سلیمان نبی(ع) بر قالیچه نشسته بود و جمعیت زیادی نیز همراه ایشان بود، باد سليمان را میبرد، ناگهان باد سلیمان(ع) را در یک بیابان برهوتی پایین آورد. حضرت سلیمان (ع) فرمود: ای باد! من امرت نکردم، چرا مرا اینجا به زمین گذاشتی؟ باد پاسخ داد: ای سلیمان(ع) اینجا اذن تو را نمیخواهد، اینجا کربلا است، بدون گریه بر حسین(ع) حق عبور نمیدهند، باید گریه کنی و بعد عبور کنی.
جبرئیل آمد و روضهی امام حسین(ع) را شروع کرد، روضهی گودال قتلگاه را آغاز کرد، سلیمان و تمام آدمهای همراهش، جنیان و حیوانات همراه ایشان نیز همه گریه کردند و آنگاه ندا آمد که هماکنون اجازهی خروج داری، به باد امر کن که تو را ببرد.
ابراهیم ادهم(ع) در سفر بود، ناگهان پای اسبش لغزید و ایشان زمین خورد و پیشانیش مجروح شد، ابراهیم(ع) شروع به استغفار کرد، ندا آمد: ابراهیم چرا استغفار میکنی؟ ابراهیم عرضه داشت: خدایا چه کردم که پای اسبم لغزید، آیا خطایی از من سر زد، آیا ترک اولی کردم؟ ندا از جانب حق آمد کهای پیامبر من! استغفار نکن، اینجا کربلا است و ازاینجا باید گریهکنان عبور کنی، پس ملک شروع کرد به خواندن روضه:
اینجا ذوالجناح پایش میلغزد و پهلو خم میکند و حسین فاطمه(ع) را زمین میگذارد، وقتی حسین(ع) را زمین میگذارد، امام به اطرافش نگاه میکند و یاری نمیبیند، پس ملعونی سنگ میاندازد و پیشانی ایشان مجروح میشود، آیا تو ابراهیم سزاوار است که ازاینجا بگذری که پیشانی امام حسین(ع) مجروح شده و تو سالم باشی. اینجا خون پیشانی امام حسین(ع) بر زمین میریزد و خون پیشانی تو هم باید در اینجا به زمین بریزد.
مرحوم علامه امینی که حق بزرگی به گردن تمام شیعیان دارد از دنیا رفت و فرزند برومندش چهار سال بعد ایشان را در خواب دید، دید که پدرش در قطعهای از بهشت است و بسیار راحت و شاد و سرحال است و اصلاً حالت مریضی نیز ندارد. نقل میکند: جلو رفتم و دست ایشان را بوسیدم و زانو زدم و گفتم: پدر جان اینجا کجاست؟ علامه گفت: اینجا یکی از باغهای بهشت است. پرسیدم: چه کسی اینجا را به شما داده است؟ علامه گفت: اینجا مرحمتی امام حسین(ع) است، من اینجا با امام حسین(ع) معاشرت دارم، آقا به من سر میزند و حالم را میپرسد. پرسیدم: پدر جان چرا این مقام راداری، آیا به خاطر کتاب الغدیر یا کتابهای دیگر است یا به خاطر خدمات دیگر شما است؟ علامه گفت: خیر! به خاطر زیارت شبهای جمعهی من از کربلای امام حسین(ع) است که این مکان به من دادهشده است، پسرم شبهای جمعه زیارت امام را فراموش نکن. من گفتم: آقاجان نمیتوانم به کربلا بروم، راه بسته است، بین ایران و عراق اختلاف است. علامه فرمود: عیب ندارد، اگر نتوانستی کربلا بروی، هرکجا که روضه بود برو و به امام حسین(ع) گریه کن که ثواب کربلا را ببری.
عزیزان من، گمان نکنید که عاشورا تمام شد و فصل گریه گذشته، بلکه تازه آغازشده است، هنوز اسرا درراه هستند، برای حضرت زینب(س) هنوز شام، بازار شام، مسجد اموی، خرابه نشینی و شهادت رقیه(س) درراه است.
در روایت آمده است: در شهر شام پیچید که اُسرا را آوردهاند، راوی نقل میکند که من یکی از سربازانی بودم که با اُسرا آمده بودم. به خانهام رفتم، همسایهای هاشمی داشتم که سالها قبل، از مدینه به اینجا آمده بودند، او پرسید: چه خبر شده است؟ گفتم: اسیر آوردهایم. گفت: این اُسرا چه کسانی هستند؟ گفتم: خارجیها و از دین بیرون رفتهها هستند. پسر همسایهام رفت که اُسرا را ببیند، ناگهان شیونکنان آمد و گفت: مادر این اُسرا از بنیهاشم هستند، از خویشانِ ما هستند و از اهل مدینه هستند. زن شیونکنان به سراغ اسرا رفت و پرسید: کاروانسالار شما چه کسی است؟ گفتند: آن بانوی دستبسته. زن جلو رفت و خیرهخیره نگاه کرد، گفت: آیا تو زینب(س) هستی؟ بانو گفتند: آری من زینب(س) هستم. زن گفت: اگر تو زینب(س) هستی پس امام حسین(ع) کو، که تو را اسیر کرده، پس عباس(ع) کو، سایر برادرانت کو؟ مگر تو برادر نداری که اسیرشدهای؟ خانم گفت: بالا را نگاه کن! زن بالا را نگاه کرد و رأس بریدهی امام حسین(ع) را بر نیزه دید و فریادی کشید و مُرد.
بحث شبهای جمعه
شب جمعه، شبی است که باید نوعی دیگر، در خانهی خدا را کوبید، شب مستحبات است، شب استفاده از مواهب الهی است. شب جمعه معروف به شب توبه و صلوات و توسل و ذکر و نماز شب و زیارت امام حسین(ع) و خلوت باخدا توسط قرآن مجید است.
توبه
یکی از مباحث مهم قرآن، توبه است. میدانیم که بشر جایزالخطا است، زیرا خداوند در قرآن در سورهی نساء میفرماید: شما گناهان کبیره انجام ندهید، من گناهان صغیرهی شمارا میبخشم.
گناهان صغیره گناهانی است که ناخودآگاه و ناخواسته و بدون کفاره از انسان سر میزند.
خداوند فرموده است که تو این گناهان کبیره را انجام نده، من گناهان صغیرهی تو را میآمرزم.
اینکه بشر ناخواسته و بیبرنامه از او خطایی سر میزند قابلپذیرش است، بهشرط اینکه بهسرعت توبه کند. آنچه قبیح است؛ گناه صغیره نیست بلکه این است که من توبه و استغفار نکنم یا قصد توبه را داشته باشم اما تسویف کنم و فرصتها را از دست بدهم که کار بسیار ناپسندی است.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: خوشا به حال کسی که اگر ناخودآگاه از او گناهی سر میزند در کنارش بلافاصله توبه و عذرخواهی و کار خیر و عمل مثبت دارد که نور عمل مثبت او و نور توبه او، ظلمت گناه را از بین میبرد.
اما در مسیر توبه دو مسئله بسیار مهم است:
اول اینکه: اگر شتابان و سریع توبه نکنی و توبه را به تأخیر بیندازی، انباشته شدن گناه و فشار این انباشته شدن گناه در قلب، توبه و پاک شدن اثر گناه را غیرممکن میکند.
خانم مالک(ره) میفرمودند: اگر آینهای که حاشیهی فلزی دارد را برای مدتی طولانی در جای نمور قرار دهی، بعد از مدتی که به سراغ آن میروی متوجه میشوی که به حاشیهی آن بسیار آسیب واردشده و اگر هر کاری بکنی این آیینه به حالت اولیه خود برنمیگردد زیرا زود به داد آن نرسیدی و اثر این خرابی باقی خواهد ماند.
به همین جهت است که خیلیها توبه کردند، اما موقع مردن صورتشان از اثر گناه سیاه شده بود.
حکایت
نقل کرد: با پدرم به مکه میرفتم، درراه پدرم به حال احتضار افتاد و کمکم صورتش سیاه شد مثل قیر، بهطوریکه وحشت کردم که اگر همسفران این صحنه را ببینند در مورد پدرم فکر بد خواهند کرد. من شروع کردم به گریه کردن، ناگهان یک نقطهی سفید از پیشانی پدرم پیدا شد و تمامصورت او را گرفت و مثل هالهای نور شد و بعد فوت کرد. خوشحال شدم که آبرویم نرفت، مردم آمدند و پدرم را دفن کردیم، اما من همچنان متحیر بودم. شبهنگام کمی خوابیدم که ناگهان پدرم را خواب دیدم، از او پرسیدم: پدر جان علت آن سیاهی صورتت چه بود؟ پدرم گفت: اثر گناهانم بود. گفتم: پس علت آن سفیدی و نور در صورتت چه بود؟ گفت: بهموقع توبه کرده بودم و آن اثر توبهی به موقعام بود.
اگر دیر توبه کنیم، قلب زنگار میگیرد و فشاری به آن میآید که توبه و پاک کردن اثر گناه را بسیار سخت میکند.
دیگر اینکه: اگر توبه را به تأخیر بیندازیم ممکن است دیگر زمان لازم برای توبه را نداشته باشیم.
ما به امید زنده هستیم، اما یقین به زندهبودنمان نداریم، پس به چه امیدی، ما توبه را به تأخیر میاندازیم.
پیامبر(ص) فرمودند: وقتی مردم را به جهنم میریزند، آتش بسیار داغ است و عطش و تشنگی و سوختن وجود دارد، همه فریاد میزنند اما کسی نمیگوید که تشنه هستم یا سوختم بلکه همه فریاد میزنند ایوای از فردا فردا کردنهای دنیا، از بس امروز و فردا کردیم بیچاره شدیم و این بلا به خاطر تسویف ما بود.
بدانید که خدا در توبه را نمیبندد و بسیار مهربان است. ما مرگ بسیاری از عزیزانمان را دیدهایم اما عزرائیل وقتی میخواهد جان را بگیرد از شصت پا شروع میکند و از حلق جان هیچکس را نمیگیرد، آخرین عضوی که جان میدهد زبان است، زیرا این از لطف خدا است که کار از پا آغاز شود تا شخص فرصت این را داشته باشد که تا جان به حلقومش میرسد استغفار کند و خدا در مرحلهی آخر زبان او را از کار میاندازد. پس ما باید از این لطف خداوند استفاده کنیم و توبه را عملی کنیم.
فرمودند: آیا بادل گنهکار و آلوده و روح آلوده، کسی را به نزد خداوند راه میدهند. دل را باید با اشک و آتش ندامت از گناه شست و پاکیزه کرد. مخصوصاً کسانی که در جوانی توبه نکردهاند و مراقب نبودهاند و اکنونکه به سن پیری رسیدهاند، کار سخت شده است. توبهی جوان قیمتی است، زیرا جوان فرصت دارد که خدا بصیرت و بینش و پرِ پرواز به او بدهد و فرصت دارد که امام زمانش(عج) به او عنایت کند و از عنایات خاصهی خداوند نیز میتواند استفاده کند.
آقا سید جمال گلپایگانی بسیار زیبا بود، در جوانی طلبه بود، یکی از دخترهای اقوام عاشق ایشان میشود و به ترفندی آقا را به مکان خلوتی میبرد و از ایشان تقاضای گناهی میکند. ایشان خود را از دیوار پایین میاندازد و فرار میکند و به نجف میرود. در اثر ترک این یک گناه خداوند به ایشان بینش و معرفت و حسین شناسی میدهد که تا امروز به کسی نداده است.
اول اینکه ایشان باطن شناس بود، اما خود را به ضریح امام علی(ع) میبندد و عرضه میدارد: آقاجان من توان دیدن باطن مردم را ندارم و این را از من بگیرید.
دیگر اینکه ایشان بسیار به امام حسین(ع) معرفت داشتند، ایشان از چهار فرسخی کربلا دیگر نه غذا میخوردند و نه آب مینوشیدند بلکه فقط لبشان را تر میکردند و میفرمودند: دلم نمیخواهد در کربلای امام حسین(ع) اجابت مزاج کنم زیرا اینجا حائر حسینی است.
ایشان مقید بودند که سال نو حتماً در حرم امام حسین(ع) باشند. در سالی عید نوروز به عرفه همراه شده بود، ایشان به کربلا آمد اما بسیار شلوغ بود، ایشان متحیر بودند که چه کنند، ناگهان آقایی خوشسیما جلو آمد و با ایشان احوالپرسی کردند و فرمودند: سید جمال میخواهی به زیارت بروی. سید جمال گفت: بله. آقا فرمودند: پس با من بیا که باهم برویم. ایشان میبیند که ناگهان گویا کوچهای باز شد و دنبال آقا به راه افتاد. به حرم که رسیدیم آقا اذن دخول خواندند و شروع کردند به سلام دادن به ائمه تا رسیدند به امام زمان(عج)، آقا فرمودند: سید جمال امام زمانت را میشناسی؟ گفتم: بله میشناسم. آقا فرمود: پس به او سلام بده. گفتم: السلام علیک یا اباصالح المهدی. آقا فرمود: و علیکم السلام. بعد آقا دست کردند در جیب و فرمود: سید جمال این هم عیدی امسال تو. من مشتم را محکم نگه داشتم و دیگر آقا را ندیدم، ناگهان جمعیت من را هل داد تا داخل صحن، بعد مشتم را باز کردم دیدم که سکهای است که روی آن نوشته شده: یا صاحب الزمان.
ایشان کیسهی سبزی دوخته بودند و سکه را داخل آن گذاشته بودند، هرگاه وضو میگرفت آن را در میآورد و زیارت میکرد، کسی مریض بود سکه را به آب میزد و به مریض میداد تا شفا بگیرد. کسی ناراحت بود به آب میزد و به او میداد تا راحت شود، و سالها عشقش این سکه بود.
نقل کرد: در راه کربلا بودم که طلبهی جوانی مریض شد و هیچ دارویی فایده نکرد، سکه را بیرون آوردم و به آب زدم و به او دادم تا بخورد، جوان خورد و خوب شد، و بعد رو کرد به من و گفت: سکه چه بود؟ من جواب ندادم اما او بسیار اصرار کرد و قسم داد، پس ماجرا را گفتم. جوان تا شنید گفت: دست بردار، امام زمان(عج) کجا بود، اینها همه خرافات است، یک عربی به تو چیزی داده است. او را ترک کردم. به محل استراحتگاه بعدی رسیدم، وضو گرفتم و دست کردم که سکه را در بیاورم، هر چه گشتم خبری از سکه نبود، زیرا آن را به جاهل و نااهل گفته بودم و امام زمانم(عج) آن را از من پس گرفتند.
ایشان به یک ترک گناه در جوانی به مقام جمال السالکین نائل آمد.
عارفی میگوید: کسی که از گناه نادم و پشیمان نباشد و استغفار زبانی بگوید، توبه برای او حاصل نشده است. استغفار زبانی زمانی مؤثر است که نادم و پشیمان باشیم و از آن گناه متنفر شویم و تصمیم بگیریم که اصلاً به سمت آن گناه نروم.
صلوات
بدانیم که مجلس نشین امام حسین(ع) باید مقید به صلوات باشد. در سی نقطه به ما گفتهاند که صلوات لازم و فرض است، ازجمله:
1) هرکجا که نام پیامبر(ص) آورده شود، چه خودم بگویم، چه بشنوم و چه اسم ایشان را بر روی کاغذ بنویسم، باید حتماً صلوات را بگویم، زیرا امر واجبی است. مثل آیات سجده که در آن سجده واجب است. به همین خاطر گفتهاند که اگر کسی در نماز است، بلند صلوات ندهید زیرا مجبور میشود که نمازش را قطع کند و صلوات بفرستد.
2) هرزمانی که بخواهیم حرف مهمی را آغاز کنیم، پند یا نصیحتی کنم، درس بدهم، خطبه بخوانم، تصمیم مهمی بگیرم، بخواهم تجارتی را آغاز کنم، فاتحهای بخوانم و …، ابتدا باید بسمالله الرحمن الحیم بگویم و بعد صلوات بفرستم و بعد مطلب را آغاز کنم، در غیر این صورت مطلب اَبتر است و نتیجه نمیدهد و به خیر تمام نمیشود، سخنی که بدون یاد خدا و پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت باشد نتیجه نمیدهد.
3) وقت وضو گرفتن، پیامبر اکرم(ص) به امام علی(ع) فرمودند: علی جان! هنگام وضو گرفتن بگو: بسمالله و صلاتُ علی رسولالله، و هنگامیکه وضو تمام شد بگو: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله اللهم صل علی محمد و آل محمد، در چنین حالی درهای رحمت خداوند برای تو باز میشود و میتوانی حاجت بخواهی.
این وضو است که شیطان و وسوسه را از تو دور میکند و باعث نور میشود که بتوانی تاریکی محشر را بگذرانید.
در روایت آمده است: در قیامت از صورت و سر و دستها تا آرنج و مچ پای عدهای چنان نوری میآید که منافقین فریاد میزنند بایستید تا ما از نور شما استفاده کنیم و با نور شما حرکت کنیم، کمی از نور خود را به ما بدهید. آنان میگویند: برگردید به پشت سر، ناگهان آنان به پشت سر برمیگردند و به جهنم میافتند. پیامبر (ص) فرمودند: منظور بهشتیان این نیست که به پشت سر برگردید بلکه منظورشان این است که ما این نور را در دنیا کسب کردهایم، به دنیا برگردید، این نور وضو و ذکر و عبادت و اخلاص ما است و در دنیا حاصل شده است، اگر میتوانید به دنیا برگردید که اینجا فقط محل بروز این نور است.
4) بعد از نمازهای واجب مخصوصاً صبح و مغرب.
امام صادق(ع) به یکی از شاگردانشان فرمودند: چیزی به تو یاد بدهم که حرارت آتش جهنم را که از پانصد سال راه و فاصله میسوزاند، بهصورت تو نخورد؛ بعد از نماز صبح صد مرتبه صلوات ختم کن به نیت دور ماندن از آتش جهنم، خداوند صورت تو را از سوختن در جهنم حفظ خواهد کرد.
بدان صلوات ذکر خداوند است: ان الله و ملائکته یصلون علی النبی …
و خداوند که خود ذکر صلوات دارد به مؤمنین نیز این اجازه را داده است که صلوات بفرستند.
امام موسی کاظم(ع) فرمودند: هر كه پس از نماز صبح و مغرب پيش از آنكه برخيزد يا باکسی سخن گويد، بگو: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّيَّتِه»، خدا صد حاجت او را برآورده میکند، هفتاد حاجت در دنیا و سی حاجت در آخرت.[1][1] راوی پرسید: آقاجان چند دفعه بگویم؟ امام فرمودند: یکبار کافی است.
5) عصر پنجشنبهها تا عصر روز جمعه که باید حتماً صلوات بگوییم: اللهمَ صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اَهلِک عَدُوَهُم مِنَ الجِن و الانس وَ مِنَ الاَوَلین وَ آخرین. که این را مرتب ورد زبانت کن.
هر کس در شب جمعه بر پیامبر و اهلش صلوات بفرستد این صلوات نوری میشود در آسمان، که در آسمان برای ملائکه میدرخشد و ملائکه برای او استغفار میکنند و ملک موکل قبر پیامبر(ص) برای او از درگاه خداوند طلب استغفار و رحمت میکند تا قیامت.
6) روز جمعه که قید هزار صلوات دارد از طلوع آفتاب تا غروب.
در حدیث آمده است: روز قیامت، ایام هفته را به شکل آدمهایی میآورند، یکی از آنان عروس است؛ آنهم عروسی که به خانهی داماد ثروتمند میبرند. ندا میآید: ای عروس شفاعت کن، این عروس که روز جمعه است فقط از کسانی که در روز جمعه بر پیامبر و آلش صلوات فرستادهاند مأمور به شفاعت میشود.
حدیث: هر کس گناهانی که در طول هفته کرده است و حساب آنها از دستش دررفته است، صبح جمعه صد مرتبه صلوات و صد مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه و صد مرتبه توحید به نیت آمرزش گناهانش بخواند.
فرمودند: در آسمان دریایی است به نام دریای برکات و لب آن درختی است به نام درخت تهیات و روی آن درخت مرغی است به نام مرغ صلوات، هر کس بر پیامبر(ص) صلواتی بدهد مرغ در دریا شنا میکند و پرهایش را میتکاند و از هر قطرهی آب آن، خداوند ملکی را خلق میکند، این ملائکه مرتب میگویند: قدوسٌ قدوس، لا اله الا الله، الحمد لله، الله اکبر، سبحانکَ سبحانک، که تا قیامت برای تو ثواب صلوات دهنده ثبت میشود.
شب جمعه، شب زیارت امام حسین(ع)
امام صادق(ع) فرمودند: آی مردم اگر میدانستید باطن زیارت امام حسین(ع) چیست و چه فضیلتی دارد هر آیینه از راههای دور و بعیده چهار دستوپا مانند کودکان به زیارت میآمدید.
حدیث: رسول اکرم(ص) فرمودند: هر کس حسین را بامعرفت زیارت کند، نودونه حج قبول از من پیامبر در نامهی عملش ثبت میشود.
روایت: تماممسیر را که تا کربلا میروی و برمیگردی ملائکه صف بهصف ایستادهاند و شعار میدهند: الله اغفر لزوار الحسین
حال خداوند کدام زائر را میبخشد؟ اینجا قید معرفت وجود دارد. نکته این است که اسلام دین خیالات نیست، اسلام دین واقعبینی است، اینکه گمان کنم که به کربلا بروم و برگردم تمام گناهانم بخشیده خواهد شد درست نیست بلکه شرایطی وجود دارد:
و آن شرط معرفت امام حسین(ع) است معرفت به اینکه ایشان امام هستند، معرفت به اینکه چرا باید شهید میشدند، کربلا چیست؟ شهادت چه معنایی دارد؟ زیارت امام حسین(ع) چه معنایی دارد؟ خانوادهی امام حسین(ع) کیست؟ مکتب او چه درسهایی دارد؟ لابهلای زیارت ایشان باید چگونه امام حسین(ع) را بشناسم؟ و باید معرفت روی معرفت داشته باشم.
در زیارتنامهی امام حسین(ع) میگوییم:
السلامُ عَلَیکَ یا ابا عبدالله؛ همه میگویند این ابا عبدالله یعنی پدر عبدالله، سلام بر تو ای حسینی که پدر عبدالله هستی و این عبدالله آن پسر کوچک امام حسین(ع) است.
اما بدان که عربها معمولاً به پدر، والد، میگویند و (اَب) معنای وسیعتری دارد.
در کتاب لغت، (اَب) به چیزی میگویند که سبب به وجود آمدن چیزی است یا سبب اصلاح چیزی است، به پدر (اَب) میگویند زیرا سبب بوجود آمدن فرزند است.
در زیارت عاشورا وقتی میگوییم: السلامُ عَلَیکَ یا ابا عبدالله، اول اینکه باید بدانیم که از آن پنج سلامی که قبلاً گفته شده است، منظورمان کدام سلام است و بعد باید بدانیم که این اباعبدالله یعنی حسین جان تو واسطهی بین خداوند و بندگان خداوند هستی.
در قرآن کریم خداوند میفرماید: تمام موجودات عبد هستند و همه در ذکر هستند. صف بهصف ملائکه در رکوع هستند، پس عبدالله هستند، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، حاملان عرش، ذرات عالم هستی همه عبدالله هستند، هر چه تهلیل و تسبیح میگوید عبدالله است. ملائکه علم دارند و این علمشان سببی دارد، ملائکه سجده دارند و این سجدهی آنها یک سبب دارد، ملائکه حرکتدارند و این حرکت یک سبب دارد.
انبیاء و اولیاء بنده هستند و این بنده بودنشان سبب دارد، جهان درحرکت است و حرکتش یک سبب دارد و سبب همهی اینها (اَب) است.
حال این (اَب) کیست؟ این اباعبدالله که واسطهی تمام اینان و خداوند است؛ همان امام حسین(ع) است.
میکائیل و جبرائیل بنده هستند که بهواسطهی حسین(ع) است، تمام کائنات بنده هستند که بهواسطهی حسین(ع) است، ما میتوانیم عبادت کنیم که این بهواسطهی حسین(ع) است.
ما در زیارت عاشورا میگوییم سلام بر توای اباعبدالله، ای که واسطهی کائنات با خداوند هستی، اگر تو نبودی ارتباطی با خداوند نبود، و این سلام اول در زیارت عاشورا است که تو از جانب خودت اینگونه به ایشان سلام میدهی، کمی که در زیارت جلوتر میرویم میخوانیم: عَلَیکَ مِنّی سلامُ اللهِ ابدا؛
در سلام اول تو خودت به امام سلام میدهی اما در این قسمت آنقدر معرفت و شعورت بالا میرود که پیش خدا آبرومند میشوی و میگویی حسین جان من از جانب خدا به تو سلام میرسانم، زیرا سر سفرهی تو نشستهام و بسیار بامعرفت شدهام که از جانب خدا به تو سلام میرسانم. سلام خدا از منِ گنهکار نادانِ جاهلِ به تو، خدا به من این اجازه را داده است که سلامش را به تو برسانم، ای واسطهی بین خدا و مردم، حالا من واسطهی سلام رساندن خدا به تو شدهام، زیرا زیارتنامه خواندم و سر سفرهی تو اینقدر بزرگشدهام و معرفت حاصل کردهام.
حال اگر این معرفت را پیدا کنیم آنگاه زیارت من ثواب نودونه حج مقبول پیامبر(ص) را دارد.
زیارت حسین(ع) ذاتاًّ گناه پاککن است و بهشت برنده و پاککنندهی گناهان کبیره است اما اگر خواندم و ضدش عمل کردم و گناه کردم نهتنها به تو نزدیکم نمیکند بلکه دورتر هم میشوم.
آن چیزی که باعث میشود با زیارت به اهلبیت(ع) نزدیک شوم، اخلاق است، اخلاق باعث میشود که با زیارت به حسین(ع) نزدیک شوم.
شخصی نالید که حسین جان چرا جواب مرا نمیدهی؟ آقاجان حداقل عیبم را بگو تا اصلاح کنم. آقا به او فرمود: عاشورا میخوانی و دل میشکانی؟! حال جواب سلام هم میخواهی.
مرحوم قاضی نقل کرد: اولین باری که امام زمان(عج) را دیدم در جمعی بودم، حضرت به جمع نگاه کردند و فرمودند: تو چه میخواهی؟ گفتم: میخواهم از همهی اینها به شما نزدیکتر باشم. آقا اشاره کردند که جلوتر بیا، من جلو رفتم و زانو بهزانوی آقا نشستم و ایشان آرام به من فرمودند: نزدیکی به من، راه دارد.
البته امام راهش را نفرمودند اما پیامبر(ص) فرموند: آیا کسی میخواهد بداند راه اینکه کسی از همه به من نزدیکتر باشد کدام است؟ اصحاب هرکدام راهی را گفتند، یکی گفت: راه این نزدیکی نماز است، یکی گفت: روزه است، یکی گفت: خمس است، یکی گفت: حج است، یکی گفت: شبزندهداری است و … حضرت فرمودند: تمام اینها درست است اما آنکه شمارا به من نزدیکتر میکند، راستی در سخن است، اینکه دروغگو نباشیم، وفای به عهد کنیم، رد امانت کنیم، از مردم دوری نکنیم و انس با مردم داشته باشیم و به خوبیهای اخلاقی آراسته بشویم.
تمام اینان نهتنها ما را به پیامبر(ص) نزدیک میکند بلکه به امام حسین(ع) و سایر ائمه نیز نزدیک میکند.
[1][1] . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 156