بسم الله الرحمن الرحیم

یافاطمه الزهرا سلام‌الله اغیثینی

 

پس از قضاياى دل‌خراش كربلا، بنى اُميه ي جنايتكار اُسراى اهل‌بیت را با عجلة تمام به‌طرف كوفه حركت دادند.

پس از توقّف اسرا در كوفه و گزارش ابن زياد به يزيد و صدور فرمان او مبنى بر حركت دادن اسرا به‌سوی شام ، اسباب سفر شام را تهيّه ديدند و اهل‌بیت سيدالشهدا علیه‌السلام از راه موصل به‌طرف شام حركت دادند. روز اول ماه صفر بود كه اسرا به شام وارد شدند.

حارث كه يكى از لشگريان يزيد بود گفت : يزيد دستور داد سه روز اهل‌بیت علیه‌السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام كامل شود. حارث می‌گوید: شب اول من خود را به خواب زدم ، ديدم دخترى كوچك بلند شد و نگاهى كرد. ديد لشگر از خستگى راه خوابیده‌اند و كسى بيدار نيست ، اما فوراً از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به‌طرف سر امام حسين علیه‌السلام كه بر درختى كه نزديك خرابه دم دروازه شام آويزان بود. به‌طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس ‍ برگشت ، تا چند مرتبه . آخرالامر زير درخت ايستاد و به سر مقدس امام حسين علیه‌السلام پايين آمد و در مقابل ناز دانه قرار گرفت و دختر گفت : السلام عليك يا ابتاه و امصيبتاه بعد فراقك و اغربتاه بعد شهادتك و دختر گفت پدر به من وعده کرده بودي که می‌آیی شام و من را با خود می‌بری.

بعد ديدم سر مقدس با زبان فصيح فرمود: اى دختر من ، مصيبت تو و رجز و تازيانه و روى خار مغيلان دويدن تو تمام شد، و اسيريت به پايان رسيد. اى نوردیده ، چند شب ديگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما واردشده صبر كن كه من به وعده‌ام وفا می‌کنم و تو را با خود می‌برم. حارث می‌گوید: من خانه‌ام نزديك خرابه شام بود، از اينكه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم كى از دنيا می‌رود، تا یک‌شبی شنيدم صداى ناله و فرياد از ميان خرابه بلند است ، پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقيه علیه‌السلام از دنيا رفته است.

ايام توسل به امام سجاد علیه‌السلام است و ختم قرآن براي ايشان بسيار مجرب و کارگشا است.

امام بايد خصوصياتي داشته باشد که افراد عادي آن خصوصيات را ندارند. ازجمله سخن گفتن با حيوانات و فهميدن سخن حيوانات است. امام در هر عصر و زماني که باشد يک علامت دارد که ايشان را بشناسيم و آن اين است که امام به تمام زبان‌های عالم و زبان درندگان و پرندگان و ماهيان دريا و… سخن می‌گوید و پاسخ آن‌ها را می‌دهد.

راوى: سليمان يكى از اصحاب امام رضا(ع) می‌گوید:

حضرت رضا(ع) در بيرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. يك روز من نيز به همراه آقا رفته بودم. نزديك ظهر، گنجشك كوچكى هراسان از شاخه درخت پركشيد و كنار امام نشست. نوك گنجشك، باز و بسته مى‏شد و صداهايى گنگ و نامفهوم از گنجشك به گوش مى‏رسيد. انگار با جیک‌جیک خود، چيزى مى‏گفت.

امام علیه‌السلام حركت كردند و رو به من فرمودند: «ـ سليمان!… اين گنجشك در زير سقف ايوان لانه دارد. يك مارسمی به جوجه‏هايش حمله كرده است. زود باش به آن‏ها كمك كن!. اين عصا را بردار و داخل خانه شو و مار را بكُش ، سليمان مي‎گويد ؛ عصا را به دست گرفتم و داخل خانه شدم ، ديدم كه ماري در حال حركت كردن به سمت لانة گنجشك است ، پس او را كُشتم. امام فرمودند در تقاضاهايتان کمتر از اين گنجشک نباشيد.

امام باقر علیه‌السلام فرمود:

من و گروهی از مردم در حضور پدرم امام سجاد علیه‌السلام نشسته بودیم که ناگهان آهویی از صحرا آمد و در چند قدمی پدرم ایستاد و ناله کرد .

حاضران به پدرم گفتند: چه می‌گوید؟

پدرم فرمود: می‌گوید: بچه‌ام را فلانی صید کرده، از روز گذشته تا حال شیر نخورده، خواهش می‌کنم آن را از او گرفته نزد من بیاور تا به او شیر بدهم .

امام سجاد علیه‌السلام شخصی را نزد صیاد فرستاد و به او پیام داد آن بچه آهو را بیاور . وقتی آورد، آهوی مادر تا بچه‌اش را دید، چند بار دست‌هایش را به زمین کوبید و آه جانکاه و غم‌انگیزی کشید و بچه‌اش را شیر داد .

سپس امام سجاد علیه‌السلام از صیاد خواهش کرد که بچه آهو را آزاد کند، صیاد قبول کرد . امام بچه آهو را از او گرفت و به مادرش بخشید، آهو با همهمه خود سخنی گفت و همراه بچه‌اش به‌سوی صحرا روان شد .

حاضران به امام سجاد علیه‌السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود: آهو گفت همان‌طور که غائب مرا به من بازگرداندي خداوند غائبان شمارا به شما بازگرداند و من گفتم غائبان من برنمی‌گردند، غائبان من در کربلا جامانده‌اند و برنمی‌گردند و آهو به حال من گريه کرد.

در جلسات قبلي گفتيم که با آمدن محرم امام حسين علیه‌السلام ما را بر سر دو سفره مهمان کردند.

  1. سفره اشک 2. سفره معرفت

گريه به‌صورت هاي مختلف است گاهي عَبَره است که بر صورت جاري می‌شود. گاهي به‌اندازه بال مگس در چشمت جمع می‌شود و پائين هم نمی‌آید و گاهي اوقات گريه سَکلي است.

 گریه سَکلی گریه‌ای است که صاحب آن اشک ندارد (اشکش تمام‌شده) و فقط آه می‌کشد. بعد از علی‌اصغر امام حسين علیه‌السلام ديگر اشک نداشتند روز عاشورا یکی حضرت زینب (ع) بود که گریه سکلی کرد و یکی هم خود امام حسين علیه‌السلام. اباعبدالله الحسین (ع) یک نظر کرد، اصحابش را نگاه کرد، «نظرا الی یمینه و شماله»؛ و می‌گفت لاحول و لا قوة الا بالله علي العظيم و حضرت زينب سلام‌الله عليها در خيمه می‌گفت آه حسين زهرا، و بقيه گريه می‌کردند.

اين گریه‌ها هزاران دليل ظاهري و باطني دارد.

هر قطره اشکي که بر گونه‌ی شما می‌چکد نشانه‌ی تولي و تبري شماست. تولي يعني دوست داشتن و نشان دادن اين محبت.

امام حسين علیه‌السلام را چقدر بايد دوست داشته باشيم؟

قرآن جواب می‌دهد: که بيش از پدر و مادر وزندگی و اولادت و ….. بايد دوست داشته باشي.

چرا اشک بر امام حسين علیه‌السلام می‌ریزیم؟ چون دوستش داريم و نمی‌توانیم بشنويم کسي را که دوستش دارم نهايت ظلم را بر او کنند و من آرام بنشينم.

براي نشان دادن تولي دورهم جمع می‌شویم و اشک می‌ریزیم و گريه می‌کنیم و براي نشان دادن تبري از کسي که ظلم کرده به ابی‌عبدالله، نه آن‌کسی که آمد به کربلا.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمد آن اولين کسي که بناي ظلم را گذاشت و مسير را به سمت انحراف بُرد. بُرد تا کشاند به کربلا و کشيد به اين جاي که عالم اسلام را عُمري عزادار پسر فاطمه زهرا سلام‌الله عليها کرد.

هر قطره اشک بر گونه‌هایتان يک فرياد می‌زند و يک شعار می‌دهد و خبر می‌دهد يا اباعبدالله دَرکت کردم و اصحابت را هم دَرک کردم و علامت هماهنگي ما بافرهنگ امام حسين علیه‌السلام اشک است و با اين اشک اعلام می‌کنیم که حسيني هستيم. و هدف و انگيزه و فرهنگ شمارا فهميدم و به جهت هماهنگي با شما دارم در جلسات شرکت می‌کنم و اشک می‌ریزم.

خواهرم! واقعه‌ی کربلا بزرگ‌ترین حماسه عالم است، و هر حماسه براي تداومش ابزار لازم دارد.

کربلا حماسه است.

1.شعر و شاعر و مرثيه می‌خواهد.

امام موسى بن جعفر (ع) در روز عيد نوروز به امر منصور در جايگاه او نشستند و مردم به ديدن آن حضرت آمدند و هر كس به‌قدر وسع خود، هدیه‌ای آورد. در آخر، پيرمرد فقيرى آمد و عرض كرد: من هدیه‌ای ندارم، جز سه بيت شعر كه جدّم در رثاى جدّ شما امام حسين (ع) سروده‌ام امام کساني را که رفته بودند صدا زد برگشتند و جلسه شد  و مرد آن سه بيت شعر را خواند. امام كاظم (ع) گريه کردن و به گريه امام جمعيت گريه کردند و امام فرمودند: بنشين، هدیه‌ات را قبول كردم. آن مرد نشست. امام كسى را نزد منصور فرستادند كه بپرسد: هداياى مردم را چه بايد كرد؟ منصور تمام آن‌ها را به خود امام بخشيد. امام هم تمام آن‌ها را به پیرمرد فقیری كه مرثيه خواند،بخشيدند.

اين حماسه عَلَم می‌خواهد و پرچم می‌خواهد و فرياد يا حسين می‌خواهد و تبليغ می‌خواهد و مسجد و حسينيه می‌خواهد و اين حماسه اشک می‌خواهد.

ارزيابي کردند در ميان تمامي ابزاري که واقعه‌ی کربلا را حماسه‌اش را نگه می‌دارد، اشک ناب‌ترین و خالص‌ترینش است، که از دست همه برمی‌آید.

امام خميني (ره) فرمودند امام حسين را مکتبش حفظ کرده است و هر مکتبي که پاي آن سینه‌زن نباشد و گريه کُن نباشد تداوم ندارد و مکتب‌های مذهبي براي این‌که بماند پاي اين مکتب بايد سينه زده شود و خون و اشک ريخته شود.

اثرات دروني که اين کارها را با جامعه کرد، حالا با من چه می‌کند؟

به طُرُق مختلف می‌شود به خدا رسيد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: به تعداد آدم‌های که خداوند خلق کرده راه تقرب به خودش گذاشته است. و هر کس از راهي می‌رود راه عبادت راه تقرب است و راه عبوديت راه تقرب است و مستحبات و خيرات و جهاد و شهادت و معرفت و علم راه تقرب است اما همه گفتن سریع‌ترین راه تقرب خدمت به امام حسين علیه‌السلام است.

اما لقمه معرفت.

همان‌طور که ما انسان‌ها سه بعد داريم و بعد جسماني ، بعد نفساني و بعد روحاني و اسلام هم داراي سه مرحله است شريعت و طريقت و حقيقت هست.

شريعت اسلام، احکام اسلام است و هیچ‌کس نمی‌تواند بگويد من نيازمند به آموختن احکام نيستم. براي اين احکام امام باقر و امام صادق علیه ما سلام زحمت کشيدند.

ما اهل سير هستيم و بايد راه برويم. 1. احکام به معناي جسم است 2.  فراگيري معارف که حقيقت اسلام است شناخت قرآن حقيقت اسلام است.

پروفسور هانری کربن فیلسوف معاصر فرانسوی و استاد دانشگاه سوربُن پاريس می‌گوید: اگر اندیشه‌های محمد خرافی بود و یا اگر محمد پیامبر خدا نبود هیچ‌گاه جرت نمی‌کرد در قرآن 950 مرتبه مردم را به علم و انديشيدن دعوت کند.

برنات شو دانشمند انگليسي می‌گوید: محمد صلی‌الله عليه و آلِ بزرگ‌ترین پيامبران است و هرگاه بر دنياي کنوني امروز حکومت می‌کرد، کليد عقده‌ها و مشکلات بشريت را یکی‌یکی با سرانگشت حکمت و دانش و درايت خود باز می‌کرد و من معتقدم که اسلام تنها ديني است که با تمام ادوار زندگي بشر مناسب هست و قابليت آن را دارد که هر نسلي را در هر دوره‌ای جذب خودش کند.

گوته ریاضی‌دان و شاعر معروف آلمانی دراین‌باره می‌گوید:

ما در ابتدا به علت وسوسه کشیشان و مخالفت آن‌ها،از قرآن روی‌گردان بودیم،ولی طولی نکشید که این کتاب توجه مارا به خود جلب نمود و ما را دچار حیرت سخت تا آنجا که در برابر اصول و قوانین علمی و بزرگ آن سر تسلیم فروآوردیم. سبك و اسلوب قرآن و هماهنگي و توافق آن با محتوا و هدفش محكم و استوار، بسيار عالي و باشكوه، باهیبت و داراي رفعتي حقيقي و ابدي است… ، ازاین‌رو اين كتاب در تمام زمان‌ها تأثيري نيرومند به‌جای مي‌گذارد».

وي درجایی ديگر مي‌گويد:

«قرآن اثري است كه خواننده در آغاز (احیاناً) به‌واسطه سنگيني عبارتش رميده مي‌شود، ولي سپس شيفته جاذبه آن مي‌گردد و سرانجام بي‌اختيار مجذوب زيبايي‌هاي متعددش مي‌شود»

 آلبرت انیشتین (متفکر و فیزیکدان فوق بزرگ جهان) : قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست بلکه مجموعه‌ی قوانینی است که بشر را به راه راست هدایت می‌کند، راهی که بزرگ‌ترین فلاسفه از تعریف آن عاجزند.

هشام سیزده‌ساله بود و نابغه‌ی سني و نمونه نداشت و دايي داشت از شاگردان امام صادق عليه اسلام و خيلي به هشام اصرار می‌کرد که تو که دنبال علم و دانش هستي یک‌بار هم بيا مجلس درس امام صادق علیه‌السلام و با اصرار يک روز هشام را به مجلس درس امام برد و هشام  دَم درب نشست و با غرور و امام صحبت کردند کم‌کم هشام خود را جمع‌وجور کرد و صاف نشست و آمد جلوتر و آخرسر که امام درس را تمام کرد آمد جلو و امام در گوش هشام چيزي گفت که دو سال در کلاس درس امام زانو زد و دو سال بعد  درحالی‌که 15 ساله بود معروف شد به زبان امام صادق علیه‌السلام و امام درباره‌ی او چنين گفتند: هشام بن حکم مراقب و نگهبان حق ما و مؤید صدق ما و نابودکننده نظرهای باطل دشمنان ماست. کسی که از او پیروی کند، از ما پیروی کرده است و کسی که با او مخالفت کند، با ما مخالفت ورزیده است.[1][1]

طريقت اسلام که به‌منزله‌ی نفس اسلام است اخلاق است.

پيامبر صلی‌الله عليه و آله فرمودند : اخلاق يکي از عطاياي خداوند است  و هنگامی‌که خداوند خير بنده‌ای را بخواهد خدا اخلاق حَسَن به او می‌دهد و هنگامی‌که بنده کاري کند که از چشم خدا بيفتد و خدا براي او خير نخواهد خدا حُسن خُلق را از او می‌گیرد.

حُسن خُلق چيست؟

ما دو حاجت مهم داريم يکي براي دنيا و يکي براي آخرتمان.

بزرگ‌ترین حاجت دنيا چيست؟

بزرگ‌ترین حاجت دنيا عمر طولاني و باعزت هست.  

بزرگ‌ترین لطف آخرت آسان‌گیری در حساب است که خداوند حساب ما را به فضلش حسابرسي کند نه به عدلش.

امام علي علیه‌السلام فرمودند: عمر طولاني می‌خواهید  صله‌رحم کنيد که خداوند عمر طولاني به شما می‌دهد، و اگر سهل در حساب می‌خواهید اخلاقتان را نيکو کنيد و خوش‌اخلاق باشيد.

هيچ دليلي براي عصبانيت وجود ندارد.

روزهاي آخر محرم و ايام وداع با محرم .

آمد داخل خيمه امام حسين علیه‌السلام و لباس پاره را از حضرت زينب سلام‌الله عليها گرفت و آمد برود که خانم دامن امام حسين علیه‌السلام را گرفت و پرسيد سؤالی دارم . مصيبت شما سخت‌تر هست يا مصيبتي که سر انبيا آمده است؟ امام گفت بُگذر از اين سؤال و خانم گفتند نه اصرار دارم بر اين سؤال. امام نشستند و سر خواهر را بر سينه گذاشتند و گفتند آدم و حوا باهم از آسمان حبوط کردند اما جدا يکي جده و يکي منا. آدم سال‌ها در فراق حوا گريه کرد درحالی‌که حوا دشمني نداشت و دردي نداشت و اما بعد از من عيالم را با دست‌بسته اسير می‌کنند و به کوفه و شام به اسيري می‌برند. خواهرم وقتي کفار به بدن نوح پیامبر سنگ می‌انداختند جبرئيل پَر و بالش را پهن کرد و او را در آغوش گرفت که سنگ‌ها به بدن نوح نخورد اما ساعتي بعد تیراندازها بر بدن من تير می‌اندازند و ساعتي بعد بدن بی‌سر من را زير سم اسب‌ها قرار می‌دهند.

خواهرم يونس وقتي از شکم ماهي بيرون آمد بوته کدوي سبز شد تا بدن يونس آفتاب نخورد اما بدن من سه روز زير سه تيغ آفتاب بدون کفن قرار می‌گیرد. خواهرم يعقوب بعد از سال‌ها فراق يوسفش را ديد و تاج بر سر يوسف ديد و اما من پسر دردانه‌ام را در ميدان جنگ با فرق شکافته  و بدن قطعه‌قطعه روي زمين ديدم.

خواهرم جبرئيل آمد به موسي گفت وقت مرگ برادرت هارون رسيده دل موسي لرزيد و هارون را از شهر بُردن بيرون کنار چشمه  و زير سايه درخت تختي زده‌شده و هارون را روي اين تخت جانش را گرفتند. موسي در اين مصيبت کمرش خم شد و گفت من چه جوري برگردم به شهر و جواب بچه‌های برادرم را چگونه بدهم؟ اما من کنار علقمه برادرم را بدون دست  و با سر شکافته و بدن قطعه‌قطعه و پاهاي بريده و تير در چشم رها کردم و نمی‌دانستم چگونه او را بیاورم خواهرم بگو مصيبت کدام سنگین‌تر است؟ 

صبا به پير خرابات از خرابه شام

ببر ز كودك زار، اين جگر گداز پيام

كه اى پدر ز من زار هيچ آگاهى

كه روز من شب تار است و صبح روشن شام

به سرپرستى ما سنگ آيد از چپ و راست

به دلنوازى ماها ز پيش و پس دشنام

نه روز از ستم دشمنان تنى راحت

نه شب ز داغ دل آرامها دلى آرام

به كودكان پدر كشته ، مادر گيتى

همى ز خون جگر مى دهد شراب و طعام

چراغ مجلس ما شمع آه بيوه زنان

انيس و مونس ما ناله دل ايتام

فلك خراب شود كاين خرابه بى سقف

چه كرده باتن اين كودكان گل اندام

دريغ و درد كز آغوش نار افتادم

به روى خاك مذلت ، به زير بند لئام

به پاى خار مغيلان ، بهدست بند ستم

ز فرق تا قدم از تازيانه نيلى فام

به روى دست تو طوطى خوش نوا بودم

كنون چو قمرى شوريده ام ميانه دام

به دام تو چو طوطى شكر شكن بودم

بريخت زاغ و زغن زهر تلخم اندر كام

مرا كه حال ز آغاز كودكى اين است

خداى داند و بس تا چه باشدم انجام

هزار مرتبه بدتر ز شام ماتم بود

براى غمزدگان صبح عيد مردم شام

به ناله شررانگيز بانوان حجاز

به نغمه دف و نى شاميان خون آشام

سر تو بر سر نى شمع ، ما چو پروانه

به سوز و ساز ز نا سازگارى ايام

شدند پردگيان تو شهره هر شهر

دريغ و درد ز ناموس خاص و مجلس عام

سر برهنه به پا ايستاده سرور دين

يزيد(لعنه الله علیه)و تخت زر و سفره قمار و مدام

ز گفتگوى لبت بگذرم كه جان به لب است

كراست تاب شنيدن ، كرا مجال كلام؟

آيت الله کمپاني