بسم‌الله الرحمن الرحیم

یا فاطمه الزهرا أغیثینی

مادر هر کار کند بچه‌ها یاد می‌گیرند…

مثلاً اگر شهید بشود…

ام‌البنین چشم‌به‌راه است!

همه آن‌هایی که قسمت شده، به مدینه و قبرستان بقیع مشرف شده‌اند می‌دانند که قبر حضرت ام‌البنین (ع) کنار یکی از آن پنجره‌های قبرستان بقیع است؛ روزی ما در مدینه در کنار قبرستان بقیع بودیم، در آن زمان این مقدار از رفتن زوار به قبرستان جلوگیری نمی‌کردند، کاروانی آنجا بودند روضه‌خوان آن کاروان بسیار زیبا مرثیه‌خوانی کرد، در انتهای مجلس پیرمردی نشسته بود، ترک‌زبان ‌که از پیر غلامان امام حسین علیه‌السلام بود، بلندگو را با اصرار به ایشان دادند، او درحالی‌که دستش می‌لرزید‌ و نمی‌توانست بلندگو را دُرست نگه دارد، بلند شد و گفت: همه شما می‌بینید که قبر ام‌البنین (ع) کنار پنجره است، می‌دانید ام‌البنین (ع) چرا کنار پنجره دفن شده است؟! برای اینکه به عالم بگوید من پشت این پنجره نشسته‌ام تا به راه کربلا نگاه کنم ببینم کِی عباس من می‌آید، آیا عباس من می‌آید یا نه، من کنار این پنجره چشم‌به‌راه ابوالفضل هستم… با این جمله غوغایی ایجاد کرد به‌طوری‌که مردم فریاد می‌زدند؛ پلیس‌های عربستان حیران مانده بودند که این پیرمرد مگر چه گفته است که مردم این‌همه دادوفریادِ یا ابوالفضل، یا ام‌البنین سر می‌دهند!!

حکایتی از نوکر نوازی پسرِ ام‌البنین، ابوالفضل علیه‌السلام

همه می‌بینیم که روزهایی که روضه ابوالفضل خوانده می‌شود صدای زن و مرد به نام ایشان بلند می‌شود و مجلس شور و حال ویژه‌ای می‌گیرد، همه شما بالاخره در تمام عمرتان یک سفره ابوالفضل انداخته‌اید و چیزی نذر ایشان کرده‌اید، الآن نیز اگر حاجتی دارید نیت کنید؛ یکی از مداحان دسته‌های عزاداری که الآن هم زنده هستند، گفتند: در بچگی مادرم، من را نذر سقا کرده بود، یک مَشک روی دوشم بود و در روز تاسوعا به مردم آب می‌دادم، این کار ادامه داشت تا من صاحب زن و فرزند وزندگی شدم و هنوز هم سقای دسته‌ها بودم تا اینکه همسرم باردار شد و پسری به دنیا آورد که ناقص بود، هم‌دست‌هایش فلج بود و هم پاهایش، گذشت تا این پسر شد چهارده‌ساله، روز تاسوعا بود، آماده رفتن به دسته‌ها و سقایی کردن بودم که فرزندم گفت: بابا شما برای چه کسی و برای چه سقایی می‌کنی؟! گفتم: من نوکرم و برای اربابم نوکری می‌کنم و آب به مردم می‌دهم، گفت: اربابت چه کسی است؟ گفتم: اربابم ابوالفضل (ع) است، عمری است نوکری ایشان را می‌کنم، پسرم گفت: می‌شود امشب من را با خود ببری؟ گفتم: نه پسرم! من تو را چگونه ببرم، درحالی‌که مَشک روی دوشم است و تو را هم باید کول کنم! پس خواهش و التماس کرد، امشب من را با خود ببر، چون خیلی اصرار کرد مشک را بستم روی یک دوشم و پسرم را روی دوش دیگر، آماده شدم تا از درب بیرون بروم که پسرم چیزی گفت که حالم بسیار دگرگون شد، گفت: بابا! اگر تو نوکر ابوالفضلی امشب شفای من را از اربابت بگیر. من بسیار گریه کردم، اشک ریختم، بچه روی دوشم، رفتم جلوی دسته، گفتم: مردم! من را می‌شناسید این هم مَشک من است و این هم پسر من است، امشب آمده شفایش را از ابوالفضل (ع) بگیرد، من شمارا شاهد می‌گیرم اگر امشب ابوالفضل (ع) بچه را شفا ندهد فردا جلوی همین دسته مشک او را پاره می‌کنم! پس روضه خوانده شد، سقایی خود را کردم، اما ابوالفضل (ع) نگاهی نکرد و عنایتی نشد. به خانه برگشتیم، او گریه می‌کرد و من هم گریه می‌کردم، در فکر بودم، مصیبت پاره کردن مشک یک‌طرف، مصیبت شفا نگرفتن بچه‌ام یک‌طرف. همین‌طور که بی‌تاب بودم در نیمه‌های شب، یک‌دفعه دیدم فرزندم فریاد می‌زند: بابا! بابا! مشک را پاره نکن، ابوالفضل (ع) را دریاب، دیدم پسرم در اتاق سرپا ایستاده!! گفت: الآن ابوالفضل (ع) اینجا بود، به من اشاره کرد که بلند شو، گفتم: پا ندارم، گفت بلند شو! گفتم بگذارید دستتان را بگیرم، گفت: من که دست ندارم! پس اشاره کرد بلند شو و فرمود: به پدرت سلام برسان و بگو مشک را پاره نکن، ابوالفضل نوکر نوازی را بلد است!! تو سقایت را بکن…

پس شما هم تصور نکنید که از مجلس دست‌خالی بیرون می‌روید…

بحثی درباره ماه محرم و وظایف ما در آن

ماه محرم یکی از ماه‌های پر وظیفه است، از ماه‌هایی است که انسان می‌تواند به این آیه قرآن جامعه عمل بپوشاند که خداوند تبارک‌وتعالی فرمودند: آيه 35 سوره مائده «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلّكم تفلحون»

 ای اهل ایمان بعدازاینکه ایمان به خدا آوردید تقواپیشه کنید، به سمت خدا حرکت کنید، اما حرکت شما با وسیله باشد. بدون وسیله به‌سوی خداوند نروید.

تمامی مفسرانی که این آیه را تفسیر کرده‌اند انواع وسایلی که موجب تقرب به خداوند می‌شود را نوشته‌اند، عقل یک وسیله است که انسان را به خدا می‌رساند، علم و تقوا، عبادت و توبه، نماز، روزه و انفاق یک وسیله است، تفکر و تعقل، دوست خوب، همسر مؤمن و همراه، همگی وسیله هستند، وسایل مختلف را نوشته‌اند که انسان بتواند با آن‌ها به خداوند نزدیک شود، اما در حدیث قدسی بیان کرده است که عزیزترین وسایل که باعث تقرب شما به خداوند می‌شود، وجود مقدس اهل‌بیت پیامبر صلوات‌الله‌علیه است، حُب و زیارت آن‌ها، یکی از عالی‌ترین چیزهایی است که انسان را به مقام قرب خداوند نزدیک می‌کند. در ماه محرم ما این محبت را نشان می‌دهیم، این محبت را علنی می‌کنیم با روضه‌ها با عزاداری‌ها و بالباس سیاه پوشیدن‌ها و خرج کردن و نذری دادن‌ها… حمایت خود را به اهل‌بیت (ع) نشان می‌دهیم، نباشد در بین ماکسی که ماه محرم بگذرد ولی او آستین خدمت را بالا نزده باشد و در رابطه با محرم و حسین علیه‌السلام خدمتی را انجام نداده باشد، البته این نشستن شما در این‌گونه مجالس (روضه و موعظه) نیز نشانه خدمت شما به خودتان و به جامعه و به مکتب اهل‌بیت (ع) است.

دستوراتی جهت رسیدن به معنویت و عاقبت‌به‌خیری

 امروز ما چند وسیله را از زبان آیت‌الله شیخ شمش الدین واعظی که از علمای بزرگ و از مدرسین حوزه علمیه نجف هستند را بیان می‌کنیم، با داشتن این دستورات روند و سرعت ما به‌سوی معنویت در این دنیای پرتلاطم بهتر خواهد شد:

1-   فرمودند: هرگاه در زندگی هر نوع مشکلی برایتان پیش آمد در درجه اول رجوع کنید به دعاهای مفاتیح‌الجنان، دنبال دعاهای عجیب‌وغریب نباشید، نزد دعانویس‌ها و سراغ هر جادوگری نروید، یعنی لازم نیست که بروید، هر مشکلی که داشتید داروی آن را شیخ عباس قمی (ره) از زبان اهل‌بیت (ع) در کتاب مفاتیح آورده است. شیخ عباس درزمانی که کتاب مفاتیح‌الجنان را می‌نوشته است، ثواب آن را هدیه به حضرت زهرا سلام‌الله علیها کرده است، پس شما هر دعایی را که از مفاتیح می‌خوانید هدیه به حضرت زهرا سلام‌الله می‌کنید و اجر و مزد شمارا حضرت زهرا سلام‌الله می‌دهد، شما دعای جوشن می‌خوانید، هدیه به حضرت زهرا سلام‌الله می‌شود و یا هر دعای دیگر هدیه به وجود مقدس ایشان می‌شود، یعنی نَفَس حضرت زهرا سلام‌الله پشت سرتان است.

مثلاً اگر خدای‌نکرده، زمانی احساس بی‌پناهی کردی و احساس کردی هر جا می‌روی ناامید برمی‌گردی؛ دعایی در مفاتیح هست که حضرت علی علیه‌السلام سفارش کرده‌اند بی‌پناهان عالم به آن پناه ببرند و خود حضرت اجابت آن را ضمانت کرده‌اند:

 يَا عِمَادَ مَنْ لَا عِمَادَ لَهُ وَ يَا ذُخْرَ مَنْ‏لَا ذُخْرَ لَهُ وَ يَا سَنَدَ مَنْ لَا سَنَدَ لَهُ

وَ يَا حِرْزَ مَنْ لَا حِرْزَ لَهُ وَ يَا غِيَاثَ مَنْ لَا غِيَاثَ لَهُ وَ يَا كَنْزَ مَنْ لَا كَنْزَ لَهُ

وَ يَا عِزَّ مَنْ لَا عِزَّ لَهُ يَا كَرِيمَ الْعَفْوِ يَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ يَا عَوْنَ الضُّعَفَاءِ

يَا كَنْزَ الْفُقَرَاءِ يَا عَظِيمَ الرَّجَاءِ يَا مُنْقِذَ الْغَرْقَى يَا مُنْجِيَ الْهَلْكَى

يَا مُحْسِنُ يَا مُجْمِلُ يَا مُنْعِمُ يَا مُفْضِلُ أَنْتَ الَّذِي سَجَدَ لَكَ سَوَادُ اللَّيْلِ وَ نُورُ النَّهَارِ

وَ ضَوْءُ الْقَمَرِ وَ شُعَاعُ الشَّمْسِ وَ حَفِيفُ الشَّجَرِ وَ دَوِيُّ الْمَاءِ

يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ‏ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ‏ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ يَا رَبَّاهْ يَا اللَّهُ

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِنَا مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏

و یا دعای دیگری به نام الهی کَیف أدعوک در ابتدای مفاتیح است که سلیمان مقاتل (از شاگردان امام سجاد علیه‌السلام) نقل کرده: اگر این دعا را صد مرتبه خواندی حاجت نگرفتی من را لعنت کن. گاهی اصلاً به صد مرتبه نمی‌رسد، بلکه اگر یک‌مرتبه بادل شکسته بخوانی جواب می‌گیری.

حکایتی در باب توسل به دعای “يا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكارِهِ” (دعای امام سجاد علیه‌السلام در ابتدای مفاتیح)

سید جوانی بود در نجف اشرف، خودش نقل کرده: پدرم در جوانی فوت کرده بود، من بودم با دو خواهر و یک مادر، در زمان عثمانی‌ها، جنگ بود و عثمانی‌ها سربازگیری می‌کردند، دنبال من هم بودند، براثر ترس و فقر، یتیمی و گرفتاری، بیماری وسواس هم گرفته بودم، شدیداً وسواس داشتم، این موضوع داشت مرا می‌کُشت؛ روزی داشتم می‌رفتم، پیرمرد آشنایی را دیدم که روی پله خانه‌اش نشسته است، گفتم شما زبانت به ذکر است و اهل دعا هستی، من دارم می‌میرم به من علاجی برسانید، دعایی به من بدهید، گفت: برو دعای “يا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكارِهِ” را بخوان. به خانه رفتم، دیدم مأمورها به دنبال من َآمده بودند، خواهرهایم را کتک زده بودند و مادرم بسیار ناراحت شده بود. دلگیر شدم، رفتم قرآن را برداشتم تا به وادی‌السلام بروم و برای علما سوره یس بخوانم، بلکه نجاتی شود، رفتم نشستم دیدم که قرآن نیاورده‌ام بلکه مفاتیح را آورده‌ام، آن را باز کردم دعای “یا من تحل” آمد، با دل‌شکسته یک‌بار خواندم، با گریه از وادی‌السلام بیرون آمدم، رفتم در دکان دوستم، گفت سریع برو بیرون دنبالت هستند الآن مأمورها می‌آیند و برای من دردسر می‌شود، گریه‌کنان می‌رفتم تا رسیدم به دکان اکبر قزوینی. اکبر قزوینی لات، عربده‌کش، چاقوکش، بود اما یک خوبی داشت و آن اینکه ده روز (دهه اول محرم) لات‌بازی را تعطیل می‌کرد و برای امام حسین علیه‌السلام عزاداری می‌کرد. تا من را دید که گریه می‌کنم گفت: سید بیا ببینم چه شده! چرا گریه می‌کنی؟! گفتم: به من کاری نداشته باش، گفت: بگو ببینم چرا گریه می‌کنی؟! گفتم: به تو ربطی ندارد، گفت: فکر می‌کنی من بگذارم اولاد پیامبر (ص) با گریه از جلوی دکان من رد شود؟!! من لاتم، اما نمی‌گذارم اولاد حضرت زهرا سلام‌الله علیها ازاینجا گریه‌کنان برود. گفتم: دنبال من هستند و قضیه را کامل توضیح دادم. من را به داخل مغازه برد، گفت مگر می‌شود در شهر علی (ع) شیعه او را بیرون کنی، بمان در مغازه تا من بر‌گردم. صبح صدایم کردند، رفتم دفتر، دیدم اکبر قزوینی نشسته است، به مأمورها رشوه و پول داده، خوراکی داده! معافی من را گرفته است! خواستم دستش را ببوسم گفت: نمی‌خواهد دستم را ببوسی اما روز قیامت تنها به بهشت نروی! به مادرت فاطمه (س) بگو لاتی برای من معافی گرفت…

مدتی بعد اکبر قزوینی می‌خواست به ایران بیاید برود حرم امام رضا و توبه کند، شب در خواب می‌بیند که می‌خواهد وارد حرم شود، جلویش را می‌گیرند و می‌گویند تو نجسی نمی‌توانی وارد شوی، تو حق نداری به حرم امام وارد شوی از داخل ضریح صدا می‌آید که راهش بدهید، کجا برود؟! کسی را ندارد، پناهش دهید! پس توبه کرد و چند سال بعد فوت کرد.

آن جوان سید گفت در ایام البیض ماه رجب دلم برایش تنگ شد، برایش سه روز، روزه گرفتم، شب به خواب من آمد و گفت: من روزه نمی‌خواهم، نماز نمی‌خواهم اینجا در دفتر حسین (ع) اسم من را نوشته‌اند، شما ظاهر من را می‌دیدید، حسین به من فرصت توبه و بازگشت داد!!

2- هر جا متحیر شدی و سرگردان بودی، در هر زمینه‌ای درگیر بودی پانزده صلوات نذر مادر ابوالفضل علیه‌السلام کن آن‌وقت ببین ایشان چگونه از ملکوت اعلی به فریاد شما می‌رسند.

3- در تمام زیروبم زندگی‌ات اگر توکلت باخدا بود دیگر نترس!

4- برای اینکه فریب دنیا را نخوری و اشک بر حسین (ع) داشته باشی، توفیق مجلس ذکر داشته باشی، برای داشتن خیر جاریه و توفیق فهم و قرائت قرآن، برای اینکه روزی حلال داشته باشی، برای روشنایی دل، مداومت کن بر دعای امام حسین علیه‌السلام، بر این دعا مداومت داشته باش که به دعایی معروف است که اگر بر آن مداومت داشته باشی موجب ریزش خیروبرکت می‌شود.

حکایت نقل دعای حسین علیه‌السلام

مرحوم آقا نجفی اصفهانی عالم بزرگوار فرمود: هر چه زحمت می‌کشیدم به درب بسته می‌خوردم، نه راه دنیا برایم باز بود و نه راه معنویتی. یک شبِ زیارتی امام حسین علیه‌السلام به کربلا رفتم تا سحر داخل حرم گریه و زاری کردم تا اینکه نزدیک سحر جناب حبیب را شفیع قراردادم که جناب حبیب، شما شفاعت کن! پس درحالی‌که نه خواب بودم و نه بیدار دیدم که حبیب از ضریح بیرون آمد و شروع کرد به خواندن ذکر مصیبت کربلا، سپس زیارت وارث خواند، هر جمله‌ای که حبیب می‌خواند امام می‌فرمود: و علیکم السلام. من هم شروع کردم به خواندن زیارت وارث، بعد از اتمام زیارت، امام حسین علیه‌السلام نگاهی به من کردند و دست‌هایشان را بالا آوردند و فرمودند: اللهم یا مسبب‌الاسباب و یا مفتح الابواب و یا قاضی الحاجات و یا سامع المناجات و یا کافی المهمات اسئلُک بِحَق مَن حَقَهُ عَلَیک عَظیم أن تُصلی علی مُحمد و آل مُحمد و أَن تَقضی حاجتی.(حاجتنا)

ناگهان به خودم آمدم، دعا را حفظ کردم و بعد از هر نماز می‌خواندم. از اثر این دعا سوز دل و قلم توانا و منافع مادی به من دادند و مسیر علم برایم باز شد. سفارش می‌کنم به خواندن این دعا مداومت داشته باشید.

5- یکی دیگر از این وسایل، روضه امام حسین علیه‌السلام است. مخصوصاً برای کسانی که آمرزش گناه می‌خواهند، مخصوصاً برای اموات، نیت کن گریه امروزت برای آمرزش گناهان اموات باشد.

اشک بر حسین مساوی است با آمرزش هفتاد نسل!

کتابی است به نام محترقه الفواد، نویسنده در ابتدای کتاب، انگیزه نگارش کتاب را این‌گونه بیان می‌کند: در جوانی در حال مرگ بودم، در حال احتضار دیدم حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (ع) آمدند، در آن حال، من چند سؤال از حضرت علی علیه‌السلام پرسیدم سپس گفتم: سؤالی درباره کربلا هم دارم، در این موقع حضرت زهرا سلام‌الله علیها فرمودند: من جواب می‌دهم، بپرس. من سؤال کردم و حضرت به من جواب دادند و سپس با زبان فارسی به من فرمودند: برای حسین مجلس سوگواری برگزار کنید، سلام من را به شیعیان برسانید، به آن‌ها بگویید بر حسین من بگریند چه‌بسا که یک قطره اشک برای حسین علیه‌السلام تا هفتاد پشت شمارا از گناهان پاک می‌کند.

نویسنده از مرگ نجات پیدا می‌کند و عمر دوباره به او داده می‌شود و آنچه دیده و شنیده انگیزه‌ای برایش می‌شود برای نگارش کتاب، پس کتاب مقتل حسین علیه‌السلام را نوشتند.

6- یکی دیگر از ابزارهای توسل، توسل به اسماءالحسنی خداوند است، استغاثه دائم داشتن. سفارش می‌کنم یکی از اسماءالحسنی خداوند را دائماً ورد زبان داشته باشید، خداوند 99 اسم دارد که این اسامی در قرآن پخش است، البته هفتاد اسم آن در سوره مبارکه انعام است، به همین جهت است که برای رفع گرفتاری این سوره را ختم برمی‌داریم؛ زیرا که هفتاد اسم از اسماءالحسنی خداوند در این سوره است. برای هر اسمی هزار ملک برای بدرقه روی زمین آمده است، حالا هر جا این سوره را بخوانید این ملک‌ها نازل می‌شوند و به دعاهایتان آمین می‌گویند و برایتان دعا می‌کنند.

پس ببین این سوره چقدر برای ما راهگشا و مایه برکت است و مشکل‌گشا. چه اشکالی دارد که خودمان به‌تنهایی در خانه‌مان هفته‌ای یک‌بار آن را بخوانیم و به‌عنوان حرز و پناهگاه از آن مدد بگیریم.

بیشتر قرآن بخوانیم!

آقای مرعشی فرمودند: قرآن را درجایی بگذارید که آن را مدام ببینید که هرگاه بیکار شدید و خواستید که خستگی درکنید آن را بازکنید و مقداری از آن را بخوانید، این‌گونه انس بیشتری با قرآن خواهید داشت.

7- استغاثه به امام زمان عج الله فرجه؛ اما استغاثه به حضرت دیر جواب می‌دهد، هر چه معرفت تو بالاتر باشد دیرتر جواب تو را خواهند داد، هر چه حاجت تو مهم‌تر باشد دیرتر جواب می‌دهند، اگر حاجت تو دیدار خود امام باشد ممکن است پنجاه سال طول بکشد.

 چهل سال یکی از علمای ما نالید و دیدار حضرت را خواستند، بعد از مدت‌ها امام را دیدند، گله کردند، گفت: آقاجان! چهل سال است که شمارا صدا می‌زنم، استغاثه می‌کنم، آقاجان! شما که می‌خواستید جلوه کنید چرا زودتر جلوه نکردید؟! آقا فرمودند: اگر زودتر جواب می‌دادم از من نون و سبزی زندگی‌ات را می‌خواستی، الآن بعد از چهل سال از من چه خواستی؟! گفت: خودتان را خواستم. فرمودند: اگر تو را معطل نکرده بودم، الآن حاجت تو این نبود که رضایت من را بخواهی، معطلت کردم تا معرفت و شعور تو بالا برود و هنگامی‌که به دیدار رسیدی بدانی که چه باید بخواهی و چه باید بکنی.

 یکی دیگر از ابواب توسل، نشستن در مجلس امام حسین علیه‌السلام است.

چگونه می‌توانم در دانشگاه حسین علیه‌السلام ثبت‌نام کنم؟!

به شما گفته شد که در دستگاه امام حسین علیه‌السلام چند امتحان باید بشوید تا بتوانید بهره کامل از دستگاه ایشان ببرید: 1-دل‌هایتان را امتحان کنید که آیا با شنیدن نام امام حسین علیه‌السلام، در دل ما اتفاقی می‌افتد؟! اگر دلت شکست و تحولی در آن صورت گرفت، این دل زنده است!! و اگر نشد دارای دل‌مرده هستیم.

2- امتحان اخلاص. در دستگاه امام حسین دورنگی و ریا نداریم، با نام حسین (ع) بازی نداریم، برای حسین (ع) باید خالص و برای رضای خداوند کار کنی.

3- در دستگاه حسین علیه‌السلام باید تکلیف خود را با دنیا مشخص کنیم، چه قدر دنیادوست هستیم، چه مقدار به دنیا وابستگی داریم، چقدر دنیاطلب هستیم؟

مبحثی درباره دنیا و شناخت آن

چگونه دنیا را بشناسیم؟! خدا در قرآن دنیا را معرفی کرده است، در روایات نیز دنیا معرفی‌شده است و خود دنیا نیز خودش را معرفی کرده است. امام سجاد علیه‌السلام فرمودند: همین درس عبرت بس که دنیا همیشه در دست پست‌فطرتان روزگار است.

حکایتی نشان از پستی دنیا

زید مجنون که دیوانه امام حسین علیه‌السلام بود و با پای‌برهنه راه می‌رفت، گفت: رسیدم به بغداد دیدم که شهر تعطیل است، مردم عزادار هستند، گفتم چه خبر است گفتند خلیفه دستور تعطیلی داده است زیرا کنیزی که خلیفه عاشق او بوده است مرده است، آیا این‌طور است؟! کنیز خلیفه مرده است و شهر تعطیل است؟! بمیرم برای پسر زهرا که اذن کفن کردن بدن او را ندادند! خانواده‌اش حق نداشتند برای او گریه کنند، اف بر این دنیا!

گمان نکنی که دنیا دست ازسرت برمی‌دارد؟! نه. امام حسین علیه‌السلام داشتند می‌رفتند، ابن عباس آمد و دامن ایشان را گرفت و گفت نرو، قَسَمت می‌دهم سمت کوفه نرو! می‌ترسم سر از تن تو جدا کنند، امام آرام عبایش را از دست ابن عباس بیرون کشید و گفت ابن عباس من خودم به قتلگاهم از همه آگاه‌ترم، من مفارقت از دنیا را می‌خواهم، می‌خواهم از این دنیا بروم، سپس فرمود: ابن عباس حکایت پدرم و دنیا را به تو بگویم؟! ابن عباس گفت: بگو. فرمود: پدرم نقل کرد روزی دریکی از باغ‌های فدک بیل به زمین می‌زدم، درحالی‌که خسته و غبارآلود بودم، ناگهان صدای زنی بلند شد، یابن ابوطالب! نگاه کردم زنی بی‌نهایت زیبا بود؛ پناه‌برخدا! دنیا اگر جلوه کند؛ دل علی را جا کَن می‌کند چه برسد به ما! زن گفت می‌خواهی با من ازدواج کنی و تو را از این بیل زدن نجات بدهم و به تو سلطنت بدهم تا هم خودت و هم نسلت سلطنت پیدا کنید؟! علی علیه‌السلام فرمود تو که هستی؟ گفت من دنیایم، حضرت فرمود: از من دور شو که من تو را سه‌طلاقه کرده‌ام، برو سراغ دیگری که مرا به تو لذتی نیست. دنیا با تمام جلوات به علی (ع) عرضه می‌شود، اینجا دل علی (ع) جا کَن شد، پس با ما چه می‌کند این دنیا؟

باید برویم در ستون کربلایی‌ها و حسینی‌ها برای دور شدن از دنیای مذموم.

چگونه دور شویم از این دنیا؟!1- دنیا را بشناس. دنیا متاعی کم و کوتاه مدت است و این دو عیب دنیا است. فانی است و خیلی کوتاه. هر چه داشته باشی فانی است. زمانی که زلیخا به یوسف گفت چرا من را نمی‌خواهی؟ من زشتم؟ گفت: نه. من بدم؟ گفت: نه. پس چرا من را نمی‌خواهی؟! گفت: تو یک عیب داری؟ پرسید آن چیست؟ گفت: عیب تو این است که فانی هستی. یا باید تو را بخواهم و یا خدا را، اگر تو را بخوانم فانی هستی ولی آنچه نزد خداست بهتر و دائمی است.

دنیا چه قدر کوتاه است؟!

از رسول خدا صلوات‌الله‌علیه پرسیدند: زندگی آدمی در دنیا چگونه است؟ فرمودند: مانند کاروانی که می‌رود. پرسیدند: چقدر آدم در دنیا می‌ماند؟ فرمودند: به‌اندازه کسی که از کاروان عقب‌مانده است.(روی این حدیث فکر کن) آن‌که از کاروان جامانده، برای رفتن شتاب و عجله دارد فرصت اتراق کردن ندارد، به خودمان بیاییم. سؤال کردند فاصله دنیا و آخرت چقدر است؟ فرمودند: به‌اندازه چشم برهم زدنی.(اینجا انگار باور نکردند که فاصله دنیا و آخرت این مقدار باشد) پس حضرت فرمودند: قرآن بلدی بخوانی؟ گفت: بله فرمودند: تابه‌حال ختم قرآن کرده‌ای؟! آیا به این آیه رسیده‌ای که خدا می‌فرماید: وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنَ النَّهارِ یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما کانُوا مُهْتَدینَ -یونس/45

روز قیامت وقتی وارد محشر می‌شوند و پرده‌ها بالا می‌رود، عظمت آن را می‌بینند، گمان می‌کنند که در دنیا یک‌ساعتی از روز را بوده‌اند؟ اما ندا می‌آید که مثلاً شما نود سال در دنیا بوده‌ای! اما این مدت کوتاه است! آیا آدم برای این مدت کوتاه، باید وارد صف یزیدی‌ها شود؟ برای این زمان کوتاه پسر پیامبرش را بکشد؟! برای این زمان کم، انسان حرام بخورد و گناه کند؟!

پس مجهز شو! به دین‌داری.

 حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: اگر دینت را تابع دنیا کردی- یعنی اول دنیا بعد دین- اینجا هم دین را از دست می‌دهی و هم دنیا را، اما اگر دنیا را تابع دینت کردی و حدود الهی را رعایت کردی و ترک معصیت خدا کردی درنتیجه در دو جا (دنیا و آخرت) برنده‌ای.

انسان‌ها دودسته هستند عده‌ای دینشان تابع دنیایشان است هر جا دنیایشان ضربه بخورد دین را کنار می‌گذارند و عده‌ای دیگر دنیا را تابع دینشان قرار داده‌اند. گفته‌اند مانند مار زندگی کنید، مار هر جا چنبره بزند سرش را داخل چنبرش می‌کند. سَرت برای دینت این‌گونه باشد، مدام سرت در داخل دینت باشد، دینت را جوری بگیر که ضربه نخورد. هر اتفاقی بیفتد درست می‌شود ولی اگر دینت برود دنیا و آخرتت می‌رود.

نصیحت لقمان به پسرش درباره دنیا

امام کاظم علیه‌السلام فرمودند: لقمان به پسرش گفت: پسرم دنیا دریایی عمیق است که خیلی‌ها در آن غرق شدند، فرورفتند و دیگر بیرون نیامدند، برای اینکه به‌سلامت بروی یک کشتی از تقوا بساز- یعنی (ترک حرام).

رفت شام، نزد عارفی، گفت: من را نصیحت‌کن. گفت من نصیحت بلد نیستم اما همسری دارم که پند بلد است، برو نزد او و بخواه که تو را پند دهد، درراه که می‌رفت دید کشیشی پشت کشیشی دیگر باحالت تواضع می‌رود. گفت چرا این‌گونه به دنبال او می‌روی گفت او طبیب من است، دارو به من می‌دهد، به حرمت او در پشتش به احترام می‌روم! مرد نزد همسر آن پیر رسید، در زد و پیرزن بیرون آمد، گفت شوهرت گفته تو نصیحت و پند می‌کنی، آمده‌ام مرا پند دهی، گفت: در مسیر چیزی ندیدی؟ گفتم: بله کشیشی دیدم که دنبال کشیشی دیگر با احترام می‌رفت و گفت که کشیشی که دنبالش هستم به من دارو می‌دهد. پیرزن سرش را تکان داد و گفت کاش می‌دانستم چه داروی به او می‌دهد داروی بیداری و یا داروی راحتی؟!

پرسید: داروی بیداری چیست؟ زن گفت: داروی بیداری، ترک محرمات خداوند است، آنچه خدا حرام کرده است. ترک محرمات، بیداری روح و روان می‌دهد و آنچه روح و روان را در غفلت می‌برد، گناه است

چه کنم سخنم اثر داشته باشد؟!

در دستورات داریم اگر می‌خواهید کسی را ارشاد و پند دهید و می‌خواهی سخنتان اثر کند باید اهل غیبت نباشی وگرنه غیبت، برکتِ کلامِ حق تو را از بین می‌برد و اثر نمی‌کند!

زبانِ غیبت‌کن، اگر حدیث هم بگوید اثر نمی‌کند!

پرسید: داروی راحتی چیست؟ گفت: راضی بودن به رضای خدا. به داده‌های خداوند راضی باش. انسان اگر از آنچه که خدا به او داده راضی باشد، در دنیا راحت است.

ادامه نصیحت لقمان: کشتی تقوا را باید در بستر ایمان بیندازی که بادبانی از توکل به خدا می‌خواهد. کشتی، ناخدا می‌خواهد، ناخدایش را عقل و خرد قرار بده. کشتی راهنما می‌خواهد، راهنمایش را علم و دانش قرار بده و کشتی سُکان می‌خواهد سکانش را صبر و شکیبایی قرار بده تا بتوانی از بحر عمیق دنیا به‌سلامت بیرون بیایی.

برای عبور از دنیا خودمان را تجهیز کنم به دعا

ببین حب دنیا چه مقدار خطرناک است که پیامبر (ص) در دعای سجده‌شان می‌فرمایند: اللَّهُمَّ اقْسِمْ لَنَا مِنْ خَشْيَتِكَ مَا يَحُولُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ مَعْصِيَتِكَ خدایا روزی کن به ما ترسیدن از خودت، ترس از تو خدا بین من و گناه پرده ایجاد می‌کند. آن‌قدر من را بترسان از جهنم و از غافل‌گیری‌ات، از استدراج خودت بترسان که بین من و گناه فاصله ایجاد کند و من گناه نکنم وَ لا تَجْعَلِ الدُّنْيَا أَكْبَرَ هَمِّنَا دنیا را بزرگ‌ترین غصه ما قرار نده. وَ لا مَبْلَغَ عِلْمِنَا خدایا چنان نباشیم که نهایت دانش و زیرکی ما برای کشف راه‌های لذت دنیایی باشد. اگر این‌گونه شود حتی قرآن و امام حسین و اهل‌بیت (ع) را هم برای رسیدن به دنیایشان خرج می‌کنند. اینان اکبر هَمِّشان دنیا است؛ مانند کسانی که از کربلا برگشتند و در کشتن حسین علیه‌السلام شرکت کرده بودند، زمانی که از آن‌ها پرسیده شد چه به دست آوردید و یا از کربلا چه خبر؟! گفتند: ای‌بابا بیچاره شدیم خرجی که کردیم برای کشتن پسر زهرا درنیامد!! پولی که برای خرید سنگ مثلثی دادیم و پولی که برای تیز کردن شمشیر دادیم درنیامده است!!

امام صادق علیه‌السلام دعا می‌کنند: لا تَجعَلِ الدنيا عَلَيَّ سِجناً، و لا تَجعَلْ فِراقَها عَلَيَّ حُزناً دنیا را برای ما زندان قرار نده. زندانی از خودش اختیاری ندارد آن‌قدر در اختیار دنیا باشم که هیچ‌چیز در اختیار خودم نباشد، همه به دست دنیا باشد. آن‌که به مقام و پست دنیا وابسته است دنیا برایش زندان است. مثل عنکبوتی که در تار خودش گیر می‌کند.

ائمه (ع) برای این دنیا دعا می‌کردند و پناه به خدا می‌بردند!! خدایا ازدست‌رفته‌های دنیا را برای من مایه حزن و اندوه قرار نده.

دعای دیگر از امام باقر علیه‌السلام: أسألُكَ اللّهُمَّ الرَّفاهِيةَ في مَعيشَتِي ما أبقَيتَنِي، مَعيشَةً أقوى بها على طاعَتِكَ و أبلُغُ بها رِضوانَكَ و لا تَجعَلِ الدنيا عَلَيَّ سِجناً، و لا تَجعَلْ فِراقَها عَلَيَّ حُزناً.

خدایا رفاه در معیشت می‌خواهم که غصه خانه و ماشین نداشته باشم، در حالیکه می‌خواهم آن‌ها را صرف اطاعت تو کنم.

مردی به امام صادق علیه‌السلام گفت: آقا من مقداری دنیاطلب هستم. آقا پرسیدند: حالا چه می‌خواهی؟ گفت: خانه‌ای می‌خواهم تا اقوام بیایند، ایتام بیایند، افطار بدهم، عروسی باشد، صله‌رحم باشد؛ و گاهی روضه جدت حسین (ع) باشد و نماز جماعتی باشد، آقا فرمودند: این عین آخرت است، دنیا که نیست. دنیایی که من با آن بتوانم عبادت خدا را بکنم، عین آخرت و دین است.

از این سه آزمایش که بیرون آمدی حالا می‌توانی در مکتب حسین علیه‌السلام شرکت کنی.

توضیحاتی در باب انواع سلام

هر ملتی در بدو رسیدن به هم یک سلام و تحیتی دارند؛ مسیحی‌ها در قدیم که به هم می‌رسیدند دست‌به‌دهانشان می‌گذاشتند و این سلام آن‌ها بود و درزمانی بعد کلاه خود را برمی‌داشتند و این نشان سلام و تحیت آن‌ها بوده است. یهودی‌ها به سمت هم اشاره‌ی می‌کنند و گبرها و مجوسی‌های قدیم ایران به هم که می‌رسیدند به هم تعظیم می‌کردند و الآن هم بعضی‌ها هنوز این‌گونه سلام می‌کنند و عرب‌ها به هم که می‌رسیدند صباح الخیر و مساء الخیر می‌گفتند اما اسلام که آمد سلام آمد.

اول درس مکتب حسین علیه‌السلام سلام است

السلام علیک یاابا عبدالله

اگر بخواهیم یک سلام درست به آقا بدهیم باید یک سال فکر کنیم آن‌وقت آن‌یک سلام، ما را در بهشت همسایه حسین (ع) می‌کند.

سلام چیست؟

1-اسم خداوند؛ در قرآن آمده است هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (سوره حشر آیه 23)

2-  صحبت اهل بهشت است.

 (ابراهيم آیه ۲۳) وَأُدْخِلَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ

(يونس آیه ۱۰) تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ در فرهنگ دین ما، به سلام کردن خیلی اهمیت داده‌اند، پیامبر فرموده‌اند: سلام اسمی از اسماء خداست، اسم خدا را بین خود رواج بدهید.

حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: سلام هفتاد ثواب دارد و شصت‌ونه تای آن برای سلام دهنده است و یکی برای جواب دهنده.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: خدا دوست دارد که دو چیز خیلی رواج پیدا کند یکی اطعام دادن به دیگران و دیگری سلام کردن.

اما زمانی که به امام حسین (ع) سلام می‌دهیم چه معنا می‌دهد؟

این سلام چند نوع است:

1- سلام تحیت: به شما محبت دارم عاشق شما هستم- این سلام، ابراز علاقه و محبت است.

2- سلام تسلیم: اعلام تسلیم تمام‌عیار در مقابل عظمتت و دستورات و امامت و فرمانت و خشنودی قلبت و خواسته‌هایت. من تسلیم شما هستم. حالا واقعاً این‌گونه سلام داده‌ایم؟ اگر سلام تسلیم داده‌ایم، پس چرا در حرم حسین (ع) نمی‌توانند آرایش نکنند و زورشان می‌آید یک جوراب بپوشند و به حرم بروند… حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: اسلام یعنی تسلیم. چه مقدار باید تسلیم باشم؟ نماز که می‌خوانم روزه که می‌گیرم بس است؟! خیر. تسلیم در سوره نساء آیه 65 به‌طور کامل بیان‌شده است: فَلا وَ رَبِّکَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَکِّمُوکَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً. پیامبر به خدای تو قسم، وقتی این مردم ایمانشان کامل می‌شود که هر جا اختلاف کردند تو را حاکم قرار دهند و تو هر حکمی دادی راضی باشند و در دلشان هم نارضایتی احساس نکند.

حال مثلاً اگر ما بگویم اسلام خوب است اگر حجابش نبود …اینجا از مقام تسلیم خارج‌شده‌ایم.

3- سلام اقرار: اقرار می‌کنم شما ذاتاً، قولاً، عملاً، در سلامت هستید و هیچ نقصی در شما نیست. اگر این‌گونه سلام بدهی دیگر نمی‌گویی چرا حسین با زن و فرزند به کربلا آمد و برایت شبهه ایجاد نمی‌شود…

4- سلام تجدید عهد و پیمان: یک روزی در عالم ذر خدا ما را جمع کرده و عهدی از ما برای امام حسین علیه‌السلام و ولایت اهل‌بیت (ع) گرفته است- با این سلام کردن می‌گوییم و اقرار می‌کنیم که ما سر عهد خودم هستم.

5- سلام دعا: دعا می‌کنم حَرَمت پر زائر، عاشقانت بیشتر، رهروانت زیادتر، پرچمت بلندتر و نامت پرآوازه‌تر باشد ای پسر فاطمه زهرا! نباشم روزی که دنیایی بی‌نام حسین (ع) داشته باشم!

6- سلام صفا: من با شما در سِلم و صفا هستم، برعکس دشمنان شما که شمارا کشتند و فرزندانت را آرواره بیابان‌ها کردند. هیچ‌گونه اذیتی انشا الله از من و فرزندانم به شما نخواهد رسید.

7- سلام گدایی: حسین جان سلام من اگر هیچ‌کدام از آن سلام‌ها نباشد این سلامِ گدایی هست. سلام می‌کنم به طمع مرحمت و نگاه شما، به طمع دعایی از جانب شما.

می‌گویند مجنون دلش برای لیلی تنگ‌شده بود، هر کاری می‌کرد نمی‌توانست او را ببیند، ترفندی زد، رخت گدایی پوشید پای‌برهنه یک‌کاسه شکسته دستش گرفت، در کوچه‌ها داد می‌زد گدایم و گرسنه، کسی هست که لقمه‌ای نان بدهد، کوچه‌ها را رفت تا رسید به کوچه لیلی، لیلی صدا را شناخت، سرش را از پنجره بیرون آورد، همدیگر را نگاه کردند، خوشحال شدند و رفت. دوباره مدتی این ترفند را تکرار کرد، هرگاه دلش تنگ می‌شد این‌گونه رخت گدایی می‌پوشید! حالا تو هم بگو حسین جان! من هم بهانه می‌کنم، یک روز می‌گویم پسرم گرفتار است، یک روز می‌گویم زندگی‌ام آشوب است یک روز می‌گویم گنه‌کارم یک روز می‌گویم آبرو ندارم یک روز می‌گویم کارم گیر است، پسر فاطمه! این‌ها بهانه است. دلم برای خودت تنگ‌شده، پنجره را بازکن … دلم هوای کربلای تو را دارد حسین!

این سلام بدون جواب نمی‌ماند.

خاطرات انسان هرچه‌بدتر باشد دیرتر فراموش می‌شود، فراموش کردن آن‌ها سخت است. آیا سخت‌تر از خاطره کربلا چیزی برای امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب بوده است؟! حضرت زینب می‌آمدند و به امام سجاد سر می‌زدند. امام به بدرقه ایشان می‌آمد کنار درب و در هنگام رفتن به دنبال ایشان می‌رفتند. روزی درب زدند، زینب (س) آمد. آقا نشستند و فرمودند: عمه جان! جریان خواب دیشب را برایم تعریف کن. حضرت زینب سلام‌الله علیها فرمودند: شما با علم امامت می‌دانید، چرا من بگویم؟! فرمود: بگویید تا باهم گریه کنیم. حضرت زینب فرمود: دیشب برای لحظه‌ای خوابم برد دیدم مادرم فاطمه (س) آمد لباس عزا به تن و غرق به خون و نالان، وقتی مادرم را دیدم خودم را در دامن ایشان انداختم، خواستم که جریان کربلا را برای او بازگو کنم که مادرم فرمود: گمان می‌کنی با شما در کربلا نبودم؟! یادت هست عصر روز تاسوعا برادرت از خواب پرید و گفت مادرم مرا به مهمانی دعوت کرد! زینب جان گمان می‌کنی شب شام غریبان با شما نبودم؟! فراموش کردی لحظه آخر که تو می‌دویدی به دنبال حسین، من می‌دویدم به دنبال تو. تو می‌گفتی واحسینا و من می‌گفتم یا زینباه! زینب چه بگویم از گودال قتلگاه که سر حسین (ع) در دامن من بود. در خرابه شام من بودم…

 نوشتم اول خط، بسمه‌تعالی سر

بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

 فقط به تربت اعلایت سجده خواهم کرد

که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هر جا سر

 قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»

که پرشده است جهان از حسین سرتاسر

 نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

    زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

 سپس به معرکه عبّاس «اجننی» گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

 امام غرق به خون بود و زیر لب می‌گفت:

به پیشگاه تو آورده‌ام خدایا سر

 میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک الف لام میم طاها سر

 حروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

 تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر

 نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز …اما سر –

 جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

 صدای آیۀ کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

 بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

 دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر