرده‌ایم اما آیا یک‌بار از خود پرسیده‌ایم که چرا از ایشان حدیثی از قول امام علی (ع) یا از قول امام حسن (ع) و یا امام حسین (ع) نقل نشده است؟! درحالی‌که ایشان مقامی دارد که فقط مختص به ایشان است و آن اینکه ایشان مستقیماً از دهان مبارک سه امامِ معصوم، علم گرفته است و اسلام‌شناس شده است. از دهان مبارک امام علی (ع) و امام حسن (ع) و سپس امام حسین (ع)؛ زانوزده و شاگردی کرده و علم گرفته است اما روایتی پیدا نمی‌کنیم که ایشان نقل کرده باشند که پدرم فرمود که رسول‌الله (ص) چنین فرمودند… ایشان 36 ساله بودند که شهید شدند اما ما روایتی از قول ایشان نداریم، چرا؟ زیرا بنی‌امیه نگذاشتند و این‌همه دانش را روز عاشورا تکه‌تکه کردند و در زیرخاک مدفون کردند! این گریه دارد و ما بر این گریه می‌کنیم و اشک می‌ریزیم.

در آن وانفسا و باآن‌همه ظلم و گمراهی، با هیچ‌چیزی نمی‌شد اسلام را زنده نگه داشت جز با خون و آن‌هم خونِ کسی مانند حسین بن علی (ع).

ما هم هرساله پرشور و شین مجلس می‌گیریم تا نگذاریم که فراموش شود؛ و هر کس هر چه دارد باید بیاورد صاحب‌قلم، قلم؛ صاحبِ شعر، شعر؛ صاحب‌هنر، هنر؛ صاحبِ اشک، اشک؛ صاحب‌بیان، بیان و صاحبِ بدن، خدمت و… تا هرساله این پشتوانه را نو به نو حفظ کنیم تا به دست فرزندش مهدی (عج) برسد.

2) در مجالس امام حسین (ع) دل‌های ما و افکار ما به دل و افکار امام حسین (ع) نزدیک می‌شود و این به نفع ما و جامعه ماست. امام خمینی (ره) فرمودند: عزاداریِ سنتی کنید، در مجالس نشستن و روضه خواندن و بر سر و سینه زدن و مواکب عزا و دسته‌های عزاداری به راه انداختن، چیزهایی است که عواطف انسان‌ها را به سمت خاندان پیامبر (ص) برمی‌انگیزاند و عواطف مردم را پرجوش‌وخروش می‌کند و مردم را به فرهنگ اهل‌بیت (ع) نزدیک می‌کند.

بزرگان ما تأکیددارند که در مجالس امام حسین (ع):

1_ عواطف و علاقه مردم را به نسبت به امام حسین (ع) بیشتر کنید.

خداوند به موسی (ع) فرمود: موسی! بندگان مرا عاشقِ من کن. موسی (ع) عرض کرد چگونه؟ خداوند فرمود: خوبی‌های مرا برای آن‌ها بگو و بگو که چقدر با آن‌ها مهربان هستم و چقدر به آن‌ها نعمت دادم و به آن‌ها لطف می‌کنم و آن‌ها را می‌آمرزم و چه بهشتی را برای آن‌ها آماده کرده‌ام.

ما هم باید با امام حسین (ع) همین کار را کنیم. خداوند یک فضل دارد و یک رحمت. در قرآن می‌فرماید: اگر نباشد فضل و رحمتِ من، شماراه به‌جایی نمی‌برید. در تفاسیر حتی تفاسیر اهل سنت آمده است که این فضل یعنی حسن بن علی و رحمت خداوند یعنی حسین بی علی. اگر این دو پسر فاطمه زهرا نبود شماراه به‌جایی نمی‌بردید. فضل خود را شامل حالتان کردم و حب حسن مجتبی را به دل‌هایتان گذاشتم و رحمت خود را شاملتان کردم و حسین بن علی را به شما مهربان کردم و شمارا به او عاشق کردم.

مرحوم حسام الواعظین از مداحان معروف اهل‌بیت علیه‌السلام بیماری داشت که باید برای درمان آن هرروز دارویی را مصرف می‌کرد، اتفاقاً یکی دو روز آن دارو به دستش نرسید، پس به حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام توسل پیدا کرد؛ ولی اثری ندید. یک‌شب که فشار ناشی از درد و بیماری او را سخت عصبانی می‌کند به حرم سیدالشهدا علیه‌السلام رو می‌کند و چنین گستاخانه می‌گوید: تو که نمی‌توانی نوکر نگه‌داری، پس چرا نوکر قبول می‌کنی؟!

اتفاقاً در همان شب حاج شیخ محمدعلی که خود از بزرگان روزگار است، حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام را می‌بیند، حضرت به او می‌گوید: برو نزد حسام و ما را با او آشتی بده.

او با هیجان از خواب بلند می‌شود. وقتی به ساعت نگاه می‌کند می‌بیند دیروقت است، دوباره به خواب می‌رود، باز همان خواب را می‌بیند و بیدار می‌شود، اما به علت دیروقت بودن می‌خوابد. برای بار سوم حضرت به او تندی می‌کند که باید هر چه زودتر نزد حسام بروی. به‌ناچار از بستر بلند می‌شود و به‌سرعت به‌سوی منزل حسام می‌رود. درراه یکی از دوستانش را می‌بیند که به او می‌گوید: اگر حسام را دیدی این پاکت را به او بده. او که از بیماری حسام خبری نداشته، آن پاکت را می‌گیرد و به خانه حسام می‌آورد و با عذرخواهی فراوان پیام حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام را به او ابلاغ می‌کند. ناگهان حسام سخت منقلب می‌شود و از امام (ع) عذرخواهی می‌کند. در همان هنگام پاکت آن فرد را به دست حسام می‌دهد. وقتی پاکت را باز می‌کند می‌بیند داروی دردش در همان پاکت است، پس به گریه می‌افتد. او از آن مقدار داروی فرستاده‌شده تا پایان عمر استفاده کرد به صوری که دیگر از خریدن آن دارو بی‌نیاز شد.

باید علاقه مردم را به امام حسین (ع) بالا برد که امام لحظه‌ای از ما وزندگی ما غافل نیستند. صدای ما را می‌شنود و عنایتش شامل حال ماست و نام او را نزد هر امامی ببریم مقبول می‌افتیم.

2_ مردم را نسبت به حادثه کربلا و شخصِ امام حسین (ع) آگاه کنید؛ اما مگر می‌شود به‌طور کامل ایشان را شناخت؟ خیر. نه کسی بلد است و نه کسی توان شنیدن دارد.

آمد در مسجدالنبی و به امام حسین (ع) اصرار کرد که آقا خودت را به من معرفی کن. امام (ع) فرمود من حسین بن علی فرزند فاطمه زهرا و علی بن ابیطالب (ع) هستم. او گفت این‌ها را می‌دانم خودِ خودت را معرفی کن. امام (ع) فرمودند طاقت نداری؛ اما او اصرار ورزید که طاقت دارم بگویید. امام در گوش او جمله‌ای فرمودند. او دیوانه شد و سر به صحرا گذاشت. امام (ع) فرمودند خودش خواست.

روزی هم شهربانو همسر امام حسین (ع) نگاهی به ایشان کردند و از ایشان سؤال کردند: یا اباعبدالله! می‌شود آن چهره‌ی اصلی خودتان را به من نشان دهید؟ امام (ع) فرمودند همین‌قدر که می‌دانی تو را کافی است؛ اما ایشان بسیار اصرار کردند و امام را قسم دادند. امام هم‌دست را به چشمشان کشیدند و سپس برداشتند شهربانو (س) چهره‌ی‌ واقعی ایشان را دید و فریادی کشیده و غش کردند. امام (ع) ایشان را به هوش آوردند و بار دوم دست بر چشم ایشان قراردادند، دوباره ایشان غش کردند بار سوم امام (ع) فرمودند: شهربانو! من دستم را بر چشمانت می‌گذارم و تو را قدرتمند می‌کنم و آنگاه تو طاقت می‌آوری و فقط غش می‌کنی؛ اگر دستانم را نمی‌گذاشتم و قدرتمندت نمی‌کردم می‌مُردی!

در این مجالس حقیقت وجودی امام حسین (ع) باید معرفی شود.

3- در این مجالس دین و اعتقاد مردم باید قوی شود و معرفت مردم باید به اسلام و قرآن افزایش یابد.

مرحوم علامه طباطبایی از قول استاد خود مرحوم قاضی می‌فرمودند که: هیچ‌کس به هیچ مرتبه از معنویت و به فتح و گشایشی نرسیده که یا در مجالس امام حسین (ع) بوده و یا در کربلای ایشان. کسی که منقبض است در آنجا منبسط می‌شود و کسی که جاهل است در آنجا از جهلش کاسته می‌شود و کسی که راه‌گم‌کرده در آنجا راه را پیدا می‌کند. به همین دلیل ورود به مجالس ایشان کنکور و آزمون دارد و هیچ‌کسی را بدون امتحان و آزمایش مجلس نشینِ ایشان نمی‌کنند.

به چه چیز امتحان می‌کنند:

  1. به ایمانِ درون سینه‌ها امتحان می‌کنند. ما در طول سال دو ماه برای تکامل معنوی داریم در این دو ماه باید به تکامل معنوی برسیم. یکی ماه رمضان است که از قِبَلِ قرآن صامت باید به تکامل برسیم با قرآن و روزه و عبادات و احیا و … به همین جهت پیامبر (ص) فرمودند اگر کسی در این ماه رشد نکرد من دیگر نمی‌دانم چه کند! یعنی ماهِ مهمی را ازدست‌داده است. ماه دوم، ماه محرم است که باید در سایه‌ی قرآن ناطق یعنی امام حسین (ع) به تکامل و رشد برسیم. همه‌ی ائمه (ع) هادی هستند اما فرمودند “کُلُّنا سفن النّجاه وَ سَفینه الحُسین اَسرَع” همه‎ی ما اهل‌بیت، کشتی‎های نجاتیم ولی کشتی امام حسین سریع‌تر است. به همین جهت در ماه محرم سریع‌تر به تکامل می‌رسیم.

و عجیب است که بزرگان فرمودند: در نام حسین، اسراری نهفته است یکی از سِرّهای آن این است که وقتی این نام به گوش انسان مؤمن می‌خورد دلش به لرزه درمی‌آید و انقلابی در دلش رخ می‌دهد. این انقلاب نشانه‌ی مؤمن بودن و زنده‌بودن دل اوست.

شیخ جعفر مجتهدی (ره) می‌فرمودند: اگر اسم حسین را شنیدی و هیچ تحولی در دلت به وجود نیامد جداً نگران ایمانت شو که ایمانت ضعیف است اما اگر شنیدی حسین؛ و دلت تکانی خورد و یا حظی بردی و یا آهی کشیدی و قطره اشکی ریختی، یا دلت هوای کربلا را کرد، این علامت زنده‌بودن دلت است.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

مَن اَرادَ الله بِهِ الخیر قَذَفَ فى قَلبِهِ حُبُ الحسین علیه‌السلام و زیارَتَه وَ مَن اَرادَ اللهُ بِهِ السُوء قَذَفَ فى قَلبِه بُغضُ الحسین علیه‌السلام وَ بُغضُ زیارَته؛

«هر کس را که خداوند اراده خیر برای او کند محبت حسین علیه‌السلام و زیارتش را در دل او می‌اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین علیه‌السلام و خشم زیارتش را در دل او می‌اندازد.»

  1. امتحان دوم به اخلاص است. در وادی امام حسین (ع) ریا نداریم. آن‌هایی هم که در نماز و عبادات و خیرات و حتی در مجلس نشستنشان ریا و یا خودنمایی دارند و حتی مقدار کمی “من” در آن است باید خود را در دامان امام حسین (ع) بیندازند و از ایشان و مجالس ایشان مدد بگیرند.

 این “من” ما را بیچاره می‌کند. نماز صبح دو رکعت است؛ و نماز شب یازده رکعت است با کلی آداب؛ اما ثواب نماز صبح از نماز شب بیشتر است زیرا که نماز شب مستحب است و “من” برای خودم انتخاب می‌کنم اما نماز صبح واجب است و “خدا” آن را برای من انتخاب کرده است که بخوانم پس چون در نماز شب همین مقدار کم “من” وجود دارد ثوابش کمتر است. “من” دوست دارم که نماز شب بخوانم پس ثوابش کمتر است، اما نماز صبح را “خدا” دوست دارد که بخوانم پس ثوابش بیشتر است. در این درس بزرگی نهفته است که هر کس در آن فکر کند او را کافی است. همه‌ی ما این “من” راداریم اما برخی کم و برخی زیاد دارند.

ملا آقاجان زنجانی را که می‌گفتند یک‌شب نزد او بنشینی به‌اندازه‌ی صدسال معرفت یاد می‌گیری؛ او نقل می‌کند که یک‌شب، قیامت را در خواب دیدم. ملکی را دیدم که دو کیسه را به سمت من پرتاب کرد دست بردم و دیدم دریکی گلابی‌های گندیده و کِرم زده است و در دیگری سیب‌های کرم‌زده و گندیده که بوی بسیار بدی می‌داد. به ملک گفتم این‌ها چیست؟ گفت اعمال و عبادات توست! آمدم آن‌ها را پرتاب کنم ملک گفت پرتاب نکن این‌ها دسترنج خودت است. گفتم چرا کِرم گذاشته‌اند؟ گفت این‌ها کِرم ریا و خودنمایی است که در عمل توست. تو چیزی جز این میوه‌های گندیده با خود نیاورده‌ای. گفت از ترس بیدار شدم و با پای پیاده راه افتادم از زنجان به سمت کربلا. آبادی به آبادی کار می‌کردم و آب و غذایی تهیه می‌کردم و می‌خوردم تا به کربلا رسیدم. خود را به ضریح حسین (ع) بستم و ایشان را به علی‌اکبر (ع) قسم دادم که مرا درمان کند که با این مرض نمیرم. آن‌قدر آنجا نالیدم که یقین کردم از ریا خلاص شدم آنگاه برگشتم.

دستگاه امام حسین (ع)، نیت و عمل ناب و خالص می‌خواهد. خرج کردن و خدمت کردن و مجلس رفتن و از ایشان گفتن و… باید خالص باشد.

  1. امتحان سوم این است که کسانی لیاقت دارند که از ایشان درس و معرفت بگیرند که تکلیفشان را با دنیا معلوم کرده باشند و آن را شناخته باشند. از سخت‌ترین شناخت‌ها، شناخت دنیا است به همین جهت خداوند وقتی در قرآن، دنیا را معرفی می‌کند با ضرب‌المثل معرفی می‌کند که برای ما عینیت پیدا کند. حتی به بزرگان و حضرت موسی و حضرت عیسی و امیرالمؤمنین (ع) هم دنیا را نشان می‌دهد که ببینند و بشناسند. ائمه (ع) هم وقتی می‌خواهند دنیا را معرفی کنند با ضرب‌المثل است.

علی (ع) فرمودند: سرای دنیا نزد خداوند خوار و بی‌ارزش است (خداوند خواست حضرت آدم را تنبیه کند او را به دنیا فرستاد) به همین خاطر حلالِ دنیا، آمیخته به حرام است و خوبیِ دنیا، آمیخته به بدی است و زندگیِ دنیا، آمیخته به مرگ است و شیرینیِ دنیا، آمیخته به تلخی است؛ خداوند دنیا را برای دوستانش هموار قرار نداده است اما خداوند دنیا را برای دشمنانش بخل نورزیده و به آن‌ها بسیار داده است.

امام سجاد (ع) سخنی بسیار ارزشمند دارند: در بی‌ارزشی دنیا و پستی دنیا، نزد خداوند همین بس که سرِ یحیی فرزند زکریا؛ که پیغمبر است و پسر پیغمبر؛ را در تشتی زرین در مقابل زن بدکاره گذاشتند، این خود، مایه‌ی آرامش دلِ آزادمردان است که مشاهده می‌کنند که چگونه فرومایگان در این دنیای پست به خواسته‌های خود دست پیدا می‌کنند.

نمی‌شود مجلس نشین امام حسین (ع) شد مگر اینکه تکلیف خود را با دنیا مشخص کرد.