از راه گـوش، خـوردنِ باده شـنیدهای؟!
من “یا حسیـن” میشنوم، مســت میشـوم …
رقیه سلامالله: کی به شام میرسیم؟!
اهلبیت علیهمالسلام فردا غروب به دروازههای شهر شام رسیدند، سه روز را در پشت دروازههای شهر شام سپری کردند، سه روزی که امام سجاد علیهالسلام همیشه با اشک و ناله از آن یاد میکردند. رأس مطهر حسین علیهالسلام درحالیکه بر درخت آویزان بود، با رقیه سخن گفت، این اتفاق در پشت همین دروازههای شهر شام بوده است.
این روزها ما شرمنده حضرت رقیه و حضرت زینب سلاماللهعلیه هستیم که نمیتوانیم در حرمشان حضور پیدا کنیم، حرمشان بدون زائر است… و همینگونه است قبر امام سجاد علیهالسلام که نمیگذارند در روزهای شهادت و یا ولادت، کسی سر قبرشان برود.
حضرت سکینه دختر امام حسین علیهالسلام در کربلا حدود 16-17 سال سن داشتند و بعد از واقعه کربلا قریب به هفتادسال زندگی کردهاند. در تاریخ بیاننشده است که ایشان ازدواجکرده باشند. مرحوم مقرم، در کتاب مَقتَل خویش، فصلی را در باب ایشان صحبت کرده است. تمام سالهای عمر خویش، بعد از حادثه کربلا، در مرثیهخوانی و سوگواری برای پدرش گذارنده است، ایشان بانویی بلیغ، شاعره، سخنران ماهر و مرثیهسرایی بسیار توانا، و عابده و زاهده بودهاند، بهطوریکه قبل از واقعه کربلا هرگاه به امام حسین علیهالسلام میگفتند: زمان ازدواجِ او رسیده، چرا او را همسری نمیدهید؟ ایشان میفرمودند: دخترم در خداوند غرق است، ذهن و فکرش آماده ازدواج نیست. (درحالیکه خواهرش در کربلا، همسر حسن مثنی بوده است و سیدهای حسنی از نسل ایشان هستند.)
اُسرای داغدیده، تشنه،گرسنه، شترهای لنگ!
سوارشدن بر روی شترِ برهنه غیرممکن است، شتر کوهان دارد و نمیتوان روی آن نشست، برای نشستن از یک محمل استفاده میشود و گاهی یک کجاوه؛ محمل دوتختهای است که در دو طرف میگذارند، سپس فرش و متکا میگذارند، پرده میاندازند که آفتاب اذیت نکند، بسیار مجلل است. اما کجاوه دوتخته خالی است که روپوش، پرده و محل تکیه ندارد، سوارشدن بدین گونه سخت است، معمولاً هم باید دو نفر سوار شوند وگرنه شتر لنگ میزند و ممکن است مسافر زمین بخورد. امام سجاد علیهالسلام فرمودند: شترانی را که ما را سوار کرده بودند هیچکدام محمل نداشت، روی تخت پارههایی ما را سوار کرده بودند، صد و پنجاه کیلومتر را از کوفه تا شام،(چون بیراهه میبردند)، سوار بر آنها بودیم. بعضی از شهرها انقلاب کردند، بعضی از شهرها بهکل شیعه شدند، بعضی از شهرها آماده شدند که بیایند و سرهای شهدا را بدزدند، و بعضی از شهرها اصلاً دروازهی شهرشان را باز نکردهاند. اینان بیست منزل رفتند و زمانی که برگشتند شد چهل منزل، وگرنه چهل منزل نبوده است. اگر میخواستند راه مستقیم بروند یکهفتهای میرسیدند اما شانزده روز راهرفتهاند، تا به شهر شام رسیدند. سپس امام فرمودند شترهای ما را لنگ انتخاب کرده بودند درحالیکه تنها کجاوه داشت! یکی از دلایلی که بچه از شترها میافتادهاند، همین بوده است. با این وضعیت حضرت سکینه نقل کردند: رقیه مدام به من میگفت کی به شهر شام میرسیم؟ آنقدر این سؤال را میپرسید که به او گفتم: آنجا مدینه نیست و ما منزلی در شهر شام نداریم، آنجا هم اسارت است! چرا اینقدر منتظر رسیدن به شهر شام هستی؟ گفت: خواهر جان! تیزی این تختهها پاهایم را زخم کرده است. تاب و تحمل من بریدهشده!! گفته شد که این بزرگواران سه روز پشت دروازه شام بودند.
امام سجاد علیهالسلام فرمودند: آنجا سایبانی نداشت، روزها گرم و آفتاب بهطور مستقیم به ما میزد و شبها سرد بود، و اسرا خسته روی خاکها پراکنده میشدند، روز اول صفر، هنگامیکه شهر را آذین بسته بودند، دروازههای شهر را باز کردند. امام فرمودند: صبح زود ما را وارد کردند، مردم اللهاکبر میگفتند، بعضیها میرقصیدند.. همهجا ما را گرداندند، در کوچهها، در بازارها، در محلههای یهودینشین!!
تا اینکه آنها را آوردند، در دروازه مسجد اموی، اهلبیت علیهمالسلام دستبسته! ایشان را پیاده کردند، بین این جمعیت عظیم! هرکسی چیزی میگوید، بعضی اهانت میکنند؛ حضرت زینب سلاماللهعلیه مواظب دخترها و بچهها است، یکدفعه حضرت زینب سلامالله دیدند که رنگ از رخ حضرت سکینه پریده است، و رنگ بهصورت ندارد، لبها خشکشده، حضرت زینب بلند داد زدند؛ یک مسلمان نزد شما نیست که یککاسه آب به این دختر جوان بدهد؟! از عطش دارد میمیرد، زنی رفت، دواندوان یککاسه آب آورد، درحالیکه آب را به حضرت سکینه میداد دعا کرد، خدایا! این اسیرِ بینوا را سیراب میکنم تا بچههای خودم اسیری و یتیمی نبینند! حضرت سکینه فریاد زدند: یا ابتاه! واحسنیاه! ما باید ضربالمثل یتیمی بشویم؟! کاسه آب را پس دادند و فرمود: من دختر حسینم، من دختر علی یتیمنواز هستم، تو به من آب میدهی که بچههای خودت دچار یتیمی نشوند و گرفتارت مثل من نشود؟! من این آب را نمیخورم.
مجلسی که به نام حسین برپا شود، حالا اگر روضهای هم خوانده نشود، پند و نصیحتی هم در آن گفته نشود و خیری هم در آن انجام نشود، همینکه پرچم حسین علیهالسلام زده باشند و به نام حسین علیهالسلام دربها را بازکرده باشند، آن مجلس موردعنایت و نگاه حضرت زهرا سلامالله علیها هست. و این عنایت حضرت، کفایت دنیا و آخرت ما را میکند و برای دنیا و آخرت ما بس است. بزرگترین موجود هستی که رضایت او رضایت خداوند است،خانمی که خشم او خشم خداوند است، حضرت زهرا سلامالله هستند. حالا در اینجا (مجلس حسین علیهالسلام) موردعنایت ایشان قرار میگیری، ایشان مجلسی را که به نام حسین علیهالسلام تشکیل شود، حالا اگر دو نفره و یا سه نفره هم باشد، موردعنایت قرار خواهند داد.
مرحوم کربلایی احمد؛ روحش شاد، گفت: در قم ساکن شده بودم، یک روز روضه داشتم، همه هم خبر داشتند که من روضه دارم، پس سماور را روشن کردم، منتظر نشستم، اما کسی نیامد، عاشورا را خواندم، ولی هنوز کسی نیامده بود، خودم روضه خواندم، گریه کردم، کسی نیامد، نزدیک ظهر شد، دیدم کسی نیامد سماور را خاموش کردم، بادل شکسته گفتم یا رسولالله من وظیفه خودم را انجام دادم، سماور را روشن کردم، درب خانه را باز کردم، مردم را خبر کردم ولی مردم نیامدند!! مکاشفهای پیش آمد، دیدم که پنجتن نشستهاند، پیامبر صلوات الله فرمودند: چه میگویی، کسی نیامد! ما از اول صبح اینجا نشستهایم! تو عاشورا خواندی، با تو خواندیم، تو روضه خواندی، ما گوش دادیم، تو گریه کردی ما هم گریه کردیم، توظیفه خودت را انجام بده.
من پا را جلوتر میگذارم از شب اول محرم که نیت کردی برای حسین سیاه بپوشی، نگاه زهرای مرضیه دنبالت است.
مرحوم حاج ناظم که از بزرگان روضه و سادات تبریز بودند، گفتند: شب اول محرم برای نوجوانهای مسجد، لباس سیاه میخریدم، تو این سن با یک مراسمی لباس سیاه تن بچهها میکردم، یکی از بچه را هر کارکردم گفت من لباس مشکی نمیپوشم. گفتم چرا نمیپوشی؟ گفت: مادرم دعوایم میکند، یکشب حاج ناظم رخت مشکی را تنش کرد، گفت نترس، مادرت چرا باید تو را دعوا کند؟! پس مادرش آمد، لباس مشکی را درآورد و بهصورت حاج ناظم زد و گفت نمیخواهم پسرم لباس مشکی به تن کند، به هیئت بیاید، زور است مگر؟! گفت: خوب نیاید، بردار ببر پسرت را، خودش میآید اینجا گردنش را کج میکند و به این بچهها نگاه میکند، خوب ما هم حسابش کردیم، مادر او را برداشت و رفت، فردایش آمد درحالیکه دست پسرش را گرفته بود، گفت حاجآقا! لباس سیاه بچه من را چهکار کردی، به کسی دادی؟ گفت: نه. گفت: لباس را بدهید میخواهم تن پسرم کنم، پیراهن را تن بچه کرد، حاجی گفت: دیشب آمدی لباس را بهصورت ما زدی حالا تنش میکنی؟! گفت: حضرت زهرا را خواب دیدم که به من فرمودند: چرا نمیگذاری فرزندت برود روضه؟ نمیگذاری لباس سیاه بپوشد؟! گفتم: خانمجان! من همین یک بچه رادارم که با نذرونیاز آن را از خدا گرفتهام، هیئت شلوغ است، عَلَم برمیدارند، سینه میزنند، میترسم بلایی به سر بچهام بیاید. حضرت زهرا سلامالله فرمودند: تو چرا نگرانی؟! حواس من به تمام اینهایی که اینجا میآیند و میروند هست. من بچه تو را مراقب و مواظب هستم.
کجا میخواهی بروی که مدنظر زهرای مرضیه باشی، این نگاه و عنایت به گستردگی عالم کشید شده است.
امام حسین علیهالسلام برای ما دو سفره انداخته است:
1- سفره اشک- أنا قتیل العَبره، اگر هنوز به شکل عَبَره اشک نریختی بازهم وقت داری که اینگونه اشک بریزی.
اشک عبره، اشکی است که بیمحابا میریزد، فایده این اشک چیست؟ گریه بر حسین علیهالسلام صله با پیامبر صلوات الله است، این صله یعنی اتصال به رسولالله صلواتاللهعلیه، کسی که بر حسین بن علی خالصانه و خاضعانه و عاشقانه، عارفانه، متعبدانه و بامعرفت گریه کند راه اتصال به خُلق محمدی و سُنت محمدی و مَنش محمدی برایش باز میشود.
شهریه کلاس رسول خدا گریه بر حسین است.
2- اشک بر حسین صله با حضرت زهرا سلامالله است. یعنی چه؟! یعنی موجب شاد کردن دل حضرت است. حدیث در اصول کافی بیانشده که امام صادق علیهالسلام از پیامبر نقل کردهاند: مُحتَضر هنگام جان دادن، هنگامیکه دچار ترس و هراس است، جوانی خوشبو برازنده در کنار او میایستد و به او میگوید: نترسی که من همراه تو هستم، الآن سفارشت را به عزرائیل میکنم که روحت را مانند مویی که از دورن ماست میکشند بیرون بکشد، میت را بلند میکنند تا او را ببرند، در غسالخانه آن جوان به میت میگوید نترسیها من با توام، در قبر با توام نترسیها، میت را داخل قبر میگذارند، میگوید نترسیها، الآن نکیر و منکر میآیند نترسیها، من کمکت میکنم، تو جواب بده، در برزخ میگوید با توام تا قیامت، غصه نخور که من انیس و مونس تو هستم، در قیامت میگوید با تو هستم، در عرصات و میزان با تو میآیم، خاطرت جمع باشد، آن جوان با اوارد بهشت میشود میگوید من حالا همنشین تو هستم؛ میپرسد تو که هستی که این مقدار مرا همراهی کردی؟ میگوید من آن شادیای هستم که در دل مؤمنی وارد کردی؛ آبرو گذاشتی، از مالت دادی، یک مسلمان را خوشحال کردی، گره مسلمانی را باز کردی، تسلیت به عزاداری گفتی و او خوشحال شد، من آن شادی هستم که در دل مؤمن و یا مسلمانی وارد کردی، حالا اگر این مؤمن حضرت زهرا سلامالله باشد چه میشود؟!
3- اشک بر حسین ادای حق اهلبیت علیهمالسلام است، خیلی این حق سنگین است. یک روزِ طائف پیامبر را چگونه میتوانی جبران کنی؟! که آنقدر سنگ بهپای ایشان زدند که سفیدی قوزک پای ایشان پیدا شد، چگونه میتوانی ادا کنی؟! چگونه میتوانی ادا کنی آن روز کوچه حضرت زهرا سلامالله را، چگونه میتوانی ادا کنی روز عاشورای حسین را؟!
انجام واجبات ادای حق اهلبیت علیهمالسلام نیست، روزه گرفتن، مکه رفتن، اینها ادای حق اهلبیت نیست. تنها یک عمل است که ادای حق اهلبیت است و آن اشک ریختن بر حسین علیهالسلام است. حالا چرا این اشک اینهمه عظمت دارد و با آن میتوان حق اهلبیت را ادا کرد؟ زیرا زیربنای اسلام را عاشورای امام حسین علیهالسلام حفظ کرده، هیچ اتفاقی در اسلام بهاندازه عاشورا برای حفظ ارکان اسلام مهم نبوده است.
عاشورا رمز دین اسلام است رمز عبودیت و رمز همه فضایل و خوبیهاست و رمز حفظ قرآن و رمز عشق به محبوب و رمز بقای تشیع و رمز ظهور تمام دین واجبات دین است، رمز تمام اینها عاشورا است رمز بقای عاشورا مجالس روضه و سروصدا در این راستا است؛ غذا دادنها، علم برداشتنها، روضه گرفتنها … همه اینها باید با سروصدا باشد، اگر بدون سروصدا باشد عاشورا و نهضت حسینی کمرنگ میشود.
اگر امام حسین علیهالسلام اسلام را حفظ کرده است، مسلمین باید عاشورا و نهضت حسین را حفظ کنند و یکی از راههای آن همین روضه خواندنها و سروصدا کردنها و گریه کردنها است.
چرا امام سجاد علیهالسلام چهل سال در مصیبت پدرشان گریه میکنند؟! هر وقت گوسفندی را میدیدند که میخواهند ذبحش کنند، امام میپرسیدند به او آبدادهاید؟ میگفتند آقا مگر میشود که بدون آب دادن او را بکشیم، میفرمودند: پس چرا پدر من را با لبتشنه سر بریدند، چه طور شد که پدر من را آب نداده بشکند، میگفتند: آقا ما مسلمانیم، میفرمودند مگر کوفیان و شامیان مسلمان نبودند؟! روای میگوید بزرگان نشسته بودند پسربچهای ده، دوازدهساله داخل آمد، امام سجاد علیهالسلام بلند شدند، جلو رفتند و ایشان را در آغوش گرفتند و بوسیدند و بغلدست خودشان نشانند و مرتب دستبرسر او میکشیدند، گفتند یا بن رسولالله شما امامید، اما برای بچهای اینگونه رفتار میکنید و به استقبال او میروید!، فرمود: مگر شما نمیدانید که او کیست؟! او فرزند عموی ما ابوالفضل علیهالسلام، شما که نمیدانید پدر او در کربلا چه کرده است، ما حرمت او را به خود واجب میدانیم. چهل سال امام حرفهای حزنانگیز زد تا مردم اشک بریزند و این نهضت تداوم پیدا کند.
راوی میگوید نزد امام سجاد علیهالسلام رفتم، اخبار را به ایشان گفتم، گفت آقاجان دیگر مقداری آرام بگیرید، یزید به بدترین شکل به درک رفت، شمر به بدترین وجه به درک رفت، عمر سعد را در رختخوابش سر بریدند، من میگفتم و آقا گوش میدادند، آخرسر سرشان را بالا آوردند و فرمودند از حرمله چه خبر؟! گفتم آقا زنده است و هنوز او را نگرفتهاند، اما مختار دنبالش است، آقا دستانشان را بالا آوردند و گفتند خدایا داغی آهن را به او بچشان. چرا امام علیهالسلام این نفرین را کردند؟! زیرا تیر که شلیک میشود براثر اصطکاک با هوا داغ میشود، وقتی اصابت میکند، میسوزاند بعد وارد بدن میشود!!
آنهایی که میگویند کربلا یک اتفاقی بوده است که افتاده!، چرا چهل سال آدم اشک مردم را برای این اتفاق بگیرید؟! تنها یک اتفاق نبوده بلکه در این اتفاق رموزی است، رمزهایی که بهمرورزمان باید این اتفاق حفظ شود تا رموز آن آشکار شود.
کنار لقمه اشک بر حسین علیهالسلام لقمه معرفت ایشان را هم باید کسب کنیم
معرفت را از کجا آغاز کنم؟ همه شما سه بخش هستید.: 1- جسم 2- روان و نفس ما 3- قلب یا روح.
اسلام هم دقیقاً بر سه قسم است: 1- احکام اسلام که مربوط به جسم ما هستند و برای اینکه به دست ما برسد برای آن بسیار زحمتکشیده شده است. در رابطه با احکام ما دو کار باید بکنیم: یا باید تحقیق کنیم و اهل جهد و کوشش باشیم و خودمان به درجه اجتهاد برسیم و به فتوای خودمان عمل کنیم یا اگر مجتهد نشدیم باید مقلد باشیم. آنهایی که میگویند تقلید کار میمون است، به آنها بگوید، اگر من بخواهم تا تهران با ماشین خودم بروم نباید قبلش بروم و با راننده دیگری این کار را یاد بگیرم و نزد او بنشینم هر کار او کرد من هم یاد بگیرم؟! و اگر بخواهم لباسی بدوزم نباید آن را به خیاط بدهم ؟! و یا زمانی که مریض هستم نباید به دکتر مراجعه کنم؟! خوب در احکام دین هم اینگونه است که زمانی که مجتهد و متخصص نیستم باید به متخصص آن مراجعه کنم؟! اگر بخواهم کاری درست انجام شود باید به متخصص آن رجوع کنم. به احکام دین ما شریعت میگویند.
2- بُعد دوم اسلام اخلاق است. پیامبر نیز برای این موضوع به رسالت مبعوث شدند.
3- دریافت معارف دین؛ خداشناسی، پیامبر شناسی و امام شناسی است، اینان معارفی هستند که به قلب ما مربوط میشود اگر اینها را کامل یاد گرفتیم دارای دین درست و کاملی خواهیم بود و اگر در هرکدام از این زمینهها نقص داشته باشیم، شیطان از همانجا وارد میشود.
ایام محرم است چقدر از مجالس امام حسین علیهالسلام را به هم زدند و گفتند به اذان اول وقت نزدیک است پس خواستند جلسات را به هم بزنند و بهانه آنها هم این بوده است که امام حسین علیهالسلام در کربلا (در آن بحبوحه جنگ) نماز اول وقت خواندهاند؟! و با این صحبتها فکر مردم را درگیر کردهاند. حالا ما چرا نمیتوانیم جواب بدهیم؟! چون به دین خود و احکام دین خود تسلط و آگاهی نداریم، باید بتوانیم با قرآن به آنها جواب بدهیم، سلیمان اعمش از علمای اهل سنت بود گفت پیرزن کوری بود که عصایش را به زمین میزد و مدام میگفت خدایا بهحقی که آل محمد بر تودارند چشمهای من را شفا بده، رفتم گفتم حیا کن مشرک! این چه حرفی است که میزنی پیامبر و اهلبیت چه حقی بر خدا دارند، پیرزن گفت: استدلال قرآنی دارم، تو ساکت باش! این خانواده آنقدر نزد خداوند عزیز هستند که خدا در قرآن به جان اینها قسمخورده است گفتم کجای قرآن خدا به جان اینها قسمخورده است؟! گفت در سوره حجر آیه 72 “لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ”؛ به جان تو قسم که اینان در گمراهی خود فرو رفتهاند.
گفت رفتم مکه و برگشتم آن پیرزن را در همان منزل دیدم، چشمانش بینا شده و داد میزند: آی مردم! حب علی موجب نجات در دنیا و آخرت است. گفتم: مگر تو نابینا نبودی گفت: چرا، گفتم اما الآن بینا شدهای؟! گفت: آری پای پرده کعبه خدا را قسم دادم بهحق پیامبر و اهلش که چشمهای مرا بینا کن پس به چشم راستم پیامبر و به چشمچپم، علی دست کشید، میبینی که بینایم!
امروزه عَلَم کردهاند که هر چه قرآن بگوید ما قبول داریم پس شما هم استدلال قرآنی بیاورید.
در جواب کسانی که میگویند مجلس حسین را تعطیل کنید و بروید نماز اول وقت بخوانید بگوید: 1- اولاً اینکه نماز اول وقت واجب نیست، و روضه حسین هم مستحب است، اما اهم و مهمش کن، مرحوم آیتالله بهجت میفرمودند: روضه امام حسین علیهالسلام ثوابش از نماز شب بیشتر است. در زمان رضاخان که روضهها را تعطیل کرد مرحوم آیتالله حائری یزدی پریشان و ناراحت و گریان شدند گفتند آقا طوری نشده که روضه امام حسین علیهالسلام امری مستحب است که تعطیلشده پس ایشان فرمودند: روضه حسین علیهالسلام مستحبی است که از دل آن هزاران واجب بیرون میآید. بگو روضه حسین مستحب است اما نه مستحبی مانند تسبیحات حضرت زهرا سلامالله. نه مستحبی مانند دائم الوضوبودن 2- کتاب عروه الوثقی که نویسنده آن سید محمدکاظم یزدی است، علما باید کتاب ایشان را بخوانند تا بتوانند رساله بدهند، ایشان در جلد یک این کتاب صفحه 527، چهارده باب بازکرده است که در چهارده جا ما میتوانیم نماز اول را تأخیر بیداریم و یکی از آنها جایی که انسان حضور قلب نداشته باشد، مثلاً رفتهای بازار وقت نماز میشود و اگر بخواهی نماز بخوانی حضور قلب نداری اینجا میتوانی نمازت را به تأخیر بیندازی، تاکمی حواست جمع شود، تأخیر میافتد، ولی در عوض نمازت را با حضور قلب خواندهای، در همین کتاب (جلد6) حدیثی از امام صادق علیهالسلام نقلشده است که مردی نزد ایشان آمدند و گفتند یا بن رسولالله من کارم بیرون شهر است مغرب که میخواهم برگردم، بین راه مساجدی است اما اگر بروم نمازم را بخوانم اضطراب و دلشوره خواهم داشت، از حیوانات و دزد درراه میترسم ولی اگر بیایم خانه و نماز بخوانم نمازم به تأخیر میافتد، امام فرمودند نماز بادل شوره و اضطراب فایده ندارد بیا به منزلت و نمازت را بخوان. سؤال آیا در مجلس اباعبدالله صحبت از راههای کسب حضور قلب نمیشود و ما به معنای نماز واقف نمیشویم؟ آیا به معرفت ما افزوده نمیشود، به اهمیت نماز واقف نمیشویم و به دامن نماز چنگ نمیزنیم، اصلاً در زیارت عاشورا مگر نمیخوانی «اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی امیرِالْمُوْمِنینَ وَ اِلی فاطِمَهَ وَ اِلَی الْحَسَنِ» به خاطر علاقهای که به تودارم به پیامبر و حضرت زهرا و به علی علیهالسلام و به امام حسن نزدیک میشوم و به خودت دارم نزدیک میشوم، به خاطر محبتی که به شما دارم به خدا نزدیک خواهم شد، آیا در مجالس حسین هرساله هزاران نفر نمازخوان نمیشوند؟! پس جواب این میشود که هر وقت دو مستحب باهم تداخل داشته باشند، مستحبِ مهمتر، اولیتر است. آیا اینگونه نیست؛ شما که میخواهید به جماعت نماز بخوانید، اگر از وقت اذان هم گذشته باشد اما امام جماعت نیامده باشد به انتظار آمدن امام جماعت نماز را به تأخیر نمیاندازید؟ آیا نماز اول وقت را که مستحب است به تأخیر میاندازید تا بتوانید از مستحبی که ثواب بیشتری دارد بهرهمند شوید؟! درحالیکه جماعت و نماز اول وقت هر دو مستحب هستند.
امام صادق علیهالسلام در اصول کافی جلد 1 ص 18 میفرمایند: اسلام بر پنجپایه است: نماز، زکات، روزه، حج ولایت ، بعد فرمودند: آنقدر که برای ولایت فریاد زدهشده است، برای نماز فریاد زدهشده، اما مردم آن چهارتا را گرفته ولایت را رها کردند و به سراغ آن نمیروند و معرفت حاصل نمیکنند. در باب ولایت، یک روز عاشورا و تاسوعا است که صحبت میشود، دربارهی امام حسین علیهالسلام در همان روز صحبت به میان میآید، و در این حال، که انواع مردم جمع هستند و صحبت از ولایت میشود،فردی وسط مجلس بلند میشوند و جلسه را به هم میزنند که نماز اول وقت بخوانند، مگر آدمهای دیگر نماز اول خوان نیستند؟! فقط شماها نماز اول وقت خوانید؟ اگر خیلی اهل نماز اول وقت هستید، بلند شوید و بهآرامی از مجلس بیرون بروید و نمازتان را بخوانید، چرا جلسهها را به هم میزنید؟!
میگویند امام حسین ظهر عاشورا نمازشان را اول وقت خواندهاند، در جواب میگویم که در تمامی کتب ما آمده است که امام حسین علیهالسلام نماز خوف خواندهاند، جنگ را رها نکردهاند که نماز اول وقت بخوانند، بلکه نماز خوف خواندهاند، یعنی اینکه اگر در آن زمان نماز نمیخوانند، ترس این بوده است که دیگر نتوانند نماز بخوانند، زیرا گروه بسیاری از دشمنان هم در آن لحظه در آنسوی میدان، نماز میخوانند و جنگ مقداری آرام شده بود.
تأکید بر نماز ظهر عاشورا جنبه سیاسی عبادی دارد، چرا؟ به این دلیل است که وهابیها و دشمنان به هیئتها و مردم ایراد میگرفتند که عزاداری میکنید و نمازتان را نمیخوانید؟! به نماز معتقد نیستند، این را برای هیئتها و مساجد و جاهای که جنبه عمومی داشته تأکید کردند و نه برای مجلسی که چند نفر نشستهاند و روضه خوانده میشود.
اگر نمیتوانیم جواب بدهیم برای این است که احکام ما ضعیف است.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: خدا رحمت کند آنکسی را که امر ما را زنده کند. پرسیدند: چگونه زنده کنیم امر شمارا؟! فرمودند: بهدرستی و از طریق صحیح سخن ما و آداب و سنت ما را بیاموزید و به دیگران نیز انتقال بدهید.
امروز ائمه از ما میخواهند که ما تولیدمثل کنیم، هرکدام از ما، یکی را مثل خودمان کنیم، تربیت کنیم، چگونه ممکن است کسی سی سال پای منبر امام حسین علیهالسلام بنشیند، ولی نتوانند کسی را با مجلس حسین علیهالسلام آشنا کند؟! کجای کار ما ایراد دارد؟! چگونه میشود که بعد از چهار سال درس خواندن در دانشگاه، نمیتوانیم یکی را مثل خودمان نمازخوان کنیم؟
دکتر تیجانی سنی مذهب بود، الآن پدر و مادرش و خواهر و برادرهایش هم سنی هستند، اما خودش شیعه شد و سه میلیون نفر را هم شیعه کرده است، با تبلیغ، بیان، مسافرت و کتاب …
یک تاجری جنس برد به تایلند تا بفروشد، درحالیکه یک مسلمان در شهر نبود، بااخلاق، رفتار، منش، باصداقتش، جنس مناسب فروختن و تبلیغ اسلام، اسلام را در آنجا رواج داد و عده زیادی را مسلمان کرد و الآن در تایلند خاک است که خود تایلندیها به مزار او میروند.
امشب سه میلیون حاجی به مکه رفتند، خیلی از اینها بیسواد بودند، اما وهابیها 50 میلیون جلد کتاب را امسال بهطور رایگان به حجاج دادند. یکی از آن کتابها، کتاب توحید عبدالوهاب است، خدا نعوذبالله آدم چاقی است که شبهای جمعه روی بام کعبه مینشیند و …، اگر کسی میگفت سواد ندارم، سی دی میدادند. اینها را دولت نکرد بلکه مردم عادی، وهابیها، با پولهای خودشان کردند. آیا شده است که شما به کسی کتاب هدیه بدهید، اگر 5 تا کتاب هدیه بدهید و تنها یکی از آنها، آن را مطالعه کند، بخواند و بهره ببرد تو اینجا برندهشدهای.
انجیل را در جلدهای مرغوب و کاغذ مرغوب و معطر چاپ میکنند، مجانی پخش میکنند. کتابهای وهابیها در دانشگاه آکسفورد انگلیس غرفه دارد که مدام پر و خالی میشود! تبلیغِ راه غلط خود را میکنند!
امام کسی است که در تمام شئون ممتاز است، در بیان، اخلاق، عصمت، در کلیت قرآن،
نیست سورهای که در آن بحثی از امامت نشده باشد. در بعضی از سورهها تعبیرهای خاص به ائمه خاص بکار رفته است!
مثلاً در سوره نور آیه نور در این آیه میخوانی … کوکبٌ دُری تمامی مفسران فرمودهاند که منظور از آن ستاره درخشان در این آیه امام سجاد علیهالسلام است. در حدیث لوح که بعد از به دنیا آمدن امام حسین علیهالسلام خدا به فاطمه الزهرا سلامالله داد، پیامبر و حضرت علی علیهالسلام و فاطمه و امام حسن و امام حسین را گفته سپس ندا آمد من بهوسیله فرزندانش انتقام خون او را خواهم گرفت، اولین آنها زینت اولیا گذشته من است در عبادت، خدا این لقب را به ایشان داده است، زینت عبادت داود و سلیمان و نوح …، امام زینالعابدین علیهالسلام هستند.
در سوره توبه خداوند تبارکوتعالی بحث دوازده ماه سال را کرده است که چهارتا آنها ماهها حرام هستند این چهار ماه دارای عزت و حرمت هستند که در آنها نباید جنگ شود، گناه نکنید و اصلاً مقام این ماهها جدا از بقیه ماهها هستند. مفسران فرمودهاند که این چهار ماه، چهار امامی هستند که نامشان علی است. 1- حضرت علی علیهالسلام 2- علی بن الحسین 3- علی بن موسیالرضا 4- علی بن محمد، امام هادی علیهمالسلام، چرا اینها مثل چهار ماه حراماند و عزت و حرمت و توجه به آنها فوقالعادهتر از بقیه امامان است، بزرگان فرمودهاند: علی علیهالسلام به خاطر خطبههایش، مخصوصاً خطبه توحیدی ایشان، (از جفاهای ما این است که اهل خواندن نهجالبلاغه نیستیم)، جرج ردان مسیحی کتابی نوشته است به نام الامام علی صوت عدالته الاسلامیه،به او گفتند چگونه تو با علی آشنا شدی؟ گفت: از طریق نهجالبلاغه، دویست مرتبه کتاب نهجالبلاغه را از اول تا آخر خواندهام. گفت دوازده سالم بود کار بدی کردم برادرم خواست من را تنبیه کند، گفت باید از روی فلان خطبه ده مرتبه بنویسی، من هر دفعه که میخواندم ذهنم باز میشد، در انتها من عاشق کلام این آقا شدم و نیت کردم که عمرم را وقف شناخت ایشان کنم. (کاش ما هم بچههایمان را اینگونه تنبیه کنیم) 2- امام سجاد علیهالسلام به خاطر صحیفه سجادیشان، به خاطر رساله حقوقشان، درحالیکه در بدترین زمان یعنی با بنیمروان همدوره بودند. دورهای که خود امام فرمودند: بیست نفر در حجاز نیست که ما را دوست داشته باشد! در چنان دورهای امام چنان مدیریتی کرده است که شیعه زنده بماند، شصت دانشمند شرح صحیفه سجادیه را نوشتهاند.3- امام رضا علیهالسلام به خاطر احتجاجات و پرسش و پاسخهایشان با مسیحی و یهودی و کافران و زنادقه 4- امام هادی به خاطر زیارت جامعه که معرفی ائمه علیهمالسلام است.
عصر عاشورا زمانی که شمر ملعون آمد در خیمهگاه، فریاد آتش آتش سر داد، که خیمهها را بسوزانید، خیمه به خیمه که میرفت از دور دید حضرت زینب وارد یک خیمه میشود و بیرون میآید، ملعون گفت: با خود فکر کردم در آن خیمه چیزی پنهان کردهاند که اینقدر زینب مراقب است، رفتم داخل خیمه به دنبال زینب دیدم بیماری بر یک بلندی که برایش درست کردهاند، افتاده، داد زدم کیستی؟ گفت علی بن الحسین، شمشیر کشیدم تا او را بکشم، عمهاش سینه سپر کرد که اول مرا بکش، به سروصدای ما وارد خیمه شدند، گفتند حیا کن ولش کن مریض است خودش از بین میرود، آن شب هر چه کرد به عمر سعد که او را بکشیم، عمر سعد زیر باز نرفت، شمر عقده به گلو گرفت، گفت تا شام نرسیده، تو را درراه هر جوری شده میکشم! وقتی خواستند که اسرا را حرکت بدهند به امام سجاد علیهالسلام غل جامعه بستند، غُل جامعه را پدر سعد ابی وقاص از زندانهای ایران با خود آورده بود، بعد در کوفه گفت من این را با خودم میبرم، اگر حسین تسلیم شد حسین را با آن میبندم! غل جامعه دوتخته است که دور گردن بسته میشود، گردن را محکم نگه میدارد و زنجیری به دستها و پاها بسته میشود که به این تخته بند است، نه دست و نه گردن و نه پا تکان نخواهد خورد، بستن غل جامعه یک شیوه خاص دارد، در روایت داریم بستن آن بهگونهای است که چهارتا رگ اصلی گردن درگیر میشود و کم کم بریده شود، و طرف از بین برود، در روایت داریم که گردن امام را این غل بریده و نفس که میکشیدند…
این اشک اگر به داد دل من نمیرسید
قدّم به زیر بار گناهان خمیده بود